یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
درآمد بحث
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین. الحمدالله علی کل نعمه و اسال الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد و بارک علی صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیة و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة و الجود الثقویة و النقاوة النقبویه و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیه. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یده. المستغيث بک یا صاحب الزمان. المستغيث بک یا صاحب الزمان. المستغيث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته. مسجد شریف دانشگاهی که محل پرورش جوانان است با علم و حکمت انشاالله.
انشاالله که امام عصر عزیزون هر کجا هستند حالشون خوب باشد و در این ایام پر از نور و سرور و شادی مادرشون حضرت صدیقه شهیده همه ما را دعا کنن. نثارشون صلواتی هدیه بفرستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه یا علی. چون قرار شد که ما یک سلسله بحثی را به فضل الهی تا حالا ببینیم چه میزانی در خدمت شما باشیم و این توفیق شامل حال ما شود ارائه بدیم. خیلی تفکر کردم که چه موضوعی را که خیلی به دردتون بخوره انتخاب کنیم. تا امروز توسلی داشتیم و به هر حال به نوعی به ما این چنین القا شد که تا آنجایی که پروردگار سبحان اذن بدهد و شما تشنه باشید و جان شما طلب کنه، بریم زیر سایه دانشگاه امام شناسی،
ولی شناسی و اهل بیت شناسی امام هادی در آن فرازهای عالیه و عرشی بلکه فوق عرشی جامعه کبیره ی مقدار غور کنیم، فحص کنیم ببینیم که چه ره در این زیارت. البته هر عبارتش، هر فرازش حداقل یک جلسه میخواهد. حالا ما امروز به فضل الهی به صورت مقدمه یک کلیت را عرض کنیم. ببینیم که وقتی میرویم اولا زیارت چه اتفاقی میافتد و باید بیفتد. و چرا زیارت با سلام شروع میشود؟ بعد ببینیم فرصت میشود بریم در متن یا نه. اولا حقیقت زیارت را فرمودند حضور زائر عند المزور. زائر باید حاضر شود نزد زیارت شونده. امکان دارد کسی ظاهراً با بدن عنصریش کنار مزار شریف و حرم مطهر حاضر شود اما حاضر حساب نشه. باز امکان دارد کسی حاضر شود بدنش که هست. دوست دارد یعنی همراه خود باطنش را هم میبرود. فقط ظاهرش آنجا نیست، دلش هم آنجا هست.
مراتب معرفت
اما باز حاضر به تمام معنا نباشد. شما که الحمدالله دانشجو هستید باید اهل تحقیق باشید. میدانید تشکیک در وجود راه دارد. دیگر در ماهیت که راه ندارد. ماهیت یک امر ذهنیه، یک حد و اندازه است. مثل نوری که گاهی به شدت مثل نور خورشید تلألو دارد، گاهی هم یک نور ضعیف چراغ قوه یا شمع. این شدت نور، ضعف و شدتش دلالت بر وجود تشکیکیش میکند. این شدت و ضعف نشان دهنده صعه وجودی یا ضیغ وجودی آن شیعه، آن موجوده. انسان میتواند برود حاضر شود در محضر زیارت شونده. بدنشو که برده رفته نشسته در حرم. یا الان شما در مسجدید، ظاهر خدا حساب میشید مگه اینجا خانه خدا نیست؟ ظاهراً باید ظاهر خدا باشد. روایت داریم خیلی عجیبه که هیچ کجا مسجدی بنا نمیشود مگر اینکه قطرهای از خون شهید آنجا افتاده باشد.
یعنی اینطور نیست که هر کسی به هر طور دوست داشت بخواد یک مسجدی بنا کنه. اسباب هم در خدمت خدا هستند. الان میشود انسان بین ما این همه جوونهایی که اینجا نشستید، کسی ظاهراً در خانه خدا نشسته، بدنش اینجاست. کسی شما را که اجبار نکرده که نه میخواهد استادتون نمره ای بهتون بدهد، نه اصلاً کسی این چیزا را الان حساب میکند در وادی دانشگاه. از جهت دنیایی هم چیزی برایی شما ندارد. تازه باید وقت عمرتون را هم بگذارید بیایید بشینید اینجا. یعنی یک حبّی، یک دل دادگیای بوده که آمدید نشستید. همین که میگی دلم خواست بیام، دلم کشیده شد. این یعنی باطنت هم همراهته، فقط بدنت نیست. توجه داشته باشید در خصوص حضور ظاهر عند المظهور داریم صحبت میکنیم. اگر بگیریم ما اینجا ظاهر خداییم، بدنمان که حاضره، ما که فقط صرفاً ظاهر نیستیم.
هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم. اسم از ظاهر خدا در ما پیاده شده که ما ظهور کردیم، بدن داریم. نازلترین رتبه وجودی ماست. که به او میگویند طبع ما، طبیعت ما، ناسوت ما. در خارج، جلسه پیش خدمتتون پیشتر گفته شد خارج یعنی بیرون از نفس من. نشئه طبیعت انزل مراتب همه مراتب عالیهست. اگر کسی از شما دوست داشت این مراتب عالیه از آن اعلی علیین، از آن عالیترین درجات ذات غیبی را بگیره بیاید تا مرتبه احدیت و واحدیت و فیض اقدس و مقدس و بیاید تا جبروت و لاهوت و جبروت و ملکوت تا بیاید به نشئه طبیعت جزئی شود. در جلسهی همین یکشنبه این هفته لواسان ما اینجا شروع کردیم این مراتب را گفتند. عزیزان که عرشیا گفتند کانال را بهتون معرفی کردند. عذرشید اصلاً خیلی به درد شما جوونها میخورد آن مباحث.
نسبت انسان و خدا
آنجا رجوع کنید این مراتب را. ما اینجا دیگر وقت از شما نگیریم. این مراتبی که میگویند در خارج یعنی چی؟ که چه ره بیرون از ما و چه ره درون ما و ما بیریم. حالا همینطور که در خارج هم انزل مراتب طبیعته در سیر انسی یعنی در جان ما هم وقتی ما یک حقیقت واحدی هستیم، یک شخصیم، دو شخص که نیستیم اما اطوار مختلف داریم و قد خلقکم اطوارا. یک طور ما این مرتبه نازله ما یا بدنمان است. ما همه، همه، همه حقیقت ما که این ظاهر نیست. حالا آن باطن را شما میخواید فعلاً بگیریم یک حقیقت کلی. چون باطن هم زو مراتبه از قوه خیال که برزخ وجودی و مثال متصلتونه بگیر تا عقلتون که رتبه جبروتی دارد تا قلبتون که رتبه لاهوتی دارد تا روح توون که رتبه احدی دارد تا سرتون که رتبه صادر اولی دارد تا سر و سر که متصل به ذات غیبیه.
اما همه اینها را بگیریم باطن. یکی اینجا نشسته ظاهراً بدنش که هست، حاضره. اما میبینی که انزل مراتب باطنش، باطن که میشود قوه خیالش، آن دیگر انزل مراتب باطنه، نه شما. وقتی میروی به باطن در حیث باطن توجه میکنی، به یک معنا به نفست توجه میکنی که ساحت ملکوتی دارد. باطنت اولین آن انزل مراتبش میشود ملکوت وجود در که نازلتر از حیثیت جبروتی توئه، از عقل در. قوه خیالت یا به یک معنا بگوییم وهمت. میتواند کسی بدنش اینجا باشد اما خیالش جای دیگرست. دارد مرا نگاه میکند، در جلسه نشسته. اما آن صور و اشکالی که در قو– قوه خیالش دارد ایجاد میشود، هیچکدومشون صورت این حقیقت این جلسه نیست. دارد ظاهراً مرا نگاه میکند اما قوه خیالش جاهای دیگر است. خیلی جاهای دیگر میتواند باشد.
این زائر، زائر حضر در درگاه الهی و مسجد یا حرم را در نظر بگیرید. رفته محضر آل الله نشسته کنار امام رئوف. بدن حضر همان قوه خیالش در دانشگاهشه، در بازار و در بورس و طلا و سکه و دلاره. اصلاً این حرفا حالیش نمیشود. رفته حرم، آنجا نشسته در خواب و خیال و در اوهامشه. اندیت آن هم باز یک وجه نازلش اینه که من رفتم عند امام رضا نشستم. این باز ظاهر در بردی آنجا نشوندی. همه این کلمات همینطور که شما ظاهر و باطن داری، چون ما پیاده شده از حضرت حق هستیم و "ام شیء ان الله عندنا خزائنه" هیچ چیزی نیست مگر اینکه از آنجا نازل شده. حتی قرآن جلسه پیش خدمتتون پیشتر گفته شد. قرآن میگوید حتی آهن را هم ما نازل کردیم. "انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها" آب هم نازل شده. از مراتب عالیه آمده اینجا.
آثار تربیتی بحث
حالا شما رفتی میگی من بغل امام رضا نشستم. این ظاهرش، ظاهرش ظاهر باطن نه. اما هر وجه ظاهری یک باطنی هم دارد. به نظر شما حیوانات باطن دارند؟ یک روایت من در فاطمیه هیئت یا زهرا خواندم چون یکی از دوستان الان به من گفت من در پخش زنده هیئت تون دیدم داشتید اینها میگفتید و اینها. پس متوجه شدم اینجا برخی هستند که وصل میشوند. آنجا کسایی که توجه داشتن در فاطمیه، در بحث صلات ما هشت س-هشت شب صحبت کردیم فرض الهی، دو شب از کار حیوانات را به یک معنا تسبیح، به یک معنا نماز حیوانات را گفتیم چیست. هر حیوانی حالا پنجاه و دو تا حیوانی که امام حسین فرموده بود را ما گفتیم. برایی نمونه نمیدانم که گوش داده یا نه. این همه شما انواع مختلف دارد نمازه. قیام، تکبیرة الاحرام، قیام، ذکر، رکوع، سجود، قیام و قعود، تشهد و سلام.
آن فقط یک جمله میگوید "امر الله مهم مهم". یعنی کسی گوش ملکوتیش، ملکوتی هم نگین. گوش، گوشي خدا به او بدهد که بفهمه. می شنوه که آن همهمهای که شیر دارد میکند اینو دارد میگوید. از درخت برایی حضرت موسی صدا بلند شد که "اننی ان الله" یا موسی من الله هستم. یعنی باطن عالم که باز به یک معنا تجلی حضرت حق از حیث باطن در درخت جلوه کرده. سنگ و خاک و کوه و دشت و صحرا و که اکثراً هم اینجا کثرت را نباتاته، را جماداته دیگر. که در روز محشر نشانه، نشانه و جواب میدن به ماچ با عموماً شاهد. یک آیه، چند تا آیه برایی نمونه سورههای مسبحات. اینها دیگر دارد دلالت میکند که "يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض" یا آن آیه، این آیات "ام من شيء"ها را برید پیدا کنید. "ام من شيء" یکیش که خواندم "الا عندنا خزائنه" که ما از آنجا آمدیم.
یکیش اینه "ام من شيء الا یسبح بحمده". هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح میکند. تسبیح به حمد را یک روز ب-یادم بندازید برایتون بازش کنم. همین تسبیح ظاهری که ما فکر میکنیم نیست. و، و حالا خود تسبیح حضرت زهرا در آن حمد هم دارد. لا اله الا الله هم دارد تسبیح خانم یک دونه. اینها همش روش حرف پیاده شده. از اول جوونیتون بخورید این کتابهای بزرگان را نذارید خاک بخوره. از الان سینهتون را پر کنید از حقایق نظام هستی که تشنه، تشنه باید باشید. آنها دارند شما فریاد میزنند شما را میخواهندندد به سمت خود. روح شاد حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه همیشود میفرمودند آنقدر که تشنه میگوید آب، آب هزاران مرتبه بالاتر. آب دائم میگوید تشنه، تشنه. حقایق نظام هستی دارد شما را صدا میزند.
مراتب سلوک
"ام ای شیء الا یسبح بحمده" هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد میکند. البته و لکن "لا تفقهون تسبیحهم" شما نمیفهمید تسبیحشون رو. پس خلاصهش اینه که همه، همه عوالم هستی، همه موجودات یک ظاهر دارند، یک باطن دارند. باز ظاهر موجود مثل ظاهر حضرت عالی میبیند؟ یک وجهت گوشته، چشمته، بینیته، دهانته. اینها همه میدونستیند ظاهرند، در بدنتند. حتی قلبم که داخله، شش داخله، ریه داخله، عروق داخلاند، اعصاب، مغز. اینها همه داخلاند اما جزو بدنت حساب میشوند. حالا مراتب را میرید میشوندوید در آن جلسهای که پیشتر گفته شد. همه چی ظاهر و باطن دارد حتی سنگ. پس میشود انسان این وجود جمادیشو که از نان و آبیست که پدر و مادر خوردن، این بدن ما. این را ببرود ظاهراً عند المزور نزد زیارت شونده که برایی نمونه مان امام الرؤوف باشد.
این بدن جمادی را ببرود آنجا بنشونه ادعا کنه من رفتم زیارت. کسی که چشم ملکوتی داشته باشد ضمیر شما را بخونه میگوید خیالت جای دیگرست. اصطلاحاً میگیم دلت پیش نیست. حالا برخیمان این خیالشون پیش هست. قوه خیالشون هم دارد صورت انشا در حیثیت امام الرؤوف و امام معصوم انشا میکند. زیارت این، این، این عباراتهای روی کاغذ. السلام علیک یا أهل بیت النبوة یا السلام علیک یا امین الله فی ارضه. این عبارت سیاه شده روی کاغذ را چی دارد میبیند؟ صورت این السلام، این کلمه السلام که میخوای سلام بدی به صورتش در قوه خیال شما انشا میشود سریع. این دوربین عکسبرداری نفس ناطقست. به قول حکما، به قول علامه حسن زاده.
یعنی اگر از بالا معنایی بخواد نازل شود، از روح شما معنایی بخواد بیاید نازل شود، بیاید بر زبان شما جاری شود، روح شما اراده کنه یک کلمهای را بگوید. در کسری از ثانیه کلیش وارد عقل میشود، میرود در وهم جزئی میشود، میرود در قوه خیال صورت برایش انشا میشود که من الان چه کلمهای را میخواهم بگم. ببین چه غوغاییه در وجود ما برایی یک کلمه. قوه خیال کلمه سلام را صورتش را انشا میکند آناً. یک دستگاه به من نشون بدید ببینم معنا را بکند صورت. مثل دوربین فیلمبرداری، عکسبرداری. حتی در به موبایل صوت میدی. این، این صوت صورت مادی دارد. این صوت، این صدایی که از من داریش میشوندوی الان مادیه. موبایل هم به در صورت میده. همان حرفای شما را مینویسد، صورت میده بهت تحویل میده.
نتیجهٔ بحث
حالا آن میآید قوه خیال آن سلام رو، لفظ سلام را از لسانت جاری میکند. منتظر یک بعد کلمه پشت سر هم همینطور. اصلاً نمیتواند به در بگوید چرا نمیتوانم حرف بزنم. اصلاً فکر میکنیم ما به این چیزا؟ یک آن خدا این اراده را بگیره. خیلی آدما گویا بودن لال شدن. برایی نمونه آلزایمر از کجا آمده که اصلاً یادش میرود طرف همه چی یادش میرود. عالم ده بوده یادش میرود آخر عمرش هرچی علم داشته. حتی در نماز من شنیدم یکی از بزرگان اهل معرفت در نماز الله اکبر که گفت یادش رفت سو به حمد و یادش رفت. هرچی خواست بخونه نمیدونست چی باید بخونه. مأمومین هی تکرار کردند این تکرار کرد. آخر دید نمیشود قطع کرد نمازشو گفت شما بخون. یک لحظه ارتباط باطن با ظاهر قطع شود.
این منبع نور، این چراغهایی که بالای سر شما خاموشه ارتباطش با منبع قطع شود، این خاموش میشود. همه چی از بالا دارد ادارد میشود. حالا این سلام میآید بر لسان در جاری میشود. پایین به بالا شده و قوس صعود هم اینچنینه. آن نزول بود، قوس نزول بود، نزولی بود، این صعودیه. یعنی شما یک حرفی را میشوندوی. الان حرف مرا السلام این کلمهی السلام را شما تا شنیدی چگونه متوجه میشی این السلام چیست؟ چگونه متوجه معنای سلام میشی؟ این صورت را قوهی خیال به محض اینکه گوش شما شنید ظاهراً اما نفس دارد میشود. نفس تا شنید اول کاری که میکند البته این صوت را میده به حس مشترک. حس مشترک پردازشش میکند میده به قوه خیال. قوه خیال صورت ازش ایجاد میکند که چه لفظی را شنیدی. سریع در قوه خیالت لفظ را به در نشون میده که در چی شنیدی، یک چی دیدی.
حالا زیارتنامه را گرفتی دستت میخوای بخونی. این صورت میخواهد برود در قوه خیال یعنی این ماده است، جرمه، این جوهره، را کاغذه. میخواهد برود در قوه خیال مجرد شود، تجرید باید شود. قوه خیال صورتی مطابق با باطن در برایش ایجاد میکند و در آن را میبینی. اصلاً شما داری آن ال را میبینی در خود کاغذ نمیبینی و الا ببند ببینم. الان جلوی من کاغذیه، کتابچه دعایی هست. ولی میگویم ال یا اهل بیت نبوة. از کجا حاج جلوت هیچی نیست که داری ببینی که از کجا آمدی؟ قوه از باطن، باطن دارد میبیند، نفس دارد میبیند. حالا یک بار ببینی دیگر برایی همیشود آن دارایی توئه و آن مال توئه، در همانی. حالا در بحثهای اخلاقیش فعلاً نمیریم که داراییهای ما همین چیزان. ما مجموعهای از این چیزها هستیم.
درآمد بحث
پس میشود انسان در زیارتگاه حرم بشینه کتاب دستش ال یا اهل بیت نبوة. ساکت باش بچه من هیچی نمیفهمم. حالا نشسته پیش کتابچه دستش دارد میخواهندد. قوه خیالش هم پیشتر گفته شد اگر متصل باشد دارد ایجاد میکند صورتها رو. پیرامان امام رضاست متن زیارت که میتواند بخونه. اما میبینی که وهمش در جزئیسازی حقایقی که مرتبطه با امام رضاست گیر کرده. دختر پسر جزئیسازی میکند. فیلم و سریال جزئیسازی میکند. همینگونه قوه خیالش میخواهد نمیشود. اگر کسی آن را هم حاضر کرد عقلش که کلیت را میخواهد بفهمه. ادب مع الله و مع الامام را رعایت میکند یا نه؟ اصلاً حالیش نیست کنار امام رضا. من البته انشاالله قسمت شه به زودی بریم کربلا.
دیدید شما حرم اباالفضل دیدم در شلوغیهای اربعین بود دیدم این عربهها اینگونه تکیه و کم مانده بود برن تکیه بدن به ضریح. به دیوارهای اطراف اینگونه تکیه دادند کم مانده دیگر لم بدن، دیگر پاشونم دراز کردند همینگونه. لنگو انداخته را لنگ همه با هم. حالا بگو یکی پاش درد میکند یکی. قطعاً یک محبتی بوده که رفته و الا نمیرفت. اما آن لحظه که نشستی آنجا در وقتی ادب مع اباالفضل العباس رو، مع آل الله رو، مع الله رعایت نمیکنی، یعنی عقل در صبیان العقولی در اصلاً. شیخ رئیس فکر میکنم در نفس الشفاش باشد. میفرماید اکثر مردم صبیان العقولاند. بعد ادعای دانشمندی و همه چیز فهمی هم میکنند. در وقتی از مقدسات فرار میکنی عقل نداری. به جهت وهم و خیالت فکر میکنی خیلی چیزا میدونی عقل کلیات را میفهمد.
وقتی هم که در نمیفهمی ولایت کلیه الهیه را درک نمیکنی، نمیفهمی، نمیفهمی که کجا نشستی، لنگت هم دراز میکنی. بغل ضریح امام رضا نشستی در موبایلت داری چت میکنی. به جای اینکه رسیدی به، به ضریح اولین بارت باید اصلاً فروپاشی از درون رخ بدهد، یکپارچه اصلاً منفجر شود، آتشفشان وجودش شعلهور شود. بعد حتماً همه اسماء و صفات الهی شوخیه مگه؟ حالا برایتون بریم در زیارت متوجه میشیند یک مقدار که چه جایگاهی دارند این آل الله. بعد به جای این مثلا عکس سلفی، یک سلفی بگیریم صفا کنیم بغل ضریح. حالا معلوم هم نیست سلفیش را دارد برایی کی میگیرد و برایی کی بفرسته. اما خیلی هنر کنه تا وهمش رفته، عقلش از کار افتاده. اگر عقلش کار میکرد پیش عقل کل نظام هستی که امام معصومه جرات نمیکرد سلفی بگیره، جرات نمیکرد.
مراتب معرفت
حالا حریم را رعایت میکند میرود مثلا در صحن حرم بیرون از آنجا بگیره. این بغل ضریح، ملائکه آنجا بال و پر میریزند. ی بهجت میفرمود اینجا بغل ضریح آهسته و با ادب راه برید. اینجا دائماً ملائکه دارند نزول میکنند و رفت و آمد میکنند. محل تردد ملائکه است دائماً. آنها چشماشون واضحه میبینند، من کورم. حالا بعد میبینی حالا بر فرض هم یک کسی را پیدا کردیم که عقل کلیش یعنی عقلش هنوز مشوب به وهم نشده که این خیلی مقدسه دیگر. آدم واقعاً مقدسیه پیدا کردی سلاما برسی به خدمتشون. کسی که عقلش مشوب به وهم نشده و واقعاً عاقله، عاقلانه میبیند، عاقلانه میشود، عاقلانه حرف میزند، عاقلانه زندگی میکند، عاقلانه همسرش را انتخاب میکند، عاقلانه رشته تحصیلیش و کارش و همه را انتخاب میکند.
عقل، عقل خیلی در خصوص عقل حرف بزنیم همه باید از اینجا حیران برید بیرون. یعنی ولولهای باید بین شما دانشجوها به پا شود برید بیرون. حالا بر فرض هم بگیریم کسی عقلش مشوب به وهم نبود، آن نشسته پیش امام رئوف ولایت کلیه الهیه را تقدسش را درک میکند. اما هنوز قلبش ساحت قدسی امام رئوف را درک نکرده. علقه و ادراکات، تعلقات، حوزه تعلقات، ادراکات نه. احترام برایی امام رضا قائله. مثل آن که آمده کتاب نوشته برایی امام صادق. نمیدانم کتابو خواندید یا نه. یعنی عقلش به اینجا قد داده فقط. به نظر من چنین کسی با وهمش این کتاب را نوشته، نه تازه با عقلش. امام صادقو یک عالم متفکر، مغز متفکر میبیند. امام، امام رضا را خیلی آدم بزرگ و صاحب منصب و السلطان السلطان میداند. این کلی سلطنت را عقل میفهمد تا اینجاش.
این هر جمعه «السلام علیک یا اهل بیت» ورقت میزند کی زیارت تموم میشود. یهو به بچهها میگوید به مداح بگو تندتر تمومش کنه خسته شدیم. دو زانو نشسته، حرمت نگه داشته، عقلش فهمیده کجاست اما دل نداده. شروع کثرت اسمایی و صفاتی حضرت حقه که قلب حضرت عالیست. میشود کسی با دلش برود پیش امام رضا بشینه، کیف کنه، صفا کنه، لذت ببرود. هزاران هزار، هزار مرتبه بالاتر از آن کسی که لذتهای دنیوی و بدنی و شهوی میبرد، آن دارد با عشقش در حرم امام رضا چنان صفا میکند حاضر نیست آنی از حرم بیاید بیرون. اما روحش، روح، روحش چون روح بسیط الحقیقه است، آن انبساط لازم را هنوز ندارد. علقه دارد، امام رضا را دوست دارد اما انبساط روحی برایش حاصل نشده. از بالا، از بالا خود را ببینه که چقدر کوچیسته. اما همش از خود برایی میگوید.
نسبت انسان و خدا
میشود جور کنی من با آن ازدواج کنم؟ علاقه دارد به اما انبساط روحی ندارد. چه حرف مهمی دارم برایی شما جوونا میزنم به فضل الهی. اینها ریزهکاریهاست و کسی برایی شما نمیگوید. این تعریف از خود نیست، تعریف از این حقایق عرشیه. نه خودم، اشتباه نکنی یک وقت. که دارد خاک میخورد در کلام بزرگان. اما یک کسی که حضور ظاهر عند المظهور به مقام، دست مرا، اندیت میرسد. مثل سید ابن طاووس حریم نگهداشت، میدونست پیش کی نشسته. همه این مراتب را رفته بود. ارتفاع هم گرفته بود برایی همین جرات نمیکرد نزدیک شه. طرف همینگونه راه میافتد سرشو مثل چیو میندازد پایین، میرود میچسبوند به ضریح. اینو پرت میکند آن رار، آن را پرت میکند آن رار. بعد میرود ضریحو میگیرد عربدهد میکشد بعد میگوید بگیر سلفی رو.
سید سید بحر العلوم چند متر فاصله میگیرد با حضرت میشیند از دور، آن فک کن ته مسجد نشسته. انشاالله برید مسجد سهله قسمتشو با هم بریم. میبیند سوزناک یکی دارد مناجات میکند. میشونداسد که این صوت امام عصره. بعد حضرت به او میفرماید سید بیا جلو. هی میآید جلو را دو کنده زانو آن نیز نپاشه. دو کنده زانو میرود جلو دوباره میشیند. میشکوند خودو میکوبد زمین. مثل حالت سجده که میکوبی خود را در برایبر حضرت حق را زمین. بعد میگوید حضرت دوباره میگوید سید جان بیا جلو، بیا جلوتر. آنقدر به آن میگوید که میگوید آنقدر رفتم امتصال حمل ست. آنقدر رفتم جلو زانوهام چسبید به زانوهای. چرا این اینگونه حریم نگه میدارد؟ حالا اگر من باشم اِه هه خودمانه. چهار تا ماچ آبدار هم میکند میگوید اَه.
اینگونه با آستین مبارکش آب دهن طرفو پاک کنه از صورتش. بعد چون ارتفاع گرفته روحش، روحش آنقدر بزرگ شده، روحش حاضره در محضر امامت، حضرت دیگر کا را تموم میکند. ما کم نداریم یا اگر داریم انگشتشمار هم نیستن. این کا را امام عصر با کسی کرده باشد. سیدو بغل میکند سینه به سینه. این میشود حضور ظاهر عند المظهور. حالا دیگر به مرتبه سر من دیگر نرفتم. احساس کردم یک مقدار هنگ کردم بعضی از جلساتم. آنها هم باید حاضر باشن بله. ما هنوز در متن زیارت نرفتیمها. تمام شد بحث ما برایی امشب. السلام علیکُم یا اهل بیت النبوه. بخوای بگی تا زیارت حاصل شود. حضور ظاهر عند المظهور یعنی به مقام اندیت برسی. مقام اندیت باید به یاد داشت حالا جلسات بعد. من فرود بیام بحثو جمع کنم چشم. مقام اندیت مقام فاطمه زهراست. عند ربه من یرزقون مال کیاس؟
آثار تربیتی بحث
ألا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا. هر وقت من هر جا میرم صحبت میکنم، اول میرم یک شهیدی آن حول و حوش پیدا میکنم با آن ران دو کلام حرف میزنم. قشنگ میبینم عنایت الهی را به مجلس. اصلاً اینها شاهدند بر عالم. چون عند ربه من یرزقوناند. حالا ظاهر میشود به مقام اندیت میرسد تا بفهمه چی دارد میگوید. تا بفهمه همان السلام اول که دارد میگوید رفت. باور کنید اگر کسی اینگونه درست هم با علم فکری یعنی اجتهاد علمی هم با جهاد عملی یعنی سیر و سلوک این دو تا با هم برود جلو السلام زیار در که میخواهد بگویدها، آن حالت ی قاضی برایش پیش میآید در نماز وقت الله اکبر گفتندش. که وقتی الله اکبر تکبیرة الاحرام میخواست بگوید به جای اینکه بگوید الله اکبر اشکال ندارد. اما این اشکال دارد بگی الله اکبر.
میگفتند برایی علی چه طرز الله اکبر. فرمود دست از سر ما بردارید. آن لحظهای که من الله را میخواهم بگم اصلاً دیگر اینجا نیستم که توجه کنم چی میگویم. لذا نماز صبحش یک ساعت طول میکشید. یک ساعت و یک ربع نماز صبح ی قاضی طول میکشید. یعنی برایی نمونه فک کن پنج دقیقه مانده نماز قضا شه السلام علیکُم. کسی ندیده ی قاضی باشد امام جماعت یک جایی. ما چون بلدیم فولتایم بخونیم خیلی MP3 بخونیم. خیلی خوبه برایی دانشجوها خوبه. شما سریع میخونی به درسشون میخونی، میرسندد. یک ساعت و یک ربع نماز صبح. یک چهار پنج تا عاشقها و مریداش که درکش میکردند میرفتند به او ابتداء میکردند. حالا میدونم الان یک آه دهنها باز شده و چی میگوید این حاج از کُله مریخ آمده؟
اینها را یک مقدار بریم جلو انشاالله بیشتر این حرف بشنوین شما هم یک روزی این میشید. مگه شما چی از ی قاضی کم دارید؟ باید به یاد داشت این جمله علامه حسن زاده رو. فرمودند: نباتات با هرس ادب میشوند. حیوانات با شلاق ادب میشوند. داری تغذیه میشی، غذا میخوری، روح در بزرگ شود. وای به حال هیئتهایی که فقط مدایی دارند. این جلسه امروز ما تمام که متوجه شویم اصلاً امر زیارت یعنی چی؟ و خدا را شاهد میگیرم به این شاهدها که اصلاً من اصلاً نمیخواستم این حرفها را بزنم. اصلاً اینها را من آماده نکرده بودم. من فقط خواستم بگم که حضور عند المزار یعنی چی؟ امشب مطالعاتم در خصوص کلمه سلام بود. "وفی السماء رزقکم وما توعدون".
مراتب سلوک
فهمیدیم ممکنه یکی عقلش کامل باشد ولی قلبش ااا پشت کامل را نداشته باشد ولی بعدش گفتید که ممکنه که محبت قلبیش زیاد باشد ولی درک نکرده باشد حضور امام را من متوجه نشدم. انرساط خاطر پیشتر گفته شد مربوط به روحه. ببین کسی میتواند عقلش دسترسی به عقل وجودش پیدا کرده. کلیت سلطنت ولایت الهیه را که صاحبان این منصب، منصب انام زمان و امام رضا و آل الله هستند را درک میکند. به جهت همین علقه قلبی هم پیدا میکند.؟ هی میرود زیارت رفته، رفته، تماس، اصطکاک، محبت میآورد. این رفت و آمد که با امام میکند محبت میآورد اما ارتفاع مقام به جهت این که هنوز روحش، روحش مستولی نشده بر حقیقت ولایت یعنی روحش آنطور که باید درک نکرده مقام و ساحت امام معصوم را ارتفاع مقام نگرفته. هی قربون صدقه امام رضا میرود مسائل خودو میگوید.
ولی آن کسی که ارتفاع گرفته اصلاً حرف نمیزند پیش امام معصوم. فوقش میگوید قربونت برم، دورت بگردم، دوست دارم. اتفاقاً برعکس میگوید امام رضا من آمدم ببینم شما از من چی میخوای. این ارتفاعه، این مربوط به روحه. همه این مراحل را رفته، عقلش هم درک کرده، قلباً هم اتصال پیدا کرده اما ارتفاع نگرفته. یعنی هنوز شؤون ولایت را کامل درک نکرده. چون بخوای جشت بخونی درسته؟ البته در مسجده نمیشود دسته شرعه اما بالاخره هلهله که نه هلهله هم ما میسپاریم به مراداتون. ما برایی اینکه اسمام بنویسم یک دو تا دوبیتی بخونم. دو تا دوبیتی همینگونه محاورهای برایتون بخونم. یکی از امیرالمؤمنین بخونم چون دیدم صلوات میفرستید بعدش یا علی میگید خوشم آمد. هر عیش، عیش، عیش، خوش گذرونی. هر عیش بجز عشق علی عسر و حرج شد.
عسر و حرج یعنی سختی، بیچارهگی. هر عیش بجز عشق علی عسر و حرج شد. از دشمن او هر که کمک خواست فلج شد. والله و بالله و تلا سه تا قسمه. والله و بالله و تلا همیشود از نام علی هر که مدد خواست فرج شد. چیزی هم برایی حضرت زهرا بخونم. در حسینه بسیج بودیم الان کف را زده بودید و خلاصه ما را مست میکردید. اما اینجا نمیشود حرمت مسجده. دو بیتی هم برایی حضرت زهرا و یا علی. از بحر نجاتم بعضیها چله میگیرند او قصیده صد بندی به اوون عنایت میشود. ما یک چله استادی به ما داده بود گرفتیم یک دو بیت به ما عنایت شد. همین دو بیت که الان میخونم. گفته شد را سنگ قبرم بنویسم. از بحر نجاتم کمک فاطمه کافیست. از بحر نجاتم برایی اینکه من نجات پیدا کنم کمک فاطمه کافیست. از باغ به اوتم فدک فاطمه کافیست. من باغ با فدک حضرت زهرا را میخواهم.
نتیجهٔ بحث
از اطعمه و اشربه جنت رضوان قطره سر سوزن نمک فاطمه کافیست. یعنی کسی به این برسه واقعاً ما که شعرشو گفتیم انشاالله شما رسیدید و کیف بودید. نثار حضرت صدیقه شهیده و نثار مادرهاتون. مادر خود بنده که از این دنیا رفتند. امشب انشاالله حضرت زهرا به مادرامان سر بزنه. اللهم صلي على محمد و آله محمد و عجل فرجهم
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.