د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۶۵
دارای متن همگام
روایت هجدهم و دوست امام حسن
بحار. کتاب الموت ۱۸۶
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۰:۳۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۲ سرفصل
## روایت هجدهم و دوست امام حسن
۰:۰۵
## سخن گفتن و آشکار شدن باطن
۲:۴۴
## ماجرای بهلول عاقل
۳:۰۵
## گفتوگوی امام حسن با دوست خود
۷:۳۵
## آبادانی دنیا و ویرانی آخرت
۱۰:۰۸
شما آخرتتون رو خراب کردید، دنیاتون رو تعمیر کردید. دنیاتون رو آباد کردید.؟ برای همین "
۱۲:۴۲
## کشف تام و رویارویی با حقیقت
۱۴:۵۰
## تضرع اولیای خدا
۱۷:۰۵
## نمونهای از حال امام خمینی
۱۷:۲۵
## نمونهای از حال امام خمینی
۱۹:۲۹
## نمونهای از حال امام خمینی
۲۰:۴۸
## نمونهای از حال امام خمینی
۲۶:۵۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به ان استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. سلام علیکم و رحمة الله.
در کتاب الموت بودیم هفته پیش
و رسیده بودیم به روایت هفدهم از باب چهارم.
روایت هفدهم خیلی کثیر الفروع و بسیار پرحرفه.
بخواهیم اینطوری ادامه بدیم هی زوایای مختلف این روایت رو بررسی کنیم طول میکشه.
ما چون کتاب الموت خودش طولانی هست
سه جلسه فکر کنم روش صحبت کردیم کفایت میکنه.
دیگه حالا هم که آشنا بشه با ذهنتون.
بریم روای- روایت هجدهم روایت بعدی.
روایت هجدهم، باب چهارم.
همینطور سلسله سند رو بیان میکنه تا میرسه به امام صادق صلوات الله علیه که
خیلی روایت شیرین و جالبیه اگه گوش بدید.
می فرمود که امام صادق فرمودن که
کان للحسن بن علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما صديقا.
امام حسن یه رفیقی داشت صديقا یعنی دوستی داشت
و کان ماجنا.
ماجن- مجنون.
احسن. اسم فاعله دیگه.
یعنی اینکه بهتره بگیم نگیم دیوانه.
بگیم که چون حالا سیاق روایتو که ببینیم اتفاقا خیلی آدم عاقلی هم بوده.
حرفی که میزنه مشخصه.
از حرف زدنا آدما رو میشه شناخت.
قبلا عرض کردیم که معنی کلمه،
معنی کلمه به قول علامه رفيعی غزنوی معانی متعددی براش گفتن.
یکی از اون معانی ظهور باطنه.
وقتی انسان سخن میگه حرف میزنه این کلمات بر زبانش جاری میشه،
داره اون نفس خودش رو
که یک رشحیست از نفس الرحمن الهی صادر اول
و کلیه این رو داره بهش حد میزنه، ماهیت میزنه،
اندازه بهش میزنه، قدر مشخص میکنه،
مقیدش میکنه به مخارج حروف.
میشه کلمات. حالا هر چقدر طرف هنرمندتره، این کلماتی که استخدام میکنه و اون
مطلق رو، نفس رو مقید میکنه به قید این مخارج حروف،
این دیگه میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نفته باشد.
این یعنی باطنش رو داره آشکار میکنه.
از صحبت کردن آدمها میشه تشخیص داد
چه درون مایه ای دارن.
حالا لذا این صحبتی که حالا روایتو من عرض کنم خدمتتون، خودتون متوجه میشید که آدم اتفاقا عاقلی هم بوده.
منظور از این ماجن که اینجا میگه
یعنی که مثل بهلول وار اینطوری بگیم.
بعضیا هستن که خیلی راحتن.
اتفاقا خیلی هم خوبه به فرمایش بزرگان
خیلی خوبه که این قبیل اشخاص باشن بیان اون
سنگینی و ثقالت
جلسات رو بشکنن. اون مثلا رسم و رسومات
تکلفآور رو بشکنن.
اصلا یه دفعه میبینی یه جمله میگه چون خودش رو هم زده به بهلول واری
به گونهای رفتار میکنه که
راحته دیگه. یه کلمه میگه هیچکس نمیتونه اون کلمه رو بگه.
مثل اون فرمایش بهلول بود که
اون میدونید بهلول عاقل میگن دیگه.
خیلی هم عاقل بود خودشو زد دیگه.
جریانشو میدونید. هارون الرشید خواست که ایشون
بشه قاضی القضاة قبول نکرد خودشو زد به دیوانگی.
مثلا وقتی هارون یه مسجدی رو ساخته بود از بهلول نظر خواست که این سردر مسجد چی بنویسم.
اینو هیچکس نمیتونه بگه بهلول میتونه.
اینه که میگم اون
ثقالت رو میشکنه، اون رسم و رسومات و تعارفات رو میذاره کنار یک جمله میگه اندازه یک کتاب توش معناست.
فرمود اسم منو بنویس. بنویس سازنده این مسجد بهلوله.
هارون گفت ای بابا خب تو که نساختی.
فرمود چکار تو؟ اگه برای رضای خدا ساختی اسم منو بنویس فرقی برات میکنم.
اگه برای رضای خدا خواستی اینو بسازی اسم منو بنویس.
اصلاً نباید برات فرقی بکنه.
موند. توجه کرد این کار بهلوله.
یا وقتی
یه عمارتی رو میسازه هارون الرشید علیه لعنت الله و عله و لعنه خیلی
حالا نسبت به معماری اون موقع خیلی تشریفات براش به کار میبرده،
باز میخواست سردرش یه چیزی بنویسه.
میاد پیش بهلول میگه بهلول تو بگو ببینم من چی بنویسم؟
میگه یه نگاه میکنه میگه بهترین عبارت برای سردر این عمارت اینه که هذا هي جهنم التي كنتم توعدون.
کی میتونه؟ کی جرات میکنه به پادشاه زمان همچین حرفی بزنه؟
این به هر حال حالا
سیاق روایتو بخونی متوجه منظورم میشید.
توی اتفاقا عزیزانی که
فتوحات ابن عربی رو خوندن،
ایشون حدود قریب به هزار
جلد، هزار عنوان جلد
کتاب داره. فقط تفسیرش نود و پنج جلد بوده دیگه.
هزار عنوان، نه هزار جلد، کتاب داشته
که عثمان یحیی این رو تو کتابش
عناوینش رو تقریبا مینویسه.
قریب به نهصد تاش رو فکر کنم نوشته.
یکی از اونا از، از مهمترینشون فسوسه و
فتوحاته. که توی فتوحاتش یه
بابی داره چنانچه مشاهده فرماوده باشید به نام بحالیل
جمع بهلول. و میاد خیلی جالب اونجا ااا
جایگاهی که بحاليل دارن بهلول های هر زمانی دارن رو بیان میکنه خیلی شیرین.
ملاحظه کنید. حالا اینم منظور از این
ماجن به این صورته که حضرت میفرماید امام صادق صلوات الله علیه میفرماید یه دوست امام حسن بود.
فتباتی علیه ایاما.
این مدتی بود که طولانی شده بود.
محضر حضرت رو درک نکرده بود این دوست حضرت.
فجاءه یوما. یه روزی اومد محضر آقا.
فقال له الحسن عليه الصلاة والسلام.
امام حسن بهش فرمود که كيف أصبحت؟
چگونه صبح کردی؟ یه عبارتیه در عربی که مثل ما که میگن در چه حالی؟
چگونه وضعیتت چگونه است؟
به این صورته. حالا منظور كيف أصبحت نه، نه یعنی اینکه مثلا تو از دیشب تا صبح چیکار کردی؟
یعنی یه عبارتی آره به این صورت که
حالت چطوره؟ كيف حالك؟
چگونه ای؟ فقال ابن رسول الله.
عرض کرد که ای پسر پیغمبر أصبحت بخلاف ما أحب ويحب الله.
صبح کردم به خلاف اون چیزی که
خودم دوست دارم ويحب الله و خدا دوست داره ويحب الشيطان و شیطان دوست داره.
یعنی پس پیداست که آدم عاقلی بوده.
انقدر حرف جالبه که
فضحک الحسن عليه السلام
امام حسن خنده ش میگیره.
به به. آدم این هنر رو داشته باشه که امام معصوم رو به خنده واداره.
اینا هر، برای هر چیزی که نمیخندن گریه نمیکنن.
پس چی گفت که حضرت خندید؟
من صبح کردم در حالی که
به اون حالتی که نه خودم دوست دارم، نه خدا دوست داره، نه شیطان.
حالا میشه اصلاً همچین چیزی؟
ما عقلمون قطع نمیده اما توضیح میده.
فضحک الحسن عليه السلام.
ثم قال و كيف ذاك؟
امام حسن بعد از که خندید فرمود یعنی چی این؟
چگونه میشه این چیزی که گفتی؟
چگونه است؟ قال توضیح داد که لأن الله عز وجل يحب أن أطيعه ولا أعصيه
ولست كذلك خدا دوست داره که اطاعت بشه و معصیت نشه و اینچنین نیستم من.
یعنی من نه
اهل اطاعتش میبینم خودمو،
نه جان؟ نه دوری از معصیت.
احسن. تو اون حالتی میبینم که خدا
اون رو دوست داره در صورتی که من اونطوری نیستم.
پس خدا این وضع منو دوست نداره دیگه.
یعنی در نه در اطاعت الهیام،
نه دور از معصیت. ولست كذلك
و الشيطان يحب أن أعصي الله ولا أطيعه
ولست كذلك شیطانم که دوست داره من
عصیان خدا رو بکنم و اطاعتش نکنم و منم که اینطوری نیستم، بلعکسم.
پس اونطوری هم که شیطان دوست داره نیستم.
حالا خودشو چطور، چگونه-- یعنی چه از اینجا متوجه میشیم که
عاقل بوده. مخصوصا قسمت سوم.
خودشو چرا میگه اونطوری نیستم که دوست دارم.
و أنا أحب ألا أموت.
من دوست دارم که هیچوقت نمیرم.
ولست كذلك خیلی جا، جگر میخواد، جرأت میخواد، جسارت میخواد پیش امام معصوم این حرفو زدن.
عقل کل عالم. پیشش این حرفو بزنی.
ولست كذلك. من اینطوری هم نیستم.
یعنی نمیتونم نمیرم.
بالاخره مرگ حق و
كل نفس ذائقة الموت. فقال له
توی این و به این بود در حال گفتگو بودن با امام حسن چه حرفای خوبی هم میزد.
که متاسفانه حالا یکی اومد حرفو قطع کرد.
فقال له رجلا.
یه شخصی اومد اونجا یه انق-- یه حرفی زد،
صحبتی کرد. خیلی بده من وقتی این روایتو خوندم یادم افتاد به
بسیاری از اوقات که داریم یه حرف خیلی مهم و کلیدی و حیاتی رو میزنیم پیاده میکنیم به حول و قوى.
یه دفعه یکی یه چیزی میگه اون وسط
اصلاً رشته کلام قطع میشه.
یه وقت هست طرف میاد به کمک شما
مثل عزیز دلم مثل آقای وهدتی امثالهم کمک میکنه که حرف، مطلب
عمیقتر جا بیفته.
اون بحث دیگه است. اما مثلا یکی مثلا سؤال میکنه شما دارید
در مقام پاسخ به سؤال طرفی داری جواب میدی.
یه دفعه سؤال بعدی رو مطرح میکنه.
بابا صبر کن این سوالی که کردی جوابشو بگیر بعد سؤال بعد رو جواب
سؤال کن. این خیلی بده.
اونایی که مخصوصا تو مقام سؤال کردن هستن اینو خیلی حواسشون جمع باشه.
بذارید قشنگ سؤال تموم شه پخته بشه جوابی که میگیری
قانع بشی بعد برو سراغ سؤال بعدی.
اصلاً بعضیا خسته میکنن کلافه میکنن آدمو.
سؤال تو سؤال آقا بذار یه سوالی که پرسیدی جواب بدم.
تو همون جواب سؤال، یه سؤال جدید ایجاد میکنه.
میخوای جوابمونو بدی، یه سؤال جدید دیگه.
اصلاً نمیشه اینطوری صحبت کرد.
ایشون این کارو کرد. این شخص اومد گفت فقال له
رجلا فقال يا ابن رسول الله
ما بالنا نكره الموت
ونحبه. فقال
قال فقال الحسن عليه السلام انكم
یکی اومد وسط صحبت گفت آقا چگونه میشه که
نكره الموت ولا نحبه چگونه است که ما دوست نداریم موت.
کراهت داریم از مرگ. حقه اما چرا ما بدمون میاد؟
حضرت این چنین جواب دادن. فرمودن که
علتش اینه. "إنكم أخربتم آخرتكم
وأمرتم دنياكم".
شما آخرتتون رو خراب کردید، دنیاتون رو تعمیر کردید.
دنیاتون رو آباد کردید.
خب؟ برای همین "فأنتم
تكرهون النقلة من العمران إلى الخراب".
به خاطر همینه که کراهت دارید از جایی که
عمران شده، آباده برید جایی که خرابه.
خب متاسفانه اینو ما کی میفهمیم؟
وقت معاینه. برگردیم به حدیث قبل.
سنجاقش کنیم به اون. این رو وقتی میفهمیم که میریم به آیه معاینه.
معاینه رفقا یه کشف تام
اینجا حالا خوبه تو دل این روایت جدید داریم، داریم اینو میگیم.
یه کشف تام بر چیه؟ تمام حقایق برای ما روشن میشه،
مکشوف میشه. البته برای کفار و مشرکین و منافقین حداقل به علم اليقينه.
هرچی مرتبت بالاتره میره به
عين اليقين و حق اليقين که قبلاً بحثش گذشت.
در هر حال این کشف تام اتفاق میافته.
الان ما آرزومون اینه که چشممون به ملکوت باز بشه.
حقایق رو همینجا ببینیم، استیاد کنیم، صد کنیم حقایق رو درسته؟
اگر تمام حقایق برای ما آشکار بشه به گونهای که چهارده نور پاک جلوه کنن، رخ نشون بدن این میشه کشف تام.
که ملاک و میزان میشه امیرالمؤمنین.
تو نسبت به اینکه کراهت داری به مولا،
به دیدن مولا زمان معاینه
یا دوستش داری مقام و رتبهت مشخص میشه.
به این میگن کشف تام. خب
اگر چنچ خاطر شریفتون باشه در همین بحث کشکول نور ما
تو توحید افعالی که بودیم یه نکتهای گفتیم.
گفتیم پروردگار سبحان سنّت، سنتش اینه که هی مشکلات رو
و مصائب رو سر بندگانش بریزه تا اونها رو
به یغزه بکشونه، بیدارشون کنه، آگاهشون کنه، پیامی رو بهشون منتقل کنه.
اگر این یغزه اتفاق نیفته، بیداری رخ نده چه،
چه چیزی رخ میده؟ هی خدا سنگینتر میکنه.
مصیبتش رو سنگینتر میکنه.
مشکلش رو بیشتر میکنه.
مثل اون مثالی که زدیم طرف وقتی
بیداره یه صدا بزنی میپره.
اما وقتی خوابه
یا خواب عمیقه باید آب بپاشی تو صورتش یا
یه کار به جایی میکش، میکشه که
شوک باید بهش وارد کنی.
اون حالتی که طرف
مصیبتی براش وارد میشه
که یادم هم رفت ظهر من این روای-- این آیه رو براتون بخونم.
با اینکه حرفشو زدیم متاسفانه آیه رو براتون نخوندم.
آیه چهل و ده سوره انعام "فأخذناهم بالبعثا والبرا".
این سختیها برای چیه؟ این
سنگینیها، بعثا، برا
قرآن فرمود برای چی ما اینا رو گرفتارشون میکنیم جان؟
بیدارشون کنه. بله.
فرمود "لعلهم يتبرؤون".
بلکه اینا به زاری و تضرع بیفتن.
صریح آیههای قرآنهها. این تفسیر نیاز نداره.
میگه اصلاً ما این سختیها رو پریشون احوالیها براشون برای اینها میاریم،
میگیرمشون با اینها "فأخذناهم"
که چی بشه؟ "لعلهم يتبرؤون" بیفتن به تضرع.
اون تضرع میشه یغزه.
کسی که دچار یغزه شد پیام الهی رو دریافت کرد میفته به تضرع.
کسی که پیام رو دریافت نکرده میگذره از این گوش میگیره از اون گوش در میکنه.
اصلاً توجه نمیکنه. فحشام به زمین و آسمان و
به عالم و خدا علیرضا الله میده که خدایا ما رو گیر آوردی.
اما پیام رو اگر گرفت این میشه یه نوع بیداری.
این میشه یه کشف. جان؟
بفرمایید. توی بحثها برای کسانی که
مصیبت بهشون وارد نمیشه
یا اتفاق براشون نیفته چی یعنی
نیازی نبوده که اینا لحظهش رو نداشتن؟
اولاً محاله شما کسی رو پیدا کنید، مصیبتی، سختی، مشکلاتی براش عارض نشه.
اصلاً محالاته. هر چقدرم طرف خوش باشه بالاخره مریضی داره یا نه؟
مصیبت عزیز از دست دادن داره یا نه؟
نوسانات عرض شود
پول زمانه، دلار، سکه هرچی.
این چیزایی که حالا در هر کشوری مرسوم هست یا نه.
قاصدی درسته طرف وضعش الان خوبه اما جون کنده تا به اینجا رسیده.
سختی کشیده. حالا اونایی که دزدی میکنن کاری نداریم.
اما سختی برای همه هست.
مثلاً همین که شما معذرت میخوام دیگه سا-- سهلترینش اینه دیگه.
یه چیزی رو میخوری لذت میبری
ولی بلافاصله میخوای دفعش کنی زجر میکشی.
حتی لذت جنسی اون لحظه خیلی
شیرینه. اما بعدش کمردرد و سردرد و پا درد و
ضعف جسمی، مفرط و چی و اینا میاد.
اصلاً هی-- محال-- اصلاً دنیا
پیچیده شده با بلاست.
از دنیا ملعنتم بالبلاها،
بالبلایا. داریم دیگه.
قرآن هم میگه ما شما رو نیافریدیم اگه در سختی
و- دقیقاً. حالا اینجا متأسف-- یه نکته رو باید توجه داشت.
اون سختی برای همه هست.
اما اون مصیبتی که از سمت و ناحیه حضرت حق میاد،
اون مخصوصه. ببین سختی دنیا یه
چیزه که اصلاً دنیا همراه با سختیه، بلاست.
اما مصیبتی که از سمت و ناحیه حضرت حق اصابت میکنه به بندهش،
اون قصهش فرق میکنه. اون در حقیقت لطف خدا بر بندگانشه.
مثل اینکه اون آیه که
قبلاً هم بحث کردیم شیخ صدوق
فکر میکنم در بقره باشه. سوره بقره.
شیخ صدوق در کتاب شریف ت-- ااا
کمال الدین و تمام نعمتش ذیلش روایت آورد که این آیه مخصوص
شیعیان ما در آخرالزمانه.
در صورتی که ظاهر آیه رو شما بخونین همش بلاست.
میفرمود "ام" میفرماید که "ولنبلونکن".
"ولا" یعنی و قطعاً.
"نبلونکن" شما رو دچار بلا میکنی.
از چه جنسهایی؟ "ولنبلونکن بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات".
پنج نوع بلا رو میگه. انشاالله.
گرسنگی، ترس، گرسنگی، نقص در
جانها و مالها.
حالا این جانها رو، ثمرات رو،
ثمرات رو هم بعضیا زدن به فرزندان بعضیا زدن به ثمرات
کاسبی یا کشتزارها و امثالهم.
همش میخوره اصطلاحاتش گوناگونه.
خب. این همه مصیبت مخصوص شیعه آخرالزمانه خدا میاره که چی بشه؟
"فبشر الصابرین،
الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا ان لله و ان الیه راجعون".
اینا کساییان که وقتی مصیبتی بهشون وارد میشه میگن ان لله و ان الیه.
اهل ایمانن. اگه نباشن که اینو نمیگن.
این مصیبتی که از طرف خدا اومده که چی بشه؟
برگردیم به بحث. که یغزه ایجاد بشه.
اتفاقا اون کسی که خدا ق-- دوسش نداره ولش میکنه.
مصیبتی خدا براش-- به غیر از اون طبیعت دنیا که همراهه با سختیه، اونو کاری نداریم.
حتی شما به دنیا هم اومدی مادرت بیچاره شد تا تو به دنیا اومدی.
اومدی وارد دنیا شدی شروع کردی گریه و زاری و تضرع و
این همه ناله و فرياد. ورودت به دنیا همراه با گریه بوده.
همش همراه سختیه. اون طبیعت دنیا رو کاری نداریم.
به صورت کلی خدای منان کسی رو که دوسش داره
میچلونهش. لهش میکنه با مشکلات که پیامها رو بهش منتقل کنه.
اینو میخوام بگم. قبل از اون کشف تام که معاینه است، چشمش به اون ور باز میشه، دنیا رو میبینه،
ملکوت رو هم میبینه، ملک و ملکوت رو توأمان میبینه.
قبل از اون به این کشف برسه بهش میگن موت اختیاری.
پس اگر میشه، اگر کسی چشمش رو باز کنه
با دقت حوادث رو رصد کنه،
پیامهای اتفاقات الهی رو ببینه،
به اینای یک رشحی از ت--
میشه گفت همون کشف
یا شهود یا معاینه بهش میگن.
یه رشحی، یه رشحی از اونها میشه
اینجا برداشت کرد. پیامهای الهی رو اگر گرفت تا آخرش اون پیام رو
تو زندگیش پیاده میکنه، ارتقای وجودی پیدا میکنه، رشد میکنه، میره بالاتر.
پس این برگشتیم به
روایت بحث قبلی به جهت بحث معاینه.
اینجا که میگه ما بدمون میاد،
امام حسن علیه السلام فرمود از این جهت از مرگ بدتون میاد که دنیاتونو آباد کردید، آخرتونو خراب کردید.
چرا انسان دنیاشو آباد میکنه آخرتشو خراب میکنه؟
چون پیامهال-- پیامهای الهی رو دریافت نکرده.
این یغزههایی که براش بیداری، بیداری ایجاد شد اینا رو نگرفت.
شاخکهاش تیز نشد اصطلاحا.
خب؟ رفت تا کشف تام.
اون مرگ اجباری که دیگه اجباراً دیگه بیدارش میکنن.
اون یغزه تامه. اون--
ولی آیا به نظر شما اون نافعه آقا سید یا غیر نافعه؟
غیر نافعه. یعنی اون بیداری لحظه موت
به درد میخوره؟ تموم شد دیگه به چه درد میخوره؟
لذا گفتن اون بیداری، اون یغزه،
اون یغزه جزو عمل تو حساب نمیشه.
اون یغزهای که احسنت اجباریه.
اون یغزه اختیاری با موت اختیاری در زمان حیات،
اون به دردت میخوره، اون جزو عملت حساب میشه جانم.
در زیاد از ائکه علیهم
السلام خود این تضرع یعنی به خاطر
مشکلات دنیوی چیزی نداشتن.
مثلا آیه یعنی تو تبصره ما شنیدیم که
مثلا نماز سحر بلند میشدن که
وضو بگیرن. ااا برای آمادگیشون برای
مثلا احسن.
سؤال قشنگی بود. اونایی که مثل آقا میثاق جواد آقا که دائم البکا بودن و امثالهم اینا
در صورتی که ظاهر نگاه میکنی مشکلات و مصائب آنچنانی دنیوی اگرچه
این حرف ته-- تقریباً اشتباهه.
اونا هم مصیبت میبینن. such نیست که نبینن.
اما شاید کمتر از دیگران بشه گفت بالاخره ولی خدا هستن یا کمتر از دیگران مریض بشن مثلا.
درسته؟ اینها رو ق-- به جهت اینکه اون کیمیای نفسشون، کیمیای نفسشون بدن
نقرهشون رو طلا کرده و
اون بدن هم دیگه ملکوتی شده، کمتر مریض میشه.
اینها هست. اما اونها به چیز دیگه گریه میکنن.
تضرع اونا از دیدن یک
گرفتاریای مردمه. وقتی اونا جهل مردم رو میبینن، بیخردی مردم رو میبینن، گریه میکنن.
مثل گریه امام حسین در روز عاشورا.
امام حسین در روز عاشورا برای چی گریه کرد؟
برای نادانی. احسن.
برای نادانی مردم.
نه اینکه دارن اون رو میکشن که.
اون که هرچی به سمت شهادت میرفت چهره برافروختهتر بود، بشاشتر بود
و آرزوش داشت میرسید. گریه میکرد برای نادانی این مردم.
اللهم مهدی قومی فإنهم لا يعلمون
نمیدونم جای. یه گریه اون اولیای خدا از این جهته.
یه گریه دیگهشون هم گریه شوقه.
گریه دلتنگیه. هرچی به خدا نزدیکتر میشن،
اون مقامات و مدارج و معارج عالیتر رو میبینن دلتنگ اونا میشن چون باخبر میشن.
یغظه از این جهته. و اینا الان گرفتار یک
ذقس و یک فشار و یک سختی و یک ظلمتن به نام تن.
بالاخره تن دارن یا نه؟ جسم دارن یا نه؟
این جنسش از دنیاست، از مادهست، از نشئه طبیعت
احسنت. این مانع پرواز و عروجشونه.
از این جهت گریه میکنن. گریههای اونها
نوعش فرق میکنه. اتفاقا شما
خیلی هم به موقع گفتید. پس میشه انسان
اگر پیامهای الهی رو از همون کوچولو که شروع میشه بگیره دریافت کنه، جلوی مص ibتهای سنگین رو بگیره.
طوری که مصائب آنچنانی که برای خیلیا عموم و متعارف میاد برای او نیاد.
چرا؟ پیامو گرفتی برای چی بیاد؟
دیگه بقیهش مصیبتهاییه که ایشون متوجه اون مصائب میشه.
مثل مصیبتها و گرفتاریهایی که برای دیگران هست برای اون گریه میکنه.
مثل اینکه انسان کامل برای گناهان ما گریه میکنه.
تضرعشون قصهش فرق میکنه و دلتنگیه برای مقام لواء رب.
خب. سوره بقره. همم.
یا جای دیگه داشته بوده.
میگه در اهه
شورا. خب. میفرماید که ما اصابکم مصیبه.
ما اصابکم مصیبه.
برای ما کسبت ای کن.
احسنت. برای ما. اما
اینی که برای فرمودید این مدعی که شما فرمودید.
برای اولیای خدا. خدا.
خب. میفرماید که
در سوره توبه می فرماید و ما اصابنا.
ما اصابنا المصيبة.
الا با اذن الله. الا با اذن الله.
ومن يؤمن بالله. ومن يؤمن بالله يهتک.
احسنت. والله بکل شیع علیم.
آفرین. احسنت. امام زنده بود.
احسنت. همین آیه بود.
بله همین رو حضرت اونجا
در حالی که در زیر تیغ و بلا
از شاید فشار حلقه های زنجیر بودن این آیه رو قرائت میکنه.
آقا وقتی ازش تضرع و گریه و احساس پیدا میکنم،
اولیاء خدا بالاخره دیدن یا حالت باحاله چه کسی میتونه بگه سختایه اون طرف یا اون
ساکن لواء اون طرف رو میبینه یا
در اصل واقعی یا این عالم رو حقایق این عالم رو
عالم حس میتونه عرض کند. تفاوت بین دنیا و آخرت الان که ما درش هستیم و گرفتارش هستیم.
در اصل این یکی هم اون حالت هم تو دست میده.
یعنی ماشینمون نه فقط هست، بصیرتکست که
حالا به خاطر رعایت های خیلی از احکام و مناسک مذهبی و اخلاقی
پیدا میکنن. قطعا همینه.
بصیرتشونه دیگه. من شنیدم که میگن الع Ya تبارک الی وقتی
که حضرت برای تجدید وضو
فاصله بین دستیا
تا- تا آله وضو.
سخت بوده.
نه سختترین. فرمودن سختترین،
بدترین لحظه عمر من همون لحظه است.
که رفتم. اون لحظهای که رفتم بیت الخلاء اومدم هنوز وضو نگرفتم.
اون چند ثانیه ای که وقتی فاصله میگیره.
بله. دقیقا اون دقت رو یا اون دقت رو
نداره. حالا ما مثلا یه شب مثال، یه مثال دیگه برای سهولت فهم که خیلی فهمش راحتتره.
اینم بگما دیگه بسه حالا بعد
من آره دیگه ضبط نشه بعد حالا بحث میکنیم دوست داشتید.
که مثلا ما یه شب نماز شبمون قضا شد.
انسان هرکی الان تو وجود خودش
الان مثلا آقای زنده دل کوبید رو پاشو
آه و فغانش عرش رو برداشت.
خب حالا درست شد. چه جوریه؟
حالتمون چگونه میشه؟ وقتی
یه روز پاشیم نماز شبمون قضا شده و نماز صبح میخوایم بخونیم.
حضرت امام علیه الرحمه
همسرشون میفرمودن این خاطره رو دخترشون به نقل از همسرشون
یعنی مادر انقلاب. روحشون شاد
که متاسفانه در انقلاب ما
یه سری انقلابیون نمیتونم بگم بیمعرفت، کم معرفت ما خیلی کم توجهن به
همسر امام. در حالی که واقعا پشتوانه بزرگ حضرت امام و انقلاب ما بود.
اصلا مادر انقلاب بودن دیگه.
خیلی کم ازشون یاد میشه، حرف زده میشه.
دخترشون میگن که مادر ما یه روز از خواب پا میشه میبینه داد امام بلنده.
حالا دم اذان صبحم هست. دادش بلنده.
بیش از هر روز زججش
خونه رو گرفته. من ترسیدم چی شده؟
چه اتفاقی افتاده؟ رفتم
محضر ایشون مثلا چی شده آقا؟
چرا اینطوری شما داد میزنید چرا؟
هر شب کار ایشون گریه بود دیگه.
آستاد احمد میفرمودن که ما حوله براش میبردیم.
دیگه دستمال کفایت نمیکرد. اما داد نمیزد آقا که.
اون روز داد میزده. چی شده؟
متوجه میشه که ایشون اون شب نماز شبش قضا شده.
حضرت امام. این تضرع ایشونو ببینید.
یه چیزی رو اینجوری مثلا نماز شبشو از دست داده.
حالا ما دادامون برای چیه؟
هوارامون برای چیه؟ دیگه راحت میشه تشخیص داد دیگه.
ف-فرق فاصله نجومیه با، با اونا اینجا مشخصه.
حالا این بحثو انشاالله ادامه میدیم که
خیلی پختهتر بشه. والحمد لله.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات الله. على محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد