ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.


امامت بالاتر از نبوت؛ استدلال علامه حلّی

علامه حلّی رحمه‌الله‌علیه نکته‌ای دقیق مطرح می‌کند. می‌فرماید نبوت که مقام و رتبه‌اش از رتبهٔ امامت پایین‌تر است، چگونه است که همهٔ فریقین قائل‌اند نبی را خدا باید تعیین کند که چه کسی پیامبر باشد؛ اما وقتی به امامت می‌رسند، برخی می‌خواهند خودشان امام را انتخاب کنند؟

نبی، صفت مشبهه است از مادهٔ «نبأ» به معنای خبر. نبی کسی است که خبر در وجودش مستکن شده و ساکن گشته است؛ اصلاً خبر به وجود او تسکین پیدا کرده است. چنین کسی را خدا باید مشخص کند.

پس چگونه همه می‌پذیرید که جایگاه امامت از نبوت سنگین‌تر است، اما تعیین نبی را کار خدا می‌دانید و تعیین امام را به خودتان وامی‌گذارید؟ اگر بعضی از فرقه‌ها و مذهب‌های اهل تسنن قائل باشند که امامت همان نبوت است، باز سخن علامه حلّی پابرجاست: اگر این دو یکی‌اند، چرا آنجا خدا باید تعیین کند و اینجا شما؟ و اگر امامت بالاتر است، به طریق اولی تعیین امام کار بشر نیست.

ما شیعهٔ اثنی‌عشری قائل به این هستیم که مرتبهٔ امامت فوق مرتبهٔ نبوت است. نبوت نسبت به سه وجودش، باخبر شدن از عالم است. هر مقدار از اسرار عالم که کسی باخبر شود، به همان اندازه نبوت پیدا کرده است؛ این یک مقام و رتبه است. اما وقتی امام شد، سخن خدا این است:

«إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من تو را برای مردم امام قرار دادم.

خدا پس از ابتلای ابراهیم علیه‌السلام در قرآن می‌فرماید که ما تو را امام مردم قرار دادیم. امام به رتبه‌ای می‌رسد که دیگر تمام علم در او پیاده می‌شود؛ یعنی از نبوت بالاتر می‌کشد و به تمام قربی که در نشئهٔ طبیعت امکان دارد برسد، می‌رسد. البته این «تمام قرب» را باید درست فهمید: نهایت درجهٔ قربِ امکانی در همین نشئهٔ طبیعت.


بی‌انتهایی مدارج و معارج

چون خدا لایتناهی است، اسماءش لایتناهی است، آیات قرآن بی‌انتهاست، و خلقت خدا نیز عین خودش بی‌انتهاست، پس درجات اولیا هم بی‌انتهاست. چون مدارج بر اساس آیات قرآن بی‌انتهاست، معارج نیز — یعنی معراج‌های انسان‌ها — بی‌انتهاست. اصلاً حدّ یقف ندارد و همه در حال سیرند؛ حتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله.

صلواتی که شما می‌فرستید، به رتبهٔ وجودی می‌افزاید. این‌ها دائماً در حال ارتقای درجه‌اند. پس امام همهٔ آن قرب امکانی را در این نشئه برداشته است؛ اما چون اسماء و آیات و خلق تمام‌شدنی نیست، سیر هم تمام‌شدنی نیست.


صلوات، اعتقادات مجلسی و بازگشت عمل

مرحوم مجلسی علیه‌الرحمه در کتاب اعتقاداتشان — که چاپ فارسی‌اش به نام «راه بهشت» ترجمه شده — این مطلب را روشن کرده‌اند. نهله‌های مختلف جوان‌ها را گرفتار کرده بودند. کتاب «الملل والنحل» مرحوم شهرستانی را بخوانید. نهله‌ها و ملت‌ها، به تعبیر امروزی حلقه‌هایی بودند که جوان‌ها را درگیر خودشان کرده بودند.

جوان‌های باصفا و دلسوز دور حضرت علامه مجلسی را گرفتند. دقت کنید: علامه مجلسیِ پسر، نه پدر؛ ملا محمدباقر. گفتند آقا، جوان‌ها دارند از دست می‌روند؛ کتابی معرفی کن که در حوصلهٔ جوان‌ها باشد، مختصر باشد، اما کل اعتقادات صحیحه در آن باشد. ایشان «الاعتقادات» را نوشت.

سال‌ها پیش که آن کتاب را می‌خواندم، مرحوم مجلسی می‌فرمود هر کاری را مثل صلوات به اهل بیت هدیه کنید، می‌رود و به آن‌ها می‌رسد، به آن‌ها هم ارتقای درجه می‌دهد، اما برمی‌گردد به خودت. تعبیر ایشان مثل ابری بود که در آسمان است. وقتی آب بخار می‌شود، می‌رود به آسمان و ملحق می‌شود به ابر؛ دوباره چه می‌شود؟ باران می‌شود و همان ابر برمی‌گردد سر مردم.

اما باز به پیامبر هم رتبه می‌دهد:

«وَتَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شفاعت او را بپذیر و درجه‌اش را بالا ببر.

پس این‌ها دائماً در حال ارتقای درجه‌اند. این بحث شاخ‌ونبات قرآنی‌مان کمی طول کشیده؛ غصه نخورید. تقریباً داریم به سر بحث هر شبمان می‌رسیم که لقاءالله بود. امامت بالاتر است.


امامت، ولایت کلیه و قرب

مرحوم علامه حلّی می‌فرماید امامت بالاتر است به این جهت که امامت همهٔ علم را برمی‌دارد. امامت همهٔ قرب را برمی‌دارد؛ آن قرب امکانی در نشئهٔ طبیعت را که ممکن است انسانی در قوس صعود و در مسیر «إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» بتواند به آن برسد، امام همه را برداشته است. چگونه تو می‌خواهی این را تشخیص بدهی و انتخابش کنی؟ فقط کار، کار خداست.

این امام به مقام ولایت کلیه می‌رسد. ولایت از «ولی» است، یعنی قرب. هرچه ولایت کلّی‌تر باشد، قرب کلّی‌تر است: قربتاً الی الله. حضرت علامه حسن‌زاده از این قرب به «تلبس به اسماء الله» یاد می‌کند. این را خوب دقت کنید؛ داریم می‌رویم سراغ بحث اصلی‌مان. چون قرار است به لقاءالله برسیم.

به یک معنا باید متقرّب شویم و تقرب پیدا کنیم به خدا. اساساً اعمال ما اگر فاقد نیت «قربتاً الی الله» باشد، باطل است. قربتاً الی الله همان لقاءالله است به یک معنا. اعمال ما، تک‌تک، ما را تقرب می‌دهد به الله؛ تا وقتی که موت اجباری رخ داد، تو بتوانی به لقاءالله برسی، چون پیش از آن به قرب رسیده‌ای.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

تلبس به اسماء الله

قرب را حضرت علامه حسن‌زاده چنان نرم می‌کند که همه بفهمند؛ مثل لقمه‌ای که بجوند و نرم کنند و در دهان بچه بگذارند. می‌فرمایند طلب مقام تلبس به اسماء الله؛ یعنی اسماء الهی را به تن کنی. همین «لبس» که می‌گویند پوشیدن لباس است؛ لباس اسماء خدا. خیلی هم فهمش آسان است.

از اسماء خدا این است که علیم است؛ عالم است. خب شما برو به سمت علم، تا آنجایی که امکانش هست علم را بردار. از اسماء خدا ودود است؛ تو هم به شدت مهربان باش.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ وُدًّا» (مریم/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خداوند رحمان برای آنان محبتی قرار خواهد داد.

فکر می‌کنم آخرین آیات سورهٔ مریم سلام‌الله‌علیها باشد. می‌فرماید اگر دو شرط با هم آمد — ایمان و عمل صالح — چه می‌شود؟ «سیجعل»: قطعاً خدا جعل می‌کند. همان خدایی که جعل کرده است:

«إِنِّى جَاعِلٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةًۭ» (بقره/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من در زمین جانشینی قرار می‌دهم.

عمل صالح یعنی چه؟ بارها گفته‌ایم: التزام عملی و قلبی به ولایت مولایمان علی علیه‌السلام. یعنی عمل به ارکان، عمل به جوارح، عمل به قلب؛ همهٔ این‌ها. یعنی قلبت دوست داشته باشد، زبانت گویا به ولایت مولا باشد، اعضا و جوارحت و ارکان وجودیت هم در مسیر اوامر و نواهی مولای علی حرکت کند. این می‌شود عمل صالح. اگر غیر از این باشد، عمل صالح نیست.

اگر دل دادی و عمل هم صالح بود، چه اتفاقی می‌افتد؟ سیجعل؛ قطعاً خدا جعل می‌کند. همان خدایی که خلیفه را در زمین جعل کرده، نه در بهشت.


خلافت در زمین، نه در بهشت

این جواب کسانی است که می‌پرسند چرا حضرت آدم آمد روی زمین؟ چرا — استغفرالله — باید تاوان آن خطای آدم را پس بدهیم؟ «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً». خدا جعل خلیفه در زمین کرد، نه در بهشت. اگر قرار بود ما در بهشت بمانیم و حضرت آدم این لطف را به ما نمی‌کرد که ما را به اینجا بکشاند، آنجا بهشتِ بخوروبخواب بود.

«وَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا» (بقره/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتیم: ای آدم، تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از آن، از هر جا که خواستید، فراوان بخورید.

هرچه می‌خواهی بخورید و بخوابید. این بهشت بود. بعد شمر هم آنجا می‌خورد و می‌خوابید؛ معاویه هم می‌خورد و می‌خوابید؛ عمر سعد هم می‌خورد. کجا؟ در همان بهشت.

بزرگ‌ترین لطف را حضرت آدم به من و شما کرد: ما را کشاند به مقام قربتاً الی الله، تا دوباره از ظلمت‌سرای دنیا قوس صعود را سیر کنیم.

«يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از تاریکی‌ها به‌سوی نور بیرون می‌آورد.

در قوس صعود، از ظلمت‌ها به سمت نور می‌روی. بارها در این بحث‌ها عرض شد، با مثال‌های متعدد: مثل بطن مادر که ظلمت است؛ ظلمات ثلاثی که سیدالشهدا علیه‌السلام در دعای عرفه می‌فرماید. سه ظلمتی که بچه در بطن مادر سیر می‌کند. اصلاً رحم مادر کاملاً تاریک است. دانه را که در دل زمین می‌کاری، کاملاً تاریک است. تا این تاریکی نباشد، رشد نمی‌کند. چگونه بیاید به سمت نور؟ اصلاً بنا بود که ما از ظلمت‌ها به سمت نور حرکت کنیم.

«ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس مرا در سه تاریکی، میان گوشت و خون و پوست، جای دادی. (فرازی از دعای عرفه)

«إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» باید می‌آمدیم تا بعد بروی به بهشت. به قول حضرت امام رحمه‌الله‌علیه، به بهشتِ ذاتیِ ذات خدا برسی. دیگر این را من نمی‌فهمم؛ امام بزرگ ما فرمودند:

«فَٱدْخُلِى فِى عِبَٰدِى ﴿٢٩﴾ وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۲۹–۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگان من درآی، و در بهشت من درآی.

آن «یا» و «یای» ذاتی را گرفتند: بندگانِ من، بهشتِ من. این از چه حاصل می‌شود؟ از قرب. قربتاً الی الله. یعنی چه؟ یعنی تلبس به اسماء الله در همین نشئهٔ طبیعت.


اگر اسماء اینجا ظهور نکند، آنجا با سختی ظهور می‌کند

اگر کسی اسمی از اسماء حضرت حق را اینجا در خودش ظهور ندهد، بلاجبار باید در سیر برزخی و قیامت و اخروی‌اش بروز بدهد. اصطلاحاً آن ظهور و بروز اسماء پس از مرگ — که اینجا ظهور نکرده و آنجا می‌خواهد ظهور کند — از آن تعبیر می‌شود به سیر برزخی و سیر استکمالی و سیر قیامتی و اخروی، که همراه با سختی و عذاب و فشار و تنگناست.

چون آنجا مقام، مقام جمعیّه است. هرچه هم رشد می‌کند، هرچه رتبه بالاتر می‌رود و در درون نظام فرو می‌روی، به باطن حرکت می‌کنی، از ظاهر می‌روی به باطن، دقیق‌تر می‌شود، لطیف‌تر می‌شود. به یک معنا می‌شود گفت پرخطرتر؛ یعنی خطیرتر. و به سمت تجرد می‌رود؛ وحدت، توحّد.

لذا تو قرار است به چه برسی؟ لقاءالله. باید تمام اسماء را بروز بدهی تا بشوی مظهر اسم الله. چون الله همهٔ اسماء را جمع کرده است. لذا ما قرار است برویم و برسیم به لقاءالله؛ نه به لقاء حکیم صرفاً، نه به لقاء رحیم صرفاً، نه به لقاء رحمان.

همهٔ اسماء. به هر میزان لباس اسماء را به تن کردی و آن اسم در وجود تو مستقر شد، در ذات وجودی تو ریشه دواند — «اصلها ثابت» شد و «فرعها فی السماء» شد — به همان میزان ولایت برداشتی؛ به ولایت رسیدی. رتبهٔ وجودی تو همان است. اصلاً چیزی جز ولایت در عالم نیست.

«أَصْلُهَا ثَابِتٌۭ وَفَرْعُهَا فِى ٱلسَّمَآءِ» (ابراهیم/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ریشه‌اش استوار است و شاخه‌اش در آسمان.

همهٔ علم در قرآن و در قلب نبی؛ علی عبد محمد است

همهٔ ولایت می‌شود همهٔ علم حضرت حق. همهٔ علم حضرت حق:

«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی تو قرآن را از نزد حکیمی دانا دریافت می‌کنی.

تلقّی تمام علم ذاتی حضرت حق — به جز اسماء مستثنی — ریخته شده و تنزل پیدا کرده در قلب مقدس نبی اکرم اسلام. همه آنجاست. لذا مولایمان علی علیه‌الصلاةوالسلام با آن عظمت، اینجا که می‌رسد می‌فرماید در این مقام:

«أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من بنده‌ای از بندگان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله هستم.

او هم به دنبال پیامبر است. پس به یک معنا لقاءالله می‌شود لقاء رسول‌الله. به یک معنا می‌شود لقاء امیرالمؤمنین.


«من یمت یرنی»؛ حتی کافر علی را می‌بیند

اصلاً فکر کرده‌اید چرا حضرت فرمود:

«يَا حَارِثَ هَمْدَانَ، مَنْ يَمُتْ يَرَنِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای حارث همدانی، هر کس بمیرد مرا می‌بیند.

هر کسی بمیرد مرا می‌بیند؛ مؤمناً کان أو کافراً. چه مؤمن باشد چه کافر. این کفار هم علی می‌بینند؟ بله. چرا؟ چون علی علیه‌الصلاةوالسلام مظهر تمام اسماء است و انسان وقت مرگ قرار است ملاقات کند چه کسی را؟ الله را، که همهٔ اسماء در اوست.

علی علیه‌الصلاةوالسلام متلبس است به تمام اسماء الهی، به جز آن اسم مستثنی.


اسم مستثنی و امام عصر علیه‌السلام

جالب است. تمام اولیا و عرفا و بزرگان و حکما قائل‌اند که آن هفتادوسه اسم اعظم که از حضرت حق است، هفتادودو اسمش را خدای منّان بخشیده به پیامبر و این چهارده معصوم. یکی‌اش را که اسم مستثنی است — فوت کوزه‌گری خدایی و الوهیت خودش — نگه داشته است.

یک نفر قد علم کرد و فرمود آن اسم مستثنی هم خود این آقاست. در پی ایشان، ملاصدرا و شیخ‌الرئیس و محقق طوسی علیهم‌الرحمه، حاجی سبزواری علیه‌الرحمه، و در معاصر ما علامه حسن‌زاده‌ها این حرف را تأیید کرده‌اند. الله اکبر. خیلی بحث را برده بالا.

یعنی خود حضرت ولی‌عصر تمام هفتادودو اسم اعظم را که دارد هیچ؛ آن اسم اعظم مستثنی حضرت حق هم خود حضرت است. یک حرف خیلی عجیب است. باید این را آدم بچشد. یعنی در حقیقت می‌شود گفت پنهان و مکنون و غیب عالم، خود امام عصر است. چون اسم مستثنی است، همه به سمت او در حرکت‌اند.

لذا ما معتقدیم:

«يَوْمَ نَدْعُوا۟ كُلَّ أُنَاسٍۭ بِإِمَٰمِهِمْ» (اسراء/۷۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرا می‌خوانیم.

قرآن می‌فرماید همه پشت سر امامشان محشور می‌شوند. چه خدا لطفی به من و تو کرده که قرار است ان‌شاءالله پشت سر حضرت ولی‌عصر محشور شویم. خیلی لطف بزرگی خدا به من و شما کرده است.


باب علم مسدود نیست؛ سید ابن‌طاووس در سرداب سامرا

مرحوم سید ابن‌طاووس که از بزرگان علماست، فرمود کی گفته باب علم مسدود است؟ چون شیخ مرتضی انصاری می‌فرمود باب علم — آن یقین کامل بر علم — مسدود است؛ مشکوکیم؛ یقین کامل بابش مسدود است. سید ابن‌طاووس فرمود کی گفته مسدود است؟ من هنوز هر وقت مشکل و گره‌ای علمی برایم پیش می‌آید، محضر امام عصر می‌رسم و مشکل علمی‌ام را حل می‌کنم. کی گفته مسدود است؟ بین این‌ها هم ذو مراتب است.

ایشان در سرداب مقدس سامرا که رسید، دید صدای سوزناک امام عصر داخل سرداب بلند است. چه دارد می‌گوید؟ بارها برایتان گفته‌ایم؛ مداح‌ها گفته‌اند، سخنرانی‌ها گفته‌اند: خدا را چگونه قسم می‌دهد به جدش رسول خدا، به باباش امیرالمؤمنین، به عصمت مادرش زهرا، به مظلومیت امام مجتبی، و به غربت آقا اباعبدالله. بعد می‌گوید: خدایا محبّین گناهکار ما را ببخش. امام عصر. سید ابن‌طاووس می‌گوید من خشکم زد.

جملاتی عربی دارد که خیلی حفظ نیستم. این‌ها خیلی عجیب است، خیلی شیرین است. در جلسه‌ای گفته‌ایم؛ ضبط شده است. یعنی راه را آقا دارد باز می‌کند برایت. بسم الله. برای چه؟ برای اینکه به قرب برسی. قرب همهٔ علم است.


انزال دفعی و تنزیل تدریجی قرآن

همهٔ علم خدا تجلی کرده در قرآن. همهٔ قرآن تجلی کرده و نازل شده به انزال دفعی در قلب مقدس نبی اکرم اسلام. آن بیست‌وسه سال برای من و شما انزال تدریجی رخ داد؛ تنزل تدریجی. و الا انزال دفعةً بر قلب بود.

خود قرآن می‌فرماید عجله نکن پیامبر، وقتی ما داریم قرآن را برای تو می‌خوانیم. در سورهٔ قیامت است:

«لَا تُحَرِّكْ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِۦٓ» (قیامت/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زبانت را به آن حرکت مده تا در خواندنش شتاب کنی.

به این قرآن لسان تو را حرکت نده که عجله کنی. بگذار پیاده شود. بلدی؛ می‌دانی تمام قرآن به قلبش نازل شد. حالا برای من و شما به نحو تنزیل آمد؛ بیست‌وسه سال جان کندن. چه سختی‌هایی که این قرآن به من و تو برسد.

بعد از این، قرآن بشود مدارج تو برای معارج صعودت به سمت الله و به لقاءالله. از همین قرآن، نردبان قرآن، باید بروی بالا تا به لقاءالله برسی.


«و علّم آدم الأسماء کلها»؛ اسماء همان اشیاءاند

علامه در باب فلسفه و حکمت باب جدیدی اینجا باز می‌کند؛ خیلی شیرین. یادم است جلسه‌ای با هم درباره‌اش بحث داشتیم. چون بحث‌ها با هم مرتبط می‌شود، قشنگ می‌شود. یک تکه از یک بحث، یک تکه از بحث دیگر؛ قبلاً شنیده‌اید و گوشهٔ ذهنتان آشناست. یک‌دفعه می‌گویید اِ! تجمیع که شد، به نتیجهٔ قشنگ‌تری رساندت.

آنجا:

«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

ما گفتیم قرب یعنی تلبس به اسماء الله. اسماء الهی. به یک معنا لقاءالله هم یعنی تقرب به الله؛ یعنی پوشیدن همهٔ اسماء. حالا اینجا می‌فرماید «و علّم آدم الأسماء کلها»: تمام اسماء را تعلیم دادیم به آدم. این آدم به نحو اطلاق، نبی اکرم اسلام است. به نحو اطلاق.

حضرت علامه می‌فرماید حالا اسماء چیستند؟ ببینید چقدر کار را برای من و شما راحت کرده. می‌فرمود این «اسماء» را بردار، «اشیاء» بگذار. الأسماء را بردار، الأشیاء را بگذار: و علّم آدم الأشیاء کلها. یعنی هر چیزی، هر شیئی — که یکی‌اش من و شما هستیم از اشیاء عالم — هر شیئی در این عالم هست، علم خداست، عین علم است؛ و تو با چشیدن آن چیز و آن شیء و آن علم، تقرب پیدا می‌کنی به خدا. می‌شود تلبس به اسماء الله.

اصلاً اسم، اسم خدا، یعنی همان شیء. این اسمی که ما می‌خوانیم، اسمِ اسم است؛ اسمی است که گذاشته‌اند روی یک شیء. و الا خود اسم، اصل اسم، اصل شیء است. یعنی شما تک‌تک‌تان اسماء الله‌اید؛ اسم الله‌اید؛ بسم الله‌اید.

و چه الله‌اکبری از این حدیث مولایمان:

«ظَهَرَتِ الْأَشْيَاءُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اشیاء با «بسم الله الرحمن الرحیم» ظهور کردند.

اشیاء، تمام اشیاء، ظهور کرده‌اند به بسم الله الرحمن الرحیم. یعنی رفیق من و شما، همه بسم الله‌ایم. خودمان را پیدا نکرده‌ایم؛ گم کرده‌ایم. هی می‌گوییم:

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شیطان رانده‌شده به خدا پناه می‌برم.

یا بهتر است بگوییم: منم الشیطان الرجیم. بسم الله کو؟ خودتی.

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد؛ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد. به خودت که بیایی می‌بینی عجب.

حالا این اسماء، شناختنش حق است؛ و حقِ شناختهٔ این شیء، این اسم. اسم همان شیء است؛ شیء همان اسم است. فهمش و چشیدنش می‌شود قرب؛ می‌شود پوشیدن لباس الهی. فهمش، چشیدنش، رسیدن و داشتنش — نه فقط دانستنش — می‌شود حکمت.


حکمت: علم به اعیان موجودات کما هی

لذا علامه می‌فرماید حکمت، در این آیات است:

«وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کتاب و حکمت را به آنان می‌آموزد.

«يسٓ ﴿١﴾ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآن حکیم.

«ٱدْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلْحِكْمَةِ وَٱلْمَوْعِظَةِ ٱلْحَسَنَةِ» (نحل/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن.

می‌فرماید این حکمت یعنی علم به اعیان موجودات کما هی؛ یعنی همان‌طور که هستند. همان دعای پیامبر:

«اللَّهُمَّ أَرِنِي الْأَشْيَاءَ كَمَا هِيَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، چیزها را آن‌گونه که هستند به من بنما.

اشیاء را بردار، اسماء بگذار: اللهم أرنی الأسماء کما هی. آن‌طور که هستند به من بشناسان. یعنی پرده بیفتد؛ تو از ظاهر بروی به باطن.

اگر نروی، در همین دنیا موت طبیعی و موت اختیاری — موت قبل از مرگ — رخ ندهد، لقاءالله در همین دنیا رخ ندهد، بالاجبار می‌برندت با موت اضطراری و اجباری به لقاءالله.

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.

آنجا دیگر اگر همهٔ اسماء را پوشیده باشی، ان‌شاءالله نوش جانت می‌شود لقاءالله؛ بعد هم‌درجه با آل الله محشور می‌شوی. اگر همهٔ اسماء را نپوشیده باشی، آن لباس‌ها را به تنت نکرده باشی و این اسماء را در وجودت ظهور نداده باشی، می‌شوی چه؟ به لقاء چه می‌رسی؟ بگو: به لقاء ربّ خودت.

اینجا دیگر معنای فرق ربّ خودت با الله، با لقاءالله، با لقاء ربّ پیامبر، همه مشخص شد. لذا حالا اینجا توقف کنیم؛ شب بعد رویش بحث کنیم.


آیهٔ اول سورهٔ ابراهیم؛ کتاب نازل‌شده

این آیه خیلی قیامت دارد توش؛ خیلی غوغا. قیام این آیه، اگر این آیه قیام کند، «قد قامت الصلاة» رخ می‌دهد. از صلاة، قد قامت؛ قیام کرد، صلاة رخ می‌دهد. آنهایی که نگران بحث نمازشان‌اند، روی این آیه کار کنند. آیهٔ اول سورهٔ ابراهیم صلوات‌الله‌علیه و علی نبیّه و آله. بگویم و برویم تو روضه.

نه «الم ذلک الکتاب»؛ الف لام را:

«الٓر ۚ كِتَٰبٌ أَنزَلْنَٰهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ ٱلنَّاسَ مِنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِ» (ابراهیم/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف لام را. کتابی است که آن را به‌سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکی‌ها به‌سوی نور بیرون آوری؛ به‌سوی راه آن شکست‌ناپذیر ستوده.

اولاً کتاب است. ثانیاً نازل شده؛ تنزل پیدا کرده. تنزل پیدا کرده یعنی چه؟ یعنی در دسترس است. چون:

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست، و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمی‌فرستیم.

تو هم نازل شده‌ای؛ کتاب هم نازل شده. همه نازل شده‌اند. آهن نازل شده:

«وَأَنزَلْنَا ٱلْحَدِيدَ» (حدید/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آهن را فرو فرستادیم.

ملائکه نازل شده‌اند، امام نازل شده، آسمان نازل شده، زمین نازل شده؛ همه نازل شده‌اند. همه مرتبهٔ اَنزلِ مراتب خودشان را در نشئهٔ طبیعت دارند می‌بینند. می‌گوید تعال، بیا بالا. نمی‌خواهی بروی؟ من یک راه باز می‌کنم ببینی؛ ببینی می‌شود رفت.


خواب، برزخ و عالم مثال

تو در خوابت داری می‌روی به یک رتبهٔ پنهان‌تر از وجود خودت. برزخ است؛ برزخ همان است. قوهٔ خیال است؛ عالم مثال است.

الان من را نگاه کن؛ داری نشئهٔ طبیعت مرا می‌بینی. شب رفتی خانه، خواب دیدی حاج اکبر را، علی‌اکبر بیات را. آیا همین علی‌اکبر بیات در نشئهٔ طبیعت را تو در خواب داری می‌بینی؟ خیر. برزخ علی‌اکبر بیات را داری می‌بینی؛ آن هم در برزخ خودت.

درختی که الان می‌بینی، داری نشئهٔ طبیعت درخت را، در حالات طبیعی‌اش، اَنزل مراتب بدنش را می‌بینی. مرتبهٔ مثالی این درخت را کجا می‌شود دید؟ در خوابت. همان درخت را دیدی، مرتبهٔ مثالی‌اش را. پس خیلی راحت است رسیدن. چرا می‌گویی نمی‌شود، نرفتیم، نمی‌شود؟ این حرف‌ها چیست؟ هر شب داری می‌روی و می‌آیی.


لتخرج الناس من الظلمات إلى النور

الف لام را گوش بده. «کتابٌ أنزلناه». به من، روی یک کلمه‌اش که یهو استپ کردم، کجاها رفتی؟ عجیب آیه‌ای است. از من بشنوید. من در هیچ چیز خودم را قبول نداشته باشم، با شما رفیق‌ها صداقتم را قبول دارم. این‌طوریم با همه‌تان. این را از من دیده‌اید. تا آخر عمر سر سفرهٔ این آیه بنشینی کم است.

«کتابٌ أنزلناه إلیک یا رسول الله». این را نازل کردیم به تو — این کتابی که ما از آن غافلیم — که چه بشود؟ لتخرج الناس. لتخرج الناس: برای اینکه تمام مردم را خارج کنی. تو خارج کنی من را از چه به چه؟

«مِنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (ابراهیم/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تاریکی‌ها به‌سوی نور.

من الظلمات: نشئهٔ طبیعت. أخرجنا من الظلمات إلی النور. من الظلمات إلی النور یعنی قوس صعود. کی قرار است مُخرج ما باشد؟ کی؟ پیامبر. با چه؟ با این کتاب. «کتابٌ أنزلناه إلیک لتخرج الناس من الظلمات إلی النور». این کتاب است؛ همین کتاب. این کتاب چیست؟ تمام علم خداست. تمام مراتب قرب در آن است؛ تمام اسماء در آن است؛ تمام اشیاء در آن است. اصلاً عین این کتاب اگر بشود انسان، می‌شود امام عصر؛ قرآن ناطق دیگر.

حالا برو جلوتر. حرف خیلی است. من چه خاکی به سرم بریزم با این حرف‌ها که هی داغ می‌کنم، بعد می‌گویند بابا روضه ماند.


به‌اذن ربّهم؛ ربّ تو و ظرفیت وجودی

به اذن کی؟ به اذن رب. بقیهٔ آیه است ها. به اذن ربهم؛ ربهم. روی این «ربهم» بروید کار کنید. به اذن پروردگار خودشان، إلی صراط العزیز الحمید. تو این‌ها را با قرآن از ظلمت به نور می‌بری، در قوس صعود، به اذن پروردگار خودشان.

یعنی چه؟ ربّ تو با ربّ پیامبر مگر فرق می‌کند؟ عرض کردیم حواست جمع باشد. هر مقدار اسم خدا را در خودت ظهور دادی و لباس اسم الهی را پوشیدی — یعنی به حقیقت اشیاء کما هی رسیدی که ثمره‌اش می‌شود حیرت — همان مقدار پروردگار تو اذن می‌دهد که پیامبر با قرآن تو را ببرد بالا. یعنی همه‌اش به خودت بستگی دارد. همه‌اش به ذات خودت، سعهٔ وجودی خودت، قابلیت وجود خودت. چقدر حرف اینجا داریم، چقدر!

باران دارد می‌آید:

«أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا» (رعد/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودها به اندازهٔ گنجایش خود روان شدند.

قدر تو چقدر است؟ باران دارد می‌آید. ظرف تو چقدر است؟ بسم الله. این ظرف تو همان «به‌اذن ربهم»ت می‌شود. یک پیاله است؛ پیامبر به قدر یک پیاله از قرآن به او بچشاند. یعنی به قدر درجات یک پیاله از علم قرآن — این‌طوری بگوییم همه بفهمند، حتی بچه‌ها — حق داری بچشانی به او، حرکتش بدهی از ظلمت‌ها به سمت نور. بعد این می‌شود لقای ما. این می‌شود لقای ما.

چقدر باید داد بزنیم، حرف بزنیم، چکش‌کاری کنیم، زیرورو کنیم، شخم بزنیم آیات و روایات را، که یک چیزی از این لقایی که قرار است همه‌مان — من و شما، زن و مرد — به آن برسیم، بفهمیم و برویم. وگرنه چشم‌بسته برویم، یهو آخ آخ آخ می‌شود؛ سکرات مرگ، بیهوشی. یهو به قول ما نظام‌آبادی‌ها یهو کوب می‌کنی. چه خبره تو این عالم؟ و آن حیرت دیگر خطرناک است.


حیرت در دنیا و حیرت در برزخ

این حیرت در دنیا قشنگ است؛ چون پیامبر فرمود خدایا مرا به حیرت بکش؛ مرا برسان به حیرت که ثمرهٔ علم است. اما اینجا برسی، نه آنجا. آنجا خیلی درد دارد حیرت؛ که از آن به عذاب برزخی تعبیر شده. «اللهم زدنی»؛ درسته؟

یک جا می‌گوید «زدنی علماً و عملاً». یک جا پیامبر می‌گوید:

«رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا» (طه/۱۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، بر دانش من بیفزای.

«زِدْنِي فِيكَ تَحَيُّرًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حیرتم را در تو بیفزای.

«فیک». حالا روی این «فیک» حرف بزنیم تا هفت فردا شب. چرا فیک؟ چرا فی سبیلک نه؟ چرا فی اسمائک نه؟ چرا فی طریقتک، فی صراطک؟ خیلی چیزها می‌توانست باشد.

ببخشید، حلال کنید. می‌خواهم حق مطلب ادا شود. خدا شاهد است عرق می‌کنم، داغ می‌کنم بحث را. یک‌طور است؛ از من توقع نداشته باشید مثل بعضی‌ها یک حدیثی را بگوییم و رد شویم و برویم. بالاخره یازده است و خیلی وزین است این شب‌ها، این جلسات، خیلی.

اصلاً این سفره‌هایی که از روش نشسته‌اید، سفره‌های گدای دلت است. این چفیه‌ها دلت را باز کرده؛ کاسهٔ گدایی‌ات مثل قدیم‌ها که گداها ظرف می‌گذاشتند، کاسه می‌گذاشتند، یک دستمال پهن می‌کردند. زبان دلت است، زبان وجودت است به سمت خدا. بریزد خدا تو وجودت.


دعای عرفه و لقاء کلیه: جلال و جمال سیدالشهدا

حالا اگر ان‌شاءالله اجازه بدهند می‌رویم جلو؛ می‌رویم تو دعای عرفه. باید ببینید عجب، این لقایی که ما داریم از آن حرف می‌زنیم، تو دعای عرفه چه خبر است. چه کرده اباعبدالله با این لقا، لقای الله، که قرار است همه به لقای حسین برسند.

باز عرض می‌کنم: جهنم جلوهٔ جلال سیدالشهداست و بهشت جلوهٔ جمال سیدالشهداست. همه قرار است بروند یا جلال حسین را زیارت کنند یا جمال حسین را. اه، به‌به، به‌به. چیزی جز این در عالم نیست. این معنای لقای کلیه است.


یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.