یا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمته واسأل الله من فضله.
السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
بحث ما پیرامون سوختن و اتوار اون بود و دیروز عرض کردیم که [نفس عمیق] یکی از خروجیهای سوختن خاصه برای حضرت ابا عبدالله سلام الله عليه کندن از تعلقات از کسی که متوجه عمق این مصیبت میشه و سوز حسینی میگیرش و واقعاً اون خاصه اون کسی که بتونه درک بخشی از مصیبت رو بکنه بدون واسطه و حجاب و مرتبه اعلاش انتقال حال حجت به اون صورت بگیره.
چنین کسی چ-- چنان از تمام تعلقاتش میکَنه که حاضره جان تقدیم کنه برای ارباب.
بسیاری رو ما دیدیم که ازشون اگر سؤال میکردی خصوصا در این ایام به گونهای سوز حسینی میگرفتشون که سؤال میکردی اگر آقا حالا شما حاجتت چیه؟
چی میخوای از خدا؟
از امام حسین چی میخوای اینطوری میسوزی؟
میگفت هیچی نمیخوام.
ما دیدیم اینها رو دیدیم تو شهدامون مخصوصا.
هیچی نمیخوایم.
فقط دوست داریم تا آخر عمرمون برای این آقا و بچههاش بسوزیم و گریه کنیم و تموم شیم.
این اوج کندن از تعلقاته.
که دیروز گفتیم حالا بخشیش رو عرض کردیم بحث مهجه که اتفاقاً خوبه بدانید که وقتی ابا عبدالله صلوات الله عليه همون ابتدا میخواست حرکتش رو آغاز کنه، وقتی که خطبه خوند یه بخشی از این خطبه رو من براتون متوجه کنم که خ-- هممون با هم توجه به این قطعه از خطبه آقا بکنیم که چقدر زیبا همه موضوع رو داره تصریح میکنه.
یعنی خطکشی داره میکنه ابا عبدالله.
چه کسانی میتونن همراهی من کنن؟
که "من كان بازلاً فينا مهجته".
مهجه که دیروز گفتیم.
"إن الذين بلغو محجهم دونك" اینجا تو خطبه حرکت حضرت.
"من كان فينا" اونه "ن فی سبيلنا" اینا با هم فرق دارن.
فينا بدون حجابه.
بی هیچ حجابی.
اصلاً کسی که اومده غرق در من بشه.
کسی که میخواد فانی در من بشه.
اصلاً من بشه.
"من كان فينا مهجته".
چگونه؟
"مهجته بازلاً فينا مهجته".
اولاً اهل بزل باشه.
"من كان بازلاً فينا مهجته".
اولاً اهل بزل باشه.
اهل بخشش باشه.
که متأسفانه بخشش در بین ماها بعضاً میبینی این شیطان ملعون حدیث داریم بخوای یه درهمی دیناری به گدا کمک کنی هفتاد شیطان میان آویزون میشن به این دستت سنگینت میکنن.
حالا این تمثیلی مثالیست برای فهم سهولت فهم موضوع.
واقعاً نیز چنین هست.
ببینید شما تو قصه حضرت ابراهیم علی نبينا و آله و عليه الصلاة والسلام.
ایشون سلام الله عليه و علی نبينا و آله.
ایشون این بزرگوار وقتی که حضرت ابرا-- حضرت جبرائیل متمثل شد و البته اول بدون صورت.
حاطفی بود یعنی صدایی شنید که "سبح هن قدوس ربنا و رب الملائكة والروح" همه این رو شنیدید که حضرت به قدری لذت برد دیگه بیخود به مقام خلت نرسیده که خلیل الرحمن شده.
خلیل رحمانی یه پله پایینتر از رساله اه یک پله پایینتر از امامته که بعد ایشون به امامت هم رسید.
"إني جاعلک للناس اماما".
عبده، نبيه، رسوله، خلیله و امامه.
این سلسله مقامات.
ایشون وقتی شنید فرمود صاحب صدا تو کی هستی؟
میشه یه بار دیگه این ذکر رو بگی؟
انقدر از ذکر این مثلا حضرت جبرائیل لذت برد.
آیا ما لذت میبریم از ذکر؟
از چی لذت میبریم اصلاً؟
الان بچههای ما از چی لذت میبرن؟
مثلاً تلویزیون روشنه از چه نوایی؟
مثلا اینا قطعش کن کانال رو عوض کن.
از چی بدشون میاد؟
از چی خوششون میاد؟
حالا حساسیتها.
به هر حال فرمود میشه یه بار دیگه تکرار کنی صاحب صدا که حضرت جبرائیل بود.
خب میخواست تکرار کنه اما ببینید این امتحان الهیه.
چون از خدا پرسیده بود که چگونه است؟
یعنی ملائکه پرسید دست جمع که چگونه است که ایشون رو برای خلیل رحمانی انتخاب کرده؟
حالا خدا گفته خودتون برید امتحانش کنید.
به محض اینکه این صدا رو شنید انقدر لذت برد.
ببینید میتونست حضرت ابراهیم صرفاً بگه آقا یه بار دیگه بخون من لذت برم.
آقا یه بار دیگه این شعرتو بخون.
آقا یه بار دیگه این مثلاً حدیثو بگو.
یه بار دیگه این نوارو-- حضرت فرمودند که من یک سوم داراییم رو به شما میدم.
عجب!
یک بار دیگه این ذکر رو ب-- اولاً پیداست که اونجا کمتر اون موقعها پیداست خیلی کم ذکر گفته میشده.
یعنی غوای سامعه مردم تعطیل بوده.
ثانیا حضرت میتونست همینطوری بگه آقا تکرار کن دیگه.
و شاید حضرت جبرائیل هم تکرار میکرد.
فرمود نه من یک سوم داراییمو میدم.
این درست.
خب؟
نکته تو قسمت دوم و سوم من-- روایته که اونجا وقتی دو مرتبه میگه سبحان قدوس بعد حضرت ابراهیم میتونست بگه دیگه بخشیده بود یک سومشو دیگه.
اینجا دیگه میفرمو-- میتونست بگه آقا یه بار دیگه میشه بگی؟
من حسابمو دادم صاف کردم حسابمو ها.
بدهیمو به شما دادم حالا یه بار دیگه بگو.
نه، فرمود دو سوم داراییمو میدم.
دوباره بار سوم گفت همه داراییمو.
مرتبه بعد گفت اصن همه، اصن خودم غلامت میشم.
چیزی دیگه ندارم بهت بدم.
الله اکبر.
اینا یه مقدار برای ما اینا ثقیله.
یعنی این حرفا یه ذره مشکله درکش چون خیلی فاصله گرفتیم.
غرق دنیا شدیم.
تعلقات بیچارهمون کرده.
بزرگان و حکما و عرفا اینجا نکتهای رو استخراج کردن فرمودن آقا جون اینطوری نیست که اگر تو یه افاضه فیضی به تو صورت گرفت، یه خیری ولو کثیر به تو رسید، دیگه بگی بخوای دوباره اون خیر تکرار بشه همینطوری خالی خالی و هیچ مثلا هیچی دوباره خدایا میشه دوباره کربلا نصیبم کن.
دوباره این حال خوشو به من بدی دوباره نه، خرج داره.
باید یه چیزی بدی.
توجه بفرمایید به خدا باید یه چیزی تقدیم کنی.
حضرت ابراهیم رفت بچهشو عزیز دلشو، جیگر گوشهشو فدا کنه، فدا کنه واقعا رفت که فدا کنه که خدا انتخابش میکنه.
اینطوری نیست که همینطوری با حرف، با حرف من بشم مثلا یه آدم تافته وارسته فلان کنده از تعلقات، نه.
حالا بحث چی بود که به اینجا کشیده شد؟
خواستم بگم باید شما در، ما باید در مسیر سیر و سلوکمون و در مسیر نوکرمون برای خاندان تقدیم کنیم چیزی رو.
خب چی بالاتر از این که انسان قلبشو تقدیم کنه.
کسی که قلبشو تقدیم کرد یعنی کند از همه تعلقات دیگه حاضره همه چیشو تقدیم کنه.
این خیلی نکته مهمیه.
اون اتفاقی که در این خیمهها میفته این روزها غافل نشیم ازش.
این کندن از تعلقات رو حفظش کنیم.
چگونه حفظش کنیم؟
آقا خیلی حال داد.
خیلی شب خوبی بود.
خیلی کیف کردیم.
آقا خوانندست.
آقا کلمه طیبه الله أنفسکم.
خب بفرمایین یه چیزی تقدیم خدا کن.
یعنی چی؟
یه صدقهای رد کن بعد از هیئت.
مثلا یه فقیرو ببین یه کمکی بهش کن که شکرانه این کاره، این لطف خدا به تو که دوباره تکرار بشه.
این نکته مهمیه.
اینکه خیلی از جلوات الهیه در خصوص ما فیوضات الهیه تکرار نمیشه به جهت اینکه ما راه و رسم و آداب این بندگی و نوکری رو بلد نیستیم.
میگیم همینطوری بیاد، بیاد دیگه بابا بیا اومدی دیشب چرا امشب نیستی؟
خب عزیزم شما تکلیفت چی-- وظیفت چی بود؟
باید یه چیزی تقدیم کرد.
و چه خوش که آدم به جایی برسه که دیگه همه چیشو بال و پر بریزه دیگه.
آقا ارباب ما تو کربلا همه گفتن دامن تکوند.
دامن برا خدا تکوند.
یعنی هرچی دار و ندارشو ریخت.
حالا ما نمیگیم مثل شیخ جعفر مشتهدی بشیم که تمام داراییشو خیلی هم داشته از نظر مالی خیلی بهش-- همه رو بخشیده.
ما نداریم مثل ایشون که کار امام حسنی بکنه.
امام حسن هم سه بار در طول مدت عمرش تمام داراییشو بخشیده.
حالا ما نمیگیم این کارا رو بکنیم.
رضا شیخ جعفر مشتهدی میشه به جایی میرسه که دیگه صاحب نفس میشه.
مثلا اون از آلمان دستگاه آورده بودن.
تو کتاب زندگی نامهش خوندید دیگه.
دستگاههایی رو آورده بودن که حالا این دستگاهها تازه اومده بود وارد ایران شده بود.
یهو اینا خراب شده بودن.
مهندسی هم بالا سر اینا نبود درست شه.
به شیخ جعفر گفتن شیخ جعفر یه آخوند ما، یه روحانی دینی ما که نه درس مهندسی خونده، نه الکترونیک خونده، نه چی.
گفتن بیا یه کاری کن.
رفت دست گذاشت رو این دستگاهها گفت یا علی.
بلند.
یهو همه درست شدن.
اینا رو حالا شو برن تو بازار تهران بگو بیرونت میکنن.
برو چرت و پرتها چیو میگی؟
این در اون مایه دین ماست.
چرا؟
چرا نفسش اینطوری حق شده؟
چون از همه تعلقاتش کند.
بالاترین تعلقاتم هم پوله، دنیا، زرق و برق و البته تعلقاتی که دیروز شمردیم.
و ای کاش که حداقل حقوق، حقوق کارمندا چه میدونم حقوق کارگرا اینا نسبت به زحماتشون داده میشد.
این خیلی قشنگ میشد.
حالا ما اینجا خیلی نمیخوایم بحثای اینچنینی بزنیم اما یه ح-- یه حاشیهای خورد خیلی خوب میشد.
طرف میری صرف اینکه حالا مثلا پسر فلانیه یا نمیدونم چه میدونم یه سابقهای تو یه جایی داره حتی تخصص این کارم نداره.
کارو بهش میدن صرفا به خاطر حالا مثلا مدرکش، یه مدرکی داره، مدرک گرایی.
بعد چه پول کلافی-- گزافی بهش میدن که کلافه میکنه اون کسایی رو که دارن جون میکنن بعد مثلا یک دهم اون حقوق میگیرن.
واقعا بعد مثلا عدالت اجتماعی هم ما دم میزنیم و این کارگرای بیچاره رو چقدر باور کنید من خیلی موقعها خیلی جاها گفتم شاید بعضی، نمیگم همه اما بعضی از مدیران ما سر کار نیان هیچ اتفاقی نیفته تازه بهترم بشه.
اما همین خدماتیها بگو یه روز نیان سر کار.
آقا شما یه روز نیا.
چایی نده.
غذای مدیرا رو سرو نکن رو میزشون.
معذرت میخوام.
سرویس بهداشتیشونو نشور فلان.
اینا ببین چه گندی میگیره اداره رو فکر کنین رو این چیزا بعد اینا رو مثلا از طبقه ز-- منهای صفر میدونیم ما.
خدا به فریاد ما برسه که روزی که عدالت علوی بخواد یقه ما رو بگیره، عدالت مهدوی بخواد پیاده بشه، شما بیا اینور، شما اینجا نباش، شما زمینتو تقدیم کن، شما از خانمت جدا شو.
اوه، اوه!
اصلا نمیشه گفت اینا رو.
تو روایات اومده آقا میاد چه ها میکنه.
خیلیا ما دست از دین میکشیم.
پس کندنت از تعلقات رو باید با تقدیم کردن، دقت بفرمایید، با تقدیم کردن بخشی نه همه از داراییهامون حفظ کنیم این حالات خوش رو، این فیوضات و این معنویت رو.
همینطوری ه-ه-- به نظر من kiloi خودمون یه حرفی زدیم نمیدن به ما.
باید کند تو این وادی [سوف].
کی آقا امام حسن صلوات الله علیه این بچههاشو تقدیم کربلا کرده.
خب مگه بوده امام حسن؟
سید الشهدا ده سال امامت کرده.
درسته؟
یعنی ده سال پیش از کربلا امام حسن رفته از دنیا.
ولی از اون موقع دست خط داشته برای بچهش.
آقا اینا، اینا، این داستان افسانه ای نیست.
امام ما که الگوی ماست این کارا رو کرده.
دیروز اینجا بحث بود و بچه ها سر حالا یکی میخواست کارت بکشه میگفت چقدر بکشم؟
هی من، من، من.
همهشونم جاشون رو چشم من.
من خودم کارت نکشیدم ولی اینا میکشیدن.
بعد یادم افتاد براش یه داستان گفتم.
یکی از این بچه های بازار بی-- این، این قصه رو حدود بیست و دو سه سال پیش این حدودا بود پیش اومد.
اون موقع ما تازه یه هیئتی راه انداخته بودیم.
بعضی از این بچه هایی که الان اینجان اون موقع میاومدن بچه تر بودن.
یکی از این بچه های بازی، بچه های هیئتی راه انداخته بودن خب از صفر.
خب نیاز داره فرش و دیگ و قابلمه و نمیدونم کو و چی و اینا ملزوماتی میخواست.
اون موقع حساب کرده بودن حدود مثلا هشتاد میلیون اون موقع.
همه اینا رو بخرن چیزای خیلی خوب و اینها تهیه کنن این حدودا شده بود یادمه.
بعد رفته بودن خدمت یکی از این بازاریهای باصفا.
آدم پیش کسی هم میره بدونه پیش کی میره.
منت سر امام حسین نذاره.
البته هر پولی لیاقت نداره بیاد تو این دستگاه.
به خدا اینطوریه که بابا امام عصر به مرحوم فشندی از علمای بزرگ ما فرموده بود تو از کدوم بقالی برو خرید کن؟
از این مغازه خرید کن.
چرا؟
خب این همه بقالی.
فرموده بود ایشون دائم الوضوعه.
این فرق میکنه.
مرحوم آستاد مهدی تباطبایی، استاد حضرت علامه حسن زاده و فرزند آستاد علی، آقای قاضی، ایشون یه جوونیه بقالی داشت خیلی دوسش داشت.
میگفت ایشون خیلی آدم خوبیه.
چرا آستاد مهدی قاضی؟
چرا ایشون خیلی خوبه این جوون؟
میفرمود وقتی پول رو از دست مردم میگرفت میفرمود الله سبحان، خدای سبحان برکت بده.
الان میگن الله برکت خب.
اما اون میگفت خدای سبحان برکت بده.
یعنی خدا رو، نمیگفت خدا برکت.
خدای سبحان.
ببین عالم چقدر دقیقه.
حرمت نگه میداره این آقا از اسم الله میگه الله سبحان، خدای سبحان.
آدم با ادبیه.
من خریدمو از اون میکنم.
اینطوریه.
حالا این بازاریه رفتن چک و بهش، یه چک سفید امضا نوشت گفت هرچی میخواید بنویسید.
این بازاری باصفا.
آوردن بچهها خب دیگه حساب کتاب کردن ترس و لرز که نکنه ما زیاد بنویسیم ناراحت بشه.
هشتاد میلیون نوشتن.
اون موقع خیلی بود.
آوردن خدمت ایشون.
نگاه کرد بزش ترکید.
شروع کرد زار زار گریه کردن.
بچهها گفتن چی شده؟
شما مثلا ما زیاد نوشتیم ناراحت شدی؟
فکر میکردن همه مثل خویشون فکر میکنن.
ایشون امضا که کرده بود و چک و گفت ببرید پاس کنید.
فرمود که نه من از این گریه میکنم که نیت کرده بودم امام حسین من چقدر پیش تو ارزش دارم، اعتبار دارم، همون مقدار اینو بنویسم.
الان دارم گریه میکنم که من انقدر پیش آقام ارزش و اعتبار داشتم.
ای کاش همه داراییمو مینوشتید شما.
اینطوری، این دل میخواد.
قربونت برم.
فیلم بازی کردن نمیشه دستگاه امام حسین.
و ما رو تو ورطه امتحان خواهند انداخت.
این اشک، این سوختن ما رو آماده میکنه برای اون کندنها.
اینکه آقا حالا این امشب و فردا شب مرسومه دیگه روضه یتیمهای امام حسن رو میخونن.
امام حسن قربونش برم من هیئت خودمون همیشه میگم اصلا من حساس باشید اسم این آقا من وقتی میگم امام حسن شما بگید جانم حسن.
این آقا خیلی غریبه.
کتاب نوشتن ملعون های خبیث چاپ شده تو بازار نوشته امام حسن حرم سرا داشته.
خاک عالم بر سر ما کنن.
انقدر این آقا غریبه.
دیگه نمیخوایم از غربت آقا بگیم.
دیگه روضه میره اونور.
بعد از بچههاش غافل میشیم.
از ده سال پیش فکر کربلا بوده.
نامه نوشت به دست قاسمش داد.
قاسم جان هر وقت که دیدی عموت حسین مظلوم و غریب شده، مبادا تنهاش بذاری.
جانتو فداش کن.
دو تا بچهت، البته امام حسن چند تا فرزند، هم دختر داشتن هم پسر.
یکی از فرزندان امام حسن مجروح شد و سالم برگشت.
این دو تا شهید شدن.
یکیش که عبداللهه از نه تا یازده ساله هم گفتن که این بچه مثلا نه ساله الان چی میفهمه؟
مخصوصا آقا همه میدونید سفارشش رو به حضرت زینب کرده بود که حواست به عبدالله باشه.
این خیلی عاشقه.
وقتی ببینه من تو غربت قرار گرفتم این کار دست خودش میده.
امانت حسنه نگهش دار.
حضرت زینب محکم تنها بچهای که میگن حضرت زینب دائما مراقبش بوده اما همین حضرت عبدالله بوده دست تو دستش.
آقا یهو پس چی یعنی سواله بی بی جان شما که انقدر مراقب حضرت عبدالله بودی چی شد که یه دفعه دوید رفت تو قتلگاه و عجیبه شه-- شهید قتلگاهی شد.
خونش قاطی خون حسین شد.
رو سینه حسین جون داد.
سر از تنش رو سینه حسین جدا کردن.
چی شد؟
من سؤال رو اینطوری جواب میدم.
انقدر حضرت زینب ریخت به هم وقتی دید دور داداشش رو گرفتن.
ریخت به هم دستش شل شد [خنده].
عبدالله دستش رو کشید.
قاسمم ده ساله حالا هرچی التماس میکنه آقا حضرت علی اکبر تا گفت بابا برم میدان فرمود برو، برو عزیزم.
اما هرچی قاسم التماس میکرد [خنده] دست عموشو میبوسید.
تو یادگار برادرمی.
هر وقت دلم تنگ حسن میشه تو رو میبینم.
چگونه دلم بیاد تو بری؟
رفت تو خیمه.
حالا یه ذره لطیفانهاش کنم روایت رو.
تو خیمه زانو به قمه بغل گرفته.
مادرش اومد چته عزیزم؟
چرا ناراحتی؟
گفت مادر عمه نمیذاره برم میدان [خنده].
گفت غصه نخور قربون این مادرای شهدا برم [خنده].
گفت غصه نخور گره تو بابات از قبل باز کرده.
رفت یه صندوقچه ای رو باز کرد.
عطر باباش خیمه رو گرفت.
عمامه سبز امام حسن رو درآورد.
گفت بیا پسرم عمامه رو پیچون رو سرش.
گفت بزرگ بود عمامه گردن تحت الحنک و پیچون یه-- اصلا یه چهرهای پیدا کرد حضرت قاسم مثل ماه شب پاره.
بعد نامه رو درآورد گفت این نامه گره تو باز میکنه برو.
اومد از دور میگن تا ابا عبدالله دید قاسم داره میاد آغوش باز کرد.
دید عمامه سبز داداشش هم رو سر قاسم دیگه بیخود شد از خود ابا عبدالله.
شاید یه دلیلش این بوده که میگن اینو دو همدیگه رو بغل کردن.
انقدر گریه کردن که حسین رو زانو نشست.
دیگه طاقتش رفت.
چی میخوای عزیزم؟
این نامه رو فقط بخون عمو [خنده].
نامه رو درآورد.
پسرم، عزیزم هر وقت دیدی حسین ندای غربت در داد، مبادا دریغ کنی تنهاش بذاری.
حسین شروع کرد زار زار گریه کردن.
برادر چه کردی با من؟
باشه میخوای بری برو.
اما اول برو از عمت خداحافظی کن وداع کن.
حالا این آقا رفت حضرت قاسم بن الحسن رفت.
آقا علی اکبر رو و اوج آخر روضهام همین باشه.
علی اکبر رو بعد جوون-- آقا گفت جوونای بنی هاشم بیان ببرن.
میگن چون عرب بن عربا بود قاسم هم دست کمی از این عرب، عرب عربا نبوده.
وقتی صدا زد عمو به فریادم برس، آقا مثل باز شکاری خودش رو رسوند بالا سر قاسم.
ریختن سر آقا.
درگیری شد.
آقا د-- میگیری چی دارم میگم؟
بغل مقتل قاسم درگیری شد.
اسبا می تاختن.
این بدن اون زیر یه طوری شد [خنده] که میگن وقتی ابی عبدالله بدن قاسم رو به سینه گرفت داشت برش میگردوند به سمت خیمه.
میگه همه دیدن پای قاسم به زمین کشیده میشه.
یعنی این بدن کشیده شده بود زیر سم اسبا این بدن شد دید سبحان الله.
السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.
انشاالله حرمش ناله بزنیم.
آخ حسین [grone] حسین [grone] حسین [grone].
قربون حال خوشت انشاالله کشیده بشه تا ایوان طلای حسین.
سلامی بدین به نیت امام و شهدامون عزیزم براتون روضه بخونم.
السلام علی الحسن.
على علی ابن حسن