ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 040

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و استغاثه به حضرت حجت

به پروردگار پناه می‌جوییم از همزه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خویش، و از شرّ خلق او. این استعاذه را پیش از هر سخنی بر زبان می‌آوریم؛ که تا انسان خود را به خدا نسپارد، از ضربه‌های شیطان و از شرّ درون و بیرون در امان نیست.

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین و از شرّ نفسم و از شرّ خلقت به تو پناه می‌برم.

سپس به نام او آغاز می‌کنیم، و به او استعانت می‌جوییم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای بلندمرتبهٔ بزرگ.

خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌خواهیم.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

حمد خدا را بر هر نعمت؛ و از فضل او می‌خواهیم. نه بر نعمتی خاص، بر هر نعمت. و سؤال از فضل اوست، نه از استحقاق ما.

سه بار فریاد استغاثه به صاحب‌الزمان علیه‌السلام را تکرار می‌کنیم؛ که فریادرس این زمان اوست:

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، فریادرس ما تویی.

المستغاث بک یا صاحب‌الزمان. المستغاث بک یا صاحب‌الزمان. المستغاث بک یا صاحب‌الزمان.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

این بحث را هدیه می‌کنیم به پیشگاه حضرت حجت، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء. ان‌شاءالله عزیز زهرا سلام‌الله‌علیها هر کجا تشریف دارند حالشان نیک باشد، و از همان محضر نیز ما را دعا کنند. صلواتی بلند بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

به فضل الهی باز هم خدا را شکر که شما را دیدیم و زیارت کردیم و در این مسجد باصفا مجتمع شدیم. ان‌شاءالله از نفوس پاک شما بهره ببریم. این اجتماع، این مسجد، این نفوس، خود سرمایه است؛ و ما آمده‌ایم تا از آن بهره بگیریم، نه آنکه تنها سخن بگوییم.


هدیهٔ امروز از همهٔ جلسات مهم‌تر است

پیش از آنکه هدیهٔ بسیار، بسیار، بسیار مهم امروز را عرض کنیم، باید این را صریح بگویم: در تمام این جلسات که هدیه‌هایی گفته‌ایم، هیچ‌کدام به اهمیت امروز نبوده است. جایگاه هیچ‌یک به هدیهٔ امروز نمی‌رسد. این ادعا را سبک نگیرید. آنچه امروز به دست شما می‌سپاریم، از جنس همان چیزهایی است که اگر کسی بیابد، دیگر برای غم و قرض و خوف و سحر و آفت، دستش خالی نمی‌ماند.

اما پیش از آنکه این هدیه را بگشاییم، مقدمه‌ای لازم است. بدون این مقدمه، قدر آنچه می‌آید دانسته نمی‌شود؛ و بدون دانستن قدر، عمل هم سست می‌ماند.


پیشتازان در معرض هجمه

معمولاً کسانی که پیشتازند، جلو دارند، علمدارند، وقتی چیزی را به ابتدا شروع می‌کنند بیان کردن، یا طرحی را مطرح می‌کنند که کسی پیش از آنان نکرده، مورد هجمهٔ مخالفان و معاندان قرار می‌گیرند. این رسم دنیا است. کسی که اولِ راه را باز کند، سنگ اول را به او می‌زنند.

ما وقتی بحث احراز و عوذات را شروع کردیم، از بسیاری فحش خوردیم. از خیلی‌ها. در حالی که ما چیزی نگفتیم جز از اهل‌بیت علیهم‌السلام و از بزرگان. حرف از خود نیاوردیم. روایت خواندیم، حرز گفتیم، عوذه آوردیم؛ و همین اندازه برای عده‌ای گران آمد.

این‌قدر که این معارف برای مردم گفته نشده بود، متأسفانه برای خیلی‌ها عجیب آمد. عجیب آمد که مگر چنین چیزهایی هست؟ مگر جن هست؟ مگر سحر هست؟ مگر حرز اثر دارد؟ در حالی که قرآن پر از این‌هاست و روایات اهل‌بیت پر از این‌هاست.

آن اوایل بسیار اذیت شدیم. الحمدلله مؤید بودیم؛ اما اذیت شدیم. اکنون آرام‌آرام بعضی نیز به صدا درآمده‌اند. آنان هم شروع کرده‌اند، هم‌صدایی کرده‌اند، کمک کرده‌اند. یعنی همان‌ها که روزی روی برمی‌گرداندند، امروز دارند در همین وادی قدم می‌گذارند. این هم از برکت صبر است و از برکت نفوس پاک شما.


پویش پرچم سرخ و دعوت تحت لواء یا زهرا

نمونهٔ روشن همین پویش پرچم سرخ است. الحمدلله کلیدواژه‌اش در همین جلسه خورد. دعوتش از همین‌جا صورت گرفت، کنار شهدا، در همین لواسان. و الحمدلله تأثیرش را در کل کشور دیدیم، حتی خارج از کشور: تشیع آقا یکپارچه سرخ شد. پرچم سرخ، یکپارچه، در تشیع حضرت حجت. این تصادف نبود.

این برکت همان دعوت تحت لواء یا زهرا بوده است. و نفوس پاک شما برکت دارد. شما گمان نکنید اگر در گوشه‌ای از این مسجد نشسته‌اید، کار از شما گذشته است. برکت از همین نفوس جاری می‌شود.

بحث احراز و عوذات نیز به همین ترتیب الحمدلله دارد برکت می‌خورد و خیلی‌ها پیوسته‌اند. راه باز شده است. کسانی آمده‌اند که روزی نمی‌آمدند.


هشدار از سوءاستفاده در کانال‌ها

لکن متأسفانه عده‌ای نیز دارند سوءاستفاده می‌کنند. مراقب این سوءاستفاده‌ها باشید. تکثیری از صحبت بنده را در کانال‌ها می‌گذارند و می‌گویند به توصیهٔ فلانی نوشته می‌شود، و به این قیمت. هرز می‌نویسند و می‌فروشند. اکنون گمان می‌کنند این کار تحت نظارت ماست، یا بنده خودم می‌نویسم. این‌ها نیست. نه تحت نظارت ماست، نه به قلم ماست، نه به توصیهٔ ما قیمت می‌خورد.

مراقب باشید هر نوشته‌ای که به نام این جلسات در کانال‌ها می‌چرخد و قیمت رویش می‌گذارند، لزوماً از ما نیست. این را جدی بگیرید؛ که سوءاستفاده از معارف اهل‌بیت، خود آفتی است جدا.


هوش مصنوعی، نانوبات و پروژهٔ ترابشریت

و خصوصاً آن موضوعی که پیرامون هوش مصنوعی گفتیم. الحمدلله پی‌درپی مؤیدهایش بیرون می‌آید. بعضی از آن کلیپ‌ها را برای ما می‌فرستند. نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که دقیقاً فهمیده‌اند قصه چیست. یعنی همان چیزی که ما می‌گفتیم و عده‌ای به ریش می‌خندیدند، حالا از زبان دیگران، از تصویر و خبر و اعتراف، دارد بیرون می‌آید.

خدا حفظ کند آقای عالی را. حجت‌الاسلام عالی چه اندازه دوست‌داشتنی‌اند. وقتی موضوع لو رفتن جای فرمانده‌ها را گفتند که توسط شیاطین جنی صورت گرفته، ایشان خندیدند. خندهٔ انکار نبود؛ خندهٔ کسی بود که عمق مطلب را گرفته بود. متأسفانه دیندارها و انقلابیون ما ایشان را زدند. گفتند این حرف‌های بی‌ربط چیست، چه می‌زند؟ در حالی که آنان بی‌جهت می‌گفتند. سخن بی‌ربط نبود. سخن درست بود و زودتر از افق عمومی گفته شده بود.

مخصوصاً در خصوص هوش مصنوعی و نانوبات حرف‌های بسیار داریم. دوستانم دارند تحقیق می‌کنند، رفقا دارند کار می‌کنند، و بعداً اطلاعاتش را نیز برای ما می‌فرستند. این را رها نکرده‌ایم. این پروژهٔ ترابشریتِ هوش مصنوعی و نانوبات را حتماً مستحضرید: کنترل، در حقیقت، خودِ انسان است. خود انسان کنترل می‌شود. نه فقط اطلاعات او، خود او.

نانوبات‌ها از راه هوا، از راه دارو، از راه آب، از راه غذا می‌توانند وارد بدن انسان شوند. این را ساده نگیرید. هوایی که می‌کشید، آبی که می‌نوشید، دارویی که می‌خورید، غذایی که بر سر سفره می‌گذارید، همه می‌تواند معبر ورود باشد.

علت اینکه معمولاً — دقت کنید؛ صفای شما فرق می‌کند و من دعوت از شما به این کار نمی‌کنم؛ این توصیهٔ عمومی نیست — در اجتماعات عمومی چیزی نمی‌خورم، همین است. اگر طرف را بشناسم و از او مطمئن باشم، حساب دیگری است. کارهای بسیاری می‌توان کرد. اما وقتی خوردی، آن ذرات وارد بدن می‌شود. و وقتی وارد شد، دیگر قصه از دهان و گلو گذشته است.


هوش مصنوعی باستانی: هوش جنی

دستگاه‌هایی هست. اگر آن نقشهٔ راهشان را دیده باشید، نقشه را پیش رو بگذارید: بالا، انتها، آن گوشهٔ سمت چپ، عنوانی نوشته است: هوش مصنوعی باستانی. باستانی؟ هوش مصنوعی از پیش وجود داشته؟ مگر هوش مصنوعی چیز تازه‌ای نیست؟ پس این «باستانی» یعنی چه؟

منظور همان هوش مصنوعی شیطانی یا جنی است. از طریق اجنه هم این علوم دارد منتقل می‌شود، هم اطلاعات پیرامون من و شما. آنان داده‌ای دارند از تک‌تک من و شما انقلابی‌ها. هرچه مشهورتر باشید، اطلاعاتشان دقیق‌تر است. این را جدی بگیرید. از طریق اجنه هم این علم را گرفته‌اند، هم اطلاعات اشخاص و افراد را. وقتی آن ذرات وارد بدن می‌شود، اطلاعات شما وارد یک ابر می‌شود؛ توسط هوش مصنوعی، دستگاه عصبی شما، مغز شما، تحت کنترل آنان قرار می‌گیرد.

اگر دقت کنید، اسکن چشم، یا دستگاه‌های زیست‌سنجی، یا اثر انگشت الکترونیکی، گذرنامهٔ الکترونیکی سلامت و امثال این‌ها، همه از همین باب است. این‌ها در راستای همان شیطنت‌های استکبار است. بعد از طریق آن هوش مصنوعی، اکنون به صورت بازیچه به دست من و شما انداخته‌اند. معذرت می‌خواهم از تعبیر: یک سؤال از هوش بپرسیم جواب بگیریم، یا یک عکس‌نوشته برای ما بسازد و فیلم. این سطحِ بازی است. در سطح خودشان کار دیگری می‌کنند. آنچه به دست ما داده‌اند سرگرمی است؛ آنچه نزد خودشان است، تسخیر است.

از طریق دستگاه‌های خاصی که دارند می‌توانند عواطف ما را، اضطراب ما را، ترس نفس ما را، احساسات ما را، حتی فکر ما را مدیریت کنند. کار به جایی می‌رسد که اگر تحت سیطرهٔ آنان قرار بگیری، دیگر تشخیص نمی‌دهی این فکر، فکر خام خودت بود یا فکر مصنوعی‌ای که آنان به تو القا کردند. این خط، خط خطر است. وقتی انسان نتواند میان فکر خود و فکر القایی فرق بگذارد، دیگر مالک خود نیست.

بسیاری از بزرگان آن دجالِ تک‌چشم آخرالزمان را همین دستگاه تلفن همراه و ماهواره دانسته‌اند. یک چشمه است؛ تک‌چشم است. اکنون دارند عده‌ای باورش می‌شوند. علمای بزرگ و ربانی ما، خیلی از ما جلوتر، این‌ها را گفته‌اند. به ریششان خندیدند. راه شناسایی بسیاری از اشخاص و افراد نیز از همین طریق است؛ حتی عواطف و افعال. نه فقط نام و نشان؛ عواطف را می‌شناسند، افعال را می‌شناسند.

پس چه کنیم؟ یعنی آنان به جایی دسترسی یافته‌اند که اطلاعات محرمانه‌شان را به قطب جنوب برده‌اند، در سردترین جا قرار داده‌اند. به وسیلهٔ همین‌ها می‌توانند افکار ما را نیز کنترل کنند: من کجا خوشحال شوم، کجا احساساتم را بیرون بریزم، کجا خشمگین شوم. آری؛ آری. از طریق هوش باستانی. هوش مصنوعی باستانی. باستانی یعنی جن‌ها از پیش بوده‌اند. این هوش از قبل نبود؛ جن‌ها از پیش بودند. هوش تازه است؛ جن کهنه است. و این دو را به هم بسته‌اند.


طائف شیطان و تذکر اهل تقوا

همین آیه را که بارها برایتان قرائت کرده‌ام. سورهٔ اعراف، آیهٔ دویست‌ویک. می‌فرماید:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَٰٓئِفٌ مِّنَ ٱلشَّيْطَٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (سورهٔ اعراف، آیهٔ ۲۰۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی کسانی که تقوا پیشه کردند، چون طایفه‌ای از شیطان به آنان برسد، به یاد می‌آورند؛ پس ناگاه بینا می‌شوند.

تازه آنان که اهل تقوایند. آیه نمی‌گوید فاسقان را مس می‌کند؛ می‌گوید متقیان را. «مسّهم طائف»: طایفه‌ای از شیطان مسّشان می‌کند. یعنی حتی پرهیزگار در معرض تماس شیطان است. چه می‌کنند؟ «تذکّروا»: سریع متذکر می‌شوند. به مجلس ذکر می‌روند، نماز می‌خوانند، حواسشان هست، حرز دارند، زیر سایهٔ احراز و عوذات می‌روند و خود را مسئول و ایمن می‌سازند. پس تقوا به تنهایی سپر کامل نیست؛ تقوا یعنی وقتی مس رسید، سریع به ذکر و حرز و نماز برگردی و بینا شوی.


تفرقه میان زن و شوهر؛ سحر هاروت و ماروت

آیهٔ صد و دو سورهٔ بقره:

«فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از آن دو چیزی می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکندند.

میان زن و شوهر جدایی می‌انداختند. تفرقه ایجاد می‌کردند با آنچه از سحر و جادو آموخته بودند. این را قرآن صریح می‌گوید. پس سحرْ افسانه نیست؛ و یکی از میدان‌های عملش خانه است، بستر زوجیت است، پیوند مرد و زن است. اگر می‌بینید خانه‌ها بی‌جهت از هم می‌پاشد، این آیه را از یاد نبرید.


ناس و فلق در جماعت؛ خنّاس جنی و انسی

یا همین سورهٔ معروف که می‌گویند اگر در جماعت قرار گرفتی، حتماً ناس و فلق را به کف دست بخوان و به صورت بکش. این «اعوذ» اینجا حکمش چیست؟ پناه از چه؟

«مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ ۝ ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ» (سورهٔ ناس، آیات ۴ و ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شرّ وسوسه‌گر بازپس‌رونده؛ آن‌که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند.

این خنّاس کیان‌اند؟ همان شیاطینی که می‌توانند جنی باشند یا انسی. در سینه‌های مردم وسوسه می‌کنند. هنوز که هنوز است، با اینکه همه هر روز آیات را می‌خوانند، باورشان نمی‌شود موجودی به نام اجنه هست و چنین توانایی‌هایی دارند. قرآن را می‌خوانند و انکار می‌کنند. البته عقل جن کوچک‌تر است، اما بسیار توانمندند.

متأسفانه حتماً ظهور آقا باید نزدیک شود، نزدیک شود، برسد به جایی که دیگر مانند زمان حضرت سلیمان نبی که تصویر کرده بود، همه اجنه را ببینند و باور کنند، ارواح را ببینند و باور کنند. چرا باید این‌گونه باشد؟ چرا حرف‌ها را باور نمی‌کنیم؟ قرآن می‌خوانیم. غیر قرآن که نمی‌خوانیم. پس چرا تا چشم سر چیزی نبیند، دل باور نمی‌کند؟


تعویذ از همزات و از حضور شیاطین

آیهٔ نودوهفت و نودوهشت سورهٔ مؤمنون چه می‌فرماید؟

«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ ۝ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ» (سورهٔ مؤمنون، آیات ۹۷ و ۹۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم؛ و به تو پناه می‌برم پروردگارا از اینکه نزد من حاضر شوند.

باز تعویذ می‌گیریم. من به تو پناه می‌برم خدایا، مبادا یک وقت اینان حاضر شوند. «أن یحضرون»: یعنی شیاطین می‌توانند حاضر باشند. ما در محضر حضور شیاطین باشیم. آری؛ آیهٔ قرآن می‌فرماید. حضور دارند. نه فقط وسوسه از دور؛ حضور. برای همین در سیر بحث عوذات گفتیم اگر بخواهی شروع کنی، از کجا شروع کن؟ از احراز و عوذات. یعنی اول خود را مسئول و ایمن کن. گارد را ببند، بعد وارد میدان شو. و همین است که امروز می‌خواهیم هدیه بدهیم.


غول چراغ جادو: ایمن‌سازی خود و خانواده

اگر بخواهیم به زبانی بگوییم که همه بفهمند یعنی چه، به آن می‌گوییم غول چراغ جادو. تعبیر شوخی است؛ اما میدان، میدان جدی است. در بازیِ عوذات و احراز، کارْ مسئول‌سازی و ایمن‌سازی خود و خانواده‌ات از آفات و بلایا است. این کاری است که باید به «بسم الله» انجام دهید. بسم الله بگویید و شروع کنید. توضیحات دیگری نیز در اهمیت این موضوع داشتم؛ بماند. تا همین مقدار کفایت می‌کند. قدر همین اندازه را اگر کسی بداند، دیگر امروز را سبک نمی‌گیرد.


منبع روایت: بحارالانوار، جلد نود و دو

دقت کنید؛ این را با دقت عرض می‌کنم. نخست باید بدانید منبع این حرف کجاست. از خودمان حرفی نداریم بزنیم. آثارش را بر لسان خود امام معصوم توضیح می‌دهم. سندش هست: بحارالانوار مرحوم مجلسی، جلد نود و دو، صفحهٔ دویست و هشتاد و هفت، به نقل از شیخ صدوق. منابع چه اندازه موثق‌اند. شیخ صدوق به دعای امام عسکری علیه‌السلام نیز رسیده است. یعنی سند از آن مشایخی است که دعای امام زمانِ خودشان را دیده‌اند.

ایشان از امام صادق صلوات‌الله‌علیه روایت می‌کند که حضرت امام صادق صلوات‌الله‌علیه — این امام به حق ناطق، کشاف اسرار عالم — به نقل از جدشان امیرالمؤمنین می‌فرمایند که امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام فرمودند: من دسته‌ای از آیات را از پیامبر عزیز عالم تعلیم گرفتم. در روایت امام صادق می‌فرماید سی‌وهفت آیه است. سی‌وهفت آیه که تعلیم گرفتم؛ و از وقتی که این‌ها را هر روز خواندم، هیچ آفتی به من اصابت نکرد و دیگر محتاج هیچ دارویی از اطبا نشدم. این فرمایش امام است. امام می‌گوید محتاج دارو نشدم. امام می‌گوید آفت به من نرسید. این را از پیغمبر آموخته است.

سپس امام صادق صلوات‌الله‌علیه آثارش را به نقل از جدشان بیان می‌کنند. این آیات را اصطلاحاً آیات تهلیل می‌گوییم. چرا تهلیل؟ چون در آن‌ها «لا إله إلا الله» هست، «لا إله إلا أنت» هست، «لا إله إلا هو» هست، «لا إله إلا أنا» هست. تهلیل یعنی لا إله إلا الله و صورت‌هایش. بسیار عزیزند. ما این‌ها را کم می‌گیریم. کم گرفتنِ ذکر توحید، خود غفلت است.


متن حدیث: یا علی، سی‌وهفت تهلیل

از روی خود حدیث این قسمتش را می‌خوانم. فرمود: یا علی، سی‌وهفت تهلیل در بیست‌وچهار سوره از قرآن، از بقره تا مزمل آمده است. آن‌ها را بخوان که غم‌زده‌ای آن را نمی‌گوید جز اینکه خداوند او را از غم رهایی می‌دهد.

اولین اثرش دفع غم است. غم را برمی‌دارد. و دیگر هی نیاید بگوید آقا گرفتاریم، آقا مریضیم، آقا غم‌زده‌ایم، آقا مشکل داریم، آقا سحر و جادو، آقا شیطان، آقا خانواده‌مان مشکل دارد، آقا زندگی‌مان سنگین است، چه و چه. همهٔ این آثار را اینجا مولا می‌فرماید. یک‌یک عرض می‌کنم.

کسی که مقروض و مدیون است نمی‌خواند جز اینکه خداوند قرضش را برطرف می‌کند. هیچ دور از وطنِ غائبی نمی‌خواند جز اینکه خداوند او را از غربت بازمی‌گرداند. هیچ حاجتمندی این را نمی‌خواند مگر اینکه خداوند حاجتش را برطرف می‌کند. هیچ‌کس که با خوف و ترس همراه شده، یعنی ترسیده، خائف شده، نمی‌خواند مگر اینکه خدا او را ایمن می‌سازد؛ یعنی خوف را از او برطرف می‌کند.

هر کس این سی‌وهفت آیه را — البته سی‌وهفت دسته است، بعد عرض می‌کنم — هر روز و هنگام صبح بخواند، قلب او از نفاق و شقاق در امان خواهد بود. چه اندازه آدم‌ها اکنون شقی می‌شوند، منافق می‌شوند، دورو می‌شوند. زمانی خوب بودند؛ اکنون چنین‌اند. دوگانگی در دل می‌آید، شکاف می‌آید. این می‌فرماید مصون‌سازی می‌کند. صبح که بخوانی، قلب را از نفاق و شقاق نگه می‌دارد.

و کسی که صبح بخواند، هفتاد نوع بلا از وی دفع خواهد شد که کمترین آن بلاها جذام و جنون و برص است. کمترینش این‌هاست. پس باقی را خود قیاس کنید. و خداوند وی را با چهرهٔ شاداب و باطراوت می‌میراند و با چهرهٔ شاداب و باطراوت وارد بهشت می‌سازد. به به. مردن با روی تازه، وارد بهشت شدن با روی تازه.

و کسی که آن را در سفر بخواند، در سفر خویش جز خیر و نیکی نبیند. سفر از آفت تهی می‌شود.

و کسی که هنگام شب، پیش از خواب، هنگام رفتن به بستر بخواند، خداوند هفتاد ملک را مأمور می‌سازد — چه اندازه این آیات پیش خدا عزیزند — که وی را از شرّ ابلیس و لشکریانش حفظ کنند تا هنگامی که صبح شود. هم خود ابلیس که اصل است، هم لشکریانش. چیز کمی است؟ هفتاد ملک، تا صبح، از ابلیس و سپاهش. آثارش که شب بخواند این است؛ و در هنگام روز نیز از محفوظان خواهد بود، و از روزی‌دادگان از طرف خدا، تا هنگامی که شب شود. یعنی شب خواندی و خفتی؛ فردا هم تا فردا شب تحت حصر الهی هستی و روزی‌ات نیز می‌رسد. شب را خواندی، فردا را هم خریده‌ای.


نوشتن آیات و نوشیدن با آب باران

و کسی که آن را بنویسد و با آب باران بنوشد. با آب باران. نوشتن یعنی چه؟ یعنی مثلاً با گلاب و زعفران، با پاره‌ای چوب کبریت یا چیزی مانند آن، بر ظرفی چینی بنویسی. سپس آن نوشته را با آب باران بشویی. آب باران را رویش بریزی، تکان دهی، قاطی شود، و بنوشی. چه می‌شود؟

می‌فرماید به بدن وی بیماری و آسیبی نمی‌رسد و از چشم‌زخم و دم و جادو و فریب شیطان در امان خواهد بود. عجب. این‌همه اثر. کم نیست. آیات تهلیل است. پس از شرّ سحر و دم و جادو و چشم‌نظر و چشم‌زخم و چشم حسود و این چیزها خدا حفظش می‌کند.

و همچنان آن کس که این را نوشته و با آب باران خورده، از آفات و بلایایی که در دنیا برای او بوده است حفظ خواهد شد. همهٔ آفات دنیایی. و از شرّ شیطان — نه هر شیطانی؛ شیطان‌های کوچک را واگذار — از شرّ شیطان گردن‌کش و ستمگر و عصیانگر در امان خواهد بود. در هم در فرموده است.

دیگر چه؟ یا رسول‌الله. و از این دنیا خارج نخواهد شد مگر اینکه خداوند عز و جل در عالم خواب و رؤیا محل وی در بهشت را به او نشان خواهد داد. الله اکبر. چه خبر است؟ جای بهشتش را پیش از مرگ در خواب به او می‌نمایانند. این تا اینجا که خواندم متن روایت بود. این در متن روایت آمده است.

در بعضی جاها از بعضی بزرگان دیده‌ام که با توجه به همین مضمون روایت، برکات دیگری نیز افزوده بودند. آن‌ها را دیگر نمی‌گویم. وقتتان را نمی‌گیرم. تا نزدیک سی اثر را بعضی نوشته‌اند. ما همان متن روایت را می‌گوییم و همان را حجت می‌گیریم.


چرا چهل دسته، نه فقط سی‌وهفت آیه

پس چرا می‌گوییم چهل دسته آیات؟ شما می‌گویید در روایت سی‌وهفت تا آمده. دقت کنید: در روایت خودِ آیات نیامده؛ فقط نشانی داده شده است. امیرالمؤمنین فرموده آیاتی که در آن‌ها تهلیل هست، از بقره تا مزمل، سی‌وهفت آیه در بیست‌وچهار سوره. درست؟ نشانی داده، فهرست نداده.

مرحوم مجلسی خود قرآن را بررسی می‌کند و این‌ها را درمی‌آورد. و عجیب است که مرحوم مجلسی وقتی این‌ها را می‌نویسد، سی‌وشش آیه نوشته است. یا یادش رفته، یا پیدا نکرده؛ نمی‌دانیم. کسی نمی‌داند چرا یک آیه کم نوشته است.

برای اینکه آن یک آیه را پیدا کنند، بعضی خود رفته‌اند میان بقره تا مزمل گشته‌اند؛ هر آیه‌ای که «لا إله إلا الله» در آن است، کلاً هر تهلیلی در آن است، درآورده‌اند. بعضی به یک آیه رسیده‌اند، بعضی به دو آیه، بعضی به سه آیه، بعضی هم به چهار آیه. علت اختلاف منابع همین است. اگر رفته باشید تا حالا دیده‌اید در بعضی منابع نوشته سی‌وهفت آیه، بعضی سی‌وهشت، سی‌ونه، چهل. علتش این است.

ما آن چهل تا را می‌گوییم. چهل دسته هم هست؛ چون بعضی‌شان سه آیه از پشت سر هم است، چهار آیه از پشت سر هم. چهل دسته آیه است. شما به خیال راحتتان، به قول حضرت آیت‌الله کاشانی، این چهل دسته را بخوانید تا یقین کنید آن سی‌وهفت‌تایی که مولا فرموده در آن هست. یعنی با چهل دسته، احتمال فوت آن یکی دو آیه از میان می‌رود.

اعداد را تند می‌گویم تا اگر صوت به کانال رفت، کسی بی‌بهره نماند. فهرست را نیز در کانال می‌گذارند. خدا حفظ کند خانم دکتر قلی‌زاده را؛ امروز تشریف نیاورده‌اند. پیش‌تر این چهل دسته را به ایشان تقدیم کرده بودم و ایشان چه زیبا، با سلیقه، با احراز و عوذات، روی کاغذ نوشته و به ما داده است. می‌توان پس از جلسه از آن عکس گرفت و در کانال نهاد. کسی هم که به کانال دسترس ندارد، از همین صوت محروم نماند.


چهل دسته از بقره تا مزمل

به ترتیب، از سورهٔ بقره می‌رویم تا مزمل.

آیهٔ صد و شصت و سه بقره. آیهٔ دویست و پنجاه و پنج بقره، همان آیة‌الکرسی.

آیهٔ یک و دو آل عمران. آیهٔ پنج و شش آل عمران.

اینجا دقت کنید. یک آیهٔ هجده آل عمران داریم، و یک آیهٔ هجده و نوزده آل عمران. این‌ها دو دستور جدایند. چگونه؟ آیهٔ هجده دو بار «لا إله إلا هو» در آن آمده است. وقتی می‌نویسی، از ابتدای آیه می‌نویسی، آن «لا إله إلا هو»ی اول را رد می‌کنی تا «قائماً بالقسط» تمام می‌شود. تا اینجا می‌شود دستور این بخش: آیهٔ هجده آل عمران.

«شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْعِلْمِ قَآئِمًۢا بِٱلْقِسْطِ ۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا گواهی داد که معبودی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش نیز، در حالی که او به داد برپاست؛ معبودی جز او نیست که عزیز و حکیم است.

سپس دوباره آیهٔ هجده و نوزده آل عمران است؛ اما بقیش را از «لا إله إلا هو العزیز الحکیم» شروع می‌کنی، که همان «لا إله إلا هو»ی دوم در آن است، تا انتهای آیهٔ نوزده. دو دستور است، نه یکی.

«إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَٰمُ ۗ وَمَا ٱخْتَلَفَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلْعِلْمُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دین نزد خدا اسلام است. و اهل کتاب اختلاف نکردند مگر پس از آنکه علم برایشان آمد، از روی ستم میان خود؛ و هر که به آیات خدا کفر ورزد، خدا زودشمار است.

بعد آیهٔ شصت و دو آل عمران. آیهٔ هشتاد و هفت نساء. آیهٔ هفتاد و سه مائده. آیهٔ صد و دو انعام. آیهٔ صد و شش انعام. آیهٔ صد و پنجاه و هشت اعراف. آیهٔ سی و یک توبه. آیهٔ صد و بیست و نه توبه. آیهٔ نود یونس. آیهٔ چهارده هود. آیهٔ سی رعد. آیهٔ دو نحل.

آیهٔ هفت و هشت طه، پشت سر هم. هفت و هشت طه. آیهٔ دوازده و سیزده و چهارده و پانزده طه. گفتم بعضی‌شان چند آیه است؛ چهار آیه پشت سر هم. سپس آیهٔ نود و هشت طه. معذرت؛ آیهٔ نود و هشت طه.

آیهٔ بیست و پنج انبیا. آیهٔ هشتاد و هفت انبیا، همان ندای ذوالنون در ظلمات. آیهٔ صد و شانزده مؤمنون. آیهٔ بیست و پنج و بیست و شش نمل. آیهٔ هفتاد قصص. آیهٔ هشتاد و هشت قصص. آیهٔ سه فاطر.

آیات سی و چهار و سی و پنج و سی و شش و سی و هفت صافات، از سی و چهار تا سی و هفت. آیهٔ شصت و پنج صاد. آیهٔ شش زمر. آیهٔ سه غافر. آیهٔ شصت و دو غافر. آیهٔ شصت و پنج غافر. آیهٔ هفت و هشت دخان. آیهٔ هجده و نوزده محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله؛ صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

آیهٔ بیست و یک و بیست و دو حشر. آیهٔ بیست و سه و بیست و چهار حشر. حشر، آری حشر. بیست و یک و بیست و دو جدا، بیست و سه و بیست و چهار جدا. آیهٔ دوازده و سیزده تغابن.

یکی مانده. آخر سر باید از چه سوره‌ای باشد؟ هر که دقت کرده. آخری آیهٔ نه سورهٔ مزمل است. سورهٔ مزمل، آیهٔ نه. نه نحل؛ نحل را پیش‌تر گفتیم آیهٔ دو. آخرِ نشانِ امیرالمؤمنین مزمل است، چون خود حضرت فرمود از بقره تا مزمل.


بهترین دستور برای شرّ شیاطین آخرالزمان

بهترین دستورالعمل، بهترین خط، برای اینکه از شرّ این شیاطینی که آخرالزمان دست در دست هم با تمام قوا — اعم از انسی و جنی — حمله‌ور شده‌اند، حتی با فناوری پیشرفتهٔ روز ما را مسخ و تسخیر می‌کنند، همین است. ممنون از کسانی که می‌نویسند و ضبط می‌کنند.

دقت کردید چه اندازه جوانان ما... چرا حضرت رهبر فرمودند فضای مجازی قصابگاه جوانان و نوجوانان ماست؟ دیگر اکنون اندکی دارید می‌فهمید. خیلی از بچه‌هیئتی‌ها، نمازخوان‌ها، مسجدی‌ها، ولایی‌ها، همین بچه‌های خودمان، نوجوانان خودمان — چه اندازه آمده‌اید با من درددل کرده‌اید — به محض اینکه تلفن همراه به دستشان رسیده، نماز تعطیل شده، حجاب تعطیل شده. مگر نمی‌گویید همین تسخیرات شیطانی است؟ نمی‌خواهید این چیزها را جدی بگیریم؟ یک صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

عکس این چهل دسته دو سه صفحه است. در کانال می‌گذارند تا ازدحام پس از جلسه پیش نیاید. پرسش‌ها را نیز برای پس از جلسه بگذارید.


آب باران در شهر صنعتی و بدل‌های آن

در مورد آب باران پرسیدند که آب باران اسیدی است. خواهرم، باران وقتی می‌آید، مثلاً تهران و شهرهای صنعتی این‌گونه است. شهرهای کوچک این‌گونه نیست. صبر کنید. مثلاً یک صبح تا شب دارد باران می‌آید. صبر کنید چند ساعتی بگذرد. آن اسیدهایی که در هواست با بارانِ ابتدایی می‌آید و روی زمین می‌نشیند؛ بقیه‌اش درست است. بارانِ نخست را رها کنید، بارانِ بعدی را بگیرید.

و اگر به هر دلیلی — این را بزرگان فرموده‌اند، من از خود نمی‌گویم — کسی جایی بود، کویر بود، اصلاً باران نبود، آب رودخانه؛ و اگر آن هم دسترس نبود، آب چاه و قنات. و اگر آن هم نبود، دیگر همین آب معمولی را تعطیلش نکنید. نگویید ولش کن. اصل را اگر نیافتید، بدل را رها نکنید. نوشتن و نوشیدن را به بهانهٔ نبودن آب باران زمین نگذارید.


تأخیر بحث شهید و صلوات بر امامین و شهدا

برنامهٔ ما این بود که از شهیدی نیز سخن بگوییم. امروز مقدمه و هدیه بسیار طول کشید؛ دیر شروع کردیم. نگرانم که بخواهیم به اصل حرف‌هایمان برسیم و نرسیم. برای همین این بخش را قطع می‌کنیم. همان همهٔ شهدا، مخصوصاً امامین همامین و رهبر شهیدمان، یک صلوات هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

بازگشت به مشاهد الألوهیة و نصیحت ملاصدرا

خاطر شریفتان باشد در کتاب شریف مشاهد الألوهیة، یا شرح کبیر بر شواهد الربوبیة ملاصدرا، بودیم. درست است؟ در نصیحت ایشان به سالک بودیم. علامتی اینجا زده‌ام. مقدار نصف کار آنجا مانده بود. از چند خط بالاتر می‌خوانم؛ که وقتی صوت را گوش می‌دادم تا جاهایی را تقطیع کنیم، دیدم اینجا کلمه‌ای را اشتباه خوانده‌ام. کلمهٔ «بُعد» را «بعد» خواندم. خوانشم غلط بود. «بُعد» یعنی دوری از خدا، نه «بعد» به معنای سپس.

ایشان می‌فرماید — و برعکس — کسانی می‌آیند که استعداد خود را مضمحل می‌کنند. نصیحت ملاصدرا به ماست، به سواد ما، به سیر ما. فرمود عده‌ای هستند که قوهٔ استعداد گناهان و قبایح و امور باطل و غیر آن در نفس آنان کامل گردیده، و آن را در جهت کفر و بُعد از خدا و عقول قدسیه و نفوس زکیه به کمالِ فعلیت در جهت نفس می‌رسانند. استعداد گناه در ایشان به فعلیت تام رسیده است. و به همین دلیل آن قابلیت فطری و الهی را از دست داده و باطن خود را منسوخ می‌نمایند. نسخ باطن؛ یعنی آنچه انسانیت بود، برداشته می‌شود.

و آنچه در کریمه آمده:

«فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث» (سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۷۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مَثَل او چون مَثَل سگ است: اگر بر او حمله کنی زبان بیرون می‌آورد، و اگر رهایش کنی باز زبان بیرون می‌آورد.

اشاره به همین سنخ باطل است، یا به همین نسخ باطل از انسانیت به حیوانیت؛ و گاهی از حیوان نیز پست‌تر می‌گردند. و آیه دربارهٔ آنان صادق است:

«أُو۟لَٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» (سورهٔ فرقان، آیهٔ ۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان چون چهارپایان‌اند، بلکه از راه گم‌گشته‌ترند.

این‌ها مشخص است و نیاز به توضیح بسیار ندارد. می‌خواهم بروم سراغ آن جانِ مطلب که چند جلسه است دارم جان می‌کنم تا به آنجا برسم.

و حتی از این مرتبه نیز فروتر رفته، در مرتبهٔ جمادات. واقعاً در مرتبهٔ جمادات؛ چنان‌که در کریمه:

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِىَ كَٱلْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۷۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس دل‌هایتان پس از آن سخت شد، پس همچون سنگ است یا سخت‌تر از سنگ.

دلشان آن‌قدر سخت می‌شود، قسی می‌شود، مثل سنگ. یا یک زندگی جمادی پیدا می‌کنند. باز آن قبلی حیوانی بود و نباتی بود؛ این یکی اصلاً شد جمادی. آن‌قدر پست می‌شوند. یعنی از سنگدلی همسان حجاره می‌گردد.


هیچ گناهی بی‌اثر بر نفس نیست

این جمله خیلی مهم است. یک بار دیگر می‌خوانم. می‌فرماید: هیچ گناه و خلافی نیست که اثری طبق خصوصیت و لازمهٔ خود در نفس نگذارَد، و این جوهر قدسی را از برترین درجهٔ شرافت به پست‌ترین مرتبهٔ شقاوت و بُعد از حضرت حق تعالی نکشانَد. هیچ گناهی نیست. هیچ.

می‌گویند حالا این یکی گناه چیست؟ این یکی را که همه دارند انجام می‌دهند. حالا ما یک بار. ملاصدرا می‌گوید اصلاً این‌طور نگاه نکن. شما را از اعلی مرتبه، همین یک گناه که می‌گویی حالا ولش کن، یک شب که هزار شب نمی‌شود، شب عروسی است، حالا یک شب هزار شب نمی‌شود — همین می‌شود یک؛ یک شبت شد هزار شب. از اعلی مرتبه کشاندت به حضیض شقاوت و پستی. این تذکر بسیار مهم به‌جاست. گناه را کوچک نشمار؛ چون اثرش کوچک نیست. خصوصیت و لازمهٔ هر گناه در نفس می‌ماند و جوهر قدسی را پایین می‌کشد.


صالحان بی‌نور و کعبهٔ مقصود

بعد می‌رسیم به نقطهٔ سرخط. این نکته‌ای است که خیلی، خیلی، خیلی باید به آن بیش از همه توجه کرد. خود حضرتِ عالم ملاصدرا تأکید می‌کند. می‌فرماید: و نکتهٔ قابل توجه و بسیار مهم این است. یعنی خودشان هم تأکید می‌کنند بسیار مهم. چیست؟ همه را امروز نمی‌توانیم بخوانیم؛ چند خطش را می‌خوانیم.

دل بعضی از صالحان از گرد شهوات و غش گناهان نیز پاک است. مثل شما. و لوح ضمیر آنان برای کسب علم و معرفت آماده می‌باشد؛ لکن هیچ‌گونه نور معرفتی در قلوب این جماعت نتابیده. این دیگر مال شما نیست — یعنی شما که در این جلسه نشسته‌اید، لااقل رو به این نور آورده‌اید؛ اما او دارد جماعتی را وصف می‌کند که صالح‌اند و بی‌نور. توضیح می‌دهم چه می‌فرماید.

و آینهٔ ضمیر و باطن آنان با شطر و جانب کعبهٔ مقصود و محبوب و معشوق حقیقی موازی و روبه‌رو نگردیده. چرا این‌طور شده‌اند؟ چرا می‌فرماید نور در باطنشان نیست؟ مگر اول نفرمود؟ یک بار دیگر دقت کنید. می‌گوید اولاً صالح‌اند. بعضی از صالحان. کم نیست مقام صالحان. اما تازه می‌فرماید از شهوات و غش گناهان پاک‌اند. عجب. می‌فرماید حتی لوح ضمیر آن‌ها برای کسب علم آماده است. پس گیر در چیست؟ مشکل چیست که ناگهان ملاصدرا می‌فرماید این‌ها رو به معشوق حقیقی نکرده‌اند، به کعبهٔ مقصود و محبوبشان رو نکرده‌اند و نمی‌رسند؟ چرا؟ گیر کجاست؟

مگر نفرموده‌اند:

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (سورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نمی‌سایند.

اینان که پاک‌اند. مثل خیلی از عموم مردم. پاک‌اند. گناه نمی‌کنند. لوح وجودشان آماده است برای تنقش به اسماء الهی و علوم معنوی؛ تا به آن متنقش شوند. اما نکته اینجاست. علت را خود ملاصدرا می‌گوید: به دلیل این است که وجه باطن این جماعت به جانب علوم حقیقی و معارف اصلی متوجه نشده است.

بفرمایید آیا اهمیت این جلسات و این درس و بحث‌ها جز این است؟ باز عده‌ای می‌خواهند بگویند آقا در این درس و بحث‌ها و این جلسات و این کتاب‌ها بروی خل می‌شوی، دیوانه می‌شوی. ول کن بابا این حرف‌ها چیست؟ منبر بس است، مردم را آزار نده، بسوزان و برو. دلت پاک باشد آقا، دلت پاک باشد می‌شود. خیلی اگر خودش را حفظ کند که نمی‌تواند. دلِ پاک شرط لازم است، شرط کافی نیست.

ملاصدرا خیلی تحویل گرفته این‌جور آدم‌ها را. خیلی واقعاً تحویلشان را گرفته. می‌گوید باشد؛ شما آدم‌های خوبید، هیچ گناهی هم مرتکب نشده‌اید. اما رو به کعبهٔ حقیقی نکرده‌اید. یعنی شما هم ناپخته‌اید، ناقصید، کالید. وقت موت، میوهٔ وجودتان کال چیده می‌شود. برزخ بیچاره می‌شوید تا وجودتان بخواهد رسیده شود. این میوهٔ کال در دنیا به سرعت می‌پزد. با مقداری هوا و آب و آفتاب و خاک، با همان عناصر اربعه، با مقدار رسیدگی باغبان، با دور نگه داشتن از آفات، می‌پزد، پخته می‌شود این میوه. اگر کلاغی نیاید، کرمی نیاید، آفتی نیاید، ویروسی نیاید، کپکی نیاید.


داستان درختچهٔ زیتون و کپک

ما یک درختچهٔ زیتون در حیاطمان، در یک گلدان، کاشته بودیم. زیتون می‌داد هر ساله. خیلی کیف می‌کردم. اصلاً درخت زیتون را دوست دارم. امسال نداد. دیدم چرا این نمی‌دهد؟ هیچ، هیچ باری نمی‌دهد. رفتیم جلوتر؛ هر روز آبش می‌کردم. رفتیم جلوتر دیدم شروع شد به چیزهای سفید، به جای آن میوه، به جای آن گلچه‌ها، گل‌هایی که بعد باید بشود میوه، چیزهای سفیدی آمد خود را نشان داد. بعد زیاد شد، زیاد شد، مثل کپک، درست مثل کپک. یعنی دست می‌زدی کل دست... این چیست به نظرت؟ چرا نتوانسته ثمر بدهد؟ این کپک است، آفت است.

تازه اگر بگوییم این آفات اصابت نکرد، خیلی می‌گویند ملاصدرا تحویل گرفته این‌جور آدم‌ها را. اهل عمل‌اند. حتی نقصشان این نیست که ذکر نمی‌خوانند. ذکر هم می‌گویند، اهل عبادت‌اند، بله، همه‌شان صف اول نماز جماعت در مسجدند. اما، اما رو به کعبهٔ حقیقی نبرده‌اند. الله اکبر. این درد را آدم به که بگوید؟ یک بال دارند. اصلاً نمی‌شود انسان با یک بال بپرد. فوق‌فوق‌فوقش یک ذکری هم دارند، اگر خیلی تحویلشان بگیریم.

باز می‌خوانم علت چیست؟ ملاصدرا می‌فرماید: به دلیل این است که وجه باطن این جماعت به جانب علوم حقیقی و معارف اصلی متوجه نشده. اصلاً نرفته‌ایم سمت علم و معرفت. البته تأکید می‌کند علوم حقیقی، معارف حقّه، نه هر علمی.

«ٱللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ وَمِنْ قَلْبٍ لَا يَشْبَعُ وَمِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، به تو پناه می‌برم از نفسی که سیر نمی‌شود و از دلی که سیر نمی‌شود و از علمی که سود نمی‌بخشد.

می‌شود علمی به درد نخور باشد. آن علم حقیقی، آن علومی که این کتاب‌هایی که اکنون جلوی ماست، همان کتاب‌هایی است که علامه به جانش سوگند خورده که اگر کسی این‌ها را نخواند، سیر این مطالعات را نداشته باشد، این کتاب‌ها را نداشته باشد، به جانم سوگند به باطن قرآن پی نمی‌برد. یک جا می‌فرماید به فهم خاتم محمدی نمی‌رسد. صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم. به فهم قرآنِ خاتم محمدی نمی‌رسد.


عصارهٔ اسفار و فتوحات در زبان عامه‌فهم

این مژده را بارها عرض کرده‌ام. عزیزانی که فصوص درس می‌دهند، فتوحات درس می‌دهند، مصباح‌الانس درس می‌دهند، تمهید درس می‌دهند، اسفار هم سال‌هاست — الحمدلله اساتید درس و بحث‌های همین دست‌و‌شکستهٔ ما را که گوش داده‌اند خودشان فرموده‌اند — همان مطالب عالی اسفار و فتوحات و فصوص و این‌ها شکسته شده، خلاصه شده، ذوب شده، عصاره شده، به زبان عامه‌فهم بیان شده. الحمدلله و لله الحمد. یعنی ان‌شاءالله شما روزی بنشینید سر درس فتوحات و فصوص، همین حرف‌ها را — مخصوصاً در دو مسیر: یکی إلی‌الله، یکی هم بحث معرفت نفس — اگر کسی توجه کرده باشد، همان مطالب پیچیده با الفاظ تخصصی و منطقی را، آن الفاظ پیچیده و غامض و دشوار و آن سیر قواعد نحوی و صرفی و منطقی از آن حذف شده، همان خلاصه شده به زبان عامه‌فهم بیان شده است. این را همهٔ ما ان‌شاءالله قدر بدانیم و برایش برنامه داشته باشیم.

تازه اولِ مطلع بحث ملاصدرا است؛ مطلع نصیحت‌های ایشان به ماست. دیگر چون فرصت نیست، ان‌شاءالله جلسات بعد بقیه‌اش را ادامه می‌دهیم. یادتان باشد تا کجا گفتیم. به روح بلند ملاصدرا، آقای جوادی آملی، ابن‌عربی، شیخ‌الرئیس و علمایی که کتاب‌هایشان اکنون جلوی ماست صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان پاک او درود فرست.

مراتب اعوان وجود؛ ربّ عقول و نفوس جزئی

برویم سراغ رتبه‌های اعوان وجود. آقای بابایی زحمت بکشند بنویسند. الحمدلله عزیز ما قاسم محمدرضا شریفی یادآوری کردند که جلسهٔ پیش کجا بودیم. وقتی آمدیم ربّ عقول جزئی و نفوس جزئیه را گفتیم، یادتان باشد. بعد گفتیم نکتهٔ بسیار مهمی باید عرض کنیم: آن ربّ عقول و نفوس ناطقه و جزئیه، اسم علیم و مفصّل و مدبّر بود. یادتان باشد.

علییم اینجا تفصیلی بود. آن علیم در مرحلهٔ باطن، یا در رتبهٔ علّیّت حضرت حق، به صورت کلی بود؛ اجمالی بود. این تفصیلی است. می‌خواهم نکته‌ای اینجا عرض کنم که خودش جای بحث دارد. مقداری حوصله می‌خواهد این بحث. سریع از آن عبور می‌کنم. فقط در ذهنتان این را نوشته باشید.


تعارض ظاهری اصطلاح فلسفه و عرفان

امکان دارد شما کتاب‌های فلسفی را، تا به یک معنا برهانی و حکمی، بخوانید؛ بعد بروید سراغ کتاب‌های عرفانی. تعارضی در این‌ها هست. مثلاً در کتاب‌های فلسفی می‌بینید می‌گوید عقل مجرد. بعد می‌آیید می‌بینید همان تعریفی که از عقل مجرد در کتاب فلسفی و حکمی و برهانی شده، در کتاب‌های عرفانی یا ذوقی به روح از آن یاد شده است.

اینجا آقای جوادی آملی، خدا حفظش کند، می‌فرماید حواست باشد و از این موضوع محزون نشو. همان است. اسمش در عرفان شده این. شده مثلاً روح؛ به شرط اینکه همان توصیفات و همان خصوصیاتی که در فلسفه در خصوص عقل مجرد می‌کند، اینجا هم همان باشد. شرط را از یاد نبرید.

یا مثلاً در خصوص قلب و نفس. کتاب فلسفی می‌خوانی، از هر حیثیتی. آنچه در فلسفه می‌گوید نفس مجرد، همان نفس مجردی که در کتاب‌های فلسفی نوشته، وقتی کتاب عرفانی به دست می‌گیری با همان خصوصیات دارد از قلب سخن می‌گوید. نفس در فلسفه اگر همان خصوصیت را ببری در عرفان، می‌شود قلب. این‌ها را حواسمان باشد، نه اینکه حواسمان نباشد.

نکتهٔ مهم‌تر از همهٔ این‌ها، بیشتر از همه به این برمی‌خورید. آن دو تا را خیلی برنمی‌خورید. بیشتر از همه به این برمی‌خورید: اینکه خیلی از مواقع کتاب‌های فلسفی وقتی از عقل سخن می‌گوید منظورش قلب است؛ و خیلی موقع‌ها در کتاب‌های عرفانی وقتی از قلب سخن می‌گوید منظورش عقل است. پس به صورت کلی آقای جوادی آملی در چند پاراگراف توضیح می‌دهند که خلاصه‌اش را می‌گویم؛ بنویسید.

عقل در فلسفه همان چیست در عرفان؟ بنویسید: در فلسفه، عقل مجرد؛ در عرفان، روح. دور این دو تا یک مستطیل بکشید؛ یعنی این جفت جدا شد، این بحث تمام شد. خلاصهٔ همان حرفی که زدم این است. در فلسفه به آن می‌گویند عقل مجرد؛ اصلاً عقل است. در عرفان به آن می‌گویند روح. آن شرط یادتان نرود: به شرطی که وقتی کتاب عرفانی به دست گرفتید، طرف بلد بوده، می‌دانسته دارد خصوصیاتی از روح می‌گوید که همان را در فلسفه در خصوص عقل می‌گویند. این شرط یادتان باشد.

پایین‌تر بنویسید: در فلسفه، نفس مجرد؛ در عرفان، قلب. دور این هم یک خط مستطیل بکشید؛ این هم جدا.


عقل مدرک کلیات است و قلب مدرک مشهودات

فرق عقل از حیثیت کارکردش با قلب چیست؟ اصلاً فارغ از بحث فلسفه و عرفان. به چه می‌گویند عقل و به چه می‌گویند قلب؟ عقل مدرک کلیات است. کلیات را درک می‌کند. بنویسید: عقل مدرک کلیات است. قلب چیست؟ قلب مدرک تفصیلی است، نه اجمالی یا کلی. نه اینکه بنویسید مدرک تفصیلی یا اجمالی. نه. تفصیلی است، نه اجمالی یا کلی. اجمال یعنی کلی. تفصیل یعنی شرح و بسط. کثرات. تفصیلی که می‌گویند یعنی جدا، جدا: شما جدا، او جدا، این جدا، آن. اشخاص، افراد، هذا، ذاک، ذلک. همین‌طور جدا می‌شود، کثرات پیدا می‌شود.

این از کجا آمده؟ از عقل پیاده شده. عقلِ کلی که به وحدت خیلی نزدیک است. بعد قلب می‌آید چه کار می‌کند؟ عقل که آمد یعنی کلی. اسم عقل به‌تنهایی آمد یعنی کلی. قلب به‌تنهایی آمد یعنی تفصیل. می‌خواهید همه‌فهمش کنیم؟ یعنی قلب مدرک مشهودات است. قلب کارش شهود است. شهود. مشاهده با قلب است، با عقل نیست.

عقل یک چیز کلی را می‌فهمد. عقل مفهوم کلی را می‌فهمد. عقل درک مفهوم کلی می‌کند. مفهوم درد چیست؟ یک کلی می‌فهمد. مفهوم سیاهی چیست؟ سفیدی چیست؟ خوشبختی چیست؟ زیبایی چیست؟ زشتی چیست؟ کلی‌اش را، مفهومش را — اشتباه نکنید — مفهومش را عقل می‌فهمد. اما کدام حوزه از انسان است که همان را می‌چشد، می‌بیند، به شهود می‌افتد، می‌بیندش، می‌رسد به آن، می‌چشدش؟ آن قلب است. این کار قلب است.

اگر کسی صرفاً کار عقلی بکند اما به حوزهٔ قلبش نرسد، آیا انسان کامل است؟ کلیاتی فهمیده، بله. کارهای عقلی برهانی خیلی خوب می‌کند. کلیاتی هم می‌فهمد. کتاب‌ها را آدم می‌خواند خوب می‌فهمد. اما چون به شهود نرسیده، یعنی شهید نشده، نمی‌تواند در نمازش صادقانه بگوید «أشهد أن لا إله إلا الله». نمی‌تواند. چنین کسی این را بگوید، قلبش بیکار است. باید برود ببیند از آن اقسام قلبی که بحثش را داشتیم، این از کدام قلب‌ها جا می‌گیرد.

«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گواهی می‌دهم که معبودی جز خدا نیست.

و این آیهٔ بسیار زیبا که فرمود قلبی دارم که با آن تعقل می‌کنم:

«أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَآ أَوْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى ٱلْأَبْصَٰرُ وَلَٰكِن تَعْمَى ٱلْقُلُوبُ ٱلَّتِى فِى ٱلصُّدُورِ» (سورهٔ حج، آیهٔ ۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن تعقل کنند یا گوش‌هایی که با آن بشنوند؟ پس این چشم‌ها نیست که کور می‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌هاست کور می‌گردد.

یعنی آن قلبی که کلیات را به شهود کشانده، کلیات را به شهود کشانده. کلیات عقلی را می‌تواند شهود کند. این خیلی قلب خوبی است. فرق این دو تا را متوجه شدید.


رتبهٔ خیال یا مثال؛ مثال مطلق و مثال مقید

برویم سراغ رتبهٔ بعدی. ما داریم از بالا می‌آییم پایین تا برسیم به دنیا. رتبهٔ بعدی چیست؟ قبلی نفوس ناطقه یا عقول ناطقه و نفوس مجردة جزئی بود؛ رتبهٔ قبلی، جلسهٔ پیش. عقل کل و نفس کل را گفتیم، بعد نفس منطبع و جسم کلی و طبیعت کلی و همهٔ این‌ها را گفتیم، آمدیم رتبه‌های پایین‌تر. شدیم اشخاص و افراد. حالا عقول جزئی: عقل اشخاص و افرادی که اینجا نشسته‌ایم. نفوس جزئی: اشخاص و افرادی که اینجا نشسته‌ایم. ربّش را هم گفتیم: مدبّر و مفصّل؛ یا به معنای علیم هم بود. اما علیم اینجا تفصیلی بود. آن علیم در مرحلهٔ باطن یا در رتبهٔ علمیت حضرت حق به صورت کلی بود، اجمالی بود؛ این تفصیلی است.

حالا می‌رویم رتبهٔ بعد. بعد از عقل و نفس داریم می‌آییم مادون. بعد از رتبهٔ عقل چه باید باشد؟ خیال. رتبهٔ خیال یا مثال. آنکه ملکوت یا مثال یا نفس کل را گفت، آن کل بود. حالا جزئی‌اش را بگویید. هر کدام از شما یک قوهٔ خیال دارید یا نه؟

خیال عالم یعنی مثال مطلق، ملکوت عالم که بیرون از ماست. مثال مطلق. آیا آن پاک است یا نه؟ عالم مثال. نفس کل پاک است، پاک. اصلاً آلوده‌بردار هست آن؟ می‌شود آلوده شود؟ می‌شود؟ مثلاً یک آدم گناهکار باشد، آلوده باشد، بمیرد، برود در رتبهٔ مثال، برود در عالم مثال. آلوده است، رفت آنجا؛ آنجا ناپاک می‌شود؟ نمی‌شود. اصلاً امکانش نیست. آنجا پاک است، پاک. سررشته‌اش هم چه بود؟ حضرت زهرا. مگر می‌شود؟

«إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (سورهٔ احزاب، آیهٔ ۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک گرداند، پاکی تمام.

یکپارچه طهارت محض است آن عالم. پس آن رتبهٔ مثالی که آلوده‌بردار است، این مثال جزئی است. یعنی قوهٔ خیال ما، رتبهٔ مثالی ما. به آن می‌گویند مثال مقید.

حالا از طریق مثال مقید می‌توانید پل بزنید به مثال مطلق. یعنی به عالم برزخ. یعنی آنجا که اکنون ارواح هستند. در بحث احضار روح شهید رشید که گفتیم یکی از شاگردان علامه این کار را کرد، همین است؛ همین چیزی که اکنون داریم می‌گوییم دقیقاً فرمولش همین است. از همین‌جا شروع شده. اگر می‌خواهی به آنجا برسی، چیز عجیب و غریبی نیست. باید قطعاً، بدون بروبرگرد، قوهٔ خیالت یا مثال مقیدت پاک، پاک، پاک باشد. اگر یک نقطه، یک نقطه حتی آلودگی در قوهٔ خیالت نباشد، قطعاً می‌توانی به راحتی به رتبهٔ مثال مطلق یا ارواح وصل شوی. وصل می‌شوی. اصلاً ارواح حاضرند. بغل گوش من و شما هستند. چیز عجیبی نیست.

احضار ارواح نه یعنی تو چیزی را دود کنی، چیزی را بو کنی، چیزی را بپاشی، چیزی را آتش بزنی، وردی بگویی، جادوگری کنی، ناگهان روحی از آن بالا بیفتد پایین بگوید چرا وقت مرا می‌گیری؟ چه کار داری با من؟ این‌ها را بریز بیرون. این حرف‌های کارتونی و بیهوده را. این‌طور نیست. همین اکنون ما در اشراف ارواحیم. بغل دست ما. ما به محض اینکه آن رمز را بزنیم، یعنی از دروازهٔ وجود خودمان باب را باز کنیم که همان مثال مقید وجود ما، قوهٔ خیال ماست، آن را شفاف کنیم، هیچ کدورتی در آن نباشد، در همین قوهٔ مثال وجود ما، قوهٔ خیال ما، رتبهٔ مثالی‌مان، دری باز شده به سمت مثال مطلق که عالم ارواح و مجردات است. همین‌جا، در همین‌جا که اکنون نشسته‌ایم، ناگهان می‌بینی مرتبط شده‌ای. ارواح را هر کدام اراده کنی می‌توانی با او گفت‌وگو کنی، صحبت کنی، ببینی. لمّ‌هایش را بعداً. اکنون قدری زودتر از موعد توضیح دادیم. نگرانم هوا تاریک شود و این جا بماند.

عوامل آلودگی قوهٔ خیال را همه گفته‌ایم. نشانه‌های آلودگی رتبهٔ مثال چیست، نشانه‌های آلودگی عقل چیست، قلب چیست، سر چیست، روح چیست؛ همه را گفته‌ایم. حتی در قرآن نشانه‌شناسی کرده‌ایم. پرسش‌ها را برای پس از جلسه بگذارید؛ در خدمتم.


اسم مصوّر؛ ربّ رتبهٔ خیال

وقت هست این رتبه را بگوییم یا نه؟ تا اذان هنوز مجالی هست؛ الحمدلله حدود یک ربع و اندی. عالم خیال مطلق و مقید را با هم بنویسید. وجود — این وجود به شرط را پیش‌تر توضیح داده‌ایم یعنی چه — وجود اگر به شرط صورت‌های حسّی لحاظ شود. وجود یعنی همان صادر اول، فیض منبسط. وجود از آنجا می‌آید، فیض می‌رسد، به علاوهٔ ماهیت شما، شما را می‌سازد. حالا می‌خواهد قوهٔ خیال شما را بسازد.

وجود، همان فیض، اگر به شرط صورت‌های حسّی لحاظ شود که غیبی نیستند. حسّی‌اند، غیبی نیستند. حسّی. بلکه عینی بوده و وجود خارجی دارند. پس وجود اگر به شرط صورت‌های حسّی لحاظ شود که غیبی نیستند بلکه عینی بوده و وجود خارجی دارند، مرتبهٔ اسم مصوّر است. به به. ربّ این رتبه هم درآمد. اسمش چیست؟ مصوّر. کجاست در قرآن؟ آیهٔ آخر سورهٔ حشر.

«هُوَ ٱللَّهُ ٱلْخَٰلِقُ ٱلْبَارِئُ ٱلْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ ۚ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (سورهٔ حشر، آیهٔ ۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدا، آفریدگار، پدیدآورنده، صورت‌بخش؛ او را است نام‌های نیکو. آنچه در آسمان‌ها و زمین است تسبیح او می‌گوید، و اوست عزیز حکیم.

مصوّر می‌شود ربّ این رتبه. به به. صورت‌های علمی برخلاف صورت‌های حسّی غیبی هستند. صورت‌های علمی برخلاف صورت‌های حسّی غیبی هستند و در خارج وجود ندارند، چون غیبی‌اند. اسم مصوّر از اسمای الهی در قرآن کریم نیز آمده است. این آیه را بنویسید.


خیال میان جبروت و ناسوت؛ وصول از مقید به مطلق

حالا این خیال جایگاهش کجاست؟ میان دو عالم قرار گرفته، میان دو رتبه. این دو رتبه کدام‌اند؟ از بالا عقل، پایین طبیعت یا ملک. بالا جبروت، پایین ناسوت. بالا عقل، پایین طبع. میان این دو قرار گرفته که خودش به دو بخش تقسیم می‌شود: خیال مطلق، خیال مقید. مطلق را که گفتیم بیرون از ماست. وصول به خیال مطلق نازل‌تر از خیال مطلق نیست به این معنا که راهش از پایین‌تر است. خیال مطلق همان عالم مثال است، عالم برزخ.

و وصول — این جمله را خوب دقت کنید، دارید می‌نویسید، خیلی مهم است — وصول به خیال مطلق یعنی کجا؟ عالم برزخ، ارواح. می‌خواهی با ارواح ارتباط بگیری یا نه؟ مسخره‌مان می‌کنند. این حرف‌ها چیست این آقا زده؟ این فرمایش آقای جوادی آملی است. وصول به خیال مطلق با عبور از راه خیال مقید میسر است. با عبور از راه خیال مقید میسر است. خیال مقید یعنی چه؟ قوهٔ خیال شما، اشخاص و افراد. پس میسر است.

پس تو که زبان نفهمی، حرف نشنیدی، معلم و استاد ندیدی، چهار تا کتاب نخواندی، بی‌خود زیر آب این معارف را نزن. بگویی این‌ها جادوگری است، فالگیری است، رمالی است، بی‌خود است، دروغ است، احضار روح دروغ است. دروغ نیست آقا؛ تو بلد نیستی. قوهٔ خیالت را پاک کن تا ببینی؛ اصلاً به مرتبهٔ شهود برسی.

آقای جوادی آملی ادامه می‌دهند: و آنچنان که در فصل ششم از فصول مقدمه خواهد آمد، کسی که از قید خیال مقید برهد. بنویسید این جمله را. فرمایش آقای جوادی آملی را بنویسید. کسی که از قید خیال مقید برهد، چه اتفاقی می‌افتد؟ به خیال مطلق می‌رسد، به همهٔ رازها. و در هنگام وصول به خیال مطلق — عجب جمله‌ای است — مشاهدات سالک حق است. به به، به به، به به. آن‌قدر برای خودم شیرین بوده که زیرش را با قرمز خط کشیده‌ام. مشاهدات حق است.

بعد ایشان ادامه می‌دهند: صورت‌هایی که در خیال مقید و مطلق هستند، با اینکه عینی و خارجی هستند، اما شهادت نیستند. شهادت نیستند؛ چون عالم طبیعت می‌شود شهادت مطلقه. مادی نیستند که. و صورت‌های حسّی که شهادت هستند مربوط به عالم ملک‌اند. این هم مشخص است. صورت‌هایی که حسّی‌اند مربوط به رتبهٔ ملک‌اند، طبیعی‌اند. اما آن صورت‌هایی که مربوط به رتبهٔ مثال مطلق یا مقیدند، غیبی‌اند. آن‌ها حسّی نیستند.


رتبهٔ طبع و بدن؛ کون جامع

یک تذکر را اینجا می‌دهد که از آن رد می‌شوم تا برسیم ان‌شاءالله به رتبهٔ بعدی. این‌همه جان کنده‌اند این رفقا تا تازه جلسهٔ بعد برسیم به آن مقصود که ربّ عالم چیست. بعد از رتبهٔ مثال چه می‌شود؟ طبع، یا بدن. آری. این هم رب دارد. یعنی بدن ما هم یک رب جدا دارد. یعنی نشئهٔ طبیعت، بدن عالم. ناسوت. این انزل مراتب ماست؛ عالم ماده. مادون فلک قمر را در فلسفه ماسوی‌الله می‌گویند؛ در عرفان کون جامع می‌گویند. در عرفان ماسوی‌الله را کون جامع می‌گویند؛ در فلسفه مادون فلک قمر را کون جامع. که حالا باید جلسهٔ بعد از آن هم به همین برسیم.

واقعاً این نشئهٔ طبیعت که یکپارچه ماده است، مادی است، این هم یک رب جدا دارد. آری؛ کارگزاران عالم‌اند. حالا ما کجاییم؟ من و شما اینجا نشسته‌ایم کجاییم همه اکنون؟ این انزل مراتب، یا نشئهٔ طبیعت. لذا بدن همدیگر را می‌بینیم، بدن عالم را می‌بینیم. هم بدن ما رب دارد، هم بدن عالم رب دارد.


عبور از ماده و نیاز به مخرج

می‌خواهم پل بزنم از این بدن خودم و از این بدن عالم بروم به رتبهٔ باطن‌ترش؛ یا حداقل بروم به رتبهٔ مثالی‌اش: یا رتبهٔ مثال خودم، یا رتبهٔ مثال خارج، یعنی عالم. راهش چیست؟ عبور از ماده. یعنی عبور از این نشئهٔ طبیعت، از این بدن خودم، از این بدن عالم. این توسط که رخ می‌دهد؟ حضرت استاد علامه طباطبایی علیه‌الرحمةوالرضوان فرمودند مخرج می‌خواهد آقا. مخرج می‌خواهد. یعنی کسی تو را خارج کند. یعنی وسیله می‌خواهی. اصلاً نمی‌شود وسیله را، برزخ را، برداری. وسائط فیض را نمی‌توانی برداری.

«وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًا» (سورهٔ احزاب، آیهٔ ۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرگز برای سنت خدا جایگزینی نخواهی یافت.

اصلاً این سنت الهیه است. آن مخرج اینجا چیست؟ نه آن کلی که همه‌جا مخرج است. اکنون داریم نسبت به سیر بحث جلو برویم. اکنون می‌خواهی از نشئهٔ مادی خودت، از بدن خودت، یک رتبه بروی به سمت باطن‌ترت که رتبهٔ مثال توست. رتبهٔ مثالت را درک کنی. اصلاً از آن طریق هم با مثال عالم، یعنی برزخ، ارتباط بگیری. یک مخرج می‌خواهد. اولین مخرج اینجا کیست؟ ربّ آن رتبه. عزیز دلم، ما اکنون اینجا داریم چه می‌گوییم؟ چند وقت است داریم بحث می‌کنیم هر رتبه یک رب دارد. ربّ آن رتبه تو را مخرج توست و خارج می‌کند.

«يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

قوهٔ خیال اگر بگیریم، پا برجاست: قوهٔ خیال، رتبهٔ مثال، چون باطن‌تر از طبع توست، آن نورانی‌تر از این بدن توست. آن نور است اصلاً. بخواهی بگویی این ظلمت است، آن نور است، این‌طور بگیر. «یخرجهم من الظلمات»: از این ابدان ظلمانی، از این مواد و مادهٔ عالم مادهٔ ظلمانی، می‌برد سمت نور. نور را بگیر رتبهٔ مثال. که می‌خواهد اخراج کند؟ یک رب می‌خواهد. رب می‌خواهد. بدون رب نمی‌شود. رب، رب، رب.


ربّ عظیم و ربّ اعلی در نماز

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْأَعْلَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار برتر من.

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار بزرگ من.

این‌ها را فکر کنی، با آن نماز بیچاره‌ات می‌کند. همان لحظه که داری می‌گویی ربّی، ربّ من، کدام رب؟ ربّ عظیم. ربّ عظیم می‌تواند تو را تا جایی ببرد. اما در مراتب عالیه آن ربّ اعلی می‌خواهد. ربّ اعلی می‌تواند تو را به مراتب عالی و اعلی برساند. آن فقط در سجده اتفاق می‌افتد. برای همین تمام مراتب شهود در سجده است و بالاترین رتبهٔ نوافل در سجده است. نزدیک‌ترین حالت بنده به خدا سجده است. چرا؟ چون ربّ اعلی را دارد صدا می‌زند. الله اکبر. همه کار رب است.

اصلاً نماز با رب شروع می‌شود. با ربّ پیغمبر شروع می‌شود. الله اکبر. این ربّ پیغمبر است. بعد می‌روی جلو. بسم الله، الله، الله الرحمن الرحیم. هی جزئی می‌شود. بعد این الحمد: این دور، یک نگاه به عالم بالا می‌کنی، داری می‌آیی پایین. الحمد لله: این الحمد مقام صادر اول است. لله: الله هم که جامعه است، مقام جامعیت. اما این کدام الله است که مقام جامعیت دارد؟ کدام؟ این حمد به کجا تعلق می‌گیرد؟ ربّ العالمین. الله اکبر. کسی این را در نماز بفهمد کار تمام است. یعنی مواجه شده نه با ربّ خودش، با ربّ العالمین.

من چگونه بروم سمت ربّ العالمین؟ اول از ربّ خودم. از ربّ خودم باید پل بزنم، بروم، بروم، بروم جلو. همین رب‌ها را که گفتیم تا اینجا، اکنون دارد کارکردش را نشان می‌دهد. صبر کنید؛ تحمل کنید. می‌دانم این حرف‌ها قدری سنگین است برایتان. صبر کنیم برویم جلوتر، این در عملیات خودش را نشان بدهد. اکنون اندکی خودش را نشان داد. در نماز مثلاً مثالش را آوردیم.


سجده: خاک و اعلی؛ دریای توحید صمد

آن رب چیست؟ آن چه ربّی است که مرا از عالم طبع می‌کشد می‌برد بالا؟ تا جایی برود که در سجده به اعلی‌ترین و عالی‌ترین درجات برساندم. یعنی من در سجده دیگر خدا را به شهود ببینم. الله اکبر. یعنی مرتبهٔ سرّ سرّ. انزل مراتب است: خاک ماده است، سجده است. افتادی به خاک. بینی‌ات به خاک مالیده، اما داری اعلی را صدا می‌زنی. آن ربّ اعلی تو را به عالی‌ترین مرتبهٔ سرّ سرّ کجا می‌برد؟ جایی که کانال وجودی من مرتبط بود با دریای لایتناهی توحید و خدای صمد.

«ٱلَّذِى لَا جَوْفَ لَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌که او را میان‌تهی و خلأ نیست.

یعنی همه‌جا را پر کرده. این در سجده اتفاق می‌افتد. الله اکبر.

الله اکبر که هر وقت می‌رسیم به نبض بحث باید جلسه را تمام کنیم. خیلی اکنون لحظهٔ حساسی است در بحث. خیلی به نبض بحث رسیده‌ایم. مجبورم رهایش کنم؛ چون هم می‌خواهد اذان بدهد. خود من، خداوکیلی، با این حرف‌ها منقلب شده‌ام؛ و حرف‌هایی می‌زنم که باید در سجده و در عمل خودش را نشان دهد، نه در شتابِ پایان جلسه.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.