یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
گشودن نکتهای که به زحمت گفته میشود
این نکته را با زحمت و مشقت بسیار عرض میکنم. هر جا بگردید، پیدایش نمیکنید. مالِ همین اکنون است. چند سال است با هم هستیم؛ تازه دارم این را برایتان میگشایم.
احراز در خانه و دیدن اجنه
بعضی از استرالیا — از ملبورن — پیام داده بودند یا زنگ زده بودند. عزیزی از استرالیا، پدرشان بود؛ صحبت کردیم. میگفت همه چیز دارم: عابد و جانه دارم، هرچه هست دارم؛ اما باز که به خانهام میآیم، اجنه میآیند و میروند.
به من ربطی ندارد؛ هر کاری میخواهید بکنید، میخواهید مشاهده کنید یا نکنید. کسی که این احراز را در منزلش داشته باشد و باز چیزی ببیند، این توهّم اوست؛ این خیال اوست. باید قوهٔ خیالش اصلاح شود. قوهٔ خیالش آلوده شده است؛ شیاطین تصرف کردهاند. باید روزی هفتاد بار آیاتِ سُخره را بخواند؛ و برنامهٔ تطهیر قوهٔ خیال را که پیشتر گفتهایم — دستورات علما و حضرت استاد — به جا آورد.
انسان تا قوهٔ خیالش، که ملکوتِ وجود اوست، برزخِ متصل و مثالِ متصلِ خود اوست، اصلاح نشود، نمیتواند به عالم جبروت یا عقل، یا عالم سلطنت امیرالمؤمنین علیهالسلام، دسترسی پیدا کند. خیالی زندگی میکند؛ خیالی دینداری میکند. با این همه، باز کمکتان میکنیم.
درخواست که از من نپرسید
مخصوصاً به این خاطر میگویم که مطلع شدهاید. اینها را از من، اگر دوستم دارید، خواهش میکنم دیگر نیایید یک سری سؤال از من بپرسید. رهایم کنید. قبول نکنید؛ اجباری که ندارید.
لشکر جن و انس در جنگ دوازدهروزه
مطلع شدیم که بعضی از این اجنهای که حمله کردهاند — و شاید هم سخن گفته بودند — لشکری از اجنه، به فرمودهٔ رهبری، در جنگ دوازدهروزه به یکی از فرماندههای بسیج حمله کردهاند. باید معلوم شود این آقا کیست؛ تمام ریز و درشتش را باید بیرون کشید. مگر چه گفتهایم ما؟ مگر خود آقا در صحبتهایشان چند بار نفرمودهاند که لشکر جن و انس آمدهاند و به ما حملهور شدهاند؟ چند بار این را فرمودهاند. چرا میخواهیم چشمهایمان را باز کنیم؟ کی میخواهیم باز کنیم؟
یکی از سندهای ما همین است. من بسیار بیچارهام که ناگزیرم اینگونه با شما سخن بگویم. آقای هاشمینیا را آن روز در صحبتهایم گفتم: یکی از مدیرهای توانمند مسجد بلال صداوسیما. خود ایشان همین حرف را به من زد. گفت یکی از فرماندههای بسیج به محضر رهبری رفته بود و اینگونه گفته بود. حالا همان اتفاق دوباره افتاده است.
سلاطین اجنه و طلسمات سلیمان در بیتالمقدس
مطلع شدیم آن اجنهای که آمدهاند، متأسفانه از جهتی و خوشبختانه از جهتی، از سلاطین اجنهاند؛ یعنی بسیار قویاند. و متأسفانه باز به آن طلسمات و علوم غریبهای که حضرت سلیمان نبی علیهالسلام با آنها اینها را مسخّر کرده بود، تسخیر کرده بود، و در معبد سلیمان، زیر محل دفن خودشان، دفن شده بود، دسترسی پیدا کردهاند؛ در بیتالمقدس. اینها را پیشتر خدمتتان گفتهام. لذا با دست پُر آمدهاند و بسیار هم دارند کارهایی میکنند. اینجا فرصت نیست وقت بگذارم و چند نمونه بگویم چه میکنند.
ما باید دستمان پُر باشد. درونمایهاش را داریم.
هدیهٔ امروز: شست قاف
هدیهای که امروز تقدیم میکنم، غولها و سلاطین اجنه را زمینگیر میکند؛ و الحمد لله به فضل الهی دستور خود حضرت استاد است. یعنی این دیگر از من نیست. آنهای دیگر هم از من نبود؛ اما این را دستکم سندش را آوردهام. بعد از جلسه بیایید از رویش عکس بگیرید و داشته باشید.
اسمش هست شست قاف. شاید شنیده باشید. شش آیه است که در هر آیه ده تا «قاف» آمده است. اینها اسرار قرآن است؛ اسرار و رموز قرآن در حروف. این حرفها را به وقتش بسیار داریم انشاءالله برایتان بگوییم.
حجتالاسلام استاد عبدالله حسینی
عزیز دلم، حضرت حجتالاسلام استاد عبدالله حسینی؛ پدر عزیزشان از کبار علماست. جلسهٔ دو سه ساعتهای با ایشان داشتیم. آنقدر منبسط شدم و مبهوت شدم که هی پریدم و ایشان را بوسیدم. یکی پیدا شد. الحمد لله مسلط به علوم غریبه و علوم جعفری است، و ربط میان اعداد و حروف؛ و چه شیرین. از ایشان خواهش کردم جلسهای بیاید برای شما صحبت کند؛ با طریق همین علوم رمزی حقانیت دینمان، قرآنمان، امیرالمؤمنین علیهالسلام را برایتان ثابت کند.
ایشان کتابی دارند از طریق قرآن و علوم رمزی که اکنون در دست بنده است. با این کتاب ثابت کردهاند که سقوط اسرائیل از سال هزار و چهارصد و یک آغاز شده است؛ و این کتاب را به محضر حضرت آقا بردهاند. همان آقایی که برایتان گفتهام: در آفریقای جنوبی عزیزی به دستشان ده هزار نفر شیعه شدند؛ و صوت ما را به زبانهای بیگانه ترجمه کردند برای شصت هزار نفر. همهٔ اینها ایشان است؛ اینجا اکنون تشریف دارند. ایشان را در آغوش بگیرید، ببوسید، از او التماس دعا کنید. منِ بیچاره را رها کنید؛ امروز بگذارید نفسی بکشم.
اینان بزرگاناند. الحمد لله عمامهٔ ایشان را حضرت امام گذاشتهاند؛ لباس شخصی خود را امام به ایشان بخشیدهاند. شاید راضی نباشند سرشان را اینقدر پایین بیاوریم و اینقدر اذیت شوند. ببخشید؛ بیش از این نمیگویم. چه گفتوگوهای شخصی با حضرت علامه در همین علوم رمزی داشتهاند. چه اندازه علامه به ایشان آفرین گفتهاند. آفرین را علامه به هرکسی نمیگفتند.
اینها نعمتهای خدایند که راه به جلسات شما پیدا میکنند. انشاءالله جلسهٔ بعد از ایشان خواهش کنیم تشریف بیاورند. این هم کتابشان است. اصلاً خودشان برایتان ثابت کنند. وقتی این کتاب را به آقا نشان میدهند، آقا میفرمایند چاپش کن.
اینها برکتهای وجودماناند، عزیز دلم؛ و کم هم نیستند. انشاءالله حاج آقا را قفلی ببندیم، همین اکنون حصاری بر او بکشیم، قولی محکم از ایشان بگیریم که هرکه دوست دارد، جلسهای تشریف بیاورند و از همین سرّ و رمزها برای ما بگویند و اینها را ثابت کنند.
صلواتی بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
هزار و یک کلمه؛ کلمهٔ چهارصد و پنجاه و شش
این کتابی که در دست من است، جلد پنجِ هزار و یک کلمه است — نه نکته؛ هزار و یک کلمهٔ حضرت استاد — کلمهٔ چهارصد و پنجاه و شش. اگر کتاب را دارید، مراجعه کنید. اینجا حضرت استاد این شش آیه را میآورد. آغاز سخن اینگونه است: «شست قاف.» دو نقطه. «در شصت قاف فوائد بسیار است.» شش آیه است.
شش آیهٔ شست قاف
اینجا حضرت استاد نوشتهاند: سورهٔ بقره، کسی که میخواهد بنویسد، آیهٔ دویست و چهل و شش. البته در کتاب، عدد یکی فرق کرده است. چرا؟ چون حضرت استاد قائل بودند که بسماللهالرحمنالرحیم جزو سوره است؛ یکی بیشتر میشود. من برای اینکه بعداً گیج نشوید، اگر خواستید عکس هم بگیرید، با رنگ قرمز بالای صفحه نوشتهام که سورهٔ بقره، اکنون که قرآن را باز کنید، آیهٔ دویست و چهل و شش میشود. آنجا که میفرماید:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلْمَلَإِ مِنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ مِنۢ بَعْدِ مُوسَىٰٓ إِذْ قَالُوا۟ لِنَبِىٍّۢ لَّهُمُ ٱبْعَثْ لَنَا مَلِكًۭا نُّقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ أَلَّا تُقَٰتِلُوا۟ ۖ قَالُوا۟ وَمَا لَنَآ أَلَّا نُقَٰتِلَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَٰرِنَا وَأَبْنَآئِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ تَوَلَّوْا۟ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنْهُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی آن گروه از بزرگان بنیاسرائیل را پس از موسی، آنگاه که به پیامبری از خود گفتند برای ما پادشاهی برانگیز تا در راه خدا بجنگیم. گفت آیا اگر قتال بر شما نوشته شود نزدیک نیست که نجنگید؟ گفتند چرا در راه خدا نجنگیم حال آنکه از خانهها و فرزندانمان رانده شدهایم؟ پس چون قتال بر آنان نوشته شد روی برتافتند مگر اندکی از ایشان. و خدا به ستمکاران داناست.
آیهٔ بعدی، سورهٔ آل عمران، آیهٔ صد و هشتاد و یک. این را نیز درآورید:
«لَّقَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ فَقِيرٌۭ وَنَحْنُ أَغْنِيَآءُ ۘ سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا۟ وَقَتْلَهُمُ ٱلْأَنۢبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقٍّۢ وَنَقُولُ ذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۸۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی خدا سخن کسانی را شنید که گفتند خدا نیازمند است و ما توانگریم. بهزودی آنچه گفتند و کشتن پیامبران را به ناحق خواهیم نوشت و خواهیم گفت بچشید عذاب آتش سوزان را.
آیهٔ بعدی، سورهٔ نساء، آیهٔ هفتاد و هفت:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوٓا۟ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌۭ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ ٱلنَّاسَ كَخَشْيَةِ ٱللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةًۭ ۚ وَقَالُوا۟ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا ٱلْقِتَالَ لَوْلَآ أَخَّرْتَنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ قَرِيبٍۢ ۗ قُلْ مَتَٰعُ ٱلدُّنْيَا قَلِيلٌۭ وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد دست نگاه دارید و نماز برپا دارید و زکات دهید؛ پس چون قتال بر آنان نوشته شد ناگاه گروهی از ایشان از مردم میترسیدند چنانکه از خدا میترسند یا سختتر. و گفتند پروردگارا چرا قتال را بر ما نوشتی؟ چرا ما را تا سرآمدی نزدیک مهلت ندادی؟ بگو بهرهٔ دنیا اندک است و آخرت برای پرهیزگار بهتر است و به اندازهٔ رشتهٔ هستهٔ خرما ستم نمیبینید.
آیهٔ بعدی، سورهٔ مائده، آیهٔ بیست و هفت. این را نیز پیدا کنید:
«وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱبْنَىْ ءَادَمَ بِٱلْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًۭا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ ٱلْءَاخِرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَ» (سورهٔ مائده، آیهٔ ۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خبر دو پسر آدم را به حق بر آنان بخوان؛ آنگاه که قربانی پیش داشتند، از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. گفت تو را میکشم. گفت خدا فقط از پرهیزگاران میپذیرد.
آیهٔ بعدی، سورهٔ رعد، آیهٔ شانزده. این را نیز پیدا کنید:
«قُلْ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ قُلِ ٱللَّهُ ۚ قُلْ أَفَٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًۭا وَلَا ضَرًّۭا ۚ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلْأَعْمَىٰ وَٱلْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِى ٱلظُّلُمَٰتُ وَٱلنُّورُ ۗ أَمْ جَعَلُوا۟ لِلَّهِ شُرَكَآءَ خَلَقُوا۟ كَخَلْقِهِۦ فَتَشَٰبَهَ ٱلْخَلْقُ عَلَيْهِمْ ۚ قُلِ ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُوَ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّٰرُ» (سورهٔ رعد، آیهٔ ۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو پروردگار آسمانها و زمین کیست؟ بگو خدا. بگو آیا جز او سرپرستانی گرفتهاید که برای خود سود و زیانی در اختیار ندارند؟ بگو آیا نابینا و بینا یکساناند؟ یا تاریکیها و نور برابرند؟ یا برای خدا شریکانی نهادهاند که چون آفرینش او آفریدهاند پس آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خدا آفرینندهٔ هر چیز است و او یگانهٔ قهار است.
و آخرین آیه، سورهٔ مزّمّل، آیهٔ بیست؛ و ادامهاش:
«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِ ٱلَّيْلِ وَنِصْفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٌۭ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَ ۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ ۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ ۙ وَءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى ٱلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ ۙ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقْرِضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًۭا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍۢ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرًۭا وَأَعْظَمَ أَجْرًۭا ۚ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۢ» (سورهٔ مزّمّل، آیهٔ ۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارت میداند که تو نزدیک به دو سوم شب و نیمی از آن و یک سوم آن را به پا میخیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند. خدا شب و روز را اندازه میگیرد. دانست که آن را شمار نتوانید کرد، پس بر شما بخشود؛ پس آنچه از قرآن میسر است بخوانید. دانست که برخی از شما بیمار خواهند بود و برخی در زمین سفر میکنند تا از فضل خدا بجویند و برخی در راه خدا میجنگند؛ پس آنچه از آن میسر است بخوانید و نماز برپا دارید و زکات دهید و به خدا وام نیکو دهید. و هر خیری برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا بهتر و با مزدی بزرگتر مییابید. و از خدا آمرزش بخواهید؛ خدا آمرزندهٔ مهربان است.
اگر انشاءالله بعد از جلسه آمدید عکس بگیرید، این کتاب را اینجا میگذارم؛ به شرط آنکه بگذارید این نفس را بکشم.
حروف رمزی و گفتوگو با آقای نوری
ابتدای این فرمایش حضرت استاد با حروف رمزی است؛ با حروف کسریِ عدد و رمز. من با آقای نوری، دامادشان، صحبت کردم. گفتم میخواهم این را بگویم. ایشان فرمودند علامه راضی نیست. گفتم من جسارتاً به طریق علامه نرسیدهام. من جور دیگری به این رسیدهام. شما از علامه شنیدهاید؛ علامه به شما گفته نگو. من از راهی دیگر آمدهام. گفت پس بیا با هم مباحثه کنیم تا معلوم شود همان است که علامه گفته یا نه؛ و تا با هم مباحثه کنیم، هرچه هست.
چندتایی از کارکردش را به شما میگویم که اصلاً این چه میکند. بسیار کارکردها دارد. یکیاش که اکنون به کار ما میآید، سلاطین جن را زمینگیر میکند. هر کجا این شش آیه باشد.
نوشته باید باشد؛ کپی و چاپ تبرّک است
امکان دارد کسی بگوید قرآن که در خانهٔ ما هم هست؛ هر شبها وارد میکنم. پس چرا باز جن به خانهٔ ما میآید؟ عزیز دلم، آن نسخه است؛ این اکنون چاپ است؛ این تبرّک است. مثل اینکه عزیزی را دیدم یکی از بزرگان اهل معرفت حرزی را برایش رونویسیِ ماشینی کرده بود و داده بود. این تبرّک است؛ اثر ندارد. آن اثری که بر آن مترتب است ندارد. باید نوشته شود تا اثر کند؛ آن هم با آدابش. این را حواستان باشد. این را خودتان باید بنشینید بنویسید. بنویسید و در خانهتان نگه دارید. حالا میگویم به چه صورت.
اثر نخست: زمینگیر کردن سلاطین جن
نخستین اثرش زمینگیر کردن سلاطین جنی است؛ تا اینها که اکنون به ایران حملهور شدهاند نتوانند.
طبق آن محاسبات از چند شاخهٔ علوم که پیش از جنگ انجام دادیم و گفتیم، و تقریباً همه شد، و دیگر فرصت نکردیم وقت بگذاریم دوباره به آنها برسیم: باید همین اوایل خرداد تنشها شروع میشد و بشود، و جنگ شروع شود و بکشد بالا؛ دیگر در محرم به اوج برسد. طبق آنچه پیشتر به آن رسیده بودیم. چرا این دیر افتاد؟ مقداری دیر شد، این مرحلهٔ بعدی؛ که البته از پیش به شما گفته بودیم از اوایل خرداد. اما مقداری دیرتر شد. علتش هم همان اجنهاند که عرض کردم، و اینکه هنوز آقا را پیدا نکردهاند؛ و این اجنه در کارند. دارند متأسفانه کارشان را میکنند.
شما باید سریع مجهز شوید. در کنار حرز عابد و جانه؛ به این جهت که باز یقین ندارم، اما امکان دارد اینها با آن طلسمهایی که دارند، این سلاطینشان آمدهاند، شاید بتوانند عابد و جانه را خنثی کنند؛ اما این را دیگر محال است بتوانند. این در رموز حضرت استاد نیز هست.
سنگینی خانه؛ دیگر از من نپرسید
اگر کسی در خانهاش احساس سنگینی میکند، خواهش میکنم دیگر کسی از من از این سؤالها نپرسد. دیگر نه پیامکی و نه حضوری کسی نگوید خانهٔ من سنگین است، جن میآید و میرود، طلسم و جادو شدهایم، سحر شدهایم. من دیگر جوابگو نیستم. جواب اینها، این بهترین دارو و درمان است. این را در خانهتان بنویسید و داشته باشید.
نخستین اثرش این است که اینها را دفع میکند. در آثار برخی بزرگان دیدهام که فرمودهاند اصلاً اینها الفِ فرار است؛ اصلاً نمیتوانند آنجا باشند. در اجتماعات حتماً این را به دستخط خودتان بنویسید و ببرید تا نتوانند نفوذ کنند؛ به همان دلایلی که پیشتر عرض کردهام.
جلب رحمت و روزی و محبت
اثر دیگرش در جلب رحمت است؛ جلب روزی. کسی گره به کارش است، اینها را بنویسد. در جلب محبت است. اگر در خانواده طلاق عاطفی رخ داده، بچهها به هم علاقه ندارند، دعوا میکنند، زن و شوهر با هم نیستند، این جلب محبت میکند.
دارم بعضی از رمزهایش را برایتان فاش میکنم. شما این کلمه را بردارید بخوانید، اصلاً متوجه اینها نمیشوید. همه رمزی است. آدم نوشتهاش را نمیفهمد. اول آثارش را چندتا بگویم. اگر آثارش را نگویم، برای چه باید بنویسید؟
بیماریهای صعبالعلاج و سه کار
یکی دیگر از آثارش — و خواهشم این است که دیگر از پنجم بیش از هزار پیام برایم آمده؛ بنده باید عمر نوح داشته باشم تا جواب بدهم. بعضی از مطالب شما هم قابل بررسی است، قابل تأمل. بنده باید پوست خودم را بکنم تا پیدا کنم گره کجا بوده. اجازه بدهید دیگر ورود نکنم.
فرمودهاند این یکی از بهترین کارها برای درمان بیماریهای صعبالعلاج است. این، و یک کلمهٔ دیگر را هم بنویسید: کلمهٔ بیست و چهارِ هزار و یک کلمه. این چند بود؟ چهارصد و پنجاه و شش. کلمهٔ بیست و چهار در جلد یک است؛ این در جلد پنج.
اگر کسی این سه کار را انجام داد، بیمار است، شفا نگرفت، دیگر راضی باشد به رضای خدا. جای دیگر نرود. تمام است. دیگر بداند قضای الهی بر این تحقق گرفته که این آقا، این خانم، اینگونه باشد. تو هم راضی باش. قرار نیست ملائکهٔ عالم بلا قربانیگوی ما باشند. خیری هست، صلاحی از خداست و خدایی میکند؛ ما هم بیخبر.
تربت سیدالشهدا و حرز تربت
یکی: تربت سیدالشهدا علیهالسلام.
چند شب پیش عزیز بزرگواری را که اجازه ندارم نام ببرم زیارت کردم؛ یک پارچه نور بود ایشان. با بعضی از دوستان که اکنون اینجا هستند با هم رفتیم. بعد چند ساعتی تنها بودیم. حرفهایی زدیم، مطالبی عرضه کردیم که ایشان در سطح بالاییاند تا انشاءالله دافع باشند یک سری مسائل را از کشور. ایشان در جزای این حرفهای من آنقدر لذت برد که کلوخی از داخل قبر امام حسین علیهالسلام — گفت این را — که من زدم زیر گریه و حالم منقلب شد و وضعی پیش آمد. همان گفت این را من به شما هدیه میکنم. بتوانید تربتهایی از این دست. امروز نریزید سر من؛ همراهم نیست. ما را اینجا تکه پاره نکنید. تربت از این دست.
بعد حرز هم داشته باشد. در مفاتیح هست. شیخ عباس حرز تربت را مطرح کرده است. اگر کسی دسترسی به حرز تربت نداشت، وقتی درِ تربت را باز میکند، یک سورهٔ قدر بخواند و بِدَمد. شیاطین نمیتوانند تصرف کنند. این اکنون حرز است — ببخشید؛ تربت است.
همین امروز عزیز دیگری را حالی به حالی کردیم؛ این را به ما هدیه داد. افتاد، گذاشتم روی قلبم. امروز که با شما صحبت میکنم تربت روی قلبم باشد.
این را باید باز کنی؛ بخواهی بخوری، سورهٔ ناس بخوان، بِدَم، بخور. دوباره میخواهی ببندی — ببخشید، فلق گفتم؛ عذر میخواهم: قدر، سورهٔ قدر. دوباره میخواهی ببندی، پیش از آنکه ببندی قدر را بخوان و بِدَم. این میشود حرز. حرزی که دیگر شیطان نمیتواند. حالا چه سرّی است که آن سوره را میخوانی و میدمی و نمیتواند تصرف کند؟ اجازه بدهید وقتی برایتان بگوییم. آن اسراری دارد. آن را بخوری؛ بخورانی به مریضت.
کلمهٔ تزکیهٔ ید
دو: کلمهٔ تزکیهٔ ید حضرت استاد، که بسیار هم سنگین است. حضرت استاد توضیح داده در همان کلمهٔ بیست و چهار. میفرماید دست من تا چند روز ورم میکرد، درد میکرد. خود حضرت استاد آنجا نوشتهاند. آن هم رموزی دارد. اما من در صوتی این رمز را فاش کردهام، گفتهام. عکسش را میگیریم؛ نگران نباشید، در کانال میگذاریم. آن را هم انجام بده. تزکیهٔ ید که کرد، دست بکشد به موضع درد یا به بیمار یا هرچه هست. چندین نفر از رفقای نزدیک خود من این کار را کردند؛ شفا. تازه این سوم را هنوز انجام نداده بودند.
شست قاف و شفای بیمار؛ سه روش
این هم سومش. شست قاف اثر دیگری هم دارد: شفای بیمار. به چند صورت. یا بیمار مینویسد و همراه خود میکند — مینویسد، نه چاپ. یا اینکه به آب میخواند و آن آب را میخورد. سه روش است. یا با گلاب و زعفران در ظرف کوچکی، با چوب کبریت یا قلم چوبی در زعفران میزند؛ این شست قاف را روی کاغذ سفید بیخطِ تمیز مینویسد؛ آن کاغذ را در آب میاندازد، حل میشود؛ آبش را میخورد.
اصلاً شما این کار را بکنید. بسیار عذر میخواهم: هیچکدام از ما کاملاً سالم نیستیم. همه مریضیم. یا بیماری جسمی داریم، یا روحی، یا روانی مثل من. هرکس بیماریهایی دارد. این را استفاده کنید؛ به همهٔ اهل خانواده بخورانید.
اثرهای دیگرش هم همین چندتا بس است. نزدیک هشتاد اثر دارد. همین چندتا بس. معمولاً گرفتاریهایی که به من رجوع کردهاید و گفتهاید، همینها بوده است. این سه روش را که خدمتتان عرض کردم.
روش نوشتن
دو سه نکتهٔ دیگر عرض کنم. صلواتی بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
نکتهای در روش نوشتن. آن آب و زعفران و گلاب که معلوم بود.
خود آقای نوری، داماد علامه، دفعهٔ پیش که با هم صحبت کردیم فرمودند حضرت استاد احراز را با خودکار نمینوشتند؛ با مداد مینوشتند. یا با مدادی که نوکش، مغزش طبیعی باشد؛ و روی کاغذ بیخط، ترجیحاً ایرانی هم باشد.
روش نوشتنش هم این است که باوضو باشی؛ رو به قبله باشی.
حتماً این را لحاظ کنید که در ساعت قمر در عقرب نباشد؛ وقت نوشتن حرز. مطلقاً هر حرزی را که مینویسید، در ساعت قمر در عقرب نباید باشد؛ وگرنه اثرش کم میشود یا خنثی میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.