ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، سلام بر امام عصر و هدیهٔ صلوات

تبرکاً و کوتاه، ادامهٔ بحث لقاءالله را مطرح می‌کنیم. نخست خود را به خدای منّان می‌سپاریم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

همین فقره در سورهٔ فاتحه آمده است:

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

ان‌شاءالله که امام عصر علیه‌السلام هر کجا تشریف دارند، در این شب جمعه و شب رحمت و ایام شهادت امام حسن مجتبی صلوات‌الله‌علیه، خدا غم از دل آقا بردارد و جمع ما را به برکت این شهدا دعا کنند. صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

ادامهٔ بحث لقاءالله: نظر شهید به وجه الله

تبرکاً و کوتاه، ادامهٔ بحث لقاءالله را پیش می‌بریم. یادم هست آخرین بحثی که پیرامون لقاءالله داشتیم، بحث نظر انداختن شهدا به وجه الله بود؛ و البته این حدیث است.

اگر حضرت امام رحمه‌الله‌علیه عاشقان شهدا را به این امیدوار کردند که شهید به وجه الله نظر می‌کند، این سخن برگرفته از روایات است. در رسالهٔ لقاءالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رحمه‌الله‌علیه، که دست بنده هست، این بزرگوار از کتاب تهذیب الاحکام، جلد شش، صفحهٔ صد و بیست و دو، بخشی از حدیثی را می‌آورند که در آن شمرده شده خدای منّان هفت خصلت به شهید عطا می‌کند.

هفت خصلتی که برای شهید عطا می‌شود؛ آخرین خصلت، در حقیقت هدیه و اعطای خدا به شهید، همان است که مورد نظر ماست.

«السَّابِعُ: أَنْ يَنْظُرَ فِي وَجْهِ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هفتمین خصلت این است که در وجه خدا نظر کند.

این است که شهید در وجه الله نظر می‌اندازد. البته قبلاً بحث شد که فرق نظر انداختن با رؤیت چیست. رؤیت، نگاه و دیدن غیرعمیق است؛ یعنی سطحی است. اما نظر، نگاه کردن و رؤیت عمیق است؛ یعنی اصطلاحاً توجه. پس شهید توجه می‌کند؛ به یک عبارت، متوجه می‌شود به وجه الله.

«وَإِنَّهَا لَرَاحَةٌ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَشَهِيدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آن، مایهٔ راحتی برای هر پیامبر و هر شهید است.

این نظر انداختن شهید و پیغمبر، در حقیقت لطفی است که خدا به دو کس کرده است: نظر انداختن به وجه خودش را خدا نصیب پیامبر و شهید کرده است. می‌فرماید این برای هر نبی و شهیدی راحتی اوست. یعنی آغاز راحتی شهید و نبی وقتی است که نظر به وجه الله می‌اندازد.


حدیث قدسی: نظر به نور و جلال و کبریای حق

قبل از همین حدیث، میرزا جواد آقا از مستدرک، جلد یک، صفحهٔ سیصد و هشتاد و سه، بخشی از حدیثی را دو مرتبه می‌آورد. آنجا می‌فرمود «أُشْهِدُكُمْ عِبَادِي». پیداست حدیث چیست: قدسیه. خداوند بندگانش را به چه چیز شهادت می‌گیرد؟

«أُشْهِدُكُمْ عِبَادِي بِأَنِّي أَكْرَمْتُهُ بِالنَّظَرِ إِلَىٰ نُورِي وَجَلَالِي وَكِبْرِيَائِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای بندگان من، شما را گواه می‌گیرم که من او را گرامی داشتم به نظر کردن به‌سوی نور من و جلال من و کبریای من.

می‌فرماید من شما بندگانم را شاهد می‌گیرم از اینکه گرامی بخشیدم؛ کرم کردم بنده‌ام را به چه؟ به نظر؛ به اینکه توجه کند، نگاه عمیق کند. چگونه؟ به چه سوی؟ به نور من، جلالم و کبریایم.

حالا اینکه نور چیست، جلال چیست و کبریا چیست، یادم هست که زمانی دربارهٔ این سه چیز با هم صحبت کرده بودیم؛ که چرا اصلاً این‌ها جدای از هم آمده‌اند.


الله نور آسمان‌ها و زمین است

قرآن می‌فرماید:

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍ» (سورهٔ نور، آیهٔ ۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است؛ مَثَل نور او چون چراغدانی است.

به قول استاد علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله‌علیه، خدا نور آسمان‌ها و زمین است. بعد علامه می‌فرماید بنگرید؛ نگاه کنید؛ ببینید که همه چیز نور است. دقت کنید پایهٔ بحث را. خود قرآن می‌گوید الله نور آسمان و زمین است. علامه می‌فرماید توجه کنید که همه چیز نور است. آسمان و زمین هم نورند. شب هم نور است. ذواللیل هم نور است. نهار هم نور است. همه نورند. چرا نورند؟ چون الله نور السموات و الأرض است.

حالا وقتی خدا می‌خواهد مَثَل نورش را بزند، یعنی نورش را باز کند تا به فهم و درک من و شما بنشیند، مَثَلش را می‌برد به سمت جلالش، می‌برد به سمت کبریایش. نکته‌ای را عرض کردم که متوجه فرق این سه باشید؛ تا همین مقدار بسنده می‌کنم.


مناجات الخائفین: لا تحجب مشتاقیک

اما داشتم بررسی می‌کردم؛ در میان مناجات‌ها و ادعیه دیدم چه زیبا که در بعضی از ادعیهٔ ما، بحث ملاقات و رؤیت حضرت حق این‌چنین آمده است. مثلاً در مناجات الخائفین. یادش به خیر، شما که بچه‌تر بودید؛ یادم هست چندین ماه شب‌ها این خمسهٔ عشر، پانزده مناجات امام سجاد علیه‌السلام را که شیخ عباس قمی در مفاتیح آورده، با هم تبرکاً می‌خواندیم؛ حتی شب‌های جمعه.

مناجات الخائفین یکی از عجیب‌ترین مناجات‌های امام سجاد است که در آن معارف بسیار خطیری مطرح شده است. مثلاً می‌فرماید:

«إِلَٰهِي لَا تَحْجُبْ مُشْتَاقِيكَ عَنِ النَّظَرِ إِلَىٰ جَمِيلِ رُؤْيَتِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مشتاقانت را از نظر کردن به زیبایی دیدارت محجوب مکن و در پرده قرار مده.

خدای من، محجوب نکن. لا تحجب: در پرده قرار نده مشتاقان خودت را؛ عن النظر: از اینکه توجه کنند، نگاه عمیق کنند، یا نگاهشان را بکشند و دنبال کنند این نگاه را؛ یعنی نگاهشان مدت داشته باشد و نگاهشان را از تو برندارند؛ إلی رؤیتک: برای دیدن تو. یعنی دیدن تو با نظر صورت بگیرد، نه یک نگاه باشد و یک آن باشد.

حالا همین را البته از ادعیهٔ دیگر هم آماده کردم؛ اگر رسید یا نرسید، که همین جمله را بتوانیم توضیح دهیم، کنار گذاشتیم.


پردهٔ آخر به دست خداست

اولاً امام سجاد علیه‌السلام به خدا عرض می‌کند که خدایا لا تحجب. یعنی اگرچه نظر من آماده است، رؤیت تو مقدور است و من هم مشتاقم که دارم به تو این را عرض می‌کنم؛ چون می‌گوید مشتاقیک عن النظر إلی رؤیتک. همهٔ این آماده است؛ اما لا تحجب.

نشان می‌دهد که آن پردهٔ آخری، آن حجاب انتهایی و آن چیزی که باید رفع شود تا بتوانی به رؤیت حضرت حق بنشینی ـ چه در موت اختیاری، چه در موت اضطراری و چه در موت اجباری ـ دست خداست. دست خداست.

تو سعیت را می‌کنی که مشتاق شدی؛ شوق دیدار و لقاء پیدا کردی. تو سعی کردی که نشستی به دیدار خدا. وگرنه این همه آدم، چرا تو شوق رؤیت و شوق دیدن و نظر به خدا را پیدا کردی و دیگران پیدا نکردند؟ چرا دیگران از رؤیت جذبه‌های دنیایی لذت می‌برند و شوق دیدن کاخ و مرکب‌های آن‌چنانی و جلوه‌های دنیایی دارند، اما تو مشتاق دیدن روی خدا شدی؟ یعنی نشان می‌دهد که تو زحمتت را کشیدی، تلاشت را کردی، قدمت را برداشتی.

اما یک چیزی هست که هنوز جلو تو را گرفته. تو هنوز به آن مرحلهٔ نهایی که رؤیت حضرت حق و لقاء اوست نرسیدی. آن مرحلهٔ نهایی را تو هرچه تلاش کنی برطرف نمی‌شود؛ وگرنه نمی‌گفت لا تحجب. خدایا تو حجاب قرار نده. یعنی هرچه هست دست توست. این دارد نشان می‌دهد که پنبهٔ شوق و نظر و رؤیت را از سمت تو می‌زند: کوشش تو لازم است، اما کافی نیست.


دعای عرفه: تردد در آثار و بُعد مزار

این را در دعای عرفه نیز می‌بینیم. امام حسین علیه‌السلام به خدا می‌گفت خدایا کاری کن که من از این همه طمع‌ها جدا شوم و به خودت برسم. می‌فرماید:

«إِلَٰهِي تَرَدُّدِي فِي الْآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، آمدوشد من در آثار، موجب دوری از مزار و دیدار می‌شود.

سحرها قبلاً درباره‌اش صحبت کرده‌ایم؛ به یک معنا حالا می‌تواند مرتبط باشد. البته بخش‌های دیگر عرفه نیز در حقیقت همین است که امام معصوم به خدا می‌گوید من تلاشم را می‌کنم.

جالب است که در همان دعای عرفه، امام حسین علیه‌السلام به خدا می‌گوید اجازه بده من برگردم و دو مرتبه به آثار نگاه کنم؛ اما دیگر آثار را آثار نبینم. بحثش قبلاً گذشت. یعنی ظهورت را ببینم. توجه کردی که اگر غیر از این ببینم، یعنی مظهر را چیزی ببینم که تو در آن ظهور کرده‌ای، از تو دور می‌شوم: یوجب بعد المزار؛ از مزار دور می‌شوم. اما اگر مظهر را عیناً، عینیتش را، عین ظهور تو دیدم، تو را دیده‌ام. بله؛ تقریباً همان اشارت را دارد.

اینجا امام سجاد علیه‌السلام در این دعا دارد پنبهٔ مشتاقان را می‌زند؛ پنبهٔ زحمت‌کشان و تلاش و اجتهاد را می‌زند که می‌گوید البته این لازم است، اما کافی نیست. تا خدا حجاب را برطرف نکند، تو نمی‌توانی به رؤیت بنشینی و نظر بیندازی به وجه الله. لذا هرچه تلاش کنی، آخر کار دست خداست.


موسی علیه‌السلام و اعلان عجز در شکر

این است که حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه‌الصلوة‌والسلام وقتی عرض کرد به خدا که خدایا من چگونه از پس شکر تو برآیم، که فرمودی:

«وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ» (سورهٔ سبأ، آیهٔ ۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اندکی از بندگان من سپاسگزارند.

عده‌ای قلیل از بندگان من شکورند. من چگونه از شکر تو برآیم که هر شکری را تو توفیق دادی که من شکر بگویم؟ پس چون تو توفیقش را دادی، دوباره یک شکر دیگر بر او لازم است که من شکر بگویم که تو توفیق دادی شاکرت باشم؛ و این شکر الی شکر بعدی، همین‌طور الی بی‌نهایت ادامه دارد. من چگونه از پس شکر تو برآیم؟

خدا این‌چنین که شنید فرمود: حالا تو شاکر شدی. اصل شکر وقتی است که تو اعلان به عجز بر شکر من بکنی.

اینجا به یک معنا امام سجاد صلوات‌الله‌علیه با یک زیرکی خاص، در بطن و باطن و پنهانی این دعا دارد اشارت به همین قصه می‌کند که لا تحجب؛ تو حجاب قرار نده. آن هم کی را؟ مشتاقیک: من به مقام مشتاقین رسیده‌ام. عن النظر: من آمادهٔ نظرم. آن هم إلی رؤیتک: بر دیدن تو آمادهٔ توجه عمیق شده‌ام. اما لا تحجب. تو این پرده را برنداری:

تا نباشد از جانب معشوق کششی کوشش عاشق بیچاره چه دارد حاصل؟

دقیقاً همین را دارد می‌گوید.

حالا وقتی ما متوجه این نکته و عمق آن می‌شویم و اهمیت برداشتن پرده توسط حضرت حق را درمی‌یابیم، اولاً به عجز خودمان پی می‌بریم. ثانیاً ذیل اسم مشتاق خدا، مشتاق خدا بودن، کار می‌کند؛ چون می‌فرماید مشتاقیک: کسی که به شوق رسیده. ببین عجب: کسی که مشتاق خدا شده، باز می‌گوید حالا تو لا تحجب، لا تحجب. تو پرده را بردار.


مشتاق کیست؟ حدیث مصباح الشریعه

سنجیدن خود با اوصاف مشتاق

اجازه بدهید به همین مناسبت یادش بخیر کتاب مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق صلوات‌الله‌علیه. یکی از کتاب‌های امام صادق که هرچه از درش هست مربوط به خود امام صادق صلوات‌الله‌علیه است. شماها خیلی‌تان هنوز موهایتان در صورتتان درنیامده بود که ما این کتاب را برای شما تدریس کردیم. یادش بخیر که این کتاب را با اصول کافی و چند کتاب دیگر خواندیم و خلاصه کردیم در یک مجلد.

یکی از احادیثی که در آن کتاب از امام صادق صلوات‌الله‌علیه آمده، بخشی‌اش را برایتان می‌خوانم. ببینید که مشتاق چه کسی است که حالا چنین کسی باز گیر کرده پشت پرده، به خدا می‌گوید خدایا لا تحجب؛ این پرده را تو بردار.

خودمان را بسنجیم؛ ببینیم ما مشتاقیم یا نه. امام صادق دارد معرفی می‌کند.

«الْمُشْتَاقُ لَا يَشْتَهِي طَعَامًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مشتاق هیچ اشتهایی به طعام ندارد.

اصلاً هیچ اشتهایی به طعام ندارد. تمام شد. ما جا ماندیم.

«وَلَا يَلْتَذُّ شَرَابًا وَلَا يَسْتَطِيبُ رُقَادًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از نوشیدنی لذت نمی‌برد، و خواب و آرمیدن برایش گوارا نیست.

لذتی از خوردن اشربه نمی‌برد. می‌گوید وقتی بناست استراحت کند و بخوابد، از خوابیدن لذت نمی‌برد.

«وَلَا يَأْنَسُ حَمِيمًا وَلَا يَأْوِي دَارًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با هیچ دوستی انس نمی‌گیرد، و در هیچ خانه‌ای مأوا نمی‌گزیند.

مأنوس نمی‌شود با کسی. دوستی برای خودش به‌عنوان انیس نمی‌گیرد. دیگران را دوست دارد به این جهت که خلق خدایند و عیال خدایند؛ اما انس نمی‌گیرد با این‌ها. چرا؟ چون به خدا انس گرفته. همهٔ عشقش شده خدا.

عجب: هیچ‌جا، در هیچ خانه‌ای، در هیچ دار و منزلی مأوا نمی‌گیرد؛ آرام و قرار ندارد. یعنی بهترین خانه را به او بدهی، در آن خانه آرامش پیدا نمی‌کند که بگوید الحمدلله به حاجتمان رسیدیم.

«وَلَا يَسْكُنُ عُمْرَانًا وَلَا يَلْبَسُ ثِيَابًا لَيِّنَةً وَلَا يَقِرُّ قَرَارًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در هیچ آبادانی‌ای ساکن نمی‌شود، و جامه‌های نرم نمی‌پوشد، و هیچ‌جا قرار و آرامشگاه ندارد.

در آبادخانه، جایی که عمران و آبادانی است، هیچ‌جا سکنی پیدا نمی‌کند؛ یعنی آنجا ساکن نمی‌شود، آرام و قرار نمی‌گیرد. لباسی به تنش نمی‌کند؛ منظورش این است که لباس پشت لباس، این‌ها که از این لباس به لباس جدید مد روز می‌روند.

اصلاً آن آرامشگاهش هیچ‌جا آرامشگاه ندارد. یعنی قرارگاهش هیچ‌جا نیست. هرچه می‌گردد، قرارگاهی که برای من و شما هست برای او نیست.

«وَيَعْبُدُ اللَّهَ لَيْلًا وَنَهَارًا رَاجِيًا بِأَنْ يَصِلَ إِلَىٰ مَا يَشْتَاقُ إِلَيْهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شب و روز خدا را می‌پرستد، در حالی که امید دارد به آنچه به آن مشتاق است برسد.

شب و روز در حال عبادت خداست. راجیا: امیدوار است که برسد؛ بلکه وصل شود به آنچه شوق به سمتش را دارد. یعنی ناامید نیست.


مناجات با زبان شوق؛ فرق نجوا و ندا

«وَيُنَاجِيهِ بِلِسَانِ الشَّوْقِ مُعَبِّرًا عَمَّا فِي سَرِيرَتِهِ كَمَا أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَىٰ عَنْ مُوسَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را به زبان شوق مناجات می‌کند، در حالی که از آنچه در نهان جانش است پرده برمی‌دارد؛ همان‌گونه که خدای تعالی از موسی خبر داده است.

می‌گوید این، همین‌طور که امید دارد به آن شوقش برسد، یناجیه بلسان شوقه. فرق نجوا با ندا در چیست؟ نجوا آهسته سخن گفتن است، از نزدیک. تو گوش کسی صحبت کنی می‌گویند نجوا کرد. اما ندا چیست؟ ندا مال فرق مناجات با منادات است؛ مال آدمی است که از دور صدا می‌زند. پس نجوا مال نزدیک است.

می‌گوید این شوقش کاری کرده که نزدیک شده و از نزدیک مشغول مناجات با معشوقش است. از نزدیک گفتگو می‌کند؛ بلکه معبری پیدا کند و نزدیک شود؛ از جان خودش آن هم، فی سریرته.

همان‌طور که این را کی دارد می‌گوید عزیزان؟ امام صادق علیه‌السلام دارد حدیث می‌گوید. همان‌طور که خبر شده از موسی، از حضرت موسی. این چگونه از حضرت موسی خبر شده که امام صادق علیه‌السلام اشاره به آنجا می‌کند؟ در میقات ربّش.

«وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ» (سورهٔ طه، آیهٔ ۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من به‌سوی تو شتاب کردم، پروردگارا، تا خشنود شوی.

می‌گوید همان‌طور که موسی وقتی رفت به میقات ـ محل ملاقات را می‌گویند میقات ـ وقتی رفت آنجا. در همین سورهٔ اعراف آمده است:

«وَوَٰعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَٰهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» (سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب تمام کردیم؛ پس میقات پروردگارش در چهل شب به انجام رسید.

میقات ربّه. آنجا حضرت موسی وقتی به میقات می‌رود می‌گوید خدایا من عجله کردم، به‌سوی تو دویدم آمدم لترضی: بلکه تو راضی شوی. من به‌سوی تو دویدم.


اربعین موسوی: نخورد، نیاشامید، نخوابید

حدیث را ادامه می‌دهد: فسّر النبی عن حاله. همین‌طور حدیث را ادامه می‌دهد که حالا زمانی ما فکر می‌کردیم این حرف عرفاست؛ مثلاً عرفا استنباطشان این است که حضرت موسی در کوه طور، در آن چهل شب، هیچی نخورد، هیچی نخورد، نخوابید؛ نه غذا، نه آب. اما می‌بینیم که اینجا حدیث دارد می‌گوید؛ امام دارد می‌فرماید:

«أَنَّهُ مَا أَكَلَ وَلَا شَرِبَ وَلَا نَامَ وَلَا اشْتَهَىٰ شَيْئًا مِنْ ذَٰلِكَ فِي ذَهَابِهِ وَمَجِيئِهِ أَرْبَعِينَ يَوْمًا شَوْقًا إِلَىٰ رَبِّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که او نخورد و نیاشامید و نخوابید و در رفتن و آمدنش تا چهل روز هیچ اشتهایی به هیچ‌یک از این‌ها نداشت؛ از شوق به‌سوی پروردگارش.

ما أکل: نخورد. لا شرب: آب نیاشامید. و لا نام: یعنی نخوابید. در این رفت‌وآمدش به‌سوی حضرت حق اصلاً هیچ اشتهایی به هیچی نداشت. شوقاً. حالا چگونه شد که در این اربعین ـ حضرت موسی معروف به اربعین موسوی ـ هیچ شوقی به هیچ چیزی پیدا نکرد؛ حتی نخوابید، نخورد؟ چطور شد؟ می‌فرماید شوقاً إلی ربّه: به جهت شوقی که پیدا کرده بود به ربّ خودش.

آن هم می‌گوید ربّه. این خودش داستان دارد. ربّه: به ربّ خودش. یعنی آن میزانی از اسماء الهی که در وجود حضرت پیاده شده بود، به آن شوق پیدا کرده بود.

پس این نشان می‌دهد اگر کسی شوق پیدا کند به دیدن حضرت حق، می‌شود که به کمترین حد ممکن بخورد و بخوابد. ما شائق نیستیم. ما شوق پیدا نکرده‌ایم. ما عاشق نشده‌ایم.

استاد می‌فرمودند که چه بسیار مرتاض‌هایی که خصوصاً در هند هستند که ماهی چهل روزی یک دانه خرما می‌خورند. برای ما این‌ها جور درنمی‌آید؛ چون با دنیا و ظاهر دنیا محشوریم. هنوز به یک سری چیزها نرسیده‌ایم. این‌ها قدرت نفس ناطقهٔ انسان است که حالا بعداً به آن می‌رسیم. الان فرصت نیست. الان در دل بحث چیز دیگری هستیم.


استیلای نفس ناطقه بر بدن

اگر احکام نفس بر بدن جاری شود

خلاصه، برای کسانی که شاید معنایی از این در ذهنشان جا بگیرد: اگر احکام نفس ناطقه بر بدن حاکم شود، جاری شود، بدن هیچ‌گونه نیازی به خوردن و خوابیدن ندارد. یک بار دیگر می‌گویم: اگر احکام نفس ناطقهٔ انسان بر بدن حاکم و جاری شود، بدن هم مثل نفس ناطقه می‌شود مطلقاً. مگر نفس می‌خورد؟ مگر نفس می‌آشامد؟ مگر نفس می‌خوابد؟ نفس ما نه نیازی به خواب دارد و استراحت، نه به خوردن. آن بدن ماست که نیاز به خوردن و خوابیدن دارد.

حالا اگر نفس چنان قوی شود، استیلا پیدا کند:

«ٱلرَّحْمَٰنُ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ» (سورهٔ طه، آیهٔ ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای رحمان بر عرش استیلا یافت.

استیوا پیدا کند بر چه؟ بر بدن. احکام نفس جاری شود بر بدن، تمام است. دیگر بدن اصلاً خود نفس بدن را مدیریت می‌کند، تدبیر می‌کند و اصلاً نیاز به هیچی ندارد. هیچ مشکلی هم برایش پیش نمی‌آید.

مرتاض‌ها از طریق رحمانی، نخیر، از طریق شیطانی به بعضی از احکام نفس ـ مثل همین که الان عرض کردیم ـ دست پیدا می‌کنند. چیز عجیبی نیست. این قدرتی است که در انسان قرار داده شده.


میدان شوق: مألوفات را رها کن

خب حالا این البته حدیث ادامه دارد.

«فَإِذَا دَخَلْتَ مَيْدَانَ الشَّوْقِ فَكَبِّرْ عَلَىٰ نَفْسِكَ وَمُرَادِكَ مِنَ الدُّنْيَا وَدَعْ جَمِيعَ الْمَأْلُوفَاتِ وَاصْرِفْهُ عَنْ سِوَىٰ مَعْشُوقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون به میدان شوق درآمدی، بر نفس خود و بر خواسته‌ات از دنیا تکبیر بگو، همهٔ الفت‌گرفته‌ها را رها کن و آن را از غیر معشوقت برگردان.

وقتی تو وارد شدی، دخلت میدان الشوق. عجب حدیثی است. تو هم که به میدان شوق وارد شدی، داخل شدی، تو هم این‌طوری شو. این قدرت در وجود تو هم هست. این‌طور نیست که فقط نبی خدا این قدرت را داشته باشد.

حدیث می‌گوید مألوفات را رها کن؛ آن چیزی که مردم با آن الفت گرفته‌اند. و احرم عن سوى مشوقک: حریم در؛ یعنی در حقیقت حرام کن بر خودت غیر معشوق خودت را و آن چیزهایی که مردم از آن لذت می‌برند. دع: تو رها کن.


مَثَل مشتاق، مَثَل غریق

«وَمَثَلُ الْمُشْتَاقِ مَثَلُ الْغَرِيقِ لَيْسَ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا خَلَاصُهُ وَقَدْ نَسِيَ كُلَّ شَيْءٍ دُونَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و داستان مشتاق، داستان غریق است: هیچ همتی ندارد جز رهایی خود، و هر چیزی جز آن را از یاد برده است.

اینجای حدیث دارد چه می‌گوید؟ این را هم بگویم و برای امشب بس است. اینجای حدیث می‌فرماید که می‌دانید چرا این‌هایی که مشتاق می‌شوند این‌طوری می‌شوند؟ کی دارد می‌گوید؟ امام صادق علیه‌السلام. می‌فرماید این‌ها مثل یک غریق می‌شوند؛ کسی که دارد غرق می‌شود. همه چیز از ذهنشان رفته. تنها چیزی که به ذهنشان است این است که نجات پیدا کنند از این غرقاب.

این‌طور نیست؟ کسی که دارد غرق می‌شود هیچ‌وقت به فکر خانه و زندگی و زن و بچه و مقام و منصب و پول و شکم و خورد و خوراک و خواب و استراحتش می‌افتد؟ اصلاً از همهٔ این‌ها کنده و به‌تمامه چشم انداخته به نجاتش. می‌خواهد نجات پیدا کند. فقط یک چیز را دارد نگاه می‌کند، می‌بیند: نجات. این حالت شائق، مشتاق الله است.


بازگشت به مناجات الخائفین

برگردیم؛ این توضیح را دادیم برای کجا؟ برگردیم به همان مناجات الخائفین امام سجاد. یک بار دیگر می‌خوانم؛ حالا ببینید چه می‌شود. حالا که توضیح پیرامون مشتاق دادیم:

«إِلَٰهِي لَا تَحْجُبْ مُشْتَاقِيكَ عَنِ النَّظَرِ إِلَىٰ جَمِيلِ رُؤْيَتِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مشتاقانت را از نظر کردن به زیبایی دیدارت محجوب مکن.

عجب؛ مقام مشتاق را فهمیدیم چیست. کسی که شوق به رؤیت حضرت حق پیدا کرده. در همچو مقامی هم عارف به خدا عرض می‌کند، عاشق به خدا عرض می‌کند: لا تحجب. یعنی باز هم کار، کار خود توست. کار، کار خود توست.


سخن شهید: هر دو قدم را تو بردار

یک قدم تو، یک قدم خدا

به قول یکی از شهدا ـ حالا در محضر شهدا هم هستیم، الحمدلله ـ می‌فرمود حرف قشنگی می‌زد. روحش شاد. می‌گفت خدایا همه می‌گویند یک قدم تو، یک قدم خدا. قدم اول را تو روی دلت بگذار، روی خودت بگذار؛ قدم بعدی با خداست. تو یک قدم باید برداری، آن هم قدم روی خود گذاشتن. این مطرح بود در جبهه.

این شهید به خدا می‌گفت خدایا نمی‌شود آن قدم را هم تو برداری؟ خیلی زرنگ بود. نمی‌شود آن قدم شوق پیدا کردن و مشتاق شدن هم تو برداری؟ از من نخواه. حالا دیگر زیرکی و زرنگی این شهید بود. یعنی هر دو تا قدم را خودت بردار. نه اینکه من تنبلی کنم. من می‌خواهم؛ اما ازت می‌خواهم. بالاخره آدم‌ها با هم فرق می‌کنند. گرده‌ها با هم فرق می‌کند. هر کسی هر گرده‌ای، هر باری را نمی‌تواند تحمل کند. هر دو تا قدم را تو بردار. خیلی شیرین گفته این شهید.

خب اگر چنین شد، آن موقع نظر به رؤیت حضرت حق صورت می‌گیرد. نظر یعنی نگاه عمیق به دیدن خدا؛ به همان وجه خدا می‌شود. بعد تو را ان‌شاءالله شهیدت می‌کنند، به شهادت می‌رسانندت.

چه جالب که بحث ما دقیقاً شبی به اینجا رسیده که کنار شهدا نشسته‌ایم؛ و ان‌شاءالله به لقاء امید هست که به لقاء ربّت برسی. بلکه به لقاء ربّ پروردگار پیغمبرت برسی؛ آن دیگر خیلی بالاتر است.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

دیگر مناجات را شروع کنیم. برای بیماران نیز دعا کنید؛ از جمله کسانی که التماس دعا گفته‌اند. ما هم که بیمار دلیم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.