ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 032

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سهل‌الوصول کردن حقایق؛ رموز و کنوز

یکی از مهمات شما که در مسیر کسب علم و معرفت و دانش و حکمت هستید این است که خودتان به داد خودتان برسید و حقایق عالم را سهل‌الوصول کنید. میان‌بر بزنید؛ از رموز و کنوز بهره بگیرید.

یکی از آن رموز، رجوع کردن به اهل علم و اهل حکمت است.


رجوع به اهل علم و زیارت عالم آل محمد

به ظاهر دست ما به نجف نمی‌رسد که آنجا منبع حکمت است. اما الحمد لله والمنّه، عالم آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در کشور ما هستند. پس حتماً، ولو یک بار، صرفاً به نیت اخذ علم و حکمت به مشهدالرضا بروید و زانو بزنید.


قرب به مضجع شریف

تا آنجا که ممکن است به مضجع شریف نزدیک شوید. دأب آقای بهجت این بود که حتماً خود را به ضریح برسانند. آنجا فیض است و فیضان فیض بسیار بیشتر است؛ هرچه نزدیک‌تر شوی بیشتر می‌شود. نه آنکه اسباب اذیت زائران را فراهم کنی. تو سعی کن حتی ظاهری نیز قرب پیدا کنی.


دو اسم: العلیم و الحکیم

حتماً بروید و از دو اسم بهره بگیرید: یکی اسم العلیم، یکی الحکیم. ضریح را بگیرید و در بغل بگیرید. به جای گفتن حرف‌هایی که در محضر امام زشت است — چیپس و پفک خواستن — العلیم بگویید و الحکیم بگویید.

«ٱلْعَلِيمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانای مطلق.

«ٱلْحَكِيمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حکیمِ مطلق.

اگر به عددش بگویید تأثیرش بسیار بهتر و بیشتر است. عدد ابجد العلیم صد و هشتاد و یک است. بدون الف و لام صد و پنجاه می‌شود: لام سی است و الف یک؛ سی‌ویک. صد و پنجاه به‌اضافهٔ سی‌ویک می‌شود صد و هشتاد و یک، که عدد ابجد همین اسم است. وقتی با الف و لام می‌گویی تأثیرش به قول استاد شگرف است. بدون الف و لام نیز می‌توان گفت؛ مثلاً با «یا»ی منادا بگویی یا علیم. اما تأثیر العلیم بیشتر است.

«يَا عَلِيمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دانا.

عدد الحکیم صد و نه است.


عدد ابجد؛ روح الفاظ

چرا عدد؟ پیشتر گفته‌ایم که حضرت استاد فرمودند اعداد روح الفاظ‌اند؛ روح پیکرهٔ این اسماء هستند. وقتی با عدد می‌گویی، یعنی به کارت روح می‌دهی.

می‌خواهی صدقه بدهی؛ می‌خواهی به کسی کمک کنی؛ می‌خواهی فطریه بدهی. فطریه که عدد ابجدی نیست. چه اشکالی دارد؟ به آن بیفزا و ابجدش کن؛ تأثیرش بیشتر است.

می‌خواهی سر مزار شهیدی بروی، مثلاً شهید محسن حججی. اسم محسن را ابجدش را پیدا کن و به همان عددِ اسم محسن، ذکری — هر ذکری که هست — به آن شهید هدیه بده. این‌ها رموز عالم‌اند. به قول حضرت استاد آقای رنجبر که امروز میان دو نماز فرمودند، همه چیز را که ما نمی‌دانیم.


کشیدنِ اسم و سرّ حال

روزی در شرح مصباح‌الانس مرحوم ابن‌فناری — که از سنگین‌ترین، بلکه سنگین‌ترین کتاب عرفان نظری است — حضرت استاد در شرح این کتاب فرمودند مشایخ ما به ما گفته‌اند وقتی می‌خواهید اسم العلیم را بگویید، این اسم را بکشید: العلییییم. الحکیم را نیز: الحکییییم. شما امتحان کنید: یا کریییم. اصلاً بیشتر به انسان حال می‌دهد. گذشته از آن، رموزی دارد.

روزی برای خود من مکشوف نبود. با خود می‌اندیشیدم چرا باید العلیم را بکشیم؟ مشایخ حضرت استاد چرا گفته‌اند؟ جالب است که خدا عملاً یک روز به خود من فهماند چگونه. دخترم صدایم زد: بابا. مشغول کاری بودم؛ جوابش را ندادم. گفتم حالا مشغولم؛ متوجه شود که اکنون نباید صدایم کند. باز گفت بابا؛ جواب ندادم. گفت بابا؛ جواب ندادم. گفت بابااا. گفتم جان بابا. تا اسم بابایش را کشید، توجه آمد.

وقتی خدای منّان انسان را از سه حیثیت — از حیث ذات و صفات و افعال — به وزنهٔ خودش آفریده، از بسیاری حالات او می‌توان به حالات خدا پی برد. مگر خدا حال دارد؟ حال دارد یا ندارد؟

«ٱللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بدحالی ما را به نیکوحالی خودت دگرگون کن.

پس خدا هم حال دارد. حال خدا حال پیامبر است؛ حال انسان کامل است.

این نکته هدیهٔ امروز ما به شما بود. من که این را می‌گویم، خودم الحمد لله انجام داده‌ام و ثمرش را دیده‌ام؛ دوست دارم شما هم بچشید. آن‌گاه می‌بینی امام رئوف توبره‌ات را پر می‌کند از حقایقی که به کمتر کسی داده است.


انسان کامل؛ واسطهٔ فیض نه فقط رفع حاجت

این‌گونه نیست که همین‌طور بروی و بگویی سلام آقاجان، این مشکلات را دارم: کمرم درد می‌کند، پایم درد می‌کند، شکمم برگشت خورده، مشکل مستأجری دارم. این‌ها هم درست است. اما انسان کامل را برای این نگذاشته‌اند. یک شهید گمنام کنار مسجد بلال هم می‌تواند رتق‌وفتق این مسائل را میان ما و خدا انجام دهد. بروید انجام دهید و نتیجه بگیرید.

او انسان کامل است؛ او واسطهٔ فیض است؛ او مدیر و مدبّر جهان است.


قوس نزول و قوس صعود

«يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُۥٓ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» (سجده/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امر را از آسمان به‌سوی زمین تدبیر می‌کند؛ سپس به‌سوی او عروج می‌کند، در روزی که مقدارش هزار سال است از آنچه می‌شمارید.

از آسمان به‌سوی زمین قوس نزول است. سپس معراج می‌کند، عروج می‌کند «الیه» به‌سوی او؛ می‌شود قوس صعود. هر دو قوس را انسان کامل زده است. اصلاً نمی‌شود جز به انسان کامل به معراج رفت. همان‌طور که انسان کامل ما را پیاده کرده، انسان کامل هم ما را به معراج می‌برد.

«بِكُمْ فَتَحَ ٱللَّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به شما خدا گشود و به شما ختم می‌کند.

مقام شفاعت: مسانخت نه پارتی‌بازی

سعی ما در دنیا باید چه باشد؟ هم‌جنسی و هم‌سنخی با آنان. این باید سعی ما باشد: هم‌شکلشان شویم، هم‌سنخ و هم‌جنسشان شویم؛ مسانخ با آنان باشیم. به این چه می‌گویند؟ مقام شفاعت.

اصلاً مقام شفاعت یعنی جفت شدن. شفع جفت شدن است با صاحب شفاعت؛ نه یعنی پارتی‌بازی. هر مقدار که من و شما بوی آنان را گرفتیم، هم‌جنس آنان شدیم، هم‌سنخ آنان شدیم — کسی ما را دید و گفت این شبیه امام زمان است، این شبیه امام سجاد است، این شبیه امیرالمؤمنین است، شبیه حضرت زهراست، شبیه حضرت زینب است، شبیه حضرت ابوالفضل است؛ مرام‌اش شبیه آنان است — همان مقدار به مقام شفاعت می‌رسیم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.