ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سوختن و طهارت نفس؛ گریه ملک حسین

من همزات الشّیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرّحمن الرّحیم. لا حول و لا قوّة إلّا بالله العلیّ العظیم. اللهمّ ایّاک نعبد و ایّاک نستعین. روز سوم محرّم الحرام و ایّام عزاداری سیّد و سالار شهیدان و یاران باوفایش. ان‌شاءالله امام عصر از ساعی هر کجا گریان به حال جدّشان در میان گریه ما را هم دعا کنند.

بحث ما در این ایّام اجمال است. موضوعیّت سوختن را ادامه می‌دهیم. گفته‌ایم سوختن طهارت نفس می‌آورد و سبب می‌شود حقایق عالم در وجود ما نزول کند و بهتر بفهمیم و معرفت کسب کنیم؛ و خود معرفت شدّت حبّ را شدید می‌کند و بدل به عشق می‌کند. بهترین آثار سوختن ایجاد طهارت نفس است. امروز نکته‌ای: یکی از بهترین آثار سوختن و گریه برای حضرت اباعبدالله اختصاصی است؛ «فبک للحسین» این لام را لام مالکیّت بگیرید؛ گریه تحت تملّک سیّدالشّهداست. حضرت علی ابن موسی الرّضا علیهم‌الصلاةوالسلام به ابن شبیب فرمودند: اذا کنت باکیاً لشیء فابک للحسین — برای هرچه خواستی گریه کنی پس برای حسین گریه کن. اصلاً گریه برای این آقاست. این اختصاص خدای خصوصیت خاصی در اشک و سوختن برای آقا قرار داده؛ جنس سوختن فرق می‌کند.

غسل قلب؛ اشک برای حسین

کاری که این نوع سوختن با قلب می‌کند کاری است که غسل به ظاهر با بدن می‌کند. روز اوّل محرّم غسل توبه داشت؛ خوشا به حال کسانی که حواسشان به این آداب جمع است. آن غسل بدن را تطهیر کرد؛ اگرچه تطهیر بدن در باطن هم تأثیرگذار است. شخصی لباسش را دیر به دیر می‌شست؛ یقه و سرآستین چرک شده بود؛ پیامبر تذکّر داد لباست را بشوی؛ این لباس وقتی کثیف است نمی‌توانی ذکر خدا بگویی؛ کثافت مانع ذکر است. همین‌طور طهارت ظاهر در باطن تأثیرگذار است. اما آنچه قلب را تطهیر می‌کند و غسل قلب می‌شود اشک برای این آقاست. غسل باطن وجودی نفس ناطقه و روح — هر اسمی بخواهی — اشک برای حسین است. کسی که در مسیر حسین ابن علی می‌سوزد تا دل نسوزد اشک جاری نمی‌شود. فرق نمی‌کند بگویی سوختن یا گریه؛ سوختن مقدّمهٔ اشک است. یکی برای چک برگشتی می‌سوزد؛ یکی برای بدبختی؛ یکی برای حجّت خدا. سال گذشته در اقسام گریه حتی برای این آقا مراتب را بر اساس فرمایشات بزرگانی مانند شیخ جعفر شوشتری — اقسام دوازده‌گانه بعضی تا چهارده — توضیح دادیم. پس غسل قلب ما اشک برای حسین است.

کندن از تعلّقات و مهجه

این غسل باطن و سوختن و اشک که قلب را تطهیر می‌کند چه اثری دارد؟ کسی سوخت و گریه کرد و قلبش غسل داده شد آماده می‌شود برای اتّصال و ارتباط با ملکوت عالم. مخصوصاً برای این آقا خدا در دل این سوختن حالتی قرار داده که فقط چشیدنی است گفتنی نیست. کسی که برای این آقا بسوزد جگرش کباب شود و اشک بریزد در مصیبت و غربت او از تعلّقاتش کنده می‌شود. بعد از جلسهٔ امام حسین چه نشاط و فرحی در توست؛ آن برای چیست؟ علّت این انبساط خودش نکته است؛ اما آنچه باعث انبساط شده کندن از تعلّقات است. وقتی داری برای این آقا گریه می‌کنی مخصوصاً اگر انتقال حال حجّت به تو رخ دهد — حال امام حسین به تو منتقل شود — سر سوزنی دیگر دوست داری همه چیز را فدای این آقا کنی. «الّذین بذلوا مهجهم دونک» در سجدهٔ زیارت عاشورا؛ مهجه در عرب آخرین قطرهٔ خونی است که پس از ذبح و کندن پوست هنوز در قلب قربانی مانده. یعنی حاضری حتی آخرین قطرهٔ خون در قلبت را — چون قلبت می‌سوزد و تطهیر و غسل شده — برای آقا فدا کنی. تا کندن از تعلّقات رخ ندهد کسی این‌گونه نمی‌شود. تعلّقات ما را بیچاره کرده؛ در مراتب نفس پیش‌تر زیاد سخن رفت. یکی تعلّق به نسب پدری و مادری دارد — گیر است که پدر تو فاضل بود از فضل پدر تو را چه خاصیت — من پسر فلانی‌ام. بعضی تعلّق به مالشان دارند که غوغا کرده. بعضی به میز و مدیریتشان. خدا نکند آدم بی‌ظرفیت بدون آمادگی پشت میز ریاست بنشیند؛ تازه ریاست‌های کوچک؛ وای به حال ریاست‌های بزرگ‌تر. آن که زعیم عالم بود — نه رئیس اعتباری دو روزه که بعد بیرونت می‌گذارند — زعیم و امام و خلیفه‌الله منصوب از طرف حق بود. همان‌هایی که با قلمت حقوقشان را کم کردی و آبرویشان را بردی بعد به ریشت می‌خندند؛ ما هستیم تو رفتی.

امیرالمؤمنین و کفش کارگر

آقامان امیرالمؤمنین؛ به دروغ می‌آییم می‌گوییم مولامان. بنشین سر جایت؛ تو کجا و مولای تو. امروز در بازار به همین زحمتکش‌های اداره‌تان می‌گفتم؛ آنان که چای می‌ریزند جگرشان خنک می‌شد از این حرف‌ها که چنین آقایی بالای سرشان است. حالا آقاهای بالای سر ما کیست؟ این زحمتکش‌های دربه‌داغون آقایشان علی است. آقا در بازار می‌رفت؛ کفش یکی که بار می‌کشید — کارگری که ما اصلاً آدم حسابشان نمی‌کنیم؛ ببخشید اتّفاقاً آدم پیش خدا همین‌هاست؛ افضل القوم خادمهم؛ خادم هر قومی افضل آن قوم است نه مدیر — لنگه کفشش از پایش درآمد. امیرالمؤمنین دوید؛ حجّت خدا ولی‌الله‌الأعظم دمپایی کارگر را برداشت برد رساند؛ با دست مبارک کفش را کرد در پایش. اعتراض کردند. آن یکی بارش داشت می‌افتاد از روی دوشش؛ پیرمرد بار سنگین می‌کشید. مولا بار را از دوشش برداشت گذاشت روی دوش خودش. گفتند رئیس مملکتید زشت است این کار. فرمود بنشینید سر جایتان چه زشت است؛ ما آمدیم بار از روی دوش مردم برداریم. حالا بحث به آن سو کشیده نشود؛ می‌خواهم بگویم کندن از تعلّقات در اشک واقعی برای حسین ابن علی رخ می‌دهد. یکی اشک خیالی می‌ریزد؛ یکی اشک عقلی؛ یکی اشک قلبی که خیلی بالاتر است؛ مهجه در قلب است. باید دل بکنی از تعلّقات؛ تیپ و قیافه و اعتبارات و معروفیّت؛ «الّذین بذلوا مهجهم دونک».

زینب از کودکی کنده از تعلّق؛ روضهٔ ناحیه

چه عجیب آن خانمی که امروز روضه‌اش را می‌خوانیم از بچگی از همهٔ تعلّقاتش در وادی حسین کنده بود. هیچ‌جا بدون حسین نمی‌رفت؛ این را همه شنیده‌اید؛ یعنی کندن از تعلّقات. گنده‌گنده‌ها در حرکت اباعبدالله از مدینه به مکّه و کوفه و کربلا بریده بودند؛ اما این خانم از بچگی کنده بود به خاطر حسین. واقعاً این حسین یک عاشق دارد و آن هم زینب است. وقتی روایات را بررسی می‌کنی چیز عجیبی است.

روضه اجمالی است. وقتی به دنیا آمد هی گریه می‌کرد؛ بچه گریه می‌کند که حکمت دارد؛ امام صادق در توحید مفضّل فرموده. از زینب — قربانش برویم — اگرچه دختر ولایت است وقتی بغل هرکدام دادند گریه آرام نشد؛ چشم‌های خانم بسته بود. به محض آنکه دادند بغل اباعبدالله — روایت است احساسی نبینید — چشم‌ها را باز کرد در صورت حسین نگاه کرد؛ اشکش تمام شد؛ لبخند زد. همه دیدند حال زینب عوض شد. ارتباط این دو عجیب است.

اوج روضه را در ناحیهٔ مقدّسه امام عصر به جدّش می‌بینی؛ السّلام علی من دفنه اهل القری؛ السّلام علی مقطّع الأعضاء؛ السّلام علی الرّأس المرفوع. اوج را کجا مرقوم می‌کند؟ می‌گوید سلام به تو ای جدّ؛ آن لحظه‌ای که در گودی قتلگاه انقباض و انبساط عضلاتت رخ داده بود و از این پهلو به آن پهلو می‌شدی گوشهٔ چشمت به خیمه‌ها بود؛ یعنی دل‌نگران حال زینب و بچه‌ها بودی. قصّهٔ کربلا این است؛ روضهٔ حسینی این است. هنر آن است که اوج روضه را بگیری. سنگ هم برای حسین گریه کرده برای غربتش؛ اما هنر داشته باشی جاهای خاص را بگیری. حسین جان تو خودت کشته می‌شوی؛ همهٔ یارانت شهید شده‌اند؛ امام زمان سرّی دارد می‌گوید نه؛ همهٔ غصّهٔ تو این بود که می‌روی بعد بلایی سر زینب می‌آید. آه زینب. ان‌شاءالله چنان از تعلّقات بکنی مثل شهدا بخرندت که کندنشان هم خریدنشان بود؛ برای عزیز دلم زینب سلام‌الله‌علیها.

عباسی رکاب زینب؛ کعبهٔ الرّزایا

دل رفت سمت لحظه‌ای که می‌خواستند از مدینه راه بیفتند. راوی می‌گوید نگاه کردم زنی با جلالت؛ همه دورش را گرفته بودند با ابهت و عظمت می‌آوردند سوار مرکبش کنند. گفتم این کیست؟ گفتند دختر علی، زینب است. هرچه سرم را کشیدم ندیدمش دور شد. بعد آقایی چهارشانه قدبلند رشید آمد زانو زد کنار مرکب؛ زانویش را رکاب کرد؛ این خانم پا گذاشت روی زانوی این آقا رفت بالای مرکب. گفتم این آقا کیست چه ادبی؟ گفتند این عبّاس است؛ زانویش رکاب سواری زینب کرده. وقتی هم می‌خواست از ناقه پیاده شود همین کار را اباالفضل با زینب کرد. حالا غروب عاشورا یا روز یازدهم می‌خواهد از کربلا برود؛ یک نگاه سمت غم کرد: داداش کجایی زانوت برایم رکاب کنی؛ داداش ببین اهرم و دو دورم را گرفته‌اند. خدا رحمت کند سیّد نعمت‌الله جزایری را؛ در کتابش می‌گوید السّلام علیک یا کعبة الرّزایا — سلام به تو ای کعبهٔ اذیّت‌ها. چرا کعبه؟ چون دور کعبه طواف می‌کنند؛ یعنی دو دور زینب را حرّامی‌ها گرفته بودند. آه حسین.

پس غسل قلب اشک برای حسین است و سوختن مقدّمهٔ آن. وقتی قلب غسل داده شد آمادهٔ اتّصال به ملکوت می‌شود؛ و خدا در دل سوختن برای اباعبدالله حالتی نهاده که فقط چشیدنی است. انبساط پس از مجلس حسینی از کندن تعلّقات است؛ اگر حال حجّت منتقل شود حاضر می‌شوی مهجه — آخرین قطرهٔ خون قلب — را فدا کنی. تعلّق به نسب و مال و میز و تیپ و شهرت بیچاره‌مان کرده؛ ریاست اعتباری دو روزه است؛ زعیم حق منصوب از طرف خداست. امیرالمؤمنین کفش کارگر را با دست گذاشت و بار پیرمرد را بر دوش کشید و فرمود ما آمدیم بار از دوش مردم برداریم. اشک خیالی و عقلی و قلبی مراتب دارد؛ مهجه در قلب است. زینب از کودکی در وادی حسین از تعلّق کنده بود؛ تا در بغل حسین آرام گرفت. اوج روضهٔ ناحیه گوشهٔ چشم جدّ به خیمه‌هاست از غم زینب. عبّاس زانو رکاب زینب کرد؛ غروب عاشورا زینب می‌گوید داداش زانوت کجاست؛ حرّامی‌ها دو دورش گرفته‌اند و سیّد جزایری او را کعبهٔ الرّزایا خوانده است.

سوختن طهارت نفس می‌آورد و معرفت را به عشق بدل می‌کند. اختصاص گریه به حسین از حدیث رضا به ابن شبیب است؛ لام مالکیّت. غسل روز اوّل محرّم بدن را می‌شوید؛ لباس چرک مانع ذکر است به‌فرمودهٔ پیامبر؛ اما غسل قلب اشک حسینی است. مراتب گریه را شیخ جعفر شوشتری و دیگران تا دوازده و چهارده قسم گفته‌اند. مهجه آخرین خون قلب است در زیارت عاشورا؛ تا از نسب و مال و میز و قیافه و شهرت نکنی حاضر به بذل مهجه نمی‌شوی. ریاست اعتباری دو روزه است؛ زعیم حق خلیفه‌الله است. افضل القوم خادمهم؛ مولا کفش کارگر را پوشاند و بارش را کشید. زینب از کودکی بدون حسین جایی نمی‌رفت؛ در بغل او آرام گرفت. ناحیه گوشهٔ چشم جدّ به خیمه را اوج روضه می‌داند از غم زینب. عبّاس رکاب زینب بود؛ غروب عاشورا زینب رکاب می‌جوید و حرّامی‌ها دو دورش را گرفته‌اند؛ کعبة الرّزایا.

روز سوم محرّم است؛ امام عصر از ساعي گریانان جدّ را در گریه ما دعا کند. سوختن حقایق را نازل می‌کند و حبّ را عشق می‌سازد. رضا به ابن شبیب اختصاص گریه را به حسین سپرد. لباس چرک مانع ذکر است؛ غسل توبهٔ اوّل محرّم بدن را می‌شوید و اشک حسین باطن را. یکی برای چک می‌گرید یکی برای بدبختی یکی برای حجّت؛ مراتب شوشتری را یاد کنید. پس از مجلس حسینی نشاط از کندن تعلّق است. من پسر فلانی‌ام و میز ریاست و مال غوغا کرده‌اند؛ اعتبار دو روزه است. در بازار به چای‌ریزها می‌گفتم آقایشان علی است. زینب را به بغل هرکس دادند آرام نشد تا حسین؛ چشم باز کرد لبخند زد. سنگ برای غربت گریسته؛ هنر اوج روضه است. السلام علی من دفنه اهل القری و رأس مرفوع؛ گوشهٔ چشم به خیمه اوج ناحیه است. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.