ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

عرض شد که سوختن در وادی عبادیات و سیر و سلوک و بندگی موضوعیت داره نه طریقیت.

یعنی اصلاً عبادتی که بدون سوختن باشه ارزش نداره و هرچه عبادتی ما رو بیشتر بسوزونه، قرب ما به سمت حضرت حق بیشتر است و قرب هم به یک معنا حرکت ما به سمت پیاده شدن اسماء الهی در وجود ماست.

اصلاً حیث اینکه ما به سمت حجت الله، بقیت الله، خلیفة الله، ولی الله و انسان کامل حرکت می‌کنیم به جهت ارتباط و اتصال و تمسک و توسل ما و توجه ما به او که وجه الله هست که أین وجه الله الذي الیه يتوجه الأولياء از این حیث است که او محل و مظهر اتم پیاده شدن تمام اسماء در اوست ما نزدیک می‌شیم به او توجه می‌کنیم به او بلکه این اسماء در ما پیاده بشود که و علم آدم الأسماء كلها هرکس که به آدم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم [سرفه] که در نشئه عنصری و طبیعت که الان واقع هستیم در این دنیای دنی و پست‌ترین رتبه از رتبه‌های وجود و خلقت از حیث فلسفی نه اخلاقی پست قرار داریم در با بدن عنصری در این نشئه او امام عصر ماست.

اون آدم که علم آدم الأسماء كلها و ات- ارتباط ما با اون‌ها باعث می‌شه که اسماء الهی در ما پیاده بشود که این اسماء همون‌طور که قبلاً عرض شد اسماء الهی پیاده بشود نه یعنی حفظ کردن اسماء.

حفظ کردن لفظ اسماء، پیکره اسماء خیلی آسونه.

هرکسی می‌تونه اینو تسبیح دستش بگیره و بگه لغلغه زبان.

اما نه پیاده شدن اسماء در وجود که بحث مفصلی‌ست فعلاً هم بحث ما نیست.

اونچه که پس دلیل ارتباط ماست با حجت الله نشست و برخاست ما با اون‌ها توسل به حضرت سید الشهدا که خامس آل کساست علته، یکی از علت‌هاش همینه.

پیاده شدن اسماء در وجود ماست که ما متخلق بشیم به اخلاق الله.

متلبس بشیم به اسماء الله که وقتی هم نماز می‌خونیم می‌گیم قربتاً الی الله.

اون الله اسم جامع و همه اسماء در او هستند که این همون معنای قرب رو می‌ده.

می‌گه قربتاً الی الله.

و چه شیرین که قرب هم در ولایته، در ولی.

یکی از معانی ولی از قربت میاد، از قرب میاد.

ولی اعو یا ای قر و به که حالا در جلسات پیشین این‌ها بحث‌هاش گذشته ما ورود نمی‌کنیم.

بحث ما امروز اینجاست که این اسماء وقتی بخوان در ما پیاده بشن لاجرم طهارت نیاز دارد.

البته اساس عالم بر اساس طهارت است.

اساس عالم، مزاج عالم به قول حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمة مزاج عالم بر اساس طهارت است و اگر کسی همون‌طور که قبلاً بحثش در پیرامون مزاج گذشت کوچک‌ترین بی‌طهارتی بکند مزاج عالم چون بر اساس طهارت است با او این عالم در می‌افتد.

لذا گرفتار می‌شه.

مشکلات متعدد همچنین میاد.

از دنیا بگیر تا برزخ و قیامتش.

چون مزاج عالم بر اساس طهارته و تو وقتی مزاج رو به هم می‌ریزی دیدی مزاج خودت به هم می‌ریزه، سردرد می‌شی، دل‌درد می‌شی، بی‌حوصله می‌شی، اعصابت داغون می‌شه این‌ها مزاجت به هم ریخته، مزاج عالم رو به هم بریزی همین‌طور می‌شه.

حالا این طهارت از لوازم قطعیه است برای پیاده شدن اسماء الهی که در وجود حجت خدا در وجود آقا ابا عبدالله که بهش توسل می‌کنیم پیاده شده به نحو اتم برای اینکه ما ارتباط بگیریم به یک معنا متصل بشیم، متمثل بشیم، متوسل بشیم به امام زمانمون یا به ابا عبدالله لازمه‌ش طهارته.

اصلاً به‌جز این نمی‌شه.

حالا بحث ما چی بود؟

موضوعیت سوختن.

اونچه که باعث طهارت نفس می‌شود که در پس اون اسماء در وجود ما پیاده بشود و ما متخلق به اخلاق الله بشیم، متلبس به اسماء الله بشیم.

به یک معنا نزدیک بشیم به امام معصوم.

قرب پیدا کنیم به امام زمانمون.

بچشیم ابا عبدالله صلوات الله علیه و دستگاهش رو طهارته.

که اون طهارت سوختن با خودش میاره طهارت رو.

توجه بفرمایید چی عرض می‌کنم.

چون این حلقه‌ها با هم مرتبط بشه اونوقت جا نمونیم در بحث.

دیروز عرض کردیم موضوعیت داره سوختن و اصلاً سوختن و فراق لیاقت وصلی میاره.

این رو دیروز عرض کردیم بحث حدیث امام صادق صلوات الله علیه.

بحث عرفه و ارتباطش با حج و این‌ها.

حالا امروز عرض می‌کنیم اونچه که عرض شود بخواید یعنی اون فلسفه‌ی علت اصلی ارتباط با اولیای الله و این توصلات پیاده شدن و اسماءه اون طهارت میخواد.

باز چی طهارت در وجود ما ایجاد میکنه؟

سوختن.

که اون فیض حضور هم همراه با سوختنه.

هرچه شما حضور رو درک کنی میسوزی و البته این حضور، فیض حضور، درک کردن در نتیجه سوختن به معرفت ما بستگی داره.

هر مقدار که معرفت ما بالا است سوختن ما بیشتره.

خب خیلیا میرن محضر مثلا رهبر عزیز رو مثال بزنیم.

محضر امام علیه الرحمه می‌رفتن خیلیا اصلاً انگار که مثلا پیش یه آدم عادی.

چرا؟

چون معرفت نداره دیگه.

چون طهارت نداره "لا یمسه إلا المتحرون".

ملکوت عالم رو هم درک نمی‌کنن.

این حقایق و این تافته‌های جدا بافته‌های واقعی از حیث طهارت نفسشون که واقعاً به قول علامه حائری سنزدی علیه الرحمه غبار دنیا رو غبار، قبای این رو عبای این‌ها نشسته.

خب اینا درک میخواد، اینا شعور میخواد، اینا معرفت میخواد.

معرفت نداره، درک نمی‌کنه.

چگونه است که یکی از رفیقای ما زمان جنگ میخواست بره یه سرم به حضرت امام نصب کنه.

اومد پیش ما گفت نتونستم.

پنجاه بار ما هی سوزن سوکت چیا این ما رو همونجوری که ما رو سرم رو بردیم به بازوی امام بزنیم، دستم افتاد.

دستم لرزید از اون عظمت و ابهت امام.

مثلا نگاش می‌کردم لرزه به تنم می‌افتاد.

این ناشی از چیه؟

ناشی از چرا، چطور یکی هم رو در روی این آقا وایمیسته مسخرش می‌کنه.

یکی هم با این آقا بزرگ شده.

می‌بینی اصلاً درکی از امام نداره.

چه-چگونه است که بعض-- بسیاری از متأسفانه خانواده‌ها و بچه‌های علمای ما درک اون عالم رو نمی‌کنن درصورتی که این بیرونی‌ها می‌کنن.

چرا؟

حالا این بحثش هم در باب اسماء الحسنی یه وقتی داشتیم که این‌ها بیشتر جمال او رو می‌بینن، جلالش رو نمی‌بینن، اینطوری گرفتار می‌شن.

اینم یه بحثه.

اما علت اصلیش می‌تونه همین باشه که خب معرفت نیست.

معرفت وقتی نیست، طهارت هم نیست.

طهارت نیست، سوختن نیست، حس حضور کجا دیگه اینجا بیاد.

حس حضور در مثلا محضر آقای بهجت رو هر کسی.

خب کسایی بودن که ما وقتی می‌رفتیم محضر آقای بهجت خب خیلی قم که بودیم مدتی درس می‌خوندیم خب می‌رفتیم نمازها به ایشون اقتدا می‌کردیم.

دقت می‌کردیم بعضیا اصلاً جرات نمی‌کردن نزدیک آقای بهجت بشن.

حالا ما یه بی‌ادب پررو می‌رفتیم دیگه به ما می‌گفتن آویزون آقای بهجت.

انقدر اذیتش کردم، انقدر هی سؤال و فلان.

آدم بی‌تربیت اینطوری می‌شه.

نفهمه این کیه.

اما واقعاً می‌دیدم این آدما یک بزرگ با فاصله حتی می‌نشستن فقط می‌گفتن باید از نفس ایشون بهره بگیریم.

سوختن باعث می‌شه که انسان طهارت نفس پیدا کنه و حس حضور رو درک کنه که همه‌ی اینا در پس معرفت هست البته.

بی‌معرفتی قصه‌ی کربلا رو به اوج خودش رسوند و البته طهارت نفس میخواد.

ببینید شما قضیه حر رو دیگه همه می‌دونید که خب امروز هم روز ورودیه ابا عبدالله به کربلا بوده.

قصه حر رو هم به تبرک هم بگیم.

خب خدا حفظ کنه حضرت آقای مظاهری رو محضرشون بودیم اصفهان.

ایشون خیلی شیرین پیرامون حضرت حر، حضرت حر سخن می‌گفتند و اسراری رو فاش می‌کردند.

حالا حضرت حر خب اولین کسی بود که راه رو بست.

ولی اولین شهید کربلا هم به یک نقلی ایشون بود.

و چی شد که سوخت؟

چگونه جلوی امام معصومش ایستاد؟

چون طهارت نداشت.

طهارت لازم رو نداشت، نه طهارت نداشت.

و چگونه شد که برگشت؟

سوخت.

طهارت اومد.

چگونه سوخت؟

وقتی ابا عبدالله نفرینش کرد این هم حساب داشت.

میدونه که چگونه نفرین کنه که او دستاویزی بشه برای هدایتش.

گفت "ثکلت کأم مکت" مادرت به عذاب بنشینه به حر.

و آب رو هم بسته بودن این‌ها به زن و بچه اما اول آتش رو تجربه کرده بودن.

خیلی سوخت دل بچه‌ها.

خیلی عجیب بود قصه‌ی حر رو یه بار آدم بشینه واکاوی کنه، بشکافش خیلی عجیب بود.

چند هزار نفر تحت امرش یهو همه شونادش رو بریزه زمین، بال و پرش رو بریزه زمین.

قابل توجه بعضیا که پشت میز می‌شینن فکر می‌کنن دیگه همه کاره‌ان و تا طرفی یه اعتراضی بهش می‌کنه بفرمایین اداری، بفرمایین اداری ببینم ما با شما دیگه کاری نداریم.

انقدر بعضیا بی ظرفیتن تو سیستم مدیریتی متأسفانه بدنه سازمان‌ها و دولت‌ها عرض شود اداری ما.

حالا بماند.

بی‌طهارتي نکنیم یعنی این حرف‌ها اصلاً طهارت ما رو از بین می‌بره.

طهارت مجلس رو ببخشید.

به هر حال وقتی این نفرین رو کرد آقا می‌دونه که در پسش چه کنه دیگه و می‌دونید همه حضرت حر چه کرد؟

ادب به خرج داد.

ادب، ادب و عرض کرد که هرکس به جز تو این حرف رو یعنی حرف مادرم رو می‌زد، می‌دونستم چگونه جوابش رو بدم.

اما چه کنم که مادرت فاطمه است.

همین.

حرمت فاطمه نگه داشت.

سوخت.

یعنی نگاه حسین بن علی افتاد به وجودش.

اون نگاه حسینی.

انتقال حال ولایت.

این شد همه-- بسیاری از بزرگان فس-- تصریح فرمودند که همین جا بود نقطه نجات حر که به یک، یک باره دگرگون شد و فهمید چه غلطی کرده.

این فهمیدن نتیجه‌ش چیه؟

اون نگاه حسین بن علیه اون نتیجه‌ش چیه؟

نتیجه طهارت وجودیشه.

اون طهارته به چه خاطر بود؟

حفظ حرمت حضرت زهرا سلام الله علیها بود.

اون برای چی بود؟

چون ح-- معرفت اجمالی داشت به فاطمه زهرا.

ببینید اینا همه با هم مرتبط‌اند.

چه داریم عرض می‌کنیم به دردت میخوره این‌ها.

یعنی عشق ما باید عجین باشه با مبانی عقلی، براهین فکری، این‌ها.

الکی که نباید عاشق شد با احساسات و عواطف صرف.

خلاصه سوخت و اون طوری شد.

پس سوختن موضوعیت داره و از مسیر طهارت می‌گذره و سوختن و ببا، برای اباعبدالله یک اختصاص عجیبی، استثنایی خدا درش قرار داده که انگار همه عالم باید با سوختن با این آقا قدر پیدا کنن.

حتی انبیا هر کدوم اومدن کربلا یه بلایی سرشون اومد.

داستانش مفصله میدونید تو قصص انبیا هست.

حتی حضرت نوح وقتی رو کشتیه رسید به سرزمین کربلا یه تلاطمی تو موج‌ها ایجاد شد، کشتی تکون خورد عجیب.

حضرت با سر خورد زمین سرش شکافت شد.

اومده بود رو سرزمین کربلا داشت رد میشد کشتی.

عجیبه.

شیخ جعفر شوشتری اینجا گریه میکنه تو المواعظش ببینید میفرماید که این سرزمین حسینه.

کسی نباید اینجا سر-- ب-با سر سالم بره بیرون.

باید سرش شکسته بشه حتی انبیا هم باشن.

باید بسوزه، باید بیفته به شکستن و گریه کردن.

چه خبره؟

چی شده؟

خدایا.

گفت بشین تا بهت، بهت بگم توسط حضرت جبرائیل روضه سرشکستگی اباعبدالله براش خوندن.

[نفس عمیق] ابراهیم خلیل الله همینطور از اسب پرت شد باز سر افتاد رو زمین، سرش شکاف خورد.

موسی طور، عیسی، همشون عجیبم هست که سر، سر، سر [خنده] قصه سر تو انبیا.

یه روز اینو رو بخوایم با همدیگه بازش کنیم عجیبه.

و رو شب حواسم اصلا پرت بود رفقا عجیبه که شب سومم هست و [نفس عمیق] شب سه ساله‌ای‌ست که چه به این طوری با سر کرد.

[نفس عمیق] چه‌گونه سوخت.

گفتیم هرچی سوختن بیشتر مقام و قدر بالاتر.

از این حدود بیست و چند تا حالا بعضیا تا سی و دو تا هم گفتن بچه‌هایی که تو کربلا بودن زیادشون شهید شدن.

به موقع وقت غارت مثلا عاتکه فرزند دختر مسلم رفت زیر سم اسبا تو قر، غارت خیمه.

وقتی که اسبا می‌دویدن این بچه ترسید.

ظاهرا پنج ساله بوده، پنج شش ساله.

دوید که فرار کنه از دست یه اسب رفتن روش این دختربچه زیر سم اسبا له شد.

[grunt] بودن تو راه چند تا بچه از گرسنگی و تشنگی و از ترس و دلهره جون دادن.

[نفس عمیق] هست این منازل چهل گانه حسین [نفس عمیق] تو تاریخ هست [grunt] اما عجیبه چرا باید یه دونه از این بچه‌ها حرم و بارگاه پیدا کنه؟

[نفس عمیق] انقدر که سوخت [grunt] این سرمش رو امروز از ما قبول کن واسه این بنده.

انقدر که گریه کرد، انقدر که آتیشش زد [grunt] تا تغییر توقیمی خورده اتفاق می‌افتاد.

بابام کجاست؟

[نفس عمیق] توی مقبره دیدم خیلی اذیتم کرد.

هی هر ساله میگم عقده‌م شکسته بشه بدتر میشم.

عجیبه که فرمود اشتباه است.

من اینو فهمیدم از اون وقته که اشتباه است میگن رقیه افتاد از ناوه، نه انداختنش.

[grunt] چی میگی حاجی؟

بهت بگم و عزیزان الله بده سلامی تقدیم کنیم همین مقدار منو بسه.

ما هم بشینیم گریه کنیم بسوزیم شاید به ما هم لیاقتی بدن.

یه کربلایی برامون بنویسن.

[نفس عمیق] انقدر رو ناوه بی‌قراری کرد.

هی داد زد، گریه کرد، داد زد.

دیدی بعضیا برا حسین مثل شمع نمی‌سوزن، ناله می‌زنن، فریاد می‌زنن، سیه و شعقه می‌زنن مثل مادرش زهرا.

[grunt] حسین کسی نیست که داره تو مثل شمع باش براش گریه کنی که نه.

باید خودتو بزنی، لطمه بزنی، چه، چه دیوانه بازی به قول آقای بهجت تظاهر کنی حتی.

تظاهر و عزا و مصیبت تو فهمیدی یواش یواش رفته رفته عاشق میشی قربونت برن.

[نفس عمیق] هی گریه کرد.

این نانجیبا گفتن وای ساکت باش، ساکت باش.

چه خبره آرامشمونو ریختی بهم.

شب گریه می‌کرد، روز گریه می‌کرد.

آقا یه روز که این خانم بالای ناوه بود داشتن می‌رفتن هرچی اینا تلاش کردن این دخترو آروم کنن نشد.

حالا نانجيبون برگشت گفت ساکت باش.

حالا لا اله الا الله امام زمان منو ببخش.

اسکت یعنی ساکت باش یا جاریه یعنی ای کنیز.

[grunt] نانجیبا آخ، آخ، آخ دیگه قصه ناموسی میشه نرم جلو.

وقتی اینو گفتن باز خانم داد زد گفت من با بابام می‌خوام.

نانجيب نیزه رو برداشت با نوک نیزه زد به چتر رقیه خانم و پرت کرد.

[grunt]اینطوریه که انداختن دختر حسین رو.

انقدر سوخت.

خانم زینب هم زورش نرسید سر بریده رو پس بگیره یه بار.

اما سوخت [نویز] سر و برگردوند از کاخ یزید.

چه خبره؟

این دختر بهانه بابا داره.

خب باباشو ببرید.

سر و نگاه کرد.

ملعت عوریده‌اش.

[گریه] کی سر تو را بریده.

عالم کاری تو چه شده.

کی سر تو [نویز] زینب و حسین.

آی قربون این سوختن‌ها و بیقراری‌ها.

حسین.

آی حسین وای.

این شب شد شب ولایت حسین.

سلام بدیم من و تو.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین و علی الارواح التي حلت بحراک علیک منی سلام الله ابدا ما بقي تو وبقی الليل والنهار وآخر العهد منی لزیارتک.

گویی آخرین باری نباشد که به لباس مشتی پوشیدم.

آخرین باری نباشد محرم تو درک می‌کنم.

سالیان سال باشیم پیرغلام حسین.

تو گهیه برات و موهامون سفید بشه.

آی حسین آخرین کار یاد ما باش و ما هم به شهدا ملحق کن.

بگو به همه شهدامون، خاصه شهید رجب و سلیمانی و سعید پور همه با هم.

السلام علیک حسین.

سلام علی ابن حسین و علی روحک الفدا.