ددرس‌گفتارها

این پس به بحث صدق و این جمله م-ملاصدرا متوقف می‌شیم.

ادامه‌شون انشاالله جلسه بعد.

که جایگاه صدق رو در عالم حواسمون باشه کجاست.

اصلاً نمیشه بدون صداقت راه یافت به حریم ولایت.

به جون-- بدون صداقت، اونم صداقت-- ملاصدرا که می‌فرماید کمال صداقت.

نمی‌تونی از ظلمت‌ها رهایی پیدا کنی.

هیچ چاره‌ای هم ازش نیست.

خب ما رسالتمون و نیمی از جلسه تقریباً هدایایی که داشتیم قول‌هایی که داده بودیم این‌ها رو بیان کردیم.

بریم سراغ درس و بحث‌هامون.

[مکث] چون چه خاطر شریفتون باشه [مکث] رسیدیم به اسم قابل.

جایگاه اسم قابل رو در عالم عرض کردیم [مکث] که بود رب هیولای کلیه.

[مکث] حالا کتاب مستور و رب منشور رو گفتیم بعضیا فرمودن اسم چیه؟

کدوم هیولا است؟

این هیولای کلیه.

احسنت.

هیولای اولی بهش می‌گفتن یا کتاب مستور یا رب منشور.

حالا ما می‌خواستیم حالا ربط این‌ها با اسم قابل رو که گفتیم جلسه پیش رو گوش بدید خیلی، خیلی به دردبخور بود اون س-صحبت جلسه پیشمون.

پیرامون ربط مرتبه هیولای کلیه در قوس نزول داریم همین طوری میایم پایین.

بعد از نفس منبع در جسم کلی رسیدیم به هیولای کلیه که رب اون مرتبه هست القابل.

اسم یا قابل حضرت حق که ما هیچ چاره‌ای هم ازش نداریم.

شما الان حرف‌هایی که دارید از بنده می‌شنوید در صورتی قبول می‌کنید، در صورتی وجود شما قبول می‌کنه، رد نمی‌کنه، می‌پذیره و به جان شما می‌نشینه که این رب در کار باشه.

[مکث] این ربی که الان پرورش‌دهنده مرتبه هلی-هیولای کلیه است.

یعنی اسم القابل.

تا اسم القابل حضرت حق در تو پیاده نشه، تو از مربی‌ت، از معلم‌ت، از استادت هیچی رو قبول نمی‌کنی.

علت اینکه انکار می‌کنند عده‌ای حقایق رو اسم القابل درشون پیاده نشده.

اسم القابل جزو اسماء جمالیه.

جلالی نیست.

[مکث] اسم مثلاً القهار یعنی به شدت شکننده.

این جلالیه.

کسی که رد می‌کنه حقایق رو به شدت خودش رو می‌شکنه.

قهر می‌کنه به حقایق عالم.

اینا همش مرتبطه.

یه مقدار انشاالله پیش بریم بعد یه جلسه‌ای خدا لطف کنه اگر عمر ما باقی باشه و شما هم دل بدید، یه وقتی بیرون از فضای جلسه معرفت نفس مسجد بلال و سیر و سلوک لواسون و منازل السائرین یا زهرا صرفاً بحثمون پیرامون اسماء الحسنی باشه.

خیلی شیرینه، خیلی.

اینقدر عالیه، اینقدر قشنگه.

همه‌تون رو به کار میندازه.

نگاهتون رو به همه حتی خودتون عوض می‌کنه.

البته ما بحث اسماء الحسنی رو در دل مباحثمون بعضاً داریم می‌گیم.

اما اینکه مستقلاً بشینیم مثلاً رساله، رساله شرح اسماء الحسنی هاجی-- مرحوم هاجی سبزواری.

به به.

یه همچین رساله‌ای دست بگیری، عرش نشین بشی که عرض کردم قبلاً حضرت استاد از این رساله به رساله ناقلا یاد می‌کردن.

می‌گفتن خیلی ناقلا است.

ظاهراً رساله وجیزه‌ایه.

کوچیکه اما عالمی توشه.

حالا چه این جلسه توفیق بشه، به پا بشه یا نشه شما بگیرید بخونید این رساله رو.

فکر می‌کنم فروشگاه حرم رضوی، امام رضا، فروشگاه‌های اونجا فکر می‌کنم داشته باشه.

رجوع کنید.

یا آستان قدس مسجد جمکران.

ترجیحی ندارم.

[مکث] شرح الاسماء مرحوم حاجی سبزواری.

[مکث] اسماء الحسنى.

خب حالا ربط این هیولای کلی با هیولای اولی رو من گفته بودم خدمتتون عرض کنم.

اول یه چند جمله بنویسید.

[مکث] این چند جمله رو بنویسید.

آقای بابایی تشریف دارن؟

می‌شه لطف کنید این رو روی تخته بنویسید.

البته می‌دونم از شما از نوشتن خودت می‌مونی اما به دیگران فیضش می‌رسه.

[مکث] ماژیکم هست بله.

ببینید کدومش می‌نویسه زحمت بکشید.

دارین؟

خدا خیرتون بده.

بنویسید [مکث] هیولای اولی [مکث] خودش هیچ صورت و ویژگی خاصی ندارد.

خودش هیچ صورت و ویژگی خاصی ندارد فقط قابلیت پذیرش هر صورتی را دارد.

[مکث] فقط قابلیت پذیرش هر صورتی را دارد.

[مکث] هیچ شکل، رنگ، قابلیت پذیرش هر صورتی را دارد.

قابلیت محض دیگه.

هر صورتی رو به خودش می‌پذیره هیچ شکل و رنگ و مقدار یا ماهیتی دارد یا ندارد؟

ندارد اصلا.

وقتی قابلیت محض است اصلا ماده نیست به یک معنا.

یعنی تبدیل به یک موجود.

یک صورت پیدا نکرده هنوز.

پس هیچ شکلی، هیچ شکل و رنگ و مقدار یا ماهیتی ندارد.

در واقع فقط امکان وجود است.

این دور امکان یک چیزی بکشید.

یک گیومه مانند.

یک چیزی که بدون امکان خیلی مهمه.

در واقع فقط امکان وجود است.

زیر نون امکان یک کسره بگذارید که درست خوانده بشه.

امکان با ت ساکن خوانده نشه.

فقط امکان وجود است.

نه خود وجود بالفعل.

نه خود وجود بالفعل.

[مکث] بدون صورت در واقع وجود خارجی ندارد.

بدون صورت در واقع وجود خارجی ندارد.

فقط وقتی وجود خارجی نداره رفقا، خواهر برادرها وقتی وجود خارجی نداره کجاست جاش؟

هر کی گفت؟

ذهنی.

آفرین، آفرین.

احسنت، احسنت.

وجود ذهنی می‌شه.

پس می‌شه، می‌نویسید فقط در تحلیل ذهنی قابل تصور است.

[صدای محیط] خود ذهن نیست.

توی ذهن قابل تصوره.

خود ذهن ماهیتش-- جان؟

یکی از چیزهایی‌ست که در حالا وهم بله تو وهم می‌شه درکش کرد.

خب حالا مثال.

یک مثال بزنم اذیتتون نکنم متوجه بشید.

شما وقتی می‌خواید-- آقای بابایی شما هم گوش بدید چه صدایی.

شما وقتی می‌خواید یک چیزی رو تو ذهنتون متصور بشید.

خب بهتون می‌گیم آقا مثلا این چیزی که میخوای متصور بشی نه مایعه، نه جامده، نه گازه.

[مکث] چی میخوای متصور بشی؟

[مکث] ابتداً ذهن هنگ می‌کنه.

اصلاً هیچ، هیچ صورتی نمی‌تونی بهش بدی.

[مکث] ولی یک چیزی هست که اگر صورت بگیره می‌شه یکی از این‌ها.

[مکث] خب اون چیه؟

ذهن تو فقط می‌تونه اینجا درک کنه که یک چیزی هست که می‌تونه یکی از این‌ها باشه.

به اون می‌گن قوه.

بهش می‌گن م-- قوه محض.

منه محض.

لذا بهش می‌گن هیولای اولی.

نمی‌گن هیولای کلیه.

ما وقتی که به دنیا اومدیم، وقت-- اصلاً اول خلقت ما، ما چی بودیم؟

قبل از اینکه اصلاً این طور، این طورمون رو پیدا کنیم، اصلاً برسیم به طور عقلیمون.

همه ما هیولا بودیم.

هیولای اولی بودیم که البته فیض‌مون رو، فیض‌مون رو از همین مرتبه گرفتیم.

حالا یه وقت گیج نشید بیشتر توضیح میدم.

وقت-- وقتی هیولای کلیه رو براتون گفتم فرقش چیه؟

قشنگ متوجه می‌شید قصه چیه.

حالا به نظر شما ما رب هیولای کلیه رو گفتیم جلسه پیش؟

ربش چیه؟

القابل.

ببخشید رب هیولای اولی رو نگفتیم.

خب رب [مکث] هیولای کلیه شد القابل.

خب رب هیولای اولی رو می‌خواید شما بنویسید.

ببخشید نشستید.

بنویسید رب به این مرتبه.

ال اسم، تو گیومه بذارید.

اسم البدیع، البدیع است.

با عین.

شنیدید یکی از اسماء خدا تو جوشن.

البدیع.

هیچ‌وقت فکر کرده بودید که ما رو کدوم رتبه از مراتب هستیه؟

خب این، این فرقش با قابل چیه؟

خب اون قابل مگه چه فرقی با این داره؟

فرقش تو اینه که البدیع میاد از نبود، بود می‌سازه.

البدیع.

میاد از کتم عدم موجود، ایجاد می‌کنه.

یعنی از نیستی، هستی ایجاد می‌کنه.

از عدم وجود می‌آفرینه.

این خیلی مهمه.

این اسم، اسم بسیار مهمیه.

حالا به شما می‌گم که به چه درد می‌خوره.

به درد تنبلا می‌خوره این اسم.

[خنده] به درد امثال من می‌خوره.

به درد کسایی که خیلی عذرخواهی می‌کنم خودشونو کودن می‌دونن.

یا متاسفانه به منم میگن بعضیا.

می‌گن آقا-- اصلاً این لفظ رو استفاده کردن چندین نفر.

حاج آقا ما کودنیم اصلاً.

اصلاً هیچی نمی‌فهمیم.

خب بفرمایید آقا.

رب تو قرار بده.

البدیع ببین چی می‌شه.

اگه هستی.

[خنده] اگه واقعاً هستی.

اگه نیستی که فیلم بازی نکن.

[مکث] چرا؟

از نداشته، داشته می‌سازه.

آقا من، من نمی‌فهمم.

من اصلاً استعدادشو ندارم.

و هرچی میام تو این جلسات بیشتر می‌فهمم که نمی‌فهمم.

هیچی حالیم نیست.

معذرت می‌خوام یه ذره من سطح بحث رو آوردم پایین.

عذرخواهی می‌کنم.

جهت سهولت فهم این کارو کردم.

خب عزیزم آویزون اسم البدیع خدا بشو.

البته به روشش که اینم طلبتون.

[خنده] عددش که از ابجدش می‌تونید پیدا کنید.

اینا خیلی سخت نیست.

شما اسم بدیع خدا رو ابجدش رو راحت می‌تونید پیدا کنید.

ما یه جدولی دادیم جدول حروف ابجد رو گذاشتن دوستان خیلی وقت پیش تو کانال.

برید بالا فکر می‌کنم دو سال پیش بوده ولی هست موجوده.

حالا دوست داشتید میدم عزیزان خانواده محترم خدمتگذار گندم‌کار بذارن تو همین کانال سفره کرامت حسنی.

اون-- چون دیدم بعضی جاها حتی اپلیکیشنشو ساختن اما اشتباه محاسبه می‌کنه.

یا بعضی از سایت‌ها دیدم که روش محاسبه ابجد رو گذاشته ولی اشتباه گذاشته.

حواسمون باید باشه اون خیلی.

حتی این مثلاً قمر در عقرب نمی‌دونم این ساعاتی که بهتره مسافرت نشه، بهتره مسافرت بشه، بهتره نطفه بسته بشه، بهتره بسته نشه، بهتره و، و، و.

اثاث‌کشی اینا ازدواج و خیلی چیزای دیگه اونا رو اون سایتی که مورد اعتماده رجوع کنید.

بعضی از سایت‌ها همینطور از خودشون یه چیزی درآوردن بعد محاسبه نجومی می‌کنی می‌بینی غلط، غلط از آب درمیاد.

اون، اون سایت‌هایی که مورد، مورد تاییدن، اون محاسبه‌ای که علامه حسن‌زاده داشته این‌ها رو برید.

ما حالا توی مرام گم‌نامی گذاشتیم معمولاً این چیزا رو اگه کسی با دقت مراجعه کرده باشه.

خب ببخشید.

حالا این مرتبه هیولای کلیه رو هم بگیم بعد [سرفه] خودتون قشنگ متوجه می‌شید.

حالا هیولای کلیه.

حالا یه خط بکشید زیرش.

[صدای محیط] هیولای کلیه بنویسید.

هیولا شما بنویسید.

هیولای کلیه ماده‌ایست که در یک مرتبه خاص‌تر از وجود قرار دارد.

هیولای کلیه ماده‌ایست که در یک مرتبه خاص‌تر از وجود قرار دارد و خودش صورتی دارد یا ندارد؟

دارد.

و خودش صورتی دارد.

پس چه-- اگه صورت داره چرا بهش میگن هیولا؟

هیولا گفتیم به زبان یونانی یعنی چی؟

اصطلاحاً یعنی چوب نتراشیده.

یعنی نتراشیده‌ست شما حالا بتراشش.

بهش اس-- بهش شکل بده.

خب.

حالا الان تحمل کنید.

[نفس عمیق] ولی هنوز می‌تواند صورت دیگری بگیرد.

پس خودش صورتی دارد ولی هنوز می‌تواند صورت دیگری بگیرد.

بر خلاف هیولای اولی.

[نفس عمیق] در اینجا بر خلاف هیولای اولی.

در اینجا ماده‌ای داریم.

اینجا یعنی منظور هیولای کلیه.

ماده‌ای داریم که یک فعلیت‌هایی در آن پدیدار شده.

[نفس عمیق] در اینجا ماده‌ای داریم که یک فعلیت‌هایی در آن پدیدار شده [نفس عمیق] ولی هنوز کامل نیست.

[صدای محیط] حالا مرددم این جمله رو هم بگم اضافه کنم.

می‌خواید یه خط بکشید؟

یه خط اینجا بکشید.

بله جدا بشه.

اینم حالا برای سهولت فصل-- فهمتون اضافه کنید خوبه.

بنویسید ویژگی هیولای اولی [نفس عمیق] مثال مفهومی ذهنی‌ست.

[نفس عمیق] هیولای کلیه [نفس عمیق] دارای برخی صور بالفعل است.

برخی نه همش.

[نفس عمیق] خب حالا من یه سؤال کنم.

ببینید ما یه چوب داریم که این چوب میاد تبدیل می‌شه به چی؟

به این میزی که الان من پشتش نشستم.

قبل از چوب چی بوده؟

قبل از اینکه چوب بشه.

مثلاً درخت.

یه چیزی بوده که چوب از اون حاصل شده.

این سه تا رو تو صورتتون داشته باشید.

تو ذهنتون صورتشو تو ذهنتون داشته باشید.

حالا الان رابطه‌ای که چوب با میز پیدا می‌کنه، خود چوب یه صورتی داره دیگه بی‌صورت که نیست.

خب.

اما هنوز میز نشده.

یه چوب کلیه که مثل الواری که آوردن تو کارخونه تازه بهش شکل بدن با توضیحی که دارم میدم باید سؤال منو خوب جواب بدین.

که اون چوب خودشه شکلی داره اما مشخص نیست چه شکلیه.

نمیشه اسم گذاشت روش.

آقا این چوب چه شکلیه؟

نمیدونیم چه شکلیه.

یه صورت کلی داره.

صورتش کلیه.

وقتی میتراشنش میشه این میز.

یعنی بهش صورت میدن.

یه صورت خاص‌تری بهش میدن.

میشه میز.

[مکث] مجبورم که کمک بگیرم.

از کم کسی هم کمک نگیرم.

این جلسه وزینه.

از یه آخوند معمولی حرفه منو بزنن باید از این جلسه منو پرت کنید با تیک‌پا بیرون.

این کتابی که الان دست منه تفسیر سوره‌های طارق، اعلی و زلزله با عنوان جلوه‌های خیل-خلقت.

مال کیه؟

چشمتون میبینه.

ملا صدراشیرازی.

یه سر رو بلندش صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

توی مسجد بلال چندین جلسه من این کتاب رو با خودم بردم.

اینجا بعضی جاها خط کشیدم زیر بعضی عباراتش که اونجا اینو من بگم.

نشد.

توفیق نشد.

حالا برای شما عرض می‌کنم.

ببینید.

یه بخشیشو [نفس عمیق] می‌فرماید و از جمله آنکه گاهی خوب دقت کنید ننویسید.

دقت کنید که متوجه بشید اول بحث رو.

گاهی از هر عضوی از اعضای خود مانند قلب و مغز و امثال این دو و گاهی از تمامی بدن و خصوصاً هنگام خواب و یا مستی بی‌خبر و غافل می‌شوی.

غافل می‌شی یا از خودت یا از بعضی از اعضا.

مثلاً شاید اصلاً توجه به قلبت نداری.

بی‌خبری.

اصلاً توجه بهش نداری.

یه دفعه متوجه می‌شی.

خب.

ولی از ذات خود چی؟

آیا از ذات خودت بی‌خبر می‌شی؟

اصلاً از بودن خودت.

این که ذات خودت.

می‌فرماید، ولی از ذات خود بی‌خبر و ناآگاه نمی‌شوی.

چون نفس خواب‌بردار نیست.

نفس مست نمی‌شه.

بدن مست می‌کنه.

بدن خوابش میره.

خب.

پس تو آن سوی این‌هایی.

تو آن سوی این‌هایی، آن سوی قلبتی، آن سوی مغزتی، آن سوی این اعضا و جواره‌تی.

تو یک حقیقت ابدی هستی و زنده و پاینده.

حالا باید میرسونش به اینکه تو از کجا اومدی که به اینجا رسیدی حالا.

بریم جلوتر.

پس تو آن سوی این‌هایی و تو به واسطه خودت تویی، نه به واسطه بدنت.

تو تویی به واسطه خودت، نه به واسطه بدنت.

این بدن یه چند سبایی باهاشی بعد میره چ-چرخ طبیعت و ب-- میری.

میری نش-- "نما تنقلون من دارٍ الی دار".

منتها فرقش ب-- اینه که بدن الان تو خودت نساختی.

البته الان داری می‌سازی دیگه.

اون-- منظورم اون بدن ابتداییه.

اون هیولای اولیه است از حیث حالا حیث اینکه اومدی.

هیولات-- هیولای کلیه‌ای که پیدا کردی از بدن مادر خارج شدی، اون دیگه دست خودت نبود.

ولی از وقتی دیگه خودت فهمیدی چی بخوری، چی نخوری، داره خودت باز اینو شکل-- ولی اون صورت کلیه‌شو، هیولای کلیه بدنت، اون صورت کلیه‌شو دست تو نبود تو این دنیا.

پدر مادر تشخیص دادن چه کنن، چی بخورن، چی نخورن تا تو این شکلی بشی.

اما اونور چی؟

بدن اونورت دیگه دست خودته.

فرقش تو اینه.

در هر حال حضرت استاد می‌فرماید ما در هر عالمی یه نفس داریم، یه بدن.

در هیچ عالمی بدون بدن و نفس نیستیم.

فرقشون در چیه؟

می‌فرماید در نقص و کمالشونه.

بدن دنیایی نسبت به بدن برزخی ناقصه.

اون کامل‌تره.

همینطور برو تا بالاتر.

پس می‌فرماید که، خیلی جمله طلاییه ها.

می‌فرماید تو به واسطه خودت تویی، نه به واسطه بدنت.

ما معمولاً پز بدنمونو میدیم، نه خودمونو.

و نه به واسطه بخشی از بدنت.

مثلاً همه رو عاشق چشم و ابروی خودت کردی مثلاً.

یه بخشی از بدنته که اینم ازت گرفته می‌شه.

این را نیک بفهم.

وقتی می‌گه نیک بفهم یعنی حرف مهمی دارم می‌زنم.

و از آنان نباش که "ولا تكونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم".

خدا رو فراموش کردن.

پس خدا هم خودشون رو دچار فراموشی کرد.

یعنی خدا هم یه کاری کرد اینا خودشون خودشونو فراموش کردن.

اون که خ-- تو آیه نوزده سوره هشته.

اینکه خودت رو فراموش کردی یعنی چی رو فراموش کردی؟

احسنت.

اون اصلیت تو، اون حقیقت تو، اصالت تو، نه این بدنتو.

الان که احسابی ماشالله داری به این بدن می-میرسی.

ماه رمضون هم داره میاد.

عزا گرفتی که چه کنم یه وعده غذا رو می‌خوام نخورم.

آقا یه ناهار نخوری عزا گرفتی.

این که غذای نفس نیست که.

این غذای بدنه.

که به قول آقای بهجت روحش شاد می‌فرمود روزه گرفتن غذا نخوردن نیست که.

روزه خوردن-- روزه گرفتن تنظیم ساعات خوردنه.

ساعات خوردنه عوض می‌شه.

یا سحرخیزi می‌فرمودن بی‌خوابی نیست که.

سحرخیزi تنظیم ساعات خوابه.

ببین حرف حکیمانه‌ها.

و برای این مطلب وجوه بسیاری از براهین و دلایل قانع‌کننده است که سخن را به بیان آنها به درازا می‌کشانیم.

و آنچه که گفتیم برای آنچه در مقام بیانش به یاری خداوند تعالی هستیم کافی است.

اینجا هم ملا صدر ناز می‌کنه و یه همین مقداری که گفتیم بسه.

بخوایم بگیم به درازا می‌کشه.

ما هم گاهی اوقات تو درس و بحثمون از این اداها درمیاریم.

[خنده] اون ادای اینا رو درمیاریم.

و چون ثابت شد-- داره می‌رسیم به ربطش با درس امروز.

و چون ثابت شد که آن، آن یعنی چی؟

این نه ها.

آن.

احسنت.

نفس.

اون حقیقت وجود.

جوهری غیرجرمی می‌باشد.

یک گوهر و جرمی هم نیست.

یعنی مادی نیست، عنصری نیست.

از عناصر اربعه، آب و ها-- خاک و هوا و آتش تشکیل نشده.

مزاج نداره اصلا.

و پذیرای ادراک امور عقلی است که نخست، حالا میره تو بحث، بحث مربوط به امروز.

نخست چجوری بوده این نفس؟

نخست کلی بوده یعنی چی؟

بالقوه.

یعنی استعداد.

منه.

نخست بالقوه و سپس در پایان بالفعل است.

باز این بالقوه بودن ما هست تا لحظه موت.

برای همین هنوز مجال داریم.

میگه تا نفس آخر وقت داری.

ولی نفس آخرت رو کشیدی تموم شد.

دیگه قوه برداشته می‌شه.

فع-- فعالیت محض‌ست.

یعنی هرچه هستی دیگه هستی.

هرچه شدی دیگه شدی.

سیرورت اونجا خودش رو نشون می‌ده.

لذا ما آنفاً در حال شدنیم.

اون سیرورت که میگن که سیرت اصلی ما رو تشکیل می‌ده.

ما آنفاً در حال شدنیم.

از حضرت علامه پرسیدن آقا ما چی هستیم؟

فرمود شما مجموعه‌ای هستید از حقیقتتون.

مجموعه‌ایست از دیدن‌ها، شنیدن‌ها، بوییدن‌ها، چشیدن‌ها، لمس کردن‌ها، تخیلات، توهمات و تعقلاتتون و ادراکات اون تعلقاتتون که حوزه قلبه و ادراکاتتون.

مطلقا اینید.

اینا همه داره شما رو آنفاً خمیرمایه تونو داره شکل می‌ده.

تا چه این ادامه داره؟

بفرمایید.

تا نفس آخر.

برای همین ما مطلقا نمی‌تونیم بگیم قسم به حضرت ابالفضل بخونیم فلانی عاقبتش به شره.

به تو چه؟

تو چی کاره‌ای؟

شاید عاقبتش به خیر شد.

چه می‌دونی؟

استاد مگه اون ور درست نمی‌شه؟

یعنی یک پنداری که ما می‌گیریم برده دو همونجا قراره که تخریب بشه دیگه.

اونورو فعلا کاری نداره اشتباهش.

اون بحثو ما تو معرفت نفس مسجد بلال داشتیم.

شما زیرکی به خرج نده.

آقا بچه زرنگ مسجد بلال.

آقا داوود.

اگر صوت‌هاش، صوت‌هاشو گوش داده باشید اونکه همش سؤال می‌پرسه وسط درس [خنده] حالا اینجاست.

مچشو بگیرید.

هی من میگم بابا از نبض بحث بود یهو یکی سؤال کرد فلان اینهاش.

مچشو بگیرید.

اون ربط آقا داوود به برزخ پیدا می‌کنه.

اونجا هم سیر ادامه داره.

اما ما گفتیم اگر سیر هست، سیر جاییه که استعداد هست.

اونجا که استعداد نیست، فعالیت محض‌ست.

پس چگونه سیر استکمالیه؟

سیر اسمش رو خودشه.

استکمال بر وزن استفعال.

تکمیلی نیست.

تکمیل از ملائکه است که تو رو تکمیل می‌کنند.

از تو استکماله.

استکمال بر-- هر چیزی بر وزن استفعال توش چی خوابیده؟

طلب.

احسنت به خواهرها.

حواسشون جمع.

طلب خوابیده.

یعنی چه؟

طلبه کمال می‌کنی.

پس اونجا هم سیر هست.

چه جوری هضمش کنیم اگر سیر هست اما استعداد نیست.

[همهمه] آفرین.

آفرین به شما.

خواهرام یکی داشت یه چیزی می‌گفت.

ملکات نفس.

اینم حضرت علامه با چقدر ناز و کرشمه گفت.

بیست جلسه حرف زد.

هی رسید به اینجا.

باشه طلبتون.

باشه طلبتون.

حالا بهتون میگم.

حالا باشه یه وقت دیگه.

همین سؤال رو مطرح کرد ایشون که آقا اگر اونجا استعداد نیست چگونه سیر هست؟

برمی‌گرده به یه موضوعی که انشاالله در آینده.

باشه طلبتون به وقتش.

پوست ما کنده شد.

آخر سر تو یه جلسه‌ای بیان کرد.

همین چیزی که دارم عرض می‌کنم.

ملکات نفس می‌شه ملات اون سیر.

این رولی که اینجا هنری که اینجا استعداد و منه، این هیولا اینجا داره بازی می‌کنه، اونور ملکات نفس بازی می‌کنه.

استعداد دیگه نیسته‌ها.

هر اتفاقی اونجا می‌رسه-- رخ میده بر بستر ملکات نفسته.

ملکه شده تو وجودت.

رسوخ پیدا کرده.

راسخ شده در نفست.

اینم که گفتیم این از کجا ایجاد می‌شه؟

ملکات از کجا میومد؟

[همهمه] آفرین.

اصرار بر عمل.

اصرار بر عمل ملکات رو می‌ساخت.

حالا ملکات می‌شن صور و اشکال آقا داوود بگو.

ملکات نفس می‌شن صور و اشکال برزخی.

آفرین.

احسنت.

می‌شن مواد صور برخ-- برزخی.

هرچی اونور شما باهاش سر و کار داری، همش موادش همین ملکات نفسه.

اون موادش ملکات نفسه یعنی چی؟

یعنی حالت منه و استعداد اونجا رو داره.

ولی کار تمومه.

بر بستر اون ملکات نفسه.

هرچی خودتو ساختی اونجا.

یعنی کسی که خودش رو جهنمی ساخته، ملکاتش نف-- نفسش شده اسماء جلالی خدا.

اونورم بر بستر اسماء جلال حرکت می‌کنه.

یعنی میره سیرش آفرین، سیرش به سمت جهنمه.

اصلاً میره تا ته جهنم.

که ته هم نداره دیگه جهنم نه ته جهنم ته داره نه بهشت.

حالا ادامه‌ش.

این همه رو گفتیم و اصلش مونده.

[نفس عمیق] پس می‌رسه به اینجا.

پس آن را مراتیبیست.

چی را مراتیبیست؟

همین نفس.

آن را مراتیبیست.

حالا مراتب نفس رو شروع می‌کنه گفتن.

که نخستین مرتبه آن، می‌گه نخستین یعنی اینکه اولین مرتبه.

یعنی اونو برداری می‌شه عدم.

خب.

نخستین مرتبه آن استعداد محض است.

حالا اسمش چیه؟

الان شما باید بگید.

که احسنت.

که به نام عقل هیولانی نامیده شده است.

چرا عقل هیولانی؟

[سرفه] چون در خصوص انسان داره صحبت می‌کنه.

انسان همه اسوارش عقلانیه.

حتی نگاهش هم عقلیه.

گو-- حتی وهمش هم عقلیه.

خیالش هم عقلیه.

درسته عقلیه تام نیست.

تا به خود عقل دسترسی پیدا نکنی باز بوی خیال می‌ده، بوی خامی می‌ده، بوی [نفس عمیق] وهم می‌ده.

قطعی نیست اما باز رایحه‌ش عقله.

همونطور که حیوان همه ادراکاتش چیه؟

وهمیه احسنت.

نگاهش هم وهمیه.

منتها ان العقل-- ان الوهم عقل ساقط.

خود وهم یه عقل کوچولویی یعنی بوی عقل داره.

برای همین می‌شه کلبه معلم ساخت.

از سگ می‌شه جسارتاً یه مثلاً یه کسی رو ساخت که هرچی بگی بگه چشم.

به طوطی هرچی بگی می‌شینه تکرار می‌کنه.

اصلاً می‌شه تربیت کرد.

شیره صفتش درندگیه اما می‌برنش تو سیرک با شلاق می‌زننش می‌گه چشم.

چرا؟

چون وهمش بوی عقل داره.

حالا اینکه می‌فرماید به نام عقل هیولانی است علت عقلش هم عرض کردیم.

بخواهیم اینطوری بریم جلو یعنی با نگاه و با حیثیت عقل نظری یا به یک معنا با اون حیاتی که در مسجد بلال داریم و بحث نظری و معرفت نفس داریم راجع بهش بریم ج-- اینطوری بخواهیم بریم جلو.

مااا فکر کنم صد جلسه دیگه هم تو همین مبحث ابتدایی مقدمه سیر و سلوکمون می‌مونیم.

ما رد می‌شیم سریع ازش.

که به نام عقل هیولانی نامیده شده است.

سپس، این سپس‌هاشو دقت کنید.

بعد چی می‌شه؟

چه بلایی سر ما میاد.

سپس استعداد غریب دیگریست.

با قاف، نزدیک.

هنگام به دست آمدن اوایل علوم.

بچه تازه شروع می‌کنه علم رو کسب کردن.

دو دو تا چهار تا.

که آمادگی برای ادراک دومی‌ها پیدا می‌نماید.

الان می‌فهمه این یکه، اینم دوئه.

به این می‌گن اولیات.

این یکه.

بله.

اینم دوئه.

حالا می‌خواد آماده بشه برای دومی‌ها.

دومی‌ها چیه؟

باید چه بدونی که یک به علاوه دو می‌شه سه.

این دومی‌هاست.

این اولی‌ها رو که داره تازه آموزش می‌بینه.

می‌فرماید یا به واسطه فکر و یا تخمین به این بهش می‌رسه.

اسمش چیه؟

که به نام عقل باز عقل رو همه‌شون دارن دیگه گفتیم چرا.

عقل بالملکه احسنت.

عقل بالملکه رشدیافته‌تر از عقل بال-- عقل هیولاییه.

خب بعد از این چی می‌شه؟

سپس باز می‌گه سپس.

آن را قوه، قوه اینجا منظور نیرویه.

یه نیرویی از درون تو رو سوق می‌ده به سمت کمال.

سپس آن قوه و کمال حاصل می‌گردد.

می‌ره به سر-- به سراغ علوم بعدی.

سخت، چیزای سخت‌تر و دشوارتر رو متوجه می‌شه.

عملیات فعل الانفعالات و اینا رو یاد می‌گیره.

اما قوه عبارت است از حالی که او را پس از انذار اینجا با زاد دسته داره.

یعنی نگاه کردن، دیدن، نظر.

[سرفه] از حالی که او را پس از انذار این منظور انذار یعنی دیدن علم.

علم رو می‌بینه، می‌چشه، درک می‌کنه.

و تکرار مشاهدات حاصل گردیده و بدان معقولات را هرگونه که بخواهد بدون طلب و تأمل اینجا با عینه.

یعنی سختی، سختی کشیدن، کار کردن.

بدون طلب و تأمل حاضر می‌نماید.

یعنی انقدر دیگه ملکه می‌شه براش، اون علوم.

انقدر براش ملکه می‌شه که هر آن اراده کنه اون داشته‌هاش حاضر می‌شه.

مثل اینکه به امیرالمؤمنین علیه السلام اون نانجو گفت ما هر سوالی از شما می‌پرسیم، دومی علیه اللعنه.

گفت هر سوالی از شما می‌پرسیم آناً جواب میدید، تأمل نمی‌کنید.

فرمودن که شما چند تا انگشت توی دستت داری؟

گفت پنج تا.

گفت چرا تأمل نکردی؟

گفت اینکه دیگه بدیهیاته دیگه چه تأ-- اولیاته.

فرمود برای ما همه علوم بدیهین.

اولیاته.

اینطوری می‌شه.

آناً حاضره.

خب.

و بدان معقولات را هرگونه که بخواهد بدون طلب و تأمل حاضر می‌نماید.

و این نزدیک‌ترین استعداد، استعدادهاست.

نزدیک‌ترین استعدادها به ملکوت عالم.

البته بعد از این هم یه رتبه دیگه داریم که اینو بعضیا معتقدن دیگه مال ماها نیست، مال انسان کامله.

اما این نزدیک‌ترین استعدادها به حقیقت وجودی خودته.

کسی تونست به اینجا خودشو برسونه می‌رسه به مقام ربوبیت نفس.

بچه‌های مسجد بلال.

این راه رسیدنشه.

نزدیک‌ترین استعدادها به اون حقیقت وجودی خودته، به مقام ربوبیت.

اسمش چیه؟

که به نام عقل احسان بالفعل نامیده شده است.

که می‌زنش به این آیه "یکاد زیتها یویء ولأ ولم تمسسها النار".

نزدیک روغنش روشنایی می‌بینی روشنایی روغنش چنان در حال جوشش و تلألؤه اگرچه آتشی بهش نرسیده.

که قبلاً هم عرض کردیم این همون روغن نفسه دیگه.

نفس انسان یه همچین حالتی داره و به یک معنا ربوبیت نفسه.

و اما کمال عبارت است، اون کمال، اون دیگه قله.

عبارت است از آنکه معقولات مرئی را بالفعل و به صورت مشاهده حاصل باشد و بدان واسطه‌ی عقل مصطفات نامیده شده است.

عقل مصطفات این مرتبه است که دیگه همه چی براش شهود محضه.

شاهده.

رسیده به مرتبه‌ی حتی فوق حق الیقین.

فوق حق الیقین رو همه قائل بهش نیستنا.

علامه قائل بودند.

اکثراً علمای اخلاق تا حق الیقین رفتن.

دیگه فرمود و در آن هنگام به مبادی عالی شباهت یافته و عالمی عقلی می‌گردد همانند عالم عینی البته در صورت نه در مواد.

اون مرتبه‌ای هم که عرض کردیم [نفس عمیق] که علامه بهش قائله عرض شود.

ااا اول از کجا شروع میشد؟

علم الیقین.

همین کاری که ما داریم دنبالش میریم.

این علم یقینه دیگه.

علم یقینی.

بعد که انسان تمرین می‌کنه و مبارزه رو تو این راه حرکت می‌کنه می‌شه؟

احسان.

عینه.

با چشم دیده می‌شه.

عین الیقین.

می‌بینیش اما هنوز نچشیدیش فقط می‌بینیش.

وقتی انقدر نزدیک شدی که چشیدیش بهش میگن حق الیقین.

مثلا به شما میگن که آقا یه دو-- یه آتشی پشت این دیواره.

شما از اون دودی که پشت اون آتشه، علمی که داری، علمی که به تو دادن که آقا اونجا آتش هست، میگی آتشو ندیدی اما علمش رو پیدا کردی.

علم الیقین.

یه مثالی که همه این مثال رو زدن و شنیدید.

وقتی رفتی آتش رو دیدی پشت دیوار می‌شه عین الیقین.

وقتی دست زدی سوختی میشی حق الیقین.

بالاتر از اینم داریم.

چیه؟

برد الیقین.

آفرین.

برد الیقین یعنی چی؟

برد یعنی یه حدیث برد ال-- برد الانامل داریم تو حدیث معراجی.

خیلی شیرینه.

خنکای انگشت امیرالمؤمنین که گذاشت رو دوش پیغمبر مولا و پیغمبر عز العالم این سید کائنات به قول علامه آرامش رو گرفت.

اون خنکا، اون دیگه مقامش چیه؟

اون می-- خودت میشی آتش.

خودت میشی خنکا.

[پچ،پچ] الان، الان وقت گفتنشه.

برای یه حدیث آدم باید ساعت‌ها بشینه کار علمی بکنه تا یه حدیث و یه چیزی از توش درآره.

که فرمودن یکی از اختصاصات و استثنائات حرم ابا عبدالله نسیم خنک حرم امام حسین.

خنک، خنک.

اون برد، نسیم برد و باردشه.

[نفس عمیق] یعنی کسی بره وصل بشه به امام حسین کربلا.

بره زیارت حضور، حضور، حضور ظاهر عند المظلوم مقام اندیت.

به اونجا برسه، می‌رسه به این مرحله.

برد الیقین.

یعنی خودش می‌شه آتش.

خودش می‌شه خنکا.

حالا چرا اینجا خنکا رو با آتش ما یکی می‌گیریم؟

اصلاً نور و نار یک حقیقتن.

نسبت به اینکه به کی برخورد می‌کنند تفاوت می‌کنند.

یک حقیقتن.

همون نور اگر به کافر برخورد کنه می‌شه نار.

همون نور به مؤمن برخورد کنه می‌شه نور.

نور و نار یک حقیقتن.

یعنی در حقیقت خود طرف ناره یا نوره.

یکی از این دوتاست.

خودش.

طورش عوض شده.

حالا اون خنکای حرم سید الشهدا انسان رو تا کجا می‌کشونه؟

الحمدالله نتیجه‌ی قشنگ و زیبایی هم جلسه داد.

از همتون ممنونم که بنده رو تحمل کردید.

خیلی جلسه شیرین و البته نفسگیری بود.

خیلی نفسگیر بود.

حالا ما می‌خواستیم ببینید مرتبه بعدی چیه اسمش؟

اسم فاعل در رتبه‌ی طبیعت کلی.

رتبه بعد هست طبیعت کلی.

این هیولای کلی، اون قبلیه.

نفس منتبه در جسم کلی.

بعد هیولای کلی و هیولای اولی.

حالا طبیعت کلی که اسمش هم باید بگیم.

حالا من الان می‌تونستم برم تو این رتبه.

اینو بگم.

ولی هیچ کدوم از اون حرفایی که الان در خصوص هیولا شنیدید و اسماء مرتبط با اون و ربطش با حرم سید الشهدا شما گیرتون نمیومد.

اون موقع چه چیزهایی از کفتون رفته بود؟

یه مقدار تأمل کنیم، یه مقدار حوصله داشته باشیم تا چیزای خوبتری گیرمون بیاد.

هرچی شما طلبه وجودیتون اقتضا کنه، ما هم حرف‌های عالی‌تر و بلکه اعلیاتر، اعلی مرتبه تر برای شما ان شاءالله به فضل الهی رو می‌کنیم که برسیم ان شاءالله هممون با هم.

به کجا؟

که فقط رب زدنی علما نباشه، بلکه رب زدنی فیکه تحیرا باشد.

خدایا در خودت به ما تحیرا بده.

ما رو به مقام خیرات برسون.

[نفس عمیق] خب می‌خوایم دعا کنیم.

جلسه بعد ماه مبارک رمضان رو در شد.

بچه پولدارای لواسون قول دادن که سفره چرب و چیلی بندازن و ان شا الله از-- آره ما ازشون قول گرفتیم که به-- ما که از شما پاکتی نمی‌گیریم.

اون پاکتی که نیت کردید به ما بدید خرج سفره افطار کنید.

ببینیم ما چقدر پیش شما جایگاه داریم.

یه سفره افطاری بندازید که کل مسجد بلال و کل یازده رفاقتم بیان.

[خنده].

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

دعای قشنگه.

یعنی خدایا به آقامون برکت بده.

این دعا اگه بگیره دعاش مثل این بار-- آبی که بخار می‌شه می‌ره بالا.

مثل صلوات و هرچی می‌ره بالا.

دو مرتبه می‌شه اون ابرو دوباره برمی‌گرده رو سر خودت.

خودت پربرکت میشی.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

[صدای صلوات]