ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سجده‌ی سوره در نماز مستحب؛ خاکساری برای سوغات

پرسشی پیش آمد درباره‌ی خواندن سوره‌ی سجده‌دار در نمازهای مستحب و اینکه آیه‌ی سجده را پس از نماز باید به جا آورد یا نه. پاسخ این است: نه. دستوری که حضرت استاد دارند — و در مقدمه به عنوان یکی از هدایا در یکی از جلسات مرکز نشر معارف مسجد دل‌ها نیز روشش گفته شد — این است که کسی می‌خواهد سوغاتی از خدا بگیرد، بالاخره باید خود را در برابر حضرت حق به خاک بکوبد. می‌فرمایند در نماز واجب خواندن سوره‌هایی که سجده دارند نماز را باطل می‌کند و اصلاً حق نداری بخوانی؛ اما در نماز مستحب سوره‌ای مانند سوره‌ی علق که کوتاه نیز هست می‌خوانی، آیه‌ی سجده که آمد و خواندی تمام شد، باید سجده کنی؛ همان‌جا واجب است. خود را می‌کوبی زمین؛ نه آهسته و سَلانه که بروی پایین، بلکه به نیت خاکساری در برابر حضرت حق و درگاه ایشان خود را به زمین می‌کوبی و سجده می‌کنی، سپس برمی‌خیزی و ادامه‌ی نماز را می‌گویی. به این شکل؛ و فرموده‌اند سوغاتی‌های خیلی خوبی به دست می‌آوری. این تقریباً در اواسط رساله‌ی علامه طباطبایی آمده است. کسی دوست داشته باشد می‌تواند اکنون ماهی یک‌بار یا سالی یک‌بار انجام دهد و سوغاتی بگیرد.

فنا برای سالک و مقام ویژه‌ی انسان کامل

پرسش دیگر آن بود که فرموده‌اید رساله‌ی علامه حسن‌زاده آملی و علامه طباطبایی به جایی می‌رسند که فناء لله می‌شوند؛ یعنی نهایت کمال انسانی این است که فناء لله شوند. اگر آنان می‌توانند به اینجا برسند، انسان کامل آنان به کجا می‌رسند؟ اولاً نکته‌ی خوبی است. در این رساله خود حضرت استاد علامه طباطبایی دارد که مقامات — حتی مقامات ولایت — مخصوص ولایت است. در واقع این مقام مختص الهی است؛ یعنی می‌توانی به اندازه‌ی خود وارد محیط ولایت شوی و ولی‌الله شوی. البته ولی‌الله‌الاعظم فقط امام معصوم است؛ ولی تو می‌توانی. این یک نکته.

نکته‌ی دیگر آنکه آنان به مقامی پس از فنا می‌رسند که ما نمی‌توانیم برسیم. آن را چه می‌نامند؟ پیامبر از آن چنین یاد کرد:

«لِي مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ» (حدیث نبوی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با خدا وقتی است که در آن نه فرشته‌ی مقرب و نه پیامبر مرسل گنجایش همراهی دارد.

این نکره در سیاق نفی دلالت بر استغراق می‌کند؛ یعنی همه را. وقتی می‌گوید لی مع الله وقت، گاه‌هایی هست. یا امام صادق علیه‌السلام فرمود «لنا حالات»؛ حالاتی برای ما پیداست. حضرت استاد فرموده‌اند پیداست همیشه نیست. چه اتفاقی می‌افتد؟ آنجا که پیامبر فرمود در آن مقام و در آن حقیقت که ما می‌رسیم، لا یسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل، یعنی نه نبی مرسلی و نه ملک مقربی آنجا توانایی همراهی ما را ندارد. بعد حضرت استاد — علامه حسن‌زاده — فرمودند خب تو خودت مگر نبی رسول نبودی؟ چرا نفی کردی رسالت را؟ یعنی هیچ نبی و مرسلی نیست؛ پس خودت آنجا چیستی؟ می‌فرمود این همان مقامی است که او می‌شود. این جایش را برای فهم بیشتر امام صادق فرموده‌اند؛ البته بیانش برای من و شما هنوز زود است. خلاصه‌ی اول سؤال: حضرت فرمود «نحن هو وهو نحن»؛ اما در عین حال ما ماییم و او اوست: «نحن نحن وهو هو» یک رتبه. آن دیگر ما نمی‌توانیم به آن برسیم؛ فقط مخصوص انسان کامل است که حالا اسامی‌ای در هر وادی بر آن نهاده‌اند و این اسامی بعداً توضیح داده می‌شود.

انکسار علامه طباطبایی؛ تشنگی نه آب

پرسش دیگر: چون عبای مدرسی می‌خواندند می‌گفتند چیزی از درس متوجه نمی‌شوم؛ بعدها چه شد که علامه شد؟ اتفاقاً اولین جلسه‌شان فرمودند علامه طباطبایی اذعان کرده اوایل از درس و بحث‌ها چیزی متوجه نمی‌شدم. اولین جلسه‌ای که اینجا داشتیم از روی خود کتاب، از لسان خود علامه طباطبایی، همین موضوع گفته شد. یکی از شاگردان هی مزه‌مزه می‌کند و روش نمی‌شود بپرسد؛ علامه کمکش می‌کند بپرس نترس. می‌گوید شنیده‌ام جوانی‌تان اصلاً درس و بحث را خیلی متوجه نمی‌شدید؛ پس چه شد که به این مقامات رسیدید؟ ایشان تأمل می‌کنند و می‌گویند بله درست به شما گفته‌اند. من تا جایی شد که استادم وقتی دید کمترین نمره را گرفتم — آن همه زحمت برای من کشید و من کلاً در همه دروسم رد شدم؛ از همه دروسم پایین‌تر بودم — سر ما داد کشید که حیف؛ هم عمر ما را حیف کردی هم خودت. مضمون جمله همین است. بعد علامه چه کرد؟ به کوه‌های اطراف رفت با تضرع و زاری و التماس و گریه؛ شکست، شکست. این حالت انکسار نشانه‌ی چیست؟ عطش، عطش. می‌گوید تشنگی کم جو؛ آب کم جو؛ تشنگی آور به دست. یعنی همین: آن‌قدر سراغ آب نرو؛ تو تشنه باش.

چند بار دوستان این را پرسیده‌اند و چون فرمایش علامه گفته شد اشک در چشمشان جمع شده. این جمله‌ی علامه است؛ هم در شرح اسفار صدرالمتألهین از ایشان شنیده شده، هم در شرح فصوص ابن‌عربی، و گمان می‌رود در اشارات نیز. چندین بار شنیده شده. فرموده‌اند دوستان من، عزیزان من، آن‌قدر که تشنه می‌گوید آب آب، هزاران برابرش آن می‌گوید تشنه تشنه. آن‌قدر که گدا می‌گوید خدا خدا، هزاران برابرش خدا می‌گوید گدا گدا. تو تشنه باش ببین ملکوت عالم برای تو چه می‌کند. بخواه. آدمی که بخواهد خود را به در و دیوار می‌زند؛ خود را به در و دیوار می‌کوبد. ملاصدرا اسفار را حیران علم عقلا کرد و فرمود این را من از سجاده و اشک دارم؛ در کهک قم که تبعید شد، اسفار و آن عظمت را در چند سالی که آنجا تبعید بود سر سجاده و اشک و دعا به دست آورد. بسم‌الله.

طلب حکمت از عالم آل محمد و امیرالمؤمنین

یک‌بار شده برویم ضریح امام رئوف. می‌گوییم امام رئوف، امام رئوف؛ مریضم، کمردرد دارم، فرزندم فلان شده، گرفتاری مستأجرم. آقا همه‌ی این‌ها درست است؛ اما ایشان معروف‌اند به عالم آل محمد. یک‌بار شده ضریح ایشان را انصافاً بگیریم و اشک بریزیم و هی بگوییم العلیم، العلیم؛ چون نذر عطش است. یک‌بار شده ضریح امیرالمؤمنین را به عنوان کسی که همه‌ی حکمت — که باطن علم خداست — به او داده شده بگیریم و هی بگوییم یا علی، یا علی، یا علی. می‌دانی ازت چه می‌خواهم؟ بعد چه می‌کنی؟ الحکیم؛ من حکمت می‌خواهم. بعد ببین چه بلایی سرت می‌آورد. واقعاً بلا سرت می‌آید؛ چنان آتشی می‌زنند. صبر کن؛ تو تشنه باشی چه بلاهایی سرت می‌آورند؛ خودت می‌مانی از کجا آمد، چه شد. اغلب هنوز رفاقت‌ها این‌گونه پیدا نکرده‌ایم؛ مقدار در لفافه و با احتیاط سخن می‌گویم. کمی نزدیک‌تر شویم، رفیق‌تر شویم؛ آن‌گاه از تجربیات شخصی گفته می‌شود چه بلاهایی سر آدم می‌آید و بعد دیده می‌شود چقدر «راحت» می‌شود — راحت از این جهت که حلاج‌وار حلقومش می‌کنی؛ خیلی زجر می‌کشی و سختی می‌کشی اما به اصطلاح راحت حلّه‌ی حلقومش می‌کنی.

معرفت نفس و عملیات بندگی

پرسشی دیگر: بارها این شش گاه را خوانده‌ام و کار کرده‌ام و هنوز نمی‌توانم وارد این وادی شوم؛ فکر کردم باید همین منزل معرفت نفس را طی کنم و چون از این منزل دورم است که اول و آخر و ظاهر و باطن را می‌خوانم ولی آنچه باید به دستم بیاید که حتی بتوانم یادداشت کنم هنوز مشکل دارم؛ آیا به همین دلیل است؟ بله؛ البته شناخت حضرت حق بدون معرفت نفس امکان‌پذیر نیست. خودش می‌گوید باید از چهار راه معرفت نفس عبور کنی. ولی معرفت نفس باید منجر شود به یک سلسله عملیات بندگی؛ عملیات بندگی سیر و سلوکی که اکنون در این رساله به دست گرفته‌ایم. به نظر سؤال اندکی عجولانه است؛ باید صبوری کرد و این عطش را با سؤال نشان می‌دهی اما صبوری کن. یک‌شبه و دو‌شبه و سه‌شبه نمی‌شود.

عجله در عمل و شکیبایی در نتیجه

این فرمایش را بنویس و همیشه در خاطر داشته باش؛ اگر این را ندانی خراب می‌شوی؛ همین درس و بحث‌ها خراب می‌کند. علامه بارها و بارها این را به عنوان سوغات امشب ببرید با خودتان فرموده: عجول نباشید؛ هرچه دیرتر عطا شود پخته‌تر است. عجول نباشید؛ هرچه دیرتر عطا شود پخته‌تری. حالا یعنی چه؟ یعنی خودمان را ول کنیم عجله نکنیم؟ نه: در عملیات بندگی عجول باش؛ تا می‌توانی بر خودت زحمت بگذار؛ تلاش کن. البته نسبت به سعه و ظرفیت وجودی؛ بیشتر از حد وجودی قدم برداری چرت می‌کنی و خراب می‌شوی. اما در حصول نتیجه، در دیدن نتیجه، در رسیدن به نتیجه عجول نباش. فرموده‌اند میوه را از درخت وقتی زود بچینی کال است، تلخ است؛ خودت را تلخ نچین. بگذار قشنگ پخته شوی روی درخت ولایت؛ برسی اصلاً خودت می‌افتی. میوه که رسید می‌افتد دیگر؛ خودت می‌افتی.

انجذاب؛ وقتی دست حق تو را می‌برد

آخر درس درباره‌ی مراتب بقا سخن رفت: افعال و صفات و اسماء و بعد هم ذات؛ و سه مرتبه‌ی محو و طمس و محق. گفته شد اسامی‌ای دارد که بعداً گفته می‌شود. پرسش آن بود که مرتبه‌ی آخر محو در ذات است؛ بقا کجا پیدا می‌شود — در این محو، یا در طمس و محق هم؟ محو و طمس و محق اولاً برای ما که مبتدی هستیم فعلاً چیزکی از آن‌ها بدان؛ چون اکنون هر حال جلو پای ماست. چیزکی بدان تا افق پیدا کنیم به چه سمتی می‌رویم؛ گوش آشنا باشد. حداقل ذاتی و صفاتی و اسمایی را فعلاً، و افعالی را فوقش، خیلی متوجه باشیم؛ فعلاً عجول نباشیم.

ثانیاً آنجا که اکنون سؤال شده، آن مرحله‌ای است که دست حضرت حق می‌آید دست به کار می‌شود و تو را می‌برد؛ تو خودت نمی‌روی. یک سلسله عملیات بندگی و سیر و سلوک انجام می‌دهی. باید حداقلش بیست سال زحمت بکشی: ورزش فکری کنی، تحصیل علم کنی، مباحثه کنی، کتاب بخوانی، بنویسی، قلم بزنی، پیاده سازی، فکر کنی، تأمل کنی، تعقل کنی، مراقبه کنی، ترک گناه کنی — این چیزهایی که در رساله است. با این‌ها پیش بروی، بروی، بروی، به جایی برسی؛ تازه منزل سی را هم رد کنی. بعد آنجا که رسیدی به آن مرحله که اصطلاحاً می‌گوییم رسیده شدی و دیگر وقت افتادن است، می‌گویند این‌ها وقتی رسید از درخت می‌افتد. چه می‌اندازدش از درخت؟ درخت می‌اندازد؟ خودش می‌افتد؟ چه می‌اندازدش؟ جاذبه. آفرین؛ جاذبه‌ی زمین. این‌ها همه با حساب اسم‌گذاری شده. آن جذب دیگر این جذب ابتدایی که حالت باعده دارد نیست؛ آن حالت انجذاب است و فرق می‌کند با این. آنجا دیگر خود حضرت حق تو را چنان فانی در وجود خود می‌کند که دیگر تو هیچ‌کس و جز خدا نه می‌بینی، نه می‌خواهی، نه می‌چشی، نه می‌شنوی؛ از خودت را هم جلوه‌ی حق و وجه الهی می‌بینی. آن را بسپار به خدا دیگر. فعلاً کاری که مربوط به خودت است انجام ده تا آن مقامات.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.