د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵
دارای متن همگام
زمینهٔ سخن
بخش اول-جلسه 12 شرح رساله علامه طباطبایی
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۶:۱۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
انشاءالله آره انشاءالله حجت.
يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة
الا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك
نستعين. الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية
والسولة الحيدرية والعصمة الفاطمية والحلم الحسنية
والشجاعة الحسينية والعبادة السجادية والمآثر الباقرية والآثار الجعفرية
والعلوم الكاظمية والحجج الربوية والجود التقیویه والنقاوة النقویه والهيبة العسكرية
والغيبة الإلهية.
اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره
وشيعته والمستشهدينا بين يديه.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
السلام عليك حين
تقرأ وتبين السلام عليك يا داعي الله ورباني
آياته. سلام عليكم ورحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سباه فدا.
انشاءالله که حضرتش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از سائر جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی خط بفرما. اللهم صل على محمد وآل
محمد. پیش از این که یک صوت
زیر سه دقیقهای از حضرت استاد با هم گوش بدیم در خصوص اهمیت تحصیل علم
عرض شود خدمت شما خوبان که اولا خداروشاکرم
حمد او رو به جای میارم از اینکه بار دیگر توفیقی شد در
عمر ما این سفره پهن بشه باز ما در محضر و در خدمت شما باشیم.
ثانیا میدونید که عزیزانی که در جلسه شرکت میکنند اعم از خادمین و حضار.
خب بعضیا بچههای کوچیکشونم با خودشون میارن و این سبب برکت جلسهی ماست.
بعضیا اشکال کردن که اینهایی که بچه میارن نیان
یا بچهشونو نیارن. این حرف، حرف اشتباهیه.
من و شما باید به قدری
بزرگ شده باشیم که
این بچهها رو به آغوش بکشیم.
اگر کسی بگه آقا ما رو از تمرکز و تأمل باز، باز میدارن.
خب باید تدابیری
بیندیشیم که سر و صداشون مزاحم جلسه نشه.
نه اینکه نیان. الان مثلا اون گوشه جلسه، اون گوشه مسجد یه جایی رو بچهها جمع کردن.
شما این که اینجا دارید استفاده میکنید چند نفر اونجا مشغول این بچههان بندگان خدا.
من الان رفتم اونجا برای بچهها یه مقدار
تنآزی هم کردیم و یه مقدار چوب چور هم بنده خدا تهیه کرده بودند دادیم به این بچهها خاطره خوشی براشون بشه.
بالاخره ما معذرت میخوام از شما خیلی عذر میخوام حقیقت رو میخوام عرض کنم.
امثال بنده دیگه رو به گوریم.
کارمون تمومه. یا این بچهها رو اگر ما نه پرورش بدیم سر این سفره ننشونیم همینا میشن کسایی که
الان تو کشور اینطوری ریختن بیرون و اگر درست تربیت نشن
بر علیه ارزشها قیام میکنند.
من و شما وظیفه مونه که اینها رو
به آغوش خودمون بکشیم، دست سرشون بکشیم، براشون--
اصلاً شما، شما راهکار ارائه بدید که چه کنیم این بچهها در حینی که اینجا به همراه ما هستن
تدبیری اتخاذ بشه که مزاحم درس و بحث شما نشن.
در عین حال به اونا هم خوب و خوش بگذره.
خاطره خوشی از مدرسه و مسجد،
از مسجد براشون باقی بمونه.
و من رفتم مثلا اولین جملهای که بهشون گفتم قربونتون برم فداتون بشم شیرین عسلهای من.
دورشون گشتم بوسشون کردم.
گفت الان شما میدونید پاتون رو چیه؟
رو بال فرشته ها. انقدر خدا شما رو دوست داره گفته کسی به مسجد رو بال فرشتههاست.
خب بعد هی براشون سؤال پیش میومد.
پس چرا ما نمیبینیمشون؟ و امثالهم.
خیلی لحظه شاید پنج دقیقه شد اما خیلی شیرین بود.
من خیلی بهره بردم. اصلاً اینا برکت جلسه ما.
کسی از این حرفا نزنه. اینا نیان، اینا نباشن فلان.
خواهش میکنم. خدا حفظ کنه آقای دکتر رو بله.
آقای دکتر عزیزمون، استاد هنر و نقاشی و عکاس ویژه رهبر عزیزمون هستن.
امشب مزین کردن جلسه رو.
بله هرکی هرچی از دستش برمیاد برای این بچهها بکنه برای قیامت خودش کرده.
اینا-- ماها مگه کی هستیم؟
ما محصول مربیامون هستیم.
ما مربیای بودیم که مربیانمون تربیتمون کردن.
اونها رب ما شدند و ما مربی اونا.
پرورش دادن ما رو که الان اینجاییم.
وظیفه بزرگی گردن ماست.
نسل جدید انقلاب رو باید
در یابیم. من وقتی یزد میرفتم
این عبا، عمامه، قبا همه چی میذاشتم کنار با بچهها فوتبال بازی میکردم،
شوخی میکردم. میبردمشون بیرون بقالی محل بستنی میخریدم اینا.
بعد انقدر خوششون اومده بود که یه آخوند دیدیم مثلاً اصلاً متفاوته
و خاطره مونده تو ذهنشون
حالا ما هم همینطور باشیم. نکته دیگه که ورود به بحث کنیم، ورود به درسمون بکنیم.
این رو مقدمه قرار بدم تا فرمایش حضرت استاد رو گوش بدیم.
نفس حضور من و شما اینجا چه خواهرها چه برادرها، نفس حضور ما اینجا مورد توجه حقه.
نفس حضور ما در این جلسه.
من به شما این رو با پشتوانه قوی عرض میکنم ولو اگر چنانچه
ما بیاییم اینجا بنشینیم ادعا کنیم هیچی نفهمیدیم جسارتا.
هیچی دستگیرمون نشد. اما همین که نفس حضورمون تو این جلسه باشه،
یعنی ملائکه شما رو دارن میبینن.
ملکوت عالم داره شما رو به عنوان تشنه معارف تشخیص میده،
شناسایی میکنه. در دعای
شب نیمه شعبان جلسه پیش هم
یادآوری کردم. اگر دیدید اون چهار لطف الهی رو میفرمود شامل حال کساییست که م--
مسبوق به سابقه عنایت حضرت حق بودند.
یعنی یه وجهش اینه که چهرهشون،
صداشون، قدمهاشون در درگاه الهی آشنا باشه.
این خیلی اهمیت داره. کسی که اصلا جلسات شرکت نمیکنه، اصلا حاضر نیست بیاد بشینه سختی راه رو تحمل کنه.
بعضی از دوستان الان یکی دو نفر هم نیستن چند نفرن از شمال، از فریدونکنار، از ساری، از قم
الان اینجا محضر حضورشون هستیم.
خب اینا مطمئن باشید اینا حجتن بر ما در قیامت و از ما
همین آقایی که الان من چند تاشون رو دیدم.
اینا قیامت بر ما حجت میشن و اینها اتفاقا از ما دست پرترن.
اینا دارن نشون میدن ما تشنه ایم.
بعد ملکوت عالم فکر میکنید که بیتوجحه؟
یعنی این جسارت به ملکوته.
منی که یه معلم دستپاشو شکستم وقتی میبینم یه نفر از راه دور اومده عزمم رو جزم میکنم
که اتفاقا حرفی بزنم که این دست خالی نره.
هر وقت من میبینم تو جلسهای یه نفر از راه دور اومده این حالت به من دست میده.
میگم بذار یه هدیهای تقدیم کنم، یه جملهای بگم که این بنده خدا این همه راه اومده راضی برگرده.
منی که بیچارهام. دیگه ملکوت عالم اینطوری نباشه؟
عزیزان دلم. اصلا برکت تو همین را-- ترددهاست.
تردد آقا تردد، صبا من کن.
رفت و آمد حتی چه
در ذکر بعد از
حفظ قلب، بعد از حریم قلب،
حفظ حریم قلب، بعد از حالا به، به یک معنا میشه گفت توجه عرفانی.
دیگه چیزی مهمتر از تردد نیست.
تردد یعنی ذکر رو وردش کنی.
یعنی وارد بشی بر حریم ذکر.
دائم بگی. این تردد بعد از حفظ حریم قلب
یا حرمت قلب یا
توجه عرفانی یا به یک معنا حضور قلب، باراترین چیزه.
با یک بار و دو بار گفتن که فایده نداره.
انقدر باید تردد بشه تو ذکر
تا مزه مزه بکنی، بچشیش.
در جلسات هم اینچنین. بارها عرض کردن حضرت استاد این انگشت مبارک رو به هم میچسبوندن دو تا انگشت رو میفرمودن
اثر در نفس به نفس.
بعضی موقعها میفرمودن نفس به نفسه.
نفس حضور. بله حالا یکی جا میمونه رو-- اصلا امکان-- به هیچ عنوان امکان شرکتش نیست.
به یه جلسه معرفتی وصل باشه.
حالا باید این سه تا رو هم پیاده کنه ولی یه جا وصل باشه.
باز دارم تاکید میکنم مخصوصا اینجا این تاکید رو بیشتر دارم چون س--
در حقیقت حیثیت جلسهی ما عقل عملیه،
سیر و سلوکه دیگه. شاید بعضیا یه مقدار از حیثیت عقل نظری،
عرفان نظری یا حکمت نظری فاصله بگیرن.
از مباری-- مبانی عقلی، براهین
عقلی، برهان، عقل و تعامل و تفکر فاصله بگیرن.
ضرر میکنن به شدت.
اگر در مشرب علامه هستیم، علامه به شدت معتقد بودند که اول حیثیت نظر، بعد عمل.
بدون نظر بری تو وادی عمل خراب میشی و خراب میکنی.
تو باید آگاهی لازم رو داشته باشی چگونه سیر و سلوک کنی
تا ورود کنی به ساحت قدسی سیر و سلوک.
اصلا من اگر نظرات علامه رو برای شما بگم،
جرات نمیکنم بعضیاشو واقعا بگم.
میترسم بعضیا بعد متوجه بشن کلا دیگه نیان.
یکی از جملههای ایشون رو با ترس و لرز به شما میگم.
ایشون میفرمایند حداقل، حداقل، حداقل-- اونم برای نفوس قوی.
ده سال باید زانو بزنی،
ورزش فکری کنی، حرف گوش بدی،
حرف گوش بدی، گوشتو، گوش جانتو بسپری
به جان یه مربی، به، به وجود یه مربی
خودت رو بسپری. نه فقط گوشت، این گوش ظاهری.
گوش جانت. یعنی خودت رو تحویل بدی.
ده سال زانو بزنی، علم فکری که ایشون اصطلاحشون بود ریاضت فکری
یا ورزش فکری. تا بدونی چگونه بیفتی به سیر و سلوک.
به همین جهت اهمیت
علم فکری، معرفت فکری، معرفت
نظری، معرفت نفس،
مبانیش، براهینش.
اینها خیلی، خیلی جلو داره
تا انسان جا بیفته تو وادی عمل.
برای همینه که اگر دقت کنیم ما اینجا فکر میکنم حداقل سی درصد یا
شایدم بیشتر، چهل درصد نمیدونم بعضی جلسات نیمی از جلسه
اصلا عقل نظریه
بعد حسیات عملیه. به همین مناسبت برای اینکه
بالاخره چکش کاری بشه و مهر تأیید و امضا بخوره پای صحبتای ما،
صحبتای چون صحبتای بنده نبود.
شما مطمئن بشید که صحبتها از بنده نبود.
یه دو سه دقیقه فرمایشات خود حضرت استاد رو گوش بدید
در همین حیث که قبلاً هم توی جلسهای
تعلیقیاً عرض کرده بودم ایشون نظرشون در خصوص حضرت زینب سلام الله علیها
اینه که حضرت زینب سلام الله علیها صرفاً علمشون علم ربانی
نبوده. اینکه علم لدنّی،
علم لدنّی صرفاً نبوده.
اینکه بدون مربی و بدون
معلم ابتدا یه دفعه بره برسه نبوده.
علم فکری-- علم تحصیلی بوده تا پدر مادرش معلمش بودن.
اینو گوش بدید خیلی با دقت کلمات حضرت استاد رو.
بعد اشاره دارند به بال
نظری و بال عملی که انسان
اصلاً انسان به ما و انسان چیزی نیست جز علم و عملش.
چیزی دیگه ای نیست انسان، علم و عملش.
اصلاً علم برای انسانه.
علم که برای حیوان نیست که. چه برسه مراتب مادونتر.
علم برای ماست. میگه ما اخذ نکنیم این علم کجا بنشینه؟
این کبوتر خوشناز رو کدوم گرده بنشینه؟
خب نثار روح همه مربیهامون یه صلوات ختم کنید.
الله. اللهم صل علی محمد و
آل محمد و عجل
فرجهم. به عرض رسوندم
که علم عقیله
بنی هاشم، زینب کبرا لدنّی که نبود،
کسبی بود. یعنی از پدر آموخت،
یعنی از مادر آموخت.
یعنی تحصیل کرد.
یعنی بی بی تحصیل کرد.
درس خونده، کمال یاد گرفته.
مگر میشود مردی را،
زنی را از کمالش بازداشت.
دنبال کمال نرو. دنبال تحصیل نرو.
اصلاً انسان نه این علم و کمال و معرفت.
کسی که مانع نشده. منتها
همون طور که بارها به عرض رسوندم
فرمودم با شروط و آداب است.
نه، کی گفت دنبال تحصیل
کمال نرود. انسان به علم انسانتر میشود.
انسان به عمل حق انسانتر میشود.
اصلاً وجودش در اشتغال و در ترقی و در تکامل
از ناحیه علم و عمل است فقط.
جز این چیز دیگری نیست انسان.
تا میرسد به جایی که
میشود انسان کامل.
تا میرسد به جایی که
به مقام خطی که بالاتر از اون مقام
دیگه برای بشر تصور شده نیست.
به اون مقام میرسد و کسانی که در مسیرشون هستند البته،
البته امامت به لغت تشریعی
نصیب آنها نمیشود.
اما مقامی اش را
به اندازه ظرفیت خودشان میتوانند پیش ببرند،
تحصیل بنمایند. عقیله بنی هاشم،
زینب کبرا تحصیل کرده
از پدر آموخت، از مادر آموخت.
میبینید کلمات او را،
میبینید خطبههای او را،
میبینید بی داشتن و فرازناک بودن
بیگانگان را از مقام
شامخ بی بی و میبینید که در مجلس عبیدالله وقتی عبیدالله
گستاحی کرده به عقیله بنی هاشم روی آورد.
گفت دیدید که خداوند متعال چه بخ-- معذورم ببرید از تعبیرات ناپسندی که
اون نوجوان مطرح میکرده.
بی بی در جوابش فرمود
ان کسی اسما میشود، ان کسی دروغ میگوید
که فاجر و فاجر بوده باشد و آن ما نیستیم.
تذیه یعنی آن شمایید
و الحمد لله پس از آنکه فرمود آن ما نیستیم، دنبالش فرمود والحمد لله
و شیالم الذين ظلموا آل محمد
ان یظلم الظالمون.
نثار روح بلند صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
شکر. یکی از شهدایی که اخیراً به رحمت حق رفتن
خیلی بنده رو متاثر کرد.
یادی کنیم امشب ازشون انشاالله روح بلندشون ما رو دعا کنن.
شهید حسین بابری. یه دست خطی نمیدونم تو فضای مجازی به شما رسید از ایشون یا نه.
خیلی تأثر کننده بود.
حالا عزیزان اون کپشنی هم که زیرش زده بودن
شیرین بود که بسیجی مظلوم است حتی قبل از اینکه خونش بر زمین جاری شود.
بسیجی یک روز گلوله میخورد از صدام بعثی.
بسیجی یک روز ترور میشود به دست منافقین.
بسیجی روز-- یک روز چکمه میپوشد و در سیل خوزستان
یا زلزله آذربایجان
خودش را به مردم آسیب دیده میرساند.
بسیجی یک روز پشت
پدافند مینشیند زیر بمباران موشکهای اسرائیل.
بسیجی یک روز زیر دست و پای هموطن فریب خوردهای که
در کرونا کمک حالشان بوده شهید میشود
بسیجی مظلوم است حتی قبل از اینکه خونش بر زمین
جاری شود. دست خط حالا میدم دوستان تو کانال
همین سفره کرامت حسنی بگذارن دست خط خود شهید رو ملاحظه کنید.
اصلا بدهکاریهاشو یادآوری کرده به خودش.
اون کسایی که اومدن اینجور
جوونای پاک ما رو به شهادت رسوندن،
بهانهشون هم مشکلات معیشتی بود که همه ما قبول داریم
فشار اقتصادی خیلی سنگین شده،
مشکلات پیچیده شده و خیلی چیزا دست به دست هم داده.
یکی دو موضوع نیست. خیلی قصه پیچیدهست.
ببینید این بچه بسیجی
مثلا نوشته که
به حسینیه حضرت ابالفضل علیه السلام
مثلا سه سی و هفت میلیون تومان
باید تحویل بده. حالا ریزش هم اینجا به شکلی نوشته.
بعد به یک به شخصی به نام آقا رضا
یزدان مهر سه میلیون تومان باید برسونه.
به... بعد نوشته یک عدد
پمپ اتوماتیک اسم پمپ رو هم نوشته
که شصت کیلوگرمی چی به مسجد شهدا باید بدم.
ظاهرا وعده داده بوده چی بوده.
به بچههای کلاس ششم
دهاتشون نوشته ششصد هزار تومان
پول برای کاردستی باید برسونم.
ظاهرا حالا جایزه بوده چی بوده.
به کسی وعده داده بوده. یک جلد کتاب قلب سلیم آیت الله دستغیب
گفته به کتابخانه مدرسه اندیشه شیراز باید ببره تحویل بده.
دو جلد کتاب خاطرات فردوست
که همون دوست شاه بوده
به آقای علی زاهدی زرگان باید برسونه.
این-- اینجاشو دقت کنید. همه رو گفتم به خاطر این تیکش خیلی جالبه.
حلالیت گرفتن از صاحب زمین.
حالا اسم زمین رو نوشته
اسم محلیه. کنار حوزه صاحب الزمان
که موقع جمع کردن گردو
پاهایم روی خوشهها رفت و روی زمین ریخت.
که این زمین، زمین بچههای حبیب خانه.
اگه یه وقت منم نبودم ازشون حلالیت بگیرین.
رفته گردو جمع کنه ظاهرا
مثلا پاش رو خوشهها میره چی میشه.
چقدر حواسشون جمع بوده مثل شهید حججی که من
منزل پدرخانمش که رفتم، مادرخانمش و پدرخانمش و
خانمشون حضور داشتن خاطراتشو میگفتن.
اومدیم یه زمینی رو پدرخانمش به من نشون داد.
اون نزدیکا بود که زمین بیصاحاب بود.
یعنی معلوم نبود از
خیلی مثل زمینهایی که از قبل انقلاب همینطوری رها هست.
خیلی از مردم اونجا میرن و مثلا ماشینشون رو اونجا پارک میکنن.
معلوم نیست صاحب زمین کیه که. هر کاری میکنم
که شهید حججی موقعی که زنده بوده
داره وسیلهشو پارک کنه تو اون زمین قبول نمیکنه.
این رعایتها رو،
این دقت نظرها رو،
این میشه چی؟ شهید زندگی کردن.
این شعار رو شعار اصلا جلسه لواسونمون بکنیم که ما شهید زندگی کنیم.
اصلا ما می-میشینیم سر این کلاس
که راه و رسم شهادت رو یاد بگیریم که چگونه شهید زندگی کنیم.
اینو یادمون باشه. بعد امیدواریم که شهید بشیم.
اگر شهید زندگی کنیم قطعا
ملکوت عالم ما رو شهید میپذیرد
و به شهادت میرسیم. مثل همه شهدا صلوات بفرستید.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بریم سراغ نصیحت ادامه نصیحت ملاصدرا به سالکین الی الله.
تقریبا یک صفحه از نصیحت ملاصدرا رو خونده بودیم.
رسیدیم به این بخش که ایشون میفرماید
، به تعبیر دیگر حالا یه از دو، دو سه خط بالاتر بخونم که قشنگ جا بیفته که جلسه پیش هم البته خونده بودم.
اشاره میکنه به این آیه که الیه يبدأ الخلق ثم
يعيده. یه صلوات بفرستیم.
اللهم صل علی محمد و آل
محمد و عجل فرجهم. از اینجا.
پس رهروان راه حق باید بدانند که
شما انشاالله رهرو راه حق هستید دیگه.
انشاالله. باید بدانید.
چی رو؟ که علم عالمان این زمان یک
درد دلی رو ملاصدرا اینجا میگه که
بیشتر کسایی که تو حوزه درس خوندن این درد ملاصدرا رو متوجه میشن.
حالا شاید انشاالله شما هم متوجه بشید.
میفرماید باید بدانم که علم عالمان این زمان چیزی جز استهزار مسائل
عقد و نکاح و طلاق و لعان و بیع و رهن و مهارت در تقسیم
موارث و تعزیرات و حدود و جرائم و کفارات و به جز اینها نبوده
و هر کسی در این مسائل افقه باشد او را اعلم علما دانند.
در صورتی که مصداق کریمه "انما یخش الله من عباده العلماء" یک آیه رو مستند قرار میده
و دومیش "لیتفقهوا في الدين ولی
ولینظروا قومهم اذا رجعوا اليهم
ولینظروا قومهم اذا رجعوا اليهم".
این دو تا آیه رو مستمسک قرار میده.
می فرمود این گونه از فقها جامد نخواهند بود.
جامد الفکر. این علمایی که مدنظر قرآناند.
اینا جامد الفکر نیستند زیرا
مقام خشیت در آیه نخست "انما یخش الله من عباده العلماء"
و انذار قوم در کریمه دوم "لینظروا قومهم اذا رجعوا".
در کریمه دوم تنها با علم فقه امکان و تحقق پذیر نیست
و به همین دلیل شاعری خوش قریحه سروده است که
علم جزئی نیست جز بحر عمل.
چون عمل نبد
نباشد جز دغل.
اما عارف و حکیم محقق
که انشاالله شما تو این مسیر قرار گرفتید،
نه صرفا کسی که میره اون علوم
مختصر فقه رو مثلا کسب میکنه.
یه فقه و اصول میخونه که عمامه بزنه و
بره سراغ دنیاش.
نه. عارف و حکیم محقق
و اهل کشف و شهود
در هرچه مینگرد
به جز خدا رااا ندیده
و نمی یابد و مصداق بارز مفاهیم ابیات زیر میباشد.
بعد یه شعری رو میاره که بر عارف همه ذرات عالم
ملائک وار در تسبیح هر دم.
کف خاکی که در روی زمین است بر عارف کتاب مستبین است.
اصلا اینطوری فکر میکنیم ما. میگن همین کف خاک، همین خ--
سنگریزه و خاکی که رو زمین ریخته
پیش یه عارف کتاب مستبینه.
بیانگر اسم و صفات حضرت حقه.
کی اینطوری نگاه میکنه به اطرافش؟
به کسی که هر طرف میبینه خدا میبینه.
به عارف حکیم. به کسی که افتاده به شهود.
به هر جا دانهای در باغ و راغیست درون مغز آن روشن چراغیست.
نگاه رو ببین. میگه هر کجا شما یه دونهای میبینی توی باغ، اصلا خود باغ و درخت و اینا نه ها همون خود
دانه ای که، اون دانه ای که این نخل ازش اومده بیرون، اون هسته خرما.
میگه توی اون یه چراغی روشنه.
تو اون دانهه. هیچوقت ما دانه هسته خرما.
چرا امیرالمومنین فرمودن هسته خرما رو بیرون نندازید.
یکی از هسته هایی که علما هیچوقت بیرون نمینداختن هسته خرما بود.
از مولا فرمودن چرا آقا؟ فرمود این خودش نخله.
هر یک هسته خرما یک، یک نخله.
حالا از جهت براهین فلسفی این ثابت شده.
یکi که دقت کنی اصلاً همین نخله
بارده به این عظمت مندمج شده در خود هسته است.
خب میگه این هسته خودش داره یه چراغه درونش.
میگه منو بشکاف، به من رسیدگی کن.
از راهش منو بشکاف. راه شکوفا شدن منه که استعدادم، منّعم، قوّم،
هیولام به یک معنا. هیولای
به یک حالا مه-- هیولای اولانی سهو خطا نشه.
حالا میرسیم بهش فرقش چیه با هم.
منو ا-- به فعلیت برسون ببین من چی میشم.
بعد در سایه من میشینی از آثار من بهرهمند میشی.
به فعل آید ز قوت هر زمانی ز هر خاکی
یکی عقلی و جانی.
بود نامحرمان را چشم دل کور وگرنه هیچ ذره نیست بی نور.
همه ذرات عالم نور همراهشونه.
الله نور السماوات والارض.
بخوان تو آیه نور السماوات که چون خورشید یاوی جمله ذرات.
اونم نه یک چراغ نوری.
میگه هر ز جمله هر ذره ای یه خورشید میبینی تو عالم.
مگر آینه صفات الهی نیست؟
پس چرا خورشید نباشد؟ که تا دانی که در هر ذره خاک
یکی نوریست تابان گشته ز آن پاک.
اکنون بدان که طبق کریمه الله ولی الذین آمنوا
یخرجهم من الظلمات الی النور.
خداوند تعالی دل بنده مؤمنی را که با کمال صدق ای-ایمان، با کمال صدق یعنی دیگه اوج
صداقتش ایمان آورده است
از ظلمت بی ایمانی
و انحراف از موازین الهی
و تاریکی کفر و شرک نجات داده.
چیزایی که ما ازش میترسیم.
از چیا؟ یه بار دیگه مرور کنیم.
ظلمت بی ایمانی.
خیلیا الان دارن بی ایمان میشن.
خیلیا چپ کردن. دیگه انحراف از موازین الهی.
یه دفعه میزنه زیر میز شرع دین.
میگه ول کن بابا کی گفته چیه؟
خیلیا رو من میشناختم نماز شب میخوندن الان نماز یومیشونو دیگه نمیخونن.
دور و بریامون زیاد دارم میبینم متأسفانه.
تاریکی کفر. یه دفعه یه حادثهای رخ میده
منکر همه چی میشه ش-- و شرک.
اینکه مشرک به الله میشه.
میگه آقا تا نریم زیر یوغ استکبار.
ب-بدتر از اونی که بعضیا با تعابیر غلط حتی از جهت سیاسی هم نمیشه براش
عرض شود دلیلی تراشید و توجیهی آورد، میگن حالا که ما مستعمره چین و روسیهایم،
یه دفعه بریم مستعمره آمریکا بشیم.
حرف بسیار غلط و بیخود، بی پایه و اساس.
چه مستعمره ای؟ داریم تجارت میکنیم باهاشون.
این مستعمره بودنه؟ میگه آقا حالا که ما که
اصلاً هرچی بریم، یه دفعه بریم
دیگه چارهای نیست. همه دارن از بین میرن
که ما میخوایم بگیم مرگ بر آمریکا.
این یعنی چی؟ از حیث،
از حیث عبادی این نگاه، نگاه شرک آمیزه.
این یعنی شرک. خودشم نمیدونه.
میبینی مسجد هم میره شاید نماز شبش هم بخونه.
حالا نکته بسیار، بسیار، بسیار طلایی که من توصیه میکنم این رو بنویسید،
تو این فرمایش حضرت عمو صدر اومده اینه
که کمک کرده ما به اینجا برسیم.
اون چیه؟ چی باعث میشه ما از این ظلمتها، از این
نگرانیها نجات پیدا کنیم که چند تاشو شمردیم؟
میفرماید کمال صدق.
با کمال صدق ایمان آوردن.
یعنی صداقت. اونم اوج صداقت.
از شیخ رجب علی خیاط پرسیدن
که حالا یه دستور العملی از حضرت استاد داریم بر این آیه ای که الان قرائت میکنم
به وقتش تقدیم میکنیم. از شیخ رجب علی خیاط که ایشون
مثلاً بهش میگن صرفاً سالک بوده و نمیدونم یه حرفایی میزدن که عالم نبوده و اینا اشتباه است.
شیخ رجب علی الحمدالله خوب،
خوبم بچه طلبه خیلی زر--
زرنگیم بوده. پرسیدن که آقا
راه ارتباط با امام عصر چیه؟
یه روشی، یه چیزی ما بدون-- بتونیم با آقا ارتباط بگیریم.
یعنی الان یه نوجوون هنوز موهای صورتش درنیومده بود.
شیرینه این سؤالها. بعد از نماز
اومدن پیش بنده گفتن که حاج آقا
ما چه کنیم که بتونیم به امام زمانمون ارتباط بگیریم، نزدیک شیم باهاشون،
مقرب بشیم و اینا. سؤال، سؤال خیلی قشنگیه.
پرسیده بودن که چه کنیم ما آقا رو ببینیم، ارتباط بگیریم، امام عصر رو ببینیم.
ایشون فرموده بودن این دعای شریفه "رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق
واجعل لي من لدنك سلطانًا نصيرا" رو یه عددی گفته بودن به این عدد که بنا به دلایلی عددشو تقدیم نمیکنم،
بگید هر روز که امام عصر رو بالاخره میبینید.
سرش، اون نخ تسبیح میدونید کجاست؟
در اون صدق احسن.
در هر ورود و خروجی
رب ادخلنی دخولًا
واخرجنی خروجًا.
چی قرار بده؟ صدق. صدق اگر بیاد یعنی انسان با
صفای قلبش، بی غل و غش،
بی هیچ گونه حتی
توقع، خالصانه، مخلصانه،
صادقانه خودش رو تقدیم حضرت حق بکنه و به خدای منان ایمان بیاره.
کسی این کارو بکنه نتیجهش میشه همون که تو آیه اومده.
واجعل لي من لدنك سلطانًا نصيرا.
میره زیر سایه سلطان به شدت یاریگر قرار میده،
قرار میگیره. یه بارم عرض کردم مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف کمال الدین و تمام نعمتش
ذیل این آیه شریف روایتی میاره که منظور از این سلطان نصير کیه؟
امام عصره. صلوات الله علیه.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد کسی که با صداقت بیاد در خونه خدا بیاد بگه خدایا اومدم که آمده باشم.
البته حضرت استاد بارها
هست اصوات ایشون موجود هست که
میفرمودن البته تو وقتی میگی اومدم دیگه
به شدت عالم شروع میکنه تو رو تکون دادن که خونه تکونی از تو
رخ بده. در وجودت چنان تکونت میده مصیبات و مشکلات میریزه جلوی راه تو.
طرف فکر میکنه الان که اومد تو وادی سیر و سلوک و
معارف قرار گرفت دیگه مشکلات همه برطرف میشه.
اتفاقا برعکس. لأعقدن لهم
سراتك المستقيم. همین که اومدی تو صراط مستقیم، تو صراط ولایت قرار گرفتی.
لامش هم تأکیده. نونش هم تأکیده.
سیاق فعل اصلاً تأکیده.
یعنی حتما، حتما، حتما کمین میزنم به اینها.
کی؟ وقتی تو صراط مستقیم تو اومدن.
این صحبت شیطان با خداست در قرآن.
اتفاقا به شدت مشکلات میریزه.
به عنوان خانمت یا شوهرت
باهات بحثش میشه. بچههات اذیتت میکنن.
مشکلات مالی برات ایجاد میشه.
مشکلات جسمی ایجاد میشه.
همسایه اذیتت میکنه. همکار اذیتت میکنه.
رفت و آمد بیچارهت میکنن.
شیاطین دست به دست هم میدن که هر طور شده تو رو ناامید کنن از این راه.
جلسه قبل
جلسه بعد