یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مناجات فراق؛ کی میشود برگردی؟
این بخش به زبان مناجات و روضه است. نالهای تکرار میشود: دلیل گریههای من، بلاهایی است که بر تو زدهاند؛ دعای من بالا نرفت. پرسشِ جانفرسا این است: کی میشود برگردی؟ آقا جان، کی میشود برگردی؟
از کودکی باز و در معرض نگاه او بوده؛ مشتاق صدای او زیسته است. میگوید اگر هم بمیرد، دلش برای غلام پیر و دلشورهاش بسوزد؛ از دست او میرود و دوستش دارد. التماس میکند کاری کند گیرش بیاید؛ دامن آقا را میگیرد و میگوید دارد میمیرد. محتاج نگاه اوست؛ به داد این دل برسد. وضع خراب است و کولهباری از گناه تمام حاصل عمر. میخواهد چنان آقا را صدا بزند که دل ببرد: پسر حسین، بیا.
شب شهیدان و شرمندگی
چه شبهای زیبایی که خدا از ما ندیده؛ شبهای شهیدان. فدایش: چه آقایی. فقیرم و تو دارایی؛ دستم به تو نمیرسد؛ تو عزیزی و من پست؛ از دوری تو خستهام. کی میشود برگردی؟
گوینده میگوید خدا میداند با چه دلشکستگی این شعر را گفته؛ اکنون روضهٔ مشت دلشکسته شده است. به خاطر زهرا توجه کن؛ دیگر به صحرا مرو. شرمندهام از بیخیری؛ با روضهٔ ارباب امشب سیرم کن. بیکسم؛ دلواپسم؛ میترسم دوباره از این قفل جا بمانم. گلچین کردی خوبان را و با خود بردی؛ من به یاد شهدا با سوز دل روضه میخوانم.
دلیل این حرفها اوج بیچارگی خودِ اوست؛ مبادا بر دیگران گران آید. قول میدهد جملهای بگوید و روضه بخواند.
پذیرایی از آقا با روضه
اکنون که آقا محل گذاشته، باید از او پذیرایی کرد. با آقا با چای پذیرایی نمیکنند؛ زشت است. با آقا باید با روضه پذیرایی کرد. میان عاشقان نشسته میپرسد کیست؛ دلیل غیبت مکن؛ دستم را بگیر. کی میشود برگردی؟ من زشتم و تو زیبایی؛ تو یادگار زهرایی؛ آوارهٔ این صحرایی. کی میشود برگردی؟
معرفی مهدی: الطرید الشّرید
تا گفت آوارهٔ صحرا، یاد فرمایش جدّش افتاد. امیرالمؤمنین خواست پسرش مهدی را معرفی کند. روضهٔ امام زمان است. فرمود:
«الطّرید الشّرید الفرید الوحید»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راندهشده، آواره، تنهامانده و یگانه.
یعنی طردشدهٔ آوارهٔ تنهاماندهٔ برین. ای بیابانگرد؛ گویا در بیابانها راحتتری از شهر ما؛ در خیمه راحتتری از آنکه به خانهٔ زندگی ما بیایی. وای بر من. تو را هم مثل مادرت از شهر بیرون کردند؛ به مادرت نیز گفتند از این شهر بیرون برو. مسئلهٔ ما نالهٔ تو نیست؛ آخ که این آوارگی به ارث رسید به فرزندان زهرا.
کربلا؛ غربت و تشنگی
پسرش اباعبدالله نیز آوارهٔ بیابانها شد. وقتی در کربلا سیهزار لشکر دورش را گرفتند، تا صدای غربتش بلند شد: کیست مرا یاری کند؟ تو ناله میزنی؛ آنان عجیب با سنگ جواب آقا را دادند. دور آقا را گرفتند. غربت آوردند؛ حسین جان، تشنگی و سر بریدن. ببخش مادرش را؛ بر زمین کشاندنش را.
السلام علی ساکن کربلا؛ حسین. اگر قلب زیاد کند از پدر و مادر که چنین زیبا بر سر سفرهٔ ارباب تربیتش کردند، یادشان کند تا همه فیض ببرند: پدر و مادر و برادر و رفتگان.
«السّلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی أولاد الحسین»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین و بر علی پسر حسین و بر فرزندان حسین.
الهی به مولاتنا فاطمة الزهرا و به مولانا و سیدنا حسین کربلا. یا الله، یا رحمن، یا رحیم؛
«یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای گردانندهٔ دلها، دلم را بر دینت استوار بدار.
فرج آقا را برسان.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.