یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
صدقه و پاکی جان
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایك نعبد وایک نستعين. الحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. الدرود بر شما و رحمة الله. السلام علیکם و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحهم فدا ان شاءالله. عزیز زهرا امشب هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از من و شما و متعلقینمون راضی بشن، خوشحال بشن از تجمع ما و ان شاءالله ما رو دعا کنن. این جلسات زمینهساز ظهور حضرتش باشه ان شاءالله.
صلوات خد کنید. صلی الله علی محمد و آله طاهر و سلم. برای اینکه هدیه امروز رو تقدیم کنم، آیهای رو قرائت میکنم. آیه صد و سه سوره توبه. خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها وصلی عليهم ان صلاتک سکن لهم والله سميع عليم. چه آیهای! معناش اینه که به پیغمبر عزیز عالم خدا دستور میده خذ من اموالهم صدقة. از مال اینها صدقه بگیر که به یک معنا صداقتشون رو، صدقشون رو اثبات کن، بکنند با این کار. که رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق. اگر صداقتشون رو اعلام کردند، اثبات کردند مثلاً صدقه یا صداق هم که حالا اسم اصلی مهر خانمهاست، صداقت مرده دیگر نسبت به همسرش. اینو بعضی از لغویون گفتند ریشهش از صدقه. پیغمبر عزیز عالم اگر اینها صداقتشون رو اثبات کردند یعنی دادند مالشونو به تو، در راه تو، آن موقع چه اتفاقی میفته؟
اصلاً تو برای چی مال اینها رو ازشون بخشیشو میگیری؟ حالا در قالب صدقات واجب یا مستحب فرقی نانجام میدهدد. میدانید من اگر الان به شما دارم چیزی به فضل الهی اگر خیلی خدا لطف کنه کانال ارتباط باشیم بین اساتید و شما خیلی خیلی خدا ما رو رحم کنه که خرابکاری نکنیم. این صدقه است همین، همین انتقال علم میشود صدقه. صدقه انواع زیادی وجود دارد. شما به کسی بخندی صدقه حساب میشود. به کسی مهربونی کنی، دستشو بگیری کمکش کنی، علم یاد بدی. کسیو احترام کنی، جلوی کسی پاشی، اینها همه صدقه است. حتی اینجا فرمود من اموالهم صدقة. اینها صدقات مالیه. حالا یا رسول الله چرا ما به تو امر کردیم که ازشون بخشی از مالشونو بگیری؟ برای اینکه تطهرهم.
برای اینکه تو اونها رو پاک کنی. تا حالا شنیده بودید که دادند مال سبب پاکی انسان شود؟ این سر آیه قرآن. و جالبتر از آن وتزکیهم رشدشون بدی. این سبب تزچه کسی نفسشون میشود. دادند مالها. چقدر ما آرزومونه که به تزچه کسی نفس برسیم یعنی نفس به قدری پاک شود و بر بستر علم و معرفت حرکت کنه. حرکت نفس از نقص به کمال، از ضعف به شدت یا از ج-- از علم حرکت انجام میدهدد از سمت آن حالا مقدمهچینی انجام میدهدد صغرا و کبری معلومات که وجود دارد تا برود جهل رو، آن چیزی که نادونه نسبت بهش رو مدرک کنه به علمش یعنی معلومش شود. اینم در حقیقت این خروج نفسه دیگر، حرکت نفسه. چقدر ما آرزو داریم نفسمون حرکت کنه، نگند به یک جا. بسم الله تزکیه.
پیغمبر این کاری که ما به دست تو داریم انجام میدیم اینها رو رشدشون میدیم. این رشد نفسشونه، حرکت نفسشونه. میگه من ننمیدانم چرا این هوایو نمیفهمند. بسم الله یک رمزش تو همین آیه است. حالا گفته میشود خدمتتون. بالاخره چون جلسه سیر و سلوک عملیک است ما یک مقدار باید تو وادی عقل عملی حرف بزنیم بیشتر از هر همیشود دیگر. یک مدتیک ما تو مقدمهایم بیشتر حیثیت نظری داشته بحثهامون. دیگر باید یواش یواش سر بخوریم بریم تو سمت و سوی حیثیت عملی. و جالبتر از آن اینه "وصلی علیهم". یا رسول الله وقتی که اینها صداقتشون رو به تو ثابت کردند و بخشی از مالشون رو به تو دادند بعد صلی علیهم. چون الکی پیغمبر به کسی درود نمیفرستد که.
پیغمبر سلام بدهد به کسی؟ درود بفرسته؟ میدانید چرا خیلیها نمیتوانند یاد پیغمبر کنن اما شما یاد میکنید؟ چون بخشی از اموالتون رو میبخشید. وقتی بخشی از اموالتون رو در راه خدا بخشیدید، آن موقع پیغمبر صلی علیهم، پیغمبر به شما سلام میده، صلوات و درود میفرستد بعد شما دلت هوا انجام میدهدد جواب صلوات و سلام و درود پیغمبر تو هم سلامی بدی و صلواتی بفرستی. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و چه زیباست که حالا اثر این صلوات پیغمبر به ماها چی میشود؟ این همه فیض. عجب! "إن صلاتك سکن لهم". به به! سکن لهم. این سلام و درودی که تو به اینها میفرستی سبب آرامش خاطر اینها میشود. سکون بهشون میده. اسکانشون میده. استکان، اسکان، سکون، تسکین.
اینها همه از یک مادهان. یعنی به گونهای میشود که اینها کوه تکون بخوره تکون نمصرف مینمایند. چرا امیرالمؤمنین علیک الصلاة والسلام اینطور شد؟ و سلمان و ابوذر و یک چند تا قلیل ولی بقیک همش در لرزش و ترس و اضطراب بودن؟ چون نمیدادند. وقتی که آن آیه نازل شد که از این به بعد یا رسول الله هرکی از تو سؤال داشت سؤال، پول ازش بگیر. الان یک عالم بیاید این کارو انجام دهد چقدر پشت سرش حرف در میارن. دستور خدا به پیغمبر. چه امتحانات عجیب و غریبی خدا گرفته از صدر اسلام و حتی از خود پیغمبر. بالاخره من به فکر آبروم هم که باشم نمیکنم این کارو. این همه آدم شب و میام از ما سؤال بپرسن، یک پولی بدهد ببینن. میذاریم دیگر نمیآید.
اصلاً به فکر آبروی خودم هم باشم میگم نه جا نماز آب میکشندد بیان دارندد ما از دنیا بریدیم ما زاهدیم. ما پول شما رو نمیخوایم. درسته یا نه؟ قبول میکنید دیگر. اما میگوید پول ازشون بگیر وقتی سؤال داشتن. چه امتحاناتی. همه رفتند. ول کردند. هیچکس نرفت. تو پیغمبر، تو امیرالمؤمنین، سلمان، ابوذر، آن دو تا بیچارهها هم دیگر پولی نداشتن. پولشون تموم شد. مولا هم پولش تموم شد. اما تنها کسی که رفت قرض کرد، قرض کرد آمد سؤال پرسید از پیغمبر. پول داد به پیغمبر، امیرالمؤمنین. بله سکن لهم. و چنان اسکان و سکون خدا به امیرالمؤمنین علی علیک الصلاة والسلام میده که همه بهش پناه ببرن. همه عالم پناهگاه همه عالم باشه علی.
الله اکبر. چه انجام میدهدد خدا؟ والله سميع عليم. حالا لج کن. من با یک زبان، اینجا محل شهید مدنی و نظام آباد قدیمه به زبان نظام آبادی دارم آیه هجدهشون رو بازی میکنم. لج کن باشه. گوش نده. گوش نده و بگو این حرفا چی هستن؟ اعوذ بالله خرافاته از خودتون درآوردید الان. والله سميع عليم. خدا هم شنواست هم میداند. به وقتش صبر کن. "فکشفنا عنک غطاءک". یذما آن پرده رو برداریم از جلوی چشمت "فبصرک الی يوم الخدید" بعد چشمات چنان تیز شود که آن تیزی چشت خودتو برش میده. مثل شمشیر دو لبه خودت رو میزنی داغون میکنی تا قیام قیامت. حالا حرف زیاد داریم رو این آیه. خیلی شیرینه، خیلی قشنگه. به زبانهای مختلف این آیه رو یک روزی بشینیم یک بار به زبان نظام آبادی، یک بار بالا شهری، یک بار پایین شهری، یک بار جنوبی، غربی، شرقی.
ننمیدانم. یک بار هم ترکی، لری، آذری همه جوره. خدا به زبان همه سخن گفته دیگر. حالا هدیه ما چیست؟ این بار متفاوت از همیشودست. البته تو درس و بحثهامونها این هدیه رو یک بار عملیش کردیم اصلاً قبل از محرم و آثار و برکاتشو دیدیم. خودتون دیدید بعد من دارم تقدیم میکنم. درس و بحثهامون هم ریشههاشو بعضاً گفته بودیم. میخواهم یک دستور سلوکی به خودم و شما بدم که خودم بسیار تو زندگیم ازش بهره بردم. و این دیگر ذکر وردی نیست که به لسانت وردی جاری شود. نه. ذکر عملیه. ختم عملیه. آن هم اینکه، بگذارید اول روایتشو خ-- تقدیم کنم که دو سه بار هم تو فکر میکنم بحث معرفت نفس اینو گفتیم. حضرت ابراهیم علیک و علی نبینا و آلهی السلام.
برکت بخشش و الگوی ابراهیم
ایشون، پیغمبر فرمود هر وقت ایشون رو اسم بردید استثنائاً ایشون رو اول به او سلام بدید بعد به من و آلَم. بقیک رو بگویید علی نبینا و آلهی و علیک السلام. درست؟ ولی حضرت ابراهیم علیک و علی نبینا و آلهی السلام نشان دهنده مقام بسیار بالای ایشونه. جد پیغمبرود دیگر. ایشون شنیدید خیلی روایت ش-شیرینیست که گوسفند زیاد داشت ایشون. خیلی حضرت ابراهیم من یک روزی پای درس اخلاق حضرت آیت الله ناصری بودم در اصفهان که درس میخوندیم روحش شاد. این عالم امام زمانی بالا منبر فرمودندد که حضرت ابراهیم به قدری وضع مالیش خوب بود که وقتی میخواست از گمرکهای آن زمان حالا مثلا وارد یک قلمرو جدیدی شود ایشون میفرمودندد که در ضمن شش هزار تا دوازده هزار سگ فقط گلههای ایشون رو حرکت میدادندد.
یک چنین چیزی. من اینو به شخص خودم از حضرت آیت الله ناصری پای درسشون شنیدم. خیلی برام جالب بود و عجیب. ولی همه رو چه کار میکرد؟ خرج فقرا و گرفتارا و نیازمندا. مثلا قربونش بریم ما فکر میکنیم که امیرالمؤمنین مثلا تو فقر زندگی میکرد، نداشت و تو فقر زندگی میکرد. اتفاقا پولدارترین آدمای زمان خودش امیرالمؤمنین بودن. اما برای خودش استفاده نکرد. اسلام بارها پیشتر گفته شد موافق تولید ثروته به شدت و مخالف انباشت ثروته. میگه تولید کن و توزیع کن. مولا فقیرانه زندگی میکرد. حضرت فضه کنیز حضرت صدیقه طاهره قابل توجه خواهرها که تمام سوالاتی که ازشون میپرسیدند با قرآن جواب میداد. چندین سال، سی سال چقدر؟ هر سوالی که از ایشون میپرسید حتی میگفت اسمت چیست؟
مسمی کی؟ اسم شما چیست؟ آن آیهای که توش فضه آمده. فضه یعنی طلا اونو میخوند. همه چی رو با قرآن عجیب بود. ایشون دلش سوخت یک روز به حال وضعیت مولا بالاخره تربیت یافته دامان حضرت صدیقه طاهرهست. رفت با آن علوم کیمیا و غریبه خودش دست به کار شد. یک چند تا از این حالا برخی گفتند فلزیجات بودا، برخی هم گفتند نه سنگریزه بود. اینها رو برداشت روشون کار کرد تبدیلشون کرد به طلا، طلا و نقره. آورد محضر مولا فرمود یا علی جسارت میکنم ببخشید من دلم میسوزد با این، رقّت میکنم به وضعیت منزل شما. این رو خرج و مخارج زندگیتون یک مدتی. مولا فرمودند بیا خانم تشریف بیارید. بردنش لب چاه. دلق و انداخت مولا بسم الله دلق و انداخت کشید بالا از پایین تا بالای دلق طلای ناب بود.
لعل و مرجان بود. حضرت فرمود نشونش داد. فرمود گنجینههای آسمان و زمین دست ماست. چی میگی تو؟ بعد خالیش کرد. این شکلیه. نه که نداشت، داشت و اونطور زندگی میکرد. این هنره. یکی مثل من نداشته باشه ادای زاهد رو در بیاره اینکه هنر نیست که. به هر حال حضرت ابراهیم خیلی وضع مالیش خوب بود. ؟ بعد که داشت یک جا گوسفنداش چرا میکردند بالای یک کوهی حضرت از قضا همان موقع حضرت جبرائیل سلام الله علیک از خدا پرسید خدا چرا این صفت خلیل رحمانی رو به ایشون دادی بین انبیات؟ یعنی هیچ خللی بین رفاقتش و محبتش بین او و تو نیست. حض-- خدا فرمود برو خودت امتحانش کن. باشه رفت بالا کوه به شکل یک انسان. حضرت ابراهیم مشغول همین گوسفنداش بود.
فریاد زد سبحان قدوس ربنا و رب الملائكة والروح. حضرت ابراهیم تا این صدا رو شنید، صدا از نای حضرت جبرائیل بلند شد دیگر به شکل یک انسان. پیداست که آن موقع کمتر کسی ذکر میگفت. ایشون تا شنید منقلب شد حضرت ابراهیم. س-اسم خدا ذکر خدا. آن هم این ذکر شریف که برامون دستوری که پیشتر گفته شد پیغمبر فرمود بعد از نماز وتر تو سجده پنج بار دو ب-دو مرتبه تو سجده پنج بار عجیب آنان-- قدر بدونید عجیب دستور العملیه. یکی از دستورات و هدایای تو مسجد بلال تقدیمتون کردیم. تو کانال مرام گمنامی هست اگه دقت کرده باشید. جزو بحثهای احراز اوصاف. اینقدر خوشش آمد گفت میشود یک بار دیگر بگی؟ من یک بار حضرت جبرائیل گفت دیگر.
گفت میشود یک بار دیگر بگی یک سوم داراییمو به تو میبخشم. نگفت یک گوسفند بهت میدم. فرمود یک سوم. این عاشق تا چه حد؟ اینها بالاخره الگو ما هستن یا نه؟ إن لكم في رسول الله أسوة حسنة دیگر. یک سوم داراییمون شوخی نیست. از به روز مثلا بخواید به امروز رسان-- حساب کنید چند میلیارد میشود؟ ننمیدانم. میگم یک بار دیگر فقط تو این ذکرو بگو. باشه یک بار دیگر گفت. گفت دو سوم داراییمو میدم یک بار دیگر. گفت. گفت همه داراییمو بهت میدم بگو سبحان قدوس. گفت. دی-دیگر هیچی نوجود دارد. الله اکبر. گفت خودم تا آخر عمرم غلامت میشم. تو فقط یک بار دیگر ز-نام خدای منو حبیب منو ببر. سبحان قدوس. کی اینجوریه؟ بعد آمد گفت بسم الله من دیگر غلامی چیزی ندارم ببخشم دوباره بگی من کیف کنم.
من غلامتم. بعد حضرت جبرائیل رمزگشایی کرد فرمود: "من سفیر خدا بودم خواستم تو رو امتحان کنم." حضرت ابراهیم به شدت گریان شد از این امتحانات عجیب و غریب خدا. حالا سرش چیست؟ مشایخ و اساتید ما... حتی دیدم بعضی از شاگردان برجسته و تراز اول حضرت علامه هم این رو متوجه شدن و تاکید کردند. درخور توجه است. چون اول من اینو از اساتیدی شنیدم که تو مشرب علامه نبودن، از اساتید خودم. فرمودند که این یک لمی توشه، یک رمزی توشه. آن هم این هم دستور سلوچه کسی که حضرت ابراهیم میتونست بگه که یک بار دیگر بگو. آن هم بگه. دخیل که نبود حضرت جبرائیل اسم خداستو میبرد. میگه میشود دوباره بگی؟ من لذت برم-- باشه یک بار دیگر بگو.
ولی هر بار نکته اینجاست، هر بار میخواست بگه یک بار دیگر بگو، یک بخشی از مالشو میبخشید. لذا میفرمودند مثلا تو یک خواب خوب میبینی. میگی خدایا میشود دوباره این خواب خوش نصیبم شود؟ به همین صورت بیمایک فتیله داداش. یک بخشی از مالتو ببخش در راه خیر و در راه خدا. اوخ خدا، میخواهم دوباره خواب ببینم. رفتی کربلا، مشهد و رضا برگشتی. خدایا خیلی حال داد. میشود یک بار دیگر؟ نه. قبل از اینکه از خدا طلب کنی یک بخشی از مالتو. یک جلسه آمدی، یک بالاخره انتباهی بهت دست داد. یغظه بیداری روشن شدی، متوجه شدی، راه رو پیدا کردی، یک علمی به تو اضافه شد، به کمالی رسیدی. نباید تو آخر جلسهات با اول جلسه مساوی باشه که خاک بر سر من کنه اگه این اتفاق بیفتد.
اگر این رو دیدی برای فیض جدیدت جلسه بعدی کیه؟ فهم بعدی چیست؟ کیه؟ رسیدن به حقیقت عرشی بعدی کیه؟ داداش من ». یعنی چه آرامشی میآید تو وجودت. ما اینطوریم دستمون بسته است. حالا یک ده تومن هم به فقیرها میدیم میگیم حالا ای کاش پنج تومن میدادیم ولا پنج تومنشون دیگر هم داشتیم. حساب کتاب میکنیم. اینطوریک وضع ما بیچارهها. من خودمو میگم شما جسارت نشین. حالا کی تجربهاش کردیم؟ کی یادشه؟ ما اینو دستورالعمل کردیم و عملاً قبل از اینکه اینو به شما توصیه کنیم دستورالعملش کردیم و تجربهاش کردیم. شفیع هم ندارم یک هدیه بدم. همه رو ازم بردن. کی؟ عبا؟ روح رهبر شهید شاد. یاد شماه آن جلسه دوباره کار وجود دارد با قبا کشیده میشود.
انسانها رو بلندشون صلوات بفرستن. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. باید خیلی زیرک و زرنگ باشیم. آن هم اینکه ما قبل از محرم یک طرحی رو سریع اعلام کردیم تو کانالهامون هم تو کانال فلی یرحل معنى، هم شجرة طیبة، هم ام نئامنة، هم مرام نامنامه، حتی تو با ولایت تا شهادت که کانال سیاسی مجموعه است. گفتیم بیایید هر مقدار که میتوانید برای کمک به نیازمندا آن موقع اسمشو گذاشتیم صدقه البته ما گفتیم صدقه بدید. اسمش هم گذاشتیم برکت اشک. حالا یاد شما میآید. کلی قبضهایی که واریزیشون رو فرستادن برای مدیر خیریه مثلا تو کانال ام نئامنة گذاشته بودن زیرش نوشته بودن برکت اشک. من کیف میدم، میدم حتی بعضی موقعها اشک تو چشمام جمع میشد و اینها رو میدیدم و عجیب محرمی پیدا کردیم امسال.
حضور اجتماعی و مسئولیت مؤمن
همان کار، همان برکت. حالا اینو یاد بگیرید. خیلی هدیه هم طولانی شد به جهت اهمیتش. دیگر از این به بعد هر وقت لطف جدید میخواید، حالا، حالا مثلا بخواید برید توی جلسه علمی شرکت کنید اسمشو بذارید برکت علم، برکت معرفت، چه نمیدانم برکت علم. قبلش یک بخشی از داراییتون رو یا رد کنید یا نیت کنید به این شکل. حالا حتما هم صدقه نمیتواند باشه. میتواند پولی بدی یکی برود کربلا مثلا چه نمیدانم. یک گرهای از یکی باز کنی که خیلی-- اصلا یک هدیه به کسی بدی. حتما نباید فقیر باشه. یک هدیه به کسی بدید. هی بیان دارندد متوقع میشی چی؟ صدقه. از مالت یک مقدار تقدیم کنی تا این فیض هی بیشتر شود. امام حسن مجتبی برونش بریم حالا میفهمیم چرا سه بار تو عمرشون کل داراییشون رو بخشیدن.
الله اکبر. چه کسی این کارو انجام میدهدد؟ البته بلد بود دوباره کاسب بود بلد بود راه و رسم تجارت رو بلد بود دوباره زندگیش رو راه بندازه. غیراینکه مثلا همه داراییش رو ببخشه، فرش یک گوشه بخواد میآید جمعش کنن که نمیشود که. بعد خانومم طلاقمون میده. میگه برو تو دیگر بلد نیستی نون درآری که هرچی هم دادی داشتم. این اشتباس. بلد بود این ظرائف رو نبیان دارندد به من و شما. خدا رحمت کنه از بین علما یک نفر رو من سراغ دارم این کار رو کرد حسنی. کی بود؟ کی میداند؟ شیخ جعفر مشتهدی. تمام دارایی-- نرید فردا این کارو بکنید و نفرین زن و بچهتون تو سرت کنه. نه. حالا یک الگوعه دیگر. تمام داراییش رو بخشید، آواره شد تو راه امام زمان که تو حرم امام رضا دفن هستن.
چه صاحب کراماتی. لالهای از ملکوت رو بخونید. چه اوغای بوده این. وقتی هم خادمای حرم سر ایشون شلوغ شد و آمدند در رو بستن، اذیت کردند، برید برید. بعد خادما خودشان تو دفتر کرامات ثبته. امام رضا رو خواب دیده بودن که تشرف زده بود. فرموده بود این فرزند خود منه، این پسر منه. کی گفت درو ببندید؟ اینطوری میشود که وقتی یک کارخانهای بود که از آلمان دستگاهها رو آورده بودن ولی خراب شد آلمانیا ناز کردند برای کارفرمای ایرانی که نه نمیشود شما تحریمید فلان. ایشون گفت ول کنید ما صاحب داریم. رفت داخل کارخونه دستشو گذاشت رو کار، رو آن دستگاههای عجیب غریب آلمانی که هیچ مشابهی در داخل نداشت، تو کتاب زندگینامهش نوشتهها از خودم نمیگم، بلند میگفت یا علی!
یک دفعه دستگاه راه میافتاد. یکی یکی هر کدوم خراب بود با ذکر یا علی. این میشود این میشود که صاحب نفوذ میشن، صاحب نفس میشن. نفس خوابی اختیار منقلب میشن در تحت تربیت و نفس اینها. این هم پس هدیه امروزمون بود که تقدیم کردیم. هدیه گرانسنگی بود. اگه دوست داشتید حالا جایی رو سراغ نداشتید از توش بوی دعوت به خود نیومد چون مال ما که نیست مال مجموعه است. دوست داشتید به خیریه یا زهرا بریزید تو کانالها شماره خیریه هست میتوانید معامله کنید. اما یک فرمایشی رو میخواهم چون دو شبه برای اینکه بریم سراغ مبحث بعدیمون اللهم صل على محمد و آل محمد. از امشب و فردا شب این لعنتیها دوباره فراخوان دادند. جانم؟ تشریف بیارن.
تا میشود بیان جلو بیان دارندد آن دم در پره. هم خواهرها هم آقایون تا میشود بیاید جلو. الان هنوز یک ذره جلوی منبر جا خالی هست بنشینید به همین شیطان لعنتی نتونه بیاید وسطمون. بیاید بیاید آن عقب. دلتون بسوزه. یک کسی نیاید اونجا پا وایسته سرپا. اینم خودش یک صدقه است ها. یک جا میدی به کسی اینم خودش یک صدقه است. نیت کن به برکت علم، برکت، برکت علم صدقه است دیگر کمکه، اعانته. این لعنتیها امشب و فردا شب فراخوان دادند دوباره این پهلویچیا و ضد انقلابها. و پیداست که رهایی تو مملکت هست که اینها جیگ-- هنوز که اجتماعات برپاست. چجوری جگر کردند دوباره چنین غلطی بکنن؟ اینطوریه. برای همین اجتماعات این شبها خیلی مهمه.
به همین خاطر ما دیگر بعد از جلسه خیلی نمیشینیم. از شما هم خواهش میکنم خیلی از من وقت نگیرید. نیم ساعت من سوالی جواب بدم فوق فوقش دیگر نهایت یک ساعت سوالا رو جواب بدیم دیگر بریم دیگر. بذارید ما هم بریم شما هم برید به اجتماعات برسید. امشب و فردا شب خیلی مهمه و به همین خاطر به جهت اهمیت این اجتماعات، یک نقل قولی از آستید احمد فرزند حضرت امام براتون نقل میکنم که ایشون در یکی از صحبتهاشون فرمودند که پیش از، پس از، پس از پذیرش قطعنامه، قطعنامه五9۸ و حمله مجدد عراق به ایران و اعزام خیر بیشمار نیروهای مردمی به جبهه. یادش بخیر که ما رفتیم عملیات مرصاد یاد شما باشه. عملیات مرصاد ما گ– گردان عمار بودیم، خطشکن بودیم رفتیم برای مرصاد.
منافقین آمدند. بعد از اینکه قطعنامه رو قبول کردیم این اتفاق افتاد دیگر این جنگ رخ داد. حالا حضرت امام این نقل فرمایش پسرشون آستید احمده. میفرمود که امام به محض اینکه این سیل عظیم مردم رو برای اعزام به جبهه دید، این جمله تأسفبار رو فرمود که "اگر میدانستم مردم اینگونه به جبهه میآیند، قطعنامه رو قبول نمیکردم." آنقدر حضور در صحنه مهمه. تو لباس آن اجتماع اولیک یا زهرایی که داشتیم من به یک بغضی گفتم متأسفانه تو نامهای که از آن اولین نامههایی که شام داده بود به رهبر عزیزمون خدا حفظش کنه، تو متن نامه ملت رو خسته معرفی کرده بودن به رهبر که آره مردم دیگر بریدن، خسته شدن از جنگ. دیگر طاقت ندارن. چند هزار تا کارخونهمونو زدن.
اینطوری شده، اونطوری شده. یعنی تو روحیک، روحیک مردم رو به رهبر یک گو، یک طور دیگرای داشتن بیان میکردند. اینه که حضور ما خیلی مهمه و آن موقع من به شما گفتم رهبر عزیز ما چشمش به اجتماعاته. برخی تعجب کردند از این حرف ما. مگر رهبر شهیدمون اواخر عمرشون نفرمودند اگر ملت و امت پای کار نباشن امام هم، ولی، ولی جامعه هم نمیتواند کاری انجام دهد. پس ما همیشود یک شهیدی هم یاد میکردیم. خدا رحمت کنه. رحمت و روح رضوان حضرت حق بر شهید رجبزاده. من ننمیدانم ایشون واقعاً قبول شده این اجتماعات بود. چه کرده بود؟ شنیدم از این اجتماع به این اجتماع رفته است خوانده است برای ملت شعار میداد، خوانده است. قبولش کردند دیگر. قبولی به چه چی بیان دارندد؟
که ببرن تیکه تیکهاش کنن قلبشو زنده زنده از بدنش بیرون بیارن. این خریدن نیست. من بچه که بودم یک نوجوان بودم. یک کتابی خوندم در خصوص، به نام شکنجه. سه تا از بچههای کمیته رو از کمیته آن موقع گرفته بودن. یادمه یکیشون اسمش... طالب بود اگر اشتباه نکنم. این سه تا رو به شدت، من یک هفته شقر، بدترین شکنجهها رو داده بودن. منم تو گریک میکردم همانجا نیت کردم گفتم خدایا ما رو هم اینطوری با شدیدترین شکنجهها دوست دارم یک هفته جلز ولز انجام دهد آدم. والا یک پنجاه سال تو دنیا خوردیم، خوابیدیم، کیف و نوش و عیش و حال و عشق و یک ذره دست پا بزنه آدم. بعد پاک برود اونور دیگر. آنقدر غصه میخورم به حال این شهید. متأسفانه کمتر ازش وجود دارد یاد میشود.
شهید اجتماعاته. براش جایی گذاشتن گفتند اینو هر کی بکشه ما آنقدر دلار بهش میدیم. این نانجیبا هم کشتن. این چه ورطه ایه؟ مسمومش کردند با خرما مسموم. مراقب هم باشین تو این هیئتا خیلی مسئولین هیئت و هر کی صدای ما رو میشنوه از این، این صوت میرود بیرون هیئتا رو مراقبیت کنن. هر چیزی از هر کسی نگیرن. مراقبیت کنن تو خوراک هیئتا. با خرما مسموم بیهوشش کردند بردنش و بعدا بلا سرش. روحش شاد. سال روح بلندش صلوات بفرستین. . دستور سلوکیمون رو میخوایم تقدیم کنیم و انشاالله بریم سراغ درسمون. چون خاطر شریفتون باشه ما یک فرمایشی از حضرت استاد میدادیم. حضرت استاد من خیلی هم کیف کردم که دیدم در کانال گنجینه نکات ناب خواهرها زحمت کشیدن این کانال رو راه انداختن.
حشر با حقیقت آلالله
شکیده ای از مباحث توش عکس نوشته یا خلاصه میذارن دیدم اونجا گذاشتن. حضرت علامه در خصوص حشر با پیغمبر نکته ای رو دارن که این دستور العمل نصب العینیک در حقیقت برای همه شما سالکین الی الله. می فرمود «غرض آنکه مرحوم آقای شهرانی» استادشون علامه شهرانی «درباره حشر در بهشت و محشور شدن با بهشتی ها می فرمود که محشور شدن با پیامبر یعنی حشر با حقیقت رسول الله.» چرا ما در حق هم دعا می کنیم خدا با امیرالمؤمنین محشورت کنه. درسته؟ دنیا و آخرت با این خانواده محشور باشی. این یعنی چی؟ محشور شدن یعنی چی؟ مثلا بری بغل طرف بشینی مثل خیلیا که بغل پیغمبر صبح تا شب می نشستن لم میدادند تو منبر یا تو محراب داشت نماز میخوند میومد نانجی سرشو میذاشت رو...
مست کرده بود میومد سرشو تو محراب نماز سرشو مینداخت رو زانوی پیغمبر آروغ میزد میگفت چه ر از عالم بالا؟ برا ما آیه نازل شده یا نه؟ نانجیبا. توجه کردید؟ اینهام بغل پیغمبر بودن با بزرگ شدن. حالا اگه بگوییم اللهم ارنا طلعة الرشید ما اصلا آمادگی نداشته باشیم. می فرماد که «یعنی حشر با حقیقت رسول الله و این با حشری که عوام بر سر زبان دارند فرق دارد.» فرمایش حضرت استاد رو دارم میخونم براتون. «آنگاه مثال میزد و می فرمود» کی؟ ال- علامه شهرانی استاد علامه حسن زاده. «الان عده ای خدمت آیت الله بروجردی میروند و در محضرش مینشینند و حتی دستش را میبوسند و شاید شبانه روز در کنارش هم باشند. چنین کسانی محشور با آقای برج- بروجردیاند و ظاهراً با او حشر و نشر دارند.
آیا شما چنین حشری میخواهید؟ یا حشر علمی و معنوی؟» ببینید زدش به چی؟ علم و معنویت. حشر رو زد به علم و معنویت. «آن حشری که میگوییم خدایا ما را با محمد و آل محمد محشور بدار- » اللهم صل علی محمد و آل محمد . «بدان معناست که ما را با صفات و حقیقت آنها محشور فرما. ما را بر اسرار قرآن و مقامات و مقامات بهتر و مقامات بهتر توفیق ارزانی دار. ما چنین حشری را میخواهیم. منظور حشر جسمانی نیست. حشر با حقیقت آل الله.» مثل آنان باشی. قرآن تو وجود خودت پیاده کنی. از الان به بعد نیت ما از رفتند به زیارت این باشه یا نباشه حشر با آل الله، حشر با امام رضا. رفتم چسبیدم به ضریح. چی شد؟ بعد وایستاده بغل ضریح امام حسین که روبروش گودی قتلگاهه وجود دارد سلفی میگیره.
بگیر، بگیر تا شلوغ نشده. این چه حشریه؟ چجوری جرات میکنی اونجا این کارو بکنی؟ در محضر انسان کامل. واقعا جرات میک-- اگه امام میدیدیش اونجا نشسته وجود دارد نگاه میکنه حضرت ابالفضل هم ابروهاشو پیوسته به هم اینطوری عضب کرده جرات میکردی سلفی بگیری؟ بدتر از آن که یک بار گفته شد طرف میگه هر جا درد گرفت برو بمال به ضریح. بعد یک روز دیدم یکی پشتشو کرده باسن مبارک رو خیلی عذرخواهی میکنم وجود دارد میزنه به ضریح. این چه کاریه؟ درد میکنه استغفرالله این چه دینیک آخه؟ نمیفهمم از کجا در میآید. حشر یعنی این. من نگرانم از این کلمه. البته از یک جهت خوشحالم از یک جهت هم نگران عزیزانیام که حضوری میان. که یک وقت اینهایی که از دور دارن بهره میگیرن از ماها جلو نزنن که زدن.
من مطمئنم برخیشون زدن. حالا مثلاً به عنوان نمونه من امروز فکر میکنم خانم دکتر قلی زاده آورده بود تو دفتر کار بنده رو میز ما گذاشته بود رفته بود. پیشمو دیگر زیارت نکردم. برداشتم نگاه کردم متوجه شدم دفتر یک خانمیک از مشهد ظاهراً خانم دهستانی باشه. یه-- بله؟ سمای خانم دکتر. مال ایشونه ها از مشهد. لطفاً زیارتتون قبول باشه. ببینید این دفترو نگاه کنید شما خداوکیلی بعد از کلاس بیاید نگاه کنید. حالا اینجا سخته نشون دادندش. چقدر خوش خط، قشنگ تمام درس و بحثها رو نوشته مهمات شد زیرش خط کشیده با قرمز چند رنگ. یک خط خوردگی نمیبینی. من اشک شوق ریختم با این دفتر. یا بعد البته ایشون ننمیدانم چجوری حالا ما رو پیدا کرده بود تو پروفایل ما تو ایتا فرستاده بود پنج، پنج سررسید به این قطر تموم کرده.
همه مباحثو پیاده کرده. مثلا من لال شدم. بعد مثلا این آیات تحلیل رو ببینید لمینیت کرده قشنگ تایپ چاپ کرده. این اصول هفتاد و شش گانه معرفت نفس حضرت علامه رو که ما سه شنبهها اینجا سر سفرهش هستیم ببینید چقدر قشنگ تایپ کرده. لمینیت کرده که از بین نره برای خودش. اینها ارزشمنده. اینها به خدا ارزشمنده. من واقعا ننمیدانم چجوری شکر بگم خدا رو که اینها رو تو مسیر زندگی ما قرار داده و شماها رو البته همتون رو. شما مطمئنا بال و پرتون از ما بازتره. الحمدلله. خدا شاهده من یک بخشی که اینجا موقع نماز بدجوری منقلبم. بعدش هم اگر دقت کردید اشک میریزم، توسل دارم میکنم. میگم خدایا این بار سنگینه. من این کاری است.
خدا شاهده اینجا نشسته بودم فکر میکنید من چی میخوندم؟ اونجا اشک میریختم بعد از نماز عشا. میگفتم جایی که اوغا پر بریزد از پشه لاغر هیچچه خیزد. به همین صورت اشک میریختم. چون نمیدانم جایگاه چه جایگاه رفیعیه. خیلی بار سنگینه. خدا شاهده هنوز سنگینی آن پنج شب سفر، این رو گردنه سنگینیش. یعنی بار عجیب. اینهایی که دیدید وزن بردارند بعدا یک مدت کمردرد و دیسک کمر و ننمیدانم چی و اینها دریافت مینمایند ما مشکلات دیگر پیدا میکنیم از این بارها. فقط خدا وجود دارد ما رو حفظ انجام میدهدد زحمت کشیده. و برخی واقعا حجت میشن بر ما. یک سری همین محل این بغلن یا مثلا لواسون که میرفتیم نمیآمدند. آی دوره اونجا گردنه وجود دارد، چی وجود دارد.
یا بالعکس اینجا که آمده بعضی لواسونیها نمیان. یا مثلا جاهای دیگر تهران. من نمیفهمم این چیزا رو واقعا. در حالی که همین الان من آمدم توی آ-- عزیزی جلومو گرفت میگفت من از لرستان آمدم. خیلی راهه لرستان. و نداریم تمام جلسات نداریم جلسهای که چه-- چندین نفر از شهرهای مختلف هستن. اینها حجت میشن. به خدا قسم از مشهد آخه شوخیک مگه؟ ما، من یک نفرو دارم میبینم که هر جلسه از شمال اینجاست. از شمال کشور. یک بنده خدایی از فریدونکنار، یکی از این هر ش-- هر جلسه بیان. من به خدا خجالت میکشم. خدا شاهده اینها کار منم بیشتر انجام مینمایند. یعنی من وقتی میبینم این اشتیاق رو بیشتر با دست پر سعی میکنم بیام. یعنی منم دارن به شوق میکشانند.
حالا یک فرمایش از حضرت علامه جوادی آملی گوش بدید دو تا سه، دو سه دقیقه است. منم یک نفس شارژ کنم و بریم سراغ درس و بحثمون. در خصوص یک نقل قولی آقای جوادی آملی شیرین انجام میدهدد. اکنون صوتش پخش میشود توسط عزیزان اتاق صوت. پیرامون، از هدیه از طرف آقای بهجت میفرمایند روحش شاد، قربونش برم یادش بخیر. که اصل اینه که امام تو رو ببینه، نه تو امامو. این همان حشره. اگر کسی حشر با امام داشت، امام دائم دوست وجود دارد ببینش. تو وقتی عاشق یک نفری، عاشق پسرتی، عاشق دخترتی، میگه خون من تو رگهاشه. شبیک منه. دوست داری هی نگاش کنی. اینطور نیست؟ پس چرا پیغمبر فرمود از فضیلتهای، از سعادتهای پدر و مادر اینه که بچهشون شبیهشون شود.
البته از حیث روانشناسی و بحثهای ژنتیکی و موضوع روح بخاری و اینهاها، یک حرفهای زیادی ما اینجا داشتیم بخشیش هم پیاده کردیم این فرمایش پیغمبر رو بعضا تو بخش هم فکر میکنم سر مکتوم یک نکاتی رو ازش گفتیم. چرا پیغمبر فرموده از سعادت مرد و زن اینه که بچهشون شبیک خودشان باشه؟ تو بچهش رو شبیک خودت میبینی، عشق میکنی، نگاش میکنی. میگی قربونت برم. من هربار به بچههام میرسم میگم فداتون بشم، دورتون بگردم چقدر شبیک منید شما. اصلا همه چیت شبیک منه. چشات، ابروت فلان. بعد حاش خانمهامون بیان دارندد دوباره شروع کرد. مگه هیچی شروع نشده؟ نرفته هنوز. آدم کیف انجام میدهدد، اینطور نیست؟ من یک جوری دارم بحث رو پیاده میکنم همه بفهمن.
انسان کامل و حضرات خمس
آدم یک طوری باشه که امام زمان نگاش کنه. منظور اینه. عشق کنه تو رو نگاه کنه امام زمان. دوست وجود دارد. بچمه، پسرمه، دخترمه. به به چه خوش-- چقدر شبیک من شده. لباس اسماء الهی به تن کرده. من مظهر جلالم، جمالم، مظهر الهم، مظهر اللهم، مظهر اتمه اللهم. من رآنی فقط رء الله. حالا هرکی تو رو هم دید یک مقدار شبیک بعضی از اسماء خدا باشی. شبیک الکریم باشی، شبیک الودود باشی، شبیک العلیم باشی، یک شباهتی بگیری. خدا آقای جوادی آملی رو برای ما حفظ کنه. ایشون به نظرم نداریم دیگر. بعد از حضرت علامه حسن زاده ما مثل ایشون دیگر نداریم. خدا برامون حفظش کنه. برای سلامتیشون تا این صوت رو گوش میدید بسم الله بعضی از محضر حضرت بهجت سؤال شد که چه کار کنیم به خدمت حضرت برسیم؟
فرمود بزرگان گفتندد شما آدم... حضرت شما رو میبیند. عمده آن است که او ما را ببینه، نه ما او را ببینیم. عمده آن است که او ما را ببینه، نه ما او را ببینیم، ما او را ببینیم. کم نبودن کسانی که در مسجد پیامبر که بعد از مسجدالحرام مهمترین مسجد روی زمین است و نماز پنج وقت را پشت سر حضرت میخوندند. گاهی با حضرت مسافر میکردندد. حضرت رو پنج بار در شبانه روز نمیدیدند. این پیغمبر خدا بود. اما پیغمبر آنها را نمیدید. پیغمبر آنها را نمیدید. این بزرگوار فرمودندد که بزرگان اهل معرفت میگفتند شما آدم خوب باشید، حضرت شما را ببیند، حضرت شما را ببینه. یعنی صرف دیدن ظاهری حضرت چه اثر دارد؟ مگر نبودند در صدر اسلام کسانی که پیامبرشون را میدیدند ولی حسن خاتمه نداشتند.
پس عمده آن است که او ما را ببیند، نه ما او را ببینیم. پس عمده آن است که او ما را ببینه، نه ما او را ببینیم. فرمودند شماست در مسیرتون باشید و ولی امر نگاه کند. بعد آن میشود زندگی عقلی. وقتی حیات، حیات عقلی شد، انسانی شد، مرگ هم مرگ انسانیست. اللهم صل على محمد و آل محمد. بریم سراغ درس بحثمون. کتاب رو دست گرفتیم رسیدیم به از کتاب شریف عقلانیت شهود. تحریر بر فصوص ابن عربی توسط حضرت علامه جوادی آملی. رسیدیم به آخرین مرتبه. مرتبه چی بود؟ چی؟ جامعهیت جمع الجمع بود. انسان کامل دیگر. انسان کامل. ما مراتب رو شمردیم از مراتب عالیک رسیدیم به مرتبه ملک. همین ناسوت و دنیا. که حالا میخوایم تو همین دنیا عملیات قوس صعودمون رو و بندگیمون رو شروع کنیم.
منتهی نیاز به توسل داریم. نمیشود تا با وسائط فیض مرتبط باشی نمیشود. لذا به زیرکی تمام ایشون بعد از اینکه ربط هر رتبه رو بیان انجام میدهدد میآید سراغ مرتبه اتمش. آن رتبهای که صاحب همه این مراته. بخصوص حضرات خمس. چنانچه خاطر شریفتون باشه گفتیم حضرات خمس. حالا آن روز یادم نیست انسان کامل رو گفتیم یا نه. اما حضرات خمس دو تا مضاف بود، یکی غیب مضاف، یکی شهادت مضاف و یک شهادت مطلق، یک غیب مطلق. غیب مطلق که موافق طور عقل بود، غیب مطلق. شهادت مطلق همین دنیاست. مشع ملک. آن بالا میشد اهدیّت و واحدیت غیب مطلق یا لاهوت. اینجا ناسوت یا شهادت مطلق. بینش دو رتبه بود. مثال و عقل. مثال یا ملکوت میشد شهادت مضاف، عقل یا جبروت میشد غیب مضاف.
این چهار رتبه شد. یاد شما باشه. اما شما گفتید حضرات خمس. پنجمیش همینه. انسان کامل. حالا در خصوص حضرات، من همینچه امروز خانم دکتر کتاب ممد~ممد الهدم همان حضرت علامه حسن زاده رو این کتابی که دست من هست ممت الهمم در شرح فصوص الحکم یادش بخیر. من یک، یک ماهی که کرونا گرفته بودم کل این کتاب رو تو آن یک ماه خوندم و کیف کردم و صفا کردم. امروز هم چون داشتم نگاه میکردم که برسونمش دست، دست خانم دکتر دیدم اِاِ دقیقاً همین بحث حضرات و همین بحث خمس و اینها رو تو انتهای ممت الهمم که فس حکمت اسمتی یفی کلمتن فاطمیک رو از دست استاد میآورد. تو همین بحث فس اسمتیک آورده چند تا از خمس، خمس، خمس آورده که اول ایشون میفرماید خود عدد پنج که میگیرتش.
حالا به این شکل شروع انجام میدهدد. العدد خمسة الذي هو بها خامس الدائرة الأبجدية يكتبونه تارة تنها كذا. ببینید چجوری نوشته میشود. خود پنج به این شکل نوشته میشود. ؟ حالا ه هم که ه، ه دو چشم که این به این شکل نوشته میشود شبیک پنجه. ؟ حالا این پنج رو شما . یک طرفش میآید به سمت پایین دو مرتبه دور میخورد میرود بالا. دقیقاً تکمیل قوس صعود، نزول و صعوده عدد پنج. یعنی خودش تکمیل این دایرههاست که در حروف ابجدی خیلی به درد بخوره، خیلی روش کار شده. و اخره ها کذا خا اشارهتون الى دائرة الوجود و قوس النزول و الصعود. اشاره انجام میدهدد به ه، ه دو چشم که اینم ه دو چشم هم همین شکلی نوشته میشود. یک قوس میخورد میآید پایین صعود حالا میرود بالا نزول.
دو مرتبه صعود، نزول، صعود، نزول. همینجوری دوره به دوره، کره به کره، خلائق میان نزول انجام مینمایندد، صعود انجام مینمایندد، نزول، به همین صورت. بعد اشاره انجام میدهدد به آیه به به چه من عاشق این آیه ام. يدبر الأمر من السماء إلى الأرض. این قوس چیست؟ يدبر الأمر من السماء إلى الأرض نزول. ثم يعرج إليه. این میشود چی؟ صعود. و انّا الیک راجعون. حالا توی این یک وقتی شود چند جلسهای خدا توفیق بدهد ما با هم رفیق تر شیم، توی این بحثها یک مقدار کار میکنیم. شیرینه و بعضی جاها مثل همین جا به درد میخورد در فهم و سهولت حقایق، فهم س-- تسهیلسازی فهم حقایق. مثلا شما نماز رو . نماز یک دور کامله. کاملترین انسان چه کسی الان؟
اسمش هست و فی السماء، و فی السماء به احمد صلی الله علیک و آله وسلم. . احمد رو شما حروفشو. یک دقت بکنید. روی کاغذ نا-- بنویسید نگاه کنید. بنویس احمد رو کاغذت بعد نگاهش کن. الفش چیست؟ قيامه. درسته؟ هایش چیست؟ اح، خواهجی، اون-- خایش چیست؟ آفرین رکوعه. احمد. میمش چیست؟ سجدهست. دالش چیست؟ تشهد و سلام. یک نماز کامل، کامل کامل. و اینها تو بحثهای ربط بین حروف و حقایق، ربط بین اعداد و حروف، ربط بین اعداد و حقایق حرفها هست. حالا به وقتش انشاالله تقدیم میکنیم برخیشو. بعد میان خلاصه انواع مثلا ساعات خمس. پنج ساعته. حالا اینها رو الان من چون مرتبط با بحثمون نیست، به فرصت دادم برید ببینید. پنج نوع عرش. ارعرش خمس.
انواع القلب خمس. پنج نوع قلب. حمدهای پنج گانه. نون پنج گانه. للنون خمس مراتب. نون. نون بالقلم ما یسطرون تو قرآن داریم. نون پنج گانه. نونهای پنج گانه. دیگر نکاحات خمس. پنج نوع نکاح ما در عالم داریم. اج-- در حقیقت والحقائق التي علی الخمس حقایق پنج گانه. عجب! یعنی حقایق به پنج دسته تقسیم شده. چقدر شیرین. یکیشم حضرات خمس که ما گفتیم. آن آخریش حالا ما الان چرا اینو گفتیم؟ آن پنج خیلی توش حرف هست. اینکه خمس، خمس، خمس. مخصوصا آن آخریش که دور رو کامل انجام میدهدد. دور رو کامل انجام میدهدد. چی گفته میشود. حالا آن در این فرمایش حضرت آقای جوادی آملی به این شکل معرفی شده. ما رسیدیم تا پاراگراف اول رو رسیدیم تا تنزلات وجود.
برای اینکه یک نکتهای رو خدمتتون تقدیم کنم یک چند خط دوباره میرم از بالاتر میخونم. میفرماید بلکه مرتبه انسان کامل عبارت از جمع جمیع مراتب یاد شده است و تمام مراتب الهی که غیب است، الهی، الهیات عالم غیب است و با فیض-- وقتی میگه الهی عالیترین مقدس، آن محله وقتی میخواد خاکی رو بزنه به اونجا میگه اقدس. بر وزن افعل. میگه پاکتر از آن نیست. لذا میفرماید که غیب است و با فیض اقدس شهو-ظهور مینماید و مراتب کاونی ممکنات را که شهادت است، شهادت، عالم شهادت و به فیض مقدس ظاهر میشود از عقول و نفوس کلی و جزئی و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود فرا گرفته است انسان کامل. یعنی هیچ چیزی در این عالم نیست که ربط با انسان کامل نداشته باشه چون تمام مراتب رو داراست.
فیض اقدس و فیض مقدس
صفحه چند؟ صفحه چهارصد و سی و هفت، جلد یک. جلد یک صفحه چهارصد و سی و هفت. خواستید برید ببینید. حالا برای اینکه اینو خوب بفهمیم البته من خواستم نکته سه هزار نکته رو براتون بخونم. دیدم همه فهم ترش اینه. کتاب نهج الولایک حضرت استاد رو که بردارید، این کتابی که دست بنده است یک بخشیش به حضرت استاد شروع انجام میدهدد همین موضوع فرق بین فیض اقدس را به فیض مقدس رو اینچنین شروع انجام میدهدد به بیان. صفحه بیست و دو. اسماء حسنی. این فرمایش حضرت علم است. اسماء حسنی که خارج از حد احصاءاند. لا تعلم جنود ربک الا-- لا يعلم جنود ربک الا هو. فقط خودش میداند این اسمهاش، لشکریانش. ما يعلم جنود ربک. این جنود لشگریان حضرت حق اسماند.
میگه خارج از حد احصاء. نمیشود شمردشون. تعیینات شعون الهی و خصوصیات نسب علمیک و صور عینیک او هستند. دیگر اینها رو الان باید بفهمین. اینهایی که معرفت نفس رو چهل و پنج جلسه نشستن، الان اینها رو باید بدونن یعنی چی. نسب علمیک چیست؟ صورت عینیک چیست؟ صورت عینیک این عینیتی که الان پیدا کردی، نازل شدی آمدی اونجا. نسب علمیک آن موقع که تو علم حضرت حق بودی. إن من شأن الله عندنا خزائنه مقام اندیت. از اونجا که نازل شدی. میگه همه مال او هستند که عين ظاهر او سبحانه و شأن باطن او تعالی شأنه است. چه اینکه حق به حسب عين، به حسب عين چیست؟ کثرت وجود دارد یا وحدت وجود دارد؟ خود حضرت حق به سبب عين اهدی و به حسب اسماء چیست؟ کثیر است احسن.
یعنی آن کمالات حضرت حق که عین ذاتشه، یک حقیقت بسيط الواحد و یک وحدت شخصیک وجود یک حقیقته. وقتی ظهور میکنه میشود کثرات. میشود اسماء الله. اینها دیگر باید بدونید. و کون در لسان صدق این فریق جمع بین آن دوست. جمع بین در حقیقت علم و عین میشود چی؟ کون. از علم پیاده شده آمده به عینیت رسیده دیگر. همه شما اینطوری بودید. از علم الهی آمدید به عینیت رسیدید. اونو بهش بیان دارندد عین ثابت. چرا بیان دارندد عین ثابت؟ برای اینکه قاطی با این عین الان شما نشه. عین ثابت یعنی در ذات حضرت حق که بودید. پس می فرماید و کون در لسان صدق این فریق جمع بین آن دوست و انسان کامل که جامع آثار کل اسماء است، کون جامع است.
الان فهمیدیم چرا به انسان کامل به امام زمان بیان دارندد کون جامع. تا حالا کسی رفته به زیارت امام رضا بگه سلام بر کون جامع؟ جامع جمیع جهات و مراتب. که مرآت جامع بین صفات قدم و هدفان یعنی برزخ بین وجود و امکان است. برزخه. برزخ البرزخه. برزخ جامعه بین حق و خلق، بین وجود و امکان که اگر او رو برداری اصلا همه چی میپ. لولا الحجة لساخت الارض و اهلها. حالا تو شما الان چی حجته؟ تو خود حضرت عالی حجت چیست؟ نفسه. عقل یک رتبه ای از نفسه دیگر کلی داریم صحبت میکنیم. اگر این نفس رو برداری چی میشود رفقا؟ لساخت البدن. از همان ارض رو بگویید بدن. لساخت الارض و اهلها. یعنی اصلا متلاشی میشود این بدن درسته؟ حجت وجود شماست دیگر.
دقیقا همین حالته. من عرف نفسه فقد عرف ربه. آن یکی از آنان-- یعنی میشود گفت به وجه اتمش ذیل، ذیل ذات غیبی آن رب مت-- رب صمدی امام عصره برای من و شما. درست شد؟ که اگر اونو برداری عالم میپ چون کانال فیضه. چه طرف بدونه چه ندونه فیض وجود دارد از امام عصر به او میرسه. حالا بقیک فرمایش. تجلی حق متحقq به کمال ذاتی متوقف بر ظهور است. یک بار دیگر میخونم. اینها چون همه رو قبلاً توضیح دادیم باید بدونید یعنی چی. تجلی حق، تجلی یعنی چی؟ ظهور. خدا میخواد خودش رو نشون بدهد. متحقq به کمال ذاتیه. یعنی از کمالات ذاتی خدا خودش رو ظهور داده. جدایی از ذات نیست. متوقف بر چیست؟ تجلی. تجلی متوقف بر ظهور است. میخواد خدا خودش رو نشون بدهد دیگر با شماها با کثرات خودش رو نشون داده.
لذا حق جان جهان است. مثل اینکه تو یک جان داری، یک بدن، یک نفس داری، یک بدن، یک باطن داری، یک ظاهر. حق جان جهان است. جهان، جمله بدن. همانطور که تو یک جان داری و یک بدن، حق رو بگیر، ذات غیبی، همه این عالم کو یک عالم بیش نیستو بگیر بدن به منزله بدن برای حق. به این شکل میشود. هر چند به حسب ذاتش منزه از استکمال به مصالح و اغراض و غنی از عالمین است و مظهر اتم آن محبوب، به به، محبوب اسم شریف الله است. محبوب اسم شریف الله یعنی چی؟ ربنا محبوب یعنی الله میشود ربش. الله رب کی بود؟ انسان کامل. که قبله و قدوه جمع اسماء و غایت حرکت وجودی از پایین ایجادی از بالا. وجودی، تو حرکت میکنی. ایجادی، ملائکه از بالا تو رو تحریک میکنن که حرکت بکنی.
میگه غایت حرکت وجودی و ایجادی غایت این حرکته و کمال عالم کونی طبیعی و مقصد نهایی قوافل نشئه عنصری اعنی انسان کامل است که آخر مظاهر است. یعنی مظهر اتم حضرت حق آن وجودی که خدا به تمامه به نحو امکانی یعنی میشد خدا خودش رو نشون بدهد. نه که خدا همین الان اعوذ بالله طوری که دیگر خدا میتونست به نحو اتم خودش رو نشون بدهد. اینه، شده این. چه کسی اون؟ امام زمان. لذا فرمود هرکی منو ببینه الله رو دیده. کمن و الله. چون همه اسماء بر او پیاده شده و از اینجا غرض و سر یاد شده حاصل شود ففهم. حرف بسیار مهمی فرمود ففهم. پس بفهم. از اینجا شروع میشود. فیض الهی منقسم به اقدس و مقدس است. دو تا فیض داریم، اقدس و مقدس و مقدس مرتب به اقدس است.
یعنی رتبش بعد از اقدسه. چه اقدس عبارت از تجلی ظاتی موجب وجود اشیا و استعدادهای آنها در حضرت علمیک است. چنانکه خود فرمود الان توضیح میدم کما اینکه بارها توضیح دادیم، نگران نباشید. "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف". می فرمود که پروردگار منان این فیض اقدسش برمی گرده به ملام-- مقام علمیش. به اونجایی که اراده ای میخواست انجام دهد شناخته شود. "کنت کنزا مخفیا". مرحوم میرداماد در کتاب کامل بهائیش آورده. کامل بهائی رفیقش بوده نه اینکه مارشخ بها باشه. آنقدر عاشق رفیقش کامل بهائی بود اسم کتابشو میرداماد گذاشت کامل بهائی. شما هم این کارا بکنید. اگه عاشق منید کتاب بنویسید به نام من. کتابای من به نام شما. می فرمود که خدا دوست داشت شناخته شود.
"کنت کنزا مخفیا". بارها ما اینو توضیح دادیم. من یک گنج مخفی بودم. "فاحببت ان اعرف" دوست داشتم شناخته بشم. از خدا بپرسیم خدایا برای اینکه شناخته بشی که این سیر، سیر هبی بود نه نیاز. نیاز نداشتی شناخته بشی. "احببت ان اعرف" عاشق این بودم که شناخته بشم. نه نیاز داشتم ها اشتباه نشه. چه کردی؟ برای اینکه شناخته بشی چه کار کردی؟ "فخلقت الخلق لکی اعرف" دست به خلقت زدم تا شناخته بشم. آن حرکت هبی، آن سیر هبی رو از مقام ذات و علمیت حضرت حق که میخواست منتشی شود هنوز ظهور نکرده، سیر هبی از اونجا آغاز شده دیگر. اونو بیان دارندد فیض اقدس. تازه ابتدای مقام علمیت حضرت حق بود. این تا اینجا. میخواهم-- اینها رو بیکار نیستم، شما هم بیکار نیستید.
من اینها رو دارم به شما میگم. میخوایم یک جلوه ای از مقام امام عصر رو امشب رو کنیم برای خودمون که ما با چی طرفیم. این یک وجه. پس یک بار دیگر بخونم. فیض الهی دو قسمه، اقدس و مقدس. مقدس بعد از اقدس واقع شده. حالا چه؟ اقدس عبارت از تجلی هبی ذاتی موجب، موجب وجود اشیا و استعدادات آنها در حضرت علمیک است که چنانکه خود فرمود "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف". حالا فیض مقدس. فیض مقدس خسته تون نکنم، میشود پیاده سازی آن. مرحله ای که دیگر ظهور میکنه کمالات حضرت حق میشود فیض مقدس. فرمایشات توستع به بخونیم و فیض مقدس عبارت است از تجلیات اسماءیک است که موجب ظهور آنچه را که استعدادات اعیان ثابته در خارج اقتضا دارد است و به بیان دیگر به فیض اقدس اعیان ثابته و استعدادات اصلیک آنها در حضرت علمیک حاصل میشود و به فیض مقدس، پس به فیض اقدس چی حاصل میشود؟
دستگیری امام عصر
حضرت علمیه. همان اعیان ثابته و به فیض مقدس آنچه را که آن اعیان ثابته با لوازم و توابعشان در خارج اقتضا میکند یعنی زبان حالشون حاصل میشود. تو، تو علم خدا که بودی میخواهم هم فهمش کنم. تو علم خدا بودی یا نه بالاخره؟ هممون بودیم. حتی قرآن میگه "وانزلنا الحديد" قرآن رو هم ما نازل کردیم، پیش ما بود، در ما بود. وقتی خواستی بیای اولا از کجا آمدی؟ از ذات. وقتی خواستی پیاده بشی، یعنی خدا خواست تو رو پیاده کنه. هرکی رو هر جا. سنگ رو تو کانی ها رو تو معدن قرار داد. من و شما رو اینجا، حیواناتو یک جا، هرکی، نباتات رو یک تو، پیاده کرد دیگر. بر اساس چی پیاده کرد؟ بگویید ببینم بر اساس چی؟ هنوز پیاده نشدی. چی رو نگاه کرد و ما رو پیاده کرد؟
عین ثابت. آن عین ثابت، استعداد معن-- آن چیست؟ اسمش بیان دارندد عین ثابت. آن چیست؟ همه فهمش میشود زبان حال ما در ذات غیبی، در ثقل ربوبی. یک زبان حالی داشتیم یا نه؟ خدا علم داشت به زبان حال ما یا نه؟ ما ازش چی میخوایم؟ کلا نمد دو ها و ها. حالا اینور اونور کردیم جهنم و بهشت منظورمون اینجا نیستا. چون ها یکیش جهنهستند، یکی بهشتیان. این کلا نمد دو، ما کمک میکنیم ها و ها. جهنمیها رو یک طور، بهشتیها رو یک طور. خانما بهشون بر نخوره. یک طور، اینم یک طور. این نمد دو، این امداد ما بر اساس چی پیاده میشود؟ خدا بر اساس چ-- به چی نگاه میکنه امداد و اعانتش رو جاری میکنه؟ به زبان حال تو. کی؟
وقتی در ذات غیبی بودی. بهش بیان دارندد عین ثابت. متوجه شدید؟ ما خیلی جلسات اینو صحبت کردیم چون یک سری اولین جلساته میان، یک دفعه بندگان خدا تعجب کردند. یک ذره هم فهمش کردیم. بر اساس آن ما رو پیاده کرد. حالا اینکه الان پیاده شدیم میشیم چی؟ این الان چیست؟ این پیاده شده چیست؟ ها؟ این میشود فیض مقدس. یعنی شما آن فآن داری در نتیجه مقدسی. اینطوری نگاه میکنی همه موجودات مقدسن. اینطوری نگاه کنی حتی شیطان هم مقدسه. چون کلمه الهی هست یا نه؟ اسم الله هست یا نه؟ ظهور حق هست یا نه؟ ذاتش، ذات-- تو قرآن میگه اسمش باشه حق نداری بدون وضو دست بزنی. اینطوری میشود. حالا بحث چیست؟ چرا ما اینها رو داریم میگیم؟ اینجا حضرت استاد می فرماید لذا وجه تسمیک فیض اقدس، گفتهام که اقدس است از اینکه فیض غیر مفید باشد.
اقد-- یکی دیگر ترجمه دیگر هم اینه که از این جهت بهش بیان دارندد اقدس که اقدسه یعنی مبراست، پاکتر از اینه که غیر مفید باشه یعنی غیر خود حضرت حق باشه. اصلا فیض خودشه. آبشار خودشه. آبشار فیض. و یا اقدس از شوائب کثرت اسمائیک و نقائص حقایق امکانیک است. به خلاف فیض مقدس. فیض مقدس کثرت گرفت، فیض اقدس تو وحدته، وحدت محض است. پایین نیومد. آن دامنهاش کبریایی، عرشی هست. متوجه شدید تا حالا؟ حالا اینها رو همه رو برای چی گفتیم؟ تا حالا میدونستی که امام عصر هم شامل مراتب فیض اقدس میشود هم مقدس؟ اینه. اینو ما میخوایم شب بگوییم. یعنی داشتیم میگفتیم که توضیح دادیم تازه یک جمله حضرت استادو تو فرمایشش بتونیم توضیح بدیم.
که ایشون چی گفتند؟ می فرماید و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود رو فرا میگیره از عقول و نفوس کلی و جزئی بگیر بیار تا آخرین مراتب. همه اینها از کجا آمدند؟ دو سه تا سؤال بپرسم. دیگر فکر کنم وقتمون تموم شده. با اینکه حالا دو سه تا کتاب دیگر هم داشتیم حالا جلسات بعد دیگر وقتمون که الحمدلله خدا توسعه وقت بدهد، برکت وقت بدهد. فیض مقدس از کجا آمده؟ از فیض اقدس. فیض اقدس کجاست؟ در مراتب علمیک و ذات حضرت حق. کدومشون ابتداست از فیض اقدس و مقدس؟ اقدس. کدومش به کثرت میخوره؟ کدومش به وحدت محض میخوره؟ حالا جامع بین مراتب اقدس و مقدس کیه؟ انسان کامل. حالا یک چیزی فاش شد یا نه برای من و شما؟ اگر کسی میخواد در هر کدوم از این مراتب مافوق و مادون ارتباط بگیره با این مراتب، ما ربط هر مرتبه رو گفتیم.
میخوای به عقل عالم برسی، به رتبه مثال، به مثلا مثال مطلق که برزخه ارتباط پیدا کنی. مثلا بیان دارندد، بهش بیان دارندد احضار ارواح. آیا آن جزئی از وجود، جزئی تازه از وجود انسان کامل هست یا نه؟ آیا جبروت عالم، عقل عالم یک شأنی از شؤون انسان کامل هست یا نه؟ آیا قلب عالم مرتبه واحدی است؟ آن عالیترین مرتبه که دیگر ظهور کثرت اسمائیک با تعیین غیر این شائبه کثرت تو طبیعت رو نمیگم. ک-- اسماء تازه هم از هم میخواهند ممتاز بشن تو مرتبه قلب عالم. شما میخوای به قلب عالم یا به قلب خودت اصلا ارتباط بگیری؟ آیا آن جزئی از قلب امام زمان هست یا نه؟ میخوای با روح زندگی کنی، میخوای نماز با روح بخونی، میخوای روحت متعالی شود، روحت قوی شود.
آیا آن روح که عالیترین مرتبه است که فَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي از آن در تو دمیده شده، دمنده عالم در تو دمیده، آن هم با این لب و لپ و اینها نیست. آن معناش فرق میکنه. فیضه، آبشار فیضه. دمیده، روح در تو جاری شده. حالا میخوای روحتو به روزرسانی کنی. آیا آن روح شأنی از شؤون روح امام زمان هست یا نه؟ حالا می فهمیم چرا شب قدر تنزل الملائکه بر روح صورت میگیره. چرا بر انسان کامل میآید. البته ارواح ما داریم، روح اعظم داریم. ارواح جنسشون از روح اعظمه. روح اعظم که گفتیم در فر-- تفسیر فرات کوفی بود فاطمه زهرا سلام الله علیها. ارواح چی ان؟ هر کدوم نسبتی که از حضرت زهرا فیض گرفتند روح شدن. الان روح شما چرا شده روح؟
اصلا لطفاً ببینم چرا بهش بیان دارندد روح؟ چون از حضرت زهرا فیض گرفته. چقدر گرفته؟ ببین روحت چقدر قویه. سعه وجودی چقدره؟ از حضرت زهرا گرفته. حالا حضرت زهرا سلام الله علیها که میشود قدر خدا، فاطمه خدا، لیلة القدر. شب قدر کارش چیست؟ به اتفاق همه ملائکه نازل میشود میآید بر انسان کامل. یعنی امام زمان من و شما. دو مرتبه ارواح به روزرسانی میخواهند بشن که اند. ارواح که میخواهند به روزرسانی بشن باید توجه کنن به انسان کامل. درسته؟ چون هم-- آن روح اصلی اونجاست. اما آن روح اصلی میخواد فیض به ما برسونه بالاخره باید از حق بگیره دیگر. به توسط کی میگیره؟ مادرش حضرت زهرا. برای همین حقیقت لیلة القدر شد، شد فاطمه زهرا.
این تا اینجا که حالا ما بعد میخواستیم بریم الان بریم از طریق رسالت و ولایهی علامه طباطبایی یک مقدار بعد قوس صعودی بریم. نزولی آمدیم حالا صعودی بریم. ببینیم به چه شکل میشود. کیا میتونن اصلا صعود کنن؟ این سؤالات رو جلسهی بعد باید بدیم با توجه به این رساله. آیا همه میتونن قوس صعود رو کامل کنن؟ یعنی قوس نزول که همه آمدیم. درست شد؟ انا لله همه آمدیم. اما این انا الیک راجعون رو آیا همه میتونن کامل کنن؟ اگر همه میتونن پس چرا ما چهارده تا انسان کامل داریم؟ که اینها تونستن قوس رو کامل کنن. و آیا اونوقت شما قوس رو کامل کنی هرچی میری بالاتر وقتی از اینجا بمیریم میریم کجا؟ میریم به مثال مطلق یا برزخ. درسته؟
از اونجا بمیریم چی؟ از برزخ بمیریم میریم کجا؟ میریم به عالم عقول. یک رتبه بالاتر. جبروت عالم. آیا تو برزخ میمیریم یا نه اصلا؟ این بحثها قبلاً بین ما گذشت دیگر. امتش نص نتن. اونجا بیان دارندد ما دو بار مردیم. یک بارم آخر عالم برزخ. عالم برزخ که مردیم میریم به کجا؟ عالم عقول. تموم میشود به نظر شما؟ نه. دو مرتبه از عالم عقول باید سفر کنیم بریم به کدوم عالم؟ لاهوت یا عالم اسماء یا قلب عالم. تموم میشود به نظر شما؟ دو مرتبه از اونجا باید سفر کنیم بریم به کجا؟ مافوقش. خاهوت یا مرتبه احدیت یا مرتبه دیگر. حالا برخی بهش بیان دارندد مادون ذات، برخی هم زدنش به ذات. بالاخره باید بریم به سمت الله. میریم تا اونجا چه مرتبه روح.
ما این مراتبو میخوایم بریم. آیا واقعاً این امکان رو وجود دارد که ما همه این راه رو بریم؟ کی میتونه جواب بدهد؟ میتونیم بریم یا نمیتونیم بریم؟ اصلاً امکانش در ما هست که بریم یا نیست؟ آفرین خواهر و برادران. دقیقاً اکثراً درست گفتند. همین که در ما روح هست، قلب هست، عقل هست، مثال هست و بدن هم هست. یک دونش نبود مشکل بود. یعنی همین بدن رو بگیر از ما بدن نباشه نمیشود. باید از همین بدن شروع کرد. باید خم و راست شد. باید رکوع سجود کرد. باید نخورد. باید نگفت. باید ندید. باید نشنید. باید شنید. باید دید. باید خورد. هر کدوم یک طوریان. از همین بدن باید شروع کرد. با رب این رتبه با کمک امام عصر بریم به رتبه بالاتر. پس اینو درست گفتید همه.
پس امکانش در ما هست که بریم. پس چرا فقط چهارده تا رفتند؟ اینجا اشکال به کی برمیگردد؟ به کی؟ حالا آیا ما که نتونستیم بریم و نرفتیم و به هر دلیلی فقط چهارده تا رفتند، اهل بیت چجوری ما رو میبرن؟ اینم مسئلهست. ما که نتونستیم. لطفاً بلند بگویید خواهر. وعلی الارواح التي حلت بفنائک احسن. این دیگر مراتب سیر و سلوک تازه نخسه سر خط. برای اینکه ما این مراتب سیر و سلوک رو بریم، سیر و سلوک ما از کجاست؟ از نشئه طبیعت. ادنی مرتبه، پستترین مرتبه، ظلمت سرا، از همین بدن عالم و بدن خودم. شروع باید بکنم از همین جا هم باید شروع کنم. برم رتبه رتبه برم بالا. راهش چیست؟ راهش اینه که یک استاد کامل راه بلد جامع کامل جامع الاطراف مثل علامه حسن زاده، مثل علامه طباطبایی جلو بیفتد به من دسته خط بدهد بگه بسم الله این کارو کن، این کارو کن، اینطوری برو.
برای همین ما رساله جامع سه بعدی علامه طباطبایی رو دست گرفتیم که دیگر تقریباً به نظر من هرچی رساله های سیر و سلوکی رو نگاه کردم جامعتر از این رساله ما نداریم. حتی به نظرم از رساله سیر سیّد بحر العلوم هم جامعتره. دیگر چی به نظر شما تمام؟ اصلاً این همه ما حرف زدیم به این برسیم. یک چیز دیگرای لازمه. یک گم شدهای هست. باز علامه طباطبایی جلو باشه. ما از ادنی مرتبه شروع کنیم بخوایم بریم به بالا. یک راه دیگر، یک چیز دیگر، یک حلقه مفقوده ای وجود وجود دارد که ما همه داریم زور میزنیم این شبها به آن برسیم. بعد بریم تو متن رساله. هیچ چاره و گریزی نیست برای سلوک الی الله مگر دست دادند و دست زدن به دامن فیض آبشارگونه امام عصر.
هیچ چارهای نیست. چون صاحب تمام این مراتب اوست. همه رفتند. پیغمبر رفت، اميرالمؤمنين رفت، تشریف بردن از عالم، حضرت زهرا. از-- با بدن انسیشون رفتند. حالا ما میخوایم با این بدن شروع کنیم یا نه؟ با این بدن. همین که نمردیم که بریم توی بدن برزخیمون. تو همین بدنی. درسته؟ بعد تو کدوم؟ کجاییم؟ بدن عالمیم. تو نشئه دنیا. یعنی انزل مراتبیم. اینجا چی فقط از میان اولیاء الله بدن انسی وجود دارد؟ امام عصر. تموم شد. اصلاً نمیشود به جز دستگیری امام عصر سیر و سلوک. محاله. هرچی هم تو بری خودتو بکشی، برو حرم امام حسین، برو حرم امام رضا، اصلاً برو پیش پیغمبر یا بالاتر از پیغمبر. اصلاً راه نوجود دارد. پیغمبر هم بخواد من و شما فیض برسونه از طریق کی میرساند؟
امام عصر. این اتفاق مبارچه کسی که وجود دارد رخ میده. من یهو یک برگشت زدم آمدم بازپخش زدم آمدم عقب که یک مقدار برخی هاج و واجن. چی وجود دارد میگه این حاجی؟ رساله این جلسه سیر و سلوکه. این چی وجود دارد میگه؟ برزخ جامع چیست؟ فیض اقدس و مقدس چیست؟ ما داریم برانداز میکنیم، بررسی میکنیم، معرفت پیدا میکنیم به آن آقایی که هیچ چارهای جز دست دادند به او برای سیر و سلوک نیست. دو سه جلسه انشاالله رو مقامات حضرت کار میکنیم. مقدار با معرفت به حضرت انشاالله دیگر به فضل الهی میریم تو رساله سیر و سلوک. انشاالله امام عصر دست تک تکمون رو بگیره و به هممون لطف کنه. خیلی جلسه مبارکی بود. خیلی لذت بردم من از حضور شما بهره بردم.
بهرههای وافر. الحمد لله. به فضل الهی حالا چه اتفاقی وجود دارد می، میفته و خواهد افتاد. والحمد لله رب العالمین. صلوات.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.