ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، سلام بر امام عصر و هدیهٔ صلوات

تبرکاً بحث لقاءالله را ادامه می‌دهیم. نخست خود را به خدای منّان می‌سپاریم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

همین فقره در سورهٔ فاتحه آمده است:

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، فریادرس از توست.

سه بار این استغاثه را عرض می‌کنیم. السلام علیک یا داعی الله.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

از جان و دلتان این بحث را هدیه کنید به امام عصر عزیزمان، در این شب جمعه و شب معراج حضرت. ان‌شاءالله هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و جمع ما را دعا کنند. خدای منّان غم را از دل آقا بردارد. صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

جمع‌بندی وجوه وجه الله

در خصوص «وجه»، در میان بحث ملاقات با حضرت حق رسیده‌ایم به یکی از فرمایشاتی که ملاقات خدا یا ملاقات رب را ملاقات وجه الله گرفته‌اند. در وجوه وجه الله نکاتی عرض کرده‌ایم.

ابتدا پیرامون این‌که بعضی از مفسران ذات الشیء را وجه الشیء گرفته‌اند، نکاتی عرض کردیم و آیاتی قرائت شد. وجه دوم معنایی است که کرده‌اند به معنای رضایت و ابتغای رضایت حضرت حق و ثواب گرفتن. این را مقدمتاً عرض می‌کنم، پیش از آن‌که به یکی دو آیه اشاره کنم و زود از آن رد شویم.


وجه دوم: ابتغاء وجه به‌معنای رضایت و ثواب

با توجه به مطالعاتی که حقیر داشته‌ام، چنین متوجه شده‌ام که آن‌جا که اهل بیت علیهم‌الصلوةوالسلام معنای وجه الله را در ملاقات، ثواب حضرت حق، پاداش الهی و ابتغای رضایتش فرموده‌اند، معمولاً جایی بوده که سائل یا شنونده و مخاطب، سعهٔ وجودی‌اش ضعیف بوده است؛ به قدری نبوده که بتواند این بار را بکشد و تحمل کند و متوجه دقت این موضوع و خطر آن بشود که ملاقات امکان‌پذیر است. چون اذیت می‌شده؛ و اگر متوجه حقیقت رؤیت و کشف و شهود و این ملاقات به این معنا می‌شده، ایمانش به کفر کشیده می‌شده.

به‌خصوص روایتی دیده‌ام از امیرالمؤمنین علیه‌الصلوةوالسلام که کسی را آرام کرد. در هم می‌دید؛ در حقیقت منفجر می‌شد، می‌پاشید اصطلاحاً. نمی‌توانست طاقت بیاورد که قرار است ما خدا را ملاقات کنیم یا وجه الله را. حضرت آرامَش کرد؛ فرمود منظور ثواب الهی است. این را مدنظر داشته باشید.

آیهٔ بیست‌ودو سورهٔ رعد

«وَٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُوا۟ مِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ سِرًّۭا وَعَلَانِيَةًۭ وَيَدْرَءُونَ بِٱلْحَسَنَةِ ٱلسَّيِّئَةَ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عُقْبَى ٱلدَّارِ» (رعد/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که برای به‌دست‌آوردن وجه پروردگارشان شکیبایی کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم، نهان و آشکار انفاق کردند و بدی را با نیکی دفع می‌کنند؛ آنان‌اند که عاقبت آن سرای نیکو از آنِ ایشان است.

دقت بفرمایید؛ ظاهر آیه کاملاً مشخص است. کسانی که صبر کردند بر چه؟ ابتغاء وجه ربهم. این‌ها برای این‌که کسب کنند، برسند به وجه پروردگارشان، صبر کردند. این وجه را اینجا رضایت حضرت حق گرفته‌اند.

آیهٔ سی‌وهشت سورهٔ روم

یا آیهٔ سی‌وهشت سورهٔ روم:

«فَـَٔاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلْمِسْكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ ٱللَّهِ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (روم/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس حق خویشاوند و مسکین و درراه‌مانده را بده. این برای کسانی که وجه خدا را می‌خواهند بهتر است؛ و آنان‌اند رستگاران.

می‌فرماید آن بهتر است برای کسانی که پیِ وجه الله‌اند؛ ارادهٔ وجه الله کرده‌اند.

ابتغاء مرضات الله در سورهٔ بقره

بعد مثلاً آیاتی در سورهٔ بقره هست. این‌ها را حالا نمی‌خواهیم اینجا زیاد توقف کنیم؛ سریع می‌خواهیم رد شویم. این‌ها از جمله آیاتی‌اند که آمده‌اند همین ابتغاء وجه پروردگار را همان ابتغاء مرضات الله گرفته‌اند. مثلاً آیهٔ دویست‌وهفت بقره:

«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ» (بقره/۲۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که جان خود را در طلب خشنودی خدا می‌فروشد؛ و خدا نسبت به بندگان مهربان است.

بعضی جاها در قرآن می‌فرماید، مثل همان آیهٔ بیست‌ودو رعد: ابتغاء وجه ربهم؛ اینجا می‌فرماید ابتغاء مرضات الله. این مرضات، رضایت حق را از این دسته آیات استفاده کرده‌اند و همان وجه گرفته‌اند، یا وجه را مرضات گرفته‌اند: رضای حضرت حق.

مثل آیهٔ دویست‌وشصت‌وپنج، باز در همین سورهٔ بقره، که انفاق می‌کنند، می‌بخشند اموالشان را برای چه؟ ابتغاء مرضات الله:

«وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثْبِيتًۭا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍۭ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌۭ فَـَٔاتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌۭ فَطَلٌّۭ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (بقره/۲۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مَثَل کسانی که اموالشان را در طلب خشنودی خدا و استوارکردن نفوس خویش انفاق می‌کنند، مَثَل باغی است بر پشته‌ای که بارانی تند به آن برسد و میوه‌اش را دوچندان دهد؛ و اگر باران تند نرسد، نم‌نم بارانی بس است. و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

این رضایت حضرت حق را وجه الله گرفته‌اند.

حالا آن‌هایی که قائل‌اند به این‌که وجه الله ذات الشیء است، این را می‌برند ذیل اسم رضای حضرت حق پیاده می‌کنند؛ که اسم رضای حضرت حق هم عین ذاته است.

یا آن‌هایی که وجه سوم را می‌گیرند — که الان می‌رسیم — نمود می‌گیرند وجه الله را؛ نمود اتم. می‌شود گفت وجوه یا نمود اتم همهٔ صفات و اسماء، اهل بیت علیهم‌السلام هستند. آن‌ها هم وقتی می‌خواهند بیان کنند، خب چگونه این را جمع کنیم با این ابتغاء مرضات الله؟ یعنی اگر وجه الله را به معنای اتم بگیریم — وجه امام عصر، وجه پیغمبر — این را چگونه جمع کنیم با ابتغاء مرضات الله؟

می‌گوییم هر کس که خدای منّان او را به مقام رضایت خودش برساند؛ یعنی خدا از او راضی شود و او از خدا، چنین کسی اهل بیت را خواهد دید. یعنی باز در دل خودش بحث رضایت را دارد. یعنی نمی‌شود کسی به مقام رضایت حضرت حق نرسیده باشد، بعد آن وجه الله به معنای اتم را، چهرهٔ اتم را، وجه اتم را بخواهد ببیند. حالا این‌ها اختلافات بحث‌هاست.


حدّاقل و حدّ اعلای ملاقات

اما حدّ، در حقیقت آن کمترین حدّی که در ملاقات بود عرض شد: ربّ خودت است و آن اسمی است که از حضرت حق در تو پیاده شده است. و چون هر اسمی از حضرت حق در تو پیاده شده باشد، وجه اتمّش در امام عصر توست؛ یا بهتر بگوییم در امیرالمؤمنین علیه‌الصلوةوالسلام بوده است. لذا کافر و مؤمن امیرالمؤمنین را خواهند دید. این قطعی است.

اما در خصوص زیارت وجوه دیگر الهی: البته کلهم نور واحد. اما این‌ها — چنان‌که در زیارت جامعه آمده — طابت و طهرت بعضها من بعض. در جامعه است دیگر، درست است؟

«أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَنُورَكُمْ وَطِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَطَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ارواح شما و نور شما و سرشت شما یکی است؛ پاک و پاکیزه شده، برخی از برخی.

«كُلُّهُمْ نُورٌ وَاحِدٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همگی‌شان یک نورند.

خدا این‌گونه خواست که همه‌شان یک نور واحد باشند؛ اما خواست که بعضی‌شان از بعضی جلوه کنند، طلوع کنند، به مقام حضور برسند. اما بالاخره هر کدامشان یک شأنی دارند. مثلاً شأن قیام به آن شکل را اباعبدالله داشت که هیچ‌کدام از اهل بیت به آن شکل نداشتند. منظور از شأن که می‌گویم، همان باعث شده که در دنیا اسمشان فرق کند. ظهور آن‌ها در دنیا باعث شده اسامی آن‌ها فرق کند؛ وگرنه کلهم نور واحد. توجه کردید؟ این اختلاف‌ها مربوط به نشئهٔ دنیاست.

حالا آن سمت که وقتی کسی می‌رود، قطعاً امیرالمؤمنین را — که یکی از مظاهر وجه الله است به نحو اتم — خواهد دید. اما بقیهٔ وجوه الهی را نه. در دعای توسل هم می‌گویی:

«يَا وَجِيهًا عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آبرومند نزد خدا، نزد خدا برای ما شفاعت کن.

ای چهرهٔ باآبرو نزد خدا. وجه، صورت به یک معنا صورت است دیگر. ای صورت باآبروی آبرومند که به محض این‌که تو به هر چیزی نگاه می‌کنی، اول آن چیزی که جلوه می‌کند در تو صورت آن شخص است. این صور دیگر و صورت‌های دیگر را — که مظاهر اتم اسماء و صفات الهی هستند، اگر اهل بیت علیهم‌السلام را بگیری — نه. آن‌ها را باید به مقام رضایت خدا برسی تا بقیه را ببینی. این را حواسمان باشد.

پس شد حداقل این‌که ربّ خودت، یا به یک معنا امیرالمؤمنین را، خواهی دید؛ و چراش هم عرض کردیم.

حدّ اعلایش چه می‌شود؟ ملاقات الله. لقاء الله، نه لقاء ربهم. لقاء و ملاقات الله به اصل شفاعت است؛ به اصل الحاق است. یعنی تو همهٔ اهل بیت را ببینی، قطعاً باید شیعهٔ اثنی‌عشری باشی؛ به اصل الحاق و شفاعت برسی. همه‌شان، حتی صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها را در لقاءت ببینی. و چون الله مرجع است و در حقیقت اسم جامع است و همهٔ اسماء به او برگشت می‌کنند، و در میان انسان‌ها هم انسان کامل — در میان تمام موجودات — مرجع اسم جامع حضرت حق و قبلهٔ همه است، که بحثش گذشت. پس آن کسی که توانسته رو کند به همهٔ اسماء، لقاء الله برایش اتفاق می‌افتد. یعنی چه؟ لقاء حضرت زهرا. یعنی لقاء پیغمبر. یعنی لقاء حضرت اباصالح المهدی. این‌ها دیگر ما را وجه اتم است؛ یعنی ما را کسانی که خیلی عروج داشته‌اند. اما لقاء قطعی است.

یک مختصری گفتم؛ یک جمع‌بندی همین اول بحث از مباحث گذشته.


وجه سوم: وجه الله به‌معنای نمود الهی

حالا برویم سراغ اصلی‌ترین وجهی که حالا در لابه‌لای بحثمان هم البته عرض کرده‌ایم؛ اما حداقل دو سه سند و مدرک و منبع به خدمت شما عزیزان ارائه دهیم که منظور از وجه را اتفاقاً غالباً این وجه سوم گرفته‌اند: وجه الله را نمود الهی گرفتن. نمود.

ما گفتیم که قبلاً از کتابی به یک معنا بی‌بدیل و گران‌سنگ: اسفار — جمعِ سفر، سفرها — اسفار اربعه. سفر چهارگانهٔ ملاصدرا علیه‌الرحمه، که خودشان می‌فرمودند این علوم را با اشک چشم سحرها از خدا اخذ کردم. عرفان عملی. از خدا گرفته‌ام؛ تلقی کرده‌ام.

آنجا یادتان باشد بحث شد که ملاصدرا می‌فرمود ما یک عدم داریم، یک وجود داریم و یک نمود. عدم که یک فرض ذهنی بیش نیست؛ صورت خارجی ندارد، عین خارجی ندارد، هیچ است؛ یک مفروض ذهنی است. وجود: هر چیزی که مشهود است وجود است. که اول درس معرفت نفس حضرت علامه هم با این جمله شروع شد. شما الحمدلله رفته‌اید الان فکر می‌کنم به درس چهل‌وچهارم رسیده‌اید؛ ما تو همان درس اول مانده‌ایم هنوز: وجود است که مشهود ماست؛ وجود. و البته مطابق با همان حق است:

«أَنَّهُ هُوَ الْحَقُّ. الْوُجُودُ هُوَ الْحَقُّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا او حق است. وجود همان حق است.

جالب است که ابتدای شرح قیصری بر فصوص هم با همین شروع می‌شود: وجود همان حق است؛ مطابق با حق هم همان وجود است.

حالا تکلیف همهٔ این کثرات چه می‌شود؟ اگر یک وجود است و آن هم وجود صمدی حضرت حق است، تکلیف کثرات چه می‌شد؟ گفتیم که ملاصدرا می‌فرمود بقیه نمود حق‌اند؛ یعنی نمودار وجودند. یعنی به حقیقت می‌شود گفت آن‌ها موجودند که نسبت به سعهٔ وجودی‌شان از وجود برخوردارند.

خب این‌ها آن وجه الله را — مفسران اینجا وجه الله را — آن در حقیقت نظر سوم و مطمئن‌ترین نظر را داریم می‌گوییم: همان نمود الهی گرفتن.

نمود عام: فأینما تولوا فثم وجه الله

نمود الهی اگر عام بگیریم، می‌گوییم که خب همهٔ خلائق به یک معنا می‌شوند وجه خدا. چون به هر طرف رو کنی، آن شأنی از شئون حضرت حق است. به هر طرف رو کنی، به وجود صمدی حضرت حق رو کرده‌ای:

«وَلِلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٌۭ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست. همانا خدا گشایشگر داناست.

رو کردی. درست شد؟

نمود خاص: وجه الله الاعظم

اما اگر بخواهی در حقیقت خاص بگیری و مطلق بگیری آن وجه الله اعظم را — که در دعای ندبه هم این‌چنین داریم:

«أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِيَاءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست آن وجه خدا که اولیا به‌سوی او توجه می‌کنند؟

یا در دعای کمیل داریم، اوایلش می‌خوانیم:

«وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به نور وجه تو که همه چیز برای آن روشن شده است.

یا یک ذره بالاتر، دو جمله بالاتر:

«وَبِوَجْهِكَ الْبَاقِي بَعْدَ فَنَاءِ كُلِّ شَيْءٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به وجه تو که پس از نابودی هر چیز باقی است.

این وجه را به‌طور خاص بخواهی بگیری، آن در حقیقت وجه الله اتم بگیری، می‌شود آن نمودی که تمام اسماء و صفات را در خودش پیاده کرده است. محل تجلی به نحو اتم تمام اسماء و صفات. مظهر کل می‌شود. که در حقیقت همان کسی است که ولایت کلیهٔ الهی دارد. این «کلیه» معنایش این است: همهٔ صفات و اسماء؛ همهٔ اشیا را. علم به احوال اعیان همهٔ موجودات دارد که به آن می‌گویند اصطلاحاً چه؟ فلسفه یا حکمت. حکیم علی‌الاطلاق است. اگرچه حکمتش و علمش ذاتی نیست؛ عارضی است، از حضرت حق اخذ کرده. خداست که علمش ذاتی است؛ بقیه عارضی. اما همهٔ علم خدا را گرفته؛ همهٔ حکمت خدا را. این می‌شود دیگر به وجه اتم، وجه الله.

و جالب است که در کمیل ما خدا را به نور این وجه و به خود این وجه قسم می‌دهیم. در کمیل می‌گوییم: و بوجهک الباقی بعد فناء کل شیء. وجه باقی تو بعد از فنای هر چیز. یعنی قرار است همه چیز فانی شوند. اینجا معنای فانی چیست؟ معنای باقی اینجا چیست؟ یعنی فقط وجه خدا باقی است.

اگر وجه را بگیریم آن وجه اتم و مثلاً امام عصر صلوات‌الله‌علیه، یعنی همه فانی می‌شوند جز این آقا و مثلاً این چهارده نور پاک؟ نه این‌طوری نیست. این را خوب گوش بدهید که حالا معنا را طریق و راه گرفتن.

یک اشاره‌ای هم جلسهٔ پیش بود فکر می‌کنم کردم که اینجا معنای وجه الله، اینجا جهت خدا، وجه خدا، جهت خدا و ناحیهٔ خدا هم معنا می‌دهد. ناحیهٔ مقدسه که می‌گویند از همین‌جا آمده. جهت خداست. ناحیهٔ مقدسهٔ خداست. چون تمام اسماء و صفات خدا آنجا پیاده شده است. پس منظور از وجه، صفات الهی است که رابطهٔ فیض خالق و مخلوق‌اند.

خب چون تمام این اسماء و صفات در اهل بیت علیهم‌الصلوةوالسلام پیاده شده، پس آن‌ها می‌شوند وجه اتم. وجه اتم. وگرنه اگر به این معنا دقت کنید، خب اصلاً همهٔ انبیا، شهدا، صلحا، مؤمنین، اصلاً راه خدا، دین، قرآن، همهٔ این‌ها وجه الله‌اند. درست شد؟ اما آن وجه اتم را داریم عرض می‌کنیم. چون می‌گویی لقاء الله.


لقاء رب در برابر لقاء الله؛ محرم شدن با اسماء

اگر تو قرار باشد این‌ها حالا — این‌ها جای بحث دارد. من فقط می‌خواهم تشنه بشوید؛ رد می‌شوم. اگر بخواهم توقف کنیم خیلی وقت می‌برد؛ شما هم اذیت می‌شوید. بروید تو خلوتتان فکر کنید: اگر لقاء ربّهم باشد یا ربّک باشد. ها؟ فملاقیه: قرار است ربّک، ربّ پروردگار تو، ملاقات شود توسط خودت.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت به‌سختی می‌کوشی و رونده‌ای؛ پس او را دیدار خواهی کرد.

اگر این باشد که خب آن دیگر الله نیست که؛ ربّ است. خب آن می‌شود دیگر در حقیقت وجه اتم نیست. یعنی مواجه می‌شود با همان اسم وقت مرگش — که کنار شهدا یک شب بحثش گذشت — که چگونگی این اسماء فرق می‌کنند در کم و کیفشان. اگرچه این ظهورها حقیقتاً ظهور و بروز تشئونات حضرت حق‌اند؛ این‌طوری بگوییم.

اما اگر قرار باشد که الله را زیارت کنی نه ربّت را، قرار است الله زیارت شود، اینجا دیگر الله می‌شود وجه اتم. اسم جامع. قطعاً باید وجه اتم زیارت شود. وجه الله اینجا می‌شود امام عصر. اینجا می‌شود حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها. تا کسی محرم با همهٔ اسماء نشود و اسماء در او پیاده نشود، نمی‌شود.

یعنی چه پیاده نشود؟ حالا این‌که بچه‌ترها نترسند اسماء درشان پیاده بشود. یعنی تو بشوی مظهر اسم العلیم خدا؛ العلیم. یعنی به جایی برسی که علم خدا در تو پیاده شود. رأفت خدا در تو پیاده شود. رحمت خدا در تو پیاده شود. قدرت خدا. ها؟ همه. هرچه خدا اسم دارد، صفت دارد، در تو پیاده شود.

یعنی این‌طوری اگر شدی، از هر اسمی — حالا نمی‌گوییم وجه اتم؛ اگر اتمش بشود که خودت دیگر وجه الله الاعظم می‌شوی که برای ما نشدنی است — اما اگر از هر اسمی به میزان سعهٔ وجودی تو در تو پیاده شد، تو محرم می‌شوی. این را حواستان باشد چه عرض کردم و رد شدم خیلی سریع از آن.

اگر غیر از این شد، نمی‌شود حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها زیارت شود. اصلاً محال است. محرم نشده‌ای؛ چون اسماء پیاده نشده‌اند همه‌شان.

زیارت امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه قطعی است. خب؟ آن دیگر از قطعیات است حتی برای کافر. منتها آیا امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه را کافر و مؤمن به یک شکل و یک وضع می‌بینند؟ به یک کیفیت می‌بینند؟ قطعاً نه.

گفتیم که همان‌طور که قابض الارواح یک وجود واحد است و هرکسی در آینهٔ وجودی خودش او را می‌بیند. هر طور که خودش هست، همان‌طور قابض الارواح را می‌بیند. اگر خودش شده نار، قابض الارواح را نار می‌بیند. اگر شده نور، قابض الارواح را نور می‌بیند. اگر گل است، قابض الارواح را گل می‌بیند. اگر خار است، قابض الارواح را خار می‌بیند. امیرالمؤمنین هم این‌چنین است. کافر وقتی می‌بیند بدش می‌آید از امیرالمؤمنین. مؤمن می‌بیند کیف می‌کند. توجه کردید؟ در حقیقت شفعای خودش را می‌بیند؛ هم‌سنخ خودش را می‌بیند. شفع که به مقام شفاعت برسد معنای هم‌جنس، هم‌سنخی می‌دهد. حالا نوع دیدن فرق می‌کند اما قطعاً می‌بینند. برویم جلوتر.


حدیث امام رضا علیه‌السلام: وجه الله انبیا و رسل و حجج‌اند

یک حدیث از بحار، جلد چهار، صفحهٔ سه، برایتان بخوانم که قربونش برویم. آقايمان امام رضا صلوات‌الله‌علیه — در حدیثی که در بحارالأنوار، جلد چهار، صفحهٔ سه آمده — وجه الله را بیان فرموده‌اند. دیگر اینجا کیست؟ آقاست دیگر. من که کاره‌ای نیستم. مستقیم از خود حضرت بشنوید. وجه الله یعنی چه آقا؟ امام رضا بفرمایند آقا جان.

«وَجْهُ اللَّهِ أَنْبِيَاؤُهُ وَرُسُلُهُ وَحُجَجُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ، هُمُ الَّذِينَ بِهِمْ يُتَوَجَّهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَإِلَى دِينِهِ وَمَعْرِفَتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وجه خدا پیامبران او و رسولان او و حجت‌های اویند، درود خدا بر آنان؛ همانان که به‌وسیلهٔ ایشان به‌سوی خدای عزّوجلّ و به‌سوی دین او و معرفت او توجه می‌شود.

وجه الله. حواستان باشد. انبیاء خدا، فرستادگان، رسولان خدا و حجت‌های خدا. صلوات‌الله‌علیهم. هم الذین بهم یتوجه الی الله عز وجل و الی دینه و معرفته. هرکسی بخواهد توجه به خدا بکند، یا به سمت دین حضرت حق — که ذاتیات و فطریات هرکسی است و فرقش با شرع را جلسهٔ پیش عرض کردیم که این باطن است، آن ظاهر است — یا به سمت معرفت حضرت حق بخواهد برود، چه باید بکند؟ باید متوجه این وجه الله شود. وجه الله کیان‌اند از نظر امام رضا صلوات‌الله‌علیه؟ انبیا، رسولان و حجت‌ها.


زیارت جامعهٔ کبیره: من اراد الله بدأ بکم

در زیارت جامعهٔ کبیره اینجا، چون حضرت می‌فرماید چه به سمت معرفتش، چه به سمت دینش، چه به خود الله بخواهد کسی متوجه شود، به این‌ها توجه می‌کند. در زیارت جامعهٔ کبیره هم آمده. کجاست؟ می‌فرماید من قصده: هرکس که قصد خدا را کرد. هم قصد دارد، هم توجه دارد، هم اراده دارد. امام هادی علیه‌السلام سر کلاسش دارد به ما درس می‌دهد. جامعه دارد به ما تصویر می‌کند.

«مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ، وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خدا را اراده کرد از شما آغاز کرد؛ و هر که او را به یگانگی شناخت از شما پذیرفت؛ و هر که او را قصد کرد به‌وسیلهٔ شما توجه نمود.

من اراد الله: کسی ارادهٔ الله کرده. ارادهٔ الله کرده دیگر؛ ذات جامعه. هرکسی که «اراد الله» کرد — نه رب؛ اسم جامع — چه کار باید بکند؟ من اراد الله بدأ بکم: از شما آغاز می‌کند. همان‌طور که خدا هم این‌طوری است:

«بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا به شما گشود و به شما ختم می‌کند.

اصلاً خدا هم این‌چنین است. پس من اراد الله بدأ بکم و من قصده توجه بکم. هرکسی که قصد خدا کرده باز به شما توجه می‌کند. و من وحده قبل عنکم. عجب! هرکسی که خدا را دید، به توحید رسیده، خدا را با توحید شناخته، قبل عنکم: از شما قبول کرده اصلاً؛ نه از کسی دیگر. اصلاً محال است کسی به توحید برسد از غیر از کانال وجودی شما. اصلاً نشده؛ نیست.

بله. هرکس که ارادهٔ خیر کند اصلاً:

«كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَآخِرَهُ وَأَصْلَهُ وَفَرْعَهُ وَمُنْتَهَاهُ وَمَأْوَاهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما آغاز آن و انجام آن و ریشهٔ آن و شاخهٔ آن و نهایت آن و جایگاه آن بودید.

در جامعهٔ کبیره هست. یک حدیث دیگر. اجازه بدهید حالا اینجا بخواهیم این‌ها را ما شرح کنیم؛ هی مثلاً نسبت به بی‌سوادی خودمان البته چیزکی بگوییم، می‌بینید که باز همین‌ها چقدر طول می‌کشد.


کافی: نحن وجه الله

در کافی مرحوم کلینی اعلی‌الله‌مقامه الشریف، جلد یک، صفحهٔ صد و چهل و سه آمده است. البته اینجا ننوشته‌ام کدام امام؛ فرق نمی‌کند حالا هر کدامشان.

«نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِي الْأَرْضِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم وجه خدا؛ در زمین میان شما رفت‌وآمد می‌کنیم.

نحن وجه الله یعنی چه؟ ما وجه اللهیم. وجه الله ماییم. نتقلب فی الأرض بین أظهرکم: آن چیزی که بین شما ظاهر شده، در بین شما هر چیزی که می‌بینید ظهور است، ظاهر شده، آن از وجه الله است. همین که حضرت فرمود همین تکهٔ اول: نحن وجه الله؛ تمام. پس قرار است که در ملاقات وجه خدا این خانواده زیارت شوند.


کافی: کل شیء هالک إلا وجهه

دوباره در کافی مرحوم کلینی، جلد یک، صفحهٔ صد و چهل و سه: در این حدیث حضرت آن معنای فنا و بقا را در وجه بیان می‌کند. شیرین است؛ خوب است بدانید که آن‌وقت اشتباه نشود ذهن انسان، به جای بیراهه نرود. که اینجا به یک معنا وجه را راه و روش گرفته؛ که حالا آن صراط که اصل صراط می‌شود خود اهل بیت.

سئل أبو عبدالله علیه‌السلام. سؤال شد از امام صادق صلوات‌الله‌علیه از قول خدا تبارک و تعالی. در خصوص کدام قول سؤال شده؟

«كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُۥ» (قصص/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر چیزی هلاک‌شونده است مگر وجه او.

ظاهرش چیست؟ هر چیزی هلاک است إلا وجه خدا. سؤال شد. فقال: خیلی آقا زیرک بوده؛ اصلاً ائمه کلاً. اول جواب ندادند. فرمودند که ما یقولون فیه: در این مورد، در این آیه، چه می‌گویند؟ یعنی شما پای درس استادتان که بودید در کلاس قرآن‌تان — چون من این روایت را قبلاً دیده‌ام مقدم و مؤخره‌ای داشت که می‌گویند ما فلان‌جا کلاس قرآنی داشتیم و یک استاد قرآنی داشتیم و فلان این‌ها بعد این‌طوری مثلاً توضیح می‌داد — بعد این سؤال را پرسیدند. حضرت فرمود چه می‌گویند این‌ها؟ یعنی شما از استادتان چه شنیدید؟ می‌خواهد اصلاح کند حضرت.

قلت: گفتم یقولون: آن مردم، آن کلاس ما و آن‌جایی که ما بودیم این‌طوری می‌گویند: یهلک کل شیء إلا وجه الله. یعنی همه چیز هلاک می‌شود مگر وجه خدا.

فقال سبحان الله. امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود حالا به قول ما پناه بر خدا؛ منزه است الله. لقد قالوا قولاً عظیماً. چه حرف سنگینی زدند. چه حرف بزرگی زدند؛ یا به خیلی مؤدبانه یعنی عجب غلطی کردند.

«سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ. فَقَالَ: مَا يَقُولُونَ فِيهِ؟ قُلْتُ: يَقُولُونَ يَهْلِكُ كُلُّ شَيْءٍ إِلَّا وَجْهَ اللَّهِ. فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ لَقَدْ قَالُوا قَوْلًا عَظِيمًا؛ إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ سخن خدای تبارک و تعالی پرسیدند: «هر چیزی هلاک است مگر وجه او.» فرمود: در این‌باره چه می‌گویند؟ گفتم: می‌گویند همه چیز هلاک می‌شود مگر وجه خدا. فرمود: منزه است خدا؛ سخنی بزرگ گفته‌اند. مقصود از آن، آن وجه خداست که از آن درآیند و به‌سوی او آیند.

حضرت اینجا وجه الله را این‌چنین معنا می‌کند که هر چیزی که بخواهی از آن وارد شوی به خدا، طریق خدا، راه خدا، جهت خدا: یؤتی منه.

أین وجه الله الذی منه یؤتی. یادم نیست تو کدام زیارت آمده. یا باب الله ببخشید:

«أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتَى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست آن درِ خدا که از آن درآیند؟

باب، آن هم الله. مضاف و مضاف‌الیه که می‌آید دیگر مشخص می‌کند دیگر. باب الله که شما به هر اسمی، به سمت هر اسمی از اسماء الهی یا صفات الهی بخواهی بروی، از در این شخص باید بروی. ایشان کیست؟ حضرت بقیةالله. به یک معنا وجه الله الاعظم است. جانم.

وجه الله، أین وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء. بله آنی که خواندم. بله این ندبه است که خواندم. آن تکه‌ای که می‌گوید منه یؤتی. حالا آن هم می‌گویی تو ندبه است؛ حالا هر کجاست تو ذهن من الان آمد.

این‌ها را به هر حال حواسمان باشد که به هر حال جزو می‌شود گفت مبرهن و متقن این راه است؛ یعنی برهانی است، قطعی است. چه راهی؟ راهی که قرار است برویم.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

بفرمایید. داریم می‌رویم. یعنی داریم ما می‌رویم به سمت وجه الله. اگر نشناسیمش، اگر به یک معنا این نوع عرفان نظری که ما داریم برایش بحث می‌کنیم این شب‌ها — که حالا دعوایی پیش آمد بین عرفان نظری و عملی تو شماها، یک چالشی به پا شد — این نوع عرفان نظری عیناً عملی است. چون قرار است بروی ببینی، بچشی‌اش، لمسش کنی. خب بسم الله بشناس؛ ببین کجا می‌خواهی بروی.

یا ایها الانسان. الف و لام آمده سر انسان؛ استقرایی است. همهٔ انسان‌ها. انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه. قطعاً این ملاقات اتفاق می‌افتد. خب چه بهتر که تو همین دنیا ملاقات کنی.

یعنی یک‌دفعه آنجا یکی از معانی سکره یا بیهوشی این است که یک‌دفعه مواجه می‌شوی با وجه الله. شوخی نیست. یک‌دفعه مواجه می‌شوی با امیرالمؤمنین. شوخی نیست. خب همین‌جا ببین، بلرز؛ همین‌جا بچش، بلرز؛ لرزه‌اش را اینجا بگیر. حالا تو بروی آنجا، خب آنجا دیگر قطعی آرامش پیدا کنی. آدم وقتی می‌رود جایی که نامأنوس است، اینجا را خیلی نمی‌شناسد، چه حالتی پیدا می‌کند؟ می‌پاشد اصلاً. می‌ترسد، می‌لرزد، نمی‌شناسد. خب از اینجا آشنا شو. از اینجا آشنایی پیدا کن.


کربلا و روضه: چشیدن همین‌جا برای دیدن آنجا

من یک روز به یکی از بچه‌ها یک چیزی گفتم خیلی متعجب شد. حالا کسی بود که خیلی کربلا می‌رفت. تو یک جمعی نشسته بودیم داشتند می‌گفتند چهل بار، چقدر کربلا رفته‌ام. یک بحثی بود؛ مفاخره‌ای بود بین کربلایی‌ها. این می‌گفت من سی‌وشش بار رفته‌ام، آن می‌گفت چهل و فلان، آن می‌گفت شصت بار رفته‌ام، این می‌گفت من فلان. با هم چه زار و زر. ما نگاه می‌کردیم. چه بگوییم ما؟ ما که یک بارش هم نرفته‌ایم. چه بگوییم؟ نرفته‌ایم؛ به‌طور واقع نرفته‌ایم. از آن سنگ و چوب دیده‌ایم. نفهمیده‌ایم.

بعد گفتم که من یک چیزی را درک کرده‌ام به شما عرض می‌کنم. عرض کردم که من یک چیزی را خودم چشیده‌ام؛ می‌خواهید قبول کنید، نکنید. اوج لذت و عشق و حالی که حالا هرچه می‌خواهی اسمش را بگذاری — لذت، عشق، حال، چه بگویم — که در کنار ضریح سیدالشهدا، زیر آن بارگاه که خدا فرموده اجابت دعا تحت قبه‌اش قطعی است:

«إِنَّ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ تَحْتَ قُبَّتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا اجابت دعا زیر قبهٔ اوست.

آن اوج حالی، چه بگویم، عشقی، سوزی، کیفی که آنجا بهت دست می‌دهد همان است که تو اوج روضه‌ها، تو این هیئت‌ها بهت دست می‌دهد. اصلاً مغایرت ندارد. اصلاً این‌ها هاج‌وواج ماندند. ولی اینجا داری می‌چشی که بروی آنجا ببینی. الحمدلله ما چشیده‌ایم. تو بگو یا نه که من. الحمدلله بگویی الحمدلله. چیزی که الان لب مرگ دارم می‌چشم قبلاً، و یک آرامش بهت می‌دهد. که اگر غیر از این باشد سخت است. بعد لذت نیست دیگر. اگر غیر از این باشد لذت ندارد دیگر. ترس است، تلخ است. درست است؟ مگر تو امیرالمؤمنین را نشناسی، ببینی‌اش ترس ندارد؟ آن هم به آن چهرهٔ واقعیش ببینی. چهرهٔ واقعی مولا که اجازه بدهید من حرفی در این خصوص نگذارم؛ چون این کاره نیستم اصلاً چه بگویم.


کنز العمال: اللهم ارزقنی لذة النظر الی وجهک

حالا تا اینجا که رسیدیم، بگذار این را می‌خواستم جلسهٔ بعد بگویم اما از کنز العمال یک حدیث شیرین برایتان بگویم. جلد دو، صفحهٔ صد و نود و یک. آن‌هایی هم که بحث عرفان عملی و نظری داشتند آن‌ها هم حواسشان جمع باشد که از زید بن ثابت از پیغمبر؛ سندش هم عرض کردم.

پیغمبر فرمود اجعل فی دعائک. آقا هی از این عالم به آن عالم، از این جلسه به آن جلسه: حاج آقا یک ذکر به من بده. خب بفرما؛ پیغمبر دارد بهت می‌دهد. پیغمبر فرمود اجعل فی دعائک. یعنی چه؟ یعنی این را جزو دعاهایت قرار بده. چه؟ یا رسول الله آماده‌ام؛ بفرمایید.

«اجْعَلْ فِي دُعَائِكَ: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي لَذَّةَ النَّظَرِ إِلَى وَجْهِكَ وَالشَّوْقَ إِلَى لِقَائِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در دعایت قرار ده: خدایا، لذت نظر کردن به وجه خودت و شوق دیدار خودت را روزی‌ام کن.

اللهم ارزقنی. تا اینجا مشخص است: خدایا روزی‌ام کن. لذة النظر الی وجهک. لذت. لذت نظر انداختن — که یک بار عرض کردیم کنار شهدا بودیم فرق نظر با رؤیت چیست؟ می‌گوید لذت رؤیت نه؛ لذت نظر انداختن؛ نگاه عمیق. الی وجهک: به وجه تو. یعنی پیغمبر دارد راه و رسم زیارت خودش را به این‌ها یاد می‌دهد. می‌گوید می‌خواهید مرا زیارت کنید این را، این دعا را هر روز بخوانید. چون برایش شد وجه الله او باشد. و شوق الی لقائک. چه جالب! و شوق الی لقائک؛ شوق است. خب اگر معرفت نباشد، شناخت نباشد چه شوقی؟ چه لذتی؟ در حقیقت این کارگاه عملی است این مباحث؛ که تو برای آن چشیدن آن موقع آماده شوی.


دعای صدیقهٔ طاهره در صحیفهٔ فاطمیه

اجازه بدهید حالا که این‌قدر بحث شیرین شد این را هم بگویم؛ نوش جانتان. یک دعا پیدا کردم از حضرت صدیقهٔ طاهره صلوات‌الله‌علیها. یک بخشش را برایتان عرض می‌کنم. در صحیفهٔ فاطمیه است که تمام نمازها، دعاها، این‌ها را این خانم آنجا جمع کرده؛ یک بخشش است. خانم به خدا عرض می‌کند:

«وَأَسْأَلُكَ بَرْدَ الْعَيْشِ بَعْدَ الْمَوْتِ وَأَسْأَلُكَ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو خنکای زندگی پس از مرگ را می‌خواهم، و از تو نظر کردن به وجهت را درخواست می‌کنم.

الله اکبر. چقدر شیرین این را. برد العیش: خنکای زندگی. عیش. بعد الموت: یعنی خنکای زندگی بعد از موت من باشد. و از تو درخواست می‌کنم وقتی که آن خنکا را می‌خواهد، بعدش می‌گوید حالا که با آن خنکای بعد از موت می‌خواهی مرا برسانی بر اساس دعای من، حالا این خنکا را می‌خواهم تو آن لحظه‌ای باشد که می‌خواهم نظر بیندازم به وجه تو. خب این هم همه‌اش دارد چه را تصریح می‌کند؟ خب بسم الله آمادهٔ لقاء باش.

آماده باشیم. یعنی ببخشید من خطابی خیلی دوست ندارم حرف بزنم؛ و این نگاه قشنگ شما ما را به اینجا کشاند. به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها.


دو رسالهٔ لقاء الله: میرزا جواد آقا و علامه حسن‌زاده

بله؛ در رسالهٔ لقاء الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی اگر ببینید، ما حالا چیزکی از این رساله هم عرض کرده‌ایم. باز چون بحث شد: رسالهٔ میرزا جواد آقا یک مقدار خب فکری‌تر است، نظری‌تر است. علامه حسن‌زاده رسالهٔ لقاءالله‌شان عملی‌تر است. خب ما آن‌چه که متن قرار دادیم رسالهٔ علامه حسن‌زاده است اما از میرزا جواد آقا هم گفته‌ایم.

آنجا مثلاً در خصوص چند تا دعا را این‌ها می‌آورد بر سند و مدرک:

«وَارْزُقْنِي النَّظَرَ إِلَى وَجْهِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نظر کردن به وجهت را روزی‌ام کن.

که در دعا آمده. حالا سمات است یادم نیست کجا.

«وَلَا تَحْرِمْنِي النَّظَرَ إِلَى وَجْهِكَ الْكَرِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا از نظر کردن به وجه کریمت محروم مکن.

وجه کریم می‌آورد. نمی‌دانم سمات باشد این اگر اشتباه نکنم. وجه را می‌برد روی کریم. حالا بحث‌های این‌چنینی هم دارد اگر رجوع کنید به ملاقات؛ آن لقاء الله میرزا جواد آقا یک مقدار خب بحث‌های این‌چنینی هم دارد.

ان‌شاءالله که خدا ما را آمادهٔ آن لحظه بکند. یک مقدار بحث یک ذره بیشتر هم حرف زدیم امشب. نگاه عجیب‌وغریب شما امشب ما را بیشتر برد جلو؛ وگرنه بیشتر از سی دقیقه دوست ندارم تو منبر حرف بزنم. ان‌شاءالله که عاقبت آن ختم به خیر شود. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.