یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسمالله و سرچشمه فیض
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرَّحمن الرَّحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایك معبود وإیّاک مستعین. الحمد لله علی كل نعمه وأسأل الله من فضله. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته. السلام و رحمت خدا و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفدا. إن شاء الله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه. و از سائل جمع ما را دعا کنن. توجهی به ما کنن. خدا غم از دل این عزیز بی نظیر برداره و بقیه غیبتش رو به مادرش زهرا ببخشه برای سلامتی وجود نازنین حضرتشون صلوات بفرستین . حاج استاد جونم تشریف بیارید این بالا بشین بفرما خواهش میکنم اینجا من معذب میشم بفرما. سلامتی علمای اسلام صلوات بفرستید . اللهم صل علی محمد و آل محمد. هدیه امشب رو تقدیم کنیم. خوش آمدید.
برای اینکه این هدیه رو خدمت شما تقدیم کنیم یک مقدمه بنشینم. مقدمه ای که میشینم در این نکته تأمل شود. از هزار و یک نکته حضرت استاد هست. کلمه دویست و شصت و دو. نکته ببخشید نکته دویست و شصت و دو. حضرت استاد می فرمایند بسم الله الرَّحمن الرَّحیم وجود واحد است. وجود واحد است. چه هر یک از وجود و واحد جسم یک روحاند. خود وجود و خود واحد جسماند. منتها برمیگردند به یک روح. و روحشان به عدد حروف بسم الله الرَّحمن الرَّحیم است. یعنی خود حروف بسم الله الرَّحمن الرَّحیم عدد شنده، روح وجود و واحد هم همینطوره. و از حضرت امیر صلوات الله علیه مروی است که و بهرت الموجودات عن بسم الله الرَّحمن الرَّحیم. به به، به به همه موجودات ظهور پیدا کردند از همین بسم الله الرَّحمن الرَّحیم. عجب روایتی است. همان سرچشمهای است که فیض، آبشار فیض که جاری می شد از ذات حضرت پیغمبر عزیز عالم در معراج دنبال سرچشمه رفت تا جایی که دیگر جبرئیل نتوانست برود پیغمبر رفت.
رفت تا سرچشمه رو پیدا کن. این خودش نکته است که ما معمولا به پوسته ای و سطحی و یک مثلا ظاهری از حقایق دست پیدا می کنیم. دیگر کلاه میذاریم بالا و بسنده می کنیم و میگیم بسه دیگر همه هم که دارن قرون صبهمان میرن میگویند عجب عالمی عجب فرهیخته ای عجب فلان. همین شیفته همین پوسته حقایق میشویم. در صورتی که پیغمبر اینطوری نبودند. حالا رفته در آن مقام عالی که جبرئیل هم که عقل خود پیغمبرود دیگر قد نمیده. این اثبات مقام فوق طور عقل. جایی که جبرائیل به قولی دیگر بال و پر میسوزونه دیگر نمیتواند. این پیداست که انسان فوق طور عقل دارد. اینجا دیگر توقف میکنه. پیغمبر میخواد برود به عالی ترین مراتب میخواد برود به اوج. اصلا در هیچ حدی توقف نمیکنه چون نفس حد توقف ندارد. این خودش یک درسه ها. میرود. میرود تا حتی مقام هیمان رو هم میخواد رد کنه که ملائکه مهیمین پیشتر گفته شد دیگر عالی ترین مراتب رو دارن بین ملائکه که از هیچ کس جز خدا ر ندارن.
اصلا هیچ ری از کثرات ندارن. غرق در ذاتاند. به آنجا هم رسیده باز اکتفا نمیکنه. قربون این استاد بریم ما. چه کسی پیغمبر ما شده؟ بعد میخواد ادامه بدهد. خدا بهش میفرماید بیا جلو احمد جان بیا. همین بیا خدا. اقبل رو کن بیا که شنیدید روایت شد سه مرتبه به دستور حق پانصد سال قيامتی میرود. حالا مفصله حالا نمیخواهم آن روایتو بگم از بحث دور میشویم در نهایت میرود که ببینه این انهار، این نهرها که فیضاند، آبشار فیضاند از کجا جاری میشوند؟ کجاست سر چشمهاش کجاست؟ اصلا برای شما نماز میخوانیم برای همین. مثل برای چی نماز میخوانیم؟ برای اینکه آن سرچشمه رو پیدا کنیم. میفهمی فیض دارد میرویزد سرت. میفهمی میروی تو نماز حالت دگرگون میشود. اصلا دست خودت نیست. یک حال دیگرای پیدا میکنی. اصلا سلام نماز رو که میخوای بدی دلت برای نماز و آن محیط نماز که احاطه کرده به تو که "والله من ورائه محيط". دلت تنگ میشود تاپ تاپ میزند.
قوه در فلسفه و ریاضیات
اصلا گریه بعد از موقع س موقع سلام یا بعد از سلام آن مزش حتی اشکت رو اگر بگیرن آنالیز کنن هم رنگش، هم عطرش، هم خاصیتش، مـس مواد شیمیاییش همه چیش فرق میکند با آن اشکی که در حین نماز ریختی یا اول نماز. باید هم فرق کنه. آن بوی فراق میداد، دلت تنگ میشود. تو میخوای معراج دیگر، بری معراج بعد به میزانی که تو در نماز عروج کردی همان مقدار در سلام میشکنی، دلت تنگ میشود. حالا بحث صلاةش رو که نداریم. پیغمبر میخواهد برود. این صلات ما میشود گفت یک مروره. یک "ان في ان لکم في رسول الله اسوة حسنة". این معراج پیغمبر رو نگاه کن. یکجا وا نایستاده، برو تا تهش. بعد وقتی از معراج برگشت، چی سوغاتی آورد پیغمبر عزیز عالم؟ قرآن. به خانما. نماز سوغاتی آورد. این نمازی برای شما سوغات معراج پیغمبرود و باید بوی آن معراج رو بدهد. حالا رفت آخر به چی رسید؟ سرچشمه رو کجا یافت دوستان؟ کجا؟ علی. نه. امیرالمؤمنین که جان پیغمبرود "انفسنا" جانشه. جانش همراهشه.
این در این نکته تأمل شود میآید امیرالمؤمنین جلوتر ر دارد از همه چی در عالم بالا چون جان خودشه، جانش همراهشه دیگر. نه. میرود میرسد به سرچشمه میبیند سرچشمه همه فیضها، این فیضان فیض فیاض علی الاطلاق "بسم الله الرَّحمن الرَّحیم". "و بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن". چه رود؟ بسم الله الرحمن. الله اکبر. والا خدا چه جیگری به بنده داده. تو جمع شما این هدیههایی که میخوایم تقدیم کنیم و تقدیم کردیم و بخشیم هنوز مونده اینها واقعا دل و جرات میخواهد بیانش. خدا کمک کنه شما هم بشنوید. بشنوید هدایا رو بگیرید. پس تا اینجا رسیدیم که حضرت فرمودندد "و بهرت الموجودات عن بسم الله الرَّحمن الرَّحیم". و این معنی، معنی موضوع مسائل عرفانیست که وا وجود واحد شخصیست یا وجود واحد شخصیست. دوتاش هم میشود . تفصیل آن را در رساله "انه الحق" و رسالهای در شرح "بسم الله الرَّحمن الرَّحیم" آوردهام. بعد چند تا شعر حضرت استاد میخواند این نکته تموم میشود.
بعد میرویم میخواهم حالا هدیه رو تقدیم کنم. میرم سراغ یک نکته دیگرای. ببینم نکتهش شمارهش چنده؟ پونصد و یک باید باشه. بله. نکته پونصد و یک هزار و یک نکته. سبحان الله. در این نکته تأمل شود که چی میخوایم تقدیم کنیم. به به، به به. حالا یک بخشیش رو من برای شما بخونم تا برسیم بهش. از وسط نکته. میفرماید در ریاضی گویم، حالا از اول نکته بخونیم دیگر. کلمه قوه را در فنون، در فنون علوم اصطلاحات خاصی است. یعنی میگه تو هر علمی قوه به چیزیی اطلاق میشود. در فلسفه قوه در مقابل چیست دوستان؟ فعله. در مقابل فعله. تو فلسفه اینجا تعریف میشود. در ریاضی چیست؟ توان. توان. میگه مثلا سه به قوه چهار یعنی سه به توان چهار دیگر. ترجمهش اینگونه میشود. که در ارسنه ما دائر است. سه به توان چهار و این قوه و توان را جذر هم گویند.
در درس ششم دروس معرب فتو الوقت والقبلة میخواهندی که چون عددی در خودش ضرب شد، عدد مضروب را جذر یا قوه گویند و حاصل آن را مجذور یا قوه ثانیه پس از قوه اولی جزر جمیع دیگر قواست. حالا رسیدیم به اصل. و در علم حروف، در علم حروف. مراد از قوه چیست؟ به نظر میرسد چی باشه؟ در علم حروف مراد از قوه چیست؟ عدد. بگویید نترسید خانومها بگن. عدد. همان اول اول صحبت گفتیم. یک پیکر داریم، یک روح دیگر. عدد. دارید ذهنتون اجتهادی میشود دیگر. الحمد لله. مراد از قوه روح حرف است. همان طور که ایانی در کنوز الاسما فرموده است نزد اهل خرد و اهل ایان، نزد اهل خرد و اهل ایان، حرف جسم و عدد اوست چو جان. حالا و چنانکه اهل این فن فرمودهاند، کدوم فن؟ علم حروف. العدد أرواح این را بنویسید. العدد أرواح وال حروف أشباح.
تلاوت و مواظبت
حالا ما تقریبا مثل بحث قوه خیال که ما نداریم جلسهای که درش حرفی نزده باشیم تقریبا بگردید یواش یواش ما تو حرفامون داریم یک همینگونه آها خودآگاه داریم همینگونه علم حروف و اعداد رو چیزیکی داریم میگیم. اینها رو میتوانید جدا کنید تو یک دفتر جدا بعد هم خودش یک جزوهای میشود. و بر اینس و بر این سر مکنون در رساله شریفه الدر المکنون والجواهر المصون في علم الحروف فرموده است. این رساله مال کیه؟ بهتون یک بار گفتم. در رو یک بارم از روش براتون خواندم. الدر المکنون. مال عارف عربی، شیخ اکبر، حضرت محی الدین. وارد هدیه میشویم. حضرت علامه حسن زاده امروز دارد هدیهای که به شما تقدیم میکند از قول کی میگه؟ شیخ اکبر. میفرمود من تلا بسم الله الرَّحمن الرَّحیم عددا قواها الظاهره. هرکس که تلاوت کنه، بخونه بسم الله الرَّحمن الرَّحیم رو به عدد آن قوه ظاهریش یعنی چی؟ یعنی عدد آن حروف ظاهریش. چنده؟ نوزده. نه. تعداد حروف رو نمیگیم نوزده تا. عدد حروف یعنی ابجد.
بخاطر هفتصد و هشتاد و شش. ثمه یعنی هفتصد و هشتاد و شش بار بسم الله الرَّحمن الرَّحیم رو گفتی. ثمه صلی علی النبي و آله. اللهم صلي على محمد و آله. سپس صلوات میفرستی بر پیغمبر و آلش چند تا؟ صد و سی و دو بار. این صد و سی و دو از کجا آمده؟ جمع بین عدد پیغمبر عزیز عالم و امیرالمؤمنینه. اینها حالا در هم ضرب میشوند چه خاصیتهایی پیدا میکنندد؟ الان یکیشو دارید متوجه میشید. پس صد و سی و دو بار هم صلوات. حالا چه اتفاقی میفته کسی این کارو بکند؟ لا يس لا يسأل الله شيئا هیچ چیزی رو يسأل الله از الله. لا يسأل الله سوالی نمیکند از الله. شيئا هیچ چیزی رو هرچی هر چیزی رو هیچ سوالی از خدا درخواستش نمیکند. الا اعطاه. مگر اینکه خدا بهش عطا کنه. حالا شیرینیش اینجاست. و إن واظب على ذلك. واظب از مواظبت. اگر، اگر کسی برای این دستور مواظبت کنه یعنی چی دوستان مواظبت کنه؟ مداومت کنه. هشت و نشت داشته باشه. با همین روشها. چیزی کم و اضافه نکنه.
یو میفرمود که يوشك أن يكون مستجاب الدعوة. الله اکبر. میرسد به جایی که مستجاب الدعوة شود. و في بعض النسخ حالا میفرماید تو بعضی نسخهها حضرت استاد دیدن که من تلا اعظم آیه في القرآن هرکس که اعظم آیات آن که از همه عظیمتره، اعظم آیات در قرآن رو تلاوت کنه عدد قواه الظاهره به عدد قواه ظاهرهش که همان میشد هفتصد و هشتاد و شش این تاثیر رو دارد. میگه یک روایت هم دیدیم که به این شکل. میگه اعظم آیات که منظور همان بسم الله. بعدش آن البته نکته رو ادامه میدن و مطالب بسیار عالی و ارزندهای رو در ادامه بیان میکنندد. مقصود ما همین به عنوان هدیه بود که امیدوارم قدرشو بدونیم که فرمودند خود حضرت استاد بارها فرمودندد که حالا این عدد ابجد حروف قوهشه به عدد خود حروف هم اگر خ یعنی عد-عدد یعنی به تعداد، به تعداد حروفش که نوزده باره.
حضرت استاد فرمودندد که اگر کسی مثلا صبح که پاشد میخواد برود از خونه خارج شود نوزده بار بسم الله الرَّحمن الرَّحیم بگه یا وقتی پاشد وضو میگیرد بعد از وضوش بگه. چند جا به انحاء مختلف حضرت فرمودند حضرت استاد. حالا یا صبح که پاشده دارد وضو میگیرد بعد وضو بگیره یا دارد از خونه خارج میشود. من که هر وقت به هر دلیلی از منزل خارج میشم نوزده بارو میگم. حضرت استاد فرمودندد که از آتش این حرمان و نار جهنمی این دنیا و آلودگیها و آفات و اینها خدا ایمنش میدارد. چی بهتر از این؟ هر وقت از منزل خارج میشید نوزده بار إنشاءالله بگین. خیلی روایات عجیب و غریبی در خصوص عظمت بسم الله الرَّحمن الرَّحیم وارد شده که دیگر من بس میکنم چون یک هدیه است دیگر ابتدای درس باید درس بدهد. بله حتما در یک مجلس این هفتصد و هشتاد و شش بار و به علاوه آن صد و سی و دو صلوات اینها در یک جلسه باشن.
انسان کامل و جامعیت
بله مداومت هم یعنی اینکه شما یک بارم که بخونی میفرمود که يا لا يسأل الله شيئا الا اعطاه. هیچی از خدا نمیخوای مگر اینکه خدا بهت عطا میکند. یک بار. ادامهش، مداومتش میرساند به مقام مستجاب. این مستجاب الدعوه یعنی آنقدر تو سرچشمهست دیگر بسم الله آنقدر عروج بهت میده آنقدر قرب بهت میده و آنقدر بر اساس عرضی که قبلاً تو مسیر سیر معرفت نفس داشتیم که منظور از ثواب اثر آن عمل در نفسه، چنان اثری در نفس شخص میگذاره یعنی قرب دیگر که نه قرب تام پیدا میکنه. اینکه میگه هرچی بگه حتی مستجاب الدعوه میشود یعنی چی؟ یعنی لب تر کن. یعنی دیگر به چنان اوج و عروج به انسان میده مدارج و معارج رو طی میکنه. اینها نکات عجیبی درش هست که امیدوارم همان قد شناس باشیم. قبلاً نشسته یک جا یا تو مسیر باورش کرده. نه این قبیل دستورات خاص رو این چنین رو شما نباید در حال حرکت بگی.
حتی خود حضرت استاد یک روزی یادمه میفرمودند که یک کسی دستوری رو گرفته بود از استادش که سوره واقعه رو بخون هر شب مثلا این اتفاق میفته. خوانده بود این اتفاق نیفتاده بود براش. رفته بود پیش شیخش. آن شیخش گفته بود که تو در حال حرکت همینطور که داشتی مثلا راه میرفتی تو خونه بری تو آشپزخونه بری تو اتاق خواب نمیدانم ظرف بشوری رختخواب پهن کنی داشتی سوره، سوره واقع میخواهنددی. گاهی هست ختم دستور باید حرمتش حفظ شود. یک جای خاص هرچی هم آن مقام یا محل و ساعت ثابت باشه اثرش بیشتره. اما نه شما میخوای مطلقاً ذاکر باشی. "و اذکر الله ذكراً كثيرا" دائم الذکر باشین ها. در حال حرکت حتی لمیده و خوابیده هم ذکر بگو و قرآن هم بخون اشکال ندارد. اما ختم رو نه. دستورالعمل رو نه حواسمون باشه. بریم تو درس یک صلوات تقدیم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. ما رسیده بودیم به بحث مرتبه جامع دیگر انسان کامل جامع جمیع مراتب درسته؟ یک چند خطشو خوانده بودیم.
ما هدفمون از خواندن، از رسیدن و توجه به این مرتبه آخر که جمع جمیع مراتب چی بود؟ اینکه چون ما میخوایم إنشاءالله یک دو سه جلسه دیگر بریم تو متن کتاب سیر و سلوک، هدفمون این بود که با توسل به این جفر جامع، به این برزخ جامع، به این کون جامع، به این انسان کامل با توسل به ایشون بریم تو سیر و سلوک. برای همین اندکی توقف داریم میکنیم. ما رسیدیم به اینجا که دقت گفته شد مرتبه از ک-کدوم کتاب بود بحث ما؟ عقلانیت شهود. جلدهای یک. تحریر فصوص ابن عربی توسط علامه جوادی آملی. مرتبه انسان کامل که مظهر جمیع اسماء و صفات الهی است، همه مراطبی را که در مظاهر، مظاهر وجود است داراست. تمام این مراطبی که در مظاهر وجود ما چندین جلسه تا حالا گفتیم رسیدیم به اینجا، به نزدیک بیست جلسه، نوزده جلسه اینها همه رو میگه داراست که حالا هر رتبه رو ما ربشون رو گفتیم در خصوص آن مرتبه حرفهایی زدیم. او از یک سو به مصداق او یعنی چی؟ انسان کامل.
مصداق اتمش الآن در نشئه عنصری میشود امام عصر ما. او از یک سو به مصداق "«يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ» (فرقان/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): غذا میخورد و در بازارها راه میرود." یعنی غذا میخورد "يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ" تو بازارها هم راه میرود "يَمْشِي" حرکت میکنه. آیه هفت سوره فرقانه. میفرماید از یک سو مصداق این آیه است. یعنی "أنا بشر مثلكم" من مثل شما یک بشرم. تو بازارها راه میرم، زندگی میکنم، غذا میخورم. مثل اینکه پیغمبر دیدن سراسیمه این عبای مبارک دیگر میگفتند از رو دوش داشت میافتاد. کشیده میشد به زمین. معلوم بود حضرت خیلی ناراحته. رفت بالا منبر هر کس که تو مسجد بود دور حضرت رو گرفتند. حضرت خیلی با یک حالت عجیبی پیداست یک اتفاق عجیبی افتاده. فرمود که فریاد از سینه از خوابش که کی به شما گفته که برید یک گوشه بیتوته کنید و انزوا به خرج بدید و نه کاری، نه درسی، نه هیچی فقط عبادت و عبادت و عبادت.
قوس نزول و قوس صعود
شنیدم برخی دست از خانه و زندگی و کار و تلاش و زن و بچه کشیدن یک گوشه مسجد فقط دارن عبادت میکنند. منی که پیغمبرم غذا میخورم، زناشویی دارم، بچه دارم، کار میکنم، تو بین بازارهای شما حرکت میکنم، میخوابم، بیدار میشم. همین کارا رو این چه بعضیه؟ از کی یاد گرفتین روحانیت در دین رو؟ خیلی هم پیغمبر ناراحت شد. مثل متاسفانه بعضی از بچه هیئتی های ما هستن. از این هیئت به آن هیئت، از آن هیئت به این هیئت. هیچ چی داری تو این دنیا؟ هیچی. عشق است حسین. خود امام حسین راضیه به این کار تو؟ عشق است حسین. این از یک سو. یعنی این حالت رو دارن "أنا بشر مثلكم". یعنی شما یکی از نشانه های یک اصح میشود گفت حالا چه فرق نمیکنه، چه استاد راه بلد، چه معلم کارکشته. یکی از نشانه هاش همینه. قاطی مردم باشه، با مردم باشه. ببینی که آن نیز کار دارد، زندگی دارد، خونه دارد، زن و بچه دارد، تو اجتماع حرکت میکنه و اینها. این یکیش.
در قوس نزول پس از ورود به طبیعت کلماتو در این نکته تأمل شودا. در قوس چی؟ نزول. آمد. تشریف فرما شدن. پس از ورود به طبیعت، همین جا طبیعت از نشئه ناسوت انزل مراتب. از مظاهر خلقی و طبیعی برخوردار است. یعنی شما نگاش میکنی عین مردمه. یعنی اینطوری نیست که بگی یک فرشته نازل شده که کاملاً مجرد و بری از مثلاً خالی من ال، عن المواد یا خالی من القوة والاستعداد، مجرد تام. اینطوری نیست که. استادم جسم دارد، استادم خواب دارد، استادم خستگی دارد. قرونش برن. استادم درک دارد، عاطفه دارد. اتفاقا از همه هم قوای استاد قویتره. و از دیگر سو، حالا این میشود گفت یک شأن دیگری حضرت. دو روی یک سکه. و از دیگر سو به مصداق دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی. به به. آیهی هشت و نه سوره نجم. از دیگر سو اینطوریه در قوس. حالا این ما را، این الان ناظر به کدوم قوسه؟ صعود. دارد میرود به بالا. عروج میکند.
در قوس صعود هم باز دوباره دارد، حالا قوس نزول همه رو دارد از عالیترین مراتب آمده تا منزل، انزل مراتب که طبیعته. یعنی توقف نکرده مثل ملائکه در عالم عقول. امام توقف نکرده در هیچ رتبهای. ملائکه مرسلات و مفارقات و اینها مو ارواح موندن تو عالم عقول، جبروت. حتی برخی قائلن که از فحوای صحبت حضرت علامه ما این را فهمیدیم که ملائکه تو رتبه مثال هم نمیتوانند تا بیان. میخ کوبن البته مراتب محفوظ. قطعا رتبه مثال هم کارگزاران یا وسائط فیضی دارد الهی. همینطور که در نشئه طبیعت هم دارد. آنهاها متوقف شدن آنجا. چون عقلن دیگر. عقله. موند تو رتبه عقل. اما امام آمد، آمد تا پایین. آمد تا انزل مراتب. این بهروشنییش. حالا میخواهد قوس رو تکمیل کنه. عدد پنج یادتونه؟ یا خاء هوز که ناظر به قوس نزول بود و صعود. میخواهد قوسو کامل کنه. دیگر قوس صعودش شروع میشود. در قوس صعود همه مراتب نفسانی، قلبی، عقلی و روحانی را پیموده و به مقام واحدیت، ویشو شما بگویید و چی؟
احدیت. ماشالله. و به مقام واحدیت و احدیت راه پیدا کرده است. واحدیت، کثرت اسماء، شروع کثرات که کمالات الهی میخواهد ظهور و بروز پیدا کنه. هنوز تعین عقلی نگرفته. هنوز اشتباه نکنیدا. کلیه هنوز. اما شروع کثرته. میخواهد منتشر شود، انتشار پیدا کنه. بعد میروی بالاتر احدیت دیگر م-مقام اندماجه، کلیه، بسیط الحقیقه است. همه آنجان. مثل اینکه کمالاتی که شما دارید الان کجاست؟ همین الان. مثلا شماها برخیتون مثلا ریاضی دانید، برخیتون فیلسوفید، برخیتون شیمیستید، برخیتون مثلا حسابداری، حسابدار یک شرکتی. برخیتون هنرهایی دارید، نقاشید، خطاطید. این همه هنرا الان نشستی من دارم نگاه میکنم هیچ ظهور و بروزی از این کمالات تو دیده نمیشود. میخ کوبی تو نشستی داری منو نگاه میکنی. نه ظهور کمال خطاطیت، نقاشیت، گویندگیت، مداحیت، سخنوریت، ریاضیت، شیمیت، هیچکدوم نیست. هیچ ظهوری ندارد. البته ظهور نوری داردها. یعنی از پیشانی شما میشود فهمید چه کارایی.
روح اعظم و شب قدر
"يعرف المجرمون بسيماهم". حالا این م-مجرمون آنجا تو آن آیه آورده اما مطلقه. اهل ایمان هم امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود از صحیفه شون، از آن پیشانیشون. عنوان صحیفه المؤمن حب علی بن ابی طالب. از پیشانیش اللهم صل على محمد و آل محمد. شناخته میشود. اما ظاهرا این کمالات بروز ندارن. مثلا بارز شده باشه. اینها کجان الان؟ گفته شد. بگویید نترسید همه بگویید. عقوله؟ مگه عقول آخرشه؟ ما مافوق طور عقل هم داشتیم دیگر. این الان پیشتر گفته شد. واحدیت مرتبه مافوق عقله. اما بالاتر از واحدیت هم داشتیم دیگر. احدیت. چقدر دیگر خسته شدیم آنقدر گفتیم. احدیت مرتبه روح ماست دیگر. روح ما جنسش از اونه که اگر ما نداشتیم اصن این حرفا رو نمیفهمیدیم. میگی چی دارد میگه این استاد؟ بکشیدش پایین از منبر. وقت مارو گرفته. احدیت و روح. روح داری که داری میفهمی. پیشتر گفته شد چی؟ این کمالات اندماج، برای اینکه بفهمی پیشتر گفته شد.
یک عدهام ت-تازه تشریف فرما شدن و ملحق شدن به جلسات و الی آخر. اینها رو ما خیلی بحث کردیم. یک دفعه یک پرانتز باز میکنیم هی میگیم اینها ملکه شود براتون. علت اینکه خودش حضرت استاد شما جلسات ایشون رو گوش بدید هنوزم است. یعنی الحمد لله اصوات ایشون موجوده در درس و بحثهاشون. چه شرح اسفارشون، شرح خطابات، خصوص ابن عربیشون، شرح نصب العقلشون، تمهید القواعدشون، اشارات شیخ رجب همه هست. گوش میدی میبینی هی به مرات به کرات بعضی چیزا رو هی دو- استاد تو گمان میکنی وقتتو دارد میگیرد. استادی که ببخشیدا نمیفهمی. دارد این را ملکه میکند برات، القا میکند. تمام این کمالات در روح شما هست. اینها که الان ظهور نکرده بعد اراده میکنی که ظهور کنه در کسر از ثانیه میآید مثلاً تو زبانتو خودشو نشون میده. از آن مرتبه احدیت میآید تو قلب سان میبینی یعنی میبینیش. راه میرود، رجه میرود جلوت. کمالاته. یعنی تو درکش میکنی، تعلق بهش داری.
مرتبه قلبه دیگر، واحدیت، مرتبه ربوبیت یا الوهیت. همش اسم هست. بعد میآید تو مرتبه عقلت که کلیشو برانداز کنی بفهمی این چیست. الان مثلاً این حرف که من میخواهم بزنم حرف خوبیه یا بدیه؟ این پیامی که از روح صادر شد، این پیام تو عقل میآید کلی میشود کلیشو بفهمی. آیا مطابق با شؤون نفسه یا مغایره؟ کلیشو عقل میفهمد بازم هنوز زبان تحویلش نگرفته که. زبان مرتبه حسه. باز میرود تو رتبهی پایینتر مادون تو وهمت. وهم جزئیش میکند، کوچولوش میکند اصطلاحاً که تو بتونی مصداق بهش بدی. حالا این مصداقی که من براش پیدا کردم چه شکلیه؟ چجوری ببینمش؟ آیا مشابه خارجی دارد؟ یعنی بالاخره ده تا حالا تجربهش کردم چجوریه؟ میدهش به قوه خیال صورت بهش میده، انشاء میکند. این دوربین عکس برداری نفس ناطقه این را صورت بهش میده که تو بتونی ببینیش، به شهود بنشینی. متمثل شود برات. شکلش برای تو آشنا باشه یا ناآشنا فرق نمیکند. بعد آن میدهش به حس مشترک.
حس مشترک تشخیص میده تازه که این را الان بدهد به زبونت و یا بدهد به گوشت و یا بدهد به چشمت و بدهد دستت و دستت میخواهد حرکت کنه یا پات. زبانت میخواهد حرکت کنه یا مثلاً چشمت میخواهد به جنبه هر در اینجا این همه اتفاقات که بعد حالا حس مشترک تشخیص میده بدهد به زبان. میده به زبان من الان دارم تند تند پیوسته "سبحان الله الذي خلق الازواج كلها". زوج زوج هی ازدواج بین حروف صورت میگیرد. ازدواج حروف، کلمات، کلمات ازدواجشون جملات، جملات ازدواجشون موضوعات، مفاهیم همینگونه در کسر از ثانیه چه عظمتی در ما دارد آنفان پیاده میشود. از کجا؟ از کجا میآید این؟ الان این حرفایی که من دارم میزنم بالاخره من یک تواناییای دارم که دارم میزنم و الا قفل میشد زبان. خفه میشدم. نمیتونستم این کلمات رو دور هم استخدام کنم. این از کجا دارد میآید دوستان؟ صادر اول. حالا میگی صادر اول. کجاست الان اسمشو طبق سیر بحث بگو. روح. مقام روح ما. از آنجا دارد میآید. چه رود.
جامعیت امام عصر
حالا همینطورم در عالم "تنزل الملائکه والروح". از آن عالیترین مراتب میآید نازل میشود روح اعظمه. از همه بالاتره رتبهش. از آن عالیترین مرتبه احدیت شوخی نیست. حالا حضرت امام گرفتهش مادون ذات که مثلاً یک پله دیگر بری بالا ذاته، غیبیه، غیب الغیوبه، بیانتهای حضرت حقه، توحید الهیه. دیگر توحید مثلاً ماقبل میشود توحید مثلاً سرمدی اینطوری بگوییم. علامه حسن زاده زدهش به ذات احدیت رو. خیلی حرف عالیه، خیلی. از آن عالیترین مرتبه تنزل و نازل میشود. میان مگه نگفتیم ملک نمیتواند بیاید تو مشع طبیعت. اینجا دنیاست، آن مجرده، اینجا دنیه، اینجا پست فلسفیه، کثیفه، کثیف فلسفیو میگم. جسم سخته، غلیظه. اینجا ظلمته، آن نوره، عقله. چجوری میخواهد بیاید؟ تنزل و اینجا معنی توجه میده یا تمثل. متمثل میشود "فتمثل لها بشراً سویّاً". یعنی که بیاید تو دنیا که. حالا این بحثها قبلاً به ما گذشته دیگر.
آن روح اعظم از آن عالیترین مراتب میآید که نازل شود بر انسان کامل. چه رود در این عالم؟ این انسان کامل چه وجودیه که امام واقع علیه السلام فرمود محاجه کنید با دشمنان ما با این سورهی قدر. بهشون بگویید استاد این "تنزل الملائکه والروح" بالاخره یک وجودی. یکی از راههای اثبات انسان کامل در هر عصری همین آیه است. بالاخره یک انسانی باید جامع الاطراف و کامل باشه که این "تنزل الملائکه والروح" براش رو صورت بگیره. این تنزل به کجاست؟ به کیه؟ کی کامله در این عالم؟ بالاخره یکی باید باشه که آن روح اعظم دارد میآید. در اینجا دقت بکنید ما کمالات رو زدیم به کجا؟ اندجا اندماجشو به کجا؟ به روح، مقام روح. که آن عالیترین مرتبهست. تمام لا إله إلا الله، خدا شایدا بیانش تنم میلرزاند. تمام کمالات الهی. حالا بگیر اسم اعظم. تمام اسماء درش جمعن. جامعیت دارد. آن تمام کمالات مثلاً میخوایم به یکی بگم استاد شما صاحب تمام کمالاتی، چی بهش میگویند؟
مثلاً میگویند شما جامعی. چه لفظی پیدا کنیم؟ ها؟ اعلمی. اعلمی مثلاً میشود. اتمی. اتمی. حالا هر لفظی بخوا چی بگوییم؟ جامعی. جامع عددش چنده؟ صد و چهارده. قرآن هم که جامعیت دارد دیگر. تجلی اعظم خداست. چند تا سوره دارد؟ صد و چهارده تا. حالا این کأنَّ اصلاً قرآن دارد نازل میشود دو مرتبه. شب قدر کأنَّ ندارد. دو مرتبه قرآن نازل میشود. این قرآن از کجا میآید؟ از مرتبه اندیت. حالا بهش اما میگویند، هوا میگویند، اسمایی که حالا بهش میرسیم. از آن عالیترین میآید یعنی اینطوری بگوییم. این را میگم جرات میخواهد گفتندش. تمام کمالات ذاتی حضرت حق جل از مح که میشود در عالم امکانی ظهور و بروز کنه. و الا اگر بگوییم همش که غلط گفتیم دیگر باید آن موقع بگوییم اسمی به عنوان اسم مستعصره که مخصوص خداست نیست و خداست و خدایی میکنه دیگر نباید داشته باشیم. نه، خداست و خدایی میکنه. اسم مستعصره اسماء مستعصره دارد. هیچ کس هم نمیتواند به اونها دسترسی پیدا کنه.
از اهل بیت که همه اسماء رو برداشتن دارن میرن به سمت آن اسماء مستعصره که مخصوص خداست. امروزه بهش میگویند فوت کوزه گری. آن مال خود خداست. خداست دیگر. به حجتشم نداده این را. مال، مال خداست. خداست و خدایی میکنه. یا امام رضا هزاران نفر، میلیونها نفر به تو متوسل میشوند. چرا این چند نفر رو حاجتشونو دادی؟ این همه مریض به پنجره فولادتو دخیل میشوند. چرا این چهار نفر رو شفا دادی؟ بقیه دل نداشتن. خداست و خدایی میکنه. این فرمایش امام رضا باید باشه. خداست و خدایی میکنه. به من ربطی ندارد. من واسطهام. من بدون اذن خدا کاری نمیکنم. اینهایی که هی میگویند چرا امام رضا به من نداد؟ جواب زبان حال حضرت چیست؟ خداست و خدایی میکنه. به من چه. حالا اینطوری بگم تمام کمالات ذاتی حضرت حق که میشد ظهور کنه و بیاید تو عالم امکان در غالب حقیقتی نورانی و قدسی ذو مراتب به نام روح اعظم نازل میشود. تنزل الملائکه والروح.
وحدت پیش از دهر
نازل میشود میآید هم در این نکته تأمل شود چی پیشتر گفته شد. تمام کمالات ذاتی حق تو روحه دیگر. گفتیم اینها مندمجن در روح. که میشد ظهور کنه به نام نامی روح اعظم نازل میشود میآید. پس یک، آن کسی که میخواد این فیض رو اخذ کنه آن هم باید در قدر و اندازه روح اعظم باید باشه. یعنی آن باید، آن نیز باید جامعیت داشته باشه. این یک راه اثبات انسان کامل در هر عصر و زمانیه. دو، آن کیه؟ قربونش بریم. این روح اعظم کی بود در تفسیر فرات کوف قربون اسمش. دو بار اسمش بگردیم. حضرت زهرا . الهی فدات شویم مادر. نمیدانم توجه کردید تمام کمالات حق مندمج شده در وجود فاطمه زهرا. بله. انسیه الحورا . انسانه اما حوریه. یعنی از عالم قدس آمده بلکه اقدس. سبحان الله. سبحان الله. حیرت اندر حیره. به قول حضرت استاد رب زدنی علما وعملا اما رب زدنی فیکه تحیرا. حیرت اندر حیرت. حیرت اندر هرچی میروی تو خودت عمیق میشی. حیرت اندر حیرت. بیرون در نظام افقی حیرت اندر حیرت.
چه رود در عالم؟ خدا شده من حال این بغضی که به من دست داد اشک تو چشمم جمع شد. این حال چگونه روزه دوست داری گریه کنی. همینطور الان دوست دارم از این شوق گریه کنم. از این شوق از این فهمی که آدم این را خدا در معرض فهم من قرار داد. من اندکی بچشم حضرت زهرا رو. اگر این جلسات نبود ما الان پا تلویزیون و پیچ تلویزیون بزن کانال سه. بزن کانال پنج. بزن آن فیلمه رو ببینیم. ببخشید عذرخواهی میکنم. چه فیضی نصیب من و شما شده. کی دعا در حق ما کرده؟ این علامه چه بلایی سر بلا شما دارد درمیآورد. یکی بیاید ما را از دست علامه نجات بدهد. دارد چه کار میکنی با ما استاد؟ چرا من این را پیشتر گفته شد؟ میفرماید در قوس صعود جامعیت انسان کامل رو دارد میگه. در قوس صعود همه مراتب نفسی، قلبی، عقلی و روحانی را پیموده و به مقام واحدیت و احدیت راه پیدا کرده است. الله اکبر. این قوس صعود انسان کامل امام عصر. بعد جالب است ب- این مقدار هم اکتفا نکرده استاد.
در پیشتر گفته شد علامه همدانی در الشمس الطالعه شرح زیارت جامعه کبیره. بخونین رو. خیلی کتاب شیرینیه. اینجا یک زمانی ما توضیح میدادیم هر دوشنبهها یادش بخیر. آنجا میفرماید که هر شب جمعه امام عصر معراج میرود. یعنی اکتفا نمیکنه باز به این. به نظر شما اگر حضرت جامعیت دارد یعنی تمام اسماء جمال و جلال، ذو الجلال والاکرام، اسماء متقابل حتی درش جمع شده تمامه دیگر. آنچه خوبان همه دارن تو یکجا داری. همه رو دارد. دوباره اینجا بوی معراج به چه خاطره؟ برای چی برود معراج؟ بله. بگویید نترسید. اولا میرود کجا شبای جمعه استاد؟ معراج. محضر کی میرود؟ نه قبل از اینکه برود کربلا این اتفاق میفته. محضر کی میرسه؟ محضر پیغمبر عزیز عالم. عقل کل عالم. وجود آن دیگر وجودی که بالاصاله بی واسطه همه مراتب رو رفته بقیه با واسطه پیغمبر. البته در خصوص شأن حضرت زهرا اختلافاتی از عدهای قائلند حضرت زهرا اختصاص خاص، خاص، خاصه دیگر.
ایشون هم از ذات غیبی حالا بحثایی داریم بهمانه در حد و اندازه دهن بنده نیست بگم چوب میخورم. برخی میگویند نه ایشونم ب- ب- بالطبع. حتی امیرالمؤمنین هم بالطبع پیغمبر انا عبد من عبید محمد دیگر صلى الله عليه و آله. همه میرن بعد آنجا روایت امام صادق صلوات الله علیه دارد که همه او همه اه-اهل بیت علیهم الصلاة والسلام میرن نه فقط امام عصر ما. شبهای جمعه محضر پیغمبرن. برای چی؟ اخذ فیض و علم و نور و هر اسم میخوای روش بگذار. رزق و وجود و همه. شدت میپی پیدا میکنه وجودشون بر اساس آموزههایی که داشته میرن تا آنجا. بعد حضرت دارد میرود معراج دیگر شب جمعه بعد از آنجا با علم جدید روایت میگه با علومی جدید، این اگر همهی علم پیش استادست این علم جدید چیست؟ پیداست حرکت به سم حرکت نفس انسان جامع و کامل به سمت اسماء مستفرهست از کانال وجودی پیغمبر. بعد حالا حضرت دارد شب جمعه برمیگرده با همه با اتفاق پیغمبر میرن کربلا. میرن کربلا زیارت. چه فیضی، چه رود.
توحید و مراتب وحدت
روضهخوانی مادرش. اشک و آه و چه فیضی، چه آبشاری آخ من چی بگم. بعد تو آن حالت حضرت از معراج برمیگرده سحر جمعه میخواهد سوغاتی بیاره برای من و شما . از این معراجی که الان ما با این وضعیت تفسیر کردیم حضرت برمیگرده دنبال من و شما میگردد کجایید؟ کجایید براتون سوغاتی آوردم از معراج. از پیش جدم پیغمبر، مادرم زهرا، جدم امیرالمؤمنین. آمدم کربلا هم زیارت کردم. همینگونه فیض فیضان جاری ساری آمدم. کجایید؟ ای نفس! تو اینگونه خطاکار نبودی. بر همزن آرامش دلدار نبودی. هر نیمه شب آمد گل نرگس به سراغت، دنبال تو میگشت، تو بیدار نبودی . چه رود در این عالم؟ بریم جلوتر حالمون خراب میشود. از درس میمونیم. ببخشید. إنشاءالله این هوای به جان شما بنشینه. خدا میداند ما چقدر توسل میکنیم. چقدر از جیگرم آه میکشم و میسوزم با اشک اینجا میشینم که این حرفای من به دل شما بشینه. بنشونن به دل شما. من که این هنر رو ندارم، آنها بنشونن.
یعنی تو چیزیی گیرت بیاید و بری. فقط علم فکری نباشه. بعد حضرت علامه جوادی آملی ادامه میدن. مرتبه انسان کامل بر خلاف دیگر مراتب به حدی خاص متعین نمیشود. این نیز که الان جناب دفتری گفت هیچ متعین به حد خاص نمیشود. جمیع مراتب توحید رو دارد. توحید. حالا یک بخششون توحید افعالی، توحید اسماء و صفاتی و ذاتی. یک بخشش هم اجازه بدید یک پل بزنیم به کتاب نقطة الهداية علامه سید علی موسوی روحش شاد. ایشون مراتب توحید اقسام وحدت اقسام وحدت رو که میشمارد میفرماید و ربما يقول الوحدة على الاطلاق منقسمة الى وحدة قبل الدهر. این یک وحدت. میگه وحدت تقسیم میشود به چند تا. چند بخش دارد. اولیش میفرماید چی؟ قبل الدهر. در اینجا در این نکته تأمل شود ما یک زمان داریم مال اینجاست. مال طبیعته. همین زمان یک ملکوتی دارد یعنی باطنی دارد. آن اسمش چیست؟ دهر. دهره. احسن. دهر هم ملکوت دارد؟ بله. تو این مراتبه دیگر. بله خواهرم. سرمد. به همتون. سرمد. میشود روح یا ملکوت دهر.
حالا در این نکته تأمل شود. میفرماید یک وحدت هست قبل الدهر. مال قبل دهره. این بوش چی میده الان گفته شد. قبل دهر چی بود؟ سرمد. سرمد. این وحدت سرمدیه. و وحدت مع الدهر. معیت با دهر دارد همراه با دهره. و وحده بعد الدهر. بعد از دهر هم یک وحدتی داریم، توحید داریم. و وحده قبل الزمان. حالا یک وحدته مال قبل زمانه و وحده مع الزمان. یک وحدتی هم هست مال معیت دارد با زمان. همین زمان حاضر. همین الان که من و شما اینجا نشستیم توحید رو بالاخره رایحه توحید رو استشمام میکنیم یا نمیکنیم؟ این مع الزمانه. بعد زمان هم داریم به نظر شما؟ میشود اصلاً بعد از زمان؟ این دیگر انزل و مراتب اینجاست دیگر بعد ندارد. بعد دیگر قوس صعوده. یعنی اصلاً دیگر دو مرتبه پل میزنی نزول تموم شده، صعود شروع میشود. الان ما هممون در قوس صعودیم. داریم میرویم و انا الیه راجعون. ان لله تموم شد. یا انا الیه راجعون. بعد حالا یک یک اینها رو میفرماید توضیح میده که هر کدوم وحدت.
گفت بگویید دیگر حالا خودتون هم بگویید. تش آن پر شده دم در ایستادن. لطف کنید تشریف بیارید. یک صلوات بفرستین بیایید جلو. اللهم صل علی محمد و آل. میان گروهی تو راه پله وایسادن. خیر در اینجا بیایید بچسبید به هم این جلوی جلو. یک نفرم این خودش صدقه استها ما گفتیم برای هر جلسهای به جهت اینکه ذوق معرفتیتون گل کنه، برکت کنه، اخذ فیضتون، یک هدیهای بدید، یک صدقهای بدید، یک خیری کنید. الان همین جا باز کردند شما خیر- خواهرامون- ایجاد کردند برای دیگران. خواهرامون همینطور بیان جلو. حالا از بحث جا نمونید رفیق خلاصه اینکه حالا وحدتها رو اینجا توضیح میده. الان من یک سؤال بپرسم ببینم کی حواسش بوده؟ بچه زرنگها خودشانو نشون بدن. الان خواهر و برادرها از این پنج قسم وحدت چند تاشو امام زمان دارد؟ همه شو دارد. همه شو داده بیاید، ها؟ همه شو داده. یعنی به نظر شما وحدت دهری هم دارد؟ وحدت سرمدی هم دارد؟ سرمدی کجا بود؟ مافوق دهر بود. یعنی میخورد به حق مطلق.
آمدن و بازگشت موجودات
حالا من فرصت نداشتم ادامه بدم از رو. ایشون وقتی که وحدتها رو اطلاق میده و به قولی میچسبونش به مراتب وجود میفرماید که وحدتی که مقدم بر دهر است وحدت خدا و وحدتی که با دهر است وحدت عقل است. حواستون هست دارم میخونم براتون. دارد مراتب وحیو توضیح میده اینها به چی میخورد؟ در اینجا وحدتی که مقدم بر دهر است میشود چی؟ سرمدی. این وحدت چیست؟ خدا. واحدیته یا اهدیته؟ این، این مافوق اهدیته. خدا. حالا اگر، اگر در این نکته تأمل شود سؤال خوبی بود. اگر پیرو مشرب علامه حسن زاده باشیم تو این مباحث، تو مباحث فکریمون علامه اهدیتی رو میزنه به ذات. یعنی بوی ذات رو داری. رایحه ذات رو داری. یعنی شما وصل به ذاتی. اهدیتی رو میزنه به ذات. پس اینجا بوی اهدیّت رو میده. میگی وحدت خدا.
اگر بزنیم به یعنی بریم سراغ مشرب فکری ع تو این موضوع، تو این نکته بگوییم مثلا عقیده حضرت امام، این رو بپذیریم حضرت امام علیه الرحمه و بعضی از عقلا و حکما و عرفا گفتیم که میارن مادون ذات قرار میدن اهدیّت رو. اما دیگر عالیترین مرتبه است. بعد از آن دیگر ذات غیبیـه. اینجا که بگوییم دیگر آیا بوی ذات میده یا نمیده؟ نمیده. حالا در هر حال این اختلاف رو ما کاری نداریم. استادی جوادی چی میگویند؟ استادی جوادی هم میفرماید همان نف فرمایش علامه حسن زاده رو. میفرماید که وحدتی که مقدم بر دهر است وحدت خدا و وحدتی که با دهر است وحدت عقل است، وحدتی که بعد از دهر و قبل از زمان است وحدت نفس و وحدتی که با زمان است عناصر و مرکبات هستند. دقت گفته شد اینها رو. دیگر نباید از بحث جا بمونید. علامه جوادی، علامه موسوی که کتابش دست ماست روحش شاد. ایشون وحدت با دهر رو میگیرد مرتبه عقل. قبل از دهر رو میگیرد مافوق عقل. مافوق عقل مرتبه غیب مطلقه بود. درسته؟
مگه خودش ذو مراتب نبود مافوق عقل؟ مرتبه واحدیت دارد، اهدیّت دارد، مرتبه فیض مقدس دارد، فیض اقدس دارد. درسته یا نه؟ درست میگم یا نه؟ بله. میشود ذو مراتب دوباره. اینجا ایشون تمام آن غیب مطلق رو از مرتبه عقل بود غیب مضاف. مرتبه مثال که پایینتر بود، بود شهادت مضاف. پایینتر از آن که نشأت طبیعته شهادت مطلقه. حالا این شهادت مق مطلقه مقابلش میشود غیب مطلقه. غیب مطلقه مافوق طور عقله. آن نیز البته طبق صحبتهایی که داریم میشوندویم از بزرگان ذو مراته. مرتبه واحدیت توش اهدیّت هم میشود چون هر دو مافوق عقلاند. اگر اینگونه نگاه کنیم، در این نکته تأمل شود چی دارم گفته میشود. اگر اینگونه نگاه کنیم، وحدت امام زمان به وحدت قبل از دهر هم برمیگرده. چرا؟ چون وحدتی که با دهره وحدت عقله. اما بالاتر از آن نیز ما داریم قبل از دهر که میشد سرمد. این دیگر اختلافاتیه که شما باید تو مشربهای مختلف پیدا کنید. ما خیلی هم به این اختلافات کاری نداریم.
مهم اینه که کلیت بحثو بفهمیم، جامعیت امام عصر. حالا با توجه به این بحث الان میتوانیم جواب بدیم که بالاخره هر پنج نوع وحدت رو انسان جامع و کامل دارد یا ندارد؟ دارد. دارد. منتها بستگی دارد که منظور از آن وحدت الهی، وحدت خدا که میگه، آن وحدت الهی کدوم رتبهست؟ یکی میزنش وا همش میگویند واحد اهدیّت عالیترین مد یکی میزنش به مادون ذات، یکی میزنه به خود ذات. این نیز از اینجا که تقریبا جامعیت انسان کامل دارد خرد خرد به دستتون میآید. برای اینکه این را مقدار مزه مزه کنیم، همین بحث که تا اینجا کردیم مقدار به قولی میشود گفت همه فهمترش کنیم، ها؟ حوصله دارید؟ اللهم صلي على محمد وآل محمد. الان بریم سراغ تحریر رسالت الولایه جلد یک. مال شمس، شمسالوهی تبریزی لقب کیه؟ علامه طباطبایی. کی لقبو بهش داده؟ شاگردشون علامه جوادی آملی. لذا این کتاب هم تحریر ایشونه دیگر. برای لسان الولایه علامه طباطبایی.
زبان حال و عین ثابت
در صفحه، صفحه دویست و شصت و نه میخونید طبق آیه انا لله و انا الیه راجعون این قوس نزول و صعود رو با هم دارد. همه عجب چقدر بهروشنی خدا حفظ کنه استادی جوادی آملی برامون. واقعاً زیبا ترسیم کرده. میفرماید همه موجودات به سوی خدا برمیگردند و این سیر و حرکت برای همگان ناگزیر است. یعنی جبریه. کسی نمیتواند بگه نمیخواهم. لکن همه موجودات به هر نحوی که از سوی خدا آمدند، الله اکبر از این فرمایش. به هر نحوی که از سوی خدا آمدند، به همان نحو به سوی خدا برمیگردند. شما چجوری آمدی؟ به همان نحو برمیگردی. الان جامعترین وجود کیه بین همه موجودات؟ انسانه. انسان. شما انسان هستی یا نه؟ پس شما هم باید با جامعیت برگردی. حواست باشه. حیوان تا حد نفس حیوانی، نبات نفس نباتی، جماد هم که تا حد خودش. به این شکل. همانطور که آمدند همانطور میرن ها. توجه لازم است باشه ها. یعنی چی؟ میدانید یعنی چی؟ مثلاً مثال هم فهمترشو بزنیم. قرآن میفرماید اول وحوش خشرت.
وحشیهام، حیوانات وحشی هم محشور میشوند. درسته؟ این محشور شدن یعنی تا کجا میرن؟ حیوانات عالیترین رتبهشون چی بود؟ وهم. عقل دارن یا ندارن؟ اگرچه وهمشون بوی عقل میده. ان الوهمه عقل ساقط. یک عقل سقط شدهست، کوچولوعه، هم بویه بالاخره اصلاً عالم پیاده شده از عقله. موحدین قدیم، عرفای قدیم، حکمای قدیم اسم خدا رو میگذاشتند عقل. ریاضیدانا چی میگذاشتند؟ واحد. هرکی اسم اصلاً تمام عالم پیاده شده از عقله. ان من شیء ان الله عندنا خزائنه ومانزلناه الا بقدر معلوم. نازل شده از عقله. حالا برگشت همه هم به سمت عقل هست. اما هر کدوم همان، به همان وزانی که نازل شدن به همان وز هم هنوز صعود پیدا میکنندد. این نکتهست. پس حیوان میرود تا کجا؟ مرتبه وهم یا رتبه مثال بهتره بگوییم. یعنی حشر برزخی دارد حیوان اما حشر قیامتی دیگر ندارد. توجه کردید چی شد؟ به این شکله. مثالی که زدم همه بفهمید. پس به هر نحوی که از سوی خدا آمدند، به همان نحو به سوی خدا برمیگردند.
البته با تفاوت بیان شده درباره قوس نزول و صعود. بریم جلو. در واقع صادر یا ظاهر اول با ورود به عالم طبیعت توان رسیدن تا افق اعلای دنا فت دللا فکان قاب قوسین او ادنی را دارد یا ندارد؟ دارد. چی؟ صادر اول. وقتی از عالیترین مراتب میآید شما هم صادر اول داشتی. یعنی فیض رو از وجود منبسط یا واسطه فیض بین حق و خلق که پیغمبر در قوس صعود رفت به آن مقام رسید. نازل به قوس نزول نبود، نازل به قوس صعود بود. رفت به آن مقام رسید. همه ما که الان در انزل مراتب حتی یک سنگ و جماد و گوهر در معدن، اینها همه فیض رو از صادر اول گرفتند که آمدند اینجا. یعنی از آنجا از عالیترین مراتب آمدند. اما با چی آمدند؟ به چه نحوی آمدند؟ عقلی آمدند یا وهمی آمدند؟ مثالی آمدند؟ طبعی و مادی آمدند؟ به چه شکل نازل شدن؟ این مهمه.
حالا میفرماید که پس در واقع صادر اول میآید، میرود، میتواند این ظرفیتو دارد که به آن اعلی مرتبه برسه زیرا در قوس نزول، حالا چرا میتواند به عالیترین مرتبه برسه؟ چون در قوس نزول از بالاترین نقطه آمده و در قوس صعود نیز به بالاترین نقطه بار مییابد. اما سایر موجودات، این مال کی بود؟ انسان. اما سایر موجودات گرچه در قوس نزول همچون صادر اول صادر از خدای سبحاناند. ان من شیء ان الله عندنا خزائنه. از ذات غیبی همه و انزلنا الحديد. قرآن میگه حتی آهن رو هم ما نازل کردیم. از آنجا آمده همه. درسته به این شکله. اما چون از جهت درجهی آن مراتب، مراتب. چون از جهت درجه وجودی پایینتر از صادر اولاند، در قوس صعود و رفتند به سوی خدا نیز به همان مرحله بار میگیرند، بار میآیند. میان به همان جایی که بار مییابند. میان همانجا که رتبه وجودیشون اقتضا میکند. درست شد؟ مثل اینکه ما میگوییم استاد ما رتبه وجودیمون یعنی زبان حالمون از کجا بفهمیم چی بوده؟
امانت ولایت
باید دید تو علم الهی که بودیم از خدا چی خواستیم. تمام ما که انسانیم در علم یعنی عین ثابتمون، عین ثابتمون در علم الهی که بودیم قبل از خلق شدنمون، کان الله ولم یکن معه شیء. خدا بود در حالی که هیچ شیئی نبود. موسی بن جعفر فرمود والآن كما کان. اکنون نیز همانه. حالا این را خودتون برید بفهمید یعنی چی. تو سیر مباحث قبلاً گفتیم حالا، گفته شد حالا که از خدا همه آمدند، دقت گفته شد نکته حساس رو داریم میگیم. حالا که از خدا همه آمدند، آن لحظهای که حضرت حق اراده خلقت کرد، همه خلائق از کمالات حضرت حق آمدند. از آن منتشر شدن. آمدند. اما زبان حالشون در علم الهی چی بود؟ یعنی چی میخواستند از خدا؟ قطعاً گدا بودن. "یسأله من فی السماوات والأرض". همه از خدا گدایی کردند. "یسأله". درخواست کردند، سؤال کردند. این را که قبول روایات قرآنه. خدا میخواهد تجلی کنه، جواب بدهد. "کل یوم هو فی شأن". "یوم" گفتیم ظرف ظهور بود دیگر. میخواهند ظهور کنن اینها. "فی شأن".
در یک شأن خاصی، در یک رتبهای. بر چه اساسی تع یعنی مشخص میشود که این شخص رتبهش کجاست؟ از زبان حالش. تو علم الهی که بود چی خواست از خدا؟ "کلان کلن نمد دها اولی بها اولی من عطا ربک". از عطا، عطای گدایی کردند از خدا خواستن. یعنی اینطوری که بفهمیم الان من و شما خواستیم انسان باشیم، خدا انسان پیادمون کرد. زبان حال حیوان این بوده که در علم الهی خواسته حیوان باشه. بفرما حیوان شی. نباتات خواستن نبات باشن. بفرما. جمادات. حالا سؤال پیش میآید چرا آنها خواستن حیوان بشن؟ چرا این خواسته گوسفند شود؟ چرا نخواست انسان شود؟ هرکی گفت یک جایزه خوب دارد. دیگر بهترین جایزه قرآنه دیگر دوستان. استاد، استاد آنقدر چفیه و شال لادی دیگر نداری. انسان زلوم و جهول. زلوم و جهول باید تعریف شود یعنی چی؟ نه، نه، ما ربطی به انسان ندارد. میگم چرا آن مثلا چرا گوسفند خواست گوسفند باشه؟ نخواست انسان باشه. جواب کامل نیست. نه چیزایی که من دارم میشوندوم هیچکس درست نمیگه.
فیض چرا، چرا فیض بیش میگیم زبان حالشه. زبان حالش در صغری ربوبی در آن رتبه ربوبیت یا ذات غیبی این بود که خدایا من میخواهم گوسفند بشم. استاد بفرما این گوسفند پیاده شد. یک نیمچهای گفتی. دقیق نگفتی. ولی خانم کلی زاده هم گفت معرفت. معرفت از زبان حال ناشی میشود. در این نکته تأمل شود گوسفند کمالش چیست؟ بله. یک خواهری دارد میگه. برای اینکه خورده شود توسط انسان. این دوست دارد. چه، چگونهست که شما میخوای خودتو خاک پای مثلاً مریدای امام حسین. این خادما هیئت الان استاد مهدی از اول جلسه دم در وایساده بیچاره. هیچی هم به من میگه استاد من از جلسات هیچی نمیفهمم. حاج بفرمایین، بفرمایین کفش رو بردارین فلان کن تو رو خدا به داد ما برسه. حضرت زهرا به دادتون میرسد غصه نخورید. - زبان حال ما از صغری ربوبی- نه ز خودمو نمیگم. گفتم گوسفند. خیلی باحالی. ممنون از لطفتون. من گفتم چرا گوسفند میخواهد گوسفند شود؟ شما میگی زبان حال ما. کمالش. معرفت تو خودشه.
خودش خواسته. آیا بالاخره خودش خواسته یا نخواسته؟ در اینجا تا بح تا حدش جبر بوده. خدا خواسته. ما که نخواستیم خلق شیم. درسته؟ ما خواستیم خلق شیم؟ نخوای جبرود. اما اینکه چگونه خلق شی، چگونه پیاده شی، زبان حالته. حالا میگویند استعداد. زبان حال. عین ثابته. تو علم الهی بودی، چیزیی ببین "یسأله من فی سم من فی السماوات والأرض" مطلقه. یعنی حتی سنگ هم در علم خدا که بود چیزیی از خدا میخواست. عشقش بود که سنگ شود. چرا؟ برای اینکه شود دست استاد رمض جمرات کنه، شیطان و بزنه. میگه من دوست دارم. مثل این خادما دیگر. خادم میگه استاد من کمردرد، پادرد رو به عشق میخرم. دو ساعت دم در هیئت حسین یا زهرا وایمیستم که این، اینها اص کیف کنن. من کمالم در اینه. ولی شماها شاید این را کمال نبینید. شما بگی ب بیکاره، بیچاره، هیچی هم نفهمه. خدمت میکند. کمالش در اینه جانم. به شما. بله. ج آنها حالا این خطره. این خطره.
وجه خدا و هلاکت
برای همین میگه خود شما اولشم خود شما فرمودین "انه انسان انه زلوما جهولا". به چیزم استفاده میکنند. مبالغه. خیلی جهوله. البته این یک تعریف عرفانی هم داردها. گاهیش براتون رو کنیم میگین تلو تلو خورانه از این هیئت میروید بیرون. تفسیر انفسشو براتون بگم یعنی چی. گاهیی طلبتون گفته میشود. این بالاخره زلوم و جهوله چرا؟ به شدت زلوم، ظلم کرده به خودشو جاهله. چون امکان دارد که بیچاره انسان، انسان هم فقط برسه به رتبه مثالی. دیگر راهش ندن تو رتبه عقلی تو قوس صعود. یعنی شود چی؟ "اولئک کل انعام". بدبخت بیچاره. "بل هم" ازلم میشود "کل حجاره". "حجاره" سنگها. درسته؟ مثل سنگ شود. کجاست؟ "یا لیتنی کنت ترابا". ای کاش ما خاک بودیم، انسان نبودیم. خاک بر سرت کنن. ای انسان دارد آنجا میگه ای کاش من خاک بودم ها و انسان نبودم. چرا الان شما گفته شد. چرا حاضر بود خاک باشه انسان نباشه؟ چون بالاخره خاک به کمالش میرسد. عزیزم فرمودند دیگر.
نبات میرسد، حیوانم میرسد اما انسان معلوم نیست برسه. الله اکبر. درسته میتواند به عالی ترین مراتب برسه اما این خطر وجود دارد چون، چون خدا مثل خودش رو خلق کرده آنقدر کیف کرده اینطوری بگم آنقدر خدا "و تبارک الله احسن الخالقین" آنقدر مثل خودشو به وزان خودش در ذات و صفات و افعال و اینها آفریده میگه بسم الله برو دیگر خودت میدونی. به حول الله و قوته ها لا حول ولا قوه الا بالله. هرچی هر کاری میکنی به قول و قوه منه اما اقوم و اعقد میگی ها. من پا میشم میشینم و این سیئه توئه. این بیچاری توئه. یعنی تو این را خوب بفهمی رفیق تو نماز چیز سختی نیست شکستنه در نماز. آدم بچشه اندکی وقتی میگی به حول الله و قوته شوق میآید، عشق میآید. به به! داری پا میشی دیگر. پا میشی بری به مرحله بعدی عروجه. قیام هم هست. داری پا میشی. به خدا میخوای نزدیکت تقرب پیدا کنی. ولی یک دفعه چی میآید میشکنته؟ اقوم و اعقد. ای وای بر من! این میشکنه انسان رو تو همان پا شدن.
وای بر من! "انه کان ظلوما جهولا". "«انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فأبين ان يحملنها» (احزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ از حمل آن سر باز زدند و از آن هراسیدند.". اصلا اینها آسمان و زمین، کوه ها ابا کردند "ان يحملنها" که حمل کنن این بار امانتو، امانت. حالا این بار امانت شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام نعمتش میفرماید چیست این امانت؟ الله اکبر. ولایت اهل بیت. ولایت آل الله. ترسیدن. "فأبين ان يشفق واشفقن منها". ترسیدن. حالت رعب بهشون دست داد. "فحملها الانسان". انسان یکباره برداشت بارو. "انه کان ظلوما جهولا". چرا؟ چون امکان سقوط دارد. این خطره دیگر. حالا بریم متاسفانه اندکی از بحث خارج شدیم. ببخشید. جان. چون کل شیء هالك چه فایده ای دارد به کمال رسیدن؟ تا هالك رو چی معنا کنی؟ این هلاکت از این نیست که بگوییم مثلاً یزید هلاک شد. هلاکت در خصوص مثلاً کافـ کفار و مشرکین و منافق چیزیه. معنای اینجا از هلاکت موندک شدنه. فانی شدنه. مقام فناست. "کل شیء هالك الا وجهه". همه هلاک میشوند یعنی موندکاند در ذات.
فانیاند در حضرت حق. یعنی بالاخره از او هستن و به او هم بر میگردند. اینجا هم استادی جوادی آملی فرمودند همه بر میگردند حتی سنگها. اما تو رتبه خودشان بر میگردند. پس این خودش یک میشود گفت اصلاً همین دور "ان لله و ان الیه راجعون" خودش کمال هست یا نه؟ درسته قوس رو ما نمیتوانیم کامل کنیم مگر با انسان کامل. اما بالاخره کماله دیگر. به همراهی وسایل فیض شد. مثلا یکی میشود اسب سید الشهدا، ذو الجناح. این چه کمالی بالاتر از این؟ کاش من اسب امام حسین بودم. جان. عین ثابته تو هر کسی داریم درست میگم، این را چجوری تشخیص دادیم که تقسیم بندی کرده؟ خودش، اختیارش. خود آن شخص عین ثابتش در علم الهی که بوده یک زبانه حالی بالاخره داشته خودش خواسته. مثل اینکه به شما بگن استاد الان دنیا میخوای یا آخرت؟ خودت، خودت تشخیص میدی. من دنیا میخواهم، میبینی همه آدمو دارن میچرن جسارتا. یعنی زبانه حال قبل از عین ثابته. نه، نه همانه. اصلاً زبانه حال همراه عین ثابته.
کمال جمال و جلال
شما وقتی عین ثابته در صغرا ذات یا ربوبی بود، در آن رتبه از خلقت در رتبه مراتب وجودی بود، آنجا یک زبانه حالی داشت عین ثابت تو. عینیت دارد با خود عین ثابت. یعنی خدا تو رو نگاه کرد چی میخوای؟ میخوای یث باشی؟ بفر "اليثات لليثين واليثون لليثات". برو با یثها بگرد. طبق همانم پیادت کرد. گذاشتت توی دور از جون شما صلب و رحم یث. حالا دوست داری پاک باشی؟ "الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات". برو با آدمای پاک. برو در رحم و صلب پاک. چرا آمد تا الان ببین بحث حکمی که میشود این روایت بهتر دروناییشو نشون میده. آمد پیش امام صادق سلام الله عليه گفت استاد من عاشق شمم، شما را دوست دارم. حضرت فرمود پدر و مادرتو دعا کن. گفت استاد من شما را دوست دارم. چه ربطی به پدر و مادرم دارد؟ فرمود اگر او منو دوست نداشت تو هم نداشتی. چون رحم و صلب پاک موضوعیت دارد. "کنتم في اسئل اسلاف شامخة فلارخام المتهرة".
در مورد کمال کسی که به کمال برسه میشود گفتش که او شده مضمحل و دیگر از قاعده هلاکت مستثنیست. نه، نه هلاکتو اگر بگیریم مضمحل شدن استعداد، حرف شما درسته. اما هلاکت از حیث فانی شدن در ذات خیلی خوبه. چرا برش داریم؟ بذار باشه. بعد از مرگ چه ربطی دارد؟ "الا وجه رب کل من عليها فان ويبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام". آن وجه رو تو جلسه خادمین اینجا توضیح مبسوط دادیم. آنهایی که دوستان که بودن. آن وجه محل اثر حضرت حق هست. ظهور آثار حق بهش میگویند وجه. "فأینما تولو فثم وجه الله". به هر طرف رو کنی رو به وجه خدا کردی. یعنی من الان وجه الله هستم یا نه؟ طبق این آیه به هر طرف حتی سنگ و چوبم وجه اللهام. یعنی چی وجه اللهام؟ یعنی اثر حقم. میگه از آثار هر کسی پی ببر به داراییش. اصلاً آثار نمودار دارایی مؤثرم. اینها رو که نگاه میکنید نمودار اثر حقن. پس میشوند وجه. البته بین اینها یک وجه اتم دارین یا آیت الله العظما دارین.
عین باب الله الذي منه يؤتى همه از آن همه ا آنجا اولیا از آنجا وارد میشوند. عین وجه الله الذي یتوجه الیه الاولیا، اولیا دیگر اولیا خدا هم به آن وجه متمسک میشوند. همان وجه الله اتمه. بقیت الله آن. آن انسان کامله. همان بقیه همه وجه خدا نابودی ندارد استاد. نابودی بر اصلا معنای نا اینجا باید معنای هلاکت درست برداشت شود. بریم جلو. اگر بخواید سؤال کنید باید درس افتادیم. اینکه همه باید به کمال برسند غیر از انسانو بگیریم، انسان مراتب و درجات دارد. غیر از انسان به کمال میرسن. آیا مراد از غیر به اینه که وقتی که انسان گوشت و پوست میشود و از گوشت خارج میشود، آن به کمال نرسیده. آیا میتوانیم بگوییم غیر از انسان مراتب دیگر- نه، نه. کلا وقتی حیوان رفت شد بدن انسان. انسان رتبهش از حیوان بالاتره یا نه؟ این شروع کمالشه. این یک نکته. نکته بعد اینکه انسان در این نکته تأمل شود انسان هم اگر بگوییم برخیشون کمال دارن از یک وجهی غلط میشود. به خاطر چی؟
بالاخره انسانها گروهیاشون میرن به، به سمت اسماء جلال میشوند جهنمی. گروهی هم به سمت اسماء جمال میشوند بهشتی. آیا اسماء جمال و جلال هر دو ظهور و بروز کمالات الهی هستن یا نه؟ بله. جدایی از حق نیستن. پس کسی هم که به سمت اسماء جلال دارد میرود باز هم دارد میرود به سمت خدا. این نیز کماله. اما کمال اصطلاحا بهش میگویند عارضیه. ذاتی نیست. ذات یکپارچه جماله. جلال میآید سایه یا حجاب جمال میشود. جلال. مثل اینکه امیرالمؤمنین چنان سهولتی از خودش نشون میده تو جرات نکنی بری بغل زریش دراز بکشی. این چیست؟ حجاب جماله. جمالشو در پوششی از جلال نشون نگه میداره تا ببخشید عذرخواهی میکنم من پررو نشم. مثلا حضرت حق همیشود حال بهت میده خداوکیلی؟ همیشود انبساط بهت میده؟ همیشود بست روزی داری؟ همیشود حالت خوشه؟ نه. یک دفعه قبض میآید. اتفاقا تو جوشن کبیر یا قابض و یا باسط. قابض مقدم آمده بر باسط. جمع میکند، یهو جمع میکند. سفره رو جمع میکند. برای چی؟
بهشت و مراتب آن
برای اینکه بفهمی. این شروع بست خودش. این خودش شروع بسته. اما بالاخره قبضه سفره رو جمع میکند. یهو نمازت بهت قضا میشود. یهو فیض ازت قطع میشود. اشکت قطع میشود. فهمت بسته میشود. پیش میآید برای همهی ما. رزقت بسته میشود. هرچی هم میگردی دلیلی پیدا نمیکنی. خداست و خدایی میکند به من و شما چه؟ قبض حاصل شده. چرا؟ آیا یا قابض اسم خدا هست یا نه؟ کسی که به سمت یا قابض حرکت میکند به سمت خدا دارد میرود یا نه؟ پس آیا دارد به کمال میرسه یا نه؟ میرسه اما رتبهش خیلی پایینه. برای همین آنهایی هم که تو جهنم میرن هم، آنها هم به سمت خدا در حرکتن. اما خودشانو باختن به مادون یعنی انزل مراتب. حالا اینطوری بخوایم حرف بزنیم بحث به جاهایی میکشد که الان زوده اندکی. میرسیم به آن روایت شریف که فرمود دیگر طبقه اول بهشت، طبقه اول بهشت مسیحیا و صنیعا و اینها جمعن. بعد دیگر ما اینطوری بخوایم حرف بزنیم بدون مقدمه حرف در میآید برامون.
بالاخره آنها انسانن دیگر. ه اینطوری به شما بگم خلاصه دیگر استاد مهدی هم این بغلم وایساده من زاویه دیدم میبینمش. نگران سا-ساعت جلسه است. درسته استاد مهدی؟ تموم شده جلسه. با اینکه تو دوباره تو مغز بحث و نبض بحث بودیم بحثو باید جمع کنیم. اینقدر هم کتاب آورده بودیم موند. همینم موند تازه. این نکته باید به یاد بماند کجا بودیم. در هر حال یک صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اینطوری بریم جلو میرسیم به آن که مرحوم دولابی رحمة الله علیه بهروشنی لقمه رو جویده گذاشته دهان ما. میگه استاد آخر سر دیگر همه میرن تو بهشت. همه بهشتی میشوند. همه از جه-جهنم خارج میشوند. الا کشندگان اهل بیت. آنها حنفیها خالدونن دیگر. آنها تو آن رتبه میمونن. اما ایشون نظرش اینه که باز دیگر فانی میشوند آنجا. یعنی یک مثل یک تندیسی چی بگوییم؟ تمثالی از اثت شود محل عبرت خلائق. وجه باقی ندارد که بگوییم باقی میمونه.
این نظر مرحوم دولابیه و برخی هم معتقدن. در هر حال همه حالا به نظر شما همین الان اینجا مثلا اینجا س-سبلانه. سبلان تقریبا اندکی بری بالاتر میروی به سمت صدق خندان و اندکی خودمون رو تحویل بگیریم نزدیک بالا شهر تهران میشود. اینجا تقریبا مرز بالا شهره. یعنی اندکی میروی پایینتر بالا شه پایین شهره. اندکی میروی بالاتر بالا شهره. اینجا الان درسته؟ برای همین هم پایینیها دارن میان هم بالاییها. حالا اندکی برو از صدخندان بالاتر. شریعتیو بکش بالا برو سمت پاسداران. به به! عجب برجهایی، عجب خونههایی، عجب ببخشید حالا زبونم باز میشود. بله؟ عجب جمالی. بله عجب جمالی. اصلا روایت داریم زنهای آخرالزمانو میگویند حوریهای ش حوریهای بهشتی. حوریهای بهشتی دنیایی. استاد عجب حوریایی. همینگونه میروی هی میروی اتفاقا بالا، بالا که میروی بالا شهر حوریا بیشتر میشوند. میروی پایین شهر بیچارهها قلمانها بیشترن.
میروی بالا، میروی بالا هی میگی اه چیشد خود به خود اصلاً هوا هم عوض میشود. میروی تجریش میبینی اصلاً هرچی هوای خوش و عالی و اصلاً برف، بارون خوب، هوای پاک مال آن بالا شهریاست. استاد داریم این را تو طبیعت میبینیم یا نمیبینیم؟ حالا بدهد اینها یا نه به نظر شما؟ اینها بدهد؟ عینک من کو؟ بدهد؟ خوبه دیگر خیلی خوبه. چه اشکالی دارد. خدا آمده سر ما را گول مالیده با همین چیزا. تجری من انهار تجری من تحت از چه جنات تجری من تحت الانهار. نهرها، قصور، حور، حور ال این و حور ال این. تو سوره واقعه آمده. مردانِ ببخشید زنانِ که چشمهاشون مثل آهو دلبری میکنه از مردها. اینها تو قرآن آمده. همین چیزایی که تو دنیا هست و چون ما با اینها خو کردیم، هچ کردیم، همینه رو هشت رو هشت داریم دارد به ما گرا میده که آن رارم هستا حواست باشه. آنجا هم همینطوره. همینطور که الان مثال پایین و بالا زدیم تو بهشت هم دقیقا همین حالت هست. بالا پایین دارد.
خیلی عذرخواهی میکنم یکی تو مثلا نازی آباد بهشت میشینه . جسارت نشه تو جوادیه بهشت و یکی هم تو نظام آباد بهشت اندکی آمده بالاتر. سبلان بهشت یکی هم میرود مثلا پاسداران بهشت یکی هم میرود. دیگر زعفرانیه و ولنجک بهشت و میرود . ولی عشق هست نظام آباد . نرزه بهروشنی. نه بالاست، نه پایین. خیلی حرفامون موند. ببخشید خیلی جلسه عجیبی بود. هم عشق داشت هم شوق و نشاط داشت. همه چی داشت. خدا شما را از ما نگیره. خدا حق شما را به بنده حلال کنه که اگر شما جمع نمیشدید این سفره پهن نمیشد. من کجا میرفتم اینها رو میگفتم؟ تو خلوتم به دیوار، به سنگ و چوب. بالاخره شما هم باعث فی محل فیضید. شما باعث میشید منم فیض ببرم. من دعاتون میکنم تک تک شما را. شما هم منو دعا کنید. میخوای الان دعا کنیم و فقط خواهشا توجه لازم است باشه بحث چون تو نبض بحث تحویل دادیم توجه لازم است باشه به من حواس منو جمع کنید جلسه قبل کجا بودیم که من از همانجا بتونم شروع کنم جلسه رو.
الان دعا میکنیم یک نیم ساعت اجازه بدید فقط خواهش میکنم نیم ساعت ما سؤال عمومی جواب بدیم. دیگر خصوصی امشب جلسه نداشته باشین چون من بعد از این یک جلسه خیلی مهمی دارم با برخی در خصوص این ملک و بحثای شهرداریش و چه میدونم جریمههایی که شدیم باید بریم بپردازیم و مسائل دیگر و جلسه مهمی دارم. نیم ساعت سؤالات عمومی رو بعد از الان صلوات گرفتیم جواب میدیم و دیگر اجازه بدید من مرخص شم از خدمتتون. بریم پی کارمون. یک خواهشم بکنم که من باز هم دارم میبینم متاسفانه از راههای دور، دور. یعنی مثلا اول جلسه آمدم بغض گلومو میگیرد از شهرهای دور. حالا کارت چیست این همه راه آمدی؟ اگر طرف بگه مثلا آمدم غرق در معارف بشم، حال کنم، کیف کنم، کشکولمو پر کنم. اتفاقا کشکول شیخ بهائی هم آورده بودم این را . الان گفتند یادم افتاد. سه تا هم داشتیم نگه داشتن یعنی سه تا مطلب میخواستم ازش بگم جا موند. کشکولمو پر کنم در میبوسیمش، بغلش میکنیم. خوش آمدی.
اما مثلا از راه دور آمده مثلا احساس میکنم زندگیم بسته شده. مشکلات مالی، جسمی، طلسم و جادو و ورود اجنه. بابا عزیز دلم این همه راه کوبیده همه. من حرف جدیدی ندارم تو این وادی. هرچی بوده رو تو مبحث احراز و عوضات گفتیم. گوش بدید این همه راه نکوبید بیاید اینجا. هم وقت خودتو میگیری هم منو. که من دوباره شروع کنم بگم استاد شست قافو صد بار بخون طلسم باطل شه استاد. نمیدانم آیات تحلیلی رو هر روز بخون که هم به سمت درمان بری هم شیاطین نتونن دوباره طلسمت کنن. استاد هرز کبیر امام جواد رو بازوی راستت ببند به آدابش با نمازش. استاد هرز امام هادی رو بعد از نماز ص نماز صبحت با آن نود و چهار بار العزيز بخون. استاد هرز شخصی خانوادگی اینها یک یک اینها همه رو توضیح دادیم. اصلا نیازی نیست بیای پیش ما. اینهایی که گرفتاری اینطوری دارن خواهش میکنم نه وقت منو بگیرید نه خودتون رو. آنها رو انجام بدید. سوالی هم داشتید به صورت عمومی بپرسید. ما در خدمتتون هستیم.
اللهم. بله. اجازه بدید من ببخشید وقت جمع دارد گرفته میشود. بعد سوالتون رو بپرسید. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم خدا بهترین برکاتت رو نصیب استادمون امام عصر بگردان. اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والحمد لله رب العالمين. صلوات. اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.