ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.

الحمدالله علی کل نعمه و اسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک علی صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیة و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة و الجود الثقویة و النقاوة النقبویه و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یده.

المستغيث بک یا صاحب الزمان.

المستغيث بک یا صاحب الزمان.

المستغيث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

و علیهم السلام.

مکان، مکان مقدسیست.

مسجد شریف دانشگاهی که محل پرورش جوانان است با علم و حکمت انشاالله.

دانشگاه علم و صنعت.

انشاالله که امام عصر عزیزون هر کجا هستن حالشون خوب باشه و در این ایام پر از نور و سرور و شادی مادرشون حضرت صدیقه شهیده همه ما رو دعا کنن.

نثارشون صلواتی هدیه بفرستیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه یا علی.

خب چون قرار شد که ما یه سلسله بحثی رو به فضل الهی تا حالا ببینیم چه میزانی در خدمت شما باشیم و این توفیق شامل حال ما بشه ارائه بدیم.

خیلی تفکر کردم که چه موضوعی رو که خیلی به دردتون بخوره انتخاب کنیم.

تا امروز [سرفه] توسلی داشتیم و به هر حال به نوعی به ما این چنین القا شد که تا اونجایی که پروردگار سبحان اذن بده و شما تشنه باشید و جان شما طلب کنه، بریم زیر سایه دانشگاه امام شناسی، ولی شناسی و اهل بیت شناسی امام هادی در اون فرازهای عالیه و عرشی بلکه فوق عرشی جامعه کبیره ی مقدار غور کنیم، فحص کنیم ببینیم که چه خبره در این زیارت.

البته هر عبارتش، هر فرازش حداقل یک جلسه میخواد.

حالا ما امروز به فضل الهی به صورت مقدمه یک کلیت رو عرض کنیم.

ببینیم که وقتی میریم اولا زیارت چه اتفاقی میفته و باید بیفته.

معنای زیارت اصلا چیه؟

و چرا زیارت با سلام شروع میشه؟

بعد ببینیم فرصت میشه بریم تو متن یا نه.

اولا حقیقت زیارت رو فرمودن حضور زائر عند المزور.

زائر باید حاضر بشه نزد زیارت شونده.

این حضور شرط اصلی زیارته.

امکان داره کسی ظاهراً با بدن عنصریش کنار مزار شریف و حرم مطهر حاضر بشه اما حاضر حساب نشه.

باز امکان داره کسی حاضر بشه بدنش که هست.

با عشق هم بره.

دوست داره یعنی همراه خودش باطنش رو هم میبره.

فقط ظاهرش اونجا نیست، دلش هم اونجا هست.

اما باز حاضر به تمام معنا نباشه.

شما که الحمدالله دانشجو هستید باید اهل تحقیق باشید.

میدونید تشکیک در وجود راه داره.

دیگه در ماهیت که راه نداره.

ماهیت یک امر ذهنیه، یه حد و اندازه است.

دیگه شدت و ضعف درش نیست.

اما وجود شدت و ضعف داره.

مثل نوری که گاهی به شدت مثل نور خورشید تلألو داره، گاهی هم یک نور ضعیف چراغ قوه یا شمع.

این شدت نور، ضعف و شدتش دلالت بر وجود تشکیکیش میکنه.

این شدت و ضعف نشان دهنده صعه وجودی یا ضیغ وجودی اون شیعه، اون موجوده.

انسان می‌تونه بره حاضر بشه در محضر زیارت شونده.

بدنشو که برده رفته نشسته در حرم.

یا الان شما در مسجدید، ظاهر خدا حساب می‌شید مگه اینجا خانه خدا نیست؟

ظاهراً باید ظاهر خدا باشه.

کجا بهتر از مسجد؟

روایت داریم خیلی عجیبه که هیچ کجا مسجدی بنا نمی‌شه مگر اینکه قطره‌ای از خون شهید اونجا افتاده باشه.

حالا کی؟

چگونه؟

در چه جنگی؟

در چه دوره‌ای از تاریخ؟

ما خبر نداریم.

علم الهیه.

یعنی اینطور نیست که هر کسی به هر طور دوست داشت بخواد یه مسجدی بنا کنه.

همه عالم رو حساب و کتابه.

بحول و قوه الهی جاریه.

اسباب هم در خدمت خدا هستن.

الان می‌شه انسان بین ما این همه جوون‌هایی که اینجا نشستید، کسی ظاهراً در خانه خدا نشسته، بدنش اینجاست.

با عشق هم اومده.

کسی شما رو که اجبار نکرده که نه می‌خواد استادتون نمره ای بهتون بده، نه اصلاً کسی این چیزا رو الان حساب می‌کنه تو وادی دانشگاه.

از جهت دنیایی هم چیزی برای شما نداره.

تازه باید او-- وقت عمرتون رو هم بگذارید بیایید بشینید اینجا.

پس قطعاً دل داشتید.

یعنی یه حبّی، یه دل دادگی‌ای بوده که اومدید نشستید.

همین که می‌گی دلم خواست بیام، دلم کشیده شد.

این یعنی باطنت هم همراهته، فقط بدنت نیست.

توجه داشته باشید در خصوص حضور ظاهر عند المظهور داریم صحبت می‌کنیم.

اگر بگیریم ما اینجا ظاهر خداییم، بدنمون که حاضره، ما که فقط صرفاً ظاهر نیستیم.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم.

اسم از ظاهر خدا در ما پیاده شده که ما ظهور کردیم، بدن داریم.

این انزل مراتب ماست.

نازل‌ترین رتبه وجودی ماست.

که بهش می‌گن طبع ما، طبیعت ما، ناسوت ما.

در خارج، جلسه پیش خدمتتون عرض کردم خارج یعنی بیرون از نفس من.

در خارج هم این چنینه.

نشئه طبیعت انزل مراتب همه مراتب عالیه‌ست.

اگه کسی از شما دوست داشت این مراتب عالیه از اون اعلی علیین، از اون عالی‌ترین درجات ذات غیبی رو بگیره بیاد تا مرتبه احدیت و واحدیت و فیض اقدس و مقدس و بیاد تا جبروت و لاهوت و جبروت و ملکوت تا بیاد به نشئه طبیعت جزئی بشه.

در جلسه‌ی همین یکشنبه این هفته لواسان ما اینجا شروع کردیم این مراتب رو گفتن.

عزیزان که آقا عرشیا گفتن کانال رو بهتون معرفی کردن.

عذرشید اصلاً خیلی به درد شما جوون‌ها می‌خوره اون مباحث.

اونجا رجوع کنید این مراتب رو ببینید.

ما اینجا دیگه وقت از شما نگیریم.

گوش بدید.

این مراتبی که میگن در خارج یعنی چی؟

واقعاً شنیدنی‌اند.

که چه خبره بیرون از ما و چه خبره درون ما و ما بی‌خبریم.

حالا همینطور که در خارج هم انزل مراتب طبیعته در سیر انسی یعنی در جان ما هم وقتی ما یک حقیقت واحدی هستیم، یک شخصیم، دو شخص که نیستیم اما اطوار مختلف داریم و قد خلقکم اطوارا.

یه طور ما این مرتبه نازله ما یا بدنمون است.

خب ما همه، همه، همه حقیقت ما که این ظاهر نیست.

اسم الباطن کجا پیاده شده؟

در باطن ما.

حالا اون باطن رو شما می‌خواید فعلاً بگیریم یک حقیقت کلی.

چون باطن هم زو مراتبه از قوه خیال که برزخ وجودی و مثال متصلتونه بگیر تا عقلتون که رتبه جبروتی داره تا قلبتون که رتبه لاهوتی داره تا روحتون که رتبه احدی داره تا سرتون که رتبه صادر اولی داره تا سر و سر که متصل به ذات غیبیه.

در ماست همه اینا.

اما همه اینا رو بگیریم باطن.

خب یکی اینجا نشسته ظاهراً بدنش که هست، حاضره.

اما می‌بینی که انزل مراتب باطنش، باطن که می‌شه قوه خیالش، اون دیگه انزل مراتب باطنه، نه شما.

شما انزل مراتب بدنت.

این ظاهرته.

وقتی میری به باطن در حیث باطن توجه می‌کنی، به یک معنا به نفست توجه می‌کنی که ساحت ملکوتی داره.

باطنت اولین اون انزل مراتبش می‌شه ملکوت وجود تو که نازل‌تر از حیثیت جبروتی توئه، از عقل تو.

قوه خیالت یا به یک معنا بگیم وهمت.

اینا دیگه انزل مرتب.

می‌تونه کسی بدنش اینجا باشه اما قو-- خیالش جای دیگه‌ست.

داره منو نگاه می‌کنه، تو جلسه نشسته.

اما اون صور و اشکالی که تو قو– قوه خیالش داره ایجاد می‌شه، هیچ‌کدومشون صورت این حقیقت این جلسه نیست.

حرفای بنده نیست.

داره ظاهراً منو نگاه می‌کنه اما قوه خیالش جاهای دیگه است.

خیلی جاهای دیگه می‌تونه باشه.

این حاضره به نظر شما؟

این زائر، زائر حضر در درگاه الهی و مسجد یا حرم رو در نظر بگیرید.

رفته محضر آل الله نشسته کنار امام رئوف.

بدن حضر همون قوه خیالش تو دانشگاهشه، تو بازار و تو بورس و طلا و سکه و دلاره.

اصلاً این حرفا حالیش نمیشه.

رفته حرم، اونجا نشسته تو خواب و خیال و تو اوهامشه.

این زائر نیست که.

دقت کردید چی عرض می‌کنم؟

چی رو داریم می‌زنیم؟

حضور.

اولاً حضور.

خب بله من حاضر شدم.

من رفتم در حرم.

حضور و زائر عند المظهور.

این اندیت خیلی مهمه.

اندیت اون هم باز یه وجه نازلش اینه که من رفتم عند امام رضا نشستم.

عند خونه خدا بغلش نشستم.

این باز خب ظاهرتو بردی اونجا نشوندی.

همه این کلمات همینطور که شما ظاهر و باطن داری، چون ما پیاده شده از حضرت حق هستیم و "ام شیء ان الله عندنا خزائنه" هیچ چیزی نیست مگر اینکه از اونجا نازل شده.

حتی قرآن جلسه پیش خدمتتون عرض کردم.

قرآن میگه حتی آهن رو هم ما نازل کردیم.

"وانزلنا الحديد".

عجب!

آهن هم نازل شده؟

بله.

"انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها" آب هم نازل شده.

اصلاً همه چی نازل شده.

از مراتب عالیه اومده اینجا.

حالا شما رفتی میگی من بغل امام رضا نشستم.

این ظاهرش، ظاهرش ظاهر باطن نه.

ظاهراً زائره.

کسی که رفته نشسته اونجا.

اما هر وجه ظاهری یک باطنی هم داره.

به نظر شما حیوانات باطن دارن؟

ندارن؟

یه روایت من تو فاطمیه هیئت یا زهرا خوندم چون یکی از دوستان الان به من گفت من تو پخش زنده هیئت تون دیدم داشتید اینا می‌گفتید و اینا.

پس متوجه شدم اینجا بعضیا هستن که وصل میشن.

اونجا کسایی که توجه داشتن تو فاطمیه، تو بحث صلات ما هشت س-هشت شب صحبت کردیم فرض الهی، دو شب از کار حیوانات رو به یک معنا تسبیح، به یک معنا نماز حیوانات رو گفتیم چیه.

هر حیوانی حالا پنجاه و دو تا حیوانی که امام حسین فرموده بود رو ما گفتیم.

مثلاً نمی‌دونم که گوش داده یا نه.

نماز شیر چیه؟

سلطان جنگل.

نمازش چیه؟

نمازش یه ذکره.

این همه شما انواع مختلف داره نمازه.

قیام، تکبیرة الاحرام، قیام، ذکر، رکوع، سجود، قیام و قعود، تشهد و سلام.

ماشاالله.

اون فقط یه جمله میگه "امر الله مهم مهم".

این نمازش چیه؟

یعنی کسی گوش ملکوتیش، ملکوتی هم نگین.

گوش، گوشي خدا بهش بده که بفهمه.

زبان حیوان بفهمه.

زبان فهم بشه گوشش.

زبان حیوان رو بفهمه.

می شنوه که اون همهمه‌ای که شیر داره می‌کنه اینو داره میگه.

پس حیوانات هم باطن دارن.

از درخت برای حضرت موسی صدا بلند شد که "اننی ان الله" یا موسی من الله هستم.

از درخت.

پس درخت هم باطن داره.

یعنی باطن عالم که باز به یک معنا تجلی حضرت حق از حیث باطن در درخت جلوه کرده.

پس نباتات هم باطن دارن.

جمادات چی؟

سنگ و خاک و کوه و دشت و صحرا و که اکثراً هم اینجا کثرت رو نباتاته، رو جماداته دیگه.

این چی؟

این هم باطن داره؟

بله.

آیه‌ش کدومه؟

که تو روز محشر نشانه، نشانه و جواب میدن به ماچ با پی-- عموماً شاهد.

آفرین.

اون هم هست.

یه آیه، چند تا آیه مثلاً سوره‌های مسبحات.

سوره مسبحات الأحسان.

اینا دیگه داره دلالت می‌کنه که "يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض" یا اون آیه، این آیات "ام من شيء"‌ها رو برید پیدا کنید.

خیلی عالی، عجیبن اینا.

"ام من شيء" یکیش که خوندم "الا عندنا خزائنه" که ما از اونجا اومدیم.

یکیش اینه "ام من شيء الا یسبح بحمده".

هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح می‌کنه.

اونم تسبیح به حمد.

تسبیح به حمد رو یه روز ب-یادم بندازید براتون بازش کنم.

خیلی شیرینه.

همین تسبیح ظاهری که ما فکر می‌کنیم نیست.

و، و حالا خود تسبیح حضرت زهرا توش حمد هم داره.

الحمد لله میگه.

اما چرا معروفه به تسبیح؟

چون تحلیل داره.

لا اله الا الله هم داره تسبیح خانم یه دونه.

تکبیر هم داره.

الله اکبر هم داره.

تحمید هم داره.

الحمد لله.

تسبیح هم داره.

سبحان الله.

اما معروفه به تسبیحات.

چرا؟

اینا همش روش حرف پیاده شده.

بزرگان حرف زدن.

شما باید تشنه باشید.

از اول جوونیتون بخورید این کتاب‌های بزرگان رو نذارید خاک بخوره.

برید سراغشون.

از الان سینه‌تون رو پر کنید از حقایق نظام هستی که تشنه، تشنه باید باشید.

اونا دارن شما فریاد می‌زنن شما رو می‌خونن به سمت خود.

روح شاد حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه همیشه می‌فرمودن اونقدر که تشنه میگه آب، آب هزاران مرتبه بالاتر.

آب دائم میگه تشنه، تشنه.

حقایق نظام هستی داره شما رو صدا می‌زنه.

پیدا کنید اینا رو.

"ام ای شیء الا یسبح بحمده" هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد می‌کنه.

البته و لکن "لا تفقهون تسبیحهم" شما نمی‌فهمید تسبیح‌شون رو.

پس خلاصه‌ش اینه که همه، همه عوالم هستی، همه موجودات یه ظاهر دارن، یه باطن دارن.

باز ظاهر موجود مثل ظاهر حضرت عالی می‌بینید؟

انواع مختلف داره.

اجزاء مختلف داره.

یه وجهت گوشته، چشمته، بینی‌ته، دهانت‌ه.

اینا همه می‌دونستین ظاهرند، تو بدنتند.

حتی قلبم که داخله، شش داخله، ریه داخله، عروق داخل‌اند، اعصاب، مغز.

اینا همه داخل‌اند اما جزو بدنت حساب میشن.

حیثیت ظاهری تو رو دارن.

باطن هم این چنینه.

اون هم ذو مراتب.

حالا مراتب رو می‌رید می‌شنوید تو اون جلسه‌ای که عرض کردم.

پس الان برگردیم به بحث.

این صحبت‌هایی که کردیم.

همه چی ظاهر و باطن داره حتی سنگ.

پس میشه انسان این وجود جمادیشو که از نان و آبی‌ست که پدر و مادر خوردن، این بدن ما.

این از آب و نانه.

جمادیه.

این رو ببره ظاهراً عند المزور نزد زیارت شونده که مثلاً آقامون امام الرؤوف باشه.

این بدن جمادی رو ببره اونجا بنشونه ادعا کنه من رفتم زیارت.

نخیر.

کسی که چشم ملکوتی داشته باشه ضمیر شما رو بخونه میگه آقا شما خیالت جای دیگه‌ست.

شما خیالات-- نشستی پیش امام رضا.

اصطلاحاً میگیم دلت پیش آقا نیست.

حالا بعضیامون این aren خیالشون پیش آقا هست.

میشه اینطوری؟

بدنشون پیش آقا هست.

قوه خیالشون هم داره صورت انشا در حیثیت امام الرؤوف و امام معصوم انشا می‌کنه.

چگونه‌ست؟

زیارت‌نامه دستش گرفته.

داره زیارت می‌خونه.

زیارت این، این، این عبارات‌های روی کاغذ.

السلام علیک یا أهل بیت النبوة یا السلام علیک یا امین الله فی ارضه.

این عبارت سیاه شده روی کاغذ رو چی داره می‌بینه؟

قوه باصره شما نه چشم شما.

قوه باصره ساحت‌ش باطنیه.

نفس داره می‌بینه.

صورت این السلام، این کلمه السلام که می‌خوای سلام بدی به آقا صورتش تو قوه خیال شما انشا میشه سریع.

این دوربین عکسبرداری نفس ناطق‌ست.

به قول حکما، به قول علامه حسن زاده.

یعنی چی؟

دو وجهی هم هست.

یعنی اگر از بالا معنایی بخواد نازل بشه، از روح شما معنایی بخواد بیاد نازل بشه، بیاد بر زبان شما جاری بشه، روح شما اراده کنه یه کلمه‌ای رو بگه.

در کسری از ثانیه کلیش وارد عقل میشه، میره تو وهم جزئی میشه، میره تو قوه خیال صورت براش انشا میشه که من الان چه کلمه‌ای رو می‌خوام بگم.

ببین چه غوغاییه تو وجود ما برای یک کلمه.

قوه خیال کلمه سلام رو صورتش رو انشا می‌کنه آناً.

خیلی عجیبه.

برعکسه.

معنا رو می‌کنه لفظ.

معنا رو می‌کنه صورت.

یه دستگاه به من نشون بدید ببینم معنا رو بکنه صورت.

صورت رو صورت می‌کنه.

مثل دوربین فیلمبرداری، عکسبرداری.

صورت رو صورت می‌کنه.

حتی تو به موبایل صوت میدی.

این، این صوت صورت مادی داره.

این صوت، این صدایی که از من داریش می‌شنوی الان مادیه.

مجرد نیست که.

فارغ از ماده نیست که.

موبایل هم به تو صورت میده.

همون حرفای شما رو می‌نویسه، صورت میده بهت تحویل میده.

صورت به صورت.

معنا بشه صورت کار خداست.

از حیث پایین چطوره؟

حالا اون میاد قوه خیال اون سلام رو، لفظ سلام رو از لسانت جاری می‌کنه.

میگی سلام یا السلام و...

منتظر یک بعد کلمه پشت سر هم همینطور.

چه خبره درون ما؟

چه قدرت نمایی کرده خدا.

طرف لاله.

نمی‌تونه حرف بزنه.

آقا شما چرا نمی‌تونی حرف بزنی؟

[صدای هیس] اصلاً نمی‌تونه به تو بگه چرا نمی‌تونم حرف بزنم.

چرا شما حرف می‌زنی؟

اصلاً فکر می‌کنیم ما به این چیزا؟

یک آن خدا این اراده رو بگیره.

لال بشی.

میشه یا نمیشه؟

خیلی آدما گویا بودن لال شدن.

مثلاً آلزایمر از کجا اومده که اصلاً یادش میره طرف همه چی یادش میره.

عالم ده بوده یادش میره آخر عمرش هرچی علم داشته.

چرا یادش میره؟

خدا قدرت نمایی می‌کنه.

حتی تو نماز من شنیدم یکی از بزرگان اهل معرفت تو نماز الله اکبر که گفت یادش رفت سو به حمد و یادش رفت.

هرچی خواست بخونه نمی‌دونست چی باید بخونه.

مأمومین هی تکرار کردن این تکرار کرد.

آخر دید نمیشه قطع کرد نمازشو گفت شما بخون.

میشه اینطوری.

یه لحظه ارتباط باطن با ظاهر قطع بشه.

این منبع نور، این چراغ‌هایی که بالای سر شما خاموشه ارتباطش با منبع قطع بشه، این خاموش میشه.

همه چی از بالا داره اداره میشه.

لا حول ولا قوه الا بالله.

حالا این سلام میاد بر لسان تو جاری میشه.

السلام علیکم.

پایین به بالا شده و قوس صعود هم این‌چنینه.

اون نزول بود، قوس نزول بود، نزولی بود، این صعودیه.

یعنی شما یه حرفی رو می‌شنوی.

الان حرف منو دارین-- السلام عل-- این کلمه‌ی السلام رو شما تا شنیدی چگونه متوجه میشی این السلام چیه؟

چگونه متوجه معنای سلام میشی؟

این صورت رو قوه‌ی خیال به محض اینکه گوش شما شنید ظاهراً اما نفس داره می‌شنوه.

نفس تا شنید اول کاری که می‌کنه البته این صوت رو میده به حس مشترک.

حس مشترک پردازشش می‌کنه میده به قوه خیال.

قوه خیال صورت ازش ایجاد می‌کنه که چه لفظی رو شنیدی.

السلام.

سریع تو قوه خیالت لفظ رو به تو نشون میده که تو چی شنیدی، یه چی دیدی.

حالا زیارت‌نامه رو گرفتی دستت می‌خوای بخونی.

السلام علیکم یا اهل بیت نبوة.

خب این السلام علیکم این صورته.

این صورت می‌خواد بره تو قوه خیال یعنی این ماده‌ست، جرمه، این جوهره، رو کاغذه.

می‌خواد بره تو قوه خیال مجرد بشه، تجرید باید بشه.

باید برگرده به زبان نفس.

قوه خیال صورتی مطابق با باطن تو براش ایجاد می‌کنه و تو اونو می‌بینی.

اصلاً شما داری اون السلام علیکم رو می‌بینی تو خود کاغذ نمی‌بینی و الا ده-- ببند ببینم.

الان جلوی من کاغذیه، کتابچه دعایی هست.

ولی ببینید میگم السلام علیکم یا اهل بیت نبوة.

از کجا گفت-- حاج آقا جلوت هیچی نیست که داری ببینی که از کجا اومدی؟

قوه از باطن، باطن داره می‌بینه، نفس داره می‌بینه.

حالا یک بار ببینی دیگه برای همیشه اون دارایی توئه و اون مال توئه، تو همونی.

حالا تو بحث‌های اخلاقیش فعلاً نمی‌ریم که دارایی‌های ما همین چیزان.

چیا رو می‌بینی؟

چیا رو می‌شنوی؟

چیا رو می‌چشی؟

به چه چیزی توجه داری؟

اینا دارایی ما.

ما همونیم.

ما مجموعه‌ای از این چیزها هستیم.

حالا بریم جلوتر.

پس میشه انسان تو زیارتگاه حرم آقا بشینه کتاب دستش السلام علیکم یا اهل بیت نبوة.

الو الو دارم دعا می‌خونم.

قطع کن.

خداحافظ.

بهت زنگ می‌زنم.

و مذر الرسالة.

اه بس کن دیگه.

ساکت باش بچه من هیچی نمی‌فهمم.

این چه زیارت‌نامه‌ایه؟

آقا کلاغه خفه شو.

تلویزیون ساکت باشه.

بچه بشین.

رفقا آروم باشن.

سرده، گرمه.

قوه خیال آش و لاش شده.

چه ارتباط با-- این چه حضوریه؟

این چه ظاهریه؟

حالا نشسته پیش آقا، کتابچه دستش داره می‌خونه.

قوه خیالش هم عرض کردیم اگر متصل باشه داره ایجاد می‌کنه صورت‌ها رو.

پیرامون امام رضاست متن زیارت که می‌تونه بخونه.

اما می‌بینی که وهمش تو جزئی‌سازی حقایقی که مرتبطه با امام رضاست گیر کرده.

نمی‌تونه جزئی‌سازی کنه.

دلار رو جزئی‌سازی می‌کنه.

سکه رو جزئی‌سازی می‌کنه.

دختر پسر جزئی‌سازی می‌کنه.

فیلم و سریال جزئی‌سازی می‌کنه.

همینطوری قوه خیالش می‌خواد ارتباط-- نمی‌شه.

اگر کسی اون رو هم حاضر کرد عقلش که کلیت رو می‌خواد بفهمه.

آقا این آقایی که در کنارشم کلاً کیه؟

کلی ولایت چیه؟

مقدسه یا غیر مقدسه؟

ش-شأنش چگونه است؟

ادب مع الله و مع الامام رو رعایت می‌کنه یا نه؟

اصلاً حالیش نیست کنار امام رضا.

من البته انشاالله قسمت شه به زودی بریم کربلا.

دیدید شما حرم اباالفضل دیدم تو شلوغی‌های اربعین بود دیدم این عربه‌ها اینطوری تکیه و کم مونده بود برن تکیه بدن به ضریح.

به دیوارهای اطراف اینطوری تکیه دادن کم مونده دیگه لم بدن، دیگه پاشونم دراز کردن همینجوری.

لنگو انداخته رو لنگ همه با هم.

حالا بگو یکی پاش درد می‌کنه یکی...

این رفته زیارت؟

قل-- قطعاً یه محبتی بوده که رفته و الا نمی‌رفت.

اما اون لحظه که نشستی اونجا تو وقتی ادب مع اباالفضل العباس رو، مع آل الله رو، مع الله رعایت نمی‌کنی، یعنی عقل تو صبیان العقولی تو اصلاً.

شیخ رئیس فکر می‌کنم در نفس الشفاش باشه.

می‌فرماید اکثر مردم صبیان العقول‌اند.

یعنی چی؟

یعنی بچه عقل‌اند.

اصلاً عقلشون رشد نکرده.

عقل ندارن اصلاً.

تعطیل.

فوقش تا وهمشون میرن.

خیالشون و وهمشون.

بعد ادعای دانشمندی و همه چیز فهمی هم می‌کنن.

عقل مقدسه.

تو وقتی از مقدسات فرار می‌کنی عقل نداری.

عقلت تعطیله.

خبر نداری.

به جهت وهم و خیالت فکر می‌کنی خیلی چیزا می‌دونی عقل کلیات رو می‌فهمه.

وقتی هم که تو نمی‌فهمی کل-- ولایت کلیه الهیه رو درک نمی‌کنی، نمی‌فهمی، نمی‌فهمی که کجا نشستی، لنگت هم دراز می‌کنی.

بغل ضریح امام رضا نشستی تو موبایلت داری چت می‌کنی.

اصلاً خالیت نیست کجایی.

به جای اینکه رسیدی به، به ضریح آقا اولین بارت باید اصلاً فروپاشی از درون رخ بده، یکپارچه اصلاً منفجر بشه، آتش‌فشان وجودش شعله‌ور بشه.

رسیده به...

بعد حتماً همه اسماء و صفات الهی شوخیه مگه؟

حالا براتون بریم تو زیارت متوجه می‌شین یه مقدار که چه جایگاهی دارن این آل الله.

بعد به جای این مثلا عکس سلفی، یه سلفی بگیریم صفا کنیم بغل ضریح آقا.

حالا معلوم هم نیست سلفی‌ش رو داره برای کی می‌گیره و برای کی بفرسته.

جنسش مخالفه، موافقه چیه؟

[خنده] می‌دونی بغل کی هستی؟

تو ظاهری؟

ظاهراً، ظاهراً ظاهره.

اما خیلی هنر کنه تا وهمش رفته، عقلش از کار افتاده.

اگر عقلش کار می‌کرد پیش عقل کل نظام هستی که امام معصومه جرات نمی‌کرد سلفی بگیره، جرات نمی‌کرد.

حالا حریم رو نگو-- رعایت می‌کنه می‌ره مثلا تو صحن حرم بیرون از اونجا بگیره.

هرچی دوست داری سلفی بگیر.

این بغل ضریح، ملائکه اونجا بال و پر می‌ریزن.

آقای بهجت می‌فرمود اینجا بغل ضریح آهسته و با ادب راه برید.

خیلی رعایت کنید.

اینجا دائماً مض-- منا-- ملائکه دارن نزول می‌کنن و رفت و آمد می‌کنن.

مختلف الملائکه.

محل تردد ملائکه است دائماً.

اونا چشماشون واضحه می‌بینن، من کورم.

حالا بعد می‌بینی حالا چ-- بر فرض هم یه کسی رو پیدا کردیم که عقل کلیش یعنی عقلش هنوز مشوب به وهم نشده که این خیلی مقدسه دیگه.

آدم واقعاً مقدسیه پیدا کردی سلاما برسی به خدمتشون.

کسی که عقلش مشوب به وهم نشده و واقعاً عاقله، عاقلانه می‌بینه، عاقلانه می‌شنوه، عاقلانه حرف می‌زنه، عاقلانه زندگی می‌کنه، عاقلانه همسرش رو انتخاب می‌کنه، عاقلانه رشته تحصیلی‌ش و کارش و همه رو انتخاب می‌کنه.

عقل، عقل خیلی در خصوص عقل حرف بزنیم همه باید از اینجا حیران برید بیرون.

خدا شاهده.

یعنی ولوله‌ای باید پی-- بین شما دانشجوها به پا بشه برید بیرون.

این چه خبره تو عقل؟

حالا بر فرض هم بگیریم کسی عقلش مشوب به وهم نبود، اون آقا نشسته پیش امام رئوف ولایت کلیه الهیه رو تقدسش رو درک می‌کنه.

دو زانو نشسته با ادب.

اما هنوز قلبش ساحت قدسی امام رئوف رو درک نکرده.

علقه و ادراکات، تعلقات، حوزه تعلقات، ادراکات نه.

حوزه تعلقات قلبه.

احترام برای امام رضا قائله.

مثل اون که اومده کتاب نوشته برای امام صادق.

نمی‌دونم کتابو خوندید یا نه.

مغز متفکر جهان شیعه.

یعنی عقلش به اینجا قد داده فقط.

به نظر من همچین کسی با وهمش این کتاب رو نوشته، نه تازه با عقلش.

امام صادقو یه عالم متفکر، مغز متفکر می‌بینه.

امام، امام رضا رو خیلی آدم بزرگ و صاحب منصب و السلطان علی-- السلطان می‌دونه.

جایگاه قائله.

این کلی سلطنت رو عقل می‌فهمه تا اینجاش.

عرض کنیم بله درست.

اما دل نداده.

دل به امام رضا نسپرده.

عاشق نشده.

نمی‌فهمه کجاست.

این هر جمعه «السلام علیک یا اهل بیت» ورقت می‌زنه کی زیارت تموم می‌شه.

یهو به بچه‌ها می‌گه آقا به مداح بگو تندتر تمومش کنه خسته شدیم.

می‌دونه کجا نشسته ها.

جایگاهو می‌دونه.

شأن قائله.

دو زانو نشسته، حرمت نگه داشته، عقلش فهمیده کجاست اما دل نداده.

ساحت قلب مافوق عقله.

اون مرتبه واحدیته تازه.

شروع کثرته.

شروع کثرت اسمایی و صفاتی حضرت حقه که قلب حضرت عالی‌ست.

بالاتر از اینم داریم؟

می‌شه کسی با دلش بره پیش امام رضا بشینه، کیف کنه، صفا کنه، لذت ببره.

هزاران هزار، هزار مرتبه بالاتر از اون کسی که لذت‌های دنیوی و بدنی و شهوی می‌بره، اون داره با عشقش تو حرم امام رضا چنان صفا می‌کنه حاضر نیست آنی از حرم بیاد بیرون.

اما روحش، روح، روحش چون روح بسیط الحقیقه است، اون انبساط لازم رو هنوز نداره.

علقه داره، امام رضا رو دوست داره اما انبساط روحی براش حاصل نشده.

یعنی چی؟

یعنی ارتفاع نگرفته.

صعود کنه بره بالا.

از بالا، از بالا خودش رو ببینه که چقدر کوچیکه.

لذا آقا رو دوست داره.

اما همش از خودش برای آقا میگه.

آقا خیلی دوستت دارم.

میشه اینو به من بدی؟

نوکرتم.

اینم به من بده.

دورت بگردم.

اون، اونم به من بده.

من عاشق فلانی شدم.

میشه جور کنی من باهاش ازدواج کنم؟

من امتحان کنکور دم در.

همین ط-- همش در خودش میگه.

علاقه داره به آقا اما انبساط روحی نداره.

توجه کردید؟

چه حرف مهمی دارم برای شما جوونا می‌زنم به فضل الهی.

اینا ریزه‌کاری‌هاست و کسی برای شما نمیگه.

این تعریف از خود نیست، تعریف از این حقایق عرشیه.

نه خودم، اشتباه نکنی یه وقت.

که داره خاک می‌خوره تو کلام بزرگان.

ارتفاع نمی‌گیره.

اما یه کسی که ظا-- حضور ظاهر عند المظهور به مقام، ببینید دست منو، اندیت می‌رسه.

مثل سید ابن طاووس حریم نگهداشت، می‌دونست پیش کی نشسته.

خب.

همه این مراتب رو رفته بود.

ارتفاع هم گرفته بود برای همین جرات نمی‌کرد نزدیک شه.

طرف همینجوری راه می‌افته سرشو مثل چیو می‌ندازه پایین، میره می‌چسبونه به ضریح.

اینو پرت می‌کنه اونور، اونو پرت می‌کنه اونور.

بعد میره ضریحو می‌گیره عربده می‌کشه بعد میگه بگیر سلفی رو.

تو چی فهمیدی از حضرت؟

سید بحرالـ-- سید بحر العلوم ز-- چند متر فاصله می‌گیره با حضرت می‌شینه از دور، اون فک کن ته مسجد نشسته.

انشاالله برید مسجد سهله قسمت‌شو با هم بریم.

مقام صاحب الزمان.

می‌بینه سوزناک یکی داره مناجات می‌کنه.

می‌شناسه که این صوت امام عصره.

می‌شینه.

بعد حضرت بهش می‌فرماید سید بیا جلو.

هی میاد جلو رو دو کنده زانو اونم نپاشه.

اینا همش آداب داره.

دو کنده زانو میره جلو دوباره می‌شینه.

می‌شکونه خودشو می‌کوبه زمین.

مثل حالت سجده که می‌کوبی خودتو در برابر حضرت حق رو زمین.

ادبه.

بعد میگه حضرت دوباره میگه سید جون بیا جلو، بیا جلوتر.

بیا جلو.

انقدر بهش میگه که میگه انقدر رفتم جلو-- امتصال حمل آقاست.

انقدر رفتم جلو زانوهام چسبید به زانوهای آقا.

به به، به به.

ارتفاعو ببین.

چرا این کو-- اینطوری حریم نگه می‌داره؟

حالا اگه من باشم اِه آقاهه خودمونه.

وا دُکنده.

می‌آد بغل می‌کنه آقا رو.

قربونت برم.

چهار تا ماچ آبدار هم می‌کنه آقا میگه اَه.

اینطوری با آستین مبارکش آب دهن طرفو پاک کنه از صورتش.

این چه ادبیه.

حرمت نگه می‌داره.

بعد چون ارتفاع گرفته روحش، روحش انقدر بزرگ شده، روحش حاضره در محضر امامت، حضرت دیگه کارو تموم می‌کنه.

ما کم نداریم یا اگر داریم انگشت‌شمار هم نیستن.

این کارو امام عصر با کسی کرده باشه.

سینه به سینه.

سیدو بغل می‌کنه سینه به سینه.

الله اکبر.

محبت وهیه سینه آقا.

این میشه حضور ظاهر عند المظهور.

حالا دیگه به مرتبه سر من دیگه نرفتم.

احساس کردم یه مقدار هنگ کردم بعضی از جلساتم.

[زنگ موبایل] تو مرتبه سر دیگه نرفتم.

و سر و سر یا خفی و اخفی.

اون‌ها هم باید حاضر باشن بله.

تا چی حاصل بشه آقا؟

ما هنوز تو متن زیارت نرفتیم‌ها.

تمام شد بحث ما برای امشب.

السلام علیکُم یا اهل بیت النبوه.

بخوای بگی تا زیارت حاصل بشه.

حضور ظاهر عند المظهور یعنی به مقام اندیت برسی.

مقام اندیت یادتون باشه حالا جلسات بعد.

من فرود بیام بحثو جمع کنم چشم.

مقام اندیت مقام فاطمه زهراست.

سلام الله علیها.

عند ربهم یرزقون مال کیاس؟

الانو محضرشون بودیم.

عند ربهم یرزقون.

آفرین شهدا.

ألا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا.

اینا رو اموات ندونی.

بل أحیا اینا زنده‌اند.

اینا زنده‌اند.

هر وقت من هر جا میرم صحبت می‌کنم، اول میرم یه ز-- شهیدی اون حول و حوش پیدا می‌کنم باهاشون دو کلام حرف می‌زنم.

قشنگ می‌بینم عنایت الهی رو به مجلس.

اصلاً اینا شاهدند بر عالم.

چرا؟

چون عند ربهم یرزقون‌اند.

تو مقام اندیت‌اند.

حالا ظاهر میشه به مقام اندیت می‌رسه تا بفهمه چی داره میگه.

تا بفهمه همون السلام اول که داره میگه رفت.

باور کنید رفقا این جمله آخرم.

باور کنید اگر کسی اینطوری درست هم با علم فکری یعنی اجتهاد علمی هم با جهاد عملی یعنی سیر و سلوک این دو تا با هم بره جلو السلام زیارتو که می‌خواد بگه‌ها، اون حالت آقای قاضی براش پیش میاد تو نماز وقت الله اکبر گفتنش.

که وقتی الله اکبر تکبیرة الاحرام می‌خواست بگه به جای اینکه بگه الله اکبر اشکال نداره.

اما این اشکال داره بگی الله اکبر.

الفو نمی‌تونی بکشی.

آقای قاضی می‌گفت الله اکبر.

می‌گفتن آقا واسه علی آقا این چه طرز الله اکبر.

شرعا جایز نیست فلان اینو.

فرمود عزیزم دست از سر ما بردارید.

اون لحظه‌ای که من الله رو می‌خوام بگم اصلاً دیگه اینجا نیستم که توجه کنم چی میگم.

یه جای دیگه‌ایم.

لذا نماز صبحش یک ساعت طول می‌کشید.

یک ساعت و یک ربع نماز صبح آقای قاضی طول می‌کشید.

یعنی مثلاً فک کن پنج دقیقه مونده نماز قضا شه السلام علیکُم.

کسی ندیده آقای قاضی باشه امام جماعت یه جایی.

ما چون بلدیم فول‌تایم بخونیم خیلی MP3 بخونیم.

آقا شما بفرمایید.

شما خیلی سریع می‌خونی.

خیلی خوبه برای دانشجوها خوبه.

شما سریع می‌خونی به درسشون می‌خونی، می‌رسن.

سبحان الله.

سریع پا میشی.

خوبه.

یک ساعت و یک ربع نماز صبح.

یه چهار پنج تا عاشق‌ها و مریداش که درکش می‌کردن می‌رفتن بهش ابتداء می‌کردن.

نه همه.

می‌بُریدن.

حالا می‌دونم الان یه سری-- آه دهن‌ها باز شده و دارن-- چی میگه این حاج آقا از کُله‌ مریخ اومده؟

این چی داره میگه؟

اینا رو یه مقدار بریم جلو انشاالله بیشتر این حرف بشنوین شما هم یه روزی این می‌شید.

مگه شما چی از آقای قاضی کم دارید؟

یادتون باشه این جمله علامه حسن زاده رو.

فرمودن: [مکث] نباتات با هرس ادب می‌شن.

می‌بریشون، شاخ و برگشون.

حیوانات با شلاق ادب می‌شن.

آدم‌ها با چی ادب می‌شن؟

آفرین با حرف شنیدن.

گوش دهان روحه.

داری تغذیه می‌شی، غذا می‌خوری، روحت بزرگ بشه.

وای به حال هیئت‌هایی که فقط مدایی دارن.

منبر و درس و بحث و تعقیب.

این جلسه امروز ما تمام که متوجه بشیم اصلاً امر زیارت یعنی چی؟

و خدا رو شاهد می‌گیرم به این شاهدها که اصلاً من اصلاً نمی‌خواستم این حرف‌ها رو بزنم.

اصلاً این‌ها رو من آماده نکرده بودم.

من فقط خواستم بگم که حضور عند المزار یعنی چی؟

و رد شن بریم سراغ اسسلام.

امشب مطالعاتم در خصوص کلمه سلام بود.

اصلاً سلام یعنی چی؟

ولی چیز دیگه‌ای شد.

این هم رزق شماست.

"وفی السماء رزقکم وما توعدون".

خب شما سوالتو چه بود؟

فهمیدیم ممکنه یکی عقلش کامل باشه ولی قلبش ااا پشت کامل رو نداشته باشه ولی بعدش گفتید که ممکنه که محبت قلبی‌ش زیاد باشه ولی درک نکرده باشه حضور امام رو من متوجه نشدم.

انرساط خاطر عرض کردم مربوط به روحه.

ببین کسی می‌تونه عقلش رو-- دسترسی به عقل وجودش پیدا کرده.

کلیت سلطنت ولایت الهیه رو که صاحبان این منصب، منصب انام زمان و امام رضا و آل الله هستن رو درک می‌کنه.

به جهت همین علقه قلبی هم پیدا می‌کنه.

خب؟

هی میره زیارت رفته، رفته، تماس، اصطکاک، محبت میاره.

این رفت و آمد که با امام می‌کنه محبت میاره اما ارتفاع مقام به جهت این که هنوز روحش، روحش مستولی نشده بر حقیقت ولایت؛ یعنی روحش اونطور که باید درک نکرده مقام و ساحت امام معصوم رو ارتفاع مقام نگرفته.

مثالشو چه گونه زدم؟

هی قربون صدقه امام رضا میره مسائل خودشو میگه.

ولی اون کسی که ارتفاع گرفته اصلاً حرف نمی‌زنه پیش امام معصوم.

فوقش میگه قربونت برم، دورت بگردم، دوست دارم.

یه چیزی از من بخواه.

اتفاقاً برعکس میگه امام رضا من اومدم ببینم شما از من چی می‌خوای.

این ارتفاعه، این مربوط به روحه.

همه این مراحل رو رفته، عقلش هم درک کرده، قلباً هم اتصال پیدا کرده اما ارتفاع نگرفته .

یعنی هنوز شؤون ولایت رو کامل درک نکرده.

خب خیلی حرف زدیم.

ببخشید.

چون بخوای جشت بخونی درسته؟

مدح می‌خواد بخونی.

البته تو مسجده نمیشه دسته شرعه اما بالاخره هلهله که نه هلهله هم [خنده] ما می‌سپاریم به مراداتون.

ما [مکث] برای اینکه اسمام بنویسم یه دو تا دوبیتی بخونم.

دو تا دوبیتی همینطوری محاوره‌ای براتون بخونم.

یکی از امیرالمؤمنین بخونم چون دیدم صلوات می‌فرستید بعدش یا علی می‌گید خوشم اومد.

یه دو بیتی تقدیم کنم.

هر عیش، عیش، عیش، خوش گذرونی.

هر عیش بجز عشق علی عسر و حرج شد.

عسر و حرج یعنی سختی، بیچاره‌گی.

هر عیش بجز عشق علی عسر و حرج شد.

از دشمن او هر که کمک خواست فلج شد.

والله و بالله و تلا سه تا قسمه.

والله و بالله و تلا همیشه از نام علی هر که مدد خواست فرج شد.

یا علی.

قربون یا علی گفتن.

چیزی هم برای حضرت زهرا بخونم.

تو حسینه بسیج بودیم الان کف رو زده بودید و خلاصه ما رو مست می‌کردید.

اما اینجا نمیشه حرمت مسجده.

دو بیتی هم برای حضرت زهرا و یا علی.

از بحر نجاتم بعضی‌ها چله می‌گیرن او قصیده صد بندی بهشون عنایت میشه.

ما یه چله استادی به ما داده بود گرفتیم یه دو بیت به ما عنایت شد.

همین دو بیت که الان می‌خونم.

گفتم رو سنگ قبرم بنویسم.

هر-- از بحر نجاتم کمک فاطمه کافیست.

از بحر نجاتم برای اینکه من نجات پیدا کنم کمک فاطمه کافیست.

هیچ چیز دیگه نمی‌خوام.

از باغ بهشتم فدک فاطمه کافیست.

من باغ با فدک حضرت زهرا رو می‌خوام.

از اطعمه و اشربه جنت رضوان قطره سر سوزن نمک فاطمه کافیست.

یعنی کسی به این برسه واقعاً ما که شعرشو گفتیم انشاالله شما رسیدید و کیف بودید.

نثار حضرت صدیقه شهیده و نثار مادرهاتون.

مادر خود بنده که از این دنیا رفتن.

مادرهاتونو خدا حفظ کنه.

هر که از دنیا رفته.

امشب انشاالله حضرت زهرا به مادرامون سر بزنه.

نثار همشون یه صلوات خیر.

اللهم صلي على محمد و آله محمد و عجل فرجهم