یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایك معبود وایک مستعین.
الحمدالله علی كل نعمه واسال الله من فضله.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته.
السلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفدا.
ان شاء الله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه.
و از سائل جمع ما رو دعا کنن.
توجهی به ما کنن.
خدا غم از دل این عزیز بی نظیر برداره و بقیه غیبتش رو به مادرش زهرا ببخشه [ talk background] برای سلامتی وجود نازنین حضرتشون صلوات بفرستین [ talk background].
حاج آقا جونم تشریف بیارید این بالا بشین بفرما خواهش میکنم اینجا من معذب میشم بفرما.
سلامتی علمای اسلام صلوات بفرستید [talk background].
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
هدیه امشب رو تقدیم کنیم.
خوش آمدید.
برای اینکه این هدیه رو خدمت شما تقدیم کنیم یه مقدمه بنشینم.
مقدمه ای که میشینم دقت داشته باشید.
از هزار و یک نکته حضرت استاد هست.
کلمه دویست و شصت و دو.
نکته ببخشید نکته دویست و شصت و دو.
حضرت استاد می فرمایند بسم الله الرحمن الرحیم وجود واحد است.
وجود واحد است.
چه هر یک از وجود و واحد جسم یک روحاند.
خود وجود و خود واحد جسماند.
منتها برمیگردند به یک روح.
و روحشان به عدد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است.
یعنی خود حروف بسم الله الرحمن الرحیم عدد شنده، روح وجود و واحد هم همینطوره.
و از حضرت امیر صلوات الله علیه مروی است که و بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم.
به به، به به همه موجودات ظهور پیدا کردن از همین بسم الله الرحمن الرحیم.
عجب روایتی است.
همون سرچشمهای است که فیض، آبشار فیض که جاری می شد از ذات حضرت پیغمبر عزیز عالم در معراج دنبال سرچشمه رفت تا جایی که دیگه حضرت جبرائیل نتونست بره پیغمبر رفت.
رفت تا سرچشمه رو پیدا کن.
این خودش نکته است که ما معمولا به پوسته ای و سطحی و یک مثلا ظاهری از حقایق دست پیدا می کنیم.
دیگه کلاه میذاریم بالا و بسنده می کنیم و میگیم بسه دیگه همه هم که دارن قرون صبهمون میرن میگن عجب عالمی عجب فرهیخته ای عجب فلان.
همین شیفته همین پوسته حقایق میشیم.
در صورتی که پیغمبر اینطوری نبودند.
حالا رفته در اون مقام عالی که حضرت جبرائیل هم که عقل خود پیغمبره دیگه قد نمیده.
این اثبات مقام فوق طور عقل.
جایی که جبرائیل به قولی دیگه بال و پر میسوزونه دیگه نمیتونه.
این پیداست که انسان فوق طور عقل داره.
اینجا دیگه توقف میکنه.
پیغمبر میخواد بره به عالی ترین مراتب میخواد بره به اوج.
اصلا در هیچ حدی توقف نمیکنه چون نفس حد توقف نداره.
این خودش یک درسه ها.
میره.
میره تا حتی مقام هیمان رو هم میخواد رد کنه که ملائکه مهیمین عرض کردیم دیگه عالی ترین مراتب رو دارن بین ملائکه که از هیچ کس جز خدا خبر ندارن.
اصلا هیچ خبری از کثرات ندارن.
غرق در ذاتاند.
به اونجا هم رسیده باز اکتفا نمیکنه.
قربون این آقا بریم ما.
چه کسی پیغمبر ما شده؟
بعد میخواد ادامه بده.
خدا بهش میفرماید بیا جلو احمد جان بیا.
همین بیا خدا.
اقبل رو کن بیا که شنیدید روایت شد سه مرتبه به دستور حق پانصد سال قيامتی میره.
حالا مفصله حالا نمیخوام اون روایتو بگم از بحث دور میشیم در نهایت میره که ببینه این انهار، این نهرها که فیضاند، آبشار فیضاند از کجا جاری میشن؟
کجاست سر-- چشمهاش کجاست؟
اصلا برای شما نماز میخونیم برای همین.
مثل برای چی نماز میخونیم؟
برای اینکه اون سرچشمه رو پیدا کنیم.
میفهمی فیض داره میریزه سرت.
میفهمی میری تو نماز حالت دگرگون میشه.
اصلا دست خودت نیست.
یه حال دیگهای پیدا میکنی.
اصلا سلام نماز رو که میخوای بدی دلت برای نماز و اون محیط نماز که احاطه کرده به تو که "والله من ورائه محيط".
دلت تنگ میشه تاپ تاپ میزنه.
اصلا گریه بعد از موقع س-- موقع سلام یا بعد از سلام اون مزش حتی اشکت رو اگر بگیرن آنالیز کنن هم رنگش، هم عطرش، هم خاصیتش، مـس-- مواد شیمیاییش همه چیش فرق میکنه با اون اشکی که در حین نماز ریختی یا اول نماز.
باید هم فرق کنه.
اون بوی فراق میداد، دلت تنگ میشه.
تو میخوای-- معراج دیگه، بری معراج بعد به میزانی که تو در نماز عروج کردی همون مقدار در سلام میشکنی، دلت تنگ میشه.
حالا بحث صلاةش رو که نداریم.
پیغمبر میخواد بره.
این صلات ما میشه گفت یک مروره.
یک "ان في-- ان لکم في رسول الله اسوة حسنة".
این معراج پیغمبر رو نگاه کن.
یکجا وا نایستاده، برو تا تهش.
بعد وقتی از معراج برگشت، چی سوغاتی آورد پیغمبر عزیز عالم؟
قرآن.
آفرین به خانما.
نماز سوغاتی آورد.
این نمازی برای شما سوغات معراج پیغمبره و باید بوی اون معراج رو بده.
حالا رفت آخر به چی رسید؟
سرچشمه رو کجا یافت رفقا؟
کجا؟
علی.
نه.
امیرالمؤمنین که جان پیغمبره "انفسنا" جانشه.
جانش همراهشه.
این دقت داشته باشید میاد امیرالمؤمنین جلوتر خبر داره از همه چی در عالم بالا چون جان خودشه، جانش همراهشه دیگه.
نه.
میره میرسه به سرچشمه میبینه سرچشمه همه فیضها، این فیضان فیض فیاض علی الاطلاق "بسم الله الرحمن الرحیم".
"و بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن".
چه خبره؟
بسم الله الرحمن.
الله اکبر.
والا خدا چه جیگری به بنده داده.
تو جمع شما این هدیههایی که میخوایم تقدیم کنیم و تقدیم کردیم و بخشیم هنوز مونده اینا واقعا دل و جرات میخواد بیانش.
خدا کمک کنه شما هم بشنوید.
بشنوید هدایا رو بگیرید.
[نفس عمیق] خب پس تا اینجا رسیدیم که حضرت فرمودند "و بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم".
و این معنی، معنی موضوع مسائل عرفانیست که وا-- وجود واحد شخصیست یا وجود واحد شخصیست.
دوتاش هم میشه خب.
تفصیل آن را در رساله "انه الحق" و رسالهای در شرح "بسم الله الرحمن الرحیم" آوردهام.
بعد چند تا شعر حضرت استاد میخونه این نکته تموم میشه.
بعد میریم میخوام حالا هدیه رو تقدیم کنم.
میرم سراغ یه نکته دیگهای.
ببینم نکتهش شمارهش چنده؟
پونصد و یک باید باشه.
بله.
نکته پونصد و یک هزار و یک نکته.
[نفس عمیق] سبحان الله.
دقت کنید که [نفس عمیق] چی میخوایم تقدیم کنیم.
به به، به به.
حالا یه بخشیش رو من برای شما بخونم تا برسیم بهش.
از وسط نکته.
میفرماید در ریاضی گویم، حالا از اول نکته بخونیم دیگه.
کلمه قوه را در فنون، در فنون علوم اصطلاحات خاصی است.
یعنی میگه تو هر علمی قوه به یه چیزی اطلاق میشه.
در فلسفه قوه در مقابل چیه رفقا؟
فعله.
آفرین.
احسنت.
در مقابل فعله.
خب تو فلسفه اینجا تعریف میشه.
در ریاضی چیه؟
توان.
آفرین توان.
میگه مثلا سه به قوه چهار یعنی سه به توان چهار دیگه.
ترجمهش اینجوری میشه.
[نفس عمیق] که در ارسنه ما دائر است.
سه به توان چهار و این قوه و توان را جذر هم گویند.
در درس ششم دروس معرب فتو الوقت والقبلة میخوانی که چون عددی در خودش ضرب شد، عدد مضروب را جذر یا قوه گویند و حاصل آن را مجذور یا قوه ثانیه پس از قوه اولی جزر جمیع دیگر قواست.
حالا رسیدیم به اصل.
و در علم حروف، در علم حروف.
مراد از قوه چیه؟
فکر میکنید چی باشه؟
در علم حروف مراد از قوه چیه؟
عدد.
بگید نترسید خانومها بگن.
عدد.
همون اول اول صحبت گفتیم.
یه پیکر داریم، یه روح دیگه.
عدد.
آفرین.
احسنت.
دارید ذهنتون اجتهادی میشه دیگه.
الحمد لله.
مراد از قوه روح حرف است.
همان طور که ایانی در کنوز الاسما فرموده است نزد اهل خرد و اهل ایان، نزد اهل خرد و اهل ایان، حرف جسم و عدد اوست چو جان.
حالا و چنانکه اهل این فن فرمودهاند، کدوم فن؟
علم حروف.
العدد أرواح اینو بنویسید.
العدد أرواح وال حروف أشباح.
حالا ما تقریبا مثل بحث قوه خیال که ما نداریم جلسهای که درش حرفی نزده باشیم تقریبا بگردید یواش یواش ما تو حرفامون داریم یه همینطوری آها خودآگاه داریم همینطوری علم حروف و اعداد رو یه چیزکی داریم میگیم.
اینا رو میتونید جدا کنید تو یه دفتر جدا بعد هم خودش یه جزوهای میشه.
و بر اینس-- و بر این سر مکنون در رساله شریفه الدر المکنون والجواهر المصون في علم الحروف فرموده است.
این رساله مال کیه؟
بهتون یه بار گفتم.
در رو یه بارم از روش براتون خوندم.
الدر المکنون.
مال عارف عربی، شیخ اکبر، حضرت محی الدین.
وارد هدیه میشیم.
حضرت علامه حسن زاده امروز داره هدیهای که به شما تقدیم میکنه از قول کی میگه؟
شیخ اکبر.
میفرمود من تلا بسم الله الرحمن الرحیم عددا قواها الظاهره.
هرکس که تلاوت کنه، بخونه بسم الله الرحمن الرحیم رو به عدد اون قوه ظاهریش یعنی چی؟
یعنی عدد اون حروف ظاهریش.
چنده؟
نوزده.
نه.
تعداد حروف رو نمیگیم نوزده تا.
عدد حروف یعنی ابجد.
آفرین بخاطر هفتصد و هشتاد و شش.
ثمه یعنی هفتصد و هشتاد و شش بار بسم الله الرحمن الرحیم رو گفتی.
ثمه صلی علی النبي و آله.
اللهم صلي على محمد و آله.
سپس صلوات میفرستی بر پیغمبر و آلش چند تا؟
صد و سی و دو بار.
این صد و سی و دو از کجا اومده؟
جمع بین عدد پیغمبر عزیز عالم و امیرالمؤمنینه.
اینا حالا در هم ضرب میشن چه خاصیتهایی پیدا میکنند؟
الان یکیشو دارید متوجه میشید.
پس صد و سی و دو بار هم صلوات.
حالا چه اتفاقی میفته کسی این کارو بکنه؟
لا يس-- لا يسأل الله شيئا هیچ چیزی رو يسأل الله از الله.
لا يسأل الله سوالی نمیکنه از الله.
شيئا هیچ چیزی رو هرچی-- هر چیزی رو هیچ سوالی از خدا درخواستش نمیکنه.
الا اعطاه.
مگر اینکه خدا بهش عطا کنه.
حالا شیرینیش اینجاست.
و إن واظب على ذلك.
واظب از مواظبت.
اگر، اگر کسی برای این دستور مواظبت کنه یعنی چی رفقا مواظبت کنه؟
[همهمه] آفرین مداومت کنه.
هشت و نشت داشته باشه.
با همین روشها.
چیزی کم و اضافه نکنه.
یو-- میفرمود که يوشك أن يكون مستجاب الدعوة.
الله اکبر.
میرسه به جایی که مستجاب الدعوة بشه.
و في بعض النسخ حالا میفرماید تو بعضی نسخهها حضرت استاد دیدن که من تلا اعظم آیه في القرآن هرکس که اعظم آیات اون که از همه عظیمتره، اعظم آیات در قرآن رو تلاوت کنه عدد قواه الظاهره به عدد قواه ظاهرهش که همون میشد هفتصد و هشتاد و شش این تاثیر رو داره.
میگه یه روایت هم دیدیم که به این شکل.
میگه اعظم آیات که منظور همون بسم الله.
بعدش اون البته نکته رو ادامه میدن و مطالب بسیار عالی و ارزندهای رو در ادامه بیان میکنند.
مقصود ما همین به عنوان هدیه بود که امیدوارم قدرشو بدونیم که فرمودن خود حضرت استاد بارها فرمودند که حالا این عدد ابجد حروف قوهشه به عدد خود حروف هم اگر خ-- یعنی عد-عدد یعنی به تعداد، به تعداد حروفش که نوزده باره.
حضرت استاد فرمودند که اگر کسی مثلا صبح که پاشد میخواد بره از خونه خارج بشه نوزده بار بسم الله الرحمن الرحیم بگه یا وقتی پاشد وضو میگیره بعد از وضوش بگه.
چند جا به انحاء مختلف حضرت فرمودن حضرت استاد.
حالا یا صبح که پاشده داره وضو میگیره بعد وضو بگیره یا داره از خونه خارج میشه.
من که هر وقت به هر دلیلی از منزل خارج میشم نوزده بارو میگم.
حضرت استاد فرمودند که از آتش این هرمان و نار جهنمی این دنیا و آلودگیها و آفات و اینا خدا ایمنش میدارد.
خب چی بهتر از این؟
هر وقت از منزل خارج میشید نوزده بار انشاالله بگین.
خیلی روایات عجیب و غریبی در خصوص عظمت بسم الله الرحمن الرحیم وارد شده که دیگه من بس میکنم چون یه هدیه است دیگه ابتدای درس باید درس بده.
[همهمه] بله حتما در یک مجلس این هفتصد و هشتاد و شش بار و به علاوه اون صد و سی و دو صلوات اینا در یک جلسه باشن.
[همهمه] بله مداومت هم یعنی اینکه شما یک بارم که بخونی میفرمود که يا لا يسأل الله شيئا الا اعطاه.
هیچی از خدا نمیخوای مگر اینکه خدا بهت عطا میکنه.
یک بار.
ادامهش، مداومتش میرسونه به مقام مستجاب.
این مستجاب الدعوه یعنی انقدر تو سرچشمهست دیگه بسم الله انقدر عروج بهت میده انقدر قرب بهت میده و انقدر بر اساس عرضی که قبلاً تو مسیر سیر معرفت نفس داشتیم که منظور از ثواب اثر اون عمل در نفسه، چنان اثری در نفس شخص میگذاره یعنی قرب دیگه که نه قرب تام پیدا میکنه.
اینکه میگه هرچی بگه حتی مستجاب الدعوه میشه یعنی چی؟
یعنی لب تر کن.
یعنی دیگه به چنان اوج و عروج به انسان میده مدارج و معارج رو طی میکنه.
اینها نکات عجیبی درش هست که امیدوارم همون قد شناس باشیم.
خب [هم پوشانی گوینده ها] قبلاً نشسته onder یک جا یا تو مسیر باورش کرده.
نه این قبیل دستورات خاص رو این چنین رو شما نباید در حال حرکت بگی.
حتی خود حضرت استاد یه روزی یادمه میفرمودن که یه کسی دستوری رو گرفته بود از استادش که سوره واقعه رو بخون هر شب مثلا این اتفاق میفته.
خونده بود این اتفاق نیفتاده بود براش.
رفته بود پیش شیخش.
اون شیخش گفته بود که تو در حال حرکت همینطور که داشتی مثلا راه میرفتی تو خونه بری تو آشپزخونه بری تو اتاق خواب نمیدونم ظرف بشوری رختخواب پهن کنی داشتی سوره، سوره واقع میخوندی.
یه وقت هست ختم دستور باید حرمتش حفظ بشه.
یک جای خاص هرچی هم اون مقام یا محل و ساعت ثابت باشه اثرش بیشتره.
اما نه شما میخوای مطلقاً ذاکر باشی.
"و اذکر الله ذكراً كثيرا" دائم الذکر باشین ها.
در حال حرکت حتی لمیده و خوابیده هم ذکر بگو و قرآن هم بخون اشکال نداره.
اما ختم رو نه.
دستورالعمل رو نه حواسمون باشه.
خب بریم تو درس یه صلوات تقدیم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
ما رسیده بودیم به بحث مرتبه جامع دیگه انسان کامل جامع جمیع مراتب درسته؟
یه چند خطشو خونده بودیم.
ما هدفمون از خوندن، از رسیدن و توجه به این مرتبه آخر که جمع جمیع مراتب چی بود؟
اینکه چون ما میخوایم انشاالله یه دو سه جلسه دیگه بریم تو متن کتاب سیر و سلوک، هدفمون این بود که با توسل به این جفر جامع، به این برزخ جامع، به این کون جامع، به این انسان کامل با توسل به ایشون بریم تو سیر و سلوک.
برای همین یه ذره توقف داریم میکنیم.
ما رسیدیم به اینجا که دقت بفرمایید مرتبه از ک-کدوم کتاب بود بحث ما؟
عقلانیت شهود.
جلدهای یک.
تحریر فصوص ابن عربی توسط علامه جوادی آملی.
مرتبه انسان کامل که مظهر جمیع اسماء و صفات الهی است، همه مراطبی را که در مظاهر، مظاهر وجود است داراست.
تمام این مراطبی که در مظاهر وجود ما چندین جلسه تا حالا گفتیم رسیدیم به اینجا، به نزدیک بیست جلسه، نوزده جلسه اینا همه رو میگه داراست که حالا هر رتبه رو ما ربشون رو گفتیم در خصوص اون مرتبه حرفهایی زدیم.
او از یک سو به مصداق او یعنی چی؟
انسان کامل.
مصداق اتمش الآن در نشئه عنصری میشه امام عصر ما.
او از یک سو به مصداق "يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ" یعنی غذا میخوره "يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ" تو بازارها هم راه میره "يَمْشِي" حرکت میکنه.
آیه هفت سوره فرقانه.
میفرماید از یک سو مصداق این آیه است.
یعنی "أنا بشر مثلكم" من مثل شما یک بشرم.
تو بازارها راه میرم، زندگی میکنم، غذا میخورم.
مثل اینکه پیغمبر دیدن سراسیمه این عبای مبارک دیگه میگفتن از رو دوش داشت میافتاد.
کشیده میشد به زمین.
معلوم بود حضرت خیلی ناراحته.
رفت بالا منبر هر کس که تو مسجد بود دور حضرت رو گرفتن.
حضرت خیلی با یه حالت عجیبی پیداست یه اتفاق عجیبی افتاده.
فرمود که فریاد از سینه از خوابش که کی به شما گفته که برید یه گوشه بیتوته کنید و انزوا به خرج بدید و نه کاری، نه درسی، نه هیچی فقط عبادت و عبادت و عبادت.
شنیدم بعضیا دست از خانه و زندگی و کار و تلاش و زن و بچه کشیدن یه گوشه مسجد فقط دارن عبادت میکنن.
منی که پیغمبرم غذا میخورم، زناشویی دارم، بچه دارم، کار میکنم، تو بین بازارهای شما حرکت میکنم، میخوابم، بیدار میشم.
همین کارا رو-- این چه بعضیه؟
از کی یاد گرفتین روحانیت در دین رو؟
خیلی هم پیغمبر ناراحت شد.
مثل متاسفانه بعضی از بچه هیئتی های ما هستن.
از این هیئت به اون هیئت، از اون هیئت به این هیئت.
هیچ چی داری تو این دنیا؟
هیچی.
عشق است حسین.
خب خود امام حسین راضیه به این کار تو؟
عشق است حسین.
این از یک سو.
یعنی این حالت رو دارن "أنا بشر مثلكم".
یعنی شما یکی از نشانه های یک اصح-- میشه گفت حالا چه فرق نمیکنه، چه استاد راه بلد، چه معلم کارکشته.
یکی از نشانه هاش همینه.
قاطی مردم باشه، با مردم باشه.
ببینی که اونم کار داره، زندگی داره، خونه داره، زن و بچه داره، تو اجتماع حرکت میکنه و اینا.
این یکیش.
در قوس نزول پس از ورود به طبیعت کلماتو دقت کنیدا.
در قوس چی؟
نزول.
اومد.
تشریف فرما شدن.
پس از ورود به طبیعت، همین جا طبیعت از نشئه ناسوت انزل مراتب.
از مظاهر خلقی و طبیعی برخوردار است.
یعنی شما نگاش میکنی عین مردمه.
[مکث] یعنی اینطوری نیست که بگی یه فرشته نازل شده که کاملاً مجرد و بری از-- مثلاً خالی من ال، عن المواد یا خالی من القوة والاستعداد، مجرد تام.
اینطوری نیست که.
[مکث] آقام جسم داره، آقام خواب داره، آقام خستگی داره.
قرونش برن.
آقام درک داره، عاطفه داره.
اتفاقا از همه هم قوای آقا قویتره.
[مکث] و از دیگر سو، حالا این میشه گفت یک شأن دیگهی حضرت.
دو روی یک سکه.
و از دیگر سو به مصداق دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی.
به به.
آیهی هشت و نه سوره نجم.
از دیگر سو اینطوریه در قوس.
حالا این ما رو، این الان ناظر به کدوم قوسه؟
صعود.
داره میره به بالا.
عروج میکره.
در قوس صعود هم باز دوباره داره، حالا قوس نزول همه رو داره از عالیترین مراتب اومده تا منزل، انزل مراتب که طبیعته.
یعنی توقف نکرده مثل ملائکه در عالم عقول.
امام توقف نکرده در هیچ رتبهای.
ملائکه مرسلات و مفارقات و اینها مو-- ارواح موندن تو عالم عقول، جبروت.
حتی بعضیا قائلن [مکث] که از فحوای صحبت حضرت علامه ما اینو فهمیدیم که ملائکه تو رتبه مثال هم نمیتونن تا بیان.
[مکث] میخ کوبن البته خب مراتب محفوظ.
قطعا رتبه مثال هم کارگزاران یا وسائط فیضی داره الهی.
همینطور که در نشئه طبیعت هم داره.
[مکث] اوناها متوقف شدن اونجا.
چون عقلن دیگه.
عقله.
موند تو رتبه عقل.
اما امام اومد، اومد تا پایین.
اومد تا انزل مراتب.
این قشنگیش.
حالا میخواد قوس رو تکمیل کنه.
عدد پنج یادتونه؟
یا خاء هوز که ناظر به قوس نزول بود و صعود.
میخواد قوسو کامل کنه.
دیگه قوس صعودش شروع میشه.
در قوس صعود همه مراتب نفسانی، قلبی، عقلی و روحانی را پیموده و به مقام واحدیت، ویشو شما بگید و چی؟
احدیت.
آفرین ماشالله.
و به مقام واحدیت و احدیت راه پیدا کرده است.
واحدیت، کثرت اسماء، شروع کثرات که کمالات الهی میخواد ظهور و بروز پیدا کنه.
هنوز تعین عقلی نگرفته.
هنوز اشتباه نکنیدا.
کلیه هنوز.
اما شروع کثرته.
میخواد منتشر بشه، انتشار پیدا کنه.
بعد میری بالاتر احدیت دیگه م-مقام اندماجه، کلیه، بسیط الحقیقه است.
همه اونجان.
مثل اینکه کمالاتی که شما دارید الان کجاست؟
همین الان.
مثلا شماها بعضیاتون مثلا ریاضی دانید، بعضیاتون فیلسوفید، بعضیاتون شیمیستید، بعضیاتون مثلا حسابداری، حسابدار یه شرکتی.
بعضیاتون هنرهایی دارید، نقاشید، خطاطید.
این همه هنرا الان نشستی من دارم نگاه میکنم هیچ ظهور و بروزی از این کمالات تو دیده نمیشه.
میخ کوبی تو نشستی داری منو نگاه میکنی.
نه ظهور کمال خطاطیت، نقاشیت، گویندگیت، مداحیت، سخنوریت، ریاضیت، شیمیت، هیچکدوم نیست.
هیچ ظهوری نداره.
البته ظهور نوری دارهها.
یعنی از پیشانی شما میشه فهمید چی کارایی.
"يعرف المجرمون بسيماهم".
حالا این م-مجرمون اونجا تو اون آیه آورده اما مطلقه.
اهل ایمان هم امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود از صحیفه شون، از اون پیشانیشون.
عنوان صحیفه المؤمن حب علی بن ابی طالب.
از پیشانیش اللهم صل على محمد و آل محمد.
شناخته میشه.
خب اما ظاهرا این کمالات بروز ندارن.
مثلا بارز شده باشه.
اینا کجان الان؟
بفرمایید.
بگید نترسید همه بگید.
[همهمه] عقوله؟
مگه عقول آخرشه؟
ما مافوق طور عقل هم داشتیم دیگه.
این الان عرض کردیم.
واحدیت مرتبه مافوق عقله.
اما بالاتر از واحدیت هم داشتیم دیگه.
احدیت.
چقدر دیگه خسته شدیم انقدر گفتیم.
احدیت مرتبه روح ماست دیگه.
روح ما جنسش از اونه که اگر ما نداشتیم اصن این حرفا رو نمیفهمیدیم.
میگی چی داره میگه این حاجی؟
بکشیدش پایین از منبر.
وقت مارو گرفته.
[خنده] احدیت و روح.
روح داری که داری میفهمی.
عرض کردیم چی؟
این کمالات اندماج، برای اینکه بفهمی عرض کردیم.
یه عدهام خب ت-تازه تشریف فرما شدن و ملحق شدن به جلسات و الی آخر.
اینا رو ما خیلی بحث کردیم.
یه دفعه یه پرانتز باز میکنیم هی میگیم اینا ملکه بشه براتون.
علت اینکه خودش حضرت استاد شما جلسات ایشون رو گوش بدید هنوزم هستش.
یعنی الحمد لله اصوات ایشون موجوده در درس و بحثهاشون.
چه شرح اسفارشون، شرح خطابات، خصوص ابن عربیشون، شرح نصب العقلشون، تمهید القواعدشون، اشارات شیخ رجب همه هست.
گوش میدی میبینی هی به مرات به کرات بعضی چیزا رو هی دو- استاد تو گمان میکنی وقتتو داره میگیره.
استادی که ببخشیدا نمیفهمی.
داره اینو ملکه میکنه برات، القا میکنه.
[خنده]تمام این کمالات در روح شما هست.
اینا که الان ظهور نکرده بعد اراده میکنی که ظهور کنه در کسر از ثانیه میاد مثلاً تو زبانتو خودشو نشون میده.
از اون مرتبه احدیت میاد تو قلب سان میبینی یعنی میبینیش.
راه میره، رجه میره جلوت.
کمالاته.
یعنی تو درکش میکنی، تعلق بهش داری.
مرتبه قلبه دیگه، واحدیت، مرتبه ربوبیت یا الوهیت.
همش اسم هست.
بعد میاد تو مرتبه عقلت که کلیشو برانداز کنی بفهمی این چیه.
الان مثلاً این حرف که من میخوام بزنم حرف خوبیه یا بدیه؟
این پیامی که از روح صادر شد، این پیام تو عقل میاد کلی میشه کلیشو بفهمی.
آیا مطابق با شؤون نفسه یا مغایره؟
کلیشو عقل میفهمه بازم هنوز زبان تحویلش نگرفته که.
زبان مرتبه حسه.
باز میره تو رتبهی پایینتر مادون تو وهمت.
وهم جزئیش میکنه، کوچولوش میکنه اصطلاحاً که تو بتونی مصداق بهش بدی.
خب حالا این مصداقی که من براش پیدا کردم چه شکلیه؟
[نفس عمیق] چجوری ببینمش؟
آیا مشابه خارجی داره؟
یعنی بالاخره ده-- تا حالا تجربهش کردم چجوریه؟
میدهش به قوه خیال صورت بهش میده، انشاء میکنه.
این دوربین عکس برداری نفس ناطقه اینو صورت بهش میده که تو بتونی ببینیش، به شهود بنشینی.
متمثل بشه برات.
شکلش برای تو آشنا باشه یا ناآشنا فرق نمیکنه.
بعد اون میدهش به حس مشترک.
حس مشترک تشخیص میده تازه که اینو الان بده به زبونت و یا بده به گوشت و یا بده به چشمت و بده دستت و دستت میخواد حرکت کنه یا پات.
زبانت میخواد حرکت کنه یا مثلاً چشمت میخواد به جنبه هر-- [نفس عمیق] ببینید این همه اتفاقات که بعد حالا حس مشترک تشخیص میده بده به زبان.
میده به زبان من الان دارم تند تند پشت سر هم "سبحان الله الذي خلق الازواج كلها".
زوج زوج هی ازدواج بین حروف صورت میگیره.
ازدواج حروف، کلمات، کلمات ازدواجشون جملات، جملات ازدواجشون موضوعات، مفاهیم همینطوری در کسر از ثانیه چه عظمتی در ما داره آنفان پیاده میشه.
از کجا؟
از کجا میاد این؟
الان این حرفایی که من دارم میزنم بالاخره من یه تواناییای دارم که دارم میزنم و الا قفل میشد زبان.
خفه میشدم.
نمیتونستم این کلمات رو دور هم استخدام کنم.
این از کجا داره میاد عزیزان؟
صادر اول.
خب حالا میگی صادر اول.
کجاست الان اسمشو طبق سیر بحث بگو.
روح.
مقام روح ما.
از اونجا داره میاد.
چه خبره.
حالا همینطورم در عالم "تنزل الملائکه والروح".
از اون عالیترین مراتب میاد نازل میشه روح اعظمه.
از همه بالاتره رتبهش.
از اون عالیترین مرتبه احدیت شوخی نیست.
حالا حضرت امام گرفتهش مادون ذات که مثلاً یه پله دیگه بری بالا ذاته، غیبیه، غیب الغیوبه، بیانتهای حضرت حقه، توحید الهیه.
دیگه توحید مثلاً ماقبل-- میشه توحید مثلاً سرمدی اینطوری بگیم.
علامه حسن زاده زدهش به ذات احدیت رو.
خیلی حرف عالیه، خیلی.
از اون عالیترین مرتبه تنزل و نازل میشه.
میان مگه نگفتیم ملک نمیتونه بیاد تو مشع طبیعت.
اینجا دنیاست، اون مجرده، اینجا دنیه، اینجا پست فلسفیه، کثیفه، کثیف فلسفیو میگم.
جسم سخته، غلیظه.
اینجا ظلمته، اون نوره، عقله.
چجوری میخواد بیاد؟
تنزل و اینجا معنی توجه میده یا تمثل.
متمثل میشه "فتمثل لها بشراً سویّاً".
یعنی که بیاد تو دنیا که.
حالا این بحثها قبلاً به ما گذشته دیگه.
خب اون روح اعظم از اون عالیترین مراتب میاد که نازل بشه بر انسان کامل.
چه خبره در این عالم؟
این انسان کامل چه وجودیه که امام واقع علیه السلام فرمود محاجه کنید با دشمنان ما با این سورهی قدر.
بهشون بگید آقا این "تنزل الملائکه والروح" بالاخره یه وجودی.
یکی از راههای اثبات انسان کامل در هر عصری همین آیه است.
بالاخره یک انسانی باید جامع الاطراف و کامل باشه که این "تنزل الملائکه والروح" براش رو صورت بگیره.
این تنزل به کجاست؟
به کیه؟
کی کامله در این عالم؟
بالاخره یکی باید باشه که اون روح اعظم داره میاد.
ببینید دقت بکنید ما کمالات رو زدیم به کجا؟
اندجا-- اندماجشو به کجا؟
به روح، مقام روح.
خب.
که اون عالیترین مرتبهست.
تمام لا اله الا الله، خدا شایدا بیانش تنم میلرزونه.
تمام کمالات الهی.
حالا بگیر اسم اعظم.
تمام اسماء درش جمعن.
جامعیت داره.
اون تمام کمالات مثلاً میخوایم به یکی بگم آقا شما صاحب تمام کمالاتی، چی بهش میگن؟
مثلاً میگن شما جامعی.
چه لفظی پیدا کنیم؟
ها؟
اعلمی.
اعلمی مثلاً میشه.
اتمی.
اتمی.
حالا هر لفظی بخوا-- چی بگیم؟
جامعی.
جامع عددش چنده؟
صد و چهارده.
قرآن هم که جامعیت داره دیگه.
تجلی اعظم خداست.
چند تا سوره داره؟
صد و چهارده تا.
حالا این کأنَّ اصلاً قرآن داره نازل میشه دو مرتبه.
شب قدر کأنَّ نداره.
دو مرتبه قرآن نازل میشه.
این قرآن از کجا میاد؟
از مرتبه اندیت.
حالا بهش اما میگن، هوا میگن، اسمایی که حالا بهش میرسیم.
از اون عالیترین-- میاد یعنی اینطوری بگیم.
اینو میگم جرات میخواد گفتنش.
تمام کمالات ذاتی حضرت حق جل از مح که میشه در عالم امکانی ظهور و بروز کنه.
و الا اگه بگیم همش که غلط گفتیم دیگه باید اون موقع بگیم اسمی به عنوان اسم مستعصره که مخصوص خداست نیست و خداست و خدایی میکنه دیگه نباید داشته باشیم.
نه، خداست و خدایی میکنه.
اسم مستعصره اسماء مستعصره داره.
هیچ کس هم نمیتونه به اونها دسترسی پیدا کنه.
از اهل بیت که همه اسماء رو برداشتن دارن میرن به سمت اون اسماء مستعصره که مخصوص خداست.
امروزه بهش میگن فوت کوزه گری.
اون مال خود خداست.
خداست دیگه.
به حجتشم نداده اینو.
مال، مال خداست.
خداست و خدایی میکنه.
یا امام رضا هزاران نفر، میلیونها نفر به تو متوسل میشن.
چرا این چند نفر رو حاجتشونو دادی؟
این همه مریض به پنجره فولادتو دخیل میشن.
چرا این چهار نفر رو شفا دادی؟
بقیه دل نداشتن.
خداست و خدایی میکنه.
این فرمایش امام رضا باید باشه.
خداست و خدایی میکنه.
به من ربطی نداره.
من واسطهام.
من بدون اذن خدا کاری نمیکنم.
اینایی که هی میگن چرا امام رضا به من نداد؟
جواب زبان حال حضرت چیه؟
خداست و خدایی میکنه.
به من چه.
حالا اینطوری بگم تمام کمالات ذاتی حضرت حق که میشد ظهور کنه و بیاد تو عالم امکان در غالب حقیقتی نورانی و قدسی ذو مراتب به نام روح اعظم نازل میشه.
تنزل الملائکه والروح.
نازل میشه میاد هم-- دقت کنید چی عرض کردم.
تمام کمالات ذاتی حق تو روحه دیگه.
گفتیم اینا مندمجن در روح.
که میشد ظهور کنه به نام نامی روح اعظم نازل میشه میاد.
پس یک، اون کسی که میخواد این فیض رو اخذ کنه اون هم باید در قدر و اندازه روح اعظم باید باشه.
یعنی اون باید، اونم باید جامعیت داشته باشه.
این یه راه اثبات انسان کامل در هر عصر و زمانیه.
دو، اون کیه؟
قربونش بریم.
این روح اعظم کی بود در تفسیر فرات کوف-- قربون اسمش.
دو بار اسمش بگردیم.
حضرت زهرا [سلام الله علیها].
الهی فدات بشیم مادر.
[خنده] نمیدونم توجه کردید تمام کمالات حق مندمج شده در وجود فاطمه زهرا.
بله.
انسیه الحورا [خنده].
انسانه اما حوریه.
یعنی از عالم قدس اومده بلکه اقدس.
سبحان الله.
سبحان الله.
حیرت اندر حیره.
به قول حضرت استاد رب زدنی علما وعملا اما رب زدنی فیکه تحیرا.
حیرت اندر حیرت.
حیرت اندر-- هرچی میری تو خودت عمیق میشی.
حیرت اندر حیرت.
بیرون در نظام افقی حیرت اندر حیرت.
چه خبره در عالم؟
خدا شده من حال این بغضی که به من دست داد اشک تو چشمم جمع شد.
این حال چگونه روزه دوست داری گریه کنی.
همینطور الان دوست دارم از این شوق گریه کنم.
[نفس عمیق] از این شوق از این فهمی که آدم اینو خدا در معرض فهم من قرار داد.
من یه ذره بچشم حضرت زهرا رو.
خب اگر این جلسات نبود ما الان پا تلویزیون و پیچ تلویزیون بزن کانال سه.
بزن کانال پنج.
بزن اون فیلمه رو ببینیم.
ببخشید عذرخواهی میکنم.
چه فیضی نصیب من و شما شده.
کی دعا در حق ما کرده؟
این علامه چه بلایی سر-- بلا شما داره درمیاره.
یکی بیاد ما رو از دست علامه نجات بده.
داره چیکار میکنی با ما آقا؟
چرا من اینو عرض کردم؟
میفرماید در قوس صعود جامعیت انسان کامل رو داره میگه.
در قوس صعود [نفس عمیق] همه مراتب نفسی، قلبی، عقلی و روحانی را پیموده و به مقام واحدیت و احدیت راه پیدا کرده است.
الله اکبر.
این قوس صعود انسان کامل امام عصر.
بعد جالبه ب- این مقدار هم اکتفا نکرده آقا.
در عرض کردیم علامه همدانی در الشمس الطالعه شرح زیارت جامعه کبیره.
بخونین رو.
خیلی کتاب شیرینیه.
اینجا یه زمانی ما توضیح میدادیم هر دوشنبهها یادش بخیر.
اونجا میفرماید که هر شب جمعه امام عصر معراج میره.
یعنی اکتفا نمیکنه باز به این.
به نظر شما اگر حضرت جامعیت داره یعنی تمام اسماء جمال و جلال، ذو الجلال والاکرام، اسماء متقابل حتی درش جمع شده تمامه دیگه.
آنچه خوبان همه دارن تو یکجا داری.
همه رو داره.
دوباره اینجا بوی معراج به چه خاطره؟
برای چی بره معراج؟
بله.
بگید نترسید.
اولا میره کجا شبای جمعه آقا؟
معراج.
محضر کی میره؟
نه قبل از اینکه بره کربلا این اتفاق میفته.
محضر کی میرسه؟
محضر پیغمبر عزیز عالم.
عقل کل عالم.
وجود اون دیگه وجودی که بالاصاله بی واسطه همه مراتب رو رفته بقیه با واسطه پیغمبر.
البته در خصوص شأن حضرت زهرا اختلافاتی از عدهای قائلند حضرت زهرا اختصاص خاص، خاص، خاصه دیگه.
ایشون هم از ذات غیبی-- حالا بحثایی داریم بهمانه در حد و اندازه دهن بنده نیست بگم چوب میخورم.
بعضیا میگن نه ایشونم ب- ب- بالطبع.
حتی امیرالمؤمنین هم بالطبع پیغمبر انا عبد من عبید محمد دیگه صلى الله عليه و آله.
[هم پوشانی گوینده با صدای جمعیت] خب همه میرن بعد اونجا روایت امام صادق صلوات الله علیه داره که همه او-- همه اه-اهل بیت علیهم الصلاة والسلام میرن نه فقط امام عصر ما.
شبهای جمعه محضر پیغمبرن.
برای چی؟
اخذ فیض و علم و نور و هر اسم میخوای روش بگذار.
رزق و وجود و همه.
شدت میپی-- پیدا میکنه وجودشون بر اساس آموزههایی که داشته میرن تا اونجا.
بعد حضرت خب داره میره معراج دیگه شب جمعه بعد از اونجا با علم جدید روایت میگه با علومی جدید، این خب اگه همهی علم پیش آقاست این علم جدید چیه؟
پیداست حرکت به سم-- حرکت نفس انسان جامع و کامل به سمت اسماء مستفرهست از کانال وجودی پیغمبر.
بعد حالا حضرت داره شب جمعه برمیگرده با همه با اتفاق پیغمبر میرن کربلا.
میرن کربلا زیارت.
چه فیضی، چه خبره.
روضهخوانی مادرش.
اشک و آه و چه فیضی، چه آبشاری آخ من چی بگم.
بعد تو اون حالت حضرت از معراج برمیگرده سحر جمعه میخواد سوغاتی بیاره برای من و شما [خنده].
از این معراجی که الان ما با این وضعیت تفسیر کردیم حضرت برمیگرده خب دنبال من و شما میگرده کجایید؟
کجایید براتون سوغاتی آوردم از معراج.
از پیش جدم پیغمبر، مادرم زهرا، جدم امیرالمؤمنین.
اومدم کربلا هم زیارت کردم.
همینطوری فیض فیضان جاری ساری اومدم.
کجایید؟
ای نفس!
تو اینگونه خطاکار نبودی.
بر همزن آرامش دلدار نبودی.
هر نیمه شب آمد گل نرگس به سراغت، دنبال تو میگشت، تو بیدار نبودی [خنده].
چه خبره در این عالم؟
بریم جلوتر حالمون خراب میشه.
از درس میمونیم.
ببخشید.
انشاالله این هوای به جان شما بنشینه.
خدا میدونه ما چقدر توسل میکنیم.
چقدر از جیگرم آه میکشم و میسوزم با اشک اینجا میشینم که این حرفای من به دل شما بشینه.
بنشونن به دل شما.
من که این هنر رو ندارم، اونا بنشونن.
یعنی تو یه چیزی گیرت بیاد و بری.
فقط علم فکری نباشه.
بعد حضرت علامه جوادی آملی ادامه میدن.
مرتبه انسان کامل بر خلاف دیگر مراتب به حدی خاص متعین نمیشود.
اینم که الان جناب دفتری گفت هیچ متعین به حد خاص نمیشه.
جمیع مراتب توحید رو داره.
توحید.
حالا یه بخششون توحید افعالی، توحید اسماء و صفاتی و ذاتی.
یه بخشش هم اجازه بدید یه پل بزنیم به کتاب نقطة الهداية علامه سید علی موسوی روحش شاد.
ایشون مراتب توحید اقسام وحدت اقسام وحدت رو که میشمره میفرماید و ربما يقول الوحدة على الاطلاق منقسمة الى وحدة قبل الدهر.
این یه وحدت.
میگه وحدت تقسیم میشه به چند تا.
چند بخش داره.
اولیش میفرماید چی؟
قبل الدهر.
ببینید دقت کنید ما یه زمان داریم مال اینجاست.
مال nature طبیعته.
همین زمان یه ملکوتی داره یعنی باطنی داره.
اون اسمش چیه؟
دهر.
دهره.
احسن.
دهر هم ملکوت داره؟
بله.
تو این مراتبه دیگه.
بله خواهرم.
سرمد.
آفرین به همتون.
سرمد.
میشه روح یا ملکوت دهر.
حالا دقت کنید.
میفرماید یه وحدت هست قبل الدهر.
مال قبل دهره.
این بوش چی میده الان بفرمایید.
قبل دهر چی بود؟
سرمد.
سرمد.
این وحدت سرمدیه.
و وحدت مع الدهر.
معیت با دهر داره همراه با دهره.
و وحده بعد الدهر.
بعد از دهر هم یه وحدتی داریم، توحید داریم.
و وحده قبل الزمان.
حالا یه وحدته مال قبل زمانه و وحده مع الزمان.
یه وحدتی هم هست مال معیت داره با زمان.
همین زمان حاضر.
همین الان که من و شما اینجا نشستیم توحید رو بالاخره رایحه توحید رو استشمام میکنیم یا نمیکنیم؟
این مع الزمانه.
بعد زمان هم داریم به نظر شما؟
میشه اصلاً بعد از زمان؟
این دیگه انزل و مراتب اینجاست دیگه بعد نداره.
بعد دیگه قوس صعوده.
یعنی اصلاً دیگه دو مرتبه پل میزنی نزول تموم شده، صعود شروع میشه.
الان ما هممون در قوس صعودیم.
داریم میریم و انا الیه راجعون.
ان لله تموم شد.
یا انا الیه راجعون.
بعد حالا یک یک اینا رو میفرماید توضیح میده که هر کدوم وحدت.
گفت بگید دیگه حالا خودتون هم بگید.
تش-- اون پر شده دم در ایستادن.
لطف کنید تشریف بیارید.
یه صلوات بفرستین بیایید جلو.
اللهم صل علی محمد و آل.
[هم پوشانی گوینده با صدای جمعیت] میان یه سری تو راه پله وایسادن.
خیر ببینید بیایید بچسبید به هم این جلوی جلو.
یه نفرم این خودش صدقه استها ما گفتیم برای هر جلسهای به جهت اینکه ذوق معرفتیتون گل کنه، برکت کنه، اخذ فیضتون، یه هدیهای بدید، یه صدقهای بدید، یه خیری کنید.
الان همین جا باز کردن شما خیر- خواهرامون- ایجاد کردن برای دیگران.
خواهرامون همینطور بیان جلو.
حالا از بحث جا نمونید رفیق خلاصه اینکه حالا وحدتها رو اینجا توضیح میده.
الان من یه سؤال بپرسم ببینم کی حواسش بوده؟
بچه زرنگها خودشونو نشون بدن.
الان خواهر و برادرها از این پنج قسم وحدت [مکث] چند تاشو امام زمان داره؟
همه شو داره.
همه شو داده بیاد، ها؟
همه شو داده.
یعنی به نظر شما وحدت دهری هم داره؟
وحدت سرمدی هم داره؟
سرمدی کجا بود؟
مافوق دهر بود.
یعنی میخورد به [مکث] حق مطلق.
حالا من فرصت نداشتم ادامه بدم از رو.
ایشون وقتی که وحدتها رو اطلاق میده و به قولی میچسبونش به مراتب وجود [مکث] میفرماید که وحدتی که مقدم بر دهر است وحدت خدا و وحدتی که با دهر است وحدت عقل است.
حواستون هست دارم میخونم براتون.
داره مراتب وحیو توضیح میده اینا به چی میخوره؟
ببینید وحدتی که مقدم بر دهر است میشه چی؟
سرمدی.
این وحدت چیه؟
خدا.
واحدیته یا اهدیته؟
این، این مافوق اهدیته.
خدا.
حالا اگر، اگر دقت کنید سؤال خوبی بود.
اگر پیرو مشرب علامه حسن زاده باشیم تو این مباحث، تو مباحث فکریمون علامه اهدیتی رو میزنه به ذات.
خب یعنی بوی ذات رو داری.
رایحه ذات رو داری.
یعنی شما وصل به ذاتی.
خب اهدیتی رو میزنه به ذات.
پس اینجا بوی اهدیّت رو میده.
میگی وحدت خدا.
اگر بزنیم به-- یعنی بریم سراغ مشرب فکری ع-- تو این موضوع، تو این نکته بگیم مثلا عقیده حضرت امام، این رو بپذیریم حضرت امام علیه الرحمه و بعضی از عقلا و حکما و عرفا گفتیم که میارن مادون ذات قرار میدن اهدیّت رو.
اما دیگه عالیترین مرتبه است.
بعد از اون دیگه ذات غیبیـه.
اینجا که بگیم دیگه آیا بوی ذات میده یا نمیده؟
نمیده.
حالا در هر حال این اختلاف رو ما کاری نداریم.
آقای جوادی چی میگن؟
آقای جوادی هم میفرمایند همون نف-- فرمایش علامه حسن زاده رو.
میفرمایند که وحدتی که مقدم بر دهر است وحدت خدا و وحدتی که با دهر است وحدت عقل است، وحدتی که بعد از دهر و قبل از زمان است وحدت نفس و وحدتی که با زمان است عناصر و مرکبات هستند.
دقت بفرمایید اینا رو.
دیگه نباید از بحث جا بمونید.
علامه جوادی، علامه موسوی که کتابش دست ماست روحش شاد.
ایشون وحدت با دهر رو میگیره مرتبه عقل.
قبل از دهر رو میگیره مافوق عقل.
مافوق عقل مرتبه غیب مطلقه بود.
درسته؟
خب مگه خودش ذو مراتب نبود مافوق عقل؟
مرتبه واحدیت داره، اهدیّت داره، مرتبه فیض مقدس داره، فیض اقدس داره.
درسته یا نه؟
درست میگم یا نه؟
بله.
خب میشه ذو مراتب دوباره.
اینجا ایشون تمام اون غیب مطلق رو از مرتبه عقل بود غیب مضاف.
مرتبه مثال که پایینتر بود، بود شهادت مضاف.
پایینتر از اون که نشأت طبیعته شهادت مطلقه.
حالا این شهادت مق-- مطلقه مقابلش میشه غیب مطلقه.
غیب مطلقه مافوق طور عقله.
اونم البته طبق صحبتهایی که داریم میشنویم از بزرگان ذو مراته.
مرتبه واحدیت توش اهدیّت هم میشه چون هر دو مافوق عقلاند.
[نفس عمیق] اگر اینجوری نگاه کنیم، دقت کنید چی دارم عرض میکنم.
اگر اینجوری نگاه کنیم، وحدت امام زمان به وحدت قبل از دهر هم برمیگرده.
[مکث] چرا؟
چون وحدتی که با دهره وحدت عقله.
اما بالاتر از اونم ما داریم قبل از دهر که میشد سرمد.
این دیگه اختلافاتیه که شما باید تو مشربهای مختلف پیدا کنید.
ما خیلی هم به این اختلافات کاری نداریم.
مهم اینه که کلیت بحثو بفهمیم، جامعیت امام عصر.
حالا با توجه به این بحث الان میتونیم جواب بدیم که بالاخره هر پنج نوع وحدت رو انسان جامع و کامل داره یا نداره؟
داره.
آفرین.
داره.
منتها بستگی داره که منظور از اون وحدت الهی، وحدت خدا که میگه، اون وحدت الهی کدوم رتبهست؟
یکی میزنش وا-- همش میگن واحد-- اهدیّت عالیترین مد-- یکی میزنش به مادون ذات، یکی میزنه به خود ذات.
خب اینم از اینجا که تقریبا جامعیت انسان کامل داره خرد خرد به دستتون میاد.
برای اینکه اینو مقدار مزه مزه کنیم، همین بحث که تا اینجا کردیم مقدار به قولی میشه گفت همه فهمترش کنیم، ها؟
حوصله دارید؟
[همهمه] اللهم صلي على محمد وآل محمد.
[همهمه] الان بریم سراغ [مکث] تحریر رسالت الولایه جلد یک.
مال شمس، شمسالوهی تبریزی لقب کیه؟
علامه طباطبایی.
کی لقبو بهش داده؟
شاگردشون علامه جوادی آملی.
لذا این کتاب هم تحریر ایشونه دیگه.
برای لسان الولایه علامه طباطبایی.
در صفحه، صفحه دویست و شصت و نه میخونید طبق آیه انا لله و انا الیه راجعون این قوس نزول و صعود رو با هم داره.
همه عجب چقدر قشنگ خدا حفظ کنه آقای جوادی آملی برامون.
واقعاً زیبا ترسیم کرده.
میفرماید همه موجودات به سوی خدا برمیگردند و این سیر و حرکت برای همگان ناگزیر است.
یعنی جبریه.
کسی نمیتونه بگه نمیخوام.
لکن همه موجودات به هر نحوی که از سوی خدا آمدند، الله اکبر از این فرمایش.
به هر نحوی که از سوی خدا آمدند، به همان نحو به سوی خدا برمیگردند.
[خنده] شما چجوری اومدی؟
به همون نحو برمیگردی.
الان جامعترین وجود کیه بین همه موجودات؟
انسانه.
انسان.
شما انسان هستی یا نه؟
خب پس شما هم باید با جامعیت برگردی.
حواست باشه.
حیوان تا حد نفس حیوانی، نبات نفس نباتی، جماد هم که تا حد خودش.
به این شکل.
همونطور که اومدن همونطور میرن ها.
حواستون باشه ها.
یعنی چی؟
میدونید یعنی چی؟
مثلاً مثال هم فهمترشو بزنیم.
قرآن میفرماید اول وحوش خشرت.
وحشیهام، حیوانات وحشی هم محشور میشن.
درسته؟
خب این محشور شدن یعنی تا کجا میرن؟
حیوانات عالیترین رتبهشون چی بود؟
[هم پوشانی گوینده ها] وهم.
عقل دارن یا ندارن؟
اگرچه وهمشون بوی عقل میده.
ان الوهمه عقل ساقط.
یه عقل سقط شدهست، کوچولوعه، هم بویه بالاخره-- اصلاً عالم پیاده شده از عقله.
موحدین قدیم، عرفای قدیم، حکمای قدیم اسم خدا رو میذاشتن عقل.
ریاضیدانا چی میذاشتن؟
واحد.
احسنت.
هرکی اسم-- خب اصلاً تمام عالم پیاده شده از عقله.
ان من شیء ان الله عندنا خزائنه ومانزلناه الا بقدر معلوم.
نازل شده از عقله.
حالا برگشت همه هم به سمت عقل هست.
اما هر کدوم همون، به همون وزانی که نازل شدن به همون وزan هم هنوز صعود پیدا میکنند.
این نکتهست.
پس حیوان میره تا کجا؟
مرتبه وهم یا رتبه مثال بهتره بگیم.
یعنی حشر برزخی داره حیوان اما حشر قیامتی دیگه نداره.
توجه کردید چی شد؟
به این شکله.
مثالی که زدم همه بفهمید.
پس به هر نحوی که از سوی خدا آمدند، به همان نحو به سوی خدا برمیگردند.
البته با تفاوت بیان شده درباره قوس نزول و صعود.
بریم جلو.
در واقع صادر یا ظاهر اول با ورود به عالم طبیعت توان رسیدن تا افق اعلای دنا فت دللا فکان قاب قوسین او ادنی را دارد یا ندارد؟
دارد.
احسنت.
چی؟
صادر اول.
وقتی از عالیترین مراتب میاد شما هم صادر اول داشتی.
یعنی فیض رو از وجود منبسط یا واسطه فیض بین حق و خلق که پیغمبر در قوس صعود رفت به اون مقام رسید.
نازل به قوس نزول نبود، نازل به قوس صعود بود.
رفت به اون مقام رسید.
همه ما که الان در انزل مراتب حتی یه سنگ و جماد و گوهر در معدن، اینا همه فیض رو از صادر اول گرفتن که اومدن اینجا.
خب؟
یعنی از اونجا از عالیترین مراتب اومدن.
اما با چی اومدن؟
به چه نحوی اومدن؟
عقلی اومدن یا وهمی اومدن؟
مثالی اومدن؟
طبعی و مادی اومدن؟
به چه شکل نازل شدن؟
این مهمه.
حالا میفرماید که پس در واقع صادر اول میاد، میره، میتونه این ظرفیتو داره که به اون اعلی مرتبه برسه زیرا در قوس نزول، حالا چرا میتونه به عالیترین مرتبه برسه؟
چون در قوس نزول از بالاترین نقطه آمده و در قوس صعود نیز به بالاترین نقطه بار مییابد.
اما سایر موجودات، این مال کی بود؟
انسان.
اما سایر موجودات گرچه در قوس نزول همچون صادر اول صادر از خدای سبحاناند.
ان من شیء ان الله عندنا خزائنه.
از ذات غیبی همه و انزلنا الحديد.
قرآن میگه حتی آهن رو هم ما نازل کردیم.
از اونجا اومده همه.
خب؟
درسته به این شکله.
اما چون از جهت درجهی اون مراتب، مراتب.
چون از جهت درجه وجودی پایینتر از صادر اولاند، در قوس صعود و رفتن به سوی خدا نیز به همان مرحله بار میگیرند، بار میآیند.
میان به همون جایی که بار مییابند.
میان همونجا که رتبه وجودیشون اقتضا میکنه.
درست شد؟
مثل اینکه ما میگیم آقا ما رتبه وجودیمون یعنی زبان حالمون از کجا بفهمیم چی بوده؟
باید دید تو علم الهی که بودیم از خدا چی خواستیم.
تمام ما که انسانیم در علم یعنی عین ثابتمون، عین ثابتمون در علم الهی که بودیم قبل از خلق شدنمون، کان الله ولم یکن معه شیء.
خدا بود در حالی که هیچ شیئی نبود.
موسی بن جعفر فرمود والآن كما کان.
الانم همونه.
حالا اینو خودتون برید بفهمید یعنی چی.
تو سیر مباحث قبلاً گفتیم حالا، بفرمایید حالا که از خدا همه اومدن، دقت بفرمایید نکته حساس رو داریم میگیم.
حالا که از خدا همه اومدن، اون لحظهای که حضرت حق اراده خلقت کرد، همه خلائق از کمالات حضرت حق اومدن.
از اون منتشر شدن.
اومدن.
اما زبان حالشون در علم الهی چی بود؟
[مکث] یعنی چی میخواستن از خدا؟
[مکث] قطعاً گدا بودن.
"یسأله من فی السماوات والأرض".
همه از خدا گدایی کردن.
"یسأله".
درخواست کردن، سؤال کردن.
اینو که قبول روایات قرآنه.
خب خدا میخواد تجلی کنه، جواب بده.
"کل یوم هو فی شأن".
"یوم" گفتیم ظرف ظهور بود دیگه.
میخوان ظهور کنن اینها.
"فی شأن".
در یک شأن خاصی، در یک رتبهای.
بر چه اساسی تع-- یعنی مشخص میشه که این شخص رتبهش کجاست؟
از زبان حالش.
تو علم الهی که بود چی خواست از خدا؟
"کلان-- کلن نمد دها اولی بها اولی من عطا ربک".
از عطا، عطای گدایی کردن از خدا خواستن.
یعنی اینطوری که بفهمیم الان من و شما خواستیم انسان باشیم، خدا انسان پیادمون کرد.
زبان حال حیوان این بوده که در علم الهی خواسته حیوان باشه.
بفرما حیوان شی.
نباتات خواستن نبات باشن.
بفرما.
جمادات.
حالا سؤال پیش میاد چرا اونا خواستن حیوان بشن؟
چرا این خواسته گوسفند بشه؟
[مکث] چرا نخواست انسان بشه؟
هرکی گفت یه جایزه خوب داره.
دیگه بهترین جایزه قرآنه دیگه عزیزان.
آقا، آقا انقدر چفیه و شال لادی دیگه نداری.
انسان زلوم و جهول.
زلوم و جهول باید تعریف بشه یعنی چی؟
نه، نه، ما ربطی به انسان نداره.
میگم چرا اون مثلا چرا گوسفند خواست گوسفند باشه؟
نخواست انسان باشه.
[همهمه].
جواب کامل نیست.
[همهمه].
نه چیزایی که من دارم میشنوم هیچکس درست نمیگه.
[همهمه].
خب فیض خب چرا، چرا فیض بیش-- میگیم زبان حالشه.
زبان حالش در صغری ربوبی در اون رتبه ربوبیت یا ذات غیبی این بود که خدایا من میخوام گوسفند بشم.
آقا بفرما این گوسفند پیاده شد.
[همهمه].
آفرین.
یه نیمچهای گفتی.
دقیق نگفتی.
ولی خانم کلی زاده هم گفت معرفت.
خب معرفت از زبان حال ناشی میشه.
دقت کنید گوسفند کمالش چیه؟
[همهمه].
بله.
[همهمه].
آفرین.
یه خواهری داره میگه.
برای اینکه خورده بشه توسط انسان.
خب این دوست داره.
چه، چگونهست که شما میخوای خودتو خاک پای مثلاً مریدای امام حسین.
این خادما هیئت الان آقا مهدی از اول جلسه دم در وایساده بیچاره.
هیچی هم به من میگه حاجی من از جلسات هیچی نمیفهمم.
حاج بفرمایین، بفرمایین کفش رو بردارین فلان کن تو رو خدا به داد ما برسه.
حضرت زهرا به دادتون میرسه غصه نخورید.
خب- زبان حال ما از صغری ربوبی- نه ز-- خودمو نمیگم.
گفتم گوسفند.
[خنده].
خیلی باحالی.
ممنون از لطفتون.
[خنده].
[همهمه].
من گفتم چرا گوسفند میخواد گوسفند بشه؟
شما میگی زبان حال ما.
[همهمه].
کمالش.
[همهمه].
معرفت تو خودشه.
خودش خواسته.
آیا بالاخره خودش خواسته یا نخواسته؟
ببینید تا بح-- تا حدش جبر بوده.
خدا خواسته.
ما که نخواستیم خلق شیم.
درسته؟
ما خواستیم خلق شیم؟
نخوای-- جبره.
اما اینکه چگونه خلق شی، چگونه پیاده شی، زبان حالته.
حالا میگن استعداد.
زبان حال.
عین ثابته.
تو علم الهی بودی، یه چیزی-- ببین "یسأله من فی سم-- من فی السماوات والأرض" مطلقه.
یعنی حتی سنگ هم در علم خدا که بود یه چیزی از خدا میخواست.
عشقش بود که سنگ بشه.
چرا؟
برای اینکه بشه دست حاجی رمض جمرات کنه، شیطان و بزنه.
میگه من دوست دارم.
مثل این خادما دیگه.
خادم میگه آقا من کمردرد، پادرد رو به عشق میخرم.
دو ساعت دم در هیئت حسین یا زهرا وایمیستم که این، اینا اص-- کیف کنن.
من کمالم در اینه.
ولی شماها شاید اینو کمال نبینید.
شما بگی ب-- بیکاره، بیچاره، هیچی هم نفهمه.
خدمت میکنه.
کمالش در اینه جانم.
[همهمه].
آفرین.
احسنت به شما.
آفرین.
بله.
ج-- اونا حالا این خطره.
این خطره.
برای همین میگه خود شما-- اولشم خود شما فرمودین "انه انسان-- انه زلوما جهولا".
به چیزم استفاده میکنن.
مبالغه.
خیلی جهوله.
البته این یه تعریف عرفانی هم دارهها.
یه وقتش براتون رو کنیم میگین تلو تلو خورانه از این هیئت میرید بیرون.
تفسیر انفسشو براتون بگم یعنی چی.
[مکث] یه وقتی طلبتون عرض میکنم.
این بالاخره زلوم و جهوله چرا؟
به شدت زلوم، ظلم کرده به خودشو جاهله.
چون امکان داره که بیچاره انسان، انسان هم فقط برسه به رتبه مثالی.
دیگه راهش ندن تو رتبه عقلی تو قوس صعود.
یعنی بشه چی؟
"اولئک کل انعام".
بدبخت بیچاره.
"بل هم" ازلم میشه "کل حجاره".
"حجاره" سنگها.
درسته؟
مثل سنگ بشه.
کجاست؟
"یا لیتنی کنت ترابا".
ای کاش ما خاک بودیم، انسان نبودیم.
خاک بر سرت کنن.
[مکث] ای-- انسان داره اونجا میگه ای کاش من خاک بودم ها و انسان نبودم.
چرا الان شما بفرمایید.
چرا حاضر بود خاک باشه انسان نباشه؟
[همهمه].
آفرین.
چون بالاخره خاک به کمالش میرسه.
عزیزم فرمودن دیگه.
نبات میرسه، حیوانم میرسه اما انسان معلوم نیست برسه.
الله اکبر.
درسته میتونه به عالی ترین مراتب برسه اما این خطر وجود داره چون، چون خدا مثل خودش رو خلق کرده انقدر کیف کرده اینطوری بگم انقدر خدا "و تبارک الله احسن الخالقین" انقدر مثل خودشو به وزان خودش در ذات و صفات و افعال و اینها آفریده میگه خب بسم الله برو دیگه خودت میدونی.
به حول الله و قوته ها لا حول ولا قوه الا بالله.
هرچی-- هر کاری میکنی به قول و قوه منه اما اقوم و اعقد میگی ها.
من پا میشم میشینم و این سیئه توئه.
این بیچاری توئه.
یعنی تو اینو خوب بفهمی رفیق تو نماز چیز سختی نیست شکستنه در نماز.
آدم بچشه یه ذره وقتی میگی به حول الله و قوته شوق میاد، عشق میاد.
به به!
داری پا میشی دیگه.
پا میشی بری به مرحله بعدی عروجه.
قیام هم هست.
داری پا میشی.
به خدا میخوای نزدیکت تقرب پیدا کنی.
ولی یه دفعه چی میاد میشکنته؟
اقوم و اعقد.
ای وای بر من!
این میشکنه انسان رو تو همون پا شدن.
وای بر من!
"انه کان ظلوما جهولا".
"انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فأبين ان يحملنها".
اصلا اینا آسمان و زمین، کوه ها ابا کردن "ان يحملنها" که حمل کنن این بار امانتو، امانت.
حالا این بار امانت شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام نعمتش میفرماید چیه این امانت؟
الله اکبر.
ولایت اهل بیت.
ولایت آل الله.
ترسیدن.
"فأبين ان يشفق واشفقن منها".
ترسیدن.
حالت رعب بهشون دست داد.
"فحملها الانسان".
[خنده] انسان یکباره برداشت بارو.
"انه کان ظلوما جهولا".
چرا؟
چون امکان سقوط داره.
این خطره دیگه.
حالا بریم متاسفانه یه ذره از بحث خارج شدیم.
ببخشید.
جان.
[سخنگوی 1] چون کل شیء هالك چه فایده ای داره به کمال رسیدن؟
تا هالك رو چی معنا کنی؟
این هلاکت از این نیست که بگیم مثلاً یزید هلاک شد.
هلاکت در خصوص مثلاً کافـ-- کفار و مشرکین و منافق یه چیزه.
معنای اینجا از هلاکت موندک شدنه.
فانی شدنه.
مقام فناست.
"کل شیء هالك الا وجهه".
همه هلاک میشن یعنی موندکاند در ذات.
فانیاند در حضرت حق.
یعنی بالاخره از او هستن و به او هم بر میگردن.
اینجا هم آقای جوادی آملی فرمودن همه بر میگردن حتی سنگها.
اما تو رتبه خودشون بر میگردن.
پس این خودش یه میشه گفت اصلاً همین دور "ان لله و ان الیه راجعون" خودش کمال هست یا نه؟
درسته قوس رو ما نمیتونیم کامل کنیم مگر با انسان کامل.
اما بالاخره کماله دیگه.
به همراهی وسایل فیض شد.
مثلا یکی میشه اسب سید الشهدا، ذو الجناح.
خب این چه کمالی بالاتر از این؟
کاش من اسب امام حسین [خنده] بودم.
[سخنگوی 1] [خنده] جان.
[سخنگوی 1] عین ثابته تو هر کسی داریم درست میگم، اینو چجوری تشخیص دادیم که تقسیم بندی کرده؟
خودش، اختیارش.
خود اون شخص عین ثابتش در علم الهی که بوده یه زبانه حالی بالاخره داشته خودش خواسته.
مثل اینکه به شما بگن آقا الان دنیا میخوای یا آخرت؟
خودت، خودت تشخیص میدی.
من دنیا میخوام، میبینی همه آدمو دارن میچرن جسارتا.
[سخنگوی 1] یعنی زبانه حال قبل از عین ثابته.
نه، نه همونه.
اصلاً زبانه حال همراه عین ثابته.
شما وقتی عین ثابته در صغرا ذات یا ربوبی بود، در اون رتبه از خلقت در رتبه مراتب وجودی بود، اونجا یه زبانه حالی داشت عین ثابت تو.
عینیت داره با خود عین ثابت.
یعنی خدا تو رو نگاه کرد چی میخوای؟
میخوای خبیث باشی؟
بفر-- "الخبيثات للخبيثين والخبيثون للخبيثات".
برو با خبیثها بگرد.
طبق همونم پیادت کرد.
گذاشتت توی دور از جون شما صلب و رحم خبیث.
حالا دوست داری پاک باشی؟
"الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات".
برو با آدمای پاک.
برو در رحم و صلب پاک.
چرا اومد تا الان ببین بحث حکمی که میشه این روایت بهتر دروناییشو نشون میده.
آمد پیش امام صادق سلام الله عليه گفت آقا من عاشق شمم، شما رو دوست دارم.
حضرت فرمود پدر و مادرتو دعا کن.
گفت آقا من شما رو دوست دارم.
چه ربطی به پدر و مادرم داره؟
فرمود اگر او منو دوست نداشت تو هم نداشتی.
چون رحم و صلب پاک موضوعیت داره.
"کنتم في اسئل-- اسلاف شامخة فلارخام المتهرة".
[سخنگوی 1] در مورد کمال کسی که به کمال برسه میشه گفتش که او شده مضمحل و دیگه از قاعده هلاکت مستثنیست.
نه، نه هلاکتو اگر بگیریم مضمحل شدن استعداد، حرف شما درسته.
اما هلاکت از حیث فانی شدن در ذات خیلی خوبه.
چرا برش داریم؟
بذار باشه.
[سخنگوی 1] بعد از مرگ چه ربطی داره؟
"الا وجه رب-- کل من عليها فان ويبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام".
اون وجه رو تو جلسه خادمین اینجا توضیح مبسوط دادیم.
اونایی که عزیزان که بودن.
اون وجه محل اثر حضرت حق هست.
ظهور آثار حق بهش میگن وجه.
"فأینما تولو فثم وجه الله".
به هر طرف رو کنی رو به وجه خدا کردی.
یعنی من الان وجه الله هستم یا نه؟
طبق این آیه به هر طرف حتی سنگ و چوبم وجه اللهام.
یعنی چی وجه اللهام؟
یعنی اثر حقم.
میگه از آثار هر کسی پی ببر به داراییش.
اصلاً آثار نمودار دارایی مؤثرم.
اینا رو که نگاه میکنین نمودار اثر حقن.
پس میشن وجه.
البته بین اینها یک وجه اتم دارین یا آیت الله العظما دارین.
عین باب الله الذي منه يؤتى همه از اون همه ا اونجا اولیا از اونجا وارد میشن.
عین وجه الله الذي یتوجه الیه الاولیا، اولیا دیگه اولیا خدا هم به اون وجه متمسک میشن.
همون وجه الله اتمه.
بقیت الله اون.
اون انسان کامله.
همون بقیه همه وجه خدا نابودی نداره آقا.
نابودی بر-- اصلا معنای نا-- اینجا باید معنای هلاکت درست برداشت بشه.
بریم جلو.
اگه بخواید سؤال کنید باید درس افتادیم.
جان؟
اینکه همه باید به کمال برسند غیر از-- انسانو بگیریم، انسان مراتب و درجات داره.
غیر از انسان به کمال میرسن.
آیا مراد از غیر به اینه که وقتی که انسان گوشت و پوست میشه و از گوشت خارج میشه، اون به کمال نرسیده.
آیا میتونیم بگیم غیر از انسان مراتب دیگه- نه، نه.
کلا وقتی حیوان رفت شد بدن انسان.
انسان رتبهش از حیوان بالاتره یا نه؟
این شروع کمالشه.
این یک نکته.
نکته بعد اینکه انسان دقت کنید انسان هم اگه بگیم بعضیاشون کمال دارن از یک وجهی غلط میشه.
به خاطر چی؟
بالاخره انسانها یه سریاشون میرن به، به سمت اسماء جلال میشن جهنمی.
یه سری هم به سمت اسماء جمال میشن بهشتی.
آیا اسماء جمال و جلال هر دو ظهور و بروز [مکث] کمالات الهی هستن یا نه؟
بله.
جدایی از حق نیستن.
پس کسی هم که به سمت اسماء جلال داره میره باز هم داره میره به سمت خدا.
اینم کماله.
اما کمال اصطلاحا بهش میگن عارضیه.
ذاتی نیست.
ذات یکپارچه جماله.
جلال میاد سایه یا حجاب جمال میشه.
جلال.
مثل اینکه امیرالمؤمنین چنان سهولتی از خودش نشون میده تو جرات نکنی بری بغل زریش دراز بکشی.
این چیه؟
حجاب جماله.
جمالشو در پوششی از جلال نشون-- نگه میداره تا ببخشید عذرخواهی میکنم من پررو نشم.
مثلا حضرت حق همیشه حال بهت میده خداوکیلی؟
همیشه انبساط بهت میده؟
همیشه [مکث] بست روزی داری؟
همیشه حالت خوشه؟
نه.
یه دفعه قبض میاد.
اتفاقا تو جوشن کبیر یا قابض و یا باسط.
قابض مقدم اومده بر باسط.
جمع میکنه، یهو جمع میکنه.
سفره رو جمع میکنه.
برای چی؟
برای اینکه بفهمی.
این شروع بست خودش.
خب این خودش شروع بسته.
اما بالاخره قبضه سفره رو جمع میکنه.
یهو نمازت بهت قضا میشه.
یهو فیض ازت قطع میشه.
اشکت قطع میشه.
فهمت بسته میشه.
پیش میاد برای همهی ما.
رزقت بسته میشه.
هرچی هم میگردی دلیلی پیدا نمیکنی.
خداست و خدایی میکنه به من و شما چه؟
قبض حاصل شده.
چرا؟
آیا یا قابض اسم خدا هست یا نه؟
کسی که به سمت یا قابض حرکت میکنه به سمت خدا داره میره یا نه؟
پس آیا داره به کمال میرسه یا نه؟
میرسه اما رتبهش خیلی پایینه.
برای همین اونایی هم که تو جهنم میرن هم، اونها هم به سمت خدا در حرکتن.
اما خودشونو باختن به مادون یعنی انزل مراتب.
حالا اینطوری بخوایم حرف بزنیم بحث به جاهایی میکشه که الان زوده یه ذره.
میرسیم به اون روایت شریف که فرمود دیگه [مکث] طبقه اول بهشت، [مکث] طبقه اول بهشت مسیحیا و صنیعا و اینا جمعن.
بعد دیگه ما اینطوری بخوایم حرف بزنیم بدون مقدمه حرف در میاد برامون.
[نفس عمیق] بالاخره اونا انسانن دیگه.
ه-- اینطوری به شما بگم خلاصه دیگه آقا مهدی هم این بغلم وایساده من زاویه دیدم میبینمش.
نگران سا-ساعت جلسه است.
درسته آقا مهدی؟
تموم شده جلسه.
با اینکه تو دوباره تو مغز بحث و نبض بحث بودیم بحثو باید جمع کنیم.
اینقدر هم کتاب آورده بودیم موند.
همینم موند تازه.
یادتون باشه کجا بودیم.
در هر حال [مکث] یه صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اینطوری بریم جلو میرسیم به اون که مرحوم دولابی رحمة الله علیه قشنگ لقمه رو جویده گذاشته دهان ما.
میگه آقا آخر سر دیگه همه میرن تو بهشت.
همه بهشتی میشن.
همه از جه-جهنم خارج میشن.
الا کشندگان اهل بیت.
اونا حنفیها خالدونن دیگه.
اونها تو اون رتبه میمونن.
اما ایشون نظرش اینه که باز دیگه فانی میشن اونجا.
یعنی یه مثل یه تندیسی چی بگیم؟
تمثالی از خباثت بشه محل عبرت خلائق.
[نفس عمیق] وجه باقی نداره که بگیم باقی میمونه.
این نظر مرحوم دولابیه و بعضیا هم معتقدن.
در هر حال همه-- حالا به نظر شما همین الان اینجا مثلا اینجا س-سبلانه.
سبلان تقریبا یه ذره بری بالاتر میری به سمت صدق خندان و یه ذره خودمون رو تحویل بگیریم نزدیک بالا شهر تهران میشه.
اینجا تقریبا مرز بالا شهره.
یعنی یه ذره میری پایینتر بالا شه-- پایین شهره.
یه ذره میری بالاتر بالا شهره.
اینجا الان درسته؟
برای همین هم پایینیها دارن میان هم بالاییها.
[خنده] خب حالا یه ذره برو از صدخندان بالاتر.
شریعتیو بکش بالا برو سمت پاسداران.
به به!
عجب برجهایی، عجب خونههایی، عجب ببخشید حالا زبونم باز میشه.
بله؟
عجب جمالی.
بله عجب جمالی.
اصلا روایت داریم زنهای آخرالزمانو میگن حوریهای ش-- حوریهای بهشتی.
حوریهای بهشتی دنیایی.
آقا عجب حوریایی.
همینطوری میری هی میری اتفاقا بالا، بالا که میری بالا شهر حوریا بیشتر میشن.
میری پایین شهر بیچارهها قلمانها بیشترن.
[خنده] خب میری بالا، میری بالا هی میگی اه چیشد خود به خود اصلاً هوا هم عوض میشه.
میری تجریش میبینی اصلاً هرچی هوای خوش و عالی و اصلاً برف، بارون خوب، هوای پاک مال اون بالا شهریاست.
آقا داریم اینو تو طبیعت میبینیم یا نمیبینیم؟
حالا بده اینا یا نه به نظر شما؟
اینا بده؟
عینک من کو؟
[خنده] بده؟
خوبه دیگه خیلی خوبه.
چه اشکالی داره.
خدا اومده سر ما رو گول مالیده با همین چیزا.
تجری من انهار تجری من تحت از چه-- جنات تجری من تحت الانهار.
نهرها، قصور، حور، حور ال این و حور ال این.
تو سوره واقعه اومده.
مردانِ ببخشید زنانِ که چشمهاشون مثل آهو دلبری میکنه از مردها.
خب اینا تو قرآن اومده.
همین چیزایی که تو دنیا هست و چون ما با اینا خو کردیم، هچ کردیم، همینه رو هشت رو هشت داریم داره به ما گرا میده که اونورم هستا حواست باشه.
اونجا هم همینطوره.
همینطور که الان مثال پایین و بالا زدیم تو بهشت هم دقیقا همین حالت هست.
بالا پایین داره.
خیلی عذرخواهی میکنم یکی تو مثلا نازی آباد بهشت میشینه [خنده].
جسارت نشه تو جوادیه بهشت و یکی هم تو نظام آباد بهشت یه ذره اومده بالاتر.
سبلان بهشت یکی هم میره مثلا پاسداران بهشت یکی هم میره.
دیگه زعفرانیه و ولنجک بهشت و میره [خنده].
ولی عشق هست نظام آباد [خنده].
نرزه قشنگ.
نه بالاست، نه پایین.
خیلی حرفامون موند.
ببخشید خیلی جلسه عجیبی بود.
هم عشق داشت هم شوق و نشاط داشت.
همه چی داشت.
خدا شما رو از ما نگیره.
خدا حق شما رو به بنده حلال کنه که اگر شما جمع نمیشدید این سفره پهن نمیشد.
من کجا میرفتم اینا رو میگفتم؟
تو خلوتم به دیوار، به سنگ و چوب.
بالاخره شما هم باعث فی-- محل فیضید.
شما باعث میشید منم فیض ببرم.
من دعاتون میکنم تک تک شما رو.
شما هم منو دعا کنید.
خب میخوای الان دعا کنیم و فقط خواهشا حواستون باشه بحث چون تو نبض بحث تحویل دادیم حواستون باشه به من حواس منو جمع کنید جلسه قبل کجا بودیم که من از همونجا بتونم شروع کنم جلسه رو.
الان دعا میکنیم یه نیم ساعت اجازه بدید فقط خواهش میکنم نیم ساعت ما سؤال عمومی جواب بدیم.
دیگه خصوصی امشب جلسه نداشته باشین چون من بعد از این یه جلسه خیلی مهمی دارم با بعضیا در خصوص این ملک و بحثای شهرداریش و چه میدونم جریمههایی که شدیم باید بریم بپردازیم و مسائل دیگه و جلسه مهمی دارم.
نیم ساعت سؤالات عمومی رو بعد از الان صلوات گرفتیم جواب میدیم و دیگه اجازه بدید من مرخص شم از خدمتتون.
بریم پی کارمون.
یه خواهشم بکنم که من باز هم دارم میبینم متاسفانه از راههای دور، دور.
یعنی مثلا اول جلسه اومدم بغض گلومو میگیره از شهرهای دور.
حالا کارت چیه این همه راه اومدی؟
اگه طرف بگه مثلا اومدم غرق در معارف بشم، حال کنم، کیف کنم، کشکولمو پر کنم.
اتفاقا کشکول شیخ بهائی هم آورده بودم اینو [خنده].
الان گفتن یادم افتاد.
سه تا هم داشتیم نگه داشتن یعنی سه تا مطلب میخواستم ازش بگم جا موند.
کشکولمو پر کنم خب در-- میبوسیمش، بغلش میکنیم.
خوش اومدی.
اما مثلا از راه دور اومده مثلا احساس میکنم زندگیم بسته شده.
مشکلات مالی، جسمی، طلسم و جادو و ورود اجنه.
خب بابا عزیز دلم این همه راه کوبیده همه.
من حرف جدیدی ندارم تو این وادی.
هرچی بوده رو تو مبحث احراز و عوضات گفتیم.
گوش بدید این همه راه نکوبید بیاید اینجا.
هم وقت خودتو میگیری هم منو.
که من دوباره شروع کنم بگم آقا شست قافو صد بار بخون طلسم باطل شه آقا.
نمیدونم آیات تحلیلی رو هر روز بخون که هم به سمت درمان بری هم شیاطین نتونن دوباره طلسمت کنن.
آقا هرز کبیر امام جواد رو بازوی راستت ببند به آدابش با نمازش.
آقا هرز امام هادی رو بعد از نماز ص-- نماز صبحت با اون نود و چهار بار العزيز بخون.
آقا هرز شخصی خانوادگی اینا یک یک اینا همه رو توضیح دادیم.
اصلا نیازی نیست بیای پیش ما.
اینایی که گرفتاری اینطوری دارن خواهش میکنم نه وقت منو بگیرید نه خودتون رو.
اونا رو انجام بدید.
سوالی هم داشتید به صورت عمومی بپرسید.
ما در خدمتتون هستیم.
اللهم.
بله.
[صدای محیط] اجازه بدید من ببخشید وقت جمع داره گرفته میشه.
بعد سوالتون رو بپرسید.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم خدا بهترین برکاتت رو نصیب آقامون امام عصر بگردان.
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم