یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اربعینِ حسینی؛ چهلگیریِ عشاق
در این چند روزِ ماهِ عزای سید و سالار شهیدان، نیت آن است که به صورت اجمال توسل کوتاهی باشد و پیش از آن نکاتی بیان شود؛ بسیار کوتاه، تا توسل آغاز گردد.
آنان که در مسیر سیر و سلوکاند میدانند که پس از آن چهلده و اربعینگیریِ موسوی یا کلیمی — که از اول ماه ذیالقعده شروع میشود تا دهم ذیالحجه و به عید قربان تمام میشود — یکی از بهترین اربعینیات و چهلگیریها برای سالکان و عباد الرحمن است که دستورات زیادی بر آن مترتب شده؛ هم از روزه و هم از کار و اوراد.
بالاتر از عارف و عرفا، عشاقاند. مسیر عشق و حب — که عشق شدتِ حب است — از مسیر عرفان میگذرد. یعنی عارف بر اثر شناخت دقیق و لطیفی که از معشوق پیدا میکند از مسیر حب گذر میکند؛ شدت حب او را به عشق میرساند. لذا این اربعین حسینی، این چهلگیری که عشاق میگیرند، از اول محرم شروع میشود تا اربعین سیدالشهدا. بعضی تا ده روز قبل از اربعین؛ بعضی هم از روز شهادت ارباب شروع میکنند تا اربعین. یعنی از اول محرم برخی آغاز میکنند تا دههٔ اول صفر، روز دهم چهل روز میشود؛ برخی از روز شهادت تا روز اربعین چهل روز. در هر حال این چهلده، چهلده حسینی است.
آنچه در این چهلده عشاق لحاظ میکنند از حیث آن آدابی که برای چهلگیری و اربعین دارند چیزی نیست جز سوختن. برنامهشان در مسیر سوختن است.
الحج عرفه؛ بیرون از حرم بسوزید
نکتهای که پیش از شروع دعای عرفه محضر آن شاهد گمنام گفته شد: امام صادق علیهالسلام سؤال بسیار جالبی پرسیدند و چه شیرین جواب دادند. آقا، در ایام حج از حرم بیرون میشویم میرویم به صحرای عرفات — انشاءالله قسمت شود با معرفت. چگونه است که فرمودید الحج عرفه؛ یعنی همهٔ حج عرفه است؛ در حالی که خود صحرای عرفات به یک معنا بیرون کردن حاجی از حرم است؟ عرفات جزو حرم نمیشود؛ از حرم بیرونت میکنند، میروی بیابان، آنجا وقوف میکنی تا دوباره برای ادامهٔ مناسک حج برگردی.
چه شیرین حضرت جواب دادند. فرمودند از این حیث همهٔ حج عرفه است. البته یک وجهش این است؛ بنا به سعهٔ وجودی آن سائل که پرسیده فرمودند: بله شما را از حرم بیرون میکنند؛ دور از حرم، فراغ حرم شما را بگیرد بیرون از حرم و بسوزید. به سوختن بیفتید؛ به گریه بیفتید؛ به ناله و انابه بیفتید تا دوباره بر اثر این سوختن لیاقت برگشتن به حرم پیدا کنید. اتفاقاً اصل حج را حضرت میفرمایند همان سوختن در عرفات است. عجیب است.
این سوختن خیلی موضوعیت دارد؛ اصلاً طریقیت ندارد که بگوییم حالا یک راه رسیدن به خدا مثلاً نماز است، یک راهش هم سوختن. نه؛ اصلاً موضوعیت دارد. یعنی در هر منسکی از مناسک الهی و در هر طریقی برای سالک الیالله و عباد الرحمن، هر عبادتی را که در چهلهشان منظور کنند باید همراه سوختن باشد؛ و هر چیزی که ما را بیشتر بسوزاند — بنا به فرمایش امام صادق علیهالسلام که اینجا فرمودند — ما را لایق وصل و زیارت میکند.
اصل زیارت هم حضور زائر عند المزور است؛ حضور زائرِ زیارتکننده نزد زیارتشونده اصل زیارت است. از راه دور میشود زیارت قلبی؛ که اصل هم البته زیارت قلبی است. پس این سوختن یکی از بهترین موضوعاتی است که در متن عبادت ما میبایستی باشد.
صلاة؛ آتش گرفتن در لغت
اتفاقاً بزرگان فرمودهاند اصل معنای صلاة را اگر لغتشناسی کنید — صحاح اللغة و کتابهای خوب لغت را بخوانید — یکی از معانی دقیقی که بر صلاة و نماز دادهاند گفتهاند سوختن، آتش، آتش گرفتن. اصلاً نمازی که بدون سوختن و آتش گرفتن باشد چه نمازی است؟ محرمی که بدون سوختن باشد چه محرمی است؟ بهترین دام عشق اباعبدالله، بهترین دام عشق خدا و الهیت نظام هستی، در این ده شب اتفاق میافتد با سوختن. سوختن؛ همه را سوزاندن. یعنی انبیا همه با این عشق سوختند.
اصلاً معنای سوختن همان معنای حضور است. حضور. گفته شد حضور ظاهر عند المظهور. اصلاً حس حضور در محضر حضرت حق — که تمام عالم محضر اوست چون همهٔ عالم ظهور و تجلی حضرت حق است و چیزی جز حق نیست. خلق حقِ متشؤن است؛ حق ظهور یافته است. باطن حق که آشکار شود میشود خلق؛ میشوی تو. این عین محضر حق است. کسی این را درک کند آنی از محضر حق سبحانه فارغ نیستیم. وقتی فهمید که آنبهآن در محضر حضرت حق است و حق دارد در او تجلی میکند، این حالت سوختن ایجاد میشود. اصلاً حضور همراه سوختن است. یاد کموکاستیها و بیچارگیها میافتد؛ یاد ضعف در عبادت و نقصان مسیر بندگی و گرفتاریهای باطنی. بل الانسان علی نفسه بصیرة: هر کسی آگاهتر است به درون و باطن خودش. هیچکس نمیتواند ما را چنان تحلیل کند جز خودمان که چه کردهایم و چه هستیم و به چه سمتی میرویم. خودمان از همه بهتر — و صد آیه قرآن — میتوانیم بگوییم چهکارهایم.
قرب با سوختن؛ یاران حسین
برگردیم در محضر اباعبدالله روز اول ماه محرم الحرام و سوختن در خیمهٔ اباعبدالله. هر که بیشتر بسوزد مقربتر است، نزدیکتر است. چون نماز که میخوانید اگر معنای اصیل نماز سوختن باشد، میگویید نماز میخوانم که چه؟ قربتاً الیالله؛ قرب بگیریم. پس اصلاً سوختن قرب میآورد. هر که بیشتر بسوزد بیشتر نزدیک میشود. و چقدر یاران اباعبدالله را بررسی کنید میبینید آنهایی که بیشتر از همه سوختند قرب بیشتری به اباعبدالله داشتند. هرچه سوختن بیشتر، قرب بیشتر پیدا کردند.
مسلم بن عقیل؛ أوثق بنیهاشم
یکی از کسانی که خیلی سوخت در مسیر حسین سوخت و شهید شد حضرت مسلم بن عقیل است. قربانش برویم. باب الحوائج الیالله؛ أوثق بنیهاشم عند الحسین — به فرمایش خود اباعبدالله در نامهای که نوشتند او را أوثق معرفی کردند؛ یعنی مورد وثوقترین شخص در بنیهاشم نزد امام حسین. خیلی حرف بالایی است. لذا میشود نایب خاص. این بزرگوار همهٔ وجودش را فدا کرد برای اباعبدالله؛ و وقتی آن بیمعرفتی و بیوفایی مردم کوفه را دید و چشید — واقعاً نه که خبر بگیرد؛ دید و چشید — تازه سوختن مسلم شروع شد که کاری هم دیگر نمیتوانست بکند.
طوعه، آن خانم با معرفت، وقتی دید مسلم خیلی در خود است، خیلی دگرگونه، هی با دست بر زانو میزند، هی آه میکشد و گریه میکند، پرسید چه شده؟ چرا؟ چگونه است؟ مسلم گفت من نامه نوشتم به سید و سالارم، پسر فاطمه زهرا، به امیدی؛ آقا دارد میآید تو این شهر؛ و بعد اکنون میبینم که اینان چگونه بر علیه او هستند. چه کنم؛ به زبان خودمانی بشکند این دست. چه کردم؛ چه نامهای برای حسین نوشتم. لذا تا لحظهٔ آخرش میسوخت؛ تا آن لحظهای که بردندش بالای دارالاماره. مسلم میسوخت؛ یک پارچه آتش بود که حسین جان کاش طوری صدای من به تو میرسید. من نامهبر تو بودم، سفیر تو بودم، دعوتت کردم. ای کاش صدای من به تو میرسید که کوفه نیایی؛ و اگر کوفه میآیی بدون زینب بیایی، بدون رقیه بیایی. اینان خیلی بیمعرفتاند، خیلی بیحیا. اما چه کنیم؟ صدای مسلم به گوش که میرسید؟
زهرچشم از محبان؛ ارشاد مفید
عجیب است؛ رعبی با مسلم ایجاد کردند که زهرچشمی بگیرند. مداحان خوب است کتابهای بسیار اصیل و عالی در خصوص روضه مثل الارشاد شیخ مفید را بخوانند؛ کتاب بسیار گرانسنگ الارشاد شیخ مفید در معرفت امام حسین. دو جلد است؛ یک جلدش مختص به آقا اباعبدالله بخشی از آن. بسیاری از بزرگان نظرشان این است که آن ملعون در کوفه زهرچشمی از محبین امام حسین گرفت.
گوینده میگوید تنم به لرزه میافتد هر وقت میگویم؛ در عرفه وقتی گفتم شنوندگان پرسیدند واقعاً حاجی اینطوری بوده؟ گفتم بله؛ باور نمیکردیم تا مثلاً داعشیها را دیدیم باور کردیم که میشود اینقدر آدم قسیالقلب باشد. خودم دیدم بچههای مدافع حرم را. دو سال کار محرمانه در برابر داعش کرده بودیم و فیلمهایی دیدیم که هیچکس ندید: مثلاً بچههای مدافع حرم را در سلاخخانه که ذبح میکردند مثل قربانی؛ گوسفندان را سلاخی میکردند؛ اینان را به چنگکهای قصابی از پا آویزان کرده بودند؛ آنطور بعد خون جمع میشد در سرشان؛ یکدفعه رگ گردن را میزدند، خون میپاشید. چه کردند اینان؟
چنین بلایی سر مسلم آوردند برای اینکه زهرچشم بگیرند از محبین حسین که آخر عاقبت محبین حسین چیست. آقا را وقتی از دار و دیوار پرت کردند پایین، سر از بدن جدا کردند؛ بدن مسلم را به یک روایت آوردند به این چنگکهای قصابی آویزان کردند که همه ببینند عاقبت دم زدن از حسین چیست. به همین هم اکتفا نکردند. بدن آقا را بستند به پشت اسبی؛ در کوچههای کوفه روی زمین میکشاندند. یک نفر نبود آنجا فریاد بزند؛ دم از مظلومیت مسلم و حسین بزند.
خدا را شکر که نمردیم و پای ما به سفرهٔ محرم و حسین رسید. دوباره لباسهای احرام مشکیمان را به تن کردیم. آقای لطفی همکار بود؛ به محرم نرسید؛ روحش شاد. میشد ما هم اکنون زیر خاک باشیم و محرم حسین را درک نکنیم. خدا را شکر الهی که عاشورای حسین را هم ببینیم و بین عزاداری و گریه و اشک و آه جان بدهیم برای حسین که ما جز حسین کسی را نداریم. سلامی تقدیم کنیم: السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا. حسین جان خدا ما را از شما جدا نکند. انشاءالله این آخرین محرم عمر ما نباشد. همیشه پازکاب باشیم. ولا جعل الله آخر العهد منی لزیارتک.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.