یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
احاطه و حقیقت کلی
این پس به بحث صدق و این جمله م-ملاصدرا متوقف میشویم. ادامهشون انشاالله جلسه بعد. که جایگاه صدق را در عالم حواسمون باشد کجاست. اصلاًً نمیشود بدون صداقت راه یافت به حریم ولایت. به جون بدون صداقت، آن هم صداقت ملاصدرا که میفرماید کمال صداقت. نمیتوانی از ظلمتها رهایی پیدا کنی. هیچ چارهای هم از آن نیست. ما رسالتمون و نیمی از جلسه تقریباً هدایایی که داشتیم قولهایی که داده بودیم اینها را بیان کردیم. بریم سراغ درس و بحثهامون. چون چه خاطر شریفتون باشد رسیدیم به اسم قابل. جایگاه اسم قابل را در عالم پیشتر گفته شد که بود رب هیولای کلیک. اکنون کتاب مستور و رب منشور را گفتیم برخی فرمودندد اسم چیست؟ کدوم هیولا است؟ این هیولای کلیک. احسنت.
هیولای اولی به آن میگفتنددد یا کتاب مستور یا رب منشور. اکنون ما میخواستیم اکنون ربط اینها با اسم قابل را که گفتیم جلسه پیش را گوش بدید خیلی، خیلی به دردبخور بود آن س-صحبت جلسه پیشمون. پیرامون ربط مرتبه هیولای کلیک در قوس نزول داریم همین طوری میایم پایین. بعد از نفس منبع در جسم کلی رسیدیم به هیولای کلیک که رب آن مرتبه هست القابل. اسم یا قابل حضرت حق که ما هیچ چارهای هم از آن نداریم. شما الان حرفهایی که دارید از بنده میشوندوید در صورتی قبول میکنید، در صورتی وجود شما قبول میکند، رد نمیکند، میپذیره و به جان شما مینشینه که این رب در کار باشد. این ربی که الان پرورشدهنده مرتبه هلی-هیولای کلیک است. یعنی اسم القابل.
تا اسم القابل حضرت حق در تو پیاده نشه، تو از مربیت، از معلمت، از استادت هیچی را قبول نمیکنی. علت اینکه انکار میکنندددد عدهای حقایق را اسم القابل درشون پیاده نشده. اسم القابل جزو اسماء جمالیک. جلالی نیست. اسم مثلاً القهار یعنی به شدت شکننده. این جلالیک. کسی که رد میکند حقایق را به شدت خودش را میشکنه. قهر میکند به حقایق عالم. اینها همش مرتبطه. یک مقدار انشاالله پیش بریم بعد یک جلسهای خدا لطف کنه اگر عمر ما باقی باشد و شما هم دل بدید، یک وقتی بیرون از فضای جلسه معرفت نفس مسجد بلال و سیر و سلوک لواسون و منازل السائرین یا زهرا صرفاً بحثمون پیرامون اسماء الحسنی باشد. خیلی شیرینه، خیلی. اینقدر عالیک، اینقدر قشنگه.
نزول و تنزیل
همهتون را به کار میندازه. نگاهتون را به همه حتی خودتون عوض میکند. البته ما بحث اسماء الحسنی را در دل مباحثمون بعضاً داریم میگیم. اما اینکه مستقلاً بشینیم مثلاً رساله، رساله شرح اسماء الحسنی هاجی مرحوم هاجی سبزواری. به به. یک چنین رسالهای دست بگیری، عرش نشین بشی که پیشتر گفته شد قبلاً حضرت استاد از این رساله به رساله ناقلا یاد میکردندد. میگفتنددد خیلی ناقلا است. ظاهراً رساله وجیزهایک. کوچیکه اما عالمی در آنه. اکنون چه این جلسه توفیق شود، به پا شود یا نشه شما بگیرید بخونید این رساله را. فکر میکنم فبر آنگاه حرم رضوی، امام رضا، فبر آنگاههای آنجا فکر میکنم داشته باشد. رجوع کنید. یا آستان قدس مسجد جمکران. ترجیحی ندارم.
شرح الاسماء مرحوم حاجی سبزواری. اسماء الحسنى. اکنون ربط این هیولای کلی با هیولای اولی را من گفته بودم خدمتتون گفته شود. اول یک چند جمله بنویسید. این چند جمله را بنویسید. ی بابایی تشریف دارند؟ میشود لطف کنید این را روی تخته بنویسید. البته میدانم از شما از نوشتن خودت میمونی اما به دیگران فیضش میرسد. ماژیکم هست بله. کدومش مینویسه زحمت بکشید. دارین؟ خدا خیرتون بدهددد. بنویسید هیولای اولی خودش هیچ صورت و ویژگی خاصی ندارد. خودش هیچ صورت و ویژگی خاصی ندارد فقط قابلیت پذیرش هر صورتی را دارد. فقط قابلیت پذیرش هر صورتی را دارد. هیچ شکل، رنگ، قابلیت پذیرش هر صورتی را دارد. قابلیت محض دیگر.
هر صورتی را به خودش میپذیره هیچ شکل و رنگ و مقدار یا ماهیتی دارد یا ندارد؟ ندارد اصلاً. وقتی قابلیت محض است اصلاً ماده نیست به یک معنا. یعنی تبدیل به یک موجود. یک صورت پیدا نکرده هنوز. پس هیچ شکلی، هیچ شکل و رنگ و مقدار یا ماهیتی ندارد. در واقع فقط امکان وجود است. این دور امکان یک چیزی بکشید. یک گیومه مانند. یک چیزی که بدون امکان خیلی مهمه. در واقع فقط امکان وجود است. زیر نون امکان یک کسره بگذارید که درست خوانده شود. امکان با ت ساکن خوانده نشه. فقط امکان وجود است. نه خود وجود بالفعل. نه خود وجود بالفعل. بدون صورت در واقع وجود خارجی ندارد. بدون صورت در واقع وجود خارجی ندارد. هر کی گفت؟ ذهنی. آفرین، آفرین. احسنت، احسنت. وجود ذهنی میشود.
انسان کامل و واسطهٔ فیض
پس میشود، مینویسید فقط در تحلیل ذهنی قابل تصور است. خود ذهن نیست. توی ذهن قابل تصوره. خود ذهن ماهیتش جان؟ یکی از چیزهاییست که در اکنون وهم بله تو وهم میشود درکش کرد. اکنون مثال. یک مثال بزنم اذیتتون نکنم متوجه بشید. شما وقتی میخواهید یک چیزی را تو ذهنتون متصور بشید. به شما میگیم مثلا این چیزی که میخوای متصور بشی نه مایعه، نه جامده، نه گازه. چی میخوای متصور بشی؟ ابتداً ذهن هنگ میکند. اصلاًً هیچ، هیچ صورتی نمیتوانی به آن بدی. ولی یک چیزی هست که اگر صورت بگیره میشود یکی از اینها. آن چیست؟ ذهن تو فقط میتواند اینجا درک کنه که یک چیزی هست که میتواند یکی از اینها باشد. به آن میگویند قوه. به آن میگویند م قوه محض. منه محض.
لذا به آن میگویند هیولای اولی. نمیگویند هیولای کلیک. ما وقتی که به دنیا آمدیم، وقت اصلاًً اول خلقت ما، ما چی بودیم؟ قبل از اینکه اصلاًً این طور، این طورمون را پیدا کنیم، اصلاًً برسیم به طور عقلیمون. همه ما هیولا بودیم. هیولای اولی بودیم که البته فیضمون را، فیضمون را از همین مرتبه گرفتیم. اکنون یک وقت گیج نشید بیشتر توضیح میدم. وقت وقتی هیولای کلیک را برای گفتم فرقش چیست؟ قشنگ متوجه میشید قصه چیست. اکنون به نظر شما ما رب هیولای کلیک را گفتیم جلسه پیش؟ ربش چیست؟ القابل. ببخشید رب هیولای اولی را نگفتیم. رب هیولای کلیک شد القابل. رب هیولای اولی را میخواهید شما بنویسید. ببخشید نشستید. بنویسید رب به این مرتبه. ال اسم، تو گیومه بذارید.
اسم البدیع، البدیع است. با عین. شنیدید یکی از اسماء خدا تو جوشن. البدیع. هیچوقت فکر کرده بودید که ما را کدوم رتبه از مراتب هستیک؟ این، این فرقش با قابل چیست؟ آن قابل مگر چه فرقی با این دارد؟ فرقش تو اینه که البدیع میآید از نبود، بود میسازد. البدیع. میآید از کتم عدم موجود، ایجاد میکند. یعنی از نیستی، هستی ایجاد میکند. از عدم وجود میآفرینه. این خیلی مهمه. این اسم، اسم بسیار مهمیک. اکنون به شما میگویم که به چه درد میخورد. به درد تنبلا میخورد این اسم. به درد امثال من میخورد. به درد کسایی که خیلی عذرخواهی میکنم خودشانو کودن میدانند. یا متاسفانه به منم میگویند برخی. میگویند اصلاًً این لفظ را استفاده کردندد چندین نفر.
روح کلی و نفس انسانی
حاج ما کودنیم اصلاًً. اصلاًً هیچی نمیفهمیم. میگوییم. رب تو قرار بدهددد. البدیع چی میشود. اگر هستی. اگر واقعاً هستی. اگر نیستی که فیلم بازی نکن. چرا؟ از نداشته، داشته میسازد. من، من نمیفهمم. من اصلاًً استعدادشو ندارم. و هرچه میام تو این جلسات بیشتر میفهمم که نمیفهمم. هیچی حالیم نیست. معذرت میخواهم یک ذره من سطح بحث را آوردم پایین. عذرخواهی میکنم. جهت سهولت فهم این کارو کردم. آویزون اسم البدیع خدا بشو. البته به بر آنش که این نیز طلبتون. عددش که از ابجدش میتوانید پیدا کنید. اینها خیلی سخت نیست. شما اسم بدیع خدا را ابجدش را راحت میتوانید پیدا کنید. ما یک جدولی دادیم جدول حروف ابجد را گذاشتن دوستان خیلی وقت پیش تو کانال.
برید بالا فکر میکنم دو سال پیش بوده ولی هست موجوده. اکنون دوست داشتید میدم عزیزان خانواده محترم خدمتگذار گندمکار بذارن تو همین کانال سفره کرامت حسنی. آن چون دیدم بعضی جاها حتی اپلیکیشنشو ساختن اما اشتباه محاسبه میکند. یا بعضی از سایتها دیدم که بر آن محاسبه ابجد را گذاشته ولی اشتباه گذاشته. حواسمون باید باشد آن خیلی. حتی این مثلاً قمر در عقرب نمیدانم این ساعاتی که بهتره مسافرت نشه، بهتره مسافرت شود، بهتره نطفه بسته شود، بهتره بسته نشه، بهتره و، و، و. اثاثکشی اینها ازدواج و خیلی چیزای دیگر آنان را آن سایتی که مورد اعتماده رجوع کنید. بعضی از سایتها همینطور از خودشان یک چیزی درآوردن بعد محاسبه نجومی میکنی میبینی غلط، غلط از آب درمیآید.
آن، آن سایتهایی که مورد، مورد تاییدن، آن محاسبهای که علامه حسنزاده داشته اینها را برید. ما اکنون توی مرام گمنامی گذاشتیم معمولاً این چیزا را اگر کسی با دقت مراجعه کرده باشد. ببخشید. اکنون این مرتبه هیولای کلیک را هم بگوییم بعد خودتون قشنگ متوجه میشید. اکنون هیولای کلیک. اکنون یک خط بکشید زیرش. هیولای کلیک بنویسید. هیولا شما بنویسید. هیولای کلیک مادهایست که در یک مرتبه خاصتر از وجود قرار دارد. هیولای کلیک مادهایست که در یک مرتبه خاصتر از وجود قرار دارد و خودش صورتی دارد یا ندارد؟ دارد. و خودش صورتی دارد. پس چه اگر صورت دارد چرا به آن میگویند هیولا؟ هیولا گفتیم به زبان یونانی یعنی چی؟ اصطلاحاً یعنی چوب نتراشیده.
مراتب ادراک
یعنی نتراشیدهست شما اکنون بتراشش. به آن اس به آن شکل بدهددد. اکنون الان تحمل کنید. ولی هنوز میتواند صورت دیگری بگیرد. پس خودش صورتی دارد ولی هنوز میتواند صورت دیگری بگیرد. بر خلاف هیولای اولی. در اینجا بر خلاف هیولای اولی. در اینجا مادهای داریم. اینجا یعنی منظور هیولای کلیک. مادهای داریم که یک فعلیتهایی در آن پدیدار شده. در اینجا مادهای داریم که یک فعلیتهایی در آن پدیدار شده ولی هنوز کامل نیست. اکنون مرددم این جمله را هم بگم اضافه کنم. میخواهید یک خط بکشید؟ یک خط اینجا بکشید. بله جدا شود. این نیز اکنون برای سهولت فصل فهمتون اضافه کنید خوبه. بنویسید ویژگی هیولای اولی مثال مفهومی ذهنیست. هیولای کلیک دارای برخی صور بالفعل است.
برخی نه همش. اکنون من یک سؤال کنم. ما یک چوب داریم که این چوب میآید تبدیل میشود به چی؟ به این میزی که الان من پشتش نشستم. قبل از چوب چی بوده؟ قبل از اینکه چوب شود. مثلاً درخت. یک چیزی بوده که چوب از آن حاصل شده. این سه تا را تو صورتتون داشته باشید. تو ذهنتون صورتشو تو ذهنتون داشته باشید. اکنون الان رابطهای که چوب با میز پیدا میکند، خود چوب یک صورتی دارد دیگر بیصورت که نیست. اما هنوز میز نشده. یک چوب کلیک که مثل الواری که آوردن تو کارخانه تازه به آن شکل بدن با توضیحی که دارم میدم باید سؤال منو خوب جواب بدین. که آن چوب خودشه شکلی دارد اما مشخص نیست چه شکلیک. نمیشود اسم گذاشت بر آن. این چوب چه شکلیک؟ نمیدانیم چه شکلیک. یک صورت کلی دارد.
صورتش کلیک. وقتی میتراشنش میشود این میز. یعنی به آن صورت میدن. یک صورت خاصتری به آن میدن. میشود میز. مجبورم که کمک بگیرم. از کم کسی هم کمک نگیرم. این جلسه وزینه. از یک آخوند معمولی حرفه منو بزنن باید از این جلسه منو پرت کنید با تیکپا بیرون. این کتابی که الان دست منه تفسیر سورههای طارق، اعلی و زلزله با عنوان جلوههای خیل-خلقت. مال کیک؟ چشمتون میبینه. ملا صدراشیرازی. یک سر را بلندش صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. توی مسجد بلال چندین جلسه من این کتاب را با خودم بردم. اینجا بعضی جاها خط کشیدم زیر بعضی عباراتش که آنجا این را من بگم. نشد. توفیق نشد. اکنون برای شما گفته میشود.
صدق و صورت باطنی
یک بخشیشو میفرماید و از جمله آنکه گاهی خوب ننویسید. که متوجه بشید اول بحث را. گاهی از هر عضوی از اعضای خود مانند قلب و مغز و امثال این دو و گاهی از تمامی بدن و خصوصاً هنگام خواب و یا مستی بیر و غافل میشوی. غافل میشی یا از خودت یا از بعضی از اعضا. مثلاً شاید اصلاًً توجه به قلبت نداری. بیری. اصلاًً توجه به آن نداری. یک دفعه متوجه میشی. ولی از ذات خود چی؟ آیا از ذات خودت بیر میشی؟ اصلاًً از بودن خودت. این که ذات خودت. میفرماید، ولی از ذات خود بیر و ناآگاه نمیشوی. چون نفس خواببردار نیست. نفس مست نمیشود. بدن مست میکند. بدن خوابش میره. پس تو آن سوی اینهایی. تو آن سوی اینهایی، آن سوی قلبتی، آن سوی مغزتی، آن سوی این اعضا و جوارهتی.
تو یک حقیقت ابدی هستی و زنده و پاینده. اکنون باید میرسونش به اینکه تو از کجا آمدی که به اینجا رسیدی اکنون. بریم جلوتر. پس تو آن سوی اینهایی و تو به واسطه خودت تویی، نه به واسطه بدنت. تو تویی به واسطه خودت، نه به واسطه بدنت. این بدن یک چند سبایی با آنی بعد میره چ-چرخ طبیعت و ب میروی. میروی نش "نما تنقلون من دارٍ الی دار". منتها فرقش ب اینه که بدن الان تو خودت نساختی. البته الان داری میسازی دیگر. آن منظورم آن بدن ابتداییک. آن هیولای اولیک است از حیث اکنون حیث اینکه آمدی. هیولات هیولای کلیکای که پیدا کردی از بدن مادر خارج شدی، آن دیگر دست خودت نبود.
ولی از وقتی دیگر خودت فهمیدی چی بخوری، چی نخوری، دارد خودت باز این را شکل ولی آن صورت کلیکشو، هیولای کلیک بدنت، آن صورت کلیکشو دست تو نبود تو این دنیا. پدر مادر تشخیص دادندد چه کنن، چی بخورن، چی نخورن تا تو این شکلی بشی. اما آن رار چی؟ بدن آن رارت دیگر دست خودت. فرقش تو اینه. در هر حال حضرت استاد میفرماید ما در هر عالمی یک نفس داریم، یک بدن. در هیچ عالمی بدون بدن و نفس نیستیم. فرقشون در چیست؟ میفرماید در نقص و کمالشونه. بدن دنیایی نسبت به بدن برزخی ناقصه. آن کاملتره. همینطور برو تا بالاتر. پس میفرماید که، خیلی جمله طلاییک ها. میفرماید تو به واسطه خودت تویی، نه به واسطه بدنت. ما معمولاً پز بدنمونو میدیم، نه خودمونو.
فطرت و بازگشت
و نه به واسطه بخشی از بدنت. مثلاً همه را عاشق چشم و ابروی خودت کردی مثلاً. یک بخشی از بدنته که این نیز ازت گرفته میشود. این را نیک بفهم. وقتی میگوید نیک بفهم یعنی حرف مهمی دارم میزنم. و از آنان نباش که "ولا تكونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم". خدا را فراموش کردندد. پس خدا هم خودشان را دچار فراموشی کرد. یعنی خدا هم یک کاری کرد اینها خودشان خودشانو فراموش کردندد. آن که خ تو آیک نوزده سوره هشته. اینکه خودت را فراموش کردی یعنی چی را فراموش کردی؟ احسنت. آن اصلیت تو، آن حقیقت تو، اصالت تو، نه این بدنتو. الان که احسابی ماشالله داری به این بدن می-میرسی. ماه رمضون هم دارد میآید. عزا گرفتی که چه کنم یک وعده غذا را میخواهم نخورم.
یک ناهار نخوری عزا گرفتی. این که غذای نفس نیست که. این غذای بدنه. که به قول ی بهجت روحش شاد میفرمود روزه گرفتندد غذا نخوردن نیست که. روزه خوردن روزه گرفتندد تنظیم ساعات خوردنه. ساعات خوردنه عوض میشود. یا سحرخیز میفرمودندد بیخوابی نیست که. سحرخیز تنظیم ساعات خوابه. حرف حکیمانهها. و برای این مطلب وجوه بسیاری از براهین و دلایل قانعکننده است که سخن را به بیان آنها به درازا میکشانیم. و آنچه که گفتیم برای آنچه در مقام بیانش به یاری خدآند تعالی هستیم کافی است. اینجا هم ملا صدر ناز میکند و یک همین مقداری که گفتیم بسه. بخوایم بگوییم به درازا میکشد. ما هم گاهی اوقات تو درس و بحثمون از این اداها درمیاریم. آن ادای اینها را درمیاریم.
و چون ثابت شد دارد میرسیم به ربطش با درس امروز. و چون ثابت شد که آن، آن یعنی چی؟ این نه ها. آن. احسنت. نفس. آن حقیقت وجود. جوهری غیرجرمی میباشد. یک گوهر و جرمی هم نیست. یعنی مادی نیست، عنصری نیست. از عناصر اربعه، آب و ها خاک و هوا و آتش تشکیل نشده. مزاج ندارد اصلاً. و پذیرای ادراک امور عقلی است که نخست، اکنون میره تو بحث، بحث مربوط به امروز. نخست چگونه بوده این نفس؟ نخست کلی بوده یعنی چی؟ بالقوه. یعنی استعداد. منه. نخست بالقوه و سپس در پایان بالفعل است. باز این بالقوه بودن ما هست تا لحظه موت. برای همین هنوز مجال داریم. میگوید تا نفس آخر وقت داری. ولی نفس آخرت را کشیدی تموم شد. دیگر قوه برداشته میشود. فع فعالیت محضست.
توسل و تربیت
یعنی هرچه هستی دیگر هستی. هرچه شدی دیگر شدی. سیرورت آنجا خودش را نشون میدهد. لذا ما آنفاً در حال شدنیم. آن سیرورت که میگویند که سیرت اصلی ما را تشکیل میدهد. ما آنفاً در حال شدنیم. از حضرت علامه پرسیدن ما چیستیم؟ فرمود شما مجموعهای هستید از حقیقتتون. مجموعهایست از دیدنها، شنیدنها، بوییدنها، چشیدنها، لمس کردنددها، تخیلات، توهمات و تعقلاتتون و ادراکات آن تعلقاتتون که حوزه قلبه و ادراکاتتون. مطلقا اینید. اینها همه دارد شما را آنفاً خمیرمایک تونو دارد شکل میدهد. تا چه این ادامه دارد؟ میگوییم. تا نفس آخر. برای همین ما مطلقا نمیتوانیم بگوییم قسم به حضرت ابالفضل بخونیم فلانی عاقبتش به شره. به تو چه؟ تو چی کارهای؟ شاید عاقبتش به خیر شد.
چه میدونی؟ استاد مگر آن ور درست نمیشود؟ یعنی یک پنداری که ما میگیریم برده دو همانجا قراره که تخریب شود دیگر. آن رارو فعلا کاری ندارد اشتباهش. آن بحثو ما تو معرفت نفس مسجد بلال داشتیم. شما زیرکی به خرج نده. بچه زرنگ مسجد بلال. داوود. اگر صوتهاش، صوتهاشو گوش داده باشید آنکه همش سؤال میپرسد وسط درس اکنون اینجاست. مچشو بگیرید. هی من میگویم بابا از نبض بحث بود یکو یکی سؤال کرد فلان اینهاش. مچشو بگیرید. آن ربط داوود به برزخ پیدا میکند. آنجا هم سیر ادامه دارد. اما ما گفتیم اگر سیر هست، سیر جاییک که استعداد هست. آنجا که استعداد نیست، فعالیت محضست. پس چگونه سیر استکمالیک؟ سیر اسمش را خودشه. استکمال بر وزن استفعال. تکمیلی نیست.
تکمیل از ملائکه است که تو را تکمیل میکنندددد. از تو استکماله. استکمال بر هر چیزی بر وزن استفعال در آن چی خوابیده؟ طلب. حواسشون جمع. طلب خوابیده. یعنی چه؟ طلبه کمال میکنی. پس آنجا هم سیر هست. چگونه هضمش کنیم اگر سیر هست اما استعداد نیست. آفرین. آفرین به شما. خواهرام یکی داشت یک چیزی میگفت. ملکات نفس. این نیز حضرت علامه با چه اندازه ناز و کرشمه گفت. بیست جلسه حرف زد. هی رسید به اینجا. باشد طلبتون. باشد طلبتون. اکنون به شما میگویم. اکنون باشد یک وقت دیگر. همین سؤال را مطرح کرد ایشان که اگر آنجا استعداد نیست چگونه سیر هست؟ برمیگرده به یک موضوعی که انشاالله در آینده. باشد طلبتون به وقتش. پوست ما کنده شد. آخر سر تو یک جلسهای بیان کرد.
علم و عمل
همین چیزی که دارم گفته میشود. ملکات نفس میشود ملات آن سیر. این رولی که اینجا هنری که اینجا استعداد و منه، این هیولا اینجا دارد بازی میکند، آن رار ملکات نفس بازی میکند. استعداد دیگر نیستهها. هر اتفاقی آنجا میرسد رخ میده بر بستر ملکات نفسته. ملکه شده تو وجودت. رسوخ پیدا کرده. راسخ شده در نفست. این نیز که گفتیم این از کجا ایجاد میشود؟ ملکات از کجا میومد؟ آفرین. اصرار بر عمل. اصرار بر عمل ملکات را میساخت. اکنون ملکات میشوند صور و اشکال داوود بگو. ملکات نفس میشوند صور و اشکال برزخی. آفرین. احسنت. میشوند مواد صور برخ برزخی. هرچه آن رار شما با آن سر و کار داری، همش موادش همین ملکات نفسه. آن موادش ملکات نفسه یعنی چی؟
یعنی حالت منه و استعداد آنجا را دارد. ولی کار تمومه. بر بستر آن ملکات نفسه. هرچه خودتو ساختی آنجا. یعنی کسی که خودش را جهنمی ساخته، ملکاتش نف نفسش شده اسماء جلالی خدا. آن رارم بر بستر اسماء جلال حرکت میکند. یعنی میره سیرش آفرین، سیرش به سمت جهنمه. اصلاًً میره تا ته جهنم. که ته هم ندارد دیگر جهنم نه ته جهنم ته دارد نه به آنت. اکنون ادامهش. این مقدار را گفتیم و اصلش مانده. پس میرسد به اینجا. پس آن را مراتیبیست. چی را مراتیبیست؟ همین نفس. آن را مراتیبیست. اکنون مراتب نفس را شروع میکند گفتندد. که نخستین مرتبه آن، میگوید نخستین یعنی اینکه اولین مرتبه. یعنی آن را برداری میشود عدم. نخستین مرتبه آن استعداد محض است. اکنون اسمش چیست؟
الان شما باید بگویید. که احسنت. که به نام عقل هیولانی نامیده شده است. چرا عقل هیولانی؟ چون در خصوص انسان دارد صحبت میکند. انسان همه اسوارش عقلانیک. حتی نگاهش هم عقلیک. گو حتی وهمش هم عقلیک. خیالش هم عقلیک. درسته عقلیک تام نیست. تا به خود عقل دسترسی پیدا نکنی باز بوی خیال میدهد، بوی خامی میدهد، بوی وهم میدهد. قطعی نیست اما باز رایحهش عقله. همانگونه که حیوان همه ادراکاتش چیست؟ وهمیک احسنت. نگاهش هم وهمیک. منتها ان العقل ان الوهم عقل ساقط. خود وهم یک عقل کوچولویی یعنی بوی عقل دارد. برای همین میشود کلبه معلم ساخت. از سگ میشود جسارتاً یک مثلاً یک کسی را ساخت که هرچه بگی بگه چشم. به طوطی هرچه بگی مینشیند تکرار میکند.
جمعبندی مباحث
اصلاًً میشود تربیت کرد. شیره صفتش درندگیک اما میبرندددش تو سیرک با شلاق میزننش میگوید چشم. چرا؟ چون وهمش بوی عقل دارد. اکنون اینکه میفرماید به نام عقل هیولانی است علت عقلش هم پیشتر گفته شد. بخواهیم اینگونه بریم جلو یعنی با نگاه و با حیثیت عقل نظری یا به یک معنا با آن حیاتی که در مسجد بلال داریم و بحث نظری و معرفت نفس داریم راجع به آن بریم ج اینگونه بخواهیم بریم جلو. مااا فکر کنم صد جلسه دیگر هم تو همین مبحث ابتدایی مقدمه سیر و سلوکمون میمونیم. ما رد میشویم سریع از آن. که به نام عقل هیولانی نامیده شده است. سپس، این سپسهاشو. بعد چی میشود؟ چه بلایی سر ما میآید. سپس استعداد غریب دیگریست. با قاف، نزدیک. هنگام به دست آمدن اوایل علوم.
بچه تازه شروع میکند علم را کسب کردندد. دو دو تا چهار تا. که آمادگی برای ادراک دومیها پیدا مینماید. الان میفهمد این یکه، این نیز دوئه. به این میگویند اولیات. این یکه. بله. این نیز دوئه. اکنون میخواهد آماده شود برای دومیها. دومیها چیست؟ باید چه بدونی که یک به علاوه دو میشود سه. این دومیهاست. این اولیها را که دارد تازه آموزش میبیند. میفرماید یا به واسطه فکر و یا تخمین به این به آن میرسد. اسمش چیست؟ که به نام عقل باز عقل را همهشون دارند دیگر گفتیم چرا. عقل بالملکه احسنت. عقل بالملکه رشدیافتهتر از عقل بال عقل هیولاییک. بعد از این چی میشود؟ سپس باز میگوید سپس. آن را قوه، قوه اینجا منظور نیرویک.
یک نیرویی از درون تو را سوق میدهد به سمت کمال. سپس آن قوه و کمال حاصل میگردد. میرود به سر به سراغ علوم بعدی. سخت، چیزای سختتر و دشوارتر را متوجه میشود. عملیات فعل الانفعالات و اینها را یاد میگیرد. اما قوه عبارت است از حالی که او را پس از انذار اینجا با زاد دسته دارد. یعنی نگاه کردندد، دیدن، نظر. از حالی که او را پس از انذار این منظور انذار یعنی دیدن علم. علم را میبیند، میچشد، درک میکند. و تکرار مشاهدات حاصل گردیده و بدان معقولات را هرگونه که بخواهد بدون طلب و تأمل اینجا با عینه. یعنی سختی، سختی کشیدن، کار کردندد. بدون طلب و تأمل حاضر مینماید. یعنی آنقدر دیگر ملکه میشود براش، آن علوم.
احاطه و حقیقت کلی
آنقدر براش ملکه میشود که هر آن اراده کنه آن داشتههاش حاضر میشود. مثل اینکه به امیرالمؤمنین علیک السلام آن نانجو گفت ما هر سوالی از شما میپرسیم، دومی علیک اللعنه. گفت هر سوالی از شما میپرسیم آناً جواب میدید، تأمل نمیکنید. فرمودندد که شما چند تا انگشت توی دستت داری؟ گفت پنج تا. گفت چرا تأمل نکردی؟ گفت اینکه دیگر بدیکیاته دیگر چه تأ اولیاته. فرمود برای ما همه علوم بدیکین. اولیاته. اینگونه میشود. آناً حاضره. و بدان معقولات را هرگونه که بخواهد بدون طلب و تأمل حاضر مینماید. و این نزدیکترین استعداد، استعدادهاست. نزدیکترین استعدادها به ملکوت عالم.
البته بعد از این هم یک رتبه دیگر داریم که این را برخی معتقدن دیگر مال ماها نیست، مال انسان کامله. اما این نزدیکترین استعدادها به حقیقت وجودی خودت. کسی تونست به اینجا خودشو برسونه میرسد به مقام ربوبیت نفس. این راه رسیدنشه. نزدیکترین استعدادها به آن حقیقت وجودی خودت، به مقام ربوبیت. اسمش چیست؟ که به نام عقل احسان بالفعل نامیده شده است. که میزنش به این آیک "یکاد زیتها یویء ولأ ولم تمسسها النار". نزدیک روغنش بر آننایی میبینی بر آننایی روغنش چنان در حال جوشش و تلألؤه اگرچه آتشی به آن نرسیده. که قبلاً هم پیشتر گفته شد این همان روغن نفسه دیگر. نفس انسان یک چنین حالتی دارد و به یک معنا ربوبیت نفسه. و اما کمال عبارت است، آن کمال، آن دیگر قله.
عبارت است از آنکه معقولات مرئی را بالفعل و به صورت مشاهده حاصل باشد و بدان واسطهی عقل مصطفات نامیده شده است. عقل مصطفات این مرتبه است که دیگر همه چی براش شهود محضه. شاهده. رسیده به مرتبهی حتی فوق حق الیقین. فوق حق الیقین را همه قائل به آن نیستنا. علامه قائل بودند. اکثراً علمای اخلاق تا حق الیقین رفتندد. دیگر فرمود و در آن هنگام به مبادی عالی شباهت یافته و عالمی عقلی میگردد همانند عالم عینی البته در صورت نه در مواد. آن مرتبهای هم که پیشتر گفته شد که علامه به آن قائله عرض شود. ااا اول از کجا شروع میشد؟ علم الیقین. همین کاری که ما داریم دنبالش میرویم. این علم یقینه دیگر. علم یقینی.
نزول و تنزیل
بعد که انسان تمرین میکند و مبارزه را تو این راه حرکت میکند میشود؟ احسان. عینه. با چشم دیده میشود. عین الیقین. میبینیش اما هنوز نچشیدیش فقط میبینیش. وقتی آنقدر نزدیک شدی که چشیدیش به آن میگویند حق الیقین. مثلا به شما میگویند که یک دو یک آتشی پشت این دیواره. شما از آن دودی که پشت آن آتشه، علمی که داری، علمی که به تو دادندد که آنجا آتش هست، میگی آتشو ندیدی اما علمش را پیدا کردی. علم الیقین. یک مثالی که همه این مثال را زدن و شنیدید. وقتی رفتی آتش را دیدی پشت دیوار میشود عین الیقین. وقتی دست زدی سوختی میشی حق الیقین. بالاتر از این نیز داریم. چیست؟ برد الیقین. آفرین. برد الیقین یعنی چی؟
برد یعنی یک حدیث برد ال برد الانامل داریم تو حدیث معراجی. خیلی شیرینه. خنکای انگشت امیرالمؤمنین که گذاشت را دوش پیغمبر مولا و پیغمبر عز العالم این سید کائنات به قول علامه آرامش را گرفت. آن خنکا، آن دیگر مقامش چیست؟ آن می خودت میشی آتش. خودت میشی خنکا. الان، الان وقت گفتنددشه. برای یک حدیث آدم باید ساعتها بشینه کار علمی بکند تا یک حدیث و یک چیزی از در آن درآره. که فرمودندد یکی از اختصاصات و استثنائات حرم ابا عبدالله نسیم خنک حرم امام حسین. خنک، خنک. آن برد، نسیم برد و باردشه. یعنی کسی برود وصل شود به امام حسین کربلا. برود زیارت حضور، حضور، حضور ظاهر عند المظلوم مقام اندیت. به آنجا برسه، میرسد به این مرحله. برد الیقین. یعنی خودش میشود آتش.
خودش میشود خنکا. اکنون چرا اینجا خنکا را با آتش ما یکی میگیریم؟ اصلاًً نور و نار یک حقیقتن. نسبت به اینکه به کی برخورد میکنندددد تفاوت میکنندددد. یک حقیقتن. همان نور اگر به کافر برخورد کنه میشود نار. همان نور به مؤمن برخورد کنه میشود نور. نور و نار یک حقیقتن. یعنی در حقیقت خود طرف ناره یا نوره. یکی از این دوتاست. خودش. طورش عوض شده. اکنون آن خنکای حرم سید الشهدا انسان را تا کجا میکشاند؟ الحمدالله نتیجهی قشنگ و زیبایی هم جلسه داد. از همتون ممنونم که بنده را تحمل کردید. خیلی جلسه شیرین و البته نفسگیری بود. خیلی نفسگیر بود. اکنون ما میخواستیم مرتبه بعدی چیست اسمش؟ اسم فاعل در رتبهی طبیعت کلی. رتبه بعد هست طبیعت کلی.
انسان کامل و واسطهٔ فیض
این هیولای کلی، آن قبلیک. نفس منتبه در جسم کلی. بعد هیولای کلی و هیولای اولی. اکنون طبیعت کلی که اسمش هم باید بگوییم. اکنون من الان میتونستم برم تو این رتبه. این را بگم. ولی هیچ کدوم از آن حرفایی که الان در خصوص هیولا شنیدید و اسماء مرتبط با آن و ربطش با حرم سید الشهدا شما گیرتون نمیومد. آن موقع چه چیزهایی از کفتون رفته بود؟ یک مقدار تأمل کنیم، یک مقدار حوصله داشته باشیم تا چیزای خوبتری گیرمون بیاید. هرچه شما طلبه وجودیتون اقتضا کنه، ما هم حرفهای عالیتر و بلکه اعلیاتر، اعلی مرتبه تر برای شما ان شاءالله به فضل الهی را میکنیم که برسیم ان شاءالله هممون با هم. به کجا؟ که فقط رب زدنی علما نباشد، بلکه رب زدنی فیکه تحیرا باشد.
خدایا در خودت به ما تحیرا بدهددد. ما را به مقام خیرات برسون. میخواهیم دعا کنیم. جلسه بعد ماه مبارک رمضان را در شد. بچه پولدارای لواسون قول دادندد که سفره چرب و چیلی بندازن و انشاءالله از آره ما از آنون قول گرفتیم که به ما که از شما پاکتی نمیگیریم. آن پاکتی که نیت کردید به ما بدید خرج سفره افطار کنید. یم ما چه اندازه پیش شما جایگاه داریم. یک سفره افطاری بندازید که کل مسجد بلال و کل یازده رفاقتم بیان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. دعای قشنگه. یعنی خدایا به مون برکت بدهددد. این دعا اگر بگیره دعاش مثل این بار آبی که بخار میشود میرود بالا. مثل صلوات و هرچه میرود بالا.
دو مرتبه میشود آن ابرو دوباره برمیگرده را سر خودت. خودت پربرکت میشی. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. صلوات. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.