یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.
الحمد لله على کل نعمه و اسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادیة و المعاثر الباقریه و الآثار الجعفریه و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیة.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدین بین یديه.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سوا فدا.
در این ایام البیض و شبهای بسیار نورانی و پر از سرور، انشاءالله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و به برکت موالید این ایام از سائر جمع ما رو دعا کنن، متعلّقین ما رو دعا کنن، رهبر عزیزمون رو دعا کنن، نسل قبل و بعد ما رو و جلسه ما رو دعا کنن.
صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد قرار بود عزیزم حاج حسین اقام بخونن چون فرصت رفته، مشکلات صوت هم هست دیگه ایشون گذشتن و اون سه تا دستور العملیم که ما پیش از شروع درس و بحثمون داشتیم رو هم با اجازتون امشب انجام ندیم و بریم تو درس و بحثهامون.
هدیهای که امشب تقدیم کرده بودیم خدمت شما عزیزان تقدیم کنیم از علامه طباطبایی بود.
منتها چون ما یه امشب مهمون بعضی از پیر غلامان اهل بیت هستیم، صرف نظر میکنم از اون چون میدونم که تو ذهنشون نمیمونه عبارت، عبارت عربی تو ذهنشون نمیمونه، بعد بی بهره میشن.
لذا نیّتم بر این شد که یک دستور دیگهای رو که خیلی راحت باشه و همه بتونن حفظ کنن، نیازی به نوشتن نداشته باشه تقدیم کنم.
ما پیش از هر درس و بحثی یه هدیهای تقدیم میکنیم از بزرگان اهل معرفت.
برای اینکه این هدیه رو امشب تقدیم کنیم، یه مقدمهای عرض میکنم.
البته برای اینکه خوب این مقدمه جواب بیفته باید سی و دو جلسه مباحث سر مکنون رو پیرامون روح بخاری دوستان گوش بدن تا متوجه این هدیه بشن، تأثیرش بشن.
شیخ الرئیس روحش شاد، ابو علی سینا.
ایشون می فرمایند که انسان-- خدای منّان در وجود انسان کیمیایی رو قرار داده چون ما میته خواریم.
هرچی که میخوریم میتهست، زنده نیست.
گیاه میخوریم از همین که کندیم از زمین دیگه مُرد.
گوسفند و گوشت و مرغ و اینا هرچی میخوریم ذبح میشه دیگه، میمیره.
ما میته خواریم.
خدای منّان کیمیایی رو در وجود ما قرار داده که وقتی این میته رو میخوریم در وجود ما زنده میشه، احیا میشه و میشه خود ما.
دقت بفرمایید خیلی مهمه این نکته.
هرچی ما میخوریم میشه خود ما.
ما میشه.
ما که حیات داریم دیگه.
اسم الهی حضرت حق، اون اسماء ائمه سبعه اسماء که اولیش الهی بود در ما پیاده شده که ما حیات داریم، هستیم.
پس هرچی هم که ما میخوریم درسته میتهست اما اون حیات میگیره.
در وجود ما حیات میگیره و زنده میشه.
پس هرچی ما میخوریم میشه ما، میشه من و مهمه که ما اون چیزی که میخوریم اولاً چیه؟
بسيطه یا مرکبه؟
اون لحظهای که داریم میخوریم غافلیم یا ذاکریم؟
وضو داریم؟
یعنی طهارت داریم یا نداریم؟
چه ساعتی میخوریم؟
چه ساعتی نمیخوریم؟
چیو با چی میخوریم؟
و امثالهم.
اینا بحثهایی بود که در بحث مزاج و سر مشنون بین ما گذشت میتونید رجوع کنید.
[صدای محیط] اونچه که ما میخوریم چون قراره بشه ما این دستوری که عرض میکنم خدمتتون دستور حضرت علامه حسن زاده علیه رحمة الله الرضوان هست.
به جهت چی؟
تاثیر اصلیش رو اول عرض کنم.
اینه که ما یکی از مشکلاتی که در مسیر سلوک داریم عزیزان قبضه.
قبض در ما بر اساس اسماء جلال حضرت حق ایجاد میشه.
مثلاً اسم المحیی حضرت حق اسم جماله.
اسم الممیت اسم جلاله.
اسماء جلال که در ما پیاده میشن چنانچه خاطر شریفتون باشه عرض کردیم قلب حالت قبض براش پیش میاد و سدر به داد قلب میرسه.
سدر جا رو باز میکنه انشراح قلبی کمک میکنه که قلب منشرح بشه که رب اشرح لي صدري.
حالا این قبض دست-- کار دست ما میده.
اگر مراقبش نباشیم منجر میشه-- حالا این مراقبت توش خیلی حرف هست اینکه مراقب نباشیم به وقتش، الان جلسه اقتضای باز کردن این نکته رو نداره جسارتا.
اگر مراقبش نباشیم این قبض ما رو میبره تا ادبار.
یعنی از حالت اقبال که حالمون خوشه و دوست داریم عبادت کنیم ما رو میبره به ادبار، بدمون میاد پس میزنیم.
حوصله نماز و ذکر و اینها نداریم.
برای همین باید چکار کنیم؟
تا میتونیم به گونهای عمل کنیم چیزهایی رو بخوریم، طوری بخوریم که الان عرض میکنم یه رو-- یه روشش رو عرض میکنم، یه هدیه رو که ما بستمون زیاد بشه، انبساط خاطرمون زیاد بشه و جلوگیری بشه از قبض.
اولاً این چند تا نکته رو باید با هم رعایت کنیم در خوردن.
هیچوقت بدون وضو چیزی رو نخوریم.
حتما با وضو چیزی بخوریم.
مخصوصاً در حال جنابت هیچی نخوریم ولو یه جرعه آب.
مطلقا.
اگر مجبور بودیم، هیچ چارهای نبود که نمیتونم دسترسی به آب ندارم به هر دلیلی نمیتونم برم غسل جنابت کنم، [صدای محیط] تیمم بعد از غسل آب رو بخورم.
تا میشه غذا نخورم.
خیلی مهمه که اون لحظهای که من غذا رو میخورم طهارت داشته باشم.
حتماً، حتماً وقتی که دارم غذا میخورم ذاکر حضرت حق باشم.
قبل از شروع به هر لقمه، این فرمایش پیغمبره، یعنی دستورالعمل پیغمبره، سنت پیغمبر بود.
متأسفانه اهل تسنن دیدم اینو رعایت میکنن بعضا اما شیعهها نه.
قبل از هر لقمه نه کل غذا، قبل از هر لقمه بسم الله میگفت.
حالا ایشون بسم الله الرحمن الرحیم میگفت.
ما سختمونه یه بسم الله بگیم.
بعد از اینکه لقمه رو تناول میکردن الحمد لله رب العالمين میگفتن.
ما یه الحمد لله بگیم.
قبل از شروع به غذا سوره قدر رو، اینو مخصوصاً تأکید هم رو اینه، سوره قدر رو بخونیم، بدیم به غذا، به آب.
اصلاً روایت داریم شما یه جرعه آب میخوای بخوری سوره قدر رو بدم به آب و بخور.
امتحان کنید.
یه مدتی البته اینکه من میگم مدتی یعنی دیگه میدونید اهل درس و بحثها هستید دیگه یک سال انسان باید مداومت کنه تا برکتش رو ببینه.
ببینید چه میشه، چه نوری تو وجود خودت احساس میکنی.
فرمودن نور بصر رو زیاد میکنه و مستقیم تاثیر در بصیرت انسان داره.
[صدای محیط] سوره قدر چه به آب، چه به غذا.
حالا مادر خونه سفره رو پهن کرده زحمت میکشه در حین غذا میتونه بخونه بدمه.
پدر کنار سفره نشسته.
بچه که متوجه نیست.
پدر بخونه بدمه به غذا.
البته یاد بدیم بچههامون کارو بکنن اما خودمونم به همین شکل.
و پس از اینکه غذا رو خوردیم البته [صدای محیط] حدود هجده دستور صریح داریم بر این چیزی که من دارم عرض میکنم، آداب سفره و غذا خوردن تا سی و دو تا هم بعضیا رو نداشتم.
منتها من صرفاً بیشتر ه-- منظور نظرم اون سوره قدره.
بسم الله قبل از هر لقمهست و الحمد لله بعد از هر لقمه.
بعد از که سفره تموم شد یعنی غذا رو تناول کردید انتها بگید اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
بعد برکتش رو در زندگیتون ببینید.
ببینید که چگونه قبضهتون کم میشه، انبساط خاطر میاد، انشراح میاد، حالتون خوش میشه، حتی اشک رو زیاد میکنه.
آثار زیادی داره که تا همین مقدار بسنده میکنم و البته عرض کردم هدیهای که از علامه طباطبایی آماده کرده بودم چون رسالهای که ما دست گرفتیم در این جلسات خدمتتون تقدیم کنیم رساله سه رسولی که حضرت علامه طباطبایی علیه رحمة الله الرضوانهست.
هدیهمون رو از این قر-- از ایشون قرار داده بودیم لکن به جهت فضای جلسه نظرم برگشت که اون یک تاثیر دیگهای در نفس داشت که انشاالله جلسهی بعد.
در خصوص آداب خوابیدن و بیدار شدن بود.
اما عادت ما بود که در هر جلسهای یه هدیهای یعنی یه یادی از یه شهیدی بکنیم.
چقدر زیبا و خوش و خوب که الحمد لله امشب در بیتی هستیم که نور شهید مهدی خندان با خودش داره.
شنیدم خواهر ایشون و مادر ایشون حضور دارن، خانواده ایشون.
بسیار خرسندم خیلی.
ما خودمون جزو عماریون بودیم و ایشون میدونید فرمانده تیپ عمار لشکر بیست و هفت بودند.
لقب-- یه چند تا نکته تقدیم کنم تبرکاً.
لقب شیر کوهستان رو شهید همت به ایشون داد.
روحشون شاد.
از رفقای شهید همت بودند.
خواهش میکنم خواهر عزیز خدا نگهدار.
از همرزمهای شهید متوسلیان در لبنان بودند در جنگ با صهیونیست.
یعنی شهیدی بود که اون موقع دغدغه از بین بردن اسرائیل رو داشت.
خیلی حرفه اون موقع.
و بسیار رشادتهای عجیبی رو از خودش به خرج داده بود.
هفتاد و دو ساعت یادش بخیر ما نمیدونم کی اینجا یادش باشه حضرت حجت الاسلام پروازیان، یه روحانی باصفایی بود زمان جنگ.
دیگه هیچ خبری از ایشون نیست.
نمیدونم چی شدند ایشون.
قمه.
قمهان؟
خب میبیننشون؟
بله.
سلام بنده رو ابلاغ کنید خدمتشون.
بله، بچههای جبهه جنگ خیلی به ایشون علاقه داشتن.
یه روحانی خیلی باصفا و اهل معنایی بودند.
دیگه ما بعد از جنگ ندیدیمش و ایشون نقل میکردن که هفتاد و دو ساعت قبل از شهادت شهید مهدی خندان به ایشون، به حجت الاسلام پروازیان گفته بود من هفتاد و دو ساعت دیگه شهید میشم.
که دقیقاً ایشون محاسبه کرده بود بعد از هفتاد و دو ساعت شهید شد.
این علم به غیب جزو نخود کشمیشهایی بود که خدا به شهدا داده بود.
نحوه شهادتش رو من براتون تقدیم میکنم و بسنده میکنم.
در حالی که آن موضع، حالا اون جایی که ایشون مشغول به رزم و اینا بود، توپ چارلوله، حالا یادتون باشه اسمش شیلیکا بود زمان جنگ.
توپ چارلوله شیلیکای دشمن از همه طرف ما رو زیر آتش شدید خودش گرفته بود.
کسی که شاهد شهادت شهید خندان بوده داره نقل میکنه.
مهدی خندان بالاخره تصمیم خودش رو گرفت تا به سمت آن موضع چارلول برود.
حالا ما میگیم چارلول، حالا دوشکا شد آدم میرفت وحشت میکردی میخواستی بری سمتش.
یه حدیثم ساخته بودن یادش بخیر زمان جنگ که قال دوشکا لعنت الله عليه ان طق طق ان تککک.
این مال دوشکا بود تازه.
شی-- این از آب چارلول شیلیکا باهاش هواپیما میزدن.
اصلاً مخصوص هواپیما بود.
این نانجیبا باهاش نفر میزدن.
حالا توی اون وضعیت شهید تصمیم میگیره که بره اینو خفهش کنه، حسابش رو بکنه.
چه رشادتی میخواد.
یعنی یدونه از اینا دوشکا یادمه به سینه یکی از رفیقای ما خورد از پشت سر کلاً پاشید.
اصلاً دیگه انگار مهدی خندان پسر امام قلی خان.
برایش صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد.
حدود بیست متر به طرف آن موضع چارلول جلو رفت که یک موضع تیربار دوشکای دشمن متوجه حرکت او شد و او را هدف قرار داد.
با دوشکا زدن.
اولین تیر به اطراف سر مهدی اصابت کرد و ضربه گلوله دوشکا به قدری شدید بود که مهدی رو روی سیمخای خاردار پرت کرد.
بعد از آن تیرهای بعدی پیاپی به بدن او اصابت کردند.
کماندوهای دشمن از رأس قله 1904 سرازیر شده و با آرایش دشتبان در حال پایین آمدن بودند.
به واسطه نور ماه صحنه کاملاً به طور واضح قابل دیدن بود.
شبح قامت، شبح قامت کماندوهای دشمن کاملاً برای ما مشخص بود.
دیگر جای ماندن نبود و مقاومت، مقاومت بیشتر هم فایدهای نداشت.
نیروهای مستقر شده در پشت آن سیم خاردارها عقبنشینی خودشان را شروع کرده بودند.
در عین حال سعی کردیم جسد شهید مهدی خندان را به عقب بیاوریم.
سینه خیز خودمان را به مهدی رساندیم و دو طرف لباس او را گرفتیم و به حالت نیمخیز روی زمین به عقب کشیدیم.
با وجود آنکه به واسطه وجود سنگهای بزرگ و ناهموارهای زمین حمل جسد بیجان خندان سخت بود اما چند نفری این کار را کردیم.
کماندوهای دشمن هم در حال نزدیک شدن به ما بودند.
دیگر به ما خیلی نزدیک شده بودند.
در حال گیر و دار، در همون گیر و دار لباس شهید خندان به سیم خاردارها گیر کرد و به پشت به حالت نیمخیز روی سیمها افتاد.
تلاش ما برای جدا کردن لباس و جسد بیجان مهدی از تیغههای سیم پیچهای سیم خاردار نتیجه نداد و مجبور شدیم خودمان را به عقب برسانیم.
این شد که پیکر او روی سیمخای خاردار باقی ماند.
که میگن شد یه تندیسی از شجاعت.
مدتها بدن شهید مهدی خندان رو سیم خاردارها بود.
مدتها، حالا من ندیدم هرچی خوندم زندگی نامهش رو ننوشته بود از چقدر مثلاً چند ماه، چقدر.
مدتها نوشته بود اونجا بود.
تا اینکه لباساش دیگه پوسید.
رو سیم خورده.
این شده بود نماد شهادت، شجاعت.
دیدین همچین بیتی قرار دادیم، بیت نورانی.
چه توفیقی دوش-- داشتیم ما امشب.
اجازه داشتیم بیاییم تو این بیت منور و نورانی.
خدا حق اینها رو بر ما حلال کنه و انشاالله که زنده باشیم همهی ما شاهد فروپاشی دولت آمریکا و نابودی اسرائیل باشیم.
صلوات بفرستید.
[صدای جمع] خب دستور بعدی جلسه ما چنانچه خاطر شریفتون باشه بیان یک نظر سلوکی بود.
چون بحث ما سیر و سلوک عملیست.
ما نصیحت، ممنونم.
نصیحت جناب ملاصدرا رو، [نفس عمیق] این کتابی که دست بنده است شرح کبیره [نفس عمیق] که مشاهد الالویه بر شواهد ربوبیه ملاصدراست.
نصیحت ملاصدرا رو داشتیم به اهل سیر و سلوک میخوندیم.
یه پنج شش خط خوندیم و باقی موند.
تقریباً شش هفت صفحه است.
امشب هم یه چند خط بخونیم و بریم سراغ درس و بحثهامون.
[نفس عمیق] چون کم خونده بودیم و ادامهی مطلب [نفس عمیق] در پی همون مطلب جلسه ب-- قبل هست، اون رو هم دوباره می خونم.
"ای طالب نزول در فردوس اعلی." فرمایش ملاصدرا، صدر المتألهین که به قول علامه شهرانی لطف خدا به زمانه بودن ایشون.
"ای طالب نزول در فردوس اعلی و سالک الی الله بدان که برای اقیانوس معرفت ساحلی وجود ندارد [نفس عمیق] و هرکس به اندازهی غوطه وری و شنا کردن در آن به بحره و فیضی نائل گردیده و کسی که مباشر اعمال درندگی و حیوانی و مکائد شیطانی باشد، امکان شناوری و غوطه زدن در این بحر پرموج و عمیق را نداشته و به منافع آن دسترسی نخواهد یافت." اینجاها رو توضیح دادیم.
"زیرا هی-هئیت فسق و فجور و ملکات مذله او را از میل بدین سعادت عظمی و شرافت اعلی بازداشته." تا اینجا خوندیم.
حالا ادامهش.
"و در بیابان جهل و ظلمت و حیرت مذموم سرگشته گردیده است." یعنی کسی که گرفتار کید شیطان شده.
"و لذا نصیبی از معرفت الله نیافته و فقط ایمان آورندگان و پرهیزگاراناند که مشمول این آیهی قرآنی میباشند.
والذین آمنوا وكانوا يتقون دو تا شرط آمنوا دلدادگی و كانوا يتقون ایمان و تقوا." این دو تا.
دیگه تقوا میشه حیث عمل، عقل عملیه.
همون و تواسوا بالصبر.
حیثیت عملیه.
سیر و سلوک عملیه.
تقوا رعایت حدود الهی در عمله.
آمنوا هم که حیثیتش چیه؟
نظریه.
عقل نظری که این دو با هم جمع شن انسان کامل میشه.
در این آیه بعد حالا چی رو به اونها بشارت میده؟
به کسی که این دو حیثیت رو جمع کنه.
هم عقل نظری و هم عقل عملی رو.
لهم البشرى في الحياة الدنيا والاخرة نه فقط در آخرتها، در دنیا هم لهم البشرى بشارت به او میدن در دنیا هم.
یعنی زندگی دنیویش هم بشارت انگیزه.
یعنی کسی نگاه کنه تو دنیا هم به حالش غبطه میخوره نه فقط آخرت.
میگه این حياة طيبة داره.
این چه زندگی خوش و گوارایی داره.
این شکلی میشه.
اون بشارت حالا آخرت که دیگه جای خودش داره اما دنیاش هم انقدر زیبا میشه که همه حسرتش رو میخورن.
هرکی نگاش کنه زندگیشو ببینه میگه خوشا به حالش.
[نفس عمیق] "ای برادر!" بقیهی فرمایش ملاصدرا.
"ای برادر!
بدان که نفس تو مسافر الی الله بوده [نفس عمیق] و در منزل اول از منازل بسیار وجود قرار گرفته." یه چند تا نکته.
اولاً میفرماید مناز-- او-- منزل اول از منازل بسیار وجود.
یعنی منزل پشت منزل.
عرض کردیم که منازل السائرین خواجه عبدالله که شبای جمعه در هئیت یا زهرا سلام الله علیها داریم با هم صحبت میکنیم سر سفرهش نشستیم.
صد منزل دله دیگه.
اسمش معروفه دیگه.
صد منزل رو که هر کدوم سه مرتبه میشه سیصد منزل.
اما با یک لطائف الحیلی با زیرکی خاصی هزار منزل رو بیان کرده.
یعنی فرمودن هزار منزل داره سیر و سلوک.
بعضیا ده هزار منزل بیان کردن.
اولیش یقظه و بیداریه.
دومیش توبه است.
این شکلی.
یعنی ما گمان میکنیم هم که بیدار شدیم، انتباه ایجاد شد به نفحهی الهی که إنَّفی أیّام دَحرِکم نَفَحات علافت عرّو لها این نفحه بارقه حتی اگر منجر به جذبه شد و ما رو هوشیار کرد و بیدار کرد فکر میکنیم دیگه تا تهش رو رفتیم.
تموم شد.
ما دیگه اهل نجاتیم.
در صورتی که این تازه منزل اوله.
این یک نکته که باید حواس اون جا هم باشه.
منزل به منزل باید اینها رو پشت سر بگذاریم.
شب جمعه عرض کردیم که تا منزلی هم کامل نشده نمیشه رفت تا اون ابتداییات، مناظر ابتدا کامل نشدن نمیشه رفت منزل-- منازل دیگه.
نمیشه ادا درآورد.
راه سیر و سلوک راه ادا درآوردن نیست قربونت برم.
این یه نکته.
نکتهی بعدی میفرماید: "نفس تو مسافره الی الله بوده." نفس تو.
نه میگه بدن تو، که انزل مراتب وجودی ماست، پایینترین رتبه رو داره.
نه میگه روح تو.
روح که الهی هست.
"یسألونک عن الروح" از تو در خصوص روح سؤال میکنند.
یا رسول الله "قل الروح" بگو "قل الروح من امر ربی".
مرتب مربوط به عالم امره.
عالم امر خیلی مقامش بالاست.
شامخ نیست بلکه اشمخه.
مثل این که مقدس نیست بلکه اقدسه.
عالیترین مراتبه.
ربطش مستقیم به ذات غیبیه.
که "اما in شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم".
اون مرتبهای که همه ازش نازل میشن همون ذات غیبی که محل اسمش چی بود؟
که روح ما از اون جنسه؟
نترسید بگید.
اهدیه.
بله خواهران بگن نترسن.
اهدیه.
خب این روح جایگاه روح اعلاست.
اعلا علیین.
بدن چی؟
بدن هم که اینجا ما جا میذاریم و میره تو چرخه طبیعت.
چون از آب و نانیه که پدر مادر خوردن یک معجونیست و مزاجش از اثر آبا سبعه بر امهات اربعه و تشکیل اون موالید ثلاثه که بحثش گذشت بود که مال این دنیاست خلاصهش.
آب و خاک و هوا و آفتاب.
این عناصر اربعه که ممزوج شدند بدن ما از اونه.
از اون مزاجش از اونه.
بعد تش-- در کبد تشکیل اون چهار خلط رو داد.
که دم و بلغم و سودا و صفرا.
حالا تو همون سر مکتوم این بحث رو کردیم.
از این، اینا همش مربوط به چیه؟
انزل مراتب ما یعنی بدنه.
که اگر کسی مزاجش معتدل نباشه چه اتفاقی میفته؟
بدن استنکاف میکنه.
تمکین نمیکنه امر روح رو.
کی امر روح رو به بدن میرسونه؟
بگید.
نفس.
نفس بود برزخ بین روح و بدن.
من دارم چی رو توضیح میدم؟
این که چرا حضرت ملاصدرا اینجا میفرمود: "برادر بدان که نفس تو مسافره الی الله بوده." این خیلی نکته مهمیه.
روح که عند الله.
"اما in شیء الا عندنا، عندنا خزائنه.
عند ربهم یرزقون".
اون که هست روح ما الان اونجاست، اشراق داره.
به نحو اشراق با ما مرتبطه.
اما از طریق نفس.
نفس کانال ارتباطی روح با بدنه.
روح احکامش رو از طریق نفس در بدن پیاده میکنه.
اون روح شرافتش انقدر اعلاست که مطلقا مشوب به کثرت نمیشه.
مرتبه اهدیه.
حتی مرتبه واحدیت هم نیست که مرتبه قلب عالم اللاهوته، ربوبیه، مرتبه اسم الله، مرتبه نبی اکرم.
اونجا هم حتی نیست.
روح اون-- حالا مثالی که آل الله زدن فرمودن: "ان روح المؤمن اشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها".
الله اکبر.
یعنی این روحی که الان به ما تعلق گرفته قربونتون برم، شعاعی از خورشید روح اعظم.
روح اون بالاست.
خب؟
ما اینجا پرتویی از اونیم.
روح مطلقا مشوب به کثرت نمیشه.
لذا اگر عرض کردیم "تنزل الملائکه والروح" اون روح، امام صادق سلام الله علیه در تفسیر فرات کوفی فرمود: "مادر ما فاطمه است." اون روح اعظم، ملا-- حضرت عارف عربی شیخ اکبر در صلوات خاصهشون به اهل بیت چی در خصوصشون فرمودن؟
السلام علیک یا صلی الله علیک ایة جوهرة القدسیة الحوراء الإنسیه.
صبام نمیکنه.
این جوهر قدسیه، قدسیه.
اصلاً مال عالم بالاست.
یک حوریهای بود که صورت انسان گرفت، صورت.
اومد به جسمیت انسانی و میدونید تنها، تنها عزیزی هم که نور وجودشون در اصلاب اجدادشون حرکت نداشت تمام انسانها حتی اشمخ اولیا که پیغمبر عزیز عالم باشن، نور وجودشون در اصلاب شامخ اجدادشون سیر کرد.
همه هم پاک بودن.
[آیه قرآن] تنها یک نفر در دار هستی نور وجودیشون در اصلاب نرفته.
بلکه یعنی نازل نشد.
قوس نزولش به این شکل نبود که بیاد در مثلاً صلب حضرت آدم باشه بیاد تا موقعیت مکانیش بر اساس نفس کینونت زمان و مکان بیاد حالا در صلب پدر خودش که در صلب و ترائب قرار بگیره بعد منتقل بشه به رحم مادرش.
اینطوری نبود بلکه به پیغمبر یک نفر فقط، بلکه به پیغمبر عزیز عالم خدا فرمود که شما بیا بالا.
تو بیا به معراج.
اون از اون صد و بیست باب معراجی که مرحوم در امالی شیخ طوسی، مرحوم طوسی میاره اصلش همین معراجه که پیغمبر رفت نور وجود حضرت زهرا صلی الله علیها و آله رو گرفت.
از اون سیب برشتی خورد نور رفت در صلب آقا تشریف آوردن پایین.
یعنی انقدر پیش خدا حضرت زهرا عزیز بود نور خانم رو نازل نکرد.
پیغمبر رو برد بالا نور رو بگیره.
ما در عهدی این رو نداریم.
این از اختصاصات حضرت صدیقه شهیده است سلام الله علیها.
یعنی شما باید قدر بدونید که هیئتتون به نام یا زهراست.
هیئت پیشوای مقدس حضرت زهرا.
احسن.
احسن.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
بحث در نفس بود.
تا اینجا رفتیم جلو که حالا طلب وجودی شما ما رو به این ور اون ور میبره.
هی حاشیههایی میاد که اونها هم خیلی نورانی و خوبن.
الحمد لله.
[نفس عمیق] پس داره ملاصدرا تاکید میکنه اینا مثل ما نیستن همینطوری یه چیزی قلم بزنیم و بعد از توش انقدر دستانداز پیدا کنی یا غلط و غلط.
نه، تمام کلماتشون رو حسابه.
اسفارش که محیر العقول و اولیاء خدا رو به حیرت کشونده، اسفار اربع.
ایشون میگه در، از سجاده در کهک قم که تبعید بود تو سجاده با اشک از خدا گرفته اینو.
این کلمات کاملا حساب شدهست.
ملاصدرا رو حساب میفرماید نفس تو مسافره الی الله.
حالا این نفس شد واسط بین روح و بدن.
پس روح که اعلا علیین، بدن هم که میره در قبر فقهیمون خاک میشه چون باید برگرده به چرخه طبیعت.
اون چیزی که حرکت میکنه نفسه، همون برزخه.
لذا ما از اینجا بلافاصله بعد از اعلام نفس ناطقهمون به بدن که انصراف میده از توجهش به بدن، وقتی توجهش رو نفس ما از این بدن برداشت متوجه کجا میشه؟
[پچ،پچ] نه، نه، نه.
آفرین، آفرین خواهرها.
به ملکوت یعنی عالم برزخ.
روح که اعلا علیینه.
خیلی رتبهش بالاست.
حالا جا داره تا بریم به اونجا.
اون در احدیته.
ما هنوز بین نشئه طبیعت که الان هستیم تا اونجا چند تا رتبه داریم؟
بشمارید ببینم.
ملکوت یا مرتبه نفس کل، جبروت یا مرتبه عقل اول، لاهوت یا مرتبه الوهیت یا واحدیت یا قلب یا صادر بعد از اون، بعد از اون میری به سمت احدیت و صادر اول.
یعنی چقدر رتبه باید بری.
بعد حالا رابطهی اینها با هم چگونه بود؟
رابطهی دنیا با برزخ چگونه بود؟
مثل امام صادق صلی الله علیه فرمود مثل، مثل قیاس یک ریگ در بیابان بیانتها.
اون ریگ رو بگیر دنیا، برزخ رو بگیر اون بیابون.
حالا برزخ یا ملکوت یا عالم نفس کل یا قوه خیال در ما قوه خیال بیرون از ما برزخ یا ملکوت.
رابطهی اون با جبروت چگونه است؟
مثل همین.
مثل یک ریگ در بیابان بیانتها.
همینطوری برو تا انتها این شکلیه.
الله چه خبره؟
چه خبره؟
حالا یه بچه که در رحمه اگر بهش بگن که آقا تشریف بیارید تو این دنیا [نفس عمیق] هفت تا فلک برات آماده کردیم و کرسی و عرش و که س-- اون فلک هشتم ستارگان ثوابت، اون کرسی دنیاست و فلک اطلس و نهم عرش دنیا.
هر کدومشون هم انتها ندارن.
بیا ببین چه خبره تو این دنیا.
باورش میشه؟
تو رحم مادر چون باد میزده به این شکل خودشو جمع کرده میگه بابا ول کن همین جا راحته.
همین جا گرم و نرم و دارم میخورم میچرم.
ببخشید جا سر رو.
کیفمو میکنم.
ول کن این خرافات چیه میگی آخوندها از تو آستینشون درآوردن برای ما.
دنیا نه تا فلک.
جمع، جمع کنین کاسه و کوزهتون رو.
معرکه گیری راه انداختن واسه ما.
همین جا راحته.
رحم مادر راحته.
بیا بریم اونجا چلو کباب بهت میدیم.
چلو کباب چیه؟
چی میخوای بهش بگی؟
[خنده]جوجه کباب، استرگان چی چی؟
کاکانوفه چیه؟
[خنده] اینا چیان؟
پیتزا مثلا.
میخوای چی بگی به بچه؟
به چه زبانی میخوای به بچه حرف بزنی؟
تلك الأمثال، امثال، مثل.
نوّر به حال الناس.
قرآن میفرماید دیگه.
این مثالهاییه که ما زدیم اینکه شما بفهمید.
چون تو این دنیا با اون هشتاد، با اون بچه که در رحمه مجبوری بگی آقا میدونی چلو کباب چیه؟
یه خون پیشرفتهست.
چرا؟
چون در رحم مادر خون میخوره دیگه، خون مادر رو میخوره.
نمیفهمه چیه.
زمین و آسمون چه میفهمه چیه؟
معراج چه میفهمه چیه؟
قرآن که پیشکس-پیشکش.
حالا اینجا هم دقیقا این شکلیه.
اینکه در نشئه بالا که ملکوته چه خبره، الله اکبر از خبرهای اونجا.
حالا اون راهی که امشب میخواستیم بگیم، هدیهای که امشب میخواستیم تقدیم کنیم نشد انشاالله جلسات بعد از علامه طباطبایی، اون چیکار میکنه؟
اون تسهیل میکنه رابطهی، خوب دقت کنید.
اونایی که دارن مینویسن خوب دقت کنن.
تسهیل میکنه رابطهی مثال مقید یعنی برزخ وجودی یا قوهی خیالت رو که وقتی میخوابی میری تو اون رتبهی خودت.
میری در برزخ وجودیت یا قوهی خیالت یا مثال متصل خودت.
اینا بحثها گذشته دیگه باید الان فول باشید همهتون دیگه بلبل زبون باشید.
اون چیزی که میخواستیم بگیم تسهیل میکنه ارتباط مثال مقید که تو ماست رو با مثال مطلق که بیرون از ماست.
مثال مطلق چیه؟
همون برزخه، برزخ بیرون از ما یا عالم ملکوت، عالم حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیها.
خب این باعث میشه که چی بشه؟
که ما احاطه نسبت به اطلاع و آگاهی و ارتباطمون با عالم مثال مطلق که بیرون از ماست و ارواح رفتگان ما الان اونجا اجتماع کردن نسبت به ارتباط ما با اون عالم و احاطه وجودی ما به اون عالم، ما مطلع میشیم از عوالم بالا دستی.
به این شکله.
مثل اینکه بچهای که در رحم مادره بهش اجازه بدن از یه روزنهای بتونه دنیا رو رصد کنه و ببینه.
یه همچین ارتباطی.
خب مثال مقید قوهی خیال.
حالا کسی که خواب میبینه، اینا یه نکته خوب گفته بودم.
بعضا یه نکاتی رو پیرامون اسرار نومیه یا خواب، تعبیر خواب، عبور از ظاهر خواب به باطن بگم یکیش این.
اون کسی که در خوابش تونسته صه وجودی چنان پیدا کنه با این سیر و سلوکها که درس و عمل جلسه ماست پیدا کنه که بتونه مثال متصل خودش با مثال منفصل یعنی برزخ وجودیش و قوهی خیالش در خواب ارتباط ولو با لایههای پایینی مثال منفصل و بیرون از خودش یعنی عالم برزخ یا ملکوت بگیره، اون خوابش چیه؟
مبشره صادقهست، رؤیای صادقست.
توجه کردی چی شد؟
اون پیام الهی داره.
اما اگر نه همین تو قوهی خیال خودش سیر داره میکنه، ارتباط با مثال مطلق نداره، نه.
اون چیزاییه که باهاش هشت و نهشت داره.
شبانه روز با هرچی هشت و نهشت داره همونو رو تو خواب میبینه.
هیچ پیامی هم نداره.
خواب تعبیر نداره این چنین خوابی.
یه بار دیگه این جمله آخر رو تکرار کنید.
عرض کردیم که اگر کسی در عالم خوابش وقتی خوابید که الله يتوفی این آیه رو برین توجه کنید به اسرار و غرار آیات به قول حضرت استاد.
الله يتوفى الأنفُس حين موتها تموم شد؟
الله توفی میکنه به تمام نفسها رو، جانها رو حين موتها.
نه، والتي لم تمت و کسی که هنوز نمرده في منامها تو خوابشه.
اونم که تو خوابشه الله يتوفى الأنفُس حين نومها بله.
آیه قرآنه.
کی میتونه حرف بزنه؟
پس ما وقتی که اتفاقا درس و عملی که امشب نگفتیم ولی آب دهنتون راه بیفته عیبی نداره برای جلسه بعد.
دقیقا همین رو داره میزنه همین.
چون اصلا ربط به همین موضوع داره که اون، اون، اون لحظهی اون در حقیقت میشه گفت اون کانال ارتباطی ما در خواب با مثال مطلق.
حالا اون چیزی که ایشون گفت دوباره بگو اینه که اگر کسی بتونه چنان صه وجودی پیدا کنه که وقتی مرد، مر-مرگ موقت، والتي لم تمت في منامها یعنی تو خوابشه مرگ موقت دست داده بهش.
خب اجازه پیدا کرده بره تو ملکوت وجود خودش فعلا.
اگر صه با همین سیر و سلوکها که علامه طباطبایی تو رسالش داره درس رو میده ما هم هنوز ورود به متن کتاب نکردیم و الان تو مقدمه ایم.
بره جلو درست بره جلو میتونه تو خوابش ارتباط بگیره با مثال مطلق که بیرون از خودشه و عالم ملکوت مطلقه و ارواح ما الان اونجان.
ماحصلش میشه چی؟
میشه رؤیای صادقه.
میشه گرفتن پیامهای الهی و میشه اطلاع یافتن از آینده.
چون اون پیام "إِنَّ شَيْئًا إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمُنَزَّلُوهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ" [نطق قرآن] "مُنَزَّلُوهُ" "إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ" این داره نازل میشه.
در رو-- "إِنَّا لِلَّهِ" ما اومدیم از ملکوت اومدیم دیگه.
اومدیم همهی مراتب و تمام رو طی کردیم یک یک.
از مرتبهی احدیت اومدیم واحدیت، اومدیم جبروت، ملکوت، بعد نشئه طبیعت.
حالا تو خوابمون همین شکلیه.
پیامهای الهی، هرچی که قراره در نشئه طبیعت زودتر پیاده بشن، اون پیامی که قراره همین فردا، یعنی اتفاقی که فردا در دنیا قراره بیفته، در لایههای پایینی رتبهی ملکوت در حال نازل شدنه؛ با صور و اشکال مثالی.
شما وقتی از مثال خودت تو خواب پل بزنی، ارتباط بگیری با مثال بیرون از خودت که برزخه به ملکوت عالمه، تو اون لایههای پایینی حتی اگر قرار بگیری، اون صور و اشکال رو میبینی که پیامهای الهی در اون صور و اشکال مو-موجودن.
قراره اون فردا تو دنیا پیاده بشن.
تو مطلع میشی از فردا، از پس فردا.
نفس هرچی قویتره میره به لایههای بالایی ملکوت.
خب؟
لذا میبینی یک سال بعد از الان میتونه پیشگویی کنه، آیندهشو بگه.
کسایی که میرن به رتبهی عقول، چنان ذوب در عقل اول و امیرالمؤمنین علی علیه الصّلوة و السلام میشن که مصداق اتم عقل اول عرض کردیم امیرالمؤمنینه، اون چه صعهی وجودی پیدا میکنه، اون میتونه چهل سال بلکه یک دورهی خلقتو-- اگر کسی همراه امیرالمؤمنین شد، میشه سلمان که علم بلایا و منایا و قبل و بعد و کان و یکون و همه رو بهش دادن.
این یعنی چی از نظر شما؟
یعنی همنفس شدن با عقل اول، یعنی با امیرالمؤمنین.
این تمام پیامها رو دیگه میگیره.
صعهی وجودی میخواد.
ببینید دوستان، من جلسه پیش به شما گفتم اگر بخواهیم همین نصیحت ملاصدرا رو نکتههاشو بکشیم بیرون، به نظرم-- حالا یادم نیست جلسه پیش گفتم چند جلسه اما الان دارم میگم که یه سی جلسه ماه رمضون میخواد.
خب؟
رد شیم.
ببینید یه نکته رو من فقط کشیدم بیرون.
از کجا؟
ای برادر!
بدان که نفس تو، نفس تو، مراقب نفست باش.
اون برزخو ورداری رابطهی باطن با ظاهر قطع میشه.
هیچی.
میمونی چیکار کنی.
گنگ و گنگ و بک میشی.
ای برادر!
بدان که نفس تو مسافر الیالله بوده و در منزل اول از منازل بسیار وجود قرار گرفته.
حالا و بدن تو نیز مرکب این مسافر است.
اجازه بدید اینجا این بحث رو جمعش کنیم بریم سراغ درسمون.
بدن تو اینجا چیه؟
مرکبه.
یعنی ما راکبین.
یادتونه تو امتحانات، امتحانی که امتحان داخلی که حالا ببخشید جسارت میکنم از دوستان گرفتیم سؤالاتی که دادیم، یکی از سؤالات تقریباً انحرافی و گیجکننده همین بود که بدن در نفسه یا نفس در بدنه؟
[پچ،پچ] یادتون هست؟
الان با توجه به این وقتی بدن میشه مرکب و نفس ما سواره بر بدنه، چی میشه؟
بدن در نفس.
بدن در نفسه اصل.
یعنی بدن میشه شأنی از شئون نفس.
یک جزئی، یک شأنی، یک رشهای، یه آیهای، یه ظلی، یه نمودیه.
درسته؟
اصل نفسه.
حالا ما-- دیگه خود، تو خود حدیث مفصل بخوان یا صد حدیث مفصل بخوان از این مجمع.
ما الان داریم بیشتر به نفسمون میرسیم یا به بدنمون؟
بدنمون.
متأسفانه.
به مرکبه داریم میرسیم.
خب، خب اون نفس باید-- راکبه، اون نفس باید این ب-بدن رو حرکت بده.
داری بدن رو فربه میکنی، آمادهش میکنی که بتونه چهار نعل بدوه.
اما نفس که حرکت نداره که.
خب کجا بدوه؟
بدن کجا بدوه وقتی نفس حرکت نداره؟
حرکت نفس اولین رتبهاش از کجا آغاز میشد؟
حرکت نفس از معلوم به مجهول.
از جهت منطقی اینو بهش چی میگفتن؟
احسنت به شما، تفکر.
"وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" [قرائت قرآن].
اصل تفکر اینجا خودش رو نشون میده.
چند تا از ما تفکر جزو برنامهی روزانهمونه؟
پیغمبر عزیز عالم غروبا که میشد میرفت بالا کوه، مینشست، ساعتی تفکر میکرد.
تو خودش بود.
سیر میکرد.
چند تا ما برنامهی تفکر داریم؟
نه یه دفعه زل میزنیم یه جا.
علامه میفرمودن که این که تفکر نیست که زل میزنی یه جا کجایی داری، داری به چی فکر میکنی؟
این فکر نیست که.
این وهمه، این خیاله.
فکری فکره که نفست رو حرکت بده از معلوم به مجهول برسونت.
این گوشهای از نصیحت ملاصدرا بود که انشاالله جلسات بعد بقیهشو ادامه میدیم.
یه چند لحظه دیگه ما فرصت بدید.
نمیدونم هوا گرمه و اگه میشه پنجرهها رو باز کنید اذیت نشید.
ما درس و بحثمونم یه مقدار البته کمتر من [پچ، پچ].
باز نمیشه.
[پچ، پچ] یه صلوات هدیه کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
[چندگوینده] کی میتونه بگه که ما مراتب وجود رو که شروع کردیم، رب هر مرتبه رو که داشتیم میگفتیم، توجه داشته باشن دوستام که حواس منم پرت نشه.
بحث دقیقه، یه نفر همهمه کنه من حواسم پرت میشه.
عذرخواهی میکنم.
منبر نیست.
منبر یه داستانی میگی، یه ح-حکایتی میگی، یه خاطرهای میگی، وقت همه رو هم میگیری، قیامت هم باید جواب بدی.
ما از همه منبرامون توبه کردیم.
نه کلاس درسه جسارتا.
باید خیلی حواس من جمع باشه، شما هم همچنین.
کی یادش هست که ما مراتب وجود رو وقتی شمردیم و رب هر مرتبه رو گفتیم تا کدوم رتبه رسیدیم؟
نفس منطبعه.
احسن.
نفس منطبعه در جسم کلی.
ربش چی بود؟
یادتونه؟
چند تا از اسماء فعلی حضرت حق بود.
نه الآخر که مربوط به نشئه طبیعته.
ماحی باه.
ماحی باه جیمی یعنی محو کننده، مثبت اثبات کننده، مُمیت و محی.
حالا اینها رو بعداً بهتون میگم که چگونه از این اسماء استفاده کنیم و اصلاً به چه درد ما میخوره.
اصلاً چرا ما رتبه بعدی رو که قول داده بودیم امشب توضیح بدیم به جهت اینکه خب ازدحام جمعیت هست، پیرغلامای اهل بیت هستن شاید حوصلهشون نکشه بالاخره نشنیدن این مباحث و اذیت شن جسارتا.
الان دارم هوا گرمه.
اون وعدهمون رو امشب مجبورم جسارتا ببخشید پیاده نکنم و بیان نکنم.
ما رس-- میخواستیم امشب رتبه هیولای کلیه رو بگیم و ربش رو.
که مثلا هیولای کلیه و هیولای اولی چیه و ربش چیه.
همون نفس منطبع–منطبعه در جسم کلی رو یه توضیحی بدم ببینید که به دردتون میخوره یا نه.
ببینید ما در جلسهای که محضر شهدا بودیم یه چیزی رو نیمه کاره گفتیم اشتباه هم کردم.
اونجا اومدیم از جهت منطقی جسم طبیعی رو توضیح دادیم با جسم کلی رو.
اون جسم کلی که ما در جلسه محضر شهدا توضیح دادیم قربونتون برم این جسم کلی نیست که الان داریم میگیم.
حواستون باشه.
اون جسم کلی فارغ از بحث نفس منطبعه بود.
کلاً از حیث انتزاعی جسم کلی چی بود؟
اینکه تو ذهنت تجسم میکنی اشیا و اجسام رو.
اونو من کاری ندارم.
یه وقت اشتباه با اون نشه.
ما وقتی میگیم نفس منطبعه در جسم کلی، اولاً این نفس منطبعه، نفس گفتیم مجرد نیست.
نباتی و حیوانی و دنیویه.
کارش چیه؟
کارش حیات بخشیه، رشده، حرکته، بقای نسله.
در حقیقت میگیم نفس نباتی، نفس حیوانی، رشده، حرکته.
این نفس کجاست که بهش میگن در جسم کلی؟
ما یک جسم جزئی داریم که این بدن خودمونه.
ما فعلاً به اون نرسیدیم که رب اون چیه؟
یعنی پرورش دهنده و مربی اون چیه و فعلاً به اون نرسیدیم.
میگیم نفس منطبعه در جسم کلی.
شما تمام این اجسام مادون رو، کل این عالم جسمیات رو، همه رو از بالا تا پایین عالم اجسام رو همه رو بگیر یک جسم.
به اون میگن جسم کلی.
یعنی در خارج موجوده.
اون جسم کلی که تو شهدا توضیح دادیم، اون ن-- بحث انتزاعی بود که تو ذهنت تجسم میکنی کلیات اجسام رو.
اونو نمیگیم.
این نفس منطبعه در جسم کلی هست.
اون قوهای که، اون قدرتی که، اون در حقیقت فیضی که بهتره اینطوری بگیم.
فیضی که به تو حیات میده، رشد میده، قدرت میده، حرکت میده و این حیا-- این فیض رو از کی گرفته؟
از عالم الوی بالا سر خودش، از عالم بالا دست خودش.
که رتبه بالاش چی بود؟
بالای نفس منطبعه.
نفس کل بود دیگه ملکوط.
از اونجا گرفته داره میده به کی؟
نفس منطبعه در جسم کلی.
داره میده به کل اشیا و اجسام.
حالا توی این کل اجسام حضرت عالی یه دونه از این اجسام هستی، یه دونه از این جسمها هستی.
یعنی اون کانال اصلی اخذ فیض از عالم ملکوط به عالم جسمیاته.
که به تو رشد میده، قدرت میده، حیات میده، حرکت میده که تو نفس نباتیت زنده باشه بتونه رشد کنه.
نفس حیوانیت زنده باشه، ادراکاتت برقرار باشه غرائزت برقرار باشه، شهوتت، غضبت اینها برقرار باشه تو وجودت.
همه مال اونه.
[مکث] حالا پس این میاد چیکار میکنه؟
این الان با توجه به اون مقدمهای که کشیدیم در خصوص نفس و بدن، رابطه نفس و بدن، گفتیم که بدن چی بود؟
مرکب نفس بود.
حالا بدن که یک جسمه، یک جسمه و فیضش رو از جسم کل میگیره از نفس فلکی.
اسم نفس اسم وجودیاش هست نفس فلکی یا نفس اف-- نفوس افلاکی.
از اون میگیره نفس منبع.
خب؟
از اون داره میگیره.
اگر این بدن فیض کمی بگیره، به یک معنا رزق کمی بگیره، دنیایش ویتامین کمی بگیره، علمیش، تجربیش.
ویتامین کم چه اتفاقی میفته؟
این بدن ضعیفه.
مرکب نفس ضعیفه.
هرچی نفس میخواد بتازونهش زورش نمیرسه.
آقا پاشو نماز شبتو بخون.
ولم کن بابا حوصله ندارم.
میخوام بخوابم.
آقا روزه بگیر.
نمیتونم طاقت ندارم.
اعصابم خورد میشه.
آقا کنترل کن شهوتت رو به حلالت اکتفا کن.
نمیتونم حاج آقا من اصلاً همچین چیز-- توقعی از من نداشته باش.
اگرچه اسلام دست ما رو بسته [خنده] یا این توقع رو از من نداشته باش.
من نمیتونم.
چرا نمیتونه؟
اینا مربوط به جسمه دیگه.
غریزه است مربوط به جسمه.
این فیض رو از کجا گرفته؟
از کجا این ضعف درش ایجاد شده؟
چرا نمیتونه درست رشد کنه؟
چرا نمیتونه مرکب همواری برای نفسش باشه؟
چرا نه-- چرا جسم-- اصلاً چرا بین الان بین شما بعضیا جسمها نحیف، فرتوت، ضعیف.
حالا بحث ظاهر رو من کاری ندارم.
یکی مثل من ظاهرش ضعیفه اما پاش بیفته مچ همه رو میخوابونه.
[خنده] اصلاً اینطوری هم فکر نکنیدها به ظاهر و نه منظور-- اشتباه نشه یک وقت.
اون بنیه، ببینید دقت کنید علمی بریم جلو.
بنیه رو دارم میگم.
بعد میگی ظاهراً خیلی فرب است، خیلی لپاش گل انداخته، خیلی هیکل درشتی فلان.
خیلی ضعیفه.
راحت با یه باد میخوابه.
نه.
بنیه رو دارم میگم.
بنیه خیلی مهمه.
همین چند روز پیش با چند تا همکارامون هم داشتم ع-عادی حرکت میکردم اینا با من هروله میکردن.
اونا داشتن هروله میکردن بین عادی راه رفتن و دویدن من عادی راه میرفتم.
بعد [نفس کشیدن] به نفس نفس افتاده بودن.
گفتم چرا به نفس نفس میزنید؟
گفتن تو چرا نمیزنی حاجی؟
فهمیدی؟
این چیه علتش؟
خدا رحمت کنه پدر مادرهامون رو.
پیداست که تغذیه درست بوده، خوب بوده.
خیلی مهم تغذیه حرف اول رو میزنه.
چرا میگه تو مسیر سیر و سلوک اول برو چیکار کن؟
نفس-- مزاجت رو بشناس، اصلاح مزاج انجام بده، خوردنیهات رو درست کن.
خیلی مهمه آدم چی میخوره.
اصلاً مستقیماً اینکه تو نصف شب میتونی پاشی یا نه، ربط به خوردنیهات داره.
چی خوردی که نتونستی پاشی؟
چی خوردی که مثل فنر پریدیم؟
اینا همش تاثیر داره.
اینا علمه.
حالا حاج حسین آقا ساعتشو نگاه کرد.
حواس من جمع باشه که جانم؟
نه شما-- چند تا حسین اینجا داریم؟
شوهرم میگم.
پس خلاصه مطلب اینکه [مکث] اگر چنانچه فیض از نفس فلکی یا نفس منبع در جسم کلی که فیضش رو به اجساد ذیل خودش که تک تک جسمها یکیش جسم ماست، میرسونه.
اگر ما ارتباط درستی با رب اون رتبه برقرار کنیم، یعنی چی؟
با کدوم اسماء؟
ماهی حالا زیادهها.
این مهمهاشه.
ماهی مثبت که از لوح محو اثبات میاد.
یمحو الله ما یشاء و یثبت.
و اسم ممیت و محی.
حالا که حالا این هم عدد داره با چه عددی؟
چگونه؟
با چه آدابی؟
به وقتش انشاالله باید با هم کار کنیم.
بعد میبینید که نه-- بدنتون بنیهاش قوی میشه.
نماز پیغمبر میخونی اصلاً احساس خستگی نمیکنی.
تا یکی есть دیگه میخونه نماز صبحش رو به زور میخونه.
نف-- بدنش پس میزنهها.
بدن پس میزنه.
حالا بحث نفس رو من کاری ندارم.
اون که بحث دیگهایه.
بدن پس میزنه.
نمیتونه.
فیض نگرفته.
فیض کم گرفته.
ویتامین حالا به یک معنا از جهت علمی.
چرا؟
اون فیض از نفس-- این توضیحات رو دادم.
یه مقدار متوجه بشیم که این رتبهها رو ما داریم میشماریم میایم پایین چقدر اهمیت در خودسازی داره و بعداً یک یک جهتدهی کنیم انشاالله به فضل الهی با نگاه علامه که حالا این اسماء رو چگونه دست بگیریم.
اصلاً دستور داریم ما دستور داریم در خصوص اسم المومیت دستور داریم به چه عددی، چگونه بگی، با چه کیفیت و کمیت که نفست، نفست بشه تحت الأمر شما.
این nefsi که نمیتونی کنترلش کنیها با اسم المومیت، اسم المومیت به یه عددی با یه طرز خاص انسان انجام میده.
نفس حیوانیشها، همون نفس منبع.
اون میاد تحت الأمر تو میشه.
دیگه راحت میتونی چشمتو ببندی به رو نامحرم.
راحت، راحت میتونی چشمتو به رو دنیا ببندی.
حرص نزنی.
اصلاً چشمت به ملکوت باز میشه.
معلقةً بعزه قدس.
بسه دیگه جلسه.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
ما تس-- طبق سیر عادیمون که هر هفته جلسه داشتیم با هم بیست دقیقه از هر صحبتمون مونده از وقتمون.
اما چون گرمه و شما هم خستهاید و جشن هم داشتیم کفایت میکنه.
اگر کسی سوالی داشت بعد از دعا در خدمتتون هستم.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
اللهم صل على محمد وآل محمد