ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 015

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ان‌شاءالله آره ان‌شاءالله حجت. يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية والسولة الحيدرية والعصمة الفاطمية والحلم الحسنية والشجاعة الحسينية والعبادة السجادية والمآثر الباقرية والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الربوية والجود التقیویه والنقاوة النقویه والهيبة العسكرية والغيبة الإلهية. اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدينا بين يديه.

زمینهٔ سخن

المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام عليك حين تقرأ وتبين السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سباه فدا. ان‌شاءالله که حضرتش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشد و از سائر جمع ما را دعا کنن. اللهم صل على محمد وآل محمد. پیش از این که یک صوت زیر سه دقیقه‌ای از حضرت استاد با هم گوش بدیم در خصوص اهمیت تحصیل علم عرض شود خدمت شما خوبان که اولا خداروشاکرم حمد او را به جای میارم از اینکه بار دیگر توفیقی شد در عمر ما این سفره پهن باشد باز ما در محضر و در خدمت شما باشیم.

معنای نخستین

ثانیا می‌دونید که عزیزانی که در جلسه شرکت می‌کنند اعم از خادمین و حضار. برخی کودکانِ کوچیکشونم با خودشان میارن و این سبب برکت جلسه‌ی ماست. برخی اشکال کردند که این‌هایی که بچه میارن نیان یا بچه‌شونو نیارن. این حرف، حرف اشتباهیه. من و شما باید به قدری بزرگ شده باشیم که این بچه ها را به آغوش بکشیم. اگر کسی بگوید آقا ما را از تمرکز و تأمل باز، باز دارند. باید تدابیری بیندیشیم که سر و صداشون مزاحم جلسه نشه. الان مثلا آن گوشه جلسه، آن گوشه مسجد یک جایی را بچه ها جمع کردند. شما این که اینجا دارید استفاده می‌کنید چند نفر اونجا مشغول این بچه هان بندگان خدا.

شرح یک نکته

من الان رفتم اونجا برای بچه ها یک مقدار تنآزی هم کردیم و یک مقدار چوب چور هم بنده خدا تهیه کرده بودند دادیم به این بچه ها خاطره خوشی براشون باشد. بالاخره ما معذرت می‌خواهم از شما خیلی عذر می‌خواهم حقیقت را می‌خواهم عرض کنم. امثال بنده دیگر را به گوریم. یا این بچه ها را اگر ما نه پرورش بدیم سر این سفره ننشونیم همینا می‌شوند کسایی که الان تو کشور اینطوری ریختن بیرون و اگر درست تربیت نشن بر علیه ارزش‌ها قیام می‌کنند. من و شما وظیفه مونه که این‌ها را به آغوش خودمان بکشیم، دست سرشون بکشیم، اصلاً شما، شما راهکار ارائه بدید که چه کنیم این بچه ها در حینی که اینجا به همراه ما هستن تدبیری اتخاذ باشد که مزاحم درس و بحث شما نشن.

ایمان و عمل

در عین حال به آنها هم خوب و خوش بگذره. خاطره خوشی از مدرسه و مسجد، از مسجد براشون باقی بمونه. و من رفتم مثلا اولین جمله‌ای که به آنان گفتم قربونتون برم فداتون بشم شیرین عسل‌های من. دورشون گشتم بوسشون کردم. گفت الان شما می‌دونید پاتون را چیست؟ آن‌قدر خدا شما را دوست دارد گفته کسی به مسجد را بال فرشته هاست. بعد هی براشون سؤال پیش میومد. پس چرا ما نمی‌بینیمشوند؟ خیلی لحظه شاید پنج دقیقه شد اما خیلی شیرین بود. من خیلی بهره بردم. اصلاً این‌ها برکت جلسه ما. کسی از این حرفا نزنه. این‌ها نیان، این‌ها نباشن فلان. خدا حفظ کنه آقای دکتر را بله.

نمونه های روشن

آقای دکتر ان، استاد هنر و نقاشی و عکاس ویژه رهبر ان هستن. امشب مزین کردند جلسه را. بله هرکی هرچه از دستش برمیاد برای این بچه ها بکند برای قیامت خودش کرده. ما مگه کی هستیم؟ ما محصول مربیامون هستیم. ما مربی‌ای بودیم که مربیانمون تربیتمون کردند. آن‌ها رب ما شدند و ما مربی آنها. پرورش دادند ما را که الان اینجاییم. وظیفه بزرگی گردن ماست. نسل جدید انقلاب را باید در یابیم. من وقتی یزد می‌رفتم این عبا، عمامه، قبا همه چه می‌ذاشتم کنار با بچه ها فوتبال بازی می‌کردم، شوخی می‌کردم. آنها را می‌بردیم بیرون بقالی محل بستنی می‌خریدم این‌ها.

نسبت دل و عمل

بعد آن‌قدر خوششون آمده بود که یک آخوند دیدیم مثلاً اصلاً متفاوته و خاطره مونده تو ذهنشون حالا ما هم همینطور باشیم. نکته دیگر که ورود به بحث کنیم، ورود به درس‌مون بکنیم. این را مقدمه قرار بدم تا فرمایش حضرت استاد را گوش بدیم. نفس حضور من و شما اینجا چه چه، نفس حضور ما اینجا مورد توجه حقه. نفس حضور ما در این جلسه. من به شما این را با پشتوانه قوی می‌گویم ولو اگر چنانچه ما بیاییم اینجا بنشینیم ادعا کنیم هیچی نفهمیدیم جسارتا. هیچی دستگیرمون نشد. اما همین که نفس حضورمون تو این جلسه باشد، یعنی ملائکه شما را دارن می‌بینند.

روایت و تفسیر

ملکوت عالم دارد شما را به عنوان تشنه معارف تشخیص میده، شناسایی می‌کند. در دعای شب نیمه شعبان جلسه پیش هم یادآوری کردم. اگر دیدید آن چهار لطف الهی را می‌فرمود شامل حال کساییست که مسبوق به سابقه عنایت حضرت حق بودند. یعنی یک وجهش این است که چهره‌شون، صداشون، قدم‌هاشون در درگاه الهی آشنا باشد. این خیلی اهمیت دارد. کسی که اصلا جلسات شرکت نمی‌کند، اصلا حاضر نیست بیاید بشینه سختی راه را تحمل کنه. بعضی از دوستان الان یکی دو نفر هم نیستن چند نفرن از شمال، از فریدونکنار، از ساری، از قم الان اینجا محضر حضورشون هستیم. این‌ها مطمئن باشید این‌ها حجتن بر ما در قیامت و از ما همین آقایی که الان من چند تاشون را دیدم.

راه طهارت

این‌ها قیامت بر ما حجت می‌شوند و این‌ها اتفاقا از ما دست پرترن. این‌ها دارن نشون میدن ما تشنه ایم. بعد ملکوت عالم می‌پندارید که بی‌توجحه؟ یعنی این جسارت به ملکوته. منی که یک معلم دست‌پاشو شکستم وقتی می‌بینم یک نفر از راه دور آمده عزمم را جزم می‌کنم که اتفاقا حرفی بزنم که این دست خالی نره. هر وقت من می‌بینم تو جلسه‌ای یک نفر از راه دور آمده این حالت به من دست میده. می‌گویم بذار یک هدیه‌ای تقدیم کنم، یک جمله‌ای بگم که این بنده خدا این همه راه آمده راضی برگرده. دیگر ملکوت عالم اینطوری نباشه؟ اصلا برکت تو همین ترددهاست.

مراتب وجود

تردد آقا تردد، صبا من کن. رفت و آمد حتی چه در ذکر بعد از حفظ قلب، بعد از حریم قلب، حفظ حریم قلب، بعد از حالا به، به یک معنا می‌شود گفت توجه عرفانی. دیگر چیزی مهم‌تر از تردد نیست. تردد یعنی ذکر را وردش کنی. یعنی وارد بشی بر حریم ذکر. این تردد بعد از حفظ حریم قلب یا حرمت قلب یا توجه عرفانی یا به یک معنا حضور قلب، باراترین چیزه. با یک بار و دو بار گفتند که فایده ندارد. آن‌قدر باید تردد باشد تو ذکر تا مزه مزه بکنی، بچشیش. در جلسات هم این‌چنین. بارها عرض کردند حضرت استاد این انگشت مبارک را به هم می‌چسباندند دو تا انگشت را می‌فرمودند اثر در نفس به نفس.

داستان و مثال

بعضی موقع‌ها می‌فرمودند نفس به نفسه. بله حالا یکی جا می‌ماند اصلا به هیچ عنوان امکان شرکتش نیست. به یک جلسه معرفتی وصل باشد. حالا باید این سه تا را هم پیاده کنه ولی یک جا وصل باشد. باز دارم تاکید می‌کنم مخصوصا اینجا این تاکید را بیشتر دارم چون در حقیقت حیثیت جلسه‌ی ما عقل عملیه، سیر و سلوکه دیگر. شاید برخی یک مقدار از حیثیت عقل نظری، عرفان نظری یا حکمت نظری فاصله بگیرن. از مبانی عقلی، براهین عقلی، برهان، عقل و تعامل و تفکر فاصله بگیرن. ضرر می‌کنند به شدت. اگر در مشرب علامه هستیم، علامه به شدت معتقد بودند که اول حیثیت نظر، بعد عمل.

حقیقت ولایت

بدون نظر بری تو وادی عمل خراب میشی و خراب می‌کنی. تو باید آگاهی لازم را داشته باشی چگونه سیر و سلوک کنی تا ورود کنی به ساحت قدسی سیر و سلوک. اصلا من اگر نظرات علامه را برای شما بگم، جرات نمی‌کنم برخی از آن‌ها واقعا بگم. می‌ترسم برخی بعد متوجه بشن کلا دیگر نیان. یکی از جمله های ایشون را با ترس و لرز به شما می‌گویم. ایشون می‌فرمایند حداقل، حداقل، آن هم برای نفوس قوی. ده سال باید زانو بزنی، ورزش فکری کنی، حرف گوش بدی، حرف گوش بدی، گوشتو، گوش جانتو بسپری به جان یک مربی، به، به وجود یک مربی خودت را بسپری. نه فقط گوشت، این گوش ظاهری.

سخن از انسان

یعنی خودت را تحویل بدی. ده سال زانو بزنی، علم فکری که ایشون اصطلاحشون بود ریاضت فکری یا ورزش فکری. تا بدونی چگونه بیفتی به سیر و سلوک. به همین جهت اهمیت علم فکری، معرفت فکری، معرفت نظری، معرفت نفس، مبانیش، براهینش. این‌ها خیلی، خیلی جلو دارد تا انسان جا بیفتد تو وادی عمل. برای همینه که اگر دقت کنیم ما اینجا فکر می‌کنم حداقل سی درصد یا شایدم بیشتر، چهل درصد نمی‌دانم بعضی جلسات نیمی از جلسه اصلا عقل نظریه بعد حسیات عملیه. به همین مناسبت برای اینکه بالاخره چکش کاری باشد و مهر تأیید و امضا بخوره پای صحبتای ما، صحبتای چون صحبتای بنده نبود.

آزمون بندگی

شما مطمئن بشید که صحبت‌ها از بنده نبود. یک دو سه دقیقه فرمایشات خود حضرت استاد را گوش بدید در همین حیث که قبلاً هم توی جلسه‌ای تعلیقی‌اً عرض کرده بودم ایشون نظرشون در خصوص حضرت زینب سلام الله علیها این است که حضرت زینب سلام الله علیها صرفاً علمشون علم ربانی نبوده. اینکه علم لدنّی، علم لدنّی صرفاً نبوده. اینکه بدون مربی و بدون معلم ابتدا یک دفعه برود برسه نبوده. علم علم تحصیلی بوده تا پدر مادرش معلمش بودن. این را گوش بدید خیلی با دقت کلمات حضرت استاد را. بعد اشاره دارند به بال نظری و بال عملی که انسان اصلاً انسان به ما و انسان چیزی نیست جز علم و عملش.

علم و معرفت

چیزی دیگر ای نیست انسان، علم و عملش. اصلاً علم برای انسانه. علم که برای حیوان نیست که. چه برسه مراتب مادون‌تر. می‌گوید ما اخذ نکنیم این علم کجا بنشینه؟ این کبوتر خوشناز را کدام گرده بنشینه؟ نثار روح همه مربی‌هامون یک صلوات ختم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. به عرض رسوندم که علم عقیله بنی هاشم، زینب کبرا لدنّی که نبود، کسبی بود. یعنی از پدر آموخت، یعنی از مادر آموخت. یعنی بی بی تحصیل کرد. درس خونده، کمال یاد گرفته. مگر می‌شود مردی را، زنی را از کمالش بازداشت. اصلاً انسان نه این علم و کمال و معرفت. منتها همان طور که بارها به عرض رسوندم فرمودم با شروط و آداب است.

مقام اهل معنا

نه، کی گفت دنبال تحصیل کمال نرود. انسان به علم انسان‌تر می‌شود. انسان به عمل حق انسان‌تر می‌شود. اصلاً وجودش در اشتغال و در ترقی و در تکامل از ناحیه علم و عمل است فقط. جز این چیز دیگری نیست انسان. تا می‌رسد به جایی که می‌شود انسان کامل. تا می‌رسد به جایی که به مقام خطی که بالاتر از آن مقام دیگر برای بشر تصور شده نیست. به آن مقام می‌رسد و کسانی که در مسیرشون هستند البته، البته امامت به لغت تشریعی نصیب آنها نمی‌شود. اما مقامی اش را به اندازه ظرفیت خودشان می‌توانند پیش ببرند، تحصیل بنمایند. عقیله بنی هاشم، زینب کبرا تحصیل کرده از پدر آموخت، از مادر آموخت.

پیوند عالم و آدم

می‌بینید کلمات او را، می‌بینید خطبه های او را، می‌بینید بی‌ داشتن و فرازناک بودن بیگانگان را از مقام شامخ بی بی و می‌بینید که در مجلس عبیدالله وقتی عبیدالله گستاحی کرده به عقیله بنی هاشم روی آورد. گفت دیدید که خداوند متعال چه معذورم ببرید از تعبیرات ناپسندی که آن نوجوان مطرح می‌کرد. بی بی در جوابش فرمود ان کسی اسما می‌شود، ان کسی دروغ می‌گوید که فاجر و فاجر بوده باشد و آن ما نیستیم. تذیه یعنی آن شمایید و الحمد لله پس از آنکه فرمود آن ما نیستیم، دنبالش فرمود والحمد لله و شیالم الذين ظلموا آل محمد ان یظلم الظالمون.

ثمرهٔ اخلاص

نثار روح بلند [هم پوشانی گوینده ها] صلوات. . یکی از شهدایی که اخیراً به رحمت حق رفتند خیلی بنده را متاثر کرد. یادی کنیم امشب ازشون انشاالله روح بلندشون ما را دعا کنن. یک دست خطی نمی‌دانم تو فضای مجازی به شما رسید از ایشون یا نه. خیلی تأثر کننده بود. حالا آن کپشنی هم که زیرش زده بودن شیرین بود که بسیجی مظلوم است حتی قبل از اینکه خونش بر زمین جاری شود. بسیجی یک روز گلوله می‌خورد از صدام بعثی. بسیجی یک روز ترور می‌شود به دست منافقین. بسیجی یک روز چکمه می‌پوشد و در سیل خوزستان یا زلزله آذربایجان خودش را به مردم آسیب دیده می‌رساند.

درنگی در آیات

بسیجی یک روز پشت پدافند می‌نشیند زیر بمباران موشک‌های اسرائیل. بسیجی یک روز زیر دست و پای هموطن فریب خورده‌ای که در کرونا کمک حالشان بوده شهید می‌شود بسیجی مظلوم است حتی قبل از اینکه خونش بر زمین جاری شود. دست خط حالا میدم دوستان تو کانال همین سفره کرامت حسنی بگذارن دست خط خود شهید را ملاحظه کنید. اصلا بدهکاری‌هاشو یادآوری کرده به خودش. آن کسایی که آمدند اینجور جوونای پاک ما را به شهادت رسوندن، بهانه‌شون هم مشکلات معیشتی بود که همه ما قبول داریم فشار اقتصادی خیلی سنگین شده، مشکلات پیچیده شده و خیلی چیزا دست به دست هم داده.

نتیجهٔ طبیعی عمل

یکی دو موضوع نیست. خیلی قصه پیچیده است. این بچه بسیجی مثلا نوشته که به حسینیه حضرت ابالفضل علیه السلام مثلا سه سی و هفت میلیون تومان باید تحویل بدهد. حالا ریزش هم اینجا به شکلی نوشته. بعد به یک به شخصی به نام آقا رضا یزدان مهر سه میلیون تومان باید برسونه. بعد نوشته یک عدد پمپ اتوماتیک اسم پمپ را هم نوشته که شصت کیلوگرمی چه به مسجد شهدا باید بدم. ظاهرا وعده داده بوده چه بوده. به کودکانِ کلاس ششم دهاتشون نوشته ششصد هزار تومان پول برای کاردستی باید برسونم. ظاهرا حالا جایزه بوده چه بوده. به کسی وعده داده بوده. یک جلد کتاب قلب سلیم آیت الله دستغیب گفته به کتابخانه مدرسه اندیشه شیراز باید ببره تحویل بدهد.

پایان سخن

دو جلد کتاب خاطرات فردوست که همان دوست شاه بوده به آقای علی زاهدی زرگان باید برسونه. اینجاشو به این نکته توجه شود. همه را گفتم به خاطر این تیکش خیلی درخور توجه است. حلالیت گرفتن از صاحب زمین. حالا اسم زمین را نوشته اسم محلیه. کنار حوزه صاحب الزمان که موقع جمع کردند گردو پاهایم روی خوشه ها رفت و روی زمین ریخت. که این زمین، زمین کودکانِ حبیب خانه. اگر یک وقت منم نبودم ازشون حلالیت بگیرین. رفته گردو جمع کنه ظاهرا مثلا پاش را خوشه ها می‌رود چه می‌شود. چقدر حواسشون جمع بوده مثل شهید حججی که من منزل پدرخانمش که رفتم، مادرخانمش و پدرخانمش و خانمشون حضور داشتن خاطراتشو می‌گفتند. اومدیم یک زمینی را پدرخانمش به من نشون داد. آن نزدیکا بود که زمین بی‌صاحاب بود. یعنی معلوم نبود از خیلی مثل زمین‌هایی که از قبل انقلاب همینطوری رها هست. خیلی از مردم اونجا میرن و مثلا ماشینشون را اونجا پارک می‌کنند. معلوم نیست صاحب زمین کیه که. هر کاری می‌کنم که شهید حججی موقعی که زنده بوده دارد وسیله‌شو پارک کنه تو آن زمین قبول نمی‌کند. این رعایت‌ها را، این دقت نظرها را، این می‌شود چه؟ این شعار را شعار اصلا جلسه لواسونمون بکنیم که ما شهید زندگی کنیم. اصلا ما می-می‌شینیم سر این کلاس که راه و رسم شهادت را یاد بگیریم که چگونه شهید زندگی کنیم. این را یادمون باشد. بعد امیدواریم که شهید شویم. اگر شهید زندگی کنیم قطعا ملکوت عالم ما را شهید می‌پذیرد و به شهادت می‌رسیم. . برویم سراغ نصیحت ادامه نصیحت ملاصدرا به سالکین الی الله. تقریبا یک صفحه از نصیحت ملاصدرا را خونده بودیم. رسیدیم به این بخش که ایشون می‌فرماید، به تعبیر دیگر حالا یک از دو، دو سه خط بالاتر بخونم که قشنگ جا بیفتد که جلسه پیش هم البته خونده بودم. اشاره می‌کند به این آیه که الیه يبدأ الخلق ثم يعيده. . پس رهروان راه حق باید بدانند که شما انشاالله رهرو راه حق هستید دیگر. که علم عالمان این زمان یک درد دلی را ملاصدرا اینجا می‌گوید که بیشتر کسایی که تو حوزه درس خوندن این درد ملاصدرا را متوجه می‌شوند. حالا شاید انشاالله شما هم متوجه بشید. می‌فرماید باید بدانم که علم عالمان این زمان چیزی جز استهزار مسائل عقد و نکاح و طلاق و لعان و بیع و رهن و مهارت در تقسیم موارث و تعزیرات و حدود و جرائم و کفارات و به جز اینها نبوده و هر کسی در این مسائل افقه باشد او را اعلم علما دانند. در صورتی که مصداق کریمه "انما یخش الله من عباده العلماء" یک آیه را مستند قرار میده و دومیش "لیتفقهوا في الدين ولی ولینظروا قومهم اذا رجعوا اليهم ولینظروا قومهم اذا رجعوا اليهم". این دو تا آیه را مستمسک قرار میده. می فرمود این گونه از فقها جامد نخواهند بود. این علمایی که مدنظر قرآن‌اند. این‌ها جامد الفکر نیستند زیرا مقام خشیت در آیه نخست "انما یخش الله من عباده العلماء" و انذار قوم در کریمه دوم "لینظروا قومهم اذا رجعوا". در کریمه دوم تنها با علم فقه امکان و تحقق پذیر نیست و به همین دلیل شاعری خوش قریحه سروده است که علم جزئی نیست جز بحر عمل. چون عمل نبد نباشد جز دغل. اما عارف و حکیم محقق که انشاالله شما تو این مسیر قرار گرفتید، نه صرفا کسی که می‌رود آن علوم مختصر فقه را مثلا کسب می‌کند. یک فقه و اصول میخونه که عمامه بزنه و برود سراغ دنیاش. عارف و حکیم محقق و اهل کشف و شهود در هرچه مینگرد به جز خدا رااا ندیده و نمی یابد و مصداق بارز مفاهیم ابیات زیر است. بعد یک شعری را می‌آورد که بر عارف همه ذرات عالم ملائک وار در تسبیح هر دم. کف خاکی که در روی زمین است بر عارف کتاب مستبین است. اصلا اینطوری فکر می‌کنیم ما. می‌گویند همین کف خاک، همین سنگریزه و خاکی که را زمین ریخته پیش یک عارف کتاب مستبینه. بیانگر اسم و صفات حضرت حقه. کی اینطوری نگاه می‌کند به اطرافش؟ به کسی که هر طرف میبینه خدا میبینه. به کسی که افتاده به شهود. به هر جا دانه‌ای در باغ و راغیست درون مغز آن روشن چراغیست. می‌گوید هر کجا شما یک دونه‌ای میبینی توی باغ، اصلا خود باغ و درخت و این‌ها نه ها همان خود دانه ای که، آن دانه ای که این نخل ازش آمده بیرون، آن هسته خرما. می‌گوید توی آن یک چراغی روشنه. هیچوقت ما دانه هسته خرما. چرا امیرالمومنین فرمودند هسته خرما را بیرون نندازید. یکی از هسته هایی که علما هیچوقت بیرون نمینداختن هسته خرما بود. از مولا فرمودند چرا آقا؟ فرمود این خودش نخله. هر یک هسته خرما یک، یک نخله. حالا از جهت براهین فلسفی این ثابت شده. یکi که دقت کنی اصلاً همین نخله بارده به این عظمت مندمج شده در خود هسته است. می‌گوید این هسته خودش دارد یک چراغه درونش. می‌گوید منو بشکاف، به من رسیدگی کن. از راهش منو بشکاف. راه شکوفا شدن منه که استعدادم، منّعم، قوّم، هیولام به یک معنا. هیولای به یک حالا هیولای اولانی سهو خطا نشه. حالا میرسیم به او فرقش چیست با هم. منو به فعلیت برسون ببین من چه میشم. بعد در سایه من میشینی از آثار من بهره‌مند میشی. به فعل آید ز قوت هر زمانی ز هر خاکی یکی عقلی و جانی. بود نامحرمان را چشم دل کور وگرنه هیچ ذره نیست بی نور. همه ذرات عالم نور همراهشونه. الله نور السماوات والارض. بخوان تو آیه نور السماوات که چون خورشید یاوی جمله ذرات. آن هم نه یک چراغ نوری. می‌گوید هر ز جمله هر ذره ای یک خورشید میبینی تو عالم. مگر آینه صفات الهی نیست؟ پس چرا خورشید نباشد؟ که تا دانی که در هر ذره خاک یکی نوریست تابان گشته ز آن پاک. اکنون بدان که طبق کریمه الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. خداوند تعالی دل بنده مؤمنی را که با کمال صدق ای-ایمان، با کمال صدق یعنی دیگر اوج صداقتش ایمان آورده است از ظلمت بی‌ ایمانی و انحراف از موازین الهی و تاریکی کفر و شرک نجات داده. چیزایی که ما ازش می‌ترسیم. یک بار دیگر مرور کنیم. بسیاری الان دارن بی‌ ایمان می‌شوند. دیگر انحراف از موازین الهی. یک دفعه میزنه زیر میز شرع دین. می‌گوید ول کن بابا کی گفته چیست؟ بسیاری را من میشناختم نماز شب میخوندن الان نماز یومیشونو دیگر نمیخونن. دور و بریامون زیاد دارم میبینم متأسفانه. یک دفعه یک حادثه‌ای رخ میده منکر همه چه می‌شود و شرک. اینکه مشرک به الله می‌شود. می‌گوید آقا تا نریم زیر یوغ استکبار. ب-بدتر از اونی که برخی با تعابیر غلط حتی از جهت سیاسی هم نمی‌شد براش عرض شود دلیلی تراشید و توجیهی آورد، می‌گویند حالا که ما مستعمره چین و روسیه‌ایم، یک دفعه برویم مستعمره آمریکا شویم. حرف بسیار غلط و بیخود، بی پایه و اساس. داریم تجارت می‌کنیم با آنان. این مستعمره بودنه؟ می‌گوید آقا حالا که ما که اصلاً هرچه برویم، یک دفعه برویم دیگر چاره‌ای نیست. همه دارن از بین میرن که ما می‌خوایم بگوییم مرگ بر آمریکا. از حیث، از حیث عبادی این نگاه، نگاه شرک آمیزه. می‌بینی مسجد هم می‌رود شاید نماز شبش هم بخونه. حالا نکته بسیار، بسیار، بسیار طلایی که من توصیه می‌کنم این را بنویسید، تو این فرمایش حضرت عمو صدر آمده این است که کمک کرده ما به اینجا برسیم. چه باعث می‌شود ما از این ظلمت‌ها، از این نگرانی‌ها نجات پیدا کنیم که چند تاشو شمردیم؟ می‌فرماید کمال صدق. با کمال صدق ایمان آوردند. از شیخ رجب علی خیاط پرسیدن که حالا یک دستور العملی از حضرت استاد داریم بر این آیه ای که الان قرائت می‌کنم به وقتش تقدیم می‌کنیم. از شیخ رجب علی خیاط که ایشون مثلاً به او می‌گویند صرفاً سالک بوده و نمی‌دانم یک حرفایی می‌زدند که عالم نبوده و این‌ها اشتباه است. شیخ رجب علی الحمدالله خوب، خوبم بچه طلبه خیلی زرنگیم بوده. پرسیدن که آقا راه ارتباط با امام عصر چیست؟ یک روشی، یک چیزی ما بتونیم با آقا ارتباط بگیریم. یعنی الان یک نوجوون هنوز موهای صورتش درنیومده بود. شیرینه این سؤال‌ها. بعد از نماز آمدند پیش بنده گفتند که حاج آقا ما چه کنیم که بتونیم به امام زمانمون ارتباط بگیریم، نزدیک شیم با آنان، مقرب شویم و این‌ها. سؤال، سؤال خیلی قشنگیه. پرسیده بودن که چه کنیم ما آقا را ببینیم، ارتباط بگیریم، امام عصر را ببینیم. ایشون فرموده بودن این دعای شریفه "رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطانًا نصيرا" را یک عددی گفته بودن به این عدد که بنا به دلایلی عددشو تقدیم نمی‌کنم، بگویید هر روز که امام عصر را بالاخره می‌بینید. سرش، آن نخ تسبیح می‌دونید کجا است؟ در هر ورود و خروجی رب ادخلنی دخولًا واخرجنی خروجًا. صدق اگر بیاید یعنی انسان با صفای قلبش، بی غل و غش، بی هیچ گونه حتی توقع، خالصانه، مخلصانه، صادقانه خودش را تقدیم حضرت حق بکند و به خدای منان ایمان بیاورد. کسی این کارو بکند نتیجه‌ش می‌شود همان که تو آیه آمده. واجعل لي من لدنك سلطانًا نصيرا. می‌رود زیر سایه سلطان به شدت یاریگر قرار می‌دهد، قرار می‌گیرد. یک بارم گفتم مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف کمال الدین و تمام نعمتش ذیل این آیه شریف روایتی می‌آورد که منظور از این سلطان نصير کیه؟ اللهم صل على محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد کسی که با صداقت بیاید در خانه خدا بیاید بگوید خدایا اومدم که آمده باشم. البته حضرت استاد بارها هست اصوات ایشون موجود هست که می‌فرمودند البته تو وقتی می‌گی اومدم دیگر به شدت عالم شروع می‌کند تو را تکون دادند که خانه تکونی از تو رخ بدهد. در وجودت چنان تکونت میده مصیبات و مشکلات می‌ریزد جلوی راه تو. طرف فکر می‌کند الان که آمد تو وادی سیر و سلوک و معارف قرار گرفت دیگر مشکلات همه برطرف می‌شود. لأعقدن لهم سراتك المستقيم. همین که اومدی تو صراط مستقیم، تو صراط ولایت قرار گرفتی. سیاق فعل اصلاً تأکیده. یعنی حتما، حتما، حتما کمین می‌زنم به این‌ها. وقتی تو صراط مستقیم تو آمدند. این صحبت شیطان با خداست در قرآن. اتفاقا به شدت مشکلات می‌ریزد. به عنوان خانمت یا شوهرت باهات بحثش می‌شود. بچه هات اذیتت می‌کنند. مشکلات مالی برات ایجاد می‌شود. مشکلات جسمی ایجاد می‌شود. همسایه اذیتت می‌کند. همکار اذیتت می‌کند. رفت و آمد بیچاره‌ت می‌کنند. شیاطین دست به دست هم میدن که هر طور شده تو را ناامید کنن از این راه.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.