ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و استغاثه به صاحب‌الزمان

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

این استعاذه را با بسم‌الله و ذکر حول و قوه آغاز می‌کنیم؛ بنا نداریم سخن را با تکلف شروع کنیم. می‌خواهیم از همان ابتدا خود را به خدای منّان بسپاریم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس ما تویی، ای صاحب‌الزمان.

سه بار این استغاثه را عرض می‌کنیم: المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، آنگاه که حمد می‌گویی و آمرزش می‌خواهی.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

شب جمعه و معراج امام عصر

ان‌شاءالله که امام عصر عزیزمان در این لحظات و آنات و ساعات بسیار پرفضیلت شب جمعه، هر کجا تشریف دارند، حالشان خوب باشد؛ و امشب که به معراج می‌روند، ما را یاد کنند. صلواتی قربةً الی الله بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

ادامهٔ لقاءالله: وعدهٔ تبیین وجه الله

به فضل الهی موضوع لقاءالله را پیش می‌گیریم. جلسهٔ گذشته به عنایت خودشان موفق شدیم که در خصوص آیهٔ نور، اختصاراً و اجمالاً، مطالبی عرض کنیم. عرض کردیم که یکی از معانی ملاقات با خدا — یا ملاقات ربّ — می‌شود ملاقات وجه الله. و وجه خدا را، با توجه به اینکه شروع این ماه تعلق به امام عصر داشت — به جهت آغاز این ماه در روز جمعه، و آن رمز و کنوزی که بعضاً عرض شد — در نظر گرفتیم.

ما موضوعِ خودِ وجه الله را خیلی توضیح ندادیم؛ صرفاً ملاقات با وجه الله را گرفتیم: ملاقات با نمود تامّ یا اتمّ حضرت حق، که ولی‌الله الأعظم می‌شود. و وعده دادیم که پیرامون اینکه اصلاً وجه الله چیست — همان که قرار است ما آن را زیارت کنیم — مقداری صحبت کنیم. شاید در همین یک جلسه بسنده شود؛ اگر وقت اقتضا نکرد، جلسهٔ بعد هم ادامه می‌دهیم. چند آیه را تبرکاً خدمتتان عرض می‌کنم.


سه افق در معنای وجه الله

به صورت کلی خدمت شما خوبان حقیقتاً عرض کنم که وجه خدا را بعض از مفسرین فرموده‌اند ذات شیء است؛ مثل شیخ طوسی. وجه الله را، وجه شیء را، ذات شیء گرفته‌اند. حالا آیاتی را بر اساس همین موضوع بیان می‌کنیم. اگر این باشد، پس ملاقات ما یعنی ملاقات با ذات حضرت حق است؟ بله؛ اما نه با آن ذاتِ غیب‌الغیوبِ بی‌حد، آن حقیقت بی‌اسم و بی‌صفت که اصلاً موضوع قرآن هم نیست. بلکه تجلیات ذاتیه. تجلیات یا ذاتیه است یا صفاتی؛ این را کنار هشت شهید عرض کرده بودیم. اگر به این معنا بگیریم، می‌شود زیارت تجلیات ذات — تجلیات ذاتیه. یعنی سطح ملاقات خیلی بالاست و انسان باید خیلی آمادگی داشته باشد. یک دسته آیات همین موضوع را به ما القا می‌کنند.

بعضی از آیات هست که وجه خدا را موضوع رضایت حضرت حق گرفته‌اند؛ و روایات هم تصریح دارند: رضایت خدا، رحمت خدا. یا ثواب حضرت حق را مثلاً وجه گرفته‌اند. بعضی از آن آیات را اشاره می‌کنیم.

بعضی از آیات دیگر هم هستند که وجه خدا را — بر اساس روایات البته — نمود الهی گرفته‌اند؛ و به عبارت دیگر، یا به یک معنای دیگر، همان راه خدا یا ناحیهٔ خدا یا جهت خدا هم گرفته‌اند: ناحیهٔ مقدسه.

حالا آیات را ببینیم؛ تا کجا برسیم.


وجه به معنای ذات؛ شیخ طوسی در التبیان

در خصوص وجه شیء که ذات شیء گرفته‌اند، مفسرینی که اینجا اشاره به ذات حضرت حق کرده‌اند، این را مدلول قرار داده‌اند بر اینکه ما قرار است تجلیات ذاتیهٔ حضرت حق را ملاقات کنیم. «فملاقیه» همین می‌شود؛ و آن ربّی از تو منظور نظر است که ذات حضرت حق در آن ربّ — یعنی در آن اسمی که در تو تجلی کرده — حاضر است. آن اسم ربّ را اینجا «ربّی» می‌گوید، یا «ربّک»: إنک کادح الی ربّک؛ این ربّ تو.

حالا ما سه سال است هی می‌گوییم ربّ من، ربّ تو، ربّ پیامبر. یک چیزکی هم در جلسات پیشین عرض کردیم؛ ان‌شاءالله شیرین می‌شود، صبر کنید. حالا داریم مثل قدیم‌ها هی می‌زنیم، می‌زنیم؛ فصد که می‌کردند یکهو رگ باد می‌کرد، بعد تیغ می‌زدند. حالا تیغ زدنش مانده.

فکر می‌کنم آیهٔ هشتم سورهٔ انشقاق را گفتم؛ شش سورهٔ انشقاق است:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت به‌سختی می‌کوشی و رونده‌ای؛ پس او را دیدار خواهی کرد.

«ربّک»: ربّ خودت را. خیلی در محرم درباره‌اش صحبت کردیم. خب این وجه را اگر ما ذات بگیریم، مرحوم شیخ طوسی در تفسیر شریف التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیهٔ صد و دوازده بقره، به همین سمت رفته است.


من أسلم وجهه لله؛ صورت، قوای نفس و محسن

«بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ فَلَهُۥٓ أَجْرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ» (بقره/۱۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، کسی که روی خود را برای خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پاداشش نزد پروردگار اوست.

«بلی»، آیهٔ قرآن است. «من أسلم وجهه لله»: کسی که تسلیمِ وجه حضرت حق شده؛ یا به عبارتی می‌شود گفت وجه خودش را تسلیم الله و وجه الله کرده است.

حالا این وجه را شما می‌توانید صورت بگیرید. چرا صورت؟ به یک معنا، چون صورت مهم‌ترین و شریف‌ترین و باعظمت‌ترین محل یک شیء است. حتی در انسان — که موجود کاملی است، دقت بفرمایید؛ اکمل از دیگر موجودات است — صورت محل تجمع مهم‌ترین قوای نفس ناطقه است: قوهٔ باصره، سامعه، ذائقه؛ بویایی؛ و حتی به یک معنا عقل انسان، حوزهٔ تفکر، هواجس، قوهٔ خیال؛ همه آنجا قرار گرفته. مرکز مدبّر بدن.

از یک وجه، این چون مهم‌ترین محل است. از یک وجه دیگر اینکه شما وقتی متوجه هر شیئی می‌شوی، اول متوجه صورتش می‌شوی. از این جهت حالا این وجه را گفته‌اند صورت بگیرید. و این صورت را اینجا در این آیات اگر بگیریم — وجه الشیء را ذات الشیء بگیریم — در حقیقت آن نشانهٔ ذات حضرت حق را داریم می‌گیریم: آنجایی که ذات حضرت حق بیشتر از همه تجلی کرده؛ صورت حضرت حق اگر بگیریم.

البته این‌ها را شما باید آگاه باشید: با توجه به مواضع قبلی، مطلقاً این‌ها را مادی فرض نکنیم. یعنی در قالب ماده و جسم و دیدن و رؤیت جسمی، نه. همان‌طور که امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه فرمودند شهود ایمانی است. و این آیه را در حقیقت مرحوم شیخ طوسی می‌فرماید اشاره به ذات دارد.

«بلی من أسلم وجهه لله وهو محسن». خیلی جالب است که بعض از آیات — و خیلی هم آیات مهمی‌اند — وقتی بحث وجه الهی را مطرح کرده‌اند، اشاره به محسن کرده‌اند: به اسم محسن، یا به صفت محسنین؛ مثل اینجا «وهو محسن». حالا شاید وقتی دیگر درباره‌اش حرف بزنیم؛ امشب نمی‌شود.

چرا؟ «فله أجره عند ربّه». ربّه. برایش اجری است نزد پروردگار خودش. در حقیقت اینجا نه پروردگارِ مطلق بی‌تعین؛ پروردگارِ خودِ این شخص: آن اسمی که در کانال وجودی این شخص پیاده شده است از آن اسمِ لایزال و لایتناهی. آن منتهی می‌شود به وجه الله، که همان تجلیات ذاتی حضرت حق است.


ابتغاء وجه الله در انفاق

آیهٔ دویست و هفتاد و دو سورهٔ بقره:

«وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ ٱللَّهِ» (بقره/۲۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و انفاق نمی‌کنید مگر برای طلب وجه خدا.

بحث انفاق است؛ و این تأکید بر عمل برای خداست. مخصوصاً انفاق و بخشیدن را می‌گوید آن‌قدر خالصانه انجام بدهید، مختصاً برای ذات حضرت حق: «ابتغاء وجه الله». این باز یعنی ذات خدا. مستقیم ذات خدا مقصود نظرتان باشد؛ و اصلاً و ابداً سراغ چیز دیگری نروید. حتی سراغ جزا و پاداش و فرار از عقاب و مقامات و درجات، نه؛ مطلقاً ذات. یعنی می‌گوید بالاترین مقام‌هاست.


کل من علیها فان؛ ذو الجلال والإکرام

در آیهٔ بیست و شش و بیست و هفت الرحمن. حالا جسارت می‌کنم؛ شما الحمدلله همه‌تان اهل تحقیقید. من عادت ندارم که آیه بخوانم و رد شوم؛ می‌شناسید. دوست دارم — بلکه دعایم همیشه این بوده — یک آیه را بگذاریم وسط، رویش حسابی کار کنیم: کلماتش، حتی حروفش، چیدمانش، بافت آیه، سیاق آیه. اما چه کنیم؟ فرصت نیست این‌طوری بخواهیم جلو برویم. ما دیگر تا آخر عمر یا زهرا باید فقط پیرامون «لا حول ولا قوة» حرف بزنیم، در حالی که بحث‌های خیلی مهمی هم مانده روی زمین. حالا دیگر بروید شما بررسی کنید.

آیهٔ بیست و شش و بیست و هفت سورهٔ الرحمن:

«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍۢ» (الرحمن/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بر روی زمین است، فانی است.

«وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِ» (الرحمن/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و وجه پروردگار تو، که دارای شکوه و اکرام است، باقی می‌ماند.

این «ذو الجلال والإکرام» را داشتم فصوص ابن‌عربی را می‌خواندم، همچنین شرح حضرت علامه علیه‌الرحمه بر فصوص به نام ممد الهمم. آنجا حضرت علامه — و در شرح فصوص، یا در شرحشان بر شرح قیصری — تأکید داشتند که آنجایی که خدا در سورهٔ الرحمن می‌فرماید «ذو الجلال والإکرام»، جمع بین جمال و جلال است: ذو الجلال اسماء جلال است، والإکرام جمال است. این جمع بین جمال و جلال. یعنی دیگر خیلی عظمت دارد اینجا این آیه: «ویبقی وجه ربّک». خیلی کلمه‌به‌کلمه جای بحث دارد.

حالا ظاهرش می‌فرماید همه چیز فانی می‌شود مگر وجه پروردگار تو. کدام پروردگار تو؟ آن که دارای اسماء جمال و جلال است. یعنی همهٔ کمالات را داراست. اصلاً کمال از او منتشر شده. این هم باز اشاره به چیست؟ به وجه حضرت حق؛ که این وجه چون اسماء جمال و جلال را با هم جمع کرده —

این را حالا جسارتاً لای پرانتز عرض می‌کنم؛ مفسرین این را نگفته‌اند. من از آن کلام حضرت علامه دارم این برداشت را می‌کنم. چون جمال و جلال را با هم آورده، کار را تمام کرده؛ پس برمی‌گردد به ذات. اینجا برمی‌گردد به ذات. یعنی به یک اسم و به دو اسم برنمی‌گردد. ذاتی است که همهٔ اسماء و صفات از آن تجلی می‌کند. پس این وجه که اینجا می‌فرماید باقی است — آن هم وجه پروردگار تو — پس همه چیز فانی است. اینجا این وجه منظور همان ذاتی است که همه چیز تجلی اوست. اصلاً چیزی نیست.

لذا ما می‌توانیم بگوییم ما فانی‌ایم اصلاً. بقایمان اصلاً نیستیم. همان بحثی که شب‌های قدر به آن معنا داشتیم. به آن معنا. نه اینکه ما العیاذبالله نفی خودمان را بکنیم. یعنی یکی از حقایق این است که یکی از کلمات وجودِ نظام هستی ماییم؛ این کلمه را تو برداری، خلل می‌افتد به جهان؛ سراپای جهان را — به قول شیخ اشراق — همه چیز خلل می‌افتد. نه؛ از این حیث که اصلاً «مایی» نیست، انانیتی نیست، انیتی نیست. هرچه هست اوست.


هو معکم؛ احدیت و فوقِ علت و معلول

و چه سرّ عجیبی، چه سرّ عجیبی، چه سرّ عجیبی که خدا رحمت کند علامه را که ما را واقف کردند به این حقایق. در دل فصوص ابن‌عربی یک‌دفعه یک نبض را می‌گیرد، می‌کشد بیرون. آنجا تو لابلای یکی از آن فصوص — حالا من یادداشت کردم کدام فص؛ خیلی شیرین برای اهلش — یک‌دفعه علامه سرّ را می‌گوید و رد می‌شود هم سریع؛ به اهلش واگذار می‌کند. می‌فرماید اینجا خدا می‌فرماید «هو معکم».

اولاً «هو». «هو» که نزدیک‌ترین اسمِ ذاتِ خود اوست. نه الله، نه الرحمن، نه الرحیم. هو.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدا، یگانه.

و این احدیت حضرت حق هم هست تازه، نه واحدیت. حالا فرق احدیت با واحدیت چیست؟ این‌ها را اجازه بدهید به موقعش؛ به وقتش؛ به قول خود علامه به وقتش. و هرچه می‌رویم جلوتر، به عظمت سورهٔ اخلاص بیشتر پی می‌بریم. آن رمز و رموز در «قل هو الله أحد»: آن «الله» را در جلسات پیشین گفتیم اللهِ ذاتی است؛ آن اللهِ دوم —

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بی‌نیاز و مقصود همگان است.

— صفاتی بوده.

این «هو معکم» اولاً می‌گوید هو. یعنی اتصال شما به ذات او. اتصال همه به ذات. از این جهت اصلاً چیزی وجود ندارد جز خودِ هو. هرچه هست شؤونات آن هویت است.

«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هر کجا باشید.

نکتهٔ بعدی را حالا علامه می‌گوید؛ من یک ذره دارم مزه‌مزه‌اش می‌کنم برای شما. علامه فرمود که چرا فرمود «هو معکم»؟ نفرمود «نحن معه» یا «أنتم معه». مثلاً ما با او هستیم؛ شما با او هستید. «هو معکم» ابتدا کرد به خودش. «هو معکم»: او، هو، آن هویت. اول هویت حضرت حق را مطرح کرد. او با شماست، نه که شما. یعنی اصلاً «شمایی» وجود ندارد.

حالا یک وجهش را من ذره‌ذره مزه‌مزه کردم از بیان علامه. حالا ان‌شاءالله برویم جلو؛ از این مزه‌مزه‌ها زیاد داریم. یعنی اینکه اصلاً تو کی هستی؟ تو چی هستی که بخواهی بگویی تو یا شما یا ما با اوییم؟ اصلاً ما وجود نداریم که. هرچه هست وجود اوست. اوست که تجلی کرده، شده‌ای شما. تجلی او شده شما. ظهور آن باطن شده شما؛ و او با شماست. مثل اینکه شؤون هرکسی همراه خود اوست.

حالا حرف را می‌برد بالاتر علامه در جلسهٔ چهارم شرح فصوصش. در جلسهٔ چهارم شرح فصوص، عین حرف خودشان است؛ که حالا خودش یک جلسه بحث می‌خواهد، باید با هم درباره‌اش صحبت کنیم. ایشان می‌فرماید بحث فوقِ موضوع علت و معلولی است. اینکه شما بیایی بگویی این مظاهر، این شؤونات، این‌ها مثلاً معلول حضرت حق‌اند و حق علت تامهٔ همه است — اصلاً بحث فوق این‌هاست. مخصوصاً اگر بخواهی به آن زمان و مکان هم بدهی: یعنی زمانی برداشته که آن علت در معلول تجلی کند. اصلاً این حرف‌ها، فوق این حرف‌هاست. اصلاً بحث شؤون است: هیچ‌وقت شؤونات جدای از عین ذات نیستند. هیچ‌وقت. هیچ وقت یعنی هیچ زمان.

حالا این را اجازه بدهید به موقعش این‌طوری برویم جلو. ما باید همین موضوع وجه الله را یک ده جلسه، یک دهه، برایش صحبت کنیم. ما تازه در ذاتش هم مانده‌ایم؛ هنوز آیاتش تمام نشده. چه کنیم؟ بالاخره این‌قدر بحث شیرین است؛ و وجود بعضی‌ها هم در اول بحث باعث می‌شود که ما پرروتر شویم و یک ذره مزه‌مزه‌تر صحبت کنیم. خداوند ان‌شاءالله شما را موفق بدارد و شرح صدر بهتان عطا کند.


آفت و برکتِ توقف روی آیه

پس از آیهٔ بیست و شش و بیست و هفت الرحمن رد شدیم. آن آیه خیلی توش مطلب داشت. بروید در خلوتتان مراجعه کنید؛ خیلی توش بحث داشت.

قدیم‌ها ما شروع کردیم قرآن را هم در خواندن و ختم هم می‌کردیم. یادم است می‌نشستم؛ من خودم جوان که بودم — به فضل الهی، من باب

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را بازگو.

عرض می‌کنیم. بحث خدای‌نکرده فضل‌فروشی و تفاخر نیست.

«لَا فَخْرَ لَنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را فخری نیست.

هیچی نیست. هرچه هست اوست. مثلاً جوان که بودیم می‌نشستیم «بسم الله الرحمن الرحیم»، سورهٔ حمد را می‌رسیدیم تا «والناس»، پا می‌شدیم — مگر به نماز بخوریم. این‌طوری بودیم در جوانی‌مان. بعد فکر می‌کردیم چه کردیم: یک ختم قرآن، و پزش را هم می‌دادیم. آره، ما می‌نشینیم یک ختم قرآن، پا می‌شویم. توجه کردید؟

الان اصلاً نمی‌توانم من این کار را بکنم. اصلاً نمی‌توانم. یعنی شروع می‌کنم، یک‌دفعه می‌بینی باور کنید یک ساعت گذشت، من روی یک آیه مانده‌ام همین‌جوری. همین‌طوری مانده‌ام روی این آیه. باور کنید حتی بعضی از زیارات را — این بلایی است که از تلمذهٔ استاد عزیز شماها سر ما آورده.


زیارت امین‌الله، جامعه و تسبیحات حضرت زهرا

زیارات را مثلاً «مشتاقةً إلی فرحة لقائک». تو کجاست؟ امین‌الله. مشتاقةً؛ همین‌طور قبلاً می‌خواندیم، می‌رفتیم، مداحی می‌کردیم:

«مُشْتَاقَةً إِلَىٰ فَرْحَةِ لِقَائِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مشتاق به شادی دیدار تو.

بعد یک‌دفعه در این عبارات زیارات — حالا امین‌الله، عاشورا، جامعه — یکهو می‌بینی. همین اخیراً خیلی دلم تنگ شد برای آقای بهجت که سرود صبحگاهی‌اش همیشه جامعه بود. می‌رفتیم، می‌نشستیم بعد نماز صبح پیشش. مدتی که قم توفیق داشتیم، هر روز همین‌طوری جامعه سرود صبحگاهی‌اش بود. همین‌طوری دلم تنگ شد؛ شروع کردم خواندن. خب قبلاً مثلاً چهل دقیقه، سی دقیقه، این‌ها می‌خواندیم جامعه را تمام می‌شد. نتوانستم تا آخرش. هی عجب، هی عبارات و هی کلمات. بعد ربط این کلمات را به هم مثلاً می‌دیدم: عه! تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها چه زیبا در جامعهٔ کبیره مطرح است. حتی تقدم و تأخرش.

اینکه «سبحان الله والحمد لله ولا إله إلا الله والله أکبر» در تسبیحات اربعهٔ نماز این شکلی است. دقیقاً در تسبیحات حضرت زهرا بالعکس است. اول با الله أکبر شروع می‌شود. درست است؟ بعد الحمد لله، سبحان الله. در تسبیحات اربعه عکس تسبیح حضرت زهراست:

«سُبْحَانَ ٱللَّهِ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱللَّهُ أَكْبَرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است خدا، و ستایش خدای را، و معبودی جز خدا نیست، و خدا بزرگ‌تر است.

چرا؟ بعد این ربط‌ها را در جامعه پیدا کردم. خیلی شیرین آمد برایم. همین‌طوری غرق بودم؛ دیدم اصلاً نمی‌توانم.

می‌خواهید تا صبح بنشینیم؟ نه؛ یک دلیلش این است که تشنه باشیم فعلاً. فعلاً تشنه باشیم. ان‌شاءالله به وقتش.

این‌ها حالا بحث این بود که این بلایی که علامه سر شما و ما آورده — حالا بر شما بیشتر، ما کمتر. به هر حال می‌خواهم عرض کنم که آن آیات — چه شد که این را عرض کردیم؟ — آیات بیست و شش و بیست و هفت سورهٔ الرحمن خیلی پرمایه و پرملات است؛ خیلی.


تأکید اهل‌بیت بر بعضی آیات

قبلاً هم من فکر می‌کردم اینکه بیاییم مثلاً تشخیص و تعیین خاصی به بعضی از آیات بدهیم، مثلاً بی‌ادبی به قرآن است. القرآن یعنی همه؛ همهٔ آیات با هم. بعد ما «فرقان‌بازی» راه بیندازیم بگوییم مثلاً این آیه این است، یک چیز دیگر است، آن سوره فلان. بعد دیدیم نه؛ خود اهل‌بیت هم این‌طوری بوده‌اند.

خود اهل‌بیت هم — اتفاقاً فکر می‌کنم جلسهٔ سوم شرح فصوص قیصریهٔ ابن‌عربی؛ که شرح خود قیصری شاید به نحوی بشود گفت بهترین شرح بر فصوص بوده، که حالا حضرت علامه همین شرح را شرح داده. فکر می‌کنم جلسهٔ سومش است. حضرت علامه می‌فرمود — نه، چهارم است؛ آره چهارم است. اگر خواستید رجوع کنید. آنجا باز علامه تأکید می‌کند می‌گوید خود اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام روی بعضی از آیات تأکید خاص داشته‌اند. مثل آیهٔ نور. مثلاً خودشان به ما یاد داده‌اند. آیة‌الکرسی؛ بله؛ سورهٔ حمد؛ این‌ها. مثلاً این‌ها تأکید داشته‌اند.

حالا این هم به نظر حقیرِ دربه‌در و داغون و فلک‌زده، این دو آیهٔ سورهٔ الرحمن خیلی پرملات است. همهٔ آیات پرملات‌اند؛ همین‌ها حالا به صورت نسبی.

اجازه بدهید حداقل از این آیاتی که دارد اشاره به ذات می‌کند را ما تمام کنیم. حالا آن قسمت‌های بعد ان‌شاءالله جلسات بعد. فکر نمی‌کردم تمام نشود.


کل شیء هالک إلا وجهه

آیهٔ هشتاد و هشت سورهٔ قصص:

«وَلَا تَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ ۘ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُۥ ۚ لَهُ ٱلْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (قصص/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با خدا معبود دیگری مخوان. هیچ معبودی جز او نیست. همه چیز هلاک‌شونده است مگر وجه او. حکم از آنِ اوست و به‌سوی او بازگردانده می‌شوید.

نخوان همراه خدا، خدای دیگری را. إلهاً آخر. و آن الهی است که بزرگان اهل معرفت در همین آیه‌ای که الان برایتان قرائت کردم مطلب آورده‌اند؛ و در آیهٔ دیگر می‌فرماید:

«وَهُوَ ٱلَّذِى فِى ٱلسَّمَآءِ إِلَٰهٌۭ وَفِى ٱلْأَرْضِ إِلَٰهٌۭ» (زخرف/۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که در آسمان معبود است و در زمین معبود.

که در آسمان همان اله است، در زمین هم همان اله است؛ یک اله است. می‌گوید نخوان «مع الله»، همراه الله، إلهاً آخر، اله دیگری را. لا إله إلا هو. الله أکبر. لا إله إلا هو؛ کل شیء هالک إلا وجهه؛ له الحکم وإلیه ترجعون.

و إلیه ترجعون. به چه سمتی برمی‌گردید؟ اینجا فرمود چه؟ همه چیز هالک است الا چه؟ وجهه. بسم‌الله. یکی از آیاتی که صراحتاً دارد تسریم می‌کند — تأکید و تسجیل می‌کند —

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

اینجا می‌فرماید «وإلیه ترجعون». رجعت شما در قوس صعود، رجعت شما به سمت همان وجه الله است که همه چیز هالک است، هلاک، الا او؛ الا او وجه. اگر قرار است همه چیز هلاک باشد جز وجه خدا، خب این وجه پس خیلی مهم است که ما به سمت آن وجه در حرکتیم. هرکس که به آن وجه برسد، او هم باقی است؛ و هرکس به این وجه نرسد و به سمت وجه خدا در حرکت نباشد، فانی است.

حالا این آیه را خودش باز ببینید. الله أکبر از عظمت این آیه. یعنی آیهٔ هشتاد و هشت سورهٔ قصص. «ولا تدع مع الله إلهاً». نمی‌گوید ربّاً. خالقاً. نه. الهی را که در آن آیه می‌فرماید در آسمان همان اله است، در زمین هم همان اله است. بعد می‌فرماید در زمین هو فی الأرض إله؛ دوباره همان هو فی السماء إله. اصلاً اله یک اله است. لذا لا إله إلا الله.

این الهِ وجود من و شما باید همان الله باشد؛ که بعد باز ارتقای وجودی پیدا کنی، بروی به هو، به سمت هو. که اگر نمی‌شد، نمی‌گفت «قل»: بگو هو الله أحد. چه عرض کنیم؟

و حالا اینجا روایتی هم ذیلش هست که اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام این وجه را اینجا چه معنا کرده‌اند؛ بماند، در قسمت سوم عرض کنیم.


احسن دیناً: اسلامِ وجه و فطرت

آیهٔ صد و بیست و پنج سورهٔ نساء:

«وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًۭا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ» (نساء/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دین چه کسی نیکوتر است از آن‌که روی خود را برای خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد؟

می‌فرماید چه کسی احسن دیناً؛ چه کسی احسنِ دین را دارد. حالا دین به یک معنا برمی‌گردد به فطرت: آن ذاتیات ما، فطریات ما، اصلاً آن درونیات ما.

«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.

آن می‌شود دین. که

«إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَٰمُ» (آل‌عمران/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دین نزد خدا همان اسلام است.

اسلام از ذات ماست. در ذات، از فطرت ماست؛ در سرشت ماست. شرع ظاهر است.

«شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ» (شوری/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از دین برای شما تشریع کرد.

این شرع، قانون برای اوست؛ که آن هم البته بر مبنای باطن هست، اما آن ظاهر است. نمی‌شود گفت شرعِ دین همهٔ دین است، نه. ظاهر دین است؛ پوستهٔ دین است. دین آن باطن و حقیقت است.

حالا اینجا می‌فرماید «من أحسن دیناً». چه کسی بهترین دین را دارد؟ یا به عبارتی می‌شود گفت — به این ترجمه‌ای که ما الان کردیم — بهترین باطن را دارد. «ممن أسلم وجهه لله»: از کسی که تسلیم محض شده. صورتش را، وجهش را — یا حالا در این معنایی که داریم الان می‌کنیم — ذات خودش را به سمت ذات حضرت حق قرار داده. «لله»: که این الله اسم جامع است. «وهو محسن»: و اوست محسن.

اگر کسی ذاتش، تمام شؤوناتش، ظاهر و باطنش، به سمت صورت و وجه الله — که همان ذات گرفتیم — باشد، یعنی به سمت ذات خدا، هیچ‌گونه از خدای منّان تقاضا و تمنای پاداش و اجر و مزد و درجات و حتی نجات از عقاب نداشته باشد، «وهو محسن». این نیکوکار.

«إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُحْسِنِينَ» (بقره/۱۹۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.

خدا عاشقش می‌شود. که این حالا وجه را باز اینجا «من أسلم وجهه لله» جای بحث داشت؛ بماند. آیهٔ صد و بیست و پنج سورهٔ نساء بود.


عروة الوثقی: تمسک نه تشبّث

آیهٔ بیست و دو سورهٔ لقمان:

«وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ» (لقمان/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکه روی خود را به‌سوی خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، به دستاویز استوار چنگ زده است.

اگر کسی بیاید تسلیم محض بکند، چه را؟ ذات خودش را به سمت الله — که اسم جمع، جامع است — و هو محسن. ببینید دوباره «وهو محسن». یک سریّی درش است: هر جا می‌آورد «وجهه لله»، بعد محسن را می‌آورد. «فقد استمسک بالعروة الوثقی». عروة الوثقی: این تمسک ورزیده به…

ما یک تشبّث داریم، یک تمسک. تشبّث یعنی یکی دارد غرق می‌شود، دستش را می‌گیرد. در عرب می‌گویند مثلاً دستش را می‌گیرد به این علف‌های هرز و چیزهای بی‌ریشه؛ بعد دلش را به آن گرم می‌کند. یک‌دفعه می‌بینی کنده شد، رفت، غرق شد. اما تمسک یعنی به یک شجرهٔ بلندقامت با ریشهٔ اصلِ ثابت:

«أَصْلُهَا ثَابِتٌۭ وَفَرْعُهَا فِى ٱلسَّمَآءِ» (ابراهیم/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ریشه‌اش استوار است و شاخه‌اش در آسمان.

به این می‌گویند تمسک. فقد تمسک بالعروة الوثقی. این عروة الوثقی.

حالا آنجا در بخش سوم که عروة الوثقی را — وجه را — می‌آییم به یک معنا نمود کلّی حضرت حق می‌گیریم، یعنی می‌شود گفت وجه الله را انسان کامل می‌گیریم، این عروة الوثقی در انسان کامل معنا می‌شود. یعنی انسان کامل است؛ و هرکسی که ادعا دارد به سمت ذات حضرت حق در حرکت است، باید ذات خودش را به سمت خدا قرار بدهد تا محسن باشد. غیر از این راهی هم ندارد.

و این الله هم می‌فرماید «لله»، «إلی الله». وجهش به سمت الله. الله اسم جامع؛ باز یعنی همهٔ اسماء قبلشان می‌شود چه؟ الله. حتی از آن صفات، صفات ذاتیه. همه الله. که انسان کامل هم به یک معنا می‌شود اسم جامع؛ مصداق اسم جامع خدا. که همه، برگشت همه به سمت اوست.

«وَفَصْلُ ٱلْخِطَابِ عِنْدَكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فصل خطاب نزد شماست.

«إِيَابُ ٱلْخَلْقِ إِلَيْكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازگشت خلق به‌سوی شماست.

یعنی همان انسان کاملی که مرجع و محل رجوع همهٔ مخلوقات است. حالا این‌ها را آنجا باید معنا کرد. در وجه سوم که وجه الله را ولی‌الله الأعظم بگیریم، که اصلاً همه‌چیز به سمت ولی‌الله الأعظم در حرکت است.

اصلاً جامعهٔ کبیره دیگر حالا به کمکمان می‌آید؛ ولی آن دیگر خودش یک دریاست. حدود بیست سال پیش ما شرح زیارت جامعهٔ کبیره بین شما گذاشتیم. بعد خدا زد پسِ کله‌مان و تعطیلش کردیم. آن موقع تو همین اوایلش، همین‌جا هم بودیم. ولش کردیم. باید توفیق باشد.


فأینما تولوا فثم وجه الله؛ یا واسع

آیهٔ صد و پانزده سورهٔ بقره. به به به.

«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست. همانا خدا گشایشگر داناست.

الله أکبر. به هر طرف رو کنید، رو به وجه خدا کرده‌اید. نه به‌سوی الله؛ وجه الله. إن الله واسع علیم. الله أکبر. که از این دو اسم چرا اینجا آمده؟ واسع. که یکی از اساتید ما فرمودند هر وقت خواستی وسعت رزق، وسعت وقت، مخصوصاً برکت وقت پیدا کنی، چهارده بار «یا واسع» بگو. هر وقت از خانه رفتی بیرون، چهارده بار یا واسع بگو؛ برکاتش را ببین.

حالا چه کنیم ما؛ این‌طوری دیگر تو همین اولیش هم مانده‌ایم. این دو تا آیه را هم کسانی که دارند می‌نویسند بنویسند؛ حالا دیگر توضیحاتش بماند.


اطعام لوجه الله

آیهٔ نهم سورهٔ انسان:

«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ ٱللَّهِ» (انسان/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را فقط برای وجه خدا اطعام می‌کنیم.

به به به. اصلاً ما مستقیماً ذات حضرت حق مدّ نظرمان است که شما سه تا را مثلاً اطعام کردیم: اسیر و یتیم و فقیر. اطعام کردیم لوجه الله. ذات حضرت حق.


یریدون وجهه؛ دعا یعنی خواستن خود او

آیهٔ پنجاه و دو سورهٔ انعام:

«وَلَا تَطْرُدِ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ» (انعام/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که پروردگارشان را بامداد و شامگاه می‌خوانند و وجه او را می‌خواهند، از خود مران.

طرد نکن آن‌هایی را که می‌خوانند پروردگارشان را بالغداة والعشی. صبح و شب می‌خوانند؛ یا به یک عبارت می‌شود گفت دائماً مشغول خواندن خداشان‌اند. این خواندن هم باید معنا شود؛ نه قرائت ظاهریه.

«ٱدْعُونِىٓ أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا بخوانید تا برایتان اجابت کنم.

مرا بخوانید. مرا؛ نه آن کلمات را. أستجب لکم. مرا که خواندی یعنی خواهان من بودی. یعنی تمام قوای وجودیت من را خواست. یعنی این. این یعنی دعا. «یدعون» یعنی تمام قوای وجودیشان گفت الله؛ نه فقط زبانشان. این‌ها باید ترجمه شوند.

بله. یریدون وجهه. این‌ها کسانی‌اند که این را طرد نکنی پیامبر؛ این‌ها را ها. که یریدون وجهه. اراده‌شان ذات حضرت حق است. یعنی اراده کرده‌اند وجه خدا را، ذات خدا را، خدا را. هیچ‌چی نمی‌خواهند. این‌طور حالا اگر بچه‌تر هم بفهمد مثل خودم: یعنی هیچ‌چی از خدا نمی‌خواهند. نه بهشت می‌خواهند، نه نجات از جهنم. توجه کردید؟


فراق وجه در دعای کمیل

«صَبَرْتُ عَلَىٰ عَذَابِكَ… عَلَىٰ حَرِّ نَارِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر عذاب تو صبر کردم… بر حرارت آتش تو.

کلام مولا علی است. آن‌هاست. افق اعلا آنجاست. ما باید آن‌ها را نگاه کنیم؛ که امام‌مان دیگر.

«فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَىٰ فِرَاقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چگونه بر فراق تو شکیبایی ورزم؟

این «فراقک» برمی‌گردد به همان وجه. فراق وجه تو. اصلاً من دوست دارم به ذات تو برسم. بهشت چیست؟ جهنم چیست؟ پس این از من: با تو باشم. با تو باشم حالا هر جا بودم. اصلاً آن موضوعیت ندارد.


خاتمه: ماندن در وجه اول

بسه همین مقدار والا. تو همین وجه اولِ بحثمان هم ماندیم. چه کنم والا؛ ما خواستیم هر سه وجه را بیان کنیم. ببینید ما به چه سمتی در حرکتیم و چه راهی را در پیش داریم و اصلاً آمادگی‌مان چقدر است، نمی‌دانم. من که تعطیل. خدا ان‌شاءالله همه‌مان را نجات بدهد و این حقایق را ان‌شاءالله در وجود ما پیاده کند. صلوات بفرستیم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.