یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایك نعبد وایک نستعين.
الحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
السلام علیکם و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحهم فدا ان شاءالله.
عزیز زهرا [نفس عمیق] امشب هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه [نفس عمیق] و از من و شما و متعلقینمون راضی بشن، خوشحال بشن از تجمع ما و ان شاءالله ما رو دعا کنن.
این جلسات زمینهساز ظهور حضرتش باشه ان شاءالله.
صلوات خد کنید.
صلی الله علی محمد و آله طاهر و سلم.
برای اینکه هدیه امروز رو تقدیم کنم، آیهای رو قرائت میکنم.
آیه صد و سه سوره توبه.
خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها وصلی عليهم ان صلاتک سکن لهم والله سميع عليم.
چه آیهای!
[سخنرانی آخوند] معناش اینه که به پیغمبر عزیز عالم خدا دستور میده خذ من اموالهم صدقة.
از مال اینها صدقه بگیر که به یک معنا صداقتشون رو، صدقشون رو اثبات کن، بکنند با این کار.
که رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق.
اگر صداقتشون رو اعلام کردن، اثبات کردن مثلاً صدقه یا صداق هم که حالا اسم اصلی مهر خانمهاست، صداقت مرده دیگه نسبت به همسرش.
اینو بعضی از لغویون گفتن ریشهش از صدقه.
پیغمبر عزیز عالم اگر اینها صداقتشون رو اثبات کردن یعنی دادن مالشونو به تو، در راه تو، اون موقع چه اتفاقی میفته؟
اصلاً تو برای چی مال اینا رو ازشون بخشیشو میگیری؟
حالا در قالب صدقات واجب یا مستحب فرقی نمیکنه.
[نفس عمیق] میدونید من اگر الان به شما دارم چیزی به فضل الهی اگر خیلی خدا لطف کنه کانال ارتباط باشیم بین اساتید و شما خیلی خیلی خدا ما رو رحم کنه که خرابکاری نکنیم.
این صدقه است همین، همین انتقال علم میشه صدقه.
صدقه انواع زیادی داره.
شما به کسی بخندی صدقه حساب میشه.
به کسی مهربونی کنی، دستشو بگیری کمکش کنی، علم یاد بدی.
کسیو احترام کنی، جلوی کسی پاشی، اینا همه صدقه است.
حتی اینجا فرمود من اموالهم صدقة.
اینا صدقات مالیه.
خب حالا یا رسول الله چرا ما به تو امر کردیم که ازشون بخشی از مالشونو بگیری؟
برای اینکه تطهرهم.
برای اینکه تو اونها رو پاک کنی.
تا حالا شنیده بودید که دادن مال سبب پاکی انسان بشه؟
این سر آیه قرآن.
[نفس عمیق] و جالبتر از اون وتزکیهم رشدشون بدی.
این سبب تزکیه نفسشون میشه.
دادن مالها.
چقدر ما آرزومونه که به تزکیه نفس برسیم یعنی نفس به قدری پاک بشه و بر بستر علم و معرفت حرکت کنه.
حرکت نفس از نقص به کمال، از ضعف به شدت یا از ج-- از علم حرکت میکنه از سمت اون حالا مقدمهچینی میکنه صغرا و کبری معلومات که داره تا بره جهل رو، اون چیزی که نادونه نسبت بهش رو مدرک کنه به علمش یعنی معلومش بشه.
[نفس عمیق] اینم در حقیقت این خروج نفسه دیگه، حرکت نفسه.
چقدر ما آرزو داریم نفسمون حرکت کنه، نگند به یک جا.
خب بسم الله تزکیه.
پیغمبر این کاری که ما به دست تو داریم انجام میدیم اینا رو رشدشون میدیم.
این رشد نفسشونه، حرکت نفسشونه.
[نفس عمیق] میگه من نمیدونم چرا این هوایو نمیفهمن.
بسم الله یه رمزش تو همین آیه است.
حالا عرض میکنم خدمتتون.
بالاخره چون جلسه سیر و سلوک عملیه است ما یه مقدار باید تو وادی عقل عملی حرف بزنیم بیشتر از هر همیشه دیگه.
یه مدتیه خب ما تو مقدمهایم بیشتر حیثیت نظری داشته بحثهامون.
دیگه باید یواش یواش سر بخوریم بریم تو سمت و سوی حیثیت عملی.
و جالبتر از اون اینه "وصلی علیهم".
یا رسول الله وقتی که اینها صداقتشون رو به تو ثابت کردن و بخشی از مالشون رو به تو دادن بعد صلی علیهم.
چون الکی پیغمبر به کسی درود نمیفرسته که.
پیغمبر سلام بده به کسی؟
درود بفرسته؟
میدونید چرا خیلیها نمیتونن یاد پیغمبر کنن اما شما یاد میکنید؟
چون بخشی از اموالتون رو میبخشید.
وقتی بخشی از اموالتون رو در راه خدا بخشیدید، اون موقع پیغمبر صلی علیهم، پیغمبر به شما سلام میده، صلوات و درود میفرسته بعد شما دلت هوا میکنه جواب صلوات و سلام و درود پیغمبر تو هم سلامی بدی و صلواتی بفرستی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
و چه زیباست که حالا اثر این صلوات پیغمبر به ماها چی میشه؟
این همه فیض.
عجب!
"إن صلاتك سکن لهم".
به به!
سکن لهم.
این سلام و درودی که تو به اینها میفرستی سبب آرامش خاطر اینها میشه.
سکون بهشون میده.
اسکانشون میده.
استکان، اسکان، سکون، تسکین.
اینا همه از یه مادهان.
[صدای ماشین] یعنی به گونهای میشه که اینها کوه تکون بخوره تکون نمیخورن.
چرا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام اینطور شد؟
و سلمان و ابوذر و یه چند تا قلیل ولی بقیه همش در لرزش و ترس و اضطراب بودن؟
چون نمیدادن.
وقتی که اون آیه نازل شد که از این به بعد یا رسول الله هرکی از تو سؤال داشت سؤال، پول ازش بگیر.
الان یه عالم بیاد این کارو بکنه چقدر پشت سرش حرف در میارن.
دستور خدا به پیغمبر.
چه امتحانات عجیب و غریبی خدا گرفته از صدر اسلام و حتی از خود پیغمبر.
بالاخره من به فکر آبروم هم که باشم نمیکنم این کارو.
این همه آدم شب و میام از ما سؤال بپرسن، یه پولی بده ببینن.
[خنده] میذاریم دیگه نمیاد.
اصلاً به فکر آبروی خودم هم باشم میگم نه آقا.
جا نماز آب میکشن میگن ما از دنیا بریدیم آقا.
ما زاهدیم.
ما پول شما رو نمیخوایم.
درسته یا نه؟
قبول میکنید دیگه.
اما میگه پول ازشون بگیر وقتی سؤال داشتن.
چه امتحاناتی.
همه رفتن.
ول کردن.
هیچکس نرفت.
تو پیغمبر، تو امیرالمؤمنین، سلمان، ابوذر، اون دو تا بیچارهها هم دیگه پولی نداشتن.
پولشون تموم شد.
مولا هم پولش تموم شد.
اما تنها کسی که رفت قرض کرد، قرض کرد اومد سؤال پرسید از پیغمبر.
پول داد به پیغمبر، امیرالمؤمنین.
بله سکن لهم.
و چنان اسکان و سکون خدا به امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام میده که همه بهش پناه ببرن.
همه عالم پناهگاه همه عالم باشه علی.
الله اکبر.
چه میکنه خدا؟
والله سميع عليم.
حالا لج کن.
من با یه زبان، اینجا محل شهید مدنی و نظام آباد قدیمه به زبان نظام آبادی دارم آیه هجدهشون رو بازی میکنم.
لج کن باشه.
گوش نده.
گوش نده و بگو این حرفا چی هستن؟
اعوذ بالله خرافاته از خودتون درآوردید الان.
والله سميع عليم.
خدا هم شنواست هم میدونه.
به وقتش صبر کن.
"فکشفنا عنک غطاءک".
یذما اون پرده رو برداریم از جلوی چشمت "فبصرک الی يوم الخدید" بعد چشمات چنان تیز بشه که اون تیزی چشت خودتو برش میده.
مثل شمشیر دو لبه خودت رو میزنی داغون میکنی تا قیام قیامت.
حالا حرف زیاد داریم رو این آیه.
خیلی شیرینه، خیلی قشنگه.
به زبانهای مختلف این آیه رو یه روزی بشینیم یه بار به زبان نظام آبادی، یه بار بالا شهری، یه بار پایین شهری، یه بار جنوبی، غربی، شرقی.
نمیدونم.
یه بار هم ترکی، لری، آذری همه جوره.
[خنده] خدا به زبان همه سخن گفته دیگه.
خب حالا هدیه ما چیه؟
این بار خب متفاوت از همیشهست.
البته تو درس و بحثهامونها این هدیه رو یک بار عملیش کردیم اصلاً قبل از محرم و آثار و برکاتشو دیدیم.
خودتون دیدید بعد من دارم تقدیم میکنم.
درس و بحثهامون هم ریشههاشو بعضاً گفته بودیم.
میخوام یک دستور سلوکی به خودم و شما بدم که خودم بسیار تو زندگیم ازش بهره بردم.
و این دیگه ذکر وردی نیست که به لسانت وردی جاری بشه.
نه.
ذکر عملیه.
ختم عملیه.
اونم اینکه، بگذارید اول روایتشو خ-- تقدیم کنم که دو سه بار هم تو فکر میکنم بحث معرفت نفس اینو گفتیم.
حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا و آلهی السلام.
ایشون، خب پیغمبر فرمود هر وقت ایشون رو اسم بردید استثنائاً ایشون رو اول به او سلام بدید بعد به من و آلَم.
بقیه رو بگید علی نبینا و آلهی و علیه السلام.
درست؟
ولی حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا و آلهی السلام نشان دهنده مقام بسیار بالای ایشونه.
جد پیغمبره دیگه.
[نویز] ایشون شنیدید خیلی روایت ش-شیرینیست که [نویز] گوسفند زیاد داشت ایشون.
خیلی حضرت ابراهیم من یک روزی پای درس اخلاق حضرت آیت الله ناصری بودم در اصفهان که درس میخوندیم روحش شاد.
این عالم امام زمانی بالا منبر فرمودند که حضرت ابراهیم به قدری وضع مالیش خوب بود که وقتی میخواست از گمرکهای اون زمان حالا مثلا وارد یه قلمرو جدیدی بشه [نویز] ایشون میفرمودند که در ضمن شش هزار تا دوازده هزار سگ فقط گلههای ایشون رو حرکت میدادند.
یه همچین چیزی.
من اینو به شخص خودم از حضرت آیت الله ناصری پای درسشون شنیدم.
خیلی برام جالب بود و عجیب.
ولی خب همه رو چیکار میکرد؟
خرج فقرا و گرفتارا و نیازمندا.
مثلا قربونش بریم ما فکر میکنیم که امیرالمؤمنین مثلا تو فقر زندگی میکرد، نداشت و تو فقر زندگی میکرد.
اتفاقا پولدارترین آدمای زمان خودش امیرالمؤمنین بودن.
اما برای خودش استفاده نکرد.
اسلام بارها عرض کردیم موافق تولید ثروته به شدت و مخالف انباشت ثروته.
میگه تولید کن و توزیع کن.
خب مولا فقیرانه زندگی میکرد.
حضرت فضه کنیز حضرت صدیقه طاهره قابل توجه خواهرها که تمام سوالاتی که ازشون میپرسیدن با قرآن جواب میداد.
چندین سال، سی سال چقدر؟
هر سوالی که از ایشون میپرسید حتی میگفت اسمت چیه؟
مسمی کی؟
اسم شما چیه؟
اون آیهای که توش فضه اومده.
فضه یعنی طلا اونو میخوند.
همه چی رو با قرآن عجیب بود.
ایشون دلش سوخت یه روز به حال وضعیت مولا خب بالاخره تربیت یافته دامان حضرت صدیقه طاهرهست.
رفت با اون علوم کیمیا و غریبه خودش دست به کار شد.
[نویز] یه چند تا از این حالا بعضیا گفتن فلزیجات بودا، بعضیا هم گفتن نه سنگریزه بود.
اینا رو برداشت روشون کار کرد تبدیلشون کرد به طلا، طلا و نقره.
آورد محضر مولا فرمود یا علی جسارت میکنم ببخشید من دلم میسوزه با این، رقّت میکنم به وضعیت منزل شما.
این رو خرج و مخارج زندگیتون یه مدتی.
مولا فرمودن بیا خانم تشریف بیارید.
بردنش لب چاه.
دلق و انداخت مولا بسم الله دلق و انداخت کشید بالا از پایین تا بالای دلق طلای ناب بود.
لعل و مرجان بود.
حضرت فرمود نشونش داد.
فرمود گنجینههای آسمان و زمین دست ماست.
چی میگی تو؟
بعد خالیش کرد.
[نویز] این شکلیه.
نه که نداشت، داشت و اونطور زندگی میکرد.
این هنره.
یکی مثل من نداشته باشه ادای زاهد رو در بیاره اینکه هنر نیست که.
به هر حال حضرت ابراهیم خیلی وضع مالیش خوب بود.
خب؟
بعد که داشت یه جا گوسفنداش چرا میکردن بالای یه کوهی حضرت از قضا همون موقع حضرت جبرائیل سلام الله علیه از خدا پرسید خدا چرا این صفت خلیل رحمانی رو به ایشون دادی بین انبیات؟
یعنی هیچ خللی بین رفاقتش و محبتش بین او و تو نیست.
خب حض-- خدا فرمود برو خودت امتحانش کن.
باشه رفت بالا کوه به شکل یک انسان.
حضرت ابراهیم مشغول همین گوسفنداش بود.
فریاد زد سبحان قدوس ربنا و رب الملائكة والروح.
حضرت ابراهیم تا این صدا رو شنید، صدا از نای حضرت جبرائیل بلند شد دیگه به شکل یه انسان.
پیداست که اون موقع کمتر کسی ذکر میگفت.
ایشون تا شنید منقلب شد حضرت ابراهیم.
س-اسم خدا ذکر خدا.
اونم این ذکر شریف که برامون دستوری که عرض کردیم پیغمبر فرمود بعد از نماز وتر تو سجده پنج بار دو ب-دو مرتبه تو سجده پنج بار عجیب اونا-- قدر بدونید عجیب دستور العملیه.
یکی از دستورات و هدایای تو مسجد بلال تقدیمتون کردیم.
تو کانال مرام گمنامی هست اگه دقت کرده باشید.
جزو بحثهای احراز اوصاف.
اینقدر خوشش اومد گفت میشه یک بار دیگه بگی؟
من دقت کنید یک بار حضرت جبرائیل گفت دیگه.
گفت میشه یک بار دیگه بگی یک سوم داراییمو به تو میبخشم.
نگفت یه گوسفند بهت میدم.
فرمود یک سوم.
این عاشق تا چه حد؟
اینا بالاخره الگو ما هستن یا نه؟
إن لكم في رسول الله أسوة حسنة دیگه.
یک سوم داراییمون شوخی نیست.
از به روز مثلا بخواید به امروز رسان-- حساب کنید چند میلیارد میشه؟
نمیدونم.
میگم یک بار دیگه فقط تو این ذکرو بگو.
باشه یک بار دیگه گفت.
گفت دو سوم داراییمو میدم یک بار دیگه.
گفت.
گفت همه داراییمو بهت میدم بگو سبحان قدوس.
گفت.
دی-دیگه هیچی نداره.
الله اکبر.
گفت خودم تا آخر عمرم غلامت میشم.
تو فقط یک بار دیگه ز-نام خدای منو حبیب منو ببر.
سبحان قدوس.
کی اینجوریه؟
بعد اومد گفت خب بسم الله من دیگه غلامی چیزی ندارم ببخشم دوباره بگی من کیف کنم.
من غلامتم.
بعد حضرت جبرائیل رمزگشایی کرد فرمود: "من سفیر خدا بودم خواستم تو رو امتحان کنم." حضرت ابراهیم به شدت گریان شد از این امتحانات عجیب و غریب خدا.
[مکث] حالا سرش چیه؟
مشایخ و اساتید ما...
حتی دیدم بعضی از شاگردان برجسته و تراز اول حضرت علامه هم این رو متوجه شدن و تاکید کردن.
جالبه.
چون اول من اینو خب از اساتیدی شنیدم که تو مشرب علامه نبودن، از اساتید خودم.
فرمودن که این یه لمی توشه، یه رمزی توشه.
اونم دقت کنید این هم دستور سلوکیه که حضرت ابراهیم میتونست بگه که خب یه بار دیگه بگو.
اونم بگه.
دخیل که نبود حضرت جبرائیل اسم خداستو میبرد.
میگه میشه دوباره بگی؟
من لذت برم-- باشه یه بار دیگه بگو.
ولی هر بار نکته اینجاست، هر بار میخواست بگه یه بار دیگه بگو، یه بخشی از مالشو میبخشید.
لذا میفرمودن مثلا تو یه خواب خوب میبینی.
میگی خدایا میشه دوباره این خواب خوش نصیبم بشه؟
همینطوری بیمایه فتیله داداش.
یه بخشی از مالتو ببخش در راه خیر و در راه خدا.
اوخ خدا، میخوام دوباره خواب ببینم.
رفتی کربلا، مشهد و رضا برگشتی.
خدایا خیلی حال داد.
میشه یه بار دیگه؟
نه.
قبل از اینکه از خدا طلب کنی یه بخشی از مالتو.
یه جلسه اومدی، یه بالاخره انتباهی بهت دست داد.
یغظه بیداری روشن شدی، متوجه شدی، راه رو پیدا کردی، یه علمی به تو اضافه شد، به کمالی رسیدی.
نباید تو آخر جلسهات با اول جلسه مساوی باشه که خاک بر سر من کنه اگه این اتفاق بیفته.
اگر این رو دیدی برای فیض جدیدت خب جلسه بعدی کیه؟
فهم بعدی چیه؟
کیه؟
رسیدن به حقیقت عرشی بعدی کیه؟
داداش من [قرائت قرآن]».
یعنی چه آرامشی میاد تو وجودت.
ما اینطوریم دستمون بسته است.
حالا یه ده تومن هم به فقیرها میدیم میگیم حالا ای کاش پنج تومن میدادیم ولا پنج تومنشون دیگه هم داشتیم.
حساب کتاب میکنیم.
اینطوریه وضع ما بیچارهها.
من خودمو میگم شما جسارت نشین.
حالا کی تجربهاش کردیم؟
کی یادشه؟
ما اینو دستورالعمل کردیم و عملاً قبل از اینکه اینو به شما توصیه کنیم دستورالعملش کردیم و تجربهاش کردیم.
شفیع هم ندارم یه هدیه بدم.
همه رو ازم بردن.
کی؟
عبا؟
روح رهبر شهید شاد.
یادتونه اون جلسه دوباره کار داره با قبا کشیده میشه.
انسانها رو بلندشون صلوات بفرستن.
[صدای جمع] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
باید خیلی زیرک و زرنگ باشیم.
اونم اینکه ما قبل از محرم یه طرحی رو سریع اعلام کردیم تو کانالهامون هم تو کانال فلی یرحل معنى، هم شجرة طیبة، هم ام نئامنة، هم مرام نامنامه، حتی تو با ولایت تا شهادت که کانال سیاسی مجموعه است.
گفتیم آقا بیایید هر مقدار که میتونید برای کمک به نیازمندا اون موقع اسمشو گذاشتیم صدقه البته ما گفتیم صدقه بدید.
اسمش هم گذاشتیم برکت اشک.
حالا یادتون میاد.
کلی قبضهایی که واریزیشون رو فرستادن برای مدیر خیریه مثلا تو کانال ام نئامنة گذاشته بودن زیرش نوشته بودن برکت اشک.
من کیف میدم، میدم حتی بعضی موقعها اشک تو چشمام جمع میشد و اینا رو میدیدم و عجیب محرمی پیدا کردیم امسال.
همون کار، همون برکت.
حالا اینو یاد بگیرید.
خیلی هدیه هم طولانی شد به جهت اهمیتش.
دیگه از این به بعد هر وقت لطف جدید میخواید، حالا، حالا مثلا بخواید برید توی جلسه علمی شرکت کنید اسمشو بذارید برکت علم، برکت معرفت، چه میدونم برکت علم.
قبلش یه بخشی از داراییتون رو یا رد کنید یا نیت کنید به این شکل.
حالا حتما هم صدقه نمیتونه باشه.
میتونه [مکث] پولی بدی یکی بره کربلا مثلا چه میدونم.
[نفس عمیق] یه گرهای از یکی باز کنی که خیلی-- اصلا یه هدیه به کسی بدی.
حتما نباید فقیر باشه.
یه هدیه به کسی بدید.
هی میگن متوقع میشی چی؟
صدقه.
از مالت یه مقدار تقدیم کنی تا این فیض هی بیشتر بشه.
[نفس عمیق] امام حسن مجتبی برونش بریم حالا میفهمیم چرا سه بار تو عمرشون کل داراییشون رو بخشیدن.
الله اکبر.
کیه این کارو میکنه؟
البته خب بلد بود دوباره کاسب بود آقا.
[خنده] بلد بود راه و رسم تجارت رو بلد بود دوباره زندگیش رو راه بندازه.
غیراینکه مثلا همه داراییش رو ببخشه، فرش یه گوشه [خنده] بخواد میاد جمعش کنن که نمیشه که.
بعد خانومم طلاقمون میده.
میگه برو تو دیگه بلد نیستی نون درآری که هرچی هم دادی داشتم.
این اشتباس.
بلد بود آقا.
این ظرائف رو نمیگن به من و شما.
خدا رحمت کنه از بین علما یک نفر رو من سراغ دارم این کار رو کرد حسنی.
کی بود؟
کی میدونه؟
شیخ جعفر مشتهدی.
تمام دارایی-- نرید فردا این کارو بکنید و نفرین زن و بچهتون تو خب سرت کنه.
نه.
حالا یه الگوعه دیگه.
تمام داراییش رو بخشید، آواره شد تو راه امام زمان که تو حرم امام رضا دفن هستن.
چه صاحب کراماتی.
لالهای از ملکوت رو بخونید.
چه اوغای بوده این.
وقتی هم خادمای حرم سر ایشون شلوغ شد و اومدن در رو بستن، اذیت کردن، برید برید.
بعد خادما خودشون تو دفتر کرامات ثبته.
امام رضا رو خواب دیده بودن که آقا تشرف زده بود.
فرموده بود این فرزند خود منه، این پسر منه.
کی گفت درو ببندید؟
اینطوری میشه که وقتی یه کارخانهای بود که از آلمان دستگاهها رو آورده بودن ولی خراب شد آلمانیا ناز کردن برای کارفرمای ایرانی که نه نمیشه شما تحریمید فلان.
ایشون گفت ول کنید ما صاحب داریم.
رفت داخل کارخونه دستشو گذاشت رو کار، رو اون دستگاههای عجیب غریب آلمانی که هیچ مشابهی در داخل نداشت، تو کتاب زندگینامهش نوشتهها از خودم نمیگم، بلند میگفت یا علی!
یه دفعه دستگاه راه میافتاد.
یکی یکی هر کدوم خراب بود با ذکر یا علی.
این میشه آقا.
این میشه که صاحب نفوذ میشن، صاحب نفس میشن.
نفس خوابی اختیار منقلب میشن در تحت تربیت و نفس اینا.
خب این هم پس هدیه امروزمون بود که تقدیم کردیم.
هدیه گرانسنگی بود.
اگه دوست داشتید حالا جایی رو سراغ نداشتید از توش بوی دعوت به خود نیومد چون مال ما که نیست مال مجموعه است.
دوست داشتید به خیریه یا زهرا بریزید تو کانالها شماره خیریه هست میتونید معامله کنید.
اما یه فرمایشی رو میخوام چون دو شبه برای اینکه بریم سراغ مبحث بعدیمون یه صلوات تقدیم کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
از امشب و فردا شب این لعنتیها دوباره فراخوان دادن.
جانم؟
تشریف بیارن.
تا میشه بیان جلو میگن اون دم در پره.
هم خواهرها هم آقایون تا میشه بیاید جلو.
الان هنوز یه ذره جلوی منبر جا خالی هست بنشینید به همین شیطان لعنتی نتونه بیاد وسطمون.
بیاد آقا بیاد اون عقب.
دلتون بسوزه.
یه کسی نیاید اونجا پا وایسته سرپا.
اینم خودش یه صدقه است ها.
یه جا میدی به کسی اینم خودش یه صدقه است.
نیت کن به برکت علم، برکت، برکت علم صدقه است دیگه کمکه، اعانته.
این لعنتیها امشب و فردا شب فراخوان دادن دوباره این پهلویچیا و ضد انقلابها.
و پیداست که خبرهایی تو مملکت هست که اینا جیگ-- هنوز که اجتماعات برپاست.
چجوری جگر کردن دوباره همچین غلطی بکنن؟
اینطوریه.
برای همین اجتماعات این شبها خیلی مهمه.
به همین خاطر ما دیگه بعد از جلسه خیلی نمیشینیم.
از شما هم خواهش میکنم خیلی از من وقت نگیرید.
نیم ساعت من سوالی جواب بدم فوق فوقش دیگه نهایت یک ساعت سوالا رو جواب بدیم دیگه بریم دیگه.
بذارید ما هم بریم شما هم برید به اجتماعات برسید.
امشب و فردا شب خیلی مهمه و به همین خاطر به جهت اهمیت این اجتماعات، یه نقل قولی از آستید احمد فرزند حضرت امام براتون نقل میکنم که ایشون در یکی از صحبتهاشون فرمودن که پیش از، پس از، پس از پذیرش قطعنامه، قطعنامه五9۸ و حمله مجدد عراق به ایران و اعزام خیر بیشمار نیروهای مردمی به جبهه.
خب یادش بخیر که ما رفتیم عملیات مرصاد یادتون باشه.
عملیات مرصاد ما گ– گردان عمار بودیم، خطشکن بودیم رفتیم برای مرصاد.
منافقین اومدن.
خب بعد از اینکه قطعنامه رو قبول کردیم این اتفاق افتاد دیگه این جنگ رخ داد.
حالا حضرت امام این نقل فرمایش پسرشون آستید احمده.
میفرمود که امام به محض اینکه این سیل عظیم مردم رو برای اعزام به جبهه دید، این جمله تأسفبار رو فرمود که "اگر میدانستم مردم اینگونه به جبهه میآیند، قطعنامه رو قبول نمیکردم." انقدر حضور در صحنه مهمه.
تو لباس اون اجتماع اولیه یا زهرایی که داشتیم من به یک بغضی گفتم متأسفانه تو نامهای که از اون اولین نامههایی که شام داده بود به رهبر عزیزمون خدا حفظش کنه، تو متن نامه ملت رو خسته معرفی کرده بودن به رهبر که آره مردم دیگه بریدن، خسته شدن از جنگ.
دیگه طاقت ندارن.
چند هزار تا کارخونهمونو زدن.
اینطوری شده، اونطوری شده.
یعنی تو روحیه، روحیه مردم رو به رهبر یه گو، یه طور دیگهای داشتن بیان میکردن.
اینه که حضور ما خیلی مهمه و اون موقع من به شما گفتم رهبر عزیز ما چشمش به اجتماعاته.
بعضیا تعجب کردن از این حرف ما.
مگر رهبر شهیدمون اواخر عمرشون نفرمودن اگر ملت و امت پای کار نباشن امام هم، ولی، ولی جامعه هم نمیتونه کاری بکنه.
پس ما همیشه یه شهیدی هم یاد میکردیم.
خدا رحمت کنه.
رحمت و روح رضوان حضرت حق بر شهید رجبزاده.
من نمیدونم ایشون واقعاً قبول شده این اجتماعات بود.
چه کرده بود؟
شنیدم از این اجتماع به این اجتماع میرفته میخونده برای ملت شعار میداده، میخونده.
قبولش کردن دیگه.
قبولی به چه چی میگن؟
که ببرن تیکه تیکهاش کنن قلبشو زنده زنده از بدنش بیرون بیارن.
این خریدن نیست.
من بچه که بودم یه نوجوان بودم.
یه کتابی خوندم در خصوص، به نام شکنجه.
سه تا از بچههای کمیته رو از کمیته اون موقع گرفته بودن.
یادمه یکیشون اسمش...
طالب بود اگر اشتباه نکنم.
این سه تا رو به شدت، من یه هفته شقر، بدترین شکنجهها رو داده بودن.
منم تو گریه میکردم همونجا نیت کردم گفتم خدایا ما رو هم اینطوری با شدیدترین شکنجهها دوست دارم یه هفته جلز ولز بکنه آدم.
آقا والا یه پنجاه سال تو دنیا خوردیم، خوابیدیم، کیف و نوش و عیش و حال و عشق و یه ذره دست پا بزنه آدم.
بعد پاک بره اونور دیگه.
انقدر غصه میخورم به حال این شهید.
متأسفانه کمتر ازش داره یاد میشه.
شهید اجتماعاته.
براش جایی گذاشتن گفتن اینو هر کی بکشه ما انقدر دلار بهش میدیم.
این نانجیبا هم کشتن.
این چه ورطه ایه؟
مسمومش کردن با خرما مسموم.
مراقب هم باشین تو این هیئتا خیلی مسئولین هیئت و هر کی صدای ما رو میشنوه از این، این صوت میره بیرون هیئتا رو مراقبیت کنن.
هر چیزی از هر کسی نگیرن.
مراقبیت کنن تو خوراک هیئتا.
با خرما مسموم بیهوشش کردن بردنش و بعدا بلا سرش.
روحش شاد.
سال روح بلندش صلوات بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
[صدای همخوانی حاضرین] خب دستور سلوکیمون رو میخوایم تقدیم کنیم و انشاالله بریم سراغ درسمون.
چون خاطر شریفتون باشه ما یه فرمایشی از حضرت استاد میدادیم.
حضرت استاد من خیلی هم کیف کردم که دیدم در کانال گنجینه نکات ناب خواهرها زحمت کشیدن این کانال رو راه انداختن.
شکیده ای از مباحث توش عکس نوشته یا خلاصه میذارن دیدم اونجا گذاشتن.
حضرت علامه در خصوص حشر با پیغمبر نکته ای رو دارن که این دستور العمل نصب العینیه در حقیقت برای همه شما سالکین الی الله.
می فرمود «غرض آنکه مرحوم آقای شهرانی» استادشون علامه شهرانی «درباره حشر در بهشت و محشور شدن با بهشتی ها می فرمود که محشور شدن با پیامبر یعنی حشر با حقیقت رسول الله.» چرا ما در حق هم دعا می کنیم خدا با امیرالمؤمنین محشورت کنه.
درسته؟
دنیا و آخرت با این خانواده محشور باشی.
این یعنی چی؟
محشور شدن یعنی چی؟
مثلا بری بغل طرف بشینی مثل خیلیا که بغل پیغمبر صبح تا شب می نشستن لم میدادن آقا تو منبر یا تو محراب داشت نماز میخوند میومد نانجی سرشو میذاشت رو...
مست کرده بود میومد سرشو تو محراب نماز سرشو مینداخت رو زانوی پیغمبر آروغ میزد میگفت خب چه خبر از عالم بالا؟
برا ما آیه نازل شده یا نه؟
نانجیبا.
توجه کردید؟
اینام بغل پیغمبر بودن با آقا بزرگ شدن.
حالا اگه بگیم اللهم ارنا طلعة الرشید ما اصلا آمادگی نداشته باشیم.
می فرماد که «یعنی حشر با حقیقت رسول الله و این با حشری که عوام بر سر زبان دارند فرق دارد.» فرمایش حضرت استاد رو دارم میخونم براتون.
«آنگاه مثال میزد و می فرمود» کی؟
ال- علامه شهرانی استاد علامه حسن زاده.
«الان عده ای خدمت آیت الله بروجردی میروند و در محضرش مینشینند و حتی دستش را میبوسند و شاید شبانه روز در کنارش هم باشند.
چنین کسانی محشور با آقای برج- بروجردیاند و ظاهراً با او حشر و نشر دارند.
آیا شما چنین حشری میخواهید؟
یا حشر علمی و معنوی؟» ببینید زدش به چی؟
علم و معنویت.
حشر رو زد به علم و معنویت.
«آن حشری که میگوییم خدایا ما را با محمد و آل محمد محشور بدار- » اللهم صل علی محمد و آل محمد [صدای حاضرین].
«بدان معناست که ما را با صفات و حقیقت آنها محشور فرما.
ما را بر اسرار قرآن و مقامات و مقامات بهتر و مقامات بهتر توفیق ارزانی دار.
ما چنین حشری را میخواهیم.
منظور حشر جسمانی نیست.
حشر با حقیقت آل الله.» مثل اونا باشی.
قرآن تو وجود خودت پیاده کنی.
از الان به بعد نیت ما از رفتن به زیارت این باشه یا نباشه حشر با آل الله، حشر با امام رضا.
رفتم چسبیدم به ضریح.
خب چی شد؟
بعد وایستاده بغل ضریح امام حسین که روبروش گودی قتلگاهه داره سلفی میگیره.
بگیر، بگیر تا شلوغ نشده.
این چه حشریه؟
چجوری جرات میکنی اونجا این کارو بکنی؟
در محضر انسان کامل.
واقعا جرات میک-- اگه امام میدیدیش اونجا نشسته داره نگاه میکنه حضرت ابالفضل هم ابروهاشو پیوسته به هم اینطوری عضب کرده جرات میکردی سلفی بگیری؟
بدتر از اون که یه بار عرض کردم طرف میگه هر جا درد گرفت برو بمال به ضریح.
بعد یه روز دیدم یکی پشتشو کرده باسن مبارک رو خیلی عذرخواهی میکنم داره میزنه به ضریح.
[خنده] این چه کاریه؟
درد میکنه آقا.
استغفرالله این چه دینیه آخه؟
نمیفهمم از کجا در میاد.
حشر یعنی این.
من نگرانم از این کلمه.
البته از یه جهت خوشحالم از یه جهت هم خب نگران عزیزانیام که حضوری میان.
که یه وقت اینهایی که از دور دارن بهره میگیرن از ماها جلو نزنن که زدن.
من مطمئنم بعضیاشون زدن.
حالا مثلاً به عنوان نمونه من امروز فکر میکنم خانم دکتر قلی زاده آورده بود تو دفتر کار بنده رو میز ما گذاشته بود رفته بود.
پیشمو دیگه زیارت نکردم.
برداشتم نگاه کردم متوجه شدم دفتر یه خانمیه از مشهد ظاهراً خانم دهستانی باشه.
یه-- بله؟
سمای خانم دکتر.
مال ایشونه ها از مشهد.
بفرمایید زیارتتون قبول باشه.
ببینید این دفترو نگاه کنید شما خداوکیلی بعد از کلاس بیاید نگاه کنید.
حالا اینجا سخته نشون دادنش.
چقدر خوش خط، قشنگ تمام درس و بحثها رو نوشته مهمات شد زیرش خط کشیده با قرمز چند رنگ.
یه خط خوردگی نمیبینی.
من اشک شوق ریختم با این دفتر.
[مکث] یا بعد البته ایشون نمیدونم چجوری حالا ما رو پیدا کرده بود تو [مکث] پروفایل ما تو ایتا فرستاده بود پنج، پنج سررسید به این قطر تموم کرده.
همه مباحثو پیاده کرده.
مثلا من لال شدم.
بعد مثلا این آیات تحلیل رو ببینید لمینیت کرده قشنگ تایپ چاپ کرده.
این اصول هفتاد و شش گانه معرفت نفس حضرت علامه رو که ما سه شنبهها اینجا سر سفرهش هستیم ببینید چقدر قشنگ تایپ کرده.
لمینیت کرده [مکث] که از بین نره برای خودش.
خب اینا ارزشمنده.
[مکث] اینا به خدا ارزشمنده.
من واقعا نمیدونم چجوری شکر بگم خدا رو که اینها رو تو مسیر زندگی ما قرار داده و شماها رو البته همتون رو.
شما مطمئنا بال و پرتون از ما بازتره.
الحمدلله.
خدا شاهده من یه بخشی که اینجا موقع نماز بدجوری منقلبم.
بعدش هم اگر دقت کردید اشک میریزم، توسل دارم میکنم.
میگم خدایا این بار سنگینه.
من این کاری است.
خدا شاهده اینجا نشسته بودم فکر میکنید من چی میخوندم؟
اونجا اشک میریختم بعد از نماز عشا.
[مکث] میگفتم جایی که اوغا پر بریزد از پشه لاغر هیچچه خیزد.
همینطوری اشک میریختم.
چون میدونم جایگاه چه جایگاه رفیعیه.
[مکث] خیلی بار سنگینه.
خدا شاهده [مکث] هنوز سنگینی اون پنج شب سفر، این رو گردنه سنگینیش.
یعنی بار عجیب.
اینایی که دیدید وزن برمیدارن بعدا یه مدت کمردرد و دیسک کمر و نمیدونم چی و اینا میگیرن ما مشکلات دیگه پیدا میکنیم از این بارها.
فقط خدا داره ما رو حفظ میکنه زحمت کشیده.
و بعضیا واقعا حجت میشن بر ما.
یه سری همین محل این بغلن [مکث] یا مثلا لواسون که میرفتیم نمیاومدن.
آی دوره اونجا گردنه داره، چی داره.
یا بالعکس اینجا که اومده بعضی لواسونیها نمیان.
یا مثلا جاهای دیگه تهران.
[مکث]من نمیفهمم این چیزا رو واقعا.
[مکث] در حالی که همین الان من اومدم توی آ-- عزیزی جلومو گرفت میگفت من از لرستان اومدم.
خیلی راهه لرستان.
[مکث] و نداریم تمام جلسات نداریم جلسهای که چه-- چندین نفر از شهرهای مختلف هستن.
اینا حجت میشن.
[مکث] به خدا قسم از مشهد آخه شوخیه مگه؟
ما، من یه نفرو دارم میبینم که هر جلسه از شمال اینجاست.
از شمال کشور.
[مکث] یه بنده خدایی از فریدونکنار، یکی از این هر ش-- هر جلسه بیان.
من به خدا خجالت میکشم.
خدا شاهده اینا کار منم بیشتر میکنن.
یعنی من [مکث] وقتی میبینم این اشتیاق رو بیشتر با دست پر سعی میکنم بیام.
یعنی منم دارن به شوق میکشونن.
[مکث] حالا یه فرمایش از حضرت علامه جوادی آملی گوش بدید دو تا سه، دو سه دقیقه است.
منم یه نفس شارژ کنم و بریم سراغ درس و بحثمون.
در خصوص یه نقل قولی آقای جوادی آملی شیرین میکنه.
الانم صوتش پخش میشه توسط عزیزان اتاق صوت.
پیرامون، از هدیه از طرف آقای بهجت میفرمایند روحش شاد، قربونش برم یادش بخیر.
که اصل اینه که امام تو رو ببینه، نه تو امامو.
این همون حشره.
اگر کسی حشر با امام داشت، امام دائم دوست داره ببینش.
تو وقتی عاشق یه نفری، عاشق پسرتی، عاشق دخترتی، میگه خون من تو رگهاشه.
شبیه منه.
دوست داری هی نگاش کنی.
اینطور نیست؟
پس چرا پیغمبر فرمود از فضیلتهای، از سعادتهای پدر و مادر اینه که بچهشون شبیهشون بشه.
البته از حیث روانشناسی و بحثهای ژنتیکی و موضوع روح بخاری و ایناها، یه حرفهای زیادی ما اینجا داشتیم بخشیش هم پیاده کردیم این فرمایش پیغمبر رو بعضا تو بخش هم فکر میکنم سر مکتوم یه نکاتی رو ازش گفتیم.
چرا پیغمبر فرموده از سعادت مرد و زن اینه که بچهشون شبیه خودشون باشه؟
تو بچهش رو شبیه خودت میبینی، عشق میکنی، نگاش میکنی.
میگی قربونت برم.
من هربار به [مکث] بچههام میرسم میگم فداتون بشم، دورتون بگردم چقدر شبیه منید شما.
اصلا همه چیت شبیه منه.
چشات، ابروت فلان.
بعد حاش خانمهامون میگن دوباره شروع کرد.
مگه هیچی شروع نشده؟
نرفته هنوز.
آدم کیف میکنه، اینطور نیست؟
من یه جوری دارم بحث رو پیاده میکنم همه بفهمن.
[مکث] خب آدم یه طوری باشه که امام زمان نگاش کنه.
منظور اینه.
عشق کنه تو رو نگاه کنه امام زمان.
دوست داره.
بچمه، پسرمه، دخترمه.
به به چه خوش-- چقدر شبیه من شده.
لباس اسماء الهی به تن کرده.
من مظهر جلالم، جمالم، مظهر الهم، مظهر اللهم، مظهر اتمه اللهم.
من رآنی فقط رء الله.
حالا هرکی تو رو هم دید یه مقدار شبیه بعضی از اسماء خدا باشی.
شبیه الکریم باشی، شبیه الودود باشی، شبیه العلیم باشی، یه شباهتی بگیری.
[مکث] خدا آقای جوادی آملی رو برای ما حفظ کنه.
ایشون به نظرم نداریم دیگه.
بعد از حضرت علامه حسن زاده ما مثل ایشون دیگه نداریم.
خدا برامون حفظش کنه.
برای سلامتیشون تا این صوت رو گوش میدید یه صلوات بفرستید.
بسم الله بعضی از محضر حضرت آقا بهجت سؤال شد که چیکار کنیم به خدمت حضرت برسیم؟
فرمود بزرگان گفتند شما آدم...
حضرت شما رو میبینه.
عمده آن است که او ما را ببینه، نه ما او را ببینیم.
عمده آن است که او ما را ببینه، نه ما او را ببینیم، ما او را ببینیم.
کم نبودن کسانی که در مسجد پیامبر که بعد از مسجدالحرام مهمترین مسجد روی زمین است و نماز پنج وقت را پشت سر حضرت میخوندند.
گاهی با حضرت مسافر میکردند.
حضرت رو پنج بار در شبانه روز نمیدیدند.
این پیغمبر خدا بود.
اما پیغمبر آنها را نمیدید.
پیغمبر آنها را نمیدید.
این بزرگوار فرمودند که بزرگان اهل معرفت میگفتن شما آدم خوب باشید، حضرت شما را ببیند، حضرت شما را ببینه.
یعنی صرف دیدن ظاهری حضرت چه اثر دارد؟
مگر نبودند در صدر اسلام کسانی که پیامبرشون را میدیدند ولی حسن خاتمه نداشتند.
پس عمده آن است که او ما را ببیند، نه ما او را ببینیم.
پس عمده آن است که او ما را ببینه، نه ما او را ببینیم.
فرمودن شماست در مسیرتون باشید و ولی امر نگاه کند.
بعد اون میشه زندگی عقلی.
وقتی حیات، حیات عقلی شد، انسانی شد، مرگ هم مرگ انسانیست.
صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
خب بریم سراغ درس بحثمون.
کتاب رو دست گرفتیم رسیدیم به از کتاب شریف عقلانیت شهود.
تحریر بر فصوص ابن عربی توسط حضرت علامه جوادی آملی.
رسیدیم به آخرین مرتبه.
مرتبه چی بود؟
چی؟
جامعهیت جمع الجمع بود.
انسان کامل دیگه.
انسان کامل.
ما مراتب رو شمردیم از مراتب عالیه رسیدیم به مرتبه ملک.
همین ناسوت و دنیا.
که حالا میخوایم تو همین دنیا عملیات قوس صعودمون رو و بندگیمون رو شروع کنیم.
منتهی نیاز به توسل داریم.
نمیشه تا با وسائط فیض مرتبط باشی نمیشه.
لذا به زیرکی تمام ایشون بعد از اینکه ربط هر رتبه رو بیان میکنه میاد سراغ مرتبه اتمش.
اون رتبهای که صاحب همه این مراته.
بخصوص حضرات خمس.
چنانچه خاطر شریفتون باشه گفتیم حضرات خمس.
حالا اون روز یادم نیست انسان کامل رو گفتیم یا نه.
اما حضرات خمس دو تا مضاف بود، یکی غیب مضاف، یکی شهادت مضاف و یک شهادت مطلق، یک غیب مطلق.
غیب مطلق که موافق طور عقل بود، غیب مطلق.
شهادت مطلق همین دنیاست.
مشع ملک.
اون بالا میشد اهدیّت و واحدیت غیب مطلق یا لاهوت.
اینجا ناسوت یا شهادت مطلق.
بینش دو رتبه بود.
مثال و عقل.
مثال یا ملکوت میشد شهادت مضاف، عقل یا جبروت میشد غیب مضاف.
این چهار رتبه شد.
یادتون باشه.
اما شما گفتید حضرات خمس.
پنجمیش همینه.
انسان کامل.
حالا در خصوص حضرات، من همینچه امروز خانم دکتر کتاب ممد~ممد الهدم همون حضرت علامه حسن زاده رو این کتابی که دست من هست ممت الهمم در شرح فصوص الحکم یادش بخیر.
من یک، یک ماهی که کرونا گرفته بودم کل این کتاب رو تو اون یه ماه خوندم و کیف کردم و صفا کردم.
امروز هم چون داشتم نگاه میکردم که برسونمش دست، دست خانم دکتر دیدم اِاِ دقیقاً همین بحث حضرات و همین بحث خمس و اینا رو تو انتهای ممت الهمم که [نفس عمیق] فس حکمت اسمتی یفی کلمتن فاطمیه رو از دست استاد میاره.
تو همین بحث فس اسمتیه آورده چند تا از خمس، خمس، خمس آورده که اول ایشون میفرماید [نفس عمیق] خود عدد پنج که میگیرتش.
حالا به این شکل شروع میکنه.
العدد خمسة الذي هو بها خامس الدائرة الأبجدية يكتبونه تارة تنها كذا.
ببینید چجوری نوشته میشه.
خود پنج به این شکل نوشته میشه.
خب؟
حالا ه هم که ه، ه دو چشم که این به این شکل نوشته میشه شبیه پنجه.
خب؟
حالا این پنج رو شما دقت کنید.
یه طرفش میاد به سمت پایین دو مرتبه دور میخوره میره بالا.
دقیقاً تکمیل قوس صعود، نزول و صعوده عدد پنج.
یعنی خودش تکمیل این دایرههاست که در حروف ابجدی خیلی به درد بخوره، خیلی روش کار شده.
و اخره ها کذا خا اشارهتون الى دائرة الوجود و قوس النزول و الصعود.
اشاره میکنه به ه، ه دو چشم که اینم دقت کنید ه دو چشم هم همین شکلی نوشته میشه.
یه قوس میخوره میاد پایین صعود حالا میره بالا نزول.
دو مرتبه صعود، نزول، صعود، نزول.
همینجوری دوره به دوره، کره به کره، خلائق میان نزول میکنند، صعود میکنند، نزول، همینطوری.
بعد اشاره میکنه به آیه به به چه من عاشق این آیه ام.
يدبر الأمر من السماء إلى الأرض.
این قوس چیه؟
يدبر الأمر من السماء إلى الأرض نزول.
ثم يعرج إليه.
این میشه چی؟
صعود.
و انّا الیه راجعون.
حالا توی این یه وقتی بشه چند جلسهای خدا توفیق بده ما با هم رفیق تر شیم، توی این بحثها یه مقدار کار میکنیم.
شیرینه و بعضی جاها مثل همین جا به درد میخوره در فهم و سهولت حقایق، فهم س-- تسهیلسازی فهم حقایق.
مثلا شما نماز رو دقت کنید.
نماز یه دور کامله.
کاملترین انسان کیه الان؟
اسمش هست و فی السماء، و فی السماء به احمد صلی الله علیه و آله وسلم.
خب.
احمد رو شما دقت کنید حروفشو.
یه دقت بکنید.
روی کاغذ نا-- بنویسید نگاه کنید.
بنویس احمد رو کاغذت بعد نگاهش کن.
الفش چیه؟
قيامه.
درسته؟
هایش چیه؟
اح، خواهجی، اون-- خایش چیه؟
آفرین رکوعه.
احمد.
میمش چیه؟
سجدهست.
دالش چیه؟
تشهد و سلام.
یک نماز کامل، کامل کامل.
و اینها تو بحثهای ربط بین حروف و حقایق، ربط بین اعداد و حروف، ربط بین اعداد و حقایق حرفها هست.
حالا به وقتش انشاالله تقدیم میکنیم بعضیاشو.
بعد میان خلاصه انواع مثلا ساعات خمس.
پنج ساعته.
حالا اینا رو الان من چون مرتبط با بحثمون نیست، به فرصت دادم برید ببینید.
پنج نوع عرش.
ارعرش خمس.
انواع القلب خمس.
پنج نوع قلب.
حمدهای پنج گانه.
نون پنج گانه.
للنون خمس مراتب.
نون.
نون بالقلم ما یسطرون تو قرآن داریم.
نون پنج گانه.
نونهای پنج گانه.
دیگه نکاحات خمس.
پنج نوع نکاح ما در عالم داریم.
اج-- در حقیقت والحقائق التي علی الخمس حقایق پنج گانه.
عجب!
یعنی حقایق به پنج دسته تقسیم شده.
چقدر شیرین.
یکیشم حضرات خمس که ما گفتیم.
اون آخریش حالا ما الان چرا اینو گفتیم؟
اون پنج خیلی توش حرف هست.
اینکه خمس، خمس، خمس.
مخصوصا اون آخریش که دور رو کامل میکنه.
دور رو کامل میکنه.
دقت کنید چی عرض میکنم.
حالا اون در این فرمایش حضرت آقای جوادی آملی به این شکل معرفی شده.
ما رسیدیم تا پاراگراف اول رو رسیدیم تا تنزلات وجود.
برای اینکه یه نکتهای رو خدمتتون تقدیم کنم یه چند خط دوباره میرم از بالاتر میخونم.
میفرماید بلکه مرتبه انسان کامل عبارت از جمع جمیع مراتب یاد شده است و تمام مراتب الهی که غیب است، الهی، الهیات عالم غیب است و با فیض-- وقتی میگه الهی عالیترین مقدس، اون محله وقتی میخواد خاکی رو بزنه به اونجا میگه اقدس.
بر وزن افعل.
میگه پاکتر از اون نیست.
لذا میفرماید که غیب است و با فیض اقدس شهو-ظهور مینماید و مراتب کاونی ممکنات را که شهادت است، شهادت، عالم شهادت و به فیض مقدس ظاهر میشود از عقول و نفوس کلی و جزئی و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود فرا گرفته است انسان کامل.
یعنی هیچ چیزی در این عالم نیست که ربط با انسان کامل نداشته باشه چون تمام مراتب رو داراست.
صفحه چند؟
صفحه چهارصد و سی و هفت، جلد یک.
جلد یک صفحه چهارصد و سی و هفت.
خواستید برید ببینید.
حالا برای اینکه اینو خوب بفهمیم البته من خواستم نکته سه هزار نکته رو براتون بخونم.
دیدم همه فهم ترش اینه.
کتاب نهج الولایه حضرت استاد رو که بردارید، این کتابی که دست بنده است [نفس عمیق] یه بخشیش به حضرت استاد شروع میکنه همین موضوع فرق بین فیض اقدس را به فیض مقدس رو اینچنین شروع میکنه به بیان.
صفحه بیست و دو.
اسماء حسنی.
این فرمایش حضرت علم است.
اسماء حسنی که خارج از حد احصاءاند.
لا تعلم جنود ربک الا-- لا يعلم جنود ربک الا هو.
فقط خودش میدونه این اسمهاش، لشکریانش.
ما يعلم جنود ربک.
این جنود لشگریان حضرت حق اسماند.
میگه خارج از حد احصاء.
نمیشه شمردشون.
تعیینات شعون الهی و خصوصیات نسب علمیه و صور عینیه او هستند.
دیگه اینا رو الان باید بفهمین.
اینایی که معرفت نفس رو چهل و پنج جلسه نشستن، الان اینا رو باید بدونن یعنی چی.
نسب علمیه چیه؟
صورت عینیه چیه؟
صورت عینیه این عینیتی که الان پیدا کردی، نازل شدی اومدی اونجا.
نسب علمیه اون موقع که تو علم حضرت حق بودی.
إن من شأن الله عندنا خزائنه مقام اندیت.
از اونجا که نازل شدی.
میگه همه مال او هستند که عين ظاهر او سبحانه و شأن باطن او تعالی شأنه است.
چه اینکه حق به حسب عين، به حسب عين چیه؟
کثرت داره یا وحدت داره؟
خود حضرت حق به سبب عين اهدی و به حسب اسماء چیه؟
کثیر است احسن.
یعنی اون کمالات حضرت حق که عین ذاتشه، یک حقیقت بسيط الواحد و یک وحدت شخصیه وجود یک حقیقته.
وقتی ظهور میکنه میشه کثرات.
میشه اسماء الله.
اینا دیگه باید بدونید.
و کون در لسان صدق این فریق جمع بین آن دوست.
جمع بین در حقیقت علم و عین میشه چی؟
کون.
از علم پیاده شده اومده به عینیت رسیده دیگه.
همه شما اینطوری بودید.
از علم الهی اومدید به عینیت رسیدید.
اونو بهش میگن عین ثابت.
چرا میگن عین ثابت؟
برای اینکه قاطی با این عین الان شما نشه.
عین ثابت یعنی در ذات حضرت حق که بودید.
پس می فرماید و کون در لسان صدق این فریق جمع بین آن دوست و انسان کامل که جامع آثار کل اسماء است، کون جامع است.
الان فهمیدیم چرا به انسان کامل به امام زمان میگن کون جامع.
تا حالا کسی رفته به زیارت امام رضا بگه سلام بر کون جامع؟
جامع جمیع جهات و مراتب.
که مرآت جامع بین صفات قدم و هدفان یعنی برزخ بین وجود و امکان است.
برزخه.
برزخ البرزخه.
برزخ جامعه بین حق و خلق، بین وجود و امکان که اگر او رو برداری اصلا همه چی میپache.
لولا الحجة لساخت الارض و اهلها.
حالا تو شما الان چی حجته؟
تو خود حضرت عالی حجت چیه؟
[مکث] نفسه.
عقل یک رتبه ای از نفسه دیگه کلی داریم صحبت میکنیم.
اگر این نفس رو برداری چی میشه رفقا؟
لساخت البدن.
از همون ارض رو بگید بدن.
لساخت الارض و اهلها.
یعنی اصلا متلاشی میشه این بدن درسته؟
حجت وجود شماست دیگه.
دقیقا همین حالته.
من عرف نفسه فقد عرف ربه.
اون یکی از اونا-- یعنی میشه گفت به وجه اتمش ذیل، ذیل ذات غیبی اون رب مت-- رب صمدی امام عصره برای من و شما.
[نفس عمیق] درست شد؟
که اگر اونو برداری عالم میپache چون کانال فیضه.
چه طرف بدونه چه ندونه فیض داره از امام عصر به او میرسه.
حالا بقیه فرمایش.
تجلی حق متحقq به کمال ذاتی متوقف بر ظهور است.
دقت کنید یه بار دیگه میخونم.
اینا چون همه رو قبلاً توضیح دادیم باید بدونید یعنی چی.
تجلی حق، تجلی یعنی چی؟
ظهور.
خدا میخواد خودش رو نشون بده.
متحقq به کمال ذاتیه.
یعنی از کمالات ذاتی خدا خودش رو ظهور داده.
جدایی از ذات نیست.
متوقف بر چیه؟
تجلی.
تجلی متوقف بر ظهور است.
میخواد خدا خودش رو نشون بده دیگه با شماها با کثرات خودش رو نشون داده.
لذا حق جان جهان است.
مثل اینکه تو یه جان داری، یه بدن، یه نفس داری، یه بدن، یه باطن داری، یه ظاهر.
حق جان جهان است.
جهان، جمله بدن.
همونطور که تو یه جان داری و یه بدن، حق رو بگیر، ذات غیبی، همه این عالم کو یک عالم بیش نیستو بگیر بدن به منزله بدن برای حق.
به این شکل میشه.
هر چند به حسب ذاتش منزه از استکمال به مصالح و اغراض و غنی از عالمین است و مظهر اتم آن محبوب، به به، محبوب اسم شریف الله است.
محبوب اسم شریف الله یعنی چی؟
ربنا محبوب یعنی الله میشه ربش.
الله رب کی بود؟
انسان کامل.
که قبله و قدوه جمع اسماء و غایت حرکت وجودی از پایین ایجادی از بالا.
وجودی، تو حرکت میکنی.
ایجادی، ملائکه از بالا تو رو تحریک میکنن که حرکت بکنی.
میگه غایت حرکت وجودی و ایجادی غایت این حرکته و کمال عالم کونی طبیعی و مقصد نهایی قوافل نشئه عنصری اعنی انسان کامل است که آخر مظاهر است.
یعنی مظهر اتم حضرت حق اون وجودی که خدا به تمامه به نحو امکانی یعنی میشد خدا خودش رو نشون بده.
نه که خدا همین الان اعوذ بالله طوری که دیگه خدا میتونست به نحو اتم خودش رو نشون بده.
اینه، شده این.
کیه اون؟
امام زمان.
لذا فرمود هرکی منو ببینه الله رو دیده.
کمن و الله.
چون همه اسماء بر او پیاده شده و از اینجا غرض و سر یاد شده حاصل شود ففهم.
حرف بسیار مهمی فرمود ففهم.
پس بفهم.
از اینجا شروع میشه.
فیض الهی [نفس عمیق] منقسم به اقدس و مقدس است.
دو تا فیض داریم، اقدس و مقدس و مقدس مرتب به اقدس است.
یعنی رتبش بعد از اقدسه.
چه اقدس عبارت از تجلی[نفس عمیق] ظاتی موجب وجود اشیا و استعدادهای آنها در حضرت علمیه است.
چنانکه خود فرمود الان توضیح میدم کما اینکه بارها توضیح دادیم، نگران نباشید.
"کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف".
می فرمود که [نفس عمیق] پروردگار منان این فیض اقدسش برمی گرده به ملام-- مقام علمیش.
به اونجایی که اراده ای میخواست بکنه شناخته بشه.
"کنت کنزا مخفیا".
مرحوم میرداماد در کتاب کامل بهائیش آورده.
کامل بهائی رفیقش بوده نه اینکه مارشخ بها باشه.
انقدر عاشق رفیقش کامل بهائی بود اسم کتابشو میرداماد گذاشت کامل بهائی.
شما هم این کارا بکنید.
اگه عاشق منید کتاب بنویسید به نام من.
[خنده] کتابای من به نام شما.
می فرمود که خدا دوست داشت شناخته بشه.
"کنت کنزا مخفیا".
بارها ما اینو توضیح دادیم.
من یه گنج مخفی بودم.
خب "فاحببت ان اعرف" دوست داشتم شناخته بشم.
از خدا بپرسیم خدایا برای اینکه شناخته بشی که این سیر، سیر هبی بود نه نیاز.
نیاز نداشتی شناخته بشی.
"احببت ان اعرف" عاشق این بودم که شناخته بشم.
نه نیاز داشتم ها اشتباه نشه.
خب چه کردی؟
برای اینکه شناخته بشی چیکار کردی؟
"فخلقت الخلق لکی اعرف" دست به خلقت زدم تا شناخته بشم.
اون حرکت هبی، اون سیر هبی رو از مقام ذات و علمیت حضرت حق که میخواست منتشی بشه هنوز ظهور نکرده، سیر هبی از اونجا آغاز شده دیگه.
اونو میگن فیض اقدس.
تازه ابتدای مقام علمیت حضرت حق بود.
این تا اینجا.
میخوام-- اینا رو بیکار نیستم، شما هم بیکار نیستید.
من اینا رو دارم به شما میگم.
میخوایم یه جلوه ای از مقام امام عصر رو امشب رو کنیم برای خودمون که ما با چی طرفیم.
این یه وجه.
پس یه بار دیگه بخونم.
فیض الهی دو قسمه، اقدس و مقدس.
مقدس بعد از اقدس واقع شده.
حالا چه؟
اقدس عبارت از تجلی هبی ذاتی موجب، موجب وجود اشیا و استعدادات آنها در حضرت علمیه است که چنانکه خود فرمود "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف".
حالا فیض مقدس.
فیض مقدس خسته تون نکنم، میشه پیاده سازی اون.
مرحله ای که دیگه ظهور میکنه کمالات حضرت حق میشه فیض مقدس.
فرمایشات توستع به بخونیم و فیض مقدس عبارت است از تجلیات اسماءیه است که موجب ظهور آنچه را که استعدادات اعیان ثابته در خارج اقتضا دارد است و به بیان دیگر به فیض اقدس اعیان ثابته و استعدادات اصلیه آنها در حضرت علمیه حاصل میشود و به فیض مقدس، پس به فیض اقدس چی حاصل میشه؟
حضرت علمیه.
همون اعیان ثابته و به فیض مقدس آنچه را که آن اعیان ثابته با لوازم و توابعشان در خارج اقتضا میکند یعنی زبان حالشون حاصل میشود.
تو، تو علم خدا که بودی میخوام هم فهمش کنم.
تو علم خدا بودی یا نه بالاخره؟
هممون بودیم.
حتی قرآن میگه "وانزلنا الحديد" قرآن رو هم ما نازل کردیم، پیش ما بود، در ما بود.
خب وقتی خواستی بیای اولا از کجا اومدی؟
از ذات.
وقتی خواستی پیاده بشی، یعنی خدا خواست تو رو پیاده کنه.
هرکی رو هر جا.
سنگ رو تو کانی ها رو تو معدن قرار داد.
من و شما رو اینجا، حیواناتو یه جا، هرکی، نباتات رو یه تو، پیاده کرد دیگه.
بر اساس چی پیاده کرد؟
بگید ببینم [پچ،پچ] بر اساس چی؟
هنوز پیاده نشدی.
چی رو نگاه کرد و ما رو پیاده کرد؟
[پچ،پچ] عین ثابت.
اون عین ثابت، استعداد معن-- اون چیه؟
اسمش میگن عین ثابت.
اون چیه؟
همه فهمش میشه زبان حال ما در ذات غیبی، در ثقل ربوبی.
یه زبان حالی داشتیم یا نه؟
خدا علم داشت به زبان حال ما یا نه؟
ما ازش چی میخوایم؟
کلا نمد دو هاkla و هاkla.
حالا اینور اونور کردیم جهنم و بهشت منظورمون اینجا نیستا.
چون هاkla یکیش جهنمیهان، یکی بهشتیان.
این کلا نمد دو، ما کمک میکنیم هاkla و هاkla.
جهنمیها رو یه طور، بهشتیها رو یه طور.
خانما بهشون بر نخوره.
[خنده] یه طور، اینم یه طور.
این نمد دو، این امداد ما بر اساس چی پیاده میشه؟
خدا بر اساس چ-- به چی نگاه میکنه امداد و اعانتش رو جاری میکنه؟
به زبان حال تو.
کی؟
وقتی در ذات غیبی بودی.
بهش میگن عین ثابت.
متوجه شدید؟
ما خیلی جلسات اینو صحبت کردیم چون یه سری اولین جلساته میان، یه دفعه بندگان خدا تعجب کردن.
یه ذره هم فهمش کردیم.
بر اساس اون ما رو پیاده کرد.
حالا اینکه الان پیاده شدیم میشیم چی؟
این الان چیه؟
این پیاده شده چیه؟
ها؟
این میشه فیض مقدس.
یعنی شما آن فآن داری در نتیجه مقدسی.
اینطوری نگاه میکنی همه موجودات مقدسن.
اینطوری نگاه کنی حتی شیطان هم مقدسه.
چون کلمه الهی هست یا نه؟
اسم الله هست یا نه؟
ظهور حق هست یا نه؟
ذاتش، ذات-- تو قرآن میگه اسمش باشه حق نداری بدون وضو دست بزنی.
اینطوری میشه.
حالا بحث چیه؟
چرا ما اینا رو داریم میگیم؟
اینجا حضرت استاد می فرماید لذا وجه تسمیه فیض اقدس، گفتهام که اقدس است از اینکه فیض غیر مفید باشد.
اقد-- یکی دیگه ترجمه دیگه هم اینه که از این جهت بهش میگن اقدس که اقدسه یعنی مبراست، پاکتر از اینه که غیر مفید باشه یعنی غیر خود حضرت حق باشه.
اصلا فیض خودشه.
آبشار خودشه.
آبشار فیض.
و یا اقدس از شوائب کثرت اسمائیه و نقائص حقایق امکانیه است.
به خلاف فیض مقدس.
فیض مقدس کثرت گرفت، فیض اقدس تو وحدته، وحدت محض است.
پایین نیومد.
اون دامنهاش کبریایی، عرشی هست.
متوجه شدید تا حالا؟
حالا اینا رو همه رو برای چی گفتیم؟
تا حالا میدونستی که امام عصر هم شامل مراتب فیض اقدس میشه هم مقدس؟
اینه.
اینو ما میخوایم شب بگیم.
یعنی داشتیم میگفتیم که توضیح دادیم تازه یه جمله حضرت استادو تو فرمایشش بتونیم توضیح بدیم.
که ایشون چی گفتن؟
می فرماید و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود رو فرا میگیره از عقول و نفوس کلی و جزئی بگیر بیار تا آخرین مراتب.
همه اینا از کجا اومدن؟
دو سه تا سؤال بپرسم.
دیگه فکر کنم وقتمون تموم شده.
با اینکه حالا دو سه تا کتاب دیگه هم داشتیم حالا جلسات بعد دیگه وقتمون که [نفس عمیق] الحمدلله خدا توسعه وقت بده، برکت وقت بده.
فیض مقدس از کجا اومده؟
از فیض اقدس.
فیض اقدس کجاست؟
[همهمه] در مراتب علمیه و ذات حضرت حق.
کدومشون ابتداست از فیض اقدس و مقدس؟
[همهمه] اقدس.
کدومش به کثرت میخوره؟
[همهمه] کدومش به وحدت محض میخوره؟
[همهمه] حالا جامع بین مراتب اقدس و مقدس کیه؟
[همهمه] انسان کامل.
حالا یه چیزی فاش شد یا نه برای من و شما؟
اگر کسی میخواد در هر کدوم از این مراتب مافوق و مادون ارتباط بگیره با این مراتب، ما ربط هر مرتبه رو گفتیم.
میخوای به عقل عالم برسی، به رتبه مثال، به مثلا مثال مطلق که برزخه ارتباط پیدا کنی.
مثلا میگن، بهش میگن احضار ارواح.
آیا اون جزئی از وجود، جزئی تازه از وجود انسان کامل هست یا نه؟
آیا جبروت عالم، عقل عالم یک شأنی از شؤون انسان کامل هست یا نه؟
آیا قلب عالم مرتبه واحدی است؟
اون عالیترین مرتبه که دیگه ظهور کثرت اسمائیه با تعیین غیر این شائبه کثرت تو طبیعت رو نمیگم.
ک-- اسماء تازه هم از هم میخوان ممتاز بشن تو مرتبه قلب عالم.
شما میخوای به قلب عالم یا به قلب خودت اصلا ارتباط بگیری؟
آیا اون جزئی از قلب امام زمان هست یا نه؟
میخوای با روح زندگی کنی، میخوای نماز با روح بخونی، میخوای روحت متعالی بشه، روحت قوی بشه.
آیا اون روح که عالیترین مرتبه است که فَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي از اون در تو دمیده شده، دمنده عالم در تو دمیده، اونم با این لب و لپ و اینا نیست.
اون معناش فرق میکنه.
فیضه، آبشار فیضه.
دمیده، روح در تو جاری شده.
حالا میخوای روحتو به روزرسانی کنی.
آیا اون روح شأنی از شؤون روح امام زمان هست یا نه؟
حالا می فهمیم چرا شب قدر تنزل الملائکه بر روح صورت میگیره.
چرا بر انسان کامل میاد.
البته ارواح ما داریم، روح اعظم داریم.
ارواح جنسشون از روح اعظمه.
روح اعظم که گفتیم در فر-- تفسیر فرات کوفی بود فاطمه زهرا سلام الله علیها.
ارواح چی ان؟
هر کدوم نسبتی که از حضرت زهرا فیض گرفتن روح شدن.
الان روح شما چرا شده روح؟
اصلا بفرمایید ببینم چرا بهش میگن روح؟
چون از حضرت زهرا فیض گرفته.
چقدر گرفته؟
خب ببین روحت چقدر قویه.
سعه وجودی چقدره؟
از حضرت زهرا گرفته.
حالا حضرت زهرا سلام الله علیها که میشه قدر خدا، فاطمه خدا، لیلة القدر.
شب قدر کارش چیه؟
به اتفاق همه ملائکه نازل میشه میاد بر انسان کامل.
یعنی امام زمان من و شما.
دو مرتبه ارواح به روزرسانی میخوان بشن که اند.
ارواح که میخوان به روزرسانی بشن باید توجه کنن به انسان کامل.
درسته؟
چون هم-- اون روح اصلی اونجاست.
اما اون روح اصلی میخواد فیض به ما برسونه بالاخره باید از حق بگیره دیگه.
به توسط کی میگیره؟
مادرش حضرت زهرا.
برای همین حقیقت لیلة القدر شد، شد فاطمه زهرا.
این تا اینجا که حالا ما بعد میخواستیم بریم الان بریم از طریق رسالت و ولایهی علامه طباطبایی یه مقدار بعد قوس صعودی بریم.
نزولی اومدیم حالا صعودی بریم.
ببینیم به چه شکل میشه.
کیا میتونن اصلا صعود کنن؟
این سؤالات رو جلسهی بعد باید بدیم با توجه به این رساله.
آیا همه میتونن قوس صعود رو کامل کنن؟
یعنی قوس نزول که همه اومدیم.
درست شد؟
انا لله همه اومدیم.
اما این انا الیه راجعون رو آیا همه میتونن کامل کنن؟
اگر همه میتونن پس چرا ما چهارده تا انسان کامل داریم؟
که اینا تونستن قوس رو کامل کنن.
و آیا اونوقت شما قوس رو کامل کنی هرچی میری بالاتر وقتی از اینجا بمیریم میریم کجا؟
میریم به مثال مطلق [سرفه] یا برزخ.
درسته؟
از اونجا بمیریم چی؟
[سرفه] از برزخ بمیریم میریم کجا؟
میریم به عالم عقول.
یه رتبه بالاتر.
جبروت عالم.
آیا تو برزخ میمیریم یا نه اصلا؟
این بحثها قبلاً بین ما گذشت دیگه.
امتش نص نتن.
اونجا میگن ما دو بار مردیم.
یه بارم آخر عالم برزخ.
عالم برزخ که مردیم میریم به کجا؟
عالم عقول.
تموم میشه به نظر شما؟
نه.
دو مرتبه از عالم عقول باید سفر کنیم بریم به کدوم عالم؟
لاهوت یا عالم اسماء یا قلب عالم.
تموم میشه به نظر شما؟
دو مرتبه از اونجا باید سفر کنیم بریم به کجا؟
مافوقش.
خاهوت یا مرتبه احدیت یا مرتبه دیگه.
حالا بعضیا بهش میگن مادون ذات، بعضیا هم زدنش به ذات.
بالاخره باید بریم به سمت الله.
میریم تا اونجا چه مرتبه روح.
خب ما این مراتبو میخوایم بریم.
آیا واقعاً این امکان رو داره که ما همه این راه رو بریم؟
کی میتونه جواب بده؟
میتونیم بریم یا نمیتونیم بریم؟
اصلاً امکانش در ما هست که بریم یا نیست؟
[همهمه] آفرین خواهر و برادران.
دقیقاً اکثراً درست گفتن.
همین که در ما روح هست، قلب هست، عقل هست، مثال هست و بدن هم هست.
یه دونش نبود مشکل بود.
یعنی همین بدن رو بگیر از ما بدن نباشه نمیشه.
باید از همین بدن شروع کرد.
باید خم و راست شد.
باید رکوع سجود کرد.
باید نخورد.
باید نگفت.
باید ندید.
باید نشنید.
باید شنید.
باید دید.
باید خورد.
هر کدوم یه طوریان.
از همین بدن باید شروع کرد.
با رب این رتبه با کمک امام عصر بریم به رتبه بالاتر.
پس اینو درست گفتید همه.
پس امکانش در ما هست که بریم.
پس چرا فقط چهارده تا رفتن؟
اینجا اشکال به کی برمیگرده؟
به کی؟
[همهمه] خب حالا آیا ما که نتونستیم بریم و نرفتیم و به هر دلیلی فقط چهارده تا رفتن، اهل بیت چجوری ما رو میبرن؟
اینم مسئلهست.
ما که نتونستیم.
بفرمایید بلند بگید خواهر.
[همهمه] وعلی الارواح التي حلت بفنائک احسن.
این دیگه مراتب سیر و سلوک تازه نخسه سر خط.
برای اینکه ما این مراتب سیر و سلوک رو بریم، سیر و سلوک ما از کجاست؟
از نشئه طبیعت.
ادنی مرتبه، پستترین مرتبه، ظلمت سرا، از همین بدن عالم و بدن خودم.
شروع باید بکنم از همین جا هم باید شروع کنم.
برم رتبه رتبه برم بالا.
راهش چیه؟
راهش اینه که یه استاد کامل راه بلد جامع کامل جامع الاطراف مثل علامه حسن زاده، مثل علامه طباطبایی جلو بیفته به من دسته خط بده بگه بسم الله این کارو کن، این کارو کن، اینطوری برو.
برای همین ما رساله جامع سه بعدی علامه طباطبایی رو دست گرفتیم که دیگه تقریباً به نظر من هرچی رساله های سیر و سلوکی رو نگاه کردم جامعتر از این رساله ما نداریم.
حتی به نظرم از رساله سیر سیّد بحر العلوم هم جامعتره.
خب دیگه چی به نظر شما تمام؟
اصلاً این همه ما حرف زدیم به این برسیم.
یه چیز دیگهای لازمه.
یه گم شدهای هست.
باز علامه طباطبایی جلو باشه.
ما از ادنی مرتبه شروع کنیم بخوایم بریم به بالا.
یه راه دیگه، یه چیز دیگه، یه حلقه مفقوده ای وجود داره که ما همه داریم زور میزنیم این شبها به اون برسیم.
بعد بریم تو متن رساله.
هیچ چاره و گریزی نیست برای سلوک الی الله مگر دست دادن و دست زدن به دامن فیض آبشارگونه امام عصر.
هیچ چارهای نیست.
چون صاحب تمام این مراتب اوست.
همه رفتن.
پیغمبر رفت، اميرالمؤمنين رفت، تشریف بردن از عالم، حضرت زهرا.
از-- با بدن انسیشون رفتن.
خب حالا ما میخوایم با این بدن شروع کنیم یا نه؟
با این بدن.
همین که نمردیم که بریم توی بدن برزخیمون.
تو همین بدنی.
درسته؟
بعد تو کدوم؟
کجاییم؟
بدن عالمیم.
تو نشئه دنیا.
یعنی انزل مراتبیم.
اینجا چی فقط از میان اولیاء الله بدن انسی داره؟
امام عصر.
تموم شد.
اصلاً نمیشه به جز دستگیری امام عصر سیر و سلوک.
محاله.
هرچی هم تو بری خودتو بکشی، برو حرم امام حسین، برو حرم امام رضا، اصلاً برو پیش پیغمبر یا بالاتر از پیغمبر.
اصلاً راه نداره.
پیغمبر هم بخواد من و شما فیض برسونه از طریق کی میرسونه؟
امام عصر.
این اتفاق مبارکیه که داره رخ میده.
من یهو یه برگشت زدم اومدم playback زدم اومدم عقب که یه مقدار بعضیا هاج و واجن.
چی داره میگه این حاجی؟
رساله این جلسه سیر و سلوکه.
این چی داره میگه؟
برزخ جامع چیه؟
فیض اقدس و مقدس چیه؟
ما داریم برانداز میکنیم، بررسی میکنیم، معرفت پیدا میکنیم به اون آقایی که هیچ چارهای جز دست دادن به او برای سیر و سلوک نیست.
دو سه جلسه انشاالله رو مقامات حضرت کار میکنیم.
مقدار با معرفت به حضرت انشاالله دیگه به فضل الهی میریم تو رساله سیر و سلوک.
انشاالله امام عصر دست تک تکمون رو بگیره و به هممون لطف کنه.
خیلی جلسه مبارکی بود.
خیلی لذت بردم من از حضور شما بهره بردم.
بهرههای وافر.
الحمد لله.
به فضل الهی حالا چه اتفاقی داره می، میفته و خواهد افتاد.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم