یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت هجدهم و دوست امام حسن
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.. در کتاب الموت بودیم هفته پیش و رسیده بودیم به روایت هفدهم از باب چهارم. روایت هفدهم بسیار کثیر الفروع و بسیار مفصل است. بخواهیم اینطوری ادامه بدیم هی زوایای مختلف این روایت رو بررسی کنیم طول میکشد. ما چون کتاب الموت خودش طولانی هست سه جلسه بهگمانم روش صحبت کردیم کفایت میکند. دیگر حالا هم که آشنا شود با ذهنتون. بریم روای- روایت هجدهم روایت بعدی. روایت هجدهم، باب چهارم. همینطور سلسله سند رو بیان میکند تا میرسد به امام صادق صلوات الله علیک که بسیار روایت شیرین و جالب است اگر گوش بدید. فرمود که امام صادق فرمودندد که [] کان للحسن بن علی بن ابی طالب صلوات الله علیکما صديقا. امام حسن یک رفیقی داشت صديقا یعنی دوستی داشت و کان ماجنا. ماجن- مجنون.. اسم فاعله دیگر. یعنی اینکه بهتره بگوییم نگیم دیوانه.
بگوییم که چون حالا سیاق روایت را که ببینیم اتفاقا بسیار آدم خردمند بوده است. حرفی که میزند مشخصه. از سخن گفتندددد آدما را میشود شناخت. قبلا که معنی کلمه، معنی کلمه به قول علامه رفيعی غزنوی معانی متعددی برای او گفتندددد. یکی از آن معانی ظهور باطنه. وقتی انسان سخن میگوید حرف میزند این کلمات بر زبانش جاری میشود، دارد آن نفس خودش رو که یک رشحیست از نفس الرحمن الهی صادر اول و بسیاره [هوا کشیدن] این رو دارد بهش حد میزند، ماهیت میزند، اندازه بهش میزند، قدر مشخص میکند، مقیدش میکند به مخارج حروف. میشود کلمات. حالا هر چقدر طرف هنرمندتره، این کلماتی که استخدام میکند و آن مطلق رو، نفس رو مقید میکند به قید این مخارج حروف، این دیگر میگوید تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نفته باشد. این یعنی باطنش رو دارد آشکار میکند.
سخن گفتن و آشکار شدن باطن
از صحبت انجام دادندد آدمها میشود تشخیص داد چه درون مایک ای دارن. حالا لذا این صحبتی که حالا روایت را من عرض کنم خدمتتون، خودتون متوجه میشید که آدم اتفاقا خردمند بوده است. منظور از این ماجن که اینجا میگوید یعنی که مثل بهلول وار اینطوری بگوییم. برخی هستن که بسیار راحتن. اتفاقا بسیار هم خوبه به فرمایش بزرگان بسیار خوبه که این قبیل اشخاص باشن بیان آن سنگینی و ثقالت جلسات رو بشکنن. آن مثلا رسم و رسومات تکلفآور رو بشکنن. اصلا ناگران میبینی یک جمله میگوید چون خودش رو هم زده به بهلول واری [] به گونهای رفتار میکند که راحته دیگر. یک کلمه میگوید هیچکس نمیتواند آن کلمه رو بگه. مثل آن فرمایش بهلول بود که [] آن میدانندندید بهلول عاقل میگویند دیگر. بسیار هم عاقل بود خودشو زد دیگر. جریانشو میدانندندید.
هارون الرشید خواست که ایشون شود قاضی القضاة قبول نکرد خودشو زد به دیوانگی. مثلا وقتی هارون یک مسجدی رو ساخته بود از بهلول نظر خواست که این سردر مسجد چی بنویسم. اینو هیچکس نمیتواند بگه بهلول میتواند. اینه که میگم آن ثقالت رو میشکند، آن رسم و رسومات و تعارفات رو میگذارد کنار یک جمله میگوید اندازه یک کتاب توش معناست. فرمود اسم منو بنویس. بنویس سازنده این مسجد بهلوله. هارون گفت ای بابا تو که نساختی. فرمود چکار تو؟ اگر برای رضای خدا ساختی اسم منو بنویس فرقی برات میکنم. اگر برای رضای خدا خواستی اینو بسازی اسم منو بنویس. اصلاً نباید برات فرقی بکند. موند. توجه کرد این کار بهلوله. یا وقتی یک عمارتی رو میسازد هارون الرشید علیک لعنت الله و عله و لعنه بسیار حالا نسبت به معماری آن موقع بسیار تشریفات برای او به کار میبرده است است، باز میخواست سردرش یک چیزی بنویسه.
ماجرای بهلول عاقل
میآید پیش بهلول میگوید بهلول تو بگو ببینم من چی بنویسم؟ میگوید یک نگاه میکند میگوید بهترین عبارت برای سردر این عمارت اینه که هذا هي جهنم التي كنتم توعدون. [] کی میتواند؟ کی جرات میکند به پادشاه زمان چنین حرفی بزنه؟ این به هر حال حالا سیاق روایت را بخونی متوجه منظورم میشید. در اتفاقا ی که فتوحات ابن عربی رو خوندن، ایشون حدود قریب به هزار جلد، هزار عنوان جلد کتاب دارد. فقط تفسیرش نود و پنج جلد بوده دیگر. هزار عنوان، نه هزار جلد، کتاب داشته که عثمان یحیی این رو تو کتابش عناوینش رو تقریبا مینویسد. قریب به نهصد تاش رو بهگمانم نوشته. یکی از آنان از، از مهمترینشون فسوسه و فتوحاته. که در فتوحاتش یک بابی دارد چنانچه مشاهده فرماوده باشید به نام بحالیل جمع بهلول. و میآید بسیار جالب آنجا ااا جایگاهی که بحاليل دارن بهلول های هر زمانی دارن رو بیان میکند بسیار شیرین.
ملاحظه کنید. حالا این نیز منظور از این ماجن به این صورته که حضرت میفرماید امام صادق صلوات الله علیک میفرماید یک دوست امام حسن بود. فتباتی علیک ایاما. این مدتی بود که طولانی شده بود. محضر حضرت رو درک نکرده بود این دوست حضرت. فجاءه یوما. یک روزی آمد محضر او. [] فقال له الحسن عليه الصلاة والسلام. امام حسن بهش فرمود که كيف أصبحت؟ چگونه صبح کردی؟ یک عبارتیک در عربی که مثل ما که میگویند در چه حالی؟ چگونه وضعیتت چگونه است؟ به این صورته. حالا منظور كيف أصبحت نه، نه یعنی اینکه مثلا تو از دیشب تا صبح چه کار کردی؟ یعنی یک عبارتی آره به این صورت که حالت چطوره؟ كيف حالك؟ چگونه ای؟ فقال ابن رسول الله. عرض کرد که ای پسر پیغمبر أصبحت بخلاف ما أحب ويحب الله. صبح کردم به خلاف آن چیزی که خودم دوست دارم ويحب الله و خدا دوست دارد ويحب الشيطان و شیطان دوست دارد.
گفتوگوی امام حسن با دوست خود
یعنی پس پیداست که آدم عاقلی بوده. [] آنقدر حرف جالب است که فضحک الحسن عليه السلام امام حسن ش میگیرد. به به. آدم این هنر رو داشته باشه که امام معصوم رو به وادارد. اینها هر، برای هر چیزی که نمیخندندد گریک نمیکنندد. [هم پوشانی گوینده ها] پس چی گفت که حضرت خندید؟ من صبح کردم در حالی که به آن حالتی که نه خودم دوست دارم، نه خدا دوست دارد، نه شیطان. حالا میشود اصلاً چنین چیزی؟ ما عقلمون قطع نمیده اما توضیح میدهد. فضحک الحسن عليه السلام. ثم قال و كيف ذاك؟ امام حسن بعد از که خندید فرمود یعنی چی این؟ چگونه میشود این چیزی که گفتی؟ چگونه است؟ قال توضیح داد که لأن الله عز وجل يحب أن أطيعه ولا أعصيه ولست كذلك خدا دوست دارد که اطاعت شود و معصیت نشه و اینچنین نیستم من. یعنی من نه اهل اطاعتش میبینم خودمو، نه نه دوری از معصیت..
تو آن حالتی میبینم که خدا آن رو دوست دارد در صورتی که من آنطوری نیستم. پس خدا این وضع منو دوست ندارد دیگر. یعنی در نه در اطاعت الهیام، نه دور از معصیت. ولست كذلك و الشيطان يحب أن أعصي الله ولا أطيعه ولست كذلك شیطانم که دوست دارد من عصیان خدا رو بکنم و اطاعتش نکنم و منم که اینطوری نیستم، بلعکسم. پس آنطوری هم که شیطان دوست دارد نیستم. حالا خودشو چطور، یعنی چه از اینجا متوجه میشویم که عاقل بوده. مخصوصا قسمت سوم. خودشو چرا میگوید آنطوری نیستم که دوست دارم. و أنا أحب ألا أموت. من دوست دارم که هیچوقت نمیرم. ولست كذلك بسیار جا، جگر میخواد، جرأت میخواد، جسارت میخواد پیش امام معصوم این سخن را زدن. عقل کل عالم. پیشش این سخن را بزنی. ولست كذلك. من اینطوری هم نیستم. یعنی نمیتوانم نمیرم. [] بالاخره مرگ حق و [هم پوشانی گوینده ها]
«كل نفس ذائقة الموت»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر جانی چشندهٔ مرگ است.
.
آبادانی دنیا و ویرانی آخرت
فقال له در این و به این بود در حال گفتگو بودن با امام حسن چه حرفای خوبی هم میزد. که متاسفانه حالا یکی آمد سخن را قطع کرد. فقال له رجلا. یک شخصی آمد آنجا یک یک حرفی زد، صحبتی کرد. بسیار بدهدد من وقتی این روایت را خوندم یادم افتاد به بسیاری از اوقات که داریم یک حرف بسیار مهم و بسیاردی و حیاتی رو میزنیم پیاده میکنیم به حول و قوى. ناگران یکی یک چیزی میگوید آن وسط اصلاً رشته کلام قطع میشود. یک وقت هست طرف میآید به کمک شما مثل عزیز دلم مثل ی وهدتی امثالهم کمک میکند که حرف، مطلب عمیقتر جا بیفتد. آن بحث دیگر است. اما مثلا یکی مثلا سؤال میکند شما دارید در مقام پاسخ به سؤال طرفی داری جواب میدی. ناگران سؤال بعدی رو مطرح میکند. بابا صبر کن این سوالی که کردی جوابشو بگیر بعد سؤال بعد رو جواب سؤال کن. این بسیار بدهدد.
آنانیی که مخصوصا تو مقام سؤال انجام دادندد هستن اینو بسیار حواسشون جمع باشه. بذارید روشن سؤال تموم شه پخته شود جوابی که میگیری قانع بشی بعد برو سراغ سؤال بعدی. اصلاً برخی خسته میکنندد کلافه میکنندد آدمو. سؤال تو سؤال بذار یک سوالی که پرسیدی جواب بدم. تو همان جواب سؤال، یک سؤال جدید ایجاد میکند. میخواهی جوابمونو بدی، یک سؤال جدید دیگر. اصلاً نمیشود اینطوری صحبت کرد. ایشون این کارو کرد. این شخص آمد گفت فقال له رجلا فقال يا ابن رسول الله ما بالنا نكره الموت ونحبه. فقال قال فقال الحسن عليه السلام انكم یکی آمد وسط صحبت گفت چگونه میشود که نكره الموت ولا نحبه چگونه است که ما دوست نداریم موت. کراهت داریم از مرگ. حقه اما چرا ما بدمون میآید؟ حضرت این چنین جواب دادندد. فرمودندد که علتش اینه. "
«إنكم أخربتم آخرتكم وأمرتم دنياكم»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما آخرت خویش را ویران و دنیای خویش را آباد کردهاید.
".
یقظه در میان سختیها
شما آخرتتون رو خراب کردید، دنیاتون رو تعمیر کردید. دنیاتون رو آباد کردید.؟ برای همین "
«فأنتم تكرهون النقلة من العمران إلى الخراب»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انتقال از آبادانی به ویرانی را ناخوش میدارید.
". به خاطر همینه که کراهت دارید از جایی که عمران شده، آباده برید جایی که خرابه. متاسفانه اینو ما کی میفهمیم؟ وقت معاینه. برگردیم به حدیث قبل. سنجاقش کنیم به آن. این رو وقتی میفهمیم که میرویم به آیک معاینه. معاینه یک کشف تام [] اینجا حالا خوبه تو دل این روایت جدید داریم، داریم اینو میگیم. یک کشف تام بر چیست؟ تمام حقایق برای ما راشن میشود، مکشوف میشود. البته برای کفار و مشرکین و منافقین حداقل به علم اليقينه. هرچی مرتبت بالاتره میرود به عين اليقين و حق اليقين که قبلاً بحثش گذشت. در هر حال این کشف تام اتفاق میافتد. الان ما آرزومون اینه که چشممون به ملکوت باز شود. حقایق رو همینجا ببینیم، استیاد کنیم، صد کنیم حقایق رو درست است؟
[] اگر تمام حقایق برای ما آشکار شود به گونهای که چهارده نور پاک جلوه کنن، رخ نشون بدن این میشود کشف تام. [] که ملاک و میزنند میشود امیرالمؤمنین. تو نسبت به اینکه کراهت داری به مولا، به دیدن مولا زمان معاینه یا دوستش داری مقام و رتبهت مشخص میشود. به این میگویند کشف تام. اگر چنچ خاطر شریفتون باشه در همین بحث کشکول نور ما تو توحید افعالی که بودیم یک نکتهای گفتیم. گفتیم پروردگار سبحان سنّت، سنتش اینه که هی مشکلات رو و مصائب رو سر بندگانش بریزه تا آنها رو به یغزه بکشونه، بیدارشون کنه، آگاهشون کنه، پیامی رو بهشون منتقل کنه. اگر این یغزه اتفاق نیفته، بیداری رخ نده چه، چه چیزی رخ میدهد؟ هی خدا سنگینتر میکند. مصیبتش رو سنگینتر میکند. مشکلش رو بیشتر میکند. مثل آن مثالی که زدیم طرف وقتی بیدارد یک صدا بزنی میپرد.
کشف تام و رویارویی با حقیقت
اما وقتی خوابه یا خواب عمیقه باید آب بپاشی تو صورتش یا یک کار به جایی میکش، میکشد که شوک باید بهش وارد کنی. [] آن حالتی که طرف مصیبتی برای او وارد میشود که یادم هم رفت ظهر من این این آیک رو براتون بخونم. با اینکه حرفشو زدیم متاسفانه آیک رو براتون نخوندم. آیک چهل و ده سوره انعام "فأخذناهم بالبعثا والبرا". این سختیها برای چیست؟ این سنگینیها، بعثا، برا قرآن فرمود برای چی ما اینها رو گرفتارشون میکنیم بیدارشون کنه.. فرمود "لعلهم يتبرؤون". بلکه اینها به زاری و تضرع بیفتن. صریح آیکهای قرآنهها. این تفسیر نیاز ندارد. میگوید اصلاً ما این سختیها رو پریشون احوالیها برای آنان برای اینها میاریم، آنها را میگیرد با اینها "فأخذناهم" که چی شود؟ "لعلهم يتبرؤون" بیفتن به تضرع. آن تضرع میشود یغزه. کسی که دچار یغزه شد پیام الهی رو دریافت کرد میافتد به تضرع.
کسی که پیام رو دریافت نکرده میگذرد از این گوش میگیرد از آن گوش در میکند. اصلاً توجه نمیکند. فحشام به زمین و آسمان و به عالم و خدا علیرضا الله میدهد که خدایا ما را گیر آوردی. اما پیام رو اگر گرفت این میشود یک نوع بیداری. این میشود یک کشف.. در بحثها برای کسانی که [] مصیبت بهشون وارد نمیشود یا اتفاق برای آنان نیفته چی یعنی نیازی نبوده که اینها لحظهش رو نداشتن؟ اولاً محاله شما کسی رو پیدا کنید، مصیبتی، سختی، مشکلاتی برای او عارض نشه. اصلاً محالاته. هر چقدرم طرف خوش باشه بالاخره مریضی دارد یا نه؟ مصیبت عزیز از دست دادندد دارد یا نه؟ نوسانات عرض شود پول زمانه، دلار، سکه هرچی. این چیزایی که حالا در هر کشوری مرسوم هست یا نه. قاصدی درست است طرف وضعش الان خوبه اما جون کنده تا به اینجا رسیده. سختی کشیده. حالا آنانیی که دزدی میکنندد کاری نداریم. اما سختی برای همه هست.
تضرع اولیای خدا
مثلاً همین که شما معذرت میخواهم دیگر سهلترینش اینه دیگر. یک چیزی رو میخوری لذت میبری ولی بلافاصله میخواهی دفعش کنی زجر میکشی. حتی لذت جنسی آن لحظه بسیار شیرینه. اما بعدش کمردرد و سردرد و پا درد و ضعف جسمی، مفرط و چی و اینها میآید. اصلاً اصلاً دنیا پیچیده شده با بلاست. از دنیا ملعنتم بالبلاها، بالبلایا. داریم دیگر. قرآن هم میگوید ما شما را نیافریدیم اگر در سختی و- دقیقاً. حالا اینجا یک نکته رو باید توجه داشت. آن سختی برای همه هست. اما آن مصیبتی که از سمت و ناحیک حضرت حق میآید، آن مخصوصه. ببین سختی دنیا یک چیزه که اصلاً دنیا همراه با سختیک، بلاست. اما مصیبتی که از سمت و ناحیک حضرت حق اصابت میکند به بندهش، آن قصهش فرق میکند. آن در حقیقت لطف خدا بر بندگانشه. مثل اینکه آن آیک که قبلاً هم بحث کردیم شیخ صدوق فکر میکنم در بقره باشه. سوره بقره.
شیخ صدوق در کتاب شریف ااا کمال الدین و تمام نعمتش ذیلش روایت آورد که این آیک مخصوص شیعیان ما در آخرالزمانه. در صورتی که ظاهر آیک رو شما بخونین همواره بلاست. میفرمود "ام" میفرماید که "ولنبلونکن". "ولا" یعنی و قطعاً. "نبلونکن" شما را دچار بلا میکنی. از چه جنسهایی؟ "ولنبلونکن بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات". پنج نوع بلا رو میگوید. انشاالله. گرسنگی، ترس، گرسنگی، نقص در جانها و مالها. حالا این جانها رو، ثمرات رو، ثمرات رو هم برخی زدن به فرزندان برخی زدن به ثمرات کاسبی یا کشتزارها و امثالهم. همواره میخورد اصطلاحاتش گوناگونه.. این همه مصیبت مخصوص شیعه آخرالزمانه خدا میآورد که چی شود؟ "فبشر الصابرین، الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا ان لله و ان الیک راجعون". اینها کساییان که وقتی مصیبتی بهشون وارد میشود میگویند ان لله و ان الیک. اهل ایمانن.
نمونهای از حال امام خمینی
اگر نباشن که اینو نمیگویند. این مصیبتی که از طرف خدا آمده که چی شود؟ برگردیم به بحث. که یغزه ایجاد شود. اتفاقا آن کسی که خدا دوسش ندارد ولش میکند. مصیبتی خدا برای به غیر از آن طبیعت دنیا که همراهه با سختیک، آنو کاری نداریم. حتی شما به دنیا هم آمدی مادرت بیچاره شد تا تو به دنیا آمدی. آمدی وارد دنیا شدی شروع کردی گریک و زاری و تضرع و این همه ناله و فرياد. ورودت به دنیا همراه با گریک بوده. همواره همراه سختیک. آن طبیعت دنیا رو کاری نداریم. به صورت بسیار خدای منان کسی رو که دوسش دارد میچلونهش. لهش میکند با مشکلات که پیامها رو بهش منتقل کنه. اینو میخواهم بگم. قبل از آن کشف تام که معاینه است، چشمش به آن ور باز میشود، دنیا رو میبیند، ملکوت رو هم میبیند، ملک و ملکوت رو توأمان میبیند. قبل از آن به این کشف برسه بهش میگویند موت اختیاری.
پس اگر میشود، اگر کسی چشمش رو باز کنه با دقت حوادث رو رصد کنه، پیامهای اتفاقات الهی رو ببینه، به اینهای یک رشحی از میشود گفت همان کشف یا شهود یا معاینه بهش میگویند. یک رشحی، یک رشحی از آنها میشود اینجا برداشت کرد. پیامهای الهی رو اگر گرفت تا آخرش آن پیام رو تو زندگیش پیاده میکند، ارتقای وجودی پیدا میکند، رشد میکند، میرود بالاتر. پس این برگشتیم به روایت بحث قبلی به جهت بحث معاینه. اینجا که میگوید ما بدمون میآید، امام حسن علیک السلام فرمود از این جهت از مرگ بدتون میآید که دنیای خود را آباد کردید، آخرت خود را خراب کردید. چرا انسان دنیاشو آباد میکند آخرتشو خراب میکند؟ چون پیامهای الهی رو دریافت نکرده. این یغزههایی که برای او بیداری، بیداری ایجاد شد اینها رو نگرفت. شاخکهاش تیز نشد اصطلاحا.؟ رفت تا کشف تام.
نمونهای از حال امام خمینی
آن مرگ اجباری که دیگر اجباراً دیگر بیدارش میکنندد. آن یغزه تامه. ولی آیا به نظر شما آن نافعه سید یا غیر نافعه؟ غیر نافعه. یعنی آن بیداری لحظه موت [] به درد میخورد؟ [] تموم شد دیگر به چه درد میخورد؟ لذا گفتندددد آن بیداری، آن یغزه، آن یغزه جزو عمل تو حساب نمیشود. آن یغزهای که ت اجباریک. آن یغزه اختیاری با موت اختیاری در زمان حیات، آن به دردت میخورد، آن جزو عملت حساب میشود. در زیاد از ائکه علیکم السلام خود این تضرع یعنی به خاطر مشکلات دنیوی چیزی نداشتن. مثلا آیک یعنی تو تبصره ما شنیدیم که [] مثلا نماز سحر بلند میشوند که وضو بگیرن. ااا برای آمادگیشون برای مثلا. سؤال روشنی بود. آنانیی که مثل میثاق جواد که دائم البکا بودن و امثالهم اینها در صورتی که ظاهر نگاه میکنی مشکلات و مصائب آنچنانی دنیوی اگرچه این حرف تقریباً اشتباهه. آنان هم مصیبت میبینندد.
[] نیست که نبینن. اما شاید کمتر از دیگران شود گفت بالاخره ولی خدا هستن یا کمتر از دیگران مریض بشن مثلا. درست است؟ اینها رو به جهت اینکه آن کیمیای نفسشون، کیمیای نفسشون بدن نقرهشون رو طلا کرده و آن بدن هم دیگر ملکوتی شده، کمتر مریض میشود. اینها هست. اما آنها به چیز دیگر گریک میکنندد. تضرع آنان از دیدن یک گرفتاریای مردمه. وقتی آنان جهل مردم رو میبینندد، بیخردی مردم رو میبینندد، گریک میکنندد. مثل گریک امام حسین در روز عاشورا. امام حسین در روز عاشورا برای چی گریک کرد؟ برای نادانی.. برای نادانی مردم. [] نه اینکه دارن آن رو میکشندد که. آن که هرچی به سمت شهادت میرفت چهره برافروختهتر بود، بشاشتر بود و آرزوش داشت میرسید. گریک میکرد برای نادانی این مردم. اللهم مهدی قومی فإنهم لا يعلمون نمیدانندندم جای. یک گریک آن اولیای خدا از این جهته.
نمونهای از حال امام خمینی
یک گریک دیگرشون هم گریک شوقه. گریک دلتنگیک. هرچی به خدا نزدیکتر میشوند، آن مقامات و مدارج و معارج عالیتر رو میبینند دلتنگ آنان میشوند چون بار میشوند. یغظه از این جهته. و اینها الان گرفتار یک ذقس و یک فشار و یک سختی و یک ظلمتن به نام تن. بالاخره تن دارن یا نه؟ جسم دارن یا نه؟ این جنسش از دنیاست، از ماده است، از نشئه طبیعت ت. این مانع پرواز و عروجشونه. از این جهت گریک میکنندد. گریکهای آنان نوعش فرق میکند. اتفاقا شما بسیار هم به موقع گفتید. پس میشود انسان اگر پیامهای الهی رو از همان کوچولو که شروع میشود بگیره دریافت کنه، جلوی مص ibتهای سنگین رو بگیره. طوری که مصائب آنچنانی که برای بسیاری عموم و متعارف میآید برای او نیاد. چرا؟ پیامو گرفتی برای چی بیاید؟ دیگر بقیکش مصیبتهاییک که ایشون متوجه آن مصائب میشود.
مثل مصیبتها و گرفتاریهایی که برای دیگران هست برای آن گریک میکند. مثل اینکه انسان کامل برای گناهان ما گریک میکند. تضرعشون قصهش فرق میکند و دلتنگیک برای مقام لواء رب.. سوره بقره. همم. یا جای دیگر داشته بوده. میگوید در اهه شورا.. میفرماید که ما اصابکم مصیبه. ما اصابکم مصیبه. برای ما کسبت ای کن. برای ما. اما اینی که برای فرمودید این مدعی که شما فرمودید. برای اولیای خدا. خدا.. میفرماید که [سرفه] در سوره توبه میفرماید و ما اصابنا. ما اصابنا المصيبة. الا با اذن الله. الا با اذن الله. ومن يؤمن بالله. ومن يؤمن بالله يهتک. والله بکل شیع علیم.. امام زنده بود. همین آیک بود. همین رو حضرت آنجا در حالی که در زیر تیغ و بلا از شاید فشار حلقه های زنجیر بودن این آیک رو قرائت میکند.
نمونهای از حال امام خمینی
وقتی ازش تضرع و گریک و احساس پیدا میکنم، اولیاء خدا بالاخره دیدن یا حالت باحاله چه کسی میتواند بگه سختایک آن طرف یا آن ساکن لواء آن طرف رو میبیند یا در اصل واقعی یا این عالم رو حقایق این عالم رو عالم حس میتواند عرض کند. تفاوت بین دنیا و آخرت الان که ما درش هستیم و گرفتارش هستیم. در اصل این یکی هم آن حالت هم تو دست میدهد. یعنی ماشینمون نه فقط هست، بصیرتکست که حالا به خاطر رعایت های بسیار از احکام و مناسک مذهبی و اخلاقی پیدا میکنندد. [] قطعا همینه. بصیرتشونه دیگر. من شنیدم که میگویند الع تبارک الی وقتی که حضرت برای تجدید وضو فاصله بین دستیا تا- تا آله وضو. سخت بوده. نه سختترین. فرمودندد سختترین، بدترین لحظه عمر من همان لحظه است. که رفتم. آن لحظهای که رفتم بیت الخلاء آمدم هنوز وضو نگرفتم. آن چند ثانیک ای که وقتی فاصله میگیرد..
دقیقا آن دقت رو یا آن دقت رو ندارد. حالا ما مثلا یک شب مثال، یک مثال دیگر برای سهولت فهم که بسیار فهمواره راحتتره. این نیز بگما دیگر بسه حالا بعد من آره دیگر ضبط نشه بعد حالا بحث میکنیم دوست داشتید. که مثلا ما یک شب نماز شبمون قضا شد. انسان هرکی الان تو وجود خودش الان مثلا ی زنده دل کوبید رو پاشو آه و فغانش عرش رو برداشت. حالا درست شد. چه جوریک؟ حالتمون چگونه میشود؟ وقتی یک روز پاشیم نماز شبمون قضا شده و نماز صبح میخواهیم بخونیم. حضرت امام علیک الرحمه همسرشون میفرمودندد این خاطره رو دخترشون به نقل از همسرشون یعنی مادر انقلاب. روحشون شاد که متاسفانه در انقلاب ما یک سری انقلابیون نمیتوانم بگم بیمعرفت، کم معرفت ما بسیار کم توجهن به همسر امام. در حالی که واقعا پشتوانه بزرگ حضرت امام و انقلاب ما بود. اصلا مادر انقلاب بودن دیگر.
نمونهای از حال امام خمینی
بسیار کم ازشون یاد میشود، حرف زده میشود. دخترشون میگویند که مادر ما یک روز از خواب پا میشود میبیند داد امام بلنده. حالا دم اذان صبحم هست. دادش بلنده. بیش از هر روز زججش خونه رو گرفته. من ترسیدم چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ رفتم محضر ایشون مثلا چی شده؟ چرا اینطوری شما داد میزنید چرا؟ هر شب کار ایشون گریک بود دیگر. آستاد احمد میفرمودندد که ما حوله برای او میبردیم. دیگر دستمال کفایت نمیکرد. اما داد نمیزد که. آن روز داد میزده است است. چی شده؟ متوجه میشود که ایشون آن شب نماز شبش قضا شده. حضرت امام. این تضرع ایشونو. یک چیزی رو اینگونه مثلا نماز شبشو از دست داده. حالا ما فریادهای ما برای چیست؟ فریادهای ما برای چیست؟ [] دیگر راحت میشود تشخیص داد دیگر. ف-فرق فاصله نجومیک با، با آنان اینجا مشخصه. حالا این بحثو انشاالله ادامه میدیم که بسیار پختهتر شود. والحمد لله..
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.