ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و صلوات افتتاحیه

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

این استعاذه را با بسم‌الله و ذکر حول و قوه آغاز می‌کنیم. بنا ندارم سخن را با تکلف شروع کنم؛ می‌خواهم از همان ابتدا خود را به خدای منّان بسپاریم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

همین فقره در سورهٔ فاتحه آمده است:

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

صلوات را کامل می‌فرستیم؛ نه فقط بر پیامبر، که بر تمام سلسلهٔ نور که از دعوت نبوی تا غیبت الهیه کشیده شده است:

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَىٰ صَاحِبِ ٱلدَّعْوَةِ ٱلنَّبَوِيَّةِ، وَٱلصَّوْلَةِ ٱلْحَيْدَرِيَّةِ، وَٱلْعِصْمَةِ ٱلْفَاطِمِيَّةِ، وَٱلْحِلْمِ ٱلْحَسَنِيَّةِ، وَٱلشَّجَاعَةِ ٱلْحُسَيْنِيَّةِ، وَٱلْعِبَادَةِ ٱلسَّجَّادِيَّةِ، وَٱلْمَآثِرِ ٱلْبَاقِرِيَّةِ، وَٱلْآثَارِ ٱلْجَعْفَرِيَّةِ، وَٱلْعُلُومِ ٱلْكَاظِمِيَّةِ، وَٱلْحُجَجِ ٱلرَّضَوِيَّةِ، وَٱلْجُودِ ٱلتَّقَوِيَّةِ، وَٱلنَّقَاوَةِ ٱلنَّقَوِيَّةِ، وَٱلْهَيْبَةِ ٱلْعَسْكَرِيَّةِ، وَٱلْغَيْبَةِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ. ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَٱجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنْصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَٱلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، درود و سلام و افزایش و برکت فرست بر صاحب دعوت نبوی، و صولت حیدری، و عصمت فاطمی، و حلم حسنی، و شجاعت حسینی، و عبادت سجادی، و مآثر باقری، و آثار جعفری، و علوم کاظمی، و حجج رضوی، و جود تقوی، و نقاوت نقوی، و هیبت عسکری، و غیبت الهی. خدایا، در فرج او شتاب کن و خروجش را آسان گردان و ما را از بهترین یاران و انصار و شیعیان او و از کسانی قرار ده که در برابر او به شهادت می‌رسند.

شب امتحان انصار و استغاثه به صاحب‌الزمان

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان؛ به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان؛ به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

در این شب پر از حزن و اندوه، شب امتحان انصار اباعبدالله علیه‌السلام، ان‌شاءالله امام عصر عزیزمان هر کجا هستند خدا غم دل آقا را بردارد و در گریه‌هایش یاد ما کند و برای ما دعا کند. صلواتی بلند بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج او شتاب کن.

شب تاسوعاست. شب غربت اباالفضل است. امشب را نباید سبک گرفت. انصار را در چنین شبی می‌سنجند؛ و ما اگر خود را انصار می‌دانیم، باید ببینیم در این امتحان کجا ایستاده‌ایم.


عدول از نماز واجب به مستحب برای درک جماعت

یکی از جاهایی که می‌شود عدول کرد از نماز واجب به نماز مستحب، وقتی است که انسان در مسجد یا هر جا مشغول نماز واجبش می‌شود، بعد می‌بیند جماعت شروع شد. اگر بخواهد نماز واجبش را به‌صورت فرادی ادامه دهد، به ثواب نماز جماعت نمی‌رسد.

به قدری جماعت در اینجا عظمت دارد که فقه و شریعت مقدس اجازه داده‌اند آن شخص از نیت نماز واجب به نماز مستحبی عدول کند؛ ولو به یک رکعت. اگر هنوز در رکعت اول است، حتی می‌تواند نیت کند نماز قضای وترش را بخواند. اگر رکعت دوم است، دو رکعت نماز مستحبی را نیت می‌کند و سلام می‌دهد تا برسد به نماز جماعت. یعنی از آن نیت واجب عدول می‌کند به نیت مستحبی.

این را عرض کردم تا عظمت جماعت روشن شود. شریعت برای درک جماعت حاضر است نیت واجب را به مستحب بدل کند. حالا ما با امام جماعت عالم، با امام عصر، چه می‌کنیم؟ عدول می‌کنیم به‌سوی او، یا نماز فرادیِ خودمان را ادامه می‌دهیم و جماعت را از دست می‌دهیم؟


علامهٔ حلّی و زیارت امام عصر

در خصوص عترت عرض شود که می‌رسیم به اصل بیستم کتاب شریف الفین، اثر حضرت علامهٔ حلّی، محقق عظیم‌الشأن اسلام.

ایشان سوار بر اسب، امام عصر را زیارت کرد. تازیانه از دستش افتاد و حضرت ولی‌عصر خم شد این تازیانه را بردارد تا به دست علامه بدهد. در همین حالت علامه پرسید: آیا می‌شود امام عصر را دید؟ همین‌طور که تازیانه را به دست حضرت علامه می‌داد، حضرت فرمودند: چگونه نمی‌توان امام زمان را دید، که تو هم‌اکنون دستت رسیده به دست امام عصرت؟ آنجا علامهٔ حلّی خود را از آن مرکب پایین پرت کرد. پیش از آن ساعتی بحث‌های علمی کرده بودند و همه را جواب گرفته بود.

یک چنین شخصیتی این کتاب را نوشته و ما داریم تبرکاً از آن فیض می‌بریم. کسی که دستش به دست امام عصر رسیده، حالا می‌آید دربارهٔ ولایت حرف می‌زند. این را باید گوش داد؛ این دیگر حرف منبریِ معمولی نیست.


اصل بیستم الفین: ولایت بحث تخصصی است

ایشان در اصل بیستم این‌چنین القا می‌کنند که بحث ولایت بحث تخصصی است. وقتی شما خودتان یک آدم متخصص را پیرامون ولایت ـ یعنی کسی که ولایت دارد ـ انتخاب می‌کنید، آیا خودتان به ولایت رسیده‌اید که انتخاب می‌کنید؟ اصلاً معنای ولایت را می‌دانید که آمده‌اید انتخاب کرده‌اید؟

یک انسان غیرمتخصص که نمی‌تواند متخصص انتخاب کند. شما اصلاً بویی از ولایت نبرده‌اید. در عامه و خاصه، ولایت اصلاً تشریح نشده، جا نیفتاده. بعد شما جمع شده‌اید ولایت بر خودتان مشخص می‌کنید که این آقا صاحب ولایت ما باشد.

قرآن چه می‌فرماید؟

«ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند.

ولیِّ اهل ایمان الله است؛ و جز الله نمی‌تواند انتساب کند ولایت را. آن هم تازه. حالا علامه نمی‌زند به بحث ولایت کلیه؛ می‌فرماید ولایت. وقتی ولایت کلیه شد که دیگر واویلا؛ دیگر بدتر.

شما که خودت ولایت نداری، چطور ولی انتخاب می‌کنی؟ مثل این است که کسی که اصلاً پزشکی نخوانده، بیاید جراح قلب انتخاب کند. غیرمتخصص، متخصص را نمی‌شناسد. ولایت را خدا نصب می‌کند، نه جمع مردم.


ولایت کلیهٔ الهیه

ولایت کلیه هم که بحث شده، دیگر می‌دانید یعنی چه. ولایت کلیهٔ الهیه یعنی کلیهٔ اسماء، کلیهٔ اشیا، کلیهٔ حکمت؛ کل حکمت، کل علم. این‌ها همه چیست؟ کسی که کل قرب را طی کرده؛ قرب امکانی. نهایت مرتبت قرب امکانی در نشئهٔ طبیعت، و رفته به کل ولایت رسیده.

کل علم ذاتی حضرت حق را ـ که صورت علمیهٔ ذاتی خداست و پیامبر تلقی کرده؛ آن نازل شده بر قلب مقدسش شده قرآن ـ کل این قرآن، کل این علم را گرفته، می‌شود ولایت کلیه.

«مَنْ أَرَادَ عِلْمَ ٱلْأَوَّلِينَ وَٱلْآخِرِينَ فَلْيُثَوِّرِ ٱلْقُرْآنَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که علم اولین و آخرین را بخواهد، قرآن را بکاود و برانگیزد.

کل این علم را گرفته، می‌شود ولایت کلیه. قرآن می‌فرماید:

«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

این می‌شود ولایت کلیه. علم الاشیاء کلَّه ولایت کلیه است. کسی که به این ولایت کلیه رسیده، تو چه‌کاره‌ای که بخواهی منتسبش کنی؟ تو اصلاً از ولایت چه سر درمی‌آوری؟

ولایت کلیه یعنی او کل اسماء را گرفته، کل حکمت را گرفته، کل علم را گرفته. نهایت قرب امکانی را طی کرده. پیامبر صورت علمیهٔ ذاتی حق را تلقی کرده و آن شده قرآن. ولیِّ کلیه یعنی همان کسی که این کل را دارد. تو که از این کل بویی نبرده‌ای، با چه ترازویی می‌خواهی او را نصب کنی؟


ذلك الكتاب و هذا القرآن

اما برویم سراغ قرآن. در سورهٔ بقره می‌فرماید:

«الٓمٓ ۝ ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَ» (بقره/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف، لام، میم. آن کتاب که هیچ تردیدی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.

این «ذلك»‌ای که آمده را توجه کنید. جایی می‌فرماید:

«إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ» (إسراء/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی این قرآن به آنچه استوارتر است راه می‌نماید.

جایی می‌فرماید مثل اینجا «ذلك الكتاب». این «ذلك» آن است؛ «هذا» این. اسم اشاره به نزدیک، اسم اشاره به دور. وقتی «ذلك» را دارد می‌گوید، یعنی آن علم ذاتی خدا که دست شما به آن نمی‌رسد؛ دور است؛ ذلك. وقتی می‌گوید «هذا»، آنی است که تنزل کرده آمده؛ دست شما رسیده.

«أقوم»: همه به او قیام دارند. حالا هر مقدار که تو بخواهی به آن «ذلك» برسی، سرّش چیست؟

«ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَ» (بقره/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن کتاب که هیچ تردیدی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.

هر مقدار تقوا پیشه کنی، به آن «ذلك» می‌رسی؛ به آن دست‌نیافتنی؛ به آن که چشمت را باید بالا بگیری؛ آن که:

«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده می‌شوید در آسمان است.

در زمین نمی‌شود پیدایش کرد. در صورت و صوت و وجه و جرم و جسم نمی‌شود پیدایش کرد. اگر به آن می‌خواهی برسی، تقوا: «هدى للمتقین».

ذلك اشاره به دور است: علم ذاتی خدا، آن کتاب مکنون، آن که هنوز تنزل نکرده. هذا اشاره به نزدیک است: همین قرآنی که به لفظ و صوت رسیده. راه از هذا به ذلك تقواست. متقی به ذلك می‌رسد؛ غیرمتقی در همین لفظ می‌ماند.


یازده تریلیون وجه قرائت پنج آیهٔ اول بقره

و چه عجیب است این پنج آیهٔ اول سورهٔ بقره. من از خود حضرت علامه نوشتم؛ وقتی علامه داشتند می‌فرمودند، عین کلام علامه را نوشتم که آن پنج آیهٔ اول سورهٔ بقره حضرت علامه در خصوصش چه می‌فرماید.

البته از کتاب شریف مرحوم گنابادی است؛ در کتاب تفسیر بیان السعادة، تفسیر مرحوم سلطان‌محمد گنابادی بزرگ. علامه حسن‌زاده به نقل از آن تفسیر می‌فرماید ـ و خود علامه هم تصریح می‌کنند به صحت این موضوع ـ که پنج آیهٔ اول سورهٔ بقره را ما به چند وجه می‌خوانیم و می‌توانیم بخوانیمش؟ وقف و ابتداها را عوض‌وبدل کنیم، یک معنی جدید می‌دهد. به چند وجه می‌شود خواند که از آن معانی مختلف پیدا شود.

این عین کلام علامه است؛ من پیاده کردم. فرمودند که یازده تریلیون و چهارصد و هشتاد و هشت بیلیون و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و دویست و چهل وجه قرائت شده. همه مات و مبهوتید. ما یک دانه وجهش هم مانده‌ایم.

هر مقدار این‌طوری من نگاه کردم به آسمان که یادت بماند: هر مقدار می‌خواهی به آن ذلك برسی، دست‌نیافتنی است. للمتقین؛ هدى للمتقین. تقوا پیشه کن، ببین چطور می‌رسی. این‌ها چطور رسیدند به این‌ها؟ تقوا پیشه کردند.

بعد خود علامه می‌فرماید ـ و تصریح علامه جالب است ـ وقتی یک شکل هندسی قطاب، نزدیک نیم میلیون حکم هندسی را می‌شود از آن استخراج کرد؛ مرحوم خواجه نصیر طوسی برای یک شکل هندسی، علامه فرمودند چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم استخراج کرده. یاد قبر شیخ طوسی به‌خیر؛ محاذی قبر مولایمان علی است، میان قبر مولا و وادی‌السلام. قبر عجیبی هم دارد. حالا بحثم این نبود؛ یک‌دفعه یادم افتاد، خدا را شکر برگه‌اش هم همراهم بود، از رو برایتان خواندم که عددها را اشتباه نگویم.

ببینید چه خبر است در قرآن. بعد ما متأسفانه هنوز گیر کرده‌ایم در این لفظ قرآن که حالا برویم قاری‌مان را عوض کنیم؛ آن یکی قاری قشنگ‌تر می‌خواند، این تجویدش مثلاً قشنگ‌تر می‌خواند؛ و گیریم در این‌ها تازه.

پنج آیه، یازده تریلیون وجه. یک شکل هندسی، نزدیک پانصد هزار حکم. قرآن که صورت علمیهٔ ذاتی حق است، چه خواهد بود؟ و ما هنوز سرِ زیبایی صوت دعوا می‌کنیم. ذلك را با تجوید به دست نمی‌آوری؛ با تقوا به دست می‌آوری.


سنگینی بحث لقاء و رسالهٔ لقاءالله

بحث ما پیرامون لقاء بود. چه کنیم؟ بار سنگین است. بعضی‌ها می‌گویند ـ حتی بعضی بچه‌هایی که جاهای دیگر مشغول‌اند، به هیئت نمی‌آیند، پیام می‌دهند که ما داریم از دور بحث‌ها را گوش می‌دهیم و رصد می‌کنیم، خیلی به دردمان می‌خورد ـ و بعضی‌ها هم خیلی حوصلهٔ این بحث‌ها را ندارند؛ موقع روضه می‌آیند. یا بعضی اصلاً می‌گویند حاجی شب مثلاً تاسوعا مناجات بیشتر کن، روضه… هر کسی یک طلب وجودی دارد؛ پدر ما هم درمی‌آید اینجا می‌نشیند. چه کنیم؟ بار سنگین است؛ خدا خودش نظر کند.

بحث لقاء با این یکی‌دو جلسه و ده‌جلسه و بیست‌جلسه و سی‌جلسه تمامی ندارد. باور کنید هنوز ورود به مقدمهٔ کتاب رسالهٔ لقاءالله علامه حسن‌زاده هم نکرده‌ایم. فقط در کلمهٔ لقاء مانده‌ایم الان. بعد حالا پانزده تا دستور از قلم ایشان دارد در همان بحث، از طول رسالهٔ لقاءالله‌شان که الان هم پیش من هست. آنجا پانزده دستور دارد برای اهل سیر و سلوک که می‌خواهند به لقاء خدا برسند؛ این پانزده دستور را ما هنوز یکی‌اش را هم نگفته‌ایم. ببین چه بحث پردامنه‌ای است.

چه کنیم؟ ما هم که همدیگر را دیگر پیدا نمی‌کنیم. به برکت سیدالشهدا ده شب همدیگر را پیدا کرده‌ایم؛ و این هم که دل بدهد، توجه بکند، بنویسد، برود رویش فکر بکند، اصلاً پیِ دنبالش را بگیرد یا نگیرد. بله دیگر؛ خدا چه کند.

اجازه بفرمایید بحث را از همان حدیثی که چند شب است به همراه خودم این رساله را آورده‌ام که این را بگویم ـ و حتی علامت‌گذاری کرده‌ام و نشده؛ ما را جاهای دیگر برده‌اند ـ حداقل ابتدا را برایتان قرائت کنم.

ما هنوز وارد مقدمهٔ رساله نشده‌ایم. فقط روی کلمهٔ لقاء ایستاده‌ایم. پانزده دستور سلوکی هنوز ناگفته است. این را گفتم تا کسی نپندارد بحث تمام شده یا سنگین‌گویی بی‌جهت است. طلب وجودی هر کس فرق می‌کند؛ اما خیانت است اگر این حرف‌ها را نگوییم.


حدیث معراج: أول العبادة الصمت والصوم

حدیثی بسیار زیباست که این حدیث معروف است به حدیث معراجیه. اصل سندش در کتاب وافی مرحوم ملا محسن فیض است؛ ملا محسن فیض کاشانی. آنجا که بعد این را حضرت آقا میرزا جوادآقا ملکی تبریزی می‌آورد. کسی خواست رجوع کند، در رسالهٔ لقاءالله میرزا جوادآقا این حدیث آمده با توضیحش. سندش هم که عرض کردیم.

پیامبر خدا در معراج به خدا عرض می‌کند:

«يَا رَبِّ مَا أَوَّلُ ٱلْعِبَادَةِ؟»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، آغاز عبادت چیست؟

خدایا، اول عبادت چیست؟ هر عبادتی می‌خواهی بکنی، اول با چه شروع کنی که آن عبادت مغز داشته باشد. خدا جواب می‌دهد:

«أَوَّلُ ٱلْعِبَادَةِ ٱلصَّمْتُ وَٱلصَّوْمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آغاز عبادت سکوت و روزه است.

صمت با صاد است؛ صوم که معلوم است روزه‌داری. اصمت یعنی سکوت. همهٔ عبادات با این دو باید شروع شوند؛ اول هر عبادتی.

حالا بعضی این را این‌طور برداشت کرده‌اند که یعنی پلهٔ اول عبادت، سکوت و روزه است. بعضی می‌فرمایند نه: اول هر عبادتی با صمت و صوم باید شروع شود. یعنی تو هر عبادتی می‌خواهی بکنی، دهانت… می‌خواهی آن عبادت را انجام بدهی، نماز بخوانی، با شکم پر نه. جو داشته باشی، با هیاهو نه. این‌طور مهر را بیندازی، قل بخورد، قل بخورد، دنبال مهر راه بیفتی؛ هرجا ایستاد «الله اکبر». دارد با بغل‌دستی شوخی می‌کند؛ خب چطور «الله اکبر»؟ این اصلاً نماز نمی‌شود. با سکوت.

خدا رحمت کند یکی از اساتید ما را؛ زمان جنگ. حالا ما که می‌گوییم «اساتید ما»، نه من؛ چون من اصلاً استاد ندیده‌ام. با حقیقت قضیه را ببینید: به آن معنا استاد نداشتم. چرا، درس خوانده‌ایم، معلم زیاد داشته‌ایم. بسیاری از بزرگان علما را به فضل الهی نفس‌شان را درک کرده‌ایم. اما استاد آن‌طوری نه؛ من اصلاً قابل نبودم. اصلاً واقعاً استاد نداشته‌ام و ندارم. این را بدانید. دارید به کی اقتدا می‌کنید، بدانید سر و پشت چه وضعی است. هرچه هم می‌گوییم از این بزرگان است.

حالا ایشان را می‌گوییم سمت استادی، یعنی آن موقع دست ما را گرفت آورد توی این وادی‌ها. در شلمچه هم تیر خورد توی صورتش. ایشان همیشه دائم‌البکاء بود. تمام نمازهایش را گریه می‌کرد. روحش شاد.

من یک روز خودم از او سؤال کردم؛ در مسجد مسلم‌بن‌عقیل محله‌مان، یادش به‌خیر، کوچهٔ عطاری. گفتم آقا تو چه‌کار می‌کنی که این سمت همیشه گریه و اشک داری؟ گفت قبل از نمازم یک ربع می‌نشینم فکر می‌کنم. ما هم این کار را شروع کردیم، دیدیم عه شد. عه شد واقعاً. ما هم آن نوجوان بودیم؛ بدون اشک نماز نمی‌خواندیم. با همین. امتحان کنید. صمت اول است.

حالا بعضی می‌گویند اول هر عبادتی با سکوت. حالا من بخواهم این‌طور توضیح بدهم، اصلاً به اصل حدیث نمی‌رسیم.

صمت یعنی پیش از الله‌اکبر دهان و دل آرام باشد. صوم یعنی شکم پر و هیاهو نباشد. نماز با شوخی بغل‌دستی و دنبال مهر دویدن نماز نیست. آن استاد شلمچه‌ای یک ربع فکر می‌کرد و بعد نمازش اشک بود. ما امتحان کردیم؛ شد. اول عبادت همین است.


میراث روزه و میراث صمت

پیامبر عرض کردند به خدا. بعد خدا فرمودند وقتی این دو، اول عبادت را مشخص کردند:

«تَعَلَّمْ يَا أَحْمَدُ مَا مِيرَاثُ ٱلصَّوْمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیاموز ای احمد، میراث روزه چیست؟

پیغمبر من، می‌دانی ثمرهٔ روزه چیست؟ پیامبر ادب کرد، عرض کرد نه، نمی‌دانم. خدا فرمود:

«مِيرَاثُ ٱلصَّوْمِ قِلَّةُ ٱلْأَكْلِ وَقِلَّةُ ٱلْكَلَامِ وَٱلْعِبَادَةُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میراث روزه کم‌خوردن و کم‌سخن‌گفتن و عبادت است.

میراث و آن چیزی که از روزه باقی می‌ماند این است که کلامت کم می‌شود، طعامت کم می‌شود ـ که الان مرضی است امروزه جوان‌های ما؛ نمی‌تواند کم بخورد، نمی‌تواند کم سخن بگوید ـ و این منجر می‌شود به چه؟ العبادة. و العبادة؛ یعنی دیگر اصلاً این می‌شود عین عبادت.

بعد ادامه داد خدا. الثانیة: صمت. دومی‌اش سکوت است.

«وَٱلصَّمْتُ يُورِثُ ٱلْحِكْمَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سکوت حکمت را به ارث می‌گذارد.

داریم می‌رسیم به آن چیزی که مد نظرمان است. سکوت، صمت، باعث می‌شود تو ارث ببری چه را؟ الحکمة.

«وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آنان کتاب و حکمت می‌آموزد.

«يسٓ ۝ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآن حکیم.

حکمت، فلسفه. حکمت همان فلسفه است. نباید بترسیم. فلسفه به زبان یونان است، حکمت به زبان قرآن. ما اینجا خدا دارد در معراج به پیغمبرش می‌فرماید با چه برس؟ از صمت؛ با سکوت ـ که ما متأسفانه این یک هنر را نداریم. «یورث الحکمة».

روزه دو میراث ظاهری دارد: کم‌خوردن و کم‌گفتن؛ و این دو خود عبادت می‌شوند. میراث باطنی صمت حکمت است. حکمت همان فلسفه است به زبان قرآن؛ نباید از اسمش ترسید. خدا در معراج راه رسیدن به حکمت را سکوت معرفی کرده، نه داستان‌گویی.


حکمت، معرفت، یقین و بذر مشاهده

حالا اگر کسی به الحکمة رسید، از حکمت به کجا می‌رسد؟

«وَٱلْحِكْمَةُ تُورِثُ ٱلْمَعْرِفَةَ، وَٱلْمَعْرِفَةُ تُورِثُ ٱلْيَقِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حکمت معرفت را به ارث می‌گذارد، و معرفت یقین را به ارث می‌گذارد.

دیشب گفتیم چه؟ المعرفة بذر المشاهدة. رسیدیم به اینجا. حکمت تازه تو را به معرفت می‌رساند؛ و اگر کسی به معرفت رسید، به یقین می‌رسد که ما گفتیم اسم، اگر همراه با یقین شد، می‌شود ذکر. این یقین در پسِ چه به وجود می‌آید؟ معرفت. معرفت از کجا می‌آید؟ حکمت. حکمت از کجا می‌آید؟ سکوت.

شما بفرمایید ببینم معرفت الان اینجا چه ترجمه شد؟ اصلاً معنای معرفت، چون می‌گوییم:

«ٱلْمَعْرِفَةُ بَذْرُ ٱلْمُشَاهَدَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معرفت بذر مشاهده است.

ما در لقاءمان که می‌خواهیم برویم به شهود بنشینیم، بذرش معرفت است. خب معرفت را از کجا پیدا کنیم؟ به چه می‌گویند معرفت؟ تو کدام کلاس معرفت می‌دهند؟ تو کدام کتاب معرفت ریخته؟ می‌گوید این ارث چیست؟ حکمت است.

بعد به ما می‌گویند حاج آقا داستان بگو؛ جوان‌ها داستان خوش‌شان می‌آید. حاج آقا خواب این و آن را تعریف کن، این‌قدر مزه دارد. فلانی خواب امام زمان دید. خب حالا کشف و کرامات علما را بریز بیرون. حالا استغفرالله، من عصبانی می‌شوم یک چیزی می‌گویم. این‌قدر تنزل دادیم، به خودمان گیر کرده‌ایم در قوهٔ مثالمان. مثل، داستان، قصه، خیالاتی که یک شب بحثش گذشت. دوباره نرویم توی دردِدل.

عزیزم، حکمت یعنی معرفت. آن هم اگر تو به الحکمة رسیدی با چه؟ با سکوت. تازه می‌رسی به چه؟ با سکوت به حکمت. حکمت هم حدیث داریم گمشدهٔ مؤمن است. می‌خواهی گمشده‌ات را پیدا کنی؟ حکمت. که متأسفانه این منابر ما جایش جای حکمت بوده، سپرده شده به داستان‌گویی؛ و الان که کشیده شده به خرافه‌گویی و خواب؛ همه‌اش خواب، خواب. فلانی این خواب را دید، آن خواب را دید. دید که دید؛ خودش دیده، به من چه. خواب مگر برای من حجت است؟ مگر امام معصوم خواب ببیند؟

سلسله این است: صمت → حکمت → معرفت → یقین → شهود. معرفت بذر مشاهده است؛ بدون این بذر، لقاء نمی‌روید سر سفرهٔ خواب و قصه. حکمت ضالهٔ مؤمن است؛ منبر را به خرافه‌گویی و نقل خواب سپرده‌ایم. خواب برای من حجت نیست.


صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام

اگر با سکوت توانستی بروی پیش بروی، بروی جلو. آن چقدر این شعر، شعر قشنگی است که خیلی من دوست دارم این شعر را. اصلاً بچه‌ها، تمام سیر و سلوک را در همین مصرع اول جمع کرده:

«صَمْت و جُوع و سَهَر و خَلْوَت و ذِکْر به دوام / ناتمامان جهان را کند این پنج تمام»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سکوت و گرسنگی و بیداری و خلوت و ذکر پیوسته؛ این پنج، ناتمامان جهان را تمام می‌کند.

صمت با صاد یعنی همین سکوت که در این حدیث آمده. البته آن حدیث طولانی است؛ من فعلاً بقیه‌اش را نخوانده‌ام. «صمت و جوع»: جوع گرسنگی. سهر را با سین و هاء دوچشم؛ نه آن سهر با هاء جیمی نه. سهر یعنی بیداری. بیدار باشی. اصلاً شب بیدار باشی. پاشی بیدار باشی. هیچ کاری هم نکردی، فقط بیدار باشی.

«صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام»: که این «به دوام» روی ذکر پیاده می‌شود. ذکر فقط دوام دارد. آن‌ها دیگر دوام ندارند. تو همیشه که نباید در خلوت باشی. ذکر دوام دارد. یک بار دیگر:

صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام / ناتمامان جهان را کند این پنج تمام.

هر کتابی از عرفا شما بخوانی پیرامون سیر و سلوک، این را آورده. من دیده‌ام، به شما می‌گویم. پس چرا ما غافل باشیم؟ هی دنبال اینیم، دنبال آنیم، دنبال این عالم، آن عارف، این حکیم. حاج آقا یک نسخه به من بدهید. بفرمایید. همه‌شان متفق‌القول. این هم که حدیث معراجیه‌اش ملا محسن فیض در وافی آورده. دیگر چه می‌خواهی؟ میرزا جوادآقا ملکی تبریزی در رسالهٔ لقاءالله‌اش آورده. دیگر چه می‌خواهی؟ صمت؛ سکوت.

پنج رکن سلوک در یک مصرع است. دوام مال ذکر است؛ خلوت و جوع و سهر همیشگی نیست. نسخه پیش همهٔ عرفاست؛ در وافی و در رسالهٔ لقاءالله هم آمده. دنبال نسخهٔ تازه نگرد.


أشرقت الأرض بنور ربها

اصلاً همه‌چیز در سکوت است، در تاریکی. قرار شده که من و شما را از تاریکی و سکوت و از این دل طبیعت ـ که نسبت به عالم علو اینجا تاریک است و در سکوت ـ بکشند ببرند بالا. اگر کسی چشمش به باطن این عالم باز شود، می‌بیند عجب این دنیا تاریک است. اصلاً نور آنجاست؛ و:

«وَأَشْرَقَتِ ٱلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» (زمر/۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین به نور پروردگارش روشن شود.

تازه آنجا به نور رب خودش؛ ارض به نور رب خودش روشن می‌شود. امام صادق علیه‌السلام در تفاسیر حدیثش هست؛ اکثر مفسرین آورده‌اند که آن رب، رب امام است؛ امام هر زمانی است. امام. ارض وجود هر کسی به نور امامش روشن می‌شود. که اگر تو چشمت به باطن عالم روشن شد، نور امام در تو تجلی کرده. تو با نور بصر وجود امام داری باطن را می‌بینی. اصلاً غیر از این نمی‌شود.

و «أشرقت الأرض»: آن ارض و زمین وجود خودت را بگیر؛ روشن می‌شود به نحو اشراق. اشراق یعنی درونی است؛ از بیرون چراغ نمی‌آورند بگذارند توی وجودت. درونی است اشراق؛ اشراقیون که می‌گویند حکمت اشراق.

این دنیا نسبت به عالم علو تاریک و ساکت است. زمین وجود به نور ربّش روشن می‌شود؛ و به نقل امام صادق آن رب امام هر زمان است. اگر باطن عالم را دیدی، نور امام در تو تجلی کرده. اشراق از درون است، نه چراغ بیرونی.


اشراق، سرح مطلق و انشراح صدر

مرحوم سهروردی علیه‌الرحمه، یا افلاطون که بحثش قبل‌تر برایتان گذشت، سه دسته شاگرد داشت: رواقیون و مشائیون و اشراقیون. اشراقیون که از درون، در سرح مطلقی، آن مقام سرح مطلقی، بی‌قیدوبندی، رهایی از همهٔ قید و بندها ـ که در شرح رسالهٔ نهج الولایه حضرت استاد یک روزی با هم گفت‌وگو درباره‌اش می‌کردیم ـ این همان است. سرح مطلقی؛ مقام سراح مطلقه. اولیاءالله همهٔ قید و بندها را می‌گذارند کنار. اینجاست؛ پیش خداست. تو نمازی؛ تو نماز داری صدقه می‌دهی، زکات می‌دهی. این یعنی همین سرح مطلقه.

تو هیچ، هیچ چیزی نمی‌توانی. ما الان وقتی شروع کنیم با یکی صحبت کردن، یا یکی با ما صحبت کند، دیگر نمی‌توانیم به چیز دومی بپردازیم. مثلاً دو نفر با ما صحبت کنند، نمی‌توانیم همزمان صحبت هر دو را گوش بدهیم بفهمیم هر دو چه گفته‌اند. ضیقیم؛ سعه نداریم. هر مقدار به سرح رسیدی، سراح مطلقه، بی‌قیدی، قیدها برداشته شد، بندها برداشته شد، باز می‌شوی. انشراح پیدا می‌کنی.

«رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى ۝ وَيَسِّرْ لِىٓ أَمْرِى ۝ وَٱحْلُلْ عُقْدَةًۭ مِّن لِّسَانِى ۝ يَفْقَهُوا۟ قَوْلِى» (طه/۲۵–۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا سینه‌ام را گشاده دار، و کارم را برایم آسان کن، و گره از زبانم بگشای تا سخنم را دریابند.

آن موقع وقتی تو سخن بگویی همه می‌فهمند. چون از انشراح وجودیت گفته‌ای؛ انفتاح صورت گرفته، انشراح صورت گرفته، فطر اتفاق افتاده.

افلاطون سه گروه شاگرد داشت: رواقی، مشائی، اشراقی. اشراق از درون است و به سرح مطلق می‌رسد؛ همان رهایی از قید که در نهج الولایه بحث شد. اولیا قیدها را کنار می‌گذارند. ما ضیقیم؛ دو سخن را با هم نمی‌شنویم. هرچه سرح بیشتر، سعه بیشتر؛ سخن از سینهٔ منشرح فهمیده می‌شود.


فطر، افطار و دو سرور روزه‌دار

«إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًۭا ۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (انعام/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من روی خود را به‌سوی کسی گردانیده‌ام که آسمان‌ها و زمین را شکافته و پدید آورده است؛ حق‌گرایانه؛ و من از مشرکان نیستم.

این آیه است که مستحب است قبل از نماز بخوانیم. هیچ‌کدام هم نمی‌خوانیم. دعای حضرت ابراهیم بوده، صلوات‌الله‌علیه. این فطر را قبلاً باز بحث‌ها گذشته؛ با گوشتان آشناست. فطر، فطریه، عید فطر، فطرت: این‌ها همه از یک ریشه‌اند. یعنی باز شدن، انشراح، انفتاح، گستردگی، بسط وجودی که با تلطیف سر رخ می‌دهد؛ همهٔ این‌ها. با سکوت شروع می‌شود؛ سکوت. که انسان را به چه می‌رساند؟ به آن انشراح باطنی، انفطار. سورهٔ انفطار؛ فاطر.

که ما گفتیم هر ماهی از دل ماه قبل شکفته می‌شود. اصلاً عید فطر یعنی عید شکفته شدن. لب افطار، افطار می‌کنی؛ برای چه می‌گویند افطار؟ چون روزت را می‌شکفی. در حقیقت وقت شکفتن وجود است. ظاهراً روزه را می‌شکفی. ظاهرش هم فطر است؛ باطن هم اگر راه پیدا کرده باشی، باز فطر است، افطار است.

چرا؟ چون می‌گوید دو جا هست که روزه‌دار منشرح می‌شود. یعنی چنان سروری وجودش را می‌گیرد که آن از خداست. این نیست که حالا به‌به سفرهٔ افطار؛ چند ساعت نخورده‌ایم، الان یک شکم سیر از غذا. نه، این نیست. این سرور الهی است. شاید دو لقمه هم بخورد از افطار. یکی‌اش وقت افطار است؛ یکی‌اش وقت دیدار. بفرمایید خدا. لقاء خدا. این انفتاح، این انفطار، این انشراح، آنجا.

یکی لب افطار یک سروری است خدا به روزه‌دار می‌دهد؛ شبیه سروری که وقت لقاء خدا می‌دهد. از درون، هرچه هست، اشراق، سرح بی‌قیدوبندی از درون رخ می‌دهد؛ هرچه که هست.

فطر یعنی شکفتن. عید فطر عید شکفتن است؛ افطار شکفتن روزه است و اگر راه یافته باشی شکفتن باطن. دو سرور برای روزه‌دار است: سرور لب افطار و سرور لقاء. هیچ‌کدام شکم‌سیری نیست؛ سرور الهی است.


فهم از ملکوت است

اصلاً فهم، عزیزان، حالا که به اینجا رسیدیم بگذار این را بهتان بگویم به دردتان بخورد. فهم مربوط است به ملکوت عالم. یک چیزی را شما بفهمی، هیچ ربطی به ماده و این صدا، کتاب، جرم، جسم، معلم، شنیدن، خواندن، این جوهر، لفظ، کاغذ، کتابت نیست. این‌ها علت مُعِدّند؛ کمکت می‌کنند؛ شخم می‌زنند وجودت را. آن‌که به تو می‌فهماند، فهم مربوط به عالم ملکوت است. خدا از درون به تو می‌فهماند.

تو یک حقیقت را هی می‌شنوی، می‌شنوی، نمی‌فهمی. چرا نمی‌فهمی؟ چون ملکوت درش به روت بسته است. نباید هم بفهمی. وقتی در ملکوت به روی وجودت باز شد، ارتباط گرفتی، آن انفطار صورت گرفت، شکفته شد، از درون ریزش باران رحمت می‌آید:

«أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا» (رعد/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فروفرستاد؛ پس دره‌ها به اندازهٔ گنجایش خود روان شدند.

بعد حس سعهٔ وجودی پیدا می‌کنی.

کتاب و معلم و صوت علت معدّند؛ شخم می‌زنند. فهم از ملکوت می‌آید، از درون. اگر در ملکوت بسته باشد، صد بار هم بشنوی نمی‌فهمی. وقتی شکفت، باران به قدر سعهٔ هر وادی جاری می‌شود.


وعاء العلم و تاسوعا از اتساع

و چه زیبا مولایمان علی علیه‌الصلاةوالسلام فرموده‌اند که کل وعاء… خیلی من این حدیث را دوست دارم؛ باهاش زندگی می‌کنم.

«كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ ٱلْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر ظرفی با آنچه در آن می‌نهند تنگ می‌شود، مگر ظرف علم که با علم فراخ می‌گردد.

مولا علی فرموده. هر ظرفی ضیق می‌شود بما جُعل فیه؛ به آن چیزی که توش می‌ریزند تنگ می‌شود. شما هر ظرفی را توش که می‌ریزی پر شد، دیگر ضیق شد، دیگر جا ندارد، تنگ شد. درست است؟ الا وعاء العلم. مگر ظرف علم که یتّسع به. یعنی با علم آن ظرف علم، وعاء علم هی اتساع وجودی پیدا می‌کند.

وعاء علم چیست؟ ظرف علم چیست؟ نفس ناطقهٔ تو. وقتی که این نفس ناطقهٔ تو ظرفی است، به منزلهٔ ظرفی است که علم اتساع وجودی به آن می‌دهد. شبیه تاسوعاست که به یک معنا از اتساع می‌آید. تاسوعا از اتساع. اتساع وجودی با علم است. حالا این علم نه این کمِّ مسموع، این کیف مسموع که تو داری می‌شنوی؛ حتی اگر بگوییم به نحو استماع نه سماع.

امشب تاسوعاست. تاسوعا را از اتساع بگیر. ظرف‌های مادی با ریختن تنگ می‌شوند؛ ظرف علم ـ نفس ناطقه ـ با علم فراخ می‌شود. علم حقیقی همان استماع است نه سماع؛ و این اتساع همان چیزی است که تاسوعا به آن اشاره دارد.


استماع و انصات در تلاوت قرآن

استماع فرقش با سماع چیست؟ تو آن آیه:

«وَإِذَا قُرِئَ ٱلْقُرْءَانُ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥ وَأَنصِتُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (اعراف/۲۰۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون قرآن خوانده شود، به آن گوش فرادهید و خاموش باشید؛ باشد که رحمت شوید.

عجیب آیه‌ای است که یادش به‌خیر سال گذشته پنج شب، دههٔ دوم ماه محرم، از محضر شما مرخص شدیم رفتیم محضر شهید رجایی. پیرامون این آیه آنجا حرف زدیم. در ادامهٔ راه عبور از ظاهر به باطن قرآن: «إذا قُرئ القرآن فاستمعوا له». می‌گوید استماع کن. استماع یعنی با میل گوش بدهی، با میل. سماع یعنی بی‌میل. از سمتی به گوشش می‌رسد، اصلاً توجه ندارد.

و آن «أنصتوا» هم انصات. نمی‌گوید «تنصتوا». «نصت» یعنی خاموشی؛ «تنصت» می‌شود خاموشی بدون میل، بی‌رغبت. می‌گوید «أنصتوا له» یعنی با میل ساکت باش. «أنصتوا» از همین سمت می‌آید دیگر؛ سکوت. سکوت کن. سکوت کن ببین چه خبر می‌شود. خب ببین بعد «لعلكم ترحمون». ببین چطور رحم خدا.

بعد «إذا قُرئ»: الله‌اکبر. این فعل‌های مجهول قرآن عجیب‌اند.

استماع گوش‌دادن با میل است؛ سماع رسیدن صوت بدون توجه. أنصتوا امر به خاموشی با رغبت است، نه تنصتوا که خاموشی بی‌میل باشد. رحمت خدا دنبال همین سکوتِ با میل است. فعل مجهول «قُرئ» هم مثل دیگر مجهول‌های قرآن درِ معنا را باز می‌گذارد.


قتلوا فی سبیل الله و موت اختیاری

«وَلَا تَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتًۢا ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/۱۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندار؛ بلکه زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

مجهول است. کی کشتش؟ می‌گویند این آیه مربوط به شهداست. چرا خسیس می‌کنید قصه را؟ آقا «قُتلوا». نپندارید کسانی که کشته شده‌اند در راه خدا که این‌ها مرده‌اند؛ «بل أحیاء عند ربهم یرزقون». بله، شهدا هم جزو این‌اند؛ اما همه شهدا نیستند. «قُتلوا»: تو نفست را خودت بکش. کی کشت؟ من چه می‌دانم کی کشت. این آقا کشته شد. نفسش کشته شد. «قُتلوا فی سبیل الله بل أحیاء»: این حیّ است، این زنده است.

موتوا قبل أن تموتوا چیست؟ موت اختیاری چیست؟ که ما امسال می‌خواستیم پیرامون آن حرف بزنیم؛ بحث‌مان عوض شد، رفت سمت لقاء.

«قُتلوا» مجهول است؛ قاتل را نام نبرده. شهدا مصداق‌اند نه حصر. کشتن نفس در راه خدا هم داخل آیه است. موت اختیاری همان است؛ امسال بنا بود درباره‌اش حرف بزنیم، به لقاء کشیده شد.


متخیلات فاسده

سکوت، عزیز دلم. اگر تازه بگیریم که ما همه داریم استماع می‌کنیم قرآن را ـ یعنی با میل گوش می‌دهیم ـ باز سکوت نداریم. یعنی ولوله توی وجودمان است. این قلقله‌ها. اصلاً وجود این‌همه جا را خلوت کن. برو اصلاً بچسب به دیوار. برق‌ها را خاموش کن. هیچی نبینی. دیوار تاریک. هیچ احدی هم توی اتاقت نباشد. قوهٔ خیالت چنان تو را به بازی می‌گیرد؛ آن را می‌خواهی چه‌کار کنی؟

بچه ساکت؛ من نمازم بالا نمی‌رود. آی مردم یواش نماز بخوانید من نمی‌فهمم. آی فلان. قوهٔ خیالت را می‌خواهی چه‌کار کنی؟ متخیلات فاسده پدر ما را درآورده. یک بحث مبسوطی هست استاد علامه حسن‌زاده دارند به نام متخیلات فاسده. بیچاره کرده ما را. چه باعثش است؟ توجه بی‌خود به این و آن. به اینجا، به آنجا، به این فیلم، این سریال، این گفت‌وگو، این آدم، آن آدم، این ماشین، آن خانه. اصلاً نگاه به آسمان ندارد. اصلاً نگاه عبرت‌آمیز ندارد. خروج از عادت ندارد.

نتیجه‌اش می‌شود چه؟ شنیدن‌های بی‌خود، دیدن‌های بی‌پایه و اساس، چشیدن‌های عجیب‌وغریب که انواع و اقسام خوردنی‌ها را پشت سر هم می‌خورد، با شکم پر می‌خوابد. این‌ها همه‌اش می‌شود متخیلات فاسده. آقا می‌خوابد، می‌خواهند پرش بدهند با ملکوت. نمی‌تواند پر بزند. همه‌اش گاو و گوسفند می‌بیند و خر و گوساله و عقرب و رتیل. نمی‌تواند؛ این گیر کرده. سرح چیست؟ سکوت چیست؟ این حرف‌ها چیست می‌زنی حاج آقا؟ کاملاً بیگانه.

خب راه دارد. بسم الله. دیگر ریش‌مان سفید شد.

حتی اگر استماع باشد و میل باشد، تا خیال آرام نشود سکوت نیست. اتاق تاریک و خالی هم خیال را بازی می‌دهد. علامه حسن‌زاده متخیلات فاسده را مبسوط گفته: فیلم و سریال و پرخوری و خواب با شکم پر، پرواز ملکوتی را می‌بندد و خواب می‌شود گاو و عقرب. سرح و صمت برای همین است.


خیانت است اگر نگوییم

حالا یک سالی هم به لطف این شهدا ما از این‌ها خواستیم بحث امسال را به ما بگویند. و الا من خودم می‌خواستم بحث موت اختیاری را امسال داشته باشم. به عنایت این‌ها رفتیم زدیم توی پر و بال لقاءالله. توی مقدمه‌اش هم تازه مانده‌ایم.

هی بعضی‌ها، عدهٔ قلیلی. حتی طلبه به من پیام داده، متأسفانه که طلبه، طلبه مثلاً پایهٔ فلان است: این حرف‌ها را مردم نمی‌فهمند. چه بگویم من؟ خیانت است اگر نگوییم.

بعد آنجا می‌فرماید چه؟ چه معرفت شد؟ معرفت ارث چه شد؟ معرفت ارث حکمت شد. این مباحثی که توی این حلقهٔ الهی دو سه ساله شروع شده، به این می‌گویند حکمت. بعد علامه حسن‌زاده رساله دارد: عرفان و قرآن و برهان؛ برهان همان حکمت است. عرفان و قرآن و برهان یک حقیقت‌اند. الان شما سر سفرهٔ قرآنی، سر سفرهٔ عرفانی، سر سفرهٔ برهان یا حکمتی. خب چرا فرار می‌کنی؟

بنا بود موت اختیاری بگوییم؛ شهدا بحث را به لقاء کشاندند. هنوز در مقدمه‌ایم. اگر بگویند مردم نمی‌فهمند، نگفتن خیانت است. این حلقه دو سه سال است حکمت می‌گوید. عرفان و قرآن و برهان نزد علامه یک حقیقت‌اند؛ از سفره فرار نکن.


تو بسم‌اللهی

تو به فهم کلمهٔ الله هستی، بسم‌الله هستی؛ بهتر است که دامنت را جمع کنی از گناه، یا به زور بهت بگویند اگر گناه کنی رزقت کم می‌شود، درجاتت مثلاً می‌روی جهنم، می‌سوزانندت؟ آن قشنگ‌تر است یا اینکه بفهمی تو بسم‌اللهی؟ چرا آلوده کنی خودت را؟ مثل اینکه بدون وضو دست به قرآن بزنی. حرام است دیگر. تو وقتی به سمت گناه می‌روی، کم‌وبیش داری خودت را بدون وضو و طهارت مس می‌کنی. می‌شود حرام، می‌شود گناه. چرا؟ چون تو کلام‌اللهی. تو بسم‌اللهی.

مولایمان امیرالمؤمنین فرموده‌اند:

«ظَهَرَتِ ٱلْمَوْجُودَاتُ عَنْ بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از بسم الله الرحمن الرحیم پدیدار شدند.

همه از بسم‌الله ظهور کرده‌اند. اصلاً ظهور خدا در عالم همین بسم‌الله است؛ تو بسم‌اللهی. تو این‌طور بفهمی قشنگ است. هی می‌گویند آقا اگر نگاه نامحرم کنی مذاب، آب جوشیدهٔ مذاب می‌ریزند توی چشمت قیامت. آخرش هم می‌گوید ولش کن فعلاً عشقش را بکنیم، حالا بعداً مذابش را هم می‌چشیم.

اگر حکمت نوشته باشی شما بفرمایید. اگر حکمت را طی نکردی آیا به معرفت می‌رسی؟ ارث حکمت در همین حدیث معراج چیست؟ معرفته. ارث معرفت چیست؟ یقین. سکوت تو را می‌رساند به یک جایی که گمشدهٔ امروز من و شماست. بعد در آن سکوت، بعد قوهٔ خیالت دیگر ساکت است. قوهٔ وهمت ساکت است. بازیگری درنمی‌آورد.

ترساندن به مذاب چشم کمتر کار می‌کند تا فهم اینکه تو خودِ بسم‌اللهی. گناه مسّ کلام‌الله است بی‌طهارت. موجودات از بسم‌الله ظهور کرده‌اند؛ ظهور خدا در عالم همین است. حکمت نرفته‌ای، به معرفت نمی‌رسی. در سکوت، خیال و وهم بازی درنمی‌آورند.


اهانت به نفس؛ حدیث امام هادی

این‌طوری که شد، دیگر برای خودت عزت قائلی.

«مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که نفسش در نزد او خوار شود، از شرّش ایمن مباش.

قربون امام هادی برویم که این حدیث را گفت. من از بچگی حفظ کرده‌ام. کسی که گرفتار اهانت به نفسش شد، «فلا تأمن شرّه»: از شرّش ایمن نباش. بعد آدم شروری می‌شود. چرا؟ اهانت به نفسش کرده. چرا اهانت به نفسش کرده؟ چون نفسش وعاء علم است، ظرف علم است. علم نریخته توش، ضیق شده. شرور می‌شود. لذا نه حکیم است، نه با معرفت، نه سکوت دارد.

نفس ظرف علم است. اگر علم در آن نریزی تنگ می‌ماند و خوار می‌شود. خوارشدن نفس، شرارت می‌آورد. امام هادی فرموده از شرّ چنین کسی ایمن نباش. حکمت و معرفت و سکوت همان عزت نفس‌اند.


نافذ البصیره: اباالفضل العباس

بی‌خود نیست که آقايمان امام صادق فرمود:

«كَانَ عَمُّنَا ٱلْعَبَّاسُ نَافِذَ ٱلْبَصِيرَةِ، صُلْبَ ٱلْإِيمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عموی ما عباس نافذ البصیره و استوارایمان بود.

بصیره. ای کاش وقت داشتیم پیرامون این جمله با هم حرف می‌زدیم. قرآن می‌گوید:

«بَلِ ٱلْإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ بَصِيرَةٌۭ» (قیامت/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه انسان بر نفس خویش بیناست.

انسان به نفسش بصیره است؛ آگاه است، بیناست. همه می‌دانند چه خبر است توی دل‌شان. نگاه نکن بازی درمی‌آورد. هرکسی خودش را بهتر از دیگری می‌شناسد. با انتخاب می‌رود به سمت گناه. نمی‌تواند بگوید گوشم را گرفته‌اند. هرکسی آگاه‌تر است به خودش. بعد نفس هم هیچ موقع غافل از خودش نیست: تو خواب، تو کما، تو بیهوشی، وقت مرگ. این نفس دائماً بر خودش استیلا دارد و از خودش باخبر است.

خبرها که مثل تعبیر خواب می‌ماند، بعد از مرگ می‌رود بیرون، می‌ریزد بیرون. مثل این‌که می‌گوید النوم أخو الموت. خواب برادر مرگ است. وقتی از خواب بیدار می‌شوی تعبیر خوابت را می‌بینی چیست. وقتی هم می‌میری تعبیر خوابت را می‌خواهی ببینی چیست. تعبیر خوابت چیست؟ همین چیزی که اینجا دارد الان اتفاق می‌افتد خوابت است. آنجا تعبیرش می‌آید. یعنی نفست الان کاملاً واقف است چه دارد می‌بیند. لذا به توجه عرفانی باید بنشینی تا ببینی الان. اگر نبینی، آنجا به زور بهت می‌چشانند؛ که اگر به سمت اسماء جمال خدا رفته باشی این چشیدن می‌شود بهشت. اگر به سمت اسماء جلال خدا رفته باشی این چشیدن می‌شود جهنم. باز لقاء رب خودت است. تو به سمت جلال خدا رفته‌ای شد جهنم؛ به سمت جمال خدا رفته‌ای شد بهشت. خودت رب خودت را داری ملاقات می‌کنی.

«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًا» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ‌کس را شریک نسازد.

چند جلسه در مورد این حرف زدیم.

حالا می‌فرمود که اباالفضل نافذ، نافذ بر وزن فاعل. نافذ در چیست؟ بصیرت. قرآن می‌گوید «بل الإنسان على نفسه بصیرة». اباالفضل نافذ است یعنی نفوذکننده است در بصیرت. یعنی نفوذکننده در نفوس است. نفوذ می‌کند در نفوس. یعنی چه بگویم من؛ دهانم بسته است. یعنی از مقام ولایت کلیهٔ الهیه برخوردار شده به نحوی.

انسان بر نفس خود بصیر است؛ در خواب و کما و مرگ هم نفس از خود غافل نیست. خواب برادر مرگ است؛ اینجا خواب است، آنجا تعبیر. اگر الان با توجه عرفانی نبینی، آنجا به زور می‌چشانند: جمال بهشت می‌شود، جلال جهنم؛ باز لقاء ربّ خودت است. اباالفضل نافذ البصیره است: فاعلِ نفوذ در بصیرت و در نفوس؛ بهره‌ای از ولایت کلیه.


عصمت اباالفضل

بگذارید من این‌طور بگویم. به عصمت رسیده؛ که اگر معصوم نبود اباالفضل، امام حسین به او نمی‌گفت «بنفسی أنت». جانم فدات. «ارکب یا أخی». سوار شو. وقتی می‌خواست برود آب بیاورد آقا فرمود:

«بِنَفْسِي أَنْتَ. ٱرْكَبْ يَا أَخِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جانم به فدایت. سوار شو ای برادرم.

امام حق ندارد به هرکسی بگوید من جانم فدات؛ مگر مقام عصمت داشته باشد. مرحوم سید نعمت‌الله جزایری هفده دلیل در کتابش می‌آورد که اباالفضل معصوم بوده؛ یکی‌اش این است. یکی‌اش اینکه در غسل و کفن پدرش امیرالمؤمنین و امام حسن شرکت کرده. جز معصوم نمی‌تواند در غسل و کفن شرکت کند. اباالفضل آن یک شوخی است.

بی‌خود نیست تمام دشمن همهٔ همتش این بود که این اباالفضل را از حسین بگیرد.

امام به غیرمعصوم «بنفسی أنت» نمی‌گوید. سید نعمت‌الله جزایری هفده دلیل بر عصمت عباس آورده؛ از جمله حضور در غسل و کفن امیرالمؤمنین و امام حسن. دشمن همهٔ همتش جدا کردن عباس از حسین بود.


امان‌نامه؛ روضهٔ تاسوعا

بحث امان‌نامه چه بود؟ که وقتی توی این هیئت‌ها بحث… من خیلی کم می‌گویم اصلاً؛ چون می‌دانم توی هیئت وقتی بحث امان‌نامه مطرح می‌شود ملکوت هیئت چه خبر می‌شود. چقدر حضرت اباالفضل اگر این‌طوری دارد نگاهت می‌کند، هیئت را این‌طوری با دو چشم دارد نگاه می‌کند، تو تا می‌گویی امان‌نامه سر اباالفضل می‌افتد پایین. حالا امیدوارم بگیری چه دارم می‌گویم.

آن‌قدر خجالت کشید وقتی گفتند عباس بیا؛ برای فرزندان ام‌البنین ما امان‌نامه آورده‌ایم. رفت گوشهٔ خیمه‌ها؛ گریه کردن پشت خیمه‌ها. اباعبدالله آمد گفت چهت داداش؟ عرض کرد: یا سیدی و مولای، خجالت زدم. صدای غربت شما بلند است. این‌ها امان‌نامه…

فرمود عباس جان، نشده کسی در خانهٔ ما، آل‌الله را بزند بی‌جواب بماند. کسی ما را صدا زد باید جوابش را بدهی؛ لبیک بدهی. چشم. الله‌اکبر. سر سفرهٔ کی نشستی؟ دشمن است. شمر ملعون است. دارد عمر سعد داد می‌زند. شمر لعنتی. می‌گوید عباس جان جواب شمر هم باید بدهی. برو.

رفت امان‌نامه را گرفت، پاره کرد، با غضب ریخت زمین. گفت نانجیب، من در امانم، پسر فاطمه زهرا در امان نیست؟

وقتی می‌خواست سوار شود برود، زنی که مادر اباالفضل را می‌شناخت گفت عباس جان بگذار بهت بگویم چرا بابات علی ام‌البنین را اختیار کرد. چون از زنان قبیله، قبیلهٔ شجاعت بود و رشادت؛ برای اینکه تو را ذخیرهٔ امروز غربت حسین کند. این را که گفت، در مقتل نوشته اباالفضل چنان پا به رکاب کوبید که رکاب کنده شد. فرمود به خدا قسم اگر سید و مولایم حسین اجازه بدهد یک دانه از این‌ها را زنده نمی‌گذاشتم. اما اجازه نداد آقا.

هرچه صدا زد: حسین جان سینه‌ام سنگین شده بگذار بروم. آقا فرمود اگر تو بروی تفرّق العسکر. لشکر من پراکنده می‌شود عباس جان.

«تَفَرَّقَ ٱلْعَسْكَرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لشکر پراکنده می‌شود.

من عاشق این‌طور گریه کردنم، این‌طور سوختنم. حالا بگذارید با شب اباالفضل، با امام زمان هم صحبت کنیم. یک ذره هم امشب طول بکشد، شب تاسوعاست دیگر؛ عیبی ندارد. برای امام زمان‌مان یک صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

امان‌نامه را آوردند برای فرزندان ام‌البنین. عباس از غربت حسین خجالت کشید و پشت خیمه گریست. حسین فرمود درِ آل‌الله بی‌لبیک نمی‌ماند؛ حتی جواب شمر را باید داد. عباس امان را پاره کرد: من در امان باشم و پسر زهرا نه؟ زنی یادآوری کرد علی ام‌البنین را برای ذخیرهٔ امروز غربت حسین گرفت؛ عباس رکاب را کند. اجازهٔ جنگ ندادند. اگر عباس برود لشکر می‌پاشد. شب تاسوعاست؛ با امام زمان هم باید حرف زد.


یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.