ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات شیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

ان شاء الله که امام عصر هر کجا تشریف دارند در این شب جمعه و شب رحمت و ایام شهادت امام حسن مستفی صلوات الله عليه، خدا غم از دل آقامون برداره و جمع ما رو به برکت این شهدا دعا کنن صلواتی خط بفرمایند.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

تبرکاً و کوتاه ادامه بحث لقاء الله رو مطرح کنیم.

یادمه آخرین بحثی که پیرامون لقاء الله داشتیم بحث نظر انداختن شهدا به وجه الله بود که البته این حدیث است.

اگر حضرت امام علیه الرحمه امیدوار کردن عاشقان شهدا رو به اینکه شهید نظر می‌کند به وجه الله برگرفته از روایات است.

در رساله لقاء الله امیر جواد آقا ملکی تبریزی که دست بنده هست، این بزرگوار از کتاب تهذیب الاحکام، جلد شش، صفحه صد و بیست و دو یک بخشی از یک حدیثی رو میارن که در این حدیث شمرده شده که خدای منان هفت خصلت رو به شهید عطا می‌کند.

هفت خصلتی که برای شهید عطا میشه آخرین خصلت در حقیقت هدیه و اعطای خدا به شهید اینی است که مورد نظر ماست که [سرفه] [موسیقی]السابع یعنی هفتمین چیزی که به شهید بخشیده میشه أن ينظر في وجه الله.

اینه که شهید نظر می‌اندازه در وجه الله که البته قبلاً بحث شد که فرق نظر انداختن با رؤیت چیه؟

رؤیت نگاه و دیدن غیر عمیقه یعنی سطحیه.

اما نظر نگاه کردن و رؤیت عمیقه یعنی توجه اصطلاحاً.

پس شهید توجه می‌کنه به یک عبارت متوجه می‌شه به وجه الله و إنها لراحة لكل نبي و شهيد که این نظر انداختن شهید و پیغمبر که در حقیقت این لطفی‌ست که خدا به دو کس کرده نظر انداختن به وجه خودش رو خدا نصیب پیغمبر کرده و شهید.

می‌فرماید و إنها لراحة لكل لراحة لكل نبي و شهيد.

برای هر نبی و شهیدی این راحتی‌شه.

یعنی آغاز راحتی شهید و نبی وقتی‌ست که نظر به وجه الله می‌اندازه.

قبل از همین حدیث، امیر جواد آقا از مستدرک جلد یک، صفحه سیصد و هشتاد و سه بخشی دو مرتبه از یک حدیث رو میاره که اونجا می‌فرمود أشهدکم عبادی پیدا است که حدیث چیه؟

قدسیه.

خداوند بندگانش رو شهادت می‌گیره بر چی؟

أشهدکم عبادی بأني أكرمه می‌فرماید من شما بندگانم رو شاهد می‌گیرم از اینکه گرامی بخشیدم.

کرم کردم بنده‌ام رو به چی؟

به نظر، به اینکه توجه کند، نگاه عمیق کند.

چگونه؟

به چه سوی؟

إلى نوري و جلالي و كبريائي.

به نور من، جلالم و کبریایم.

حالا اینکه نور چیست، جلال چیست و کبریا چیست؟

این‌ها رو یادمه که یه زمانی درباره این سه چیز با هم صحبت کرده بودیم که چرا اصلاً این‌ها جدای از هم اومدن.

که الله نور السماوات و الأرض به قول upstate علامه حسن زاده اینکه خدا نور آسمان‌ها و زمینه بعد علامه می‌فرماید بنگرید، نگاه کنید، ببینید که همه چی نوره.

دقت کنید پایه بحث رو.

خود قرآن میگه الله نور آسمان و زمینه.

علامه می‌فرماید توجه کنید که همه چی نوره.

آسمان و زمین هم نورند.

شب هم نوره.

ذو الليل هم نوره.

نهار هم نوره.

همه نورند.

چرا نورند؟

چون الله نور السماوات و الأرض و مثل نوره کمشکات.

حالا وقتی خدا می‌خواد مثل نورش رو بزنه یعنی نورش رو باز کنه به عبارتی برای اینکه به فهم و درک من و شما بنشینه مثلش رو می‌بره به سمت جلالش، می‌بره به سمت کبریاش.

حالا نکته‌ای رو عرض کردم که متوجه فرق این سه باشید که حالا تا همین مقدار بسنده می‌کنم.

اما داشتم بررسی می‌کردم در میان مناجات‌ها و ادعیه دیدم چه زیبا که در بعضی از ادعیه ما بحث ملاقات و رؤیت حضرت حق این چنین اومده.

مثلا در مناجات الخائفین که یادش به خیر شما که بچه‌تر بودید.

یادمه چندین ماه ما شب‌ها این خمسة عشر و پونزده تا مناجات امام سجاد صلی الله علیه رو که شیخ بسطامی در مفاتیح آورده با هم تبرکاً می‌خوندیم حتی شب‌های جمعه.

مناجات الخائفین یکی از عجیب‌ترین مناجات‌های امام سجاده که درش معارف بسیار خطیری مطرح شده.

مثلاً می‌فرماید "الهی لا تحجب مشتاقی که عن النظر الی رؤیتک".

خدای من محجوب نکن.

لا تحجب.

در پرده قرار نده.

مشتاقی که مشتاقان خودت رو عن النظر از اینکه توجه کنن، نگاه عمیق کنن یا نگاهشون رو بکشن و دنبال کنن این نگاه رو.

یعنی مد داشته باشه نگاهشون.

نگاهشون رو از تو بر ندارن.

الی رؤیتک.

برای دیدن تو.

یعنی دیدن تو با نظر صورت بگیره نه یک نگاه باشه، یک آن باشه.

حالا همین البته از ادعیه دیگه هم آماده کردم اگه رسید نرسید که همین جمله رو بتونیم توضیح بدیم کنر کردیم.

اولاً به خدا امام سجاد صلی الله علیه عرض می‌کنه که خدایا لا تحجب.

یعنی اگرچه نظر من آماده است رؤیت تو مقدوره و منم مشتاقم که دارم به تو این رو عرض می‌کنم.

چون میگه مشتاقی که عن النظر الی رؤیتک.

همه این آماده است اما لا تحجب.

نشون میده که اون پرده‌ی آخری، اون حجاب انتهایی و اون چیزی که باید رفع بشه تا بتونی به رؤیت حضرت حق بنشینی، چه در موته اختیاری، چه در موته اضطراری و چه در موته اجباری دست خداست.

دست خداست.

تو سعیت رو می‌کنی که مشتاق شدی، شوق دیدار و لقاء پیدا کردی.

تو سعی کردی که نشستی به دیدار خدا.

و الا این همه آدم چرا تو شوق رؤیت و شوق دیدن و نظر به خدا رو پیدا کردی و دیگران پیدا نکردن؟

چرا دیگران از رؤیت جذبه‌های دنیایی لذت می‌برن و شوق دیدن کاخ و مرکب‌های آنچنانی و جلوه‌های دنیایی دارن اما تو مشتاق دیدن روی خدا شدی؟

یعنی نشون میده که تو زحمتت رو کشیدی، تلاشت رو کردی، قدمت رو برداشتی.

اما یه چیزی هست که هنوز جلو تو رو گرفته.

تو هنوز به اون مرحله نهایی که رؤیت حضرت حق و لقاء اوس نرسیدی، اون مرحله نهایی تو هرچه تلاش کنی برطرف نمی‌شود وگر لا تحجب.

خدایا تو حجاب قرار نده.

یعنی تو هرچی هست دست توئه.

این داره نشون میده که هر چقدر تو یعنی پنبه‌ی شوق و ر-نظر و رؤیت رو از سمت تو می‌زنه.

این تو دعای عرفه که فرمودی که امام حسین به خدا می‌گفتش که خدایا کاری کن که من از این همه طمع‌ها جدا بشم، به خودت برسم.

این چی بود؟

بله.

الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار که تو دعای عرفه سحره قد درباره‌ش صحبت کردیم به یک معنا حالا می‌تونه مرتبط باشه.

البته بخش‌های دیگه عرفه که در حقیقت اینجا امام معصوم داره به خدا میگه من تلاشم رو می‌کنم.

اما جالبه که تو همون دعای عرفه که شما آقا سید الان اشاره کردید، اونجا امام حسین به خدا میگه اجازه بده من برگردم دو مرتبه به آثار نگاه بکنم اما دیگه آثار رو آثار نبینم.

که حالا بحثش قبلاً گذشت.

یعنی ظهور تو ببینم.

توجه کردی که اگر غیر از این ببینم یعنی مظهر رو چیزی ببینم که تو در اون ظهور کردی از تو دور میشم.

یوجب بعد المزار.

از مزار دور میشم.

اما اگر مظهر رو عینا، عینیتش رو، عین ظهور تو دیدم، تو رو دیدم.

بله همون تقریباً همون اشارت رو داره.

اینجا امام سجاد صلی الله علیه در این دعا داره پنبه‌ی مشتاقان رو می‌زنه.

پنبه‌ی زحمت‌کشان رو تلاش و اجتهاد و همه رو می‌زنه که میگه البته این لازمه اما کافی نیست.

تا خدا حجاب رو برطرف نکند، تو نمی‌تونی به رؤیت بنشینی و نظر بندازی به وجه الله.

لذا هرچه تلاش کنی آخر کار دست خداست.

اینه که حضرت موسی علی نبی و آل و علیه صلوات الله السلام وقتی عرض کرد به خدا که خدایا من چگونه از پس شکر تو بر، بر بیام که فرمودی و قلیل من عبادی الشکور عده‌ی قلیلی از بندگان من شکورند.

من چگونه از شکر تو بر بیام که هر شکری رو تو توفیق دادی که من شکر بگم.

پس چون تو توفیقش رو دادی دوباره یک شکر دیگه بر او لازمه که من شکر بگم که تو توفیق دادی شاکرت باشم و این شکر الی شکر بعدی همینطور الی بی نهایت ادامه.

من چگونه از پس شکر تو بر آیم؟

خدا این چنین که شنید فرمود حالا تو شاکر شدی.

اصل شکر وقتیه که تو اعلان به عجز بر شکر من بکنی.

اینجام به یک معنا امام سجاد صلوات الله علیه با یک زیرکی خاصی در بطن و باطن و پنهانی این دعا داره اشارت به همین قصه میکنه که لا تهجب تو حجاب قرار نده.

اونم کیو؟

مشتاقی که من به مقام مشتاقین رسیدم.

عن النظر من آماده نظرم.

اونم الی رؤیتک بر دیدن تو آماده توجه عمیق شدم.

اما لا تهجب.

تو، تو پرده، این پرده رو برنداری تا نباشد از جانب معشوق کششی، کوشش عاشق بیچاره چه دارد حاصل؟

دقیقا این رو داره میگه.

حالا وقتی شما یعنی ما متوجه این نکته و عمق اون میشیم و اهمیت برداشتن پرده توسط حضرت حق که اولا به عجز خودمون پی ببریم.

ثانیا زیل اسم مشتاق خدا، مشتاق خدا بودن چون می‌فرماید مشتاقی که کسی که به شوق رسیده کار کنه.

ببین عجب کسی که مشتاق خدا شده باز میگه حالا تو لا تهجب، لا تهجب.

تو پرده رو بردار.

اجازه بدید به همین مناسبت [مکث] یادش بخیر کتاب مصباح الشریعه امام سجاد، امام صادق صلوات الله علیه یکی از کتاب‌های امام صادق که هرچه از درش هست مربوط به خود امام صادق صلوات الله علیه هست رو شماها خیلی‌تون موهاتون تو صورتتون در نیامده بود.

ما این کتاب رو برای شما تدریس کردیم و یادش بخیر که این کتاب رو با اصول کافی و چند تا دیگه کتابو خوند، خلاصه کردیم در یک مجلد.

یکی از احادیثی که در اون کتاب اومده از امام صادق صلوات الله علیه رو براتون یه بخشیش رو بخونم.

ببینید که مشتاق چه کسیست که حالا چنین کسی باز گیر کرده پشت پرده به خدا میگه خدایا لا تهجب.

این پرده رو تو بردار.

المشتاق لا يشتهي طعاما خودمون رو بسنجیم ببینیم ما مشتاقیم یا نه.

امام صادق داره معرفی می‌کنه.

المشتاق لا يشتهي طعاما اصلا هیچ اشتهايي به طعام نداره.

تموم شد.

ما جا موندیم.

ولا يستلذ الشراب لذتی از خوردن اشربه نمی‌بره.

ولا يستطيب رقادا از، میگه که وقتی این از خوابیدن، از اینکه بخواد استراحت کنه بخوابه لذت نمی‌بره.

ولا يعنس جمعا معنوس نمیشه با کسی.

دوستی برای خودش به عنوان انیس نمی‌گیره.

دوست داره دیگران رو به جهت خلق الله‌اند ایال الله‌اند اما انس نمی‌گیره با اینا.

چرا؟

چون به خدا انس گرفته.

همه عشقش شده خدا.

ولا يعوی دارا.

عجب هیچ کجا تو هیچ خونه‌ای دارا، تو هیچ دار و منزلی مأوا نمی‌گیره، آرام و قرار نداره.

[نفس عمیق] یعنی بهترین خونه رو بهش بدی تو اون خونه آرامش پیدا نمی‌کنه بگه خب خ-- الحمدالله ما مثلا به حاجتمون رسیدیم.

ولا يسکن عمران.

توی آبادخانه ای مثلا جایی که عمران و عمران، آبادانی، آبادانی هیچ کجا ولا يسکن سکنا پیدا نمی‌کنه.

یعنی اونجا ساکن نمیشه.

آروم و قرار نمی‌گیره.

ولا يلبس ثيابا لباسی به تنش نمی‌کنه.

منظورش اینه که لباس پشت لباس، اینایی که از این لباس به لباس جدید مد روز و چه و چه.

ولا يلبس ثيابا ولا يقر قرارا اصلا این، اون آرامشگاهش هیچ کجا آرامشگاه نداره.

یعنی قرارگاهش هیچ کجا نیست.

هرچی می‌گرده قرارگاهش این چیزی که برای من و شما هست برای اون نیست.

و يعبد الله ليلا و نهارا شب و روز يعبد الله در حال عبادت خداست.

ليلا و نهارا راجيا أن يصل إلى ما يشتهي إليه البته راجيا امیدواره بر که برسه أن يصل، يصل بلکه وصل بشه به اونچه که شوق به سمتش رو داره.

یعنی ناامید نیست.

"و یناجیه بلسان شوقه معبرا عما فی سریرته كما أخبر الله تعالی عن موسی".

میگه این همینطور که امید داره که به اون شوقش برسه "یناجیه بلسان شوقه".

همینطوری تو یناجیه نجوی با ندا فرقش در چی بود؟

نجوی آهسته سخن گفتنه از نزدیکه.

تو گوش کسی صحبت کنی میگن نجوی کرد.

[مکث] چشم.

اما ندا چیه؟

ندا مال فرق مناجات با منادات.

مال آدمیه که از دور صدا می‌زنه.

پس نجوی مال نزدیکه.

میگه این شوقش کاری کرده که نزدیک شده و از نزدیک مشغول مناجات با معشوقشه.

از نزدیک گفتگو می‌کنه.

بلکه یه مع-معبری پیدا کنه و نزدیک شه.

از جان خودش اونم.

"فی سریرته كما أخبر الله تعالی عن موسی".

همونطور که اینو کی داره میگه عزیزان؟

امام صادق صلی الله علیه داره حدیث میگه.

همونطور که خبر شده از موسی، از حضرت موسی.

این چگونه از حضرت موسی خبر شده که امام صد-صادق صلی الله علیه اشاره به اونجا می‌کنه.

"فی میقات ربه و عجلت الیک رب لترضی".

میگه همونطور که موسی وقتی رفت به میقات، محل ملاقات رو میگن میقات.

وقتی رفت اونجا توی ذی الحجه نمازشو می‌خوندید.

"و وعدنا موسی ثلاثین ليلة واتممنا بعشر فتم میقات ربه".

میقات ربه.

اونجا حضرت موسی وقتی به میقات می‌ف-- میره "و عجلت الیک رب لترضی" به خدا میگه خدایا من عجله کردم به سمت تو دویدم اومدم "لترضی" بلکه تو راضی بشی.

من به سمت تو دویدم.

بعد حالا "فسر النبي عن حاله انه ما أكل".

همینطور حدیث رو ادامه میده که حالا یه زمانی ما فکر می‌کردیم این حرف عرفاست.

مثلا عرفا استنباطشون اینه که حضرت موسی در کوه طور در اون چهل شب هیچی نخورد، هیچی نخورد، نخوابید، نه غذا، نه آب.

اما می‌بینیم که اینجا حدیث داره میگه، امام داره می‌فرماید که "انه ما أکل و لا شرب و لا نام".

و لا نام یعنی نخوابید.

ما أکل نخورد.

لا شرب آب نیآشامید.

و لا اشتهی شیئا من ذلک فی ذهابه.

تو این رفت و آمدش به سمت حضرت حق اصلا هیچ اشتهایی به هیچی نداشت و مجیء اربعین یوما شوقا.

حالا چه-چگونه شد که تو این اربعین حضرت موسی معروف به اربعین موسوی هیچ شوقی به هیچ چیزی پیدا نکرد حتی نخوابید، نخورد.

چطور شد؟

می‌فرماید که حضرت می‌فرماید شوقا الی ربه.

به جهت شوقی که پیدا کرده بود به رب خودش.

اونم میگه ربه.

اینم خودش داستان داره.

ربه.

به رب خودش.

یعنی اون میزانی از اسماء الهی که در وجود حضرت پیاده شده بود به اون شوق پیدا کرده بود.

پس می‌شه این نشون میده اگر کسی شوق پیدا کنه به دیدن حضرت حق، می‌شه که به کمترین حد ممکن بخوره بخوابه.

ما شائق نیستیم.

ما شوق پیدا-- ما عاشق نشدیم.

[مکث] استاد می‌فرمودن که چه بسیار مرتضی‌هایی که خصوصا در هند هستند که ماهی چهل روزی یه دونه خرما می‌خورن.

برای ما اینا جور در نمیاد چون با دنیا و ظاهر دنیا محشوریم.

هنوز به یه سری چیزا نرسیدیم.

اینا قدرت نفس ناطقه انسانه که حالا بعدا بهش می‌رسیم.

الان فرصت نیست.

الان تو دل بحث چیز دیگه‌ای هستیم.

خلاصه یا برای کسایی که شاید دیگه منبی به ایشون تو ذهنشون جا بگیره.

اگر احکام نفس ناطقه بر بدن حاکم بشود، جاری بشود، بدن هیچ گونه نیازی به خوردن و خوابیدن ندارد.

یه بار دیگه میگم اگر احکام نفس ناطقه انسان بر بدن حاکم و جاری بشه، بدن هم مثل نفس ناطقه مطلقا.

مگه نفس می‌خوره؟

مگه نفس می‌آشامه؟

مگه نفس می‌خوابه؟

ما نفس نه نیازی به خواب داره و استراحت، نه به خوردن.

اون بدن ماست که نیاز به خوردن و خوابیدن.

حالا اگر نفس چنان قوی بشه، استیلا پیدا کنه "وعلی العرش استوی".

استیوا پیدا کنه بر چی؟

بر بدن.

احکام نفس جاری بشه بر بدن تمومه.

دیگه بدن اصلا خود نفس بدن رو مدیریت می‌کنه، تدبیر می‌کنه و اصلا نیاز به هیچی نداره.

هیچ مشکلی هم براش پیش نمیاد.

مرتضی ها از طریق رحمانی نخیر از طریق شیطانی به این بعض از احکام نفس مثل این که الان عرض کردیم دست پیدا می‌کنن.

چیز عجیبی نیست.

این قدرتی‌ست که در انسان قرار داده شده.

خب حالا این البته حدیث ادامه داره.

"فإذا دخلت میدان الشغره شوقه" وقتی هم که تو وارد شدی "دخلت میدان الشوق" عجب حدیثیه.

تو هم که به میدان شوق وارد شدی، داخل شدی "فکبر على نفسك ومرادک من الدنيا" تو هم اینطوری، اینطوری شو.

اینم تو هم این نفست رو نسبت به دنیا مثل همین کن.

یعنی این قدرت در وجود تو هم هست.

اینطور نیست که فقط نبی خدا این قدرت رو داشته باشه.

"ودع المعلوفات واحرم عن سوا مشوقک" حریم در یعنی در حقیقت حرام کن "احرم احرم عن سوا مشوقک" بر خودت حرام کن غیر معشوق خودت رو و اون چیزهایی که مردم ازش لذت می‌برن "دع المعلوفات" اون چیزی که باهاش الفت گرفتن رو "دع" تو رها کن.

"ولب بین حياتك وموتك مثل المشتاق مثل الغريق ليس له همت همه همت الا خلاصه وقد انسي کل شيء دونه".

اینجای حدیث داره چی میگه؟

اینم بگم و برای امشب بسه.

اینجای حدیث می‌فرماید که داره میگه می‌دونید چرا اینایی که مشتاق می‌شن اینطوری می‌شن؟

کی داره میگه؟

امام صادق علیه السلام.

می‌فرماید این‌ها مثل یک غریقی می‌شن کسی که داره غرق می‌شه.

همه چی از ذهنشون رفته.

تنها چیزی که به ذهنشونه اینه که نجات پیدا کنن از این غرقاب.

این‌طور نیست؟

کسی که داره غرق می‌شه هیچ‌وقت به فکر خونه و زندگی و زن و بچه و مقام و منصب و پول و شکم و خورد و خوراک و خواب و استراحتش می‌افته؟

اصلا از همه‌ی این‌ها کنده و به تمامه چشم انداخته به نجاتش.

می‌خواد نجات پیدا-- فقط یک چیز رو داره نگاه می‌کنه، می‌بینه.

نجات.

این حالت شائق مشتاق الله.

برگردیم این توضیح رو دادیم برای کجا؟

برگردیم به همون مناجات خائفین بود دیگه امام سجاد.

یه بار دیگه می‌خونم حالا ببینید چی می‌شه.

حالا که توضیح پیرامون مشتاق دادیم.

"الهی لا تهجب مشتاقیک عن النظر الى رؤیتک".

عجب مقام مشتاق رو فهمیدیم چی بود.

کسی که شوق به رؤیت حضرت حق پیدا کرده.

توی همچه مقامی هم عارف به خدا عرض می‌کنه، عاشق به خدا عرض می‌کنه "لا تهجب".

یعنی باز هم کار، کار خودته.

کار، کار خودته.

به قول یکی از شهدا حالا در محضر شهدا هم هستیم.

الحمدالله.

می‌فرمود که حرف قشنگی می‌زد.

روحش شاد.

می‌گفتش که همه می-- خدایا همه میگن یه قدم تو، یه قدم خدا.

قدم اولو تو رو دلت بذار، رو خودت بذار، قدم بعدی با خداست.

تو یه قدم باید برداری، اونم قدم رو خودت گذاشتن.

این مطرح بود تو جبهه.

این شهید به خدا می‌گفت خدایا نمی‌شه اون قدم رو هم تو برداری؟

خیلی زرنگ بود.

نمی‌شه اون قدم شوق پیدا کردن و مشتاق شدن هم تو برداری؟

از من نخواه.

حالا دیگه زیرکی و زرنگی این شهید بود.

یعنی هر دو تا قدم رو خودت بردار.

نه اینکه من تنبلی کنم.

من می‌خوام اما ازت می‌خوام بالاخره آدما با هم فرق می‌کنن.

گرده‌ها با هم فرق می‌کنه.

هر کسی هر گرده‌ای هر باری رو نمی‌تونه تحمل کنه.

هر دو تا قدم رو تو بردار.

خیلی شیرین گفته این شهید.

خب اگر چنین شد، اون موقع نظر به رؤیت حضرت حق صورت می‌گیره.

نظر یعنی نگاه عمیق به دیدن خدا، به همون وجه خدا می‌شه.

بعد تو رو انشاالله شهیدت می‌کنن، به شهادت می‌رسوننت.

چه جالب که بحث ما دقیقا شبی به اینجا رسیده که کنار شهدا نشستیم و انشاالله به لقاء امید هست که به لقاء ربت برسی.

بلکه به لقاء رب پروردگار پیغمبرت برسی.

اون دیگه خیلی بالاتر.

خب یه صلوات خد کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.

دیگه مناجات رو شروع کنیم.

یه دسته خطی هم به ما دادن که آقای علی ابراهیمی و خانواده‌ش کرونا گرفتن دعاشون کنید.

چند نفر هم از همین عزیزانی که اینجا الان تشریف دارن به ما التماس دعا گفتن.

ما هم که مریض دلیم.

[سرفه]