یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
از ساحل تا لُجّه
بسم الله الرَّحمن الرَّحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على کل نعمہ و أسأل الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الشولة الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویه و یح و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیه. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یده. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آياته. سلام و رحمت خدا و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا لثواه فدا. إن شاء الله حضرتش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از ساحل جمع ما را دعا کنند و توجهی به تک تک ما و متعلّقین ما بکنند.
هدیه به ایشون صلواتی قرائت گفته شد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. ممنونم دوستان. یک عزیزی به بنده گفتند که یکی از اساتید هست که استخاره میکنند برای اینکه کسی حضور پیدا کنه در جلسشون. بنده این استخاره رو در خصوص جلسه خودمون واگذار کردم به خود حضرت استاد و گمان میکنم خیلی توجه نمیکنم ولی بعضی موقعها که چشمم میفته و بعضی از چهرهها گمان میکنم این جورچین رو خودشان دارن جور میکنند و دارن این ستارهها رو إن شاء الله دور هم جمع میکنند یک منظومهای شود. وجود تک تک شما یک منظومهای شود در کهکشان حقیقتی که در مسجد امام حسن مجتبی صلوات الله علیها دارد شکل میگیرد. آن هم تحت بیرق یا زهرا. اسم مجموعه ما هست به برکت مادرش سادات که آنچه ما تقدیم میکنیم همش هدیه هست به حضرت صدیقه طاهره. اسمش هست یا زهرا. چه اینجا، چه در مسجد بلال، چه در هیئت یا زهرا یا هر کجای دیگرای که ارائزی تقدیم میکنیم همش هدیه به بی بی دو عالم هست؛ بدونید.
یقظه و بارقه
بعضی چهرهها انصافاً اگر إن شاء الله قدر خودشان رو بدونن و خراب نکنن نورانیت شهود دارن، نورانیت شهادت دارن و انسان از جهتی خرسند و خوشحال میشود که در محضر شماست. از جهتی هم نگران میشود که بار، بار سنگینیه. نکتهی دیگری که به عنوان مقدمه عرض کنم بعد هدیه امروزمونو تقدیم کنیم، یکی از دوستان قبل از جلسه یک حالتی که براشون پیش آمده بود رو برای بنده گفتند. مخصوصاً این رو هم از عنایات حضرت حق به شما میدونم که ایشون حالتش رو به ما بگه و ما ذیل ها-حال ایشون نکتهای رو برای شما عرض کنیم. آن نیز اینکه ابتدا وقتی انسان وارد بر لُجّه میشود، فرق لُجّه با ساحل چیست؟ ساحل پیمایی که میکنی یک نمی از آب دریا به پاهات میخورد و چیزیی احساس رطوبت میکنی، احساس طهارت میکنی، یک حسی پیدا میکنی. اما به آن عظمت گرفتار نمیشی. به جلالت نمیفتی. لُجّه یعنی عمق، عمق دریا. این حقایقی که به فضل الهی ما دست میگیریم و بیان میکنیم لُجّهست به قول حضرت استاد.
نشانهش چیست؟ حالت فروپاشی درونی. در درون شما ابتدا که وارد میشید تو این لُجّه، درونتون یک فروپاشی باید صورت بگیره. اگر صورت نگرفت احساس خطر کنید. حالا یا معلمتون بلد نیست حرف بزنه یا اینکه شما گوش به صحبت نبودید، خوب گوش ندادید. مثلاً عزیزم فرمودند که مخصوصاً بعضی از صوتهای مسجد بلال رو در معرفت نفس من پنج بار مثلاً گوش دادم. پنج بار که ایشون فرمود پنج بار. من سراغ دارم کسی که پنجاه بار گوش داده هر صوت رو و میگویند که یک حالتی در درون من ایجاد شد که اصلا حالت از خودبیخودی، چیزیی شبیه ناامیدی از خود، اینکه عمرم رفته و دیگر فرصتی نیست، من بیچاره چه کنم؟ یک حالت اصطلاحا میگیم وادادگی، یک حالتی از درون فروپاشی صورت میگیرد. این نشانه بسیار خوبیه. من مژده میدم به هر کسی که این حالت رو ابتدا پیدا میکند و به سرعت میرسد به منزل الآی سین. منزل الآی سین خودش یک منزله از سیر و سلوک. کمتر تو کتابهای سیر و سلوکی بهش پرداخته شده. منزل ناامیدهاست.
استقامت و جذبه
کسایی که از خودشان ناامید میشوند. شما باید ابتدا از خودت ناامید بشی، بعد متوجه به حقیقت عالم بشی، برسی به خوشحالی فلاح. حالا آن آی سین اول رو حضرت علامه طباطبایی تو رساله ش نمیآورد. به عنوان یک عنوان نمیآورد. به صورت کلی میگه رد میشود. اما خوشحالی فلاح رو به عنوان یک عنوان میآورد حضرت علامه طباطبایی. بذارید بهتون بگم تو کدوم صفحه است. بله صفحه صد و پنجاه و سه. خوشحالی فلاح. برید در اینجا. اصلاً خودش یک رتبه است، یک منزله. از آن میرسی به آنجا که خودش رو غرق در احسان و کرم حضرت حق میبیند. دیگر فلاح، نه فی سبيله. اینها با هم فرق میکنندد. چنان خودش رو میاندازد تو لُجّه، غرق در الله میشود. اول باید فروپاشی صورت بگیره. این فروپاشی رو برخی اسمشو گذاشتن یقظه. اولین منزل صد منزل دله یا منازل الصائرین خواجه عبداللهه. در سیر و سلوک اولین نشانه اصلاً یقظه است. حالا یقظه به چه طریقی پیاده میشود در انسان؟
یک کلاس استخواندار و درست که یک جامعالاطراف مثل حضرت علامه حسنزاده پیاده کنه، این حالت به انسان دست میدهد. اما آن حالتی که پیاده شد چیست اسمش؟ ابتدا بهش میگویند بارقه، بارقه. پیشتر گفته شد یک روزی فرقهاشونو میگیم. البته هنوز ورود نکردیم ما. چیزیایی که میخواهم مقدمه بگم به دردتون میخورد. آن بارقهها که آنه، یک آن رخ میدهد، یک جرقهست تو وجودت میزند، فروپاشی رخ میدهد، بیچارهات میکند، میپاشی از درون. اینجا دو حالت دارد. یا کسی استقامت به خرج میدهد از لُجّه بیرون نمیآید مثل بعضی از دوستان ما چند جلسه آمدند دیدن نه، سنگینه، لُجّهست، بیچاره کنندهست، خطیره. ول کردند، گفتند استاد رها کن بریم دنبال همان روضهخونی خودمون. اینها خودشانو میبازند. اینها دو مرتبه برمیگردن، دور برگردون برمیگردن به آن حالت ضعیفی که نفسشون شدت نمیگیرد. میبازند خودشانو. خودشان سر خودشان کلاه میگذارند.
انجذاب و بازگشت
اما اگر استقامت به خرج بدن، استقامت چه کار میکند؟ قبلاً پیشتر گفته شد ملائکه وسایل فیض عالمند. این فیضی که توسط ملائکه بعد از تنزلشون با استقامت رخ میده دیگر بارقه نیست. بهش میگویند چی؟ جذبه . وای به حال کسی که بیفتد تو انجذاب. اصلاً دیگر اونطوری میشود که حالا سخن میگیم دیگر. اونطوری میشود که مثل امیرالمؤمنین دیگر تهشه. تو رکوعه، غرق حضرت حقه اما غافل از سائل نمیشود . اشراف دارد به عوالم. از سائل هم غافل نمیشود. مگه غرق خدا نبوده؟ چگونه متوجه وجود سائل میشود و خاتم بخشیده رو رکوع میکند که براش آیه نازل میشود؟ این حالت انجذابه. اینها با هم فرق میکنندد. یک وقت هست انسان میرود به مقام حیران میرسد بیر، خ بیر از خلقه. یک وقت هست انسان میرود قوس رو تکمیل میکند برمیگرده. آن فقط انسان کاملی میتواند. ولی ما دستمونو بدیم به انسان کامل ما را به آن مقام میرساند.
از این جهت میگم مقام نه آن درجهای که بگوییم بریم دنبال یک درجهای، کشت کسب درجهای، پستی، شأنی بکنیم، نه. منظور این که اقامت میگزینند. دیگر حال نیست از بین برود. آن امامه، امام کامله، انسان کامله، انسان امام عصره، امیرالمؤمنینه، آدم آل الله و علم آدم الاسماء كلها. آن دستتو میگیرد برمیگردونه در حینی که غرق حضرت حقی از هیچ کجای عوالم هم غافل نیستی. به این رتبه ها، و کسی که اینها رو نمیداند زبان نفهمه چه عرض کنم. هم خودش رو زیر سؤال میبرود آخر سر هم عرفا و همه رو انکار میکند و امیرالمؤمنین رو هم انکار میکند . مثل فخر رازی تو تفسیرش چه کار کرده؟ آن موضوع درآوردن آن تیر از چوبه تیر از پای امیرالمؤمنین رو بیان میکند بعد میرود سراغ همین. انکار میکند. میخواهد با یک به قول خودش حالا زیرکی اما شیطنتی مقام ولایت رو بیاره پایین. باید حواسمون جمع باشه.
شهدا و ساختن خویش
کسی که در سیر و سلوک درست قدم نگذاشته صرفاً رفته سراغ، سراغ یک دستور العملهایی که این گفت، آن گفت، آن عالم گفت، این عالم گفت. استاد ندیده. استاد راه ندیده. مخصوصاً این جلسه رو به فضل الهی خود حضرت حق جوری تعبیه کرده که بهروشنی رد پای ظهور حضرت حق رو میبینم در سؤال قبل از جلسه از بنده و حالات شما و روند بحث که آن اصل کاری رو گیرتون بیاید. همه اول لم رو داشته باشید. منتها باید خیلی حواسمون جمع باشه به چی؟ این فروپاشی، این حالت یقظه که بیدار میشود انسان متوجه میشود. علاییشون مثلاً به من گفت "دیگر احساس میکنم هرچی نماز تو کل عمرم خواندم اصلاً هیچ فایدهای نداشته." حالا عبارت ایشون چیز دیگرای بود، مضمونش این بود. درسته استاد، این خیلی هم خوبه. این شروعه تازه. آن جرقه خورده و تو رو به هم ریخته. باید استقامت به خرج داد. درست رفت جلو تا رسید به آنجایی که در حین اینکه حالت رو داری از خودت گذشتی که بهش میگویند فنا.
دیگر یواش یواش برگردی با حجت خدا به رتبه اصلی خودت شود بقاء بالله. اینها همهش هم امکانپذیره. کسی از این اصطلاحات نترسه. همهش امکانپذیره. حتی جالب است ما بعضا تو زمان جنگ از بعضی بچههای پانزده، شونزده، هفده ساله یعنی من پانزده سالم بود استادایی داشتیم هفده سالش بود. کراماتی رو ما از ایشون دیدیم که واقعاً به بعضی از دوستان سی ساله خودم هنوز نتوانستم بگم. دیدیم به عینه که از اولیا خدا انسان اینها را میبیند. پسری که هفده سالش بود. حالا به وقتش اندکی صمیمیتر باشیم، رفیقتر شدیم برخیشو برای شما میگم که من با چشم خودم اینها رو دیدم. چه میدونستیم این چیست؟ این یک مقامه، یک رتبهست، یک درجهست، یک منزله در سیر و سلوک. شاید خود طرف هم نمیدونست اما رسیده بود. حالا خدا به اینها رحم کرده به شهدا. یک نفس قدسی مثل از ته مام بالا سرشون بود، نفس زده بود. پیغمبر فرمود "تو خودتو بساز همه رو ساختی" اینه، رمزش اینه. این خیلی فرمول عجیبیه.
سه صورتِ راه
خودتو بساز همه رو ساختی. امام خودشو ساخت همه رو ساخت. یک نفسش همه رو ساخت. باز حضور استاده. دو اینکه زود شهید شدن. خیلی خوب شد که زود شهید شدن اینها. یک میماندند بعد حیرون میماندند چه کنن؟ استاد میخواهد، استاد راه میخواهد. سریع بردنشون تا لبشون گل انداخت خریدنشون. مگر با شما کار یعنی من عقیده من اینه. مگر کار خاصی با شما داشته باشم. از سه حالت خارج نیست. یا اینکه بیرونت میکنند از لجّه. تو اهلش نیستی، اهل استقامت نیستی. یا اینکه سریع میبرندت افتادی تو لجّه سریع میبرندت، میقابپنت، میخرنت که نمونی خراب شی مثل شهدا که تو جوونیشون سریع رفتند. یا اینکه باهات کار دارن، یک علم دستت میدن تو لجّه چنان میچشانند بهت که به دیگران بچشونی. از این سه حالت خارج نیست. خودتان را بفایید. این رو هم به عنوان نکتهای پیشتر گفته شد خیلی مهم. و ممنونم که بنده رو قابل میدانید.
این حالات رو خوبه من بدونم اما خوابهاتان را خیلی نیاز نیست الان برخی خواباشونو میفرستند. بله چیزیکی از تفسیر، یعنی عبور از ظاهر به باطن، چیزیکی ما بلدیم. رساله استادو خواندیم از اساتیدمون، از استادی حق شناس، دیگران. چیزیکی بلدیم. اما هیچوقت به خودم اجازه نمیدم که تعبیر خواب کنم. برای همین خوابهاتون رو به بنده نگید. مطلقاً. فعلاً بعداً یک کلیاتی از تعبیر خواب براتون میگم. چیزیی دستتون بیاید، یک قاعدهای، یک ضابطهای دستتون بیاید که حیران نشید. فعلاً این را بدونید که بسیاری چیزایی که در خواب میبینید، اینها چیزهاییست که حشر و نشر داشتید با آن. پیام الهی نیست اینها. یک رگهش به قول حضرت استاد پیامه، قبلاً هم پیشتر گفته شد. مثلاً یک نمونه همین امروز یک عزیزی به بنده گفتند که یعنی صوت فرستاده بودن از شهرستان هم. من اصلاً نمیشونداسم خیلی. صوت فرستاده بودن که "من امروز بین طلوع و غروب داشتم صوت شما را گوش میدادم.
خواب، خیال و پیام
یک دفعه رفتم تو حالتی که تو حالت بین خواب و بیداری" حالا بگو خلسه یا هرچی. "بعد حضرت استاد رو دیدم، علامه حسن زاده رو دیدم. ایشون لب میزد اما صدا، صدای شما بود." آن شخص گمان کرده است که این صدا از کجا آمده است؟ حاج استاد ص-صوت، صوت ایشون بود این راویی بیچاره بود اما استاد داشت لب میزد. پیش خودش گمان میکند که با هم میبیند دیگر همه رو پیام الهی میبیند. فکر میکند که دیگر یعنی چی؟ یعنی حضرت حق آمد این شیخ رو تأیید کرد و یعنی هرچی ایشون گفت حرف علامهست. این گولها رو نخورید اینطوری نیست. خودت خود را فریب نده. هرچی حرف من زدم درست بود، متقن و محکم و با مبنا و منبع بود قبرها کن. بقیهش اگر برداشتهای خودم بود قبول نکن. گفت نظر خودشه به من چه مال خودشه. حالا به ما لطف کرد گفت. کدومش به نظر شما اینجا الان آن رگه صد درصد توی این پیامه چیست؟ همان حضور علامهست. یعنی هدایت اشراقی علامه شامل حال شما هست. این پیام الهی به ایشونه.
ربطی به بنده ندارد. چون هشت و نش با من همش داشته همش صدای من، صدای من، صدای من بیچاره دیگر شرطی شده. علامه رو میبیند صدای منو میشوند. این دیگر چیزیه که هشت و نش با آن داشته اشتباه نکنیم گاهی . اما هدیه امروزمون مقدمهمون خیلی وقتمون رو گرفت اما ارزشمند بود. ما هر هفته مقدمه داریم. خدا شاهد میگیرم چه شاهدام که میآمدیم الان رفتیم توسل کردم که از حضرت حق خواستم خودت ظهور کن در جلسه و اسم از ظاهر گرفتم. اینها رو این مقدمات و اینها رو همه ظهور حق میبینم. نیازهای وجودی شما میبینم. هدیهای که امروز تقدیم میکنم به ندرت شده بنده به صورت عمومی یادم نمیآید من این را عمومی گفته باشم. یک تک و توکی به بعضی از دوستانمون تو یا زهرا یا مسجד بلا پیشتر گفته شد. یکی از اساتید، اساتیدی که ما خیلی ازشون بهره بردیم فعلا به دلایلی اسمشو بیان نمیکنم. کتابهای خیلی خوبی دارن ایشون کتابهاشون ناب، ناب. و البته کتابای ایشون فعلا برای شما زوده.
دعای توسل و گشایش
ایشون شا یکی از بهترین شاگردای رهبر عزیزمونه. یک حاجتی بنده داشتم و ایشون این هدیه رو به ما داد. سه مرتبه تو کل زندگیم ازش استفاده کردم. هر سه بار فرج عظیمی دیدم. هم از حیث مالی هم از حیث معنوی و علمی. آن نیز اینه شما دعای توسل رو دیگر همه بلدید دیگر. دعای توسل رو میخونی به نیت آن حاجت که داری . اگر امرت، مهمت دنیویه، بو دنیا و شؤوناتش رو میده، رسیدی به اسم امام جواد صلوات الله علیه چهارده مرتبه تکرار میکنی. بند دعای توسلی که مربوط به امام جواده. یا أبا جعفر یا محمد ابن علی ایها التقی الجواد يا ابن رسول الله تا يا وجهاً عند الله وشفعنا عند الله. این را چهارده بار تکرار میکنی تموم شد چهارده بار گفتی میروی سراغ امام هادی. يا أبا الحسن يا علي ابن محمد ایها تا آخر دعای توسل. چهارده روز این کارو تکرار میکنی. هر بار که این خودش دستور العمله، .
اما میخوای انفجاری عمل کنه، یک دستور العمل دیگرای که همین عزیز، استاد عزیز ما به صورت معجونی به ما داد، منم صادقانه عیناً تقدیم میکنم. تو آن چهارده روز هزار و چهل و شش مرتبه هر روز این ذکر شریف قرآنی رو که امام صادق خیلی تاکید داشتن که چه تعجب از آنهایی که دنبال رونق دنیاشونن، از این ذکر قرآنی غافلن. ما شاء الله لا قوة إلا بالله حوله ندارد آتو ح لا حول اول دعاس. قرآن میگه لا قوة إلا بالله. ما شاء الله لا قوة إلا بالله. عددش هست هزار و چهل و شش مرتبه . بعد از دعای توسل . بعد حاجت خود را درخواست میکنی. چهارده روز که تموم شد دعای توسل رو دیگر ادامه نمیدی. چهل روز فقط همین ما شاء الله رو ادامه میدی. مجموعاً میشود چند روز؟ پنجاه و چهار روز . خدمت شما عرض کنم دوستان یا زهرایی من اینجان دوست داشتید اگر باورتون نمیشود بعد از جلسه بیاید معرفی کنم. اینجا الان چند تاشون نشستن. این دستور العملی بود که اولین بار بنده انجام دادم.
فن سیر و سلوک
البته یک ملحقه ای از آب ملحقهای داشت یا الحاقیه ای هم داشت آن مال خودم بود. آن را دیگر به شما عرض نمیکنم. که آخرین بار در روز آخر در امامزاده، امامزاده در امامزاده اسماعیل باید باشه توی قلعک. درسته؟ امامزاده اسماعیل باید باشه. آنجا داشتم میگفتم. داشتم آخرین بار میگفتم یکی از دوستان زمان جنگ ما از بچههای جبهه و جنگ بود. بیزینس خارجی کار میکرد. میرسیدی دفترش با تمام س در حقیقت زبانهای زنده دنیا حرف میزد. هر تلفن از یک کشور با زبان آن کشور. خیلی بچه عجیبی بود. هرچی ایشون درمیآورد خرج خیر میکرد منم هیچوقت ازشون تقاضایی نکرده بودم. خودش آمد زنگ زد کجایی؟ گفتم فلان جام. آمد سوار یک موتور هزار بلند و یک بربری هم دستش هی تیکه مینداخت دهنش می خورد گفت پاشیم بشین بریم. ما را برد تو خونهش. تو پاسداران یک قصری بود اصلا. ما نشستیم و برای اولین بار رفته بودیم خونهش و مدتی بود با هم رفیق بودیم اما خونهش نرفته بودیم.
همانجا چک صد میلیونی به ما داد گفت دو هفته دیگر صد میلیون دیگر بهت میدم همینگونه بهت میدم هر کاری عشقته با آن بکن با همین لفظ. خودت میدونی قیامت حضرت زهرا این پول مال من نیست. به دلم افتاده از جایی رسیده این را به شما بدم. میدانید تا چقدر داد؟ فکر میکنید تا چقدر؟ تا یک میلیارد بیست و... تقریبا بیست سال پیش. میدانید چقدر میشود یک میلیارد بیست سال پیش؟ آن موقع یک خونه صد متری یادمه تقریبا هفتصد هشتاد میلیون بود. یعنی با آن میگفت میشود ده پانزده تا خونه بخری. داد به بنده بدون هیچ چشم داشتی. ما اینها رو وصول کردیم تو حساب شخصی خودم. یک صندوق راه انداختیم زیر نظر وزارت کشور سیصد میلیونشو گذاشتیم آن تو وام دادیم. التماس میکردیم ملت بیاید وام بگیریم. کسی، همین دور و بریامون. هفتصد میلیونش هم رفتیم یک جا قولنامه کردیم برای کار امر خیر. که البته مشکلاتی بعد ایجاد شد. گروهی شیاطین آمدند مشکلات ایجاد کردند.
پانزده دستور اخلاقی
ذهن آن بنده خدا رو بعدا نسبت به مجموعه ما مشوش کردند و مشکلاتش هم بماند. این با یک بار خدای این مسعود رو شاهد میگیرم این اتفاق افتاد. حالا اگر چنانچه موضوع شما دنیوی نبود مثلا معنوی بود، علمی بود، شهادت بود، مربوط به عالم بالا بود، میخواستید سرباز امام زمان بشید. نمیدانم هر چیزی که شؤونات اخروی و معنوی و خودسازی و اینجور چیزهاست. آن چهارده بار تکرار رو ببرید رو اسم امام عصر. ایستاده یا وصی الحسن ایستاده آن چهارده بار رو میگی. تموم که شد قبل از اینکه آن دستور العمل ما شاء الله رو بگویید، همینگونه نشسته بلدی یک روضه نمکی بخون. بلد نیستی دو خط شعر مصیبت، شعر مصیبت، غزل مصیبت پیدا کن از رو بخون. هر مصیبتی که از آل الله دوست دارید بخون هدیه کن به امام عصر. سعی کن به قول استادی بهجت روحشون شاد. سعی کن به خودت التماس کنی به چشمت اصرار التجا که یک اشکی تو چشات جمع شه. به محض اینکه اشک آمد تو چشات امام عصر رو به صاحب آن روضه قسم بدهد.
این اصلا یک معجونیه این کاری که من به شما میگم. که من معذورم بگم این کار رو کردم امام عصر و انجام دادم چی بهم هدیه دادم. انجام بدید خودتون بگیرید دیگر چرا من بگم. این هدیه بسیار گرانسنگی بود که بنده به شما تقدیم کردم. بنده یا معمولا یک کسو خیلی دوستش داشتیم یا فقط دعا توسله رو میگفتم یا فقط آن ما شاء الله جدا. دو تا به دستور جداست آنها از هم. ولی این استاد ما معجونوار اینطوری به ما گفت ما هم صادقانه به جهت ملکوت عجیب این جلسه این رو تقدیم کردیم. هدیه ما به شما. برای همه اساتیدمون یک صلوات خط کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ما بنا داشتیم که هر جلسه یک نظری از نظرات بزرگان رو پیرامون سیر و سلوک بگوییم. حسین جان ساعتتو نگاه کردی یعنی چی؟ ها؟ یعنی میخوای ببینی وقت گذشته یا نه؟ این جلسه میخواهم یک نظر خیلی نظر شیرین و عالی داشته باشید.
علم حصولی و علم حضوری
هر جلسه نظری از بزرگان جامعالاطراف از مرحوم نخودکی اصفهانی رو براتون بگم که در اینجا جایگاه ایشون به جایی رسیده بود که به بزرگان اهل معرفت دستورالعمل میداد. یکیش حضرت امام خودمون از ایشون دستورالعمل داشت. آن ذکر کیمیا که معروفه. حالا در خصوص آن هم صحبت داریم. ایشون میفرمود محققان اهل ریاضت و سلوک، ریاضت و سلوک، همین جلسههایی که بوی سلوک میده. از هزار مسئله در این فن شریف، عجب یعنی سیر و سلوک یک فنه. بله همینگونه نیست که راه بیفتی برای خودت سیر و سلوک کنند. حرفا چیست؟ فنه. باید فن آن را آموخت. میشود شما بدون اینکه فنی بلد باشی بری وسط یک دوچک کشتی؟ باید فنون کشتی رو بلد باشی. یادش بخیر استادی برگقشی رئیس فدراسیون شمشیرزنی شش ماهه آمد به ما و یک چند تا بچههامون شش ماهه کل آن کاتاها و عرض شود فنون رن-ر-بکس رو بهمان آموزش داد که مثلا چند سال باید وقت میذاشتیم. شش سال. شش ماهه آموزش داد. ولی شبانه روز.
هر چیزی فنی دارد و بدون اینکه شما فن بوکس بلد باشی مشت بزنی به آن انگشتت شکست اینها رو قبول دارن فنه باید طرف بلد باشه ولی این را قبول ندارن. همینطوری یلخی یلخی خیلی وصف کنیم میکنم راه میافتد بخوام سیر و سلوک کنم. تو هم بیا، بیا این ذکر رو بهت بگم بعد از هر نمازت سه تا صلوات بفرست و بعدم سه تا قل هوالله بگو یا سه تا قل هوالله بفرست بعد سه تا صلوات بفرست بعد "و من یتق الله يجعل له مخرجا" رو سه بار بگو. همینگونه دارد مثل نخ نقل و نبات دارد میگه و بگو برو ببینم به کجا میرسی. اجازه میخواهد. پس از هزار در این نکته تأمل شود از هزار مسئله در این فن شریف پانزده مسئله را تأکید کردهاند و هرکس آنها را به کار بندد همانند آن است که هر هزار را به کار بسته باشد. چه خوب یک بسته، یک پکیج، یک 3 شدهایه که در حقیقت پانزده تایی که کار هزار تا فن رو بکند. چقدر خوب. کار بهروشنیی اینها اینه دیگر. خودشان هزار تا رو انجام دادندا.
نقشه کلی رساله
بعد میبینن ما کم ظرفیتیایم میگویند حالا بیا من این کارو مثل لقمان که چهارصد پیغمبر رو در کرد اما چهار تا جمله رو از آنها یادگار داشت به همه میگفت. این رو من تقدیم کنم خدمتتون. تند تند بنویسید دیگر. یک عزیزی هم خدا خیرش بدهد تو جمع ما نشسته بیست و دو سه تا از این کتاب رساله جامع صلوات علامه رو هدیه کرده به ما که کل هزینهش هم خودش داده که ما به صلاحدید بدیم به دوستان. ما گفتیم هفت تاشو بدن به خادمین این جلسه. کسایی که مثلاً خواهرایی که خیلی اینجا رو آماده میکنند، شما میاین میروید بالاخره آنها دارن زحمت میکشند. بقیهش هم ببینیم جزو- جزوههاتان را ما ببینیم هرکی جزوه بهروشنیی داشت به دل ما نشست یک دانه بهش تقدیم میکنیم. آره امشبا بعد از جلسه. چون نری جلسه رو بداری تند تند جزوه برای من پر کنی تموم شد. تند تند بنویسید. نخست، آن که به محض گرسنگی و تشنگی به نظر شما طعام بخورد و آب بیاشامد؟ طعام نخورد و آب نیاشامد.
یعنی تا گرسنه شد، تا تشنه شد همان موقع نخوره. صبر کن. بذار اندکی مزه تشنگی و گرسگی رو بچشه. دوم، آن که با هر آزاری خشم نگیرد. با کوچکترین آزاری اندکی تحمل کن. حالا منفجر هم میشی بذار آستانه تحملت تموم شه بعد. اما تا یک کوچکترین آزاری خشمگین نشو. سوم، آن که با هر خشمی جنگ و بیخردی نکند. حالا خشمش گرفت، نجنگه دیگر. آی دنیا رو بدوزه به هم. برخی اینطورین. خدا رحم کنه. پس اگرم خشمگین شد سومیش میگه نجنگ. بیخردی نکن. کار از روی بیعقلی نکن. پنجم یعنی چهارم، آن که از ناشنوده و نادیده خود را دور دارد. از چیزی که نشنیدی و ندیدی خودت رو دور کن. امیرالمؤمنین علیه السلام ازش پرسیدن استاد جان فاصله بین حق از باطل چقدره؟ فرمود چهار انگشت. طرف تعجب کرد گفت یعنی چی استاد؟ انگشت مبارکشو منو نگاه کنید اینطوری گذاشت اینجا مولا. بین چشم و گوش مبارکه. فرمود این چهار تا انگشت. آن چیزی که میشوندوی رو ولش کن. آن که میبینی رو به حق بدون.
تعلقات و کثرات
بعد بیفتی به کشف و شهود. البته شنیدن اینجا گاهی ش اشتباه نشه تو تحصیل علم گوش دهان روحه. از این میروی برسی به شهود. حواست باشه اما باید برسی به شهود. همه شنیدم، شنیدم، شنیدم. یا هزار و یک حرف برای من و شما میارن. این، این را گفت، آن، آن را گفت، آن پشت سرته این را گفت. میگه تا از خودش ندیدی، نشنیدی باور نکن. ششم، پنجم ببخشید. پنجم، آن که به هر نیتی از گفتند سخن حق باز نماند. گ حرف س حق رو بزن. به هر نیتی. حقه دیگر. هرچی نیتته چون حرف، حرف حقه بگو. مثل آن جلسه اول بود فکر کنم خدمتتون. شیخ مرتضی انصاری به طلبهها سه چیز رو سفارش میکرد. یکیش این بود که چیزیی رو چه برای خدا بود، چه برای غیر خدا بود هم انجام بدهد. گفتند چی؟ فرمود علم، طلب علم، تحصیل علم برای غیر خدا هم بود انجام بدهد چون توش نوره. حرف، حرف حقه. ششم، آن که به هر عجیبی نخندد. هر چیزی که برات عجیبه نخند بهش. تحمل کن. صبر کن. نخند به هر چیزی. هفتم، آن که از هر دردی ننالد.
شاید این دردی که تو وجود توئه خدا بهت داده، دست خودت نبوده، خودت ایجادش نکردی، خودت "بما كسبت ايديهم" نبوده. کار خدا بوده. آنقدر ناله نزن. خدا بدش میآید. به تو چیزیی داده هی از آن بنالی. زیادم مثال داریم. مثل آن جوانی که ببخشید انسان پیری بود دیگر از پا افتاده فرتوت. موسی داشت میرفت کوه طور مناجات. آنقدر فقیر بود افتاده بود دیگر نمیتونست نا نداشت حرف بزنه، راه برود. به موسی گفت رفتی پیش خدا گلایه ما را بکن. بگو که یک پولی برسون، یک پولی به ما برسون. بیچاره شدیم. داریم میمیرویم از گرسنه. موسی هم رفت و طبق صداقتش به خدا گفت حالا بنده ات اینطوری گفت. چند وقت بعد حالا چهل روز بعد، چقدر نمیدانم تو روایت نگفته. پیش آن میرفت دیگر چله، چله معمولا کوه طور نه که یک شب دو شب. برگشت دید همان پیرمرده همان میگویند که یک نفر مست کرده با چاقو زده یکی رو کشته. یا موسی سریع بیا رفت دید همان پیرمرد است. چی شده؟ تو که جون نداشتی راه بری.
مراقبه و رؤیت نفس
حالا یک پول ثروت کلانی یک دفعه از یکی از فامیلهاش بهش هبه شد. این، اینطوری راه افتاد. گفت بیا حالا بریم یک دلی از غذا دراریم و آن زهر ماری رو خورد و عقل از سرش پرید با چاقو زد یکی رو کشت. هشتم، آن که با هر مصیبتی و مهنی یا مهنتی جزع و فزع نکند. آن درد بود ننالد. این هر مصیبت و سخ مهنتی سختی بهش وارد میشود جزع و فزع شروع میکند هی به این گله میکند، به آن گله میکند، به این شکایت میکند، به آن شکایت. خدا بدش میآید. خدا متکفل امور توئه. مثل بچهای که هی برود گلگی مشکلاتشو به این و آن بگه. پدرش غیرتش میجوشد بشنوه. اینها هر کدومش یک رمزی توش خوابیده. نهم آن که به هر نعمتی ننازد. به هر نعمتی ننازد. حتی تا جایی که سعسعه بود دیگر سعسعه تسبحان، سعسعه ت بن سوهان تو ذهنم مونده. محضر مولا رسید شب مولا گفت خیلی استاد امام عصری که برود مهمانش باید بگه شب پیش من بمون.
بعد بستر خودش رو استاد چیزی که هم که بیفتید اندکی إنشاءالله به کار متوجه میشید اهمیت و ارزش بستر انعام معصوم رو اجازه نمیده کسی آن تو بخوابه. محل کشف و شهودشه شوخی هم نیست که. خواب آنها خواب ما نیست که. حتی نوم عرفانیشون هم نوعاً اصلاً نوع عرفانی، نوم عرفانی برسی به آنجا خود شما دیگر روز وجود باطل نمیشود. حالا خودش البته خوشش آمد. به به امیرالمؤمنین دارم رختخواب پهن کرده شب منو پیش خودش نگه داشته. مولا سریع برگشت. متوجه این خطورات ذهنی شد. برگشت گفت مبادا بری پیش دوستان دیگر من حظ بدی به اینکه بگی امیرالمؤمنین منو شب پیش خودش نگه، بستر خودشو برام پهن کرد. نری آنجا مفخر، فخر بفروشی به این موضوع. دهم آن که به مدح کسی مغرور و فریفته نشود. استاد اینقدر تعریف و تمجید و اینها آدم پررو میشود دیگر.
مراتب شهود
حالا جالب است ما این متنی که اخیرا خدا صد پس کلهمون گذاشت، بچهها گذاشتن تو کانالها که بابا اینقدر تعریف ما را نکنید، تعریف استادو بکنید، تعریف این جلسات بحث و بحثو بکنید. من راضی نیستم کسی تعریف منو میکند واقعا. بعد یک بنده خدایی از حالا نمیشونداسم صوت فرستاده بود که به استاد بگویید شاید همین، همین حرف ایشون هم خودش کار شیطان باشه. که من گفتم تعریف ما را نکنید. گفته بود همینم میتواند دست، دستاویز شیطان باشه. یعنی ش-شیطان به شما گفته بگه. این نیز یک نظر. دهم آن که به مدح کسی مغرور و فریفته نشود. یازدهم آن که طعام هر کسی را بخورد یا نخورد. ماشاالله اینها همه اینجا اهل سیر و سلوکن. نخورد طعام هر کسی را نخورد. حالا اینجا حرف زیاد هست وقتش باید بگوییم دیگر آداب دارد. یک دفعه طرف میآید بگو برو خمس میدی یا نه؟ برو، برو آن رار. اینطوری که نمیشود آداب دارد. دوازدهم آن که درباره هر کاری سخن نگویید.
استاد یک کاری میخوای انجام بدی هی نشین به این و آن بگو انجام بدهد تموم شد برو بگو. چون شیطان میآید پشیمونت میکند. نمیذاره مانع ایجاد میکند. سیزدهم آن که با هیچ کس مزاح نکند. این دیگر کار هر کسی نیست. با هیچ کس مزاح نکند. حالا اینجا حرف داریم. یعنی چی؟ سه گرمههاشو تو هم کنه و یک گوشه بشینه و برج زهر مار شود؟ پس چطور امیرالمؤمنین میگویند مزاح بود؟ اینجا باید گفتش که منظور از این مزاحی که اینجا هست شوخیایه که بین ما متداوله، نه مزاح. اینها با هم فرق میکنندد. با هیچکس شوخی نکن. جدی باش. مزاح بکن. مزاح با مثلا شوخی یکه دست میندازی. یک حرف زشت میزنی. یکی رو تمسخر میکنی. غیبت یکی رو میکنی. حرکات زشت در میاری یا سخیف. اینها میگویند شوخی ولی مزاح نه. منظور از این مزاحی که اینجا گفته اونه. چهاردهم آن که به هرچه پسند حق باشد تن در دهد. هر چیزی که فکر میکنی مورد رضای خداست، پسند حقه تن در بهش بدهد. لباسشو تن کن.
اخلاص و ولایت
تو هم رنگ و بوی آن را پیدا کن. سیزدهم، نه گفتیم پانزدهم، چهاردهم هم گفتیم پانزدهم آخریش. آن که از گفتار و کردار ناپسندیده دوری گزیند. هر چیزی که چه کردار، چه گفتار زشته خودتم میدونی دیگرانم میدانند در شأن شما نیست، زشته. ازش دوری کن. خودتو کوچیک نکن. این پانزده تا دستورات کلیدی کی بود؟ مرحوم نخودکی اصفهانی. این کتاب نشان از بینشانهها رو بگیرید بخونید. احوالات ایشونه. نامههایی که به خیلیا داده، دستوراتی که داده به نوعی یک کتاب اخلاقی هم هست و حتی بعضاً سیر و سلوکی. این نیز از این. قبل از اینکه بریم تو رساله چقدر الان گذشته از زمان؟ کی وقتو گرفته؟ چهلودو دقیقه گذشته. ما میخواستیم یک ساعت بیشتر نشه. چه خاکی به سرمون بریزیم.
از شرح علامه در تنهید القواعد هم نکته خیلی مهمی که رو تخته نوشتن رو میخواستم توضیح بدم خیلی مهمه و یک دو سه تا فرمایش از حضرت آیت الله پهلوانی که رهبری خیلی تاکید داشتن رو میخواستم در خصوص سیر و سلوک و آن ریزه کاریهاش بگم. منتها از رساله به بعد میخواستیم رساله رو یک کلیتی براتون بگوییم دیگر، درسته؟ چنانچه خاطر شریفون باشه ما گفتیم پیش از ورود به متن دو تا مقدمه دیگر داریم. یک یک کلیتی از رساله رو بگوییم. مثلا این رساله دنبال چیست؟ از کجا شروع میشود به کجا میرود؟ و راه درست مطالعه دوستان اینه ها. یک دفعه هم که باز نکن از اول شروع کن تا آخر برو. نه یک کلیتی از رساله، بهش میگویند مدخل. مدخل مینوشتند. مثل علامه قیسری بر فصوص ابن عربی مدخل نویسی کرده دیگر. مدخلا رو میخونی تا داخل بشی بر رساله. بعدم یک جلسه برای فهم درس اولمون که صفحه اول رساله هست، یک کلیتی از نظام هستی، منظومه عالم از ذات غیبی بگیر تا انزل مراتب که جماداته تا اینجا.
جهاد انفسی
همه رو چه کار کنیم؟ یک کلیتی، یک منظومهای به شما تصورش رو بدیم که شما بگین حالا کجا واقع شدی؟ آن موقع بری تو درس اول و تو متن درس اول چون از دنیا میگه حالا دنیا کجاست و رب هر کدوم از این عوالم چه ربییک کمکتون میده تو مسیر سیر و سلوک که از آن رب کمک بگیرید برای رفتند به سمت آن عالم. هر عالمی یک ربی دارد. ما این را هنوز نه تو یا زهرا گفتیم، نه تو مسجد بلال گفتیم. یاد کردیم بر شما بگوییم بسیار حرف رسین و رکینیه. پس جلسه بعد إنشاءالله مهمترین جلسه ما در مقدماته. حتما باشید. اکتفا به صوت نکنید. نفس به نفس به قول علامه حسن زاده. این نیز که الان یک دفعه تکون خورد یادآوری کرد به من که آن نکته رو بگم. این را اول این بلندگو رو که اول گذاشته بودم برعکس گذاشته بود اینطوری. این به من این تذکر رو داد که به خودم و شما بگم که هر چیزی رو سر جاش درست قرار ندی چپه میشی. خودت رو هم همینطور.
خودت رو اگر ببری روی مثلاً جایی قرار بدی در جایگاه و مقری محلی قرار بگیری که جای تو نیست. مثلاً شما بخوای پشت سر به پشت، پشت حرکت کنی اما خدا خواسته که تو به جلو حرکت کنی دیگر. تو بخوای به عقب حرکت کنی خیلی سخته. مطابق با اصلاً مزاج تو هم حتی نیست. مطابق با فطرتت هم نیست. مطابق با آنچه که خدا در بدنت تعبیه کرده نیست. نمیشود باید رو به رو. وقتی هرچی هر راهی رو مخصوصاً این فن سیر و سلوک رو اگر درست خودش رو در آن محلی که باید باشی درست قرار ندی چپه میشی. مثل این بلندگوه. اجازه بدید که من مطالبی که مقدمه میخواستم بگم رو دیگر صرف نظر کنم. البته مقدمه که نمیشود به آنها گفت. ما خودشان مطالب بسیار عالی و خودشان یک کتابن. مخصوصاً این چیزی که الان که دف روی تخته نوشتیم. یکی این را بلند بخونه. شما میشود بلند بخونی؟ آره این که رو تختهست رو بلند بخون. دانش مخومی- بلندتر. ببخشید بلندتر. دانش مخومی- عه دوباره همانطوری داری میخونی. بلند، بلند.
از اسلام اکبر تا خلوص
دیگر. نمیتوانی بلند؟ استادی اقوالی شما بلند بگو. دانش مخومی عبارت است از علم حص- حصولی است که در اصل وجود متفرع بر حضور است. علم حصولی به عنوان قضیه در عرض علم حضوری قرار نداشته است، بلکه در طول آن و متفرع بر آن است. زیرا حقیقت علم چیزی جز حضور نیست. متفرع بر آن. فرعشه. حقیقت علم چیست؟ حضور. حالا اینجا این را بنویسید که ما ببینیم جلسه بعد فرصت میشود دربارهش در مقدمه حرف بزنیم. بسیار حرف مهمیه و به درد شما بچههای عملی میخورد که متاسفانه گول عملیات سیر و سلوک میخوریم. غالباً از علم حصولی فرار میکنیم. در صورتی که علم حصولی جنسش همان علم حضوریه که ازش کشف و شهوده و در عرضش نیست در طولشه و هیچ چارهای هم ازش نیست. من به دوستمون که داشتیم تا اینجا با هم میآمدیم، از اعضای جلسه که خوشبختم با آنون همراه بودم، پیشتر گفته شد بعضی حرفا رو من میترسم برای شما بزنم که فرار کنید برید.
و الا نظر آن کسی که ما در مشربش هستیم حضرت استاد، این نیست که به یکباره بیفتید تو سیر و سلوک. این نیست. ما آمدیم سی ساله تو یازدهها شروع کردیم، حدود هشت ساله به صورت خیلی جدی مباحث نظری رو دیگر رفتیم تو لُجّه، تازه باب سیر و سلوک باز کردیم. این راه درسته. یعنی به قول حضرت استاد اینطوری بگوییم حداقل ده نسبت به صعه وجودی تا بیست سال برخی، برخی ده ساله زود گر میگیرند برخی هم تا بیست سال. باید مباحث نظری رو پیش رفت. علم حصولی هم درس و بحثها، کتاب خواندنها، مباحثهها و همین مباحث معرفت نفس مستعد بلال، لقاءالله، هیئت یازده و امثالهم که حالا الحمدلله صوتهاش تو کانال هست اینها رو هر روز گوش بدید. عجین شود وجودتون که جلو بیفتید چون فرصت ما دیگر نداریم. یک دفعه آدم بیاید تو سیر و سلوک نمیشود، به نتیجه نمیرسد. آتیش میگیرد بعد از بین میرود، خودش هم از بین میبرود. آنها باید برای ما حجت بشن، آنها باید برای ما ملکه بشن مباحث نظری.
کیفیت سلوک
حالا این را دربارهش خیلی حرف داریم که رو تخته نوشته شده. رد شد. برای اینکه بتونم إنشاءالله به فضل الهی یک ربع بیست دقیقه ای کلیت رساله رو که خیلی کمه یک ربع حداقل نیم ساعت وقت میداشتم اما خدا کمک کنه، کلیت رساله رو براتون بگم و مزه مزه کنیم که چه رود. که اگر دیدید کسی نه به کامش نمیشینه، مزه مزه نمیکند نیاد دیگر جلسه بعد. یک صلوات مثلا برای علامه طباطبایی و علامه حسن زاده هدیه کنید. یا صلوات الله علی محمد و آل محمد. بسم الله الرَّحمن الرَّحیم و به این استعین. در ابتدای خوب گوش بدید، آنهایی که این رساله رو میگیرند، عرضم کردم بهتر اینه که این جامع صحبا با این انتشارات رو بگیرید بیاید نگاه کنید عکس بگیرید ازش.
چون شاگردان مثلا حضرت آیت الله جعفری ذیلش تعلیقهایی زدن آنها خیلی کمک میکند و یکی از رفیقهای ما هم همچنین راضی نیست اسمشو ببرم با رمز اسمش اینجا آمده از رفیقهای صمیمی ما بود که ما مثل دو تا برادر با هم بودیم و عرض کنم خدمتتون ایشون هم در کنارش قلم زده در کنار حضرت آیت الله جواد تهرانی. جعفری تهرانی. ابتداش ولی یک نکته رو خوب توجه به این نکته لازم است. گفتم با این بگیرید با این تعلیقات. اما ابتدا تو سخن آغازین یعنی توی آن مقدمه و اینها قبل از اینکه برسه به بخش اول طرح کلی سیر و سلوک الی الله، یک توضیحاتی رو پیرامون عقل نظری و عقل عملی میده ایشون. متاسفانه آنجا یک دستانداز دارد. یک اشتباهی ایشون کرده. ما به گفته همه آنهایی که علم عقل عم عقل نظری رو، عقل نظری رو، براهین عقلی رو، علم حصولی رو، این درس و بحثها رو، اینها رو دارن، آخر همه محتاج عارفی میشوند که به شهود افتاده. میان زانو میزنند جلوی عارف. این، این دستاندازه.
شیخ و استاد
این نگاه غلط دادنده از نظر من در عین حال که ایشون جاش تو سر منه. این عزیز که این کتاب رو جمعبندی کردیم رفیق خیلی عالی و خوب ماست. خودش عالمه ماشاالله استاد دیده است. این یک اشکالیه که من مجبورم به شما عرض کنم. توجه لازم است جمع باشه این اشکاله. نسبت به این حرفی هم که извиняюсь اینها در عرض هم نیستن، در طول همن. اگر کسی درست بخواد از حیث عقل عملی برود جلو در سیر و سلوک هیچ چارهای نیست جز اینکه عقل نظری رو درست برود جلو. اینها مثل دو تا بالن. توجه لازم است جمع باشه. فکر و چی؟ ذکر. برخی رو اشتباه گفتم. بعداً باید جواب شود. من سختگیرما. بریم جلو. حالا طرح کلی سیر و سلوک الی الله. اولین درسی که حضرت استاد میده علامه طباطبایی علیه الرحمه و الرضوان در خصوص تعلقات عالم ماده و حرمانها و حسرتهاست که آنجا ما حداقل دو جلسه روش کار داریم. گر-گیر و گور ما گرفتاریهای ما همین تعلقاته که منجر به پشیمانی و حرمان و حسرت و اینها میشود. تعلقات.
حالا تعلقات چیست؟ باید دربارهش حرف بزنیم. از کجا ایجاد میشود؟ چیزی که ما را از تعلقات نجات میده عنوان بعدی رساله است به نام جذبه الهیه که ابتدای این جلسه الحمدلله دربارهش صحبت کردیم. این جذبه چگونه میآید به فریاد میرسد. بعد این جذبه میآید که ما را از چی نجات بدهد؟ کثرات خارجیه و کثرات انفسیه. کثرات انفسیه در درون ماست. اسمش رو خودشه. از کجا ایجاد شده؟ از بیرون، تعلق به بیرون. ما تعلق پیدا کردیم به بیرون و از خودمون بیر بودیم. در خودمون ثورة اشکال عجیب و غریب، قبیحه، سیئه بعضاً موهشه یا مدهشه اگر باشه خوبه و موهشه، وحشتناکه در خودمون ایجاد کردیم در قوه خیالمون. قوه خیال آرمیده نیست، پاک نیست، زلال نیست، نمیتواند به عقل دسترسی پیدا کنه.
مراتب مراقبه
بعد در حالی که عنوان بعدی عبور از عالم خیالات و عالم برزخ، هیچ چارهای برای اینکه من و شما دسترسون دسترسی به عقل از خودمون، از عقل درونمون که عقل متصله در جبروت متصل در درون خودمونه بخوایم پل بزنیم به عقل منفصل عالم عقول، جبروت بیرون از ما هیچ چارهای جز عبور از عالم برزخ نداریم که ملکوته. آن خیال ماست. اینجا آن اصل حاج حسین استاد از روی مسجد بلال، تفرع استادی مرادی، تفرع محاله است اینجا به داد میرسد. تفرع محاله است. نمیشود بدون گذر از عالم برزخ رفت به، یعنی بدون گذر از ملکوت رفت به جبروت که عالم عقوله. بعد میرن سراغ عالم روح و راهیابی به فنای کلی و مقام بقای کلیت. یک منظومه کلی مینشینند که ما از اینجا باید گذر کنیم حتی از عقل هم باید گذر کنیم بریم به عالم کلی و به روح که برسیم إنشاءالله به آن مقامات عالیه که از فنا به بقا برسیم. بعد آنجا حیات ابدی و وجه الهی رو بر میشمارند تو آن مراتب عالیه. ما از کجا میآید؟
یک افقی رو به شما نشون میده. ابتدا رو میگه، گیر، گیر و گرفتاریهامونو میگه، راه برون رفتشو میگه. بعد حالا به کجا میخوای بری؟ برای چی این همه باید سعی و تلاش کنی؟ چون میخوای بری برسی به آن وجه الله، به آن مع آن حیات ابدی، حیات طیبه. بعد مقامات ائمه اطهار رو بیان میکند که در آنجا دست یافتنیه. تا به آنجا نرسی نمیفهمی امیرالمؤمنین کیه، حضرت زهرا چیست. اصلاً محاله. یک خیالیه، حضرت زهرای خیالی، امیرالمؤمنین، امام عصر خیالی رو داری. آنقدر این رساله، آنقدر قدم به قدم شما را عبور میده اگر درست کسی همراهش باشه. مراقبه و حضور میبودند آن رو تا آخرین مراحل سلوک. بعد نوبت به وقتی افق رو بهت نشون داد، بفرما. یک سؤال. بله، خواهش میکنم. میشود که ابعاد بیشتر ما را در این جلسه بررسی کنیم یا- الان وقتش نیست خواهرم. هم وقتش نیست هم اه یعنی فرصت نمیکنیم بازش کنیم. چهل و پنج دقیقه حداقل زمان میخواهد شاید هم یک ساعت.
فنا و بقا
هم اینکه الان چیز دیگرای داریم میگیم. به وقتش. ملکوت فردی- نه، نه الان من کلی دارم میگم. اجازه بدید جزئیشو جلسات بعد دیگر من الان ورود نمیخواهم بکنم فقط میخواهم ذهنتون با این منظومه کلی این رساله آشنا شود. آنها رو میگیم خواهرم نگران نباشید. شما حوصله کنید همه اینها رو برای شما میگیم إنشاءالله. بعد یک نگاه جدیدی براتون ایجاد شود که اصلاً اینطوری بگم حتی، حتی یک خدای جدیدی رو کشف میکنید. یک امام زمان جدید، حتی خودت رو هم، خودت رو هم برات جدید میشی. صبوری کنید. اجازه بدید قدم به قدم. بعد، بعد از اینکه افق رو نشون داد حالا از این تعلقات میخوای بکنی با جذبهها بری از عالم، عوالم عبور کنی بری برسی به آن مقاماتی که مربوط به ائمه است و اندربهم آن مقام اندیته. راهش چیست؟ حالا چه کنم؟ این همه راه منم دستم خالی و خرما بر نخیل. میفرمود مراقبه. خیلی بهروشنی کار کرده علمه. واقعاً خدا بهش نظر کرده این رساله رو نوشته.
کسی که اهل فن باشه متوجه میشود چه کرده تو این رساله. میآید میگه استاد مراقبه، حضور میبودند، اصلاً تو تمام مراحل سلوک باید مراقبه کنی. بعد در خصوص مراقبه صحبت میکند. ظهور آرا، آثار مرا، مراقبه که از مراقبه یکی، یکی وقتی شما درست مراقب خودت بودی، محاسبه داشتی، معاتبه داشتی، تخلی کردی بعد تحلی، تحلیه، تخلیه بعد تحلیه و امثالهم . رفته، رفته آثار مراقبه و مکاشفه اینها برات رخ میده. مثالهایی میآورد. مثلاً از استادی قاضی که خودش رو یک دفعه استادی قاضی میبیند، یک خودش رو، خودش رو یعنی اشراف پیدا میکند استادی قاضی به خودش، خودش رو میبیند که یک خالی رو صورتشه. بعد استادی قاضی میگه قبل از این اشراف بر خودم من متوجه خال رو صورت خودم نبودم. میگه اینطوری میشود. یعنی چنان از خود بیخود میشی تو مسیر سلوک که اصلاً خودت رو نمیبینی که بعد وقتی آثار مراقبه خودش رو نشون داد، آن موقع است که یادتونه گفتم خودت رو میبینی؟
مثلاً میبینی داری نماز میخونی. تو آن خیلی مراتب عالیه است ها. یعنی شما کلی منازل رو بری اگرچه اولین نشانههاست اما مراتب، مراتب عالی است. بعد گم کردند خودت رو میگه که تو باید توی منزل خودت رو گم کنی. بعد تا گم نکنی به شرافت رؤیت نفس نمیفتی. اینجا تو عنوان نوشته شرافت رؤیت نفس. که یک- استادی چی؟ از شاگرد آیت الله ملکی تبریزی مطلبی رو نقل میکند. میگوید آیت الله ملکی تبریزی شاگرد کی بود؟ حاج ملا حسینقلی همدانی بزرگ. آخ، آخ کی بوده این استاد؟ اندکی ما براش، برای شما از ایشون بگوییم. اینچه تلو تلو خوران از این مسجد میروید بیرون. نمیدانم برسید به خونه یا نشد. ایشون یک شاگردی رو آمیرز همین ملا حسینقلی میسپره به آمیر جواد استاد. میگه استاد این را تربیت کن. آمیر جواد استاد شش سال، خودش چهارده سال زانو زده بود محضر حاج ملا حسینقلی. آمیر جواد استاد همانی که تو شیخان قم دفنه هست. امام فرمودند اگر تو شیخان یک مرد دفن باشه آن نیز ایشونه.
امام بفرما. حالا بگو آنجا چه بزرگانی دفناند تا تازه بفهمی آمیر جواد استاد کیه. او شش سال زیر نظر استاد پرورش مییابد. بعد یک دفعه آن شاگرد متوجه، این شاگردش، متوجه این میشود که نفسش مجرده. بعد شش سال به شما میگم باید زحمت کشید. اینطور نیست یک شبه دو شبه دیگر ما پنج جلسه آمدیم مسجد لواسون و دیگر رفتیم تا آخرش حاج استادم افق رو نشون داده امشب جبرائیل بر ما نازل میشود. بعد شش سال، آن نیز امیر جواد استاد حالا سرشه، متوجه تجرد نفسش میشود. اینکه حالا عنوان زده شرافت رؤیت نفس، همه میگیم دیگر ما هم بسم الله بریم به رؤیت نفس رسیدیم دیگر داریم میرسیم. بعد شش سال. بعد جالب است بعد میرود، میرود برای اینکه شاگردو تحویل استاد بدهد. آمی استادی حاج ملا حسینقلی گفته شد بعد شش سال نتیجه داد. الحمد لله تجرد نفسشو درک میکند. فن استاد رو ببین. حاج ملا حسینقلی یک فن میزند رو دست ایشون که حواست جمع باشه.
شش سال عمر این بچه رو گرفتی فقط به تجرد نفس رسیده. آن نیز امیر جواد استاد. باید به اینجا میرسید. یک تصرف میکند خلق بدن میکند آن شاگرد بیچاره. حالا این برنامه کدووم وسط افتاده بین دو تا بزرگ . خدا رحم کنه به ما این اتفاقات بر ما نیفته. بعد این بچه میبیند که بیرون از خودشه خودشو دارد میبیند، آن که گفتم. این، این یعنی سیر و سلوک. اینها رو مثال میزند که توجه لازم است جمع باشه که با نخود کیشمیش خودتان را نفروشید. بعد میرود سراغ یک مرتبه شهودی رو از استاد احمد کربلایی. چند تا نمونه میگه و میرود سراغ شهود اسما و صفات الهی. همان بحثی که ما تو صلاة، تو یازده راه شب گفتیم تقریباً شبیه به اونه که شما الله اکبر رو میگی یکپارچه نیت کنی نفی همه کثرات کنی همه رو جلوه و ظهور اسما و صفات حضرت حق ببینی. خودت رو هم فانی در آن. هیچ چیز جز الله نبینی. قربتاً الی الله. این تازه شروع صلاةه. نباشه اصلاً شلا صلاة نیست. میبرت تو آن وادی.
بعد شهود یک روشی بهت آموزش میده در تلاوت قرآن که شهود اینجا البته علامه میگه رد میشود ها خیلی بازش نکرده. إنشاءالله برسیم به آنجا ما بهروشنی باز شدشو براتون میگیم که این، این را البته من از علامه طباطبایی نشنیدم از خود از استاد علامه حسن زاده شنیدم. یعنی چی؟ این روشش به چه شکله که خیلی انسان رو به شهود میندازه در دل شب قرائت قرآن. خلاصه راهکارهایی میده و راهکاراییش مثل قرائت، تلاوت قرآنه، مثل قرائت سورههای عظائم یا سجدهدار در نمازهای مستحبیه. بعدشهاشو خدمتتون گفته میشود. یا خواندن سوره صاد در وتره، اینجا فرموده نماز وتره، نماز شب جمعه. حضرت علامه حسن زاده نظرش هر شبه. برای رسیدن به آن کشف و شهودها. بعد آثار جذبه الهی و فانی شدن در جمال کمال مطلبو دو مرتبه حکایتی بیان میکند. یواش یواش بهت میگه که تو این، این راه رو رفتی آماده میشی برای اینکه برسی به بقای به معبود. اصلاً بقای به معبود چیست؟ برات بیانش میکند.
حکایتی از بابا فرج میگه و م فرق بین حال و مقام رو توضیح میده. بعد میرساند به ولایت که اصلاً ولایت مختصه اختصاص اهل بیت نداشته. تو هم میتوانی به ولایت برسی. تو هم میتوانی ولی بشی. اسم خداست. الله ولیّ الذین آمنوا. چون اسم خداست در تو هم میتواند پیاده شود. البته ولایت تشریعی نه، ولایت تکوینی. بعد از شیخ عبد الکریم جیلی یک حکایت جالبی رو مطرح میکند. بعد حکایتی از صاحب مهمئات میآورد که تو رساله سیر و سلوک بهرحال علوم ما توضیح دادیم. میرود سراغ خال عالم خلوص و اخلاص که آنجا خیلی حرفها داریم که مخلصین چه مقامات و مراتبی پیدا میکنندد. مثل اینکه از محاسبه محشر آفاقی و انفسi در اماناند. همه طبق عملشون جزا میگیرند الا مخلصین. وصف خدا رو اهدی نمیتواند بکند جز مخلصین. شیطان همه رو اغوا میکند جز مخلصین. این مراتب و مقامات مخلصین رو بیان میکند. خیلی هم شنیدنی و خوب و عالی.
بعد میرود سراغ توصیف شایسته حضرت حق، شهادت در جنگ انفسی، رمز وصول به حقایق. میگه جنگه. تو در جنگ نفسی و انفسی باید اینجا خودت رو شهید کنی که فعلاً مزارع مجهول آمده دیگر. قتلوا، قتلوا فی سبیل الله. کشته شدن. کی کشت؟ معلوم نیست. به دست خودش کشته شد. که برسی به مقام ان درب بهم یرزقون. عمر توضیح میده. بعد زهد و قطع دلبستگی به کثرات رو بر میکند. خوشحالی فالله رو که اول جلسه گفتیم خودشو غرق در کرم و احسان خدا میبیند، خوشحالی میکند. تازه لبش گل میاندازد. تازه فرح و نشاط وجودشو برمیدارد. غم و غصههاش میرود. حب به ذات گیرش میاندازد. قدم اولی اینه که میبیند هر کاری دارد میکند برای خودش میکند. سلوک برای استکمال نفس و کشف کرامت رو تذکر میده که حواست باشه برای اینکه به کشف و کرامت بیفتی و چشمت باز شود و برزخ بین بشی و اینها، اینها هم حجابه. اینها حجاب انانیت و عنیت و دویت و اینها رو همه رو باید ورداری.
بعد یواش یواش میرسی که غلبهی کامل سالک در جنگ انفسi به جایی میرسد که بعد مثال میآورد اینجا. تایید صحبتهای بنده که مثالی رو از علامه مجلسی میآورد. علامه سید بحر العلوم ببخشید. سید بحر العلوم که ایشون، سید بحر العلوم میگه اسمش رفیق امام عصر در، در رفته. ایشون بعد بیست سال میبینند دارد میخندد. کم میخندید ایشون. شاگرداش گفتند چی شده؟ فرمود بعد از بیست سال فهمیدم که کارهام ریایی نیست. همش دیگر برای خداست. اینکه برخی فکر میکنند یک شبه و دو شبه و این، نه اینطوری نیست. هی هم اصرار دارن زود برو تو مطلب ما را برسون. شتاب نکن استاد سی و پنج جلسه داری مقدمه معرفت نفس میگی بسه دیگر. برو تو مطلب کتاب. برسون ما را. حالا استخون بشکنه تا برسیم. التزام اولیه سالک به شریعت رو گوشزد میکند که یک تذکر خیلی عجیبی و خیلی جالب و به جا، از عجیب از حیث متعارف امروز میگم عجیب که طرف اهل کشف و کرامته نماز صبحش هم قضا میشود.
چه کشف و کرامتی که نماز صبحت قضا شده. حیدا است همش بازی بوده. میفرماید اصلاً کسی که مت اهل تقوا، رعایت، رعایت نیست و ملتزم به شریعت دین نیست، همین واجباتشو درست انجام نمیده، این منافقه اگر بگه من اهل سیر و سلوکم. یک تذکر جالب، یک مشت محکم میکوبد تو صورت سالک. حواست جمع باشه. خود را فریب ندهی. بعد میرود متأسفانه عدهای میگه سقوط میکنند. علت این سقوط رو بیان میکند. عبادات استکمالی و عبادت شکری و فرقش رو بیان میکند. تحصیل ملکه و سنخیت یافتن با پاکان عالم بالا رو میگه. باید آنقدر بری جلو تا اینها در تو ملکه بشن، تو وجودت رسوخ کنن، ملکات نفست بشن. هم جنس و هم سنخ بشی با عالم بالا، با قدسیان. پاک، زلال، آینه بشی. آن موقع میبینی المؤمنون و 'ین. بعد امام عصر رو تو خودت میبینی. فرج فردی رخ میده. حالا دیگر حالا فرج اجتماعی إنشاءالله رخ بدهد. برای تو دیگر فرقی نمیکند فرج اجتماعی رخ بدهد یا نده. تو فرج فردی برات رخ داد.
آینهای شدی که استاد تو خودت، تو تو، در وجود تو، در نفس تو تجلی میکند و تو استاد رو تو خودت میبینی. به اینجا میرسوندت. بعد میرود سراغ طی عوالم مقدم بر عالم خلوص. عوالمی رو برام عوالم دوازده گانهای رو بیان میکند که اینها مقدمن بر خلوص که انسان باید چه عوالمی رو برود. البته حواسش باشه که ابلیس و جنود انسی و جنی دائم مترصد ضربه زدن بهش هستن. بعد آن عوالم دوازده گانه رو یک یک توضیح میده که اینها مقدم بر چیان؟ خلوص یا اخلاص؟ خلوص. خلوص چه فرقی با اخلاص دارد؟ شدت. خلوص شدت اخلاصه. تو خودتو خالص میکنی، آدم مخلصی میشی. وقتی خدا دست به کار شد و شما را خالص کرد، میرسی به خلوص. خدا "ید الله فوق ایدیهم" تو رو میرساند. حالا این عوالم هم دیگر فرصت واگذشت با شتاب دیگر توضیح ندم. بهتون بگم اکبر، ایمان اکبر. میگوید چه راههایی ما باید بریم. اکبر، ایمان اکبر، هجرت کبرا، جهاد اکبر، اسلام اعظم. بعد یک حکایتی رو بیان میکنند.
ایمان اعظم، هجرت عظمی، جهاد اعظم، عالم خلوص. حالا تازه رسید به عالم خلوص. که سه تاش رو اینجا بنا به دلیلی جا میاندازد. دلیلی دارد به وقتش خدمتتون گفته میشود. آن سه تا عالم رو سید بحر العلوم در رساله سیر و سلوکش آورده. دوازده تاشو آنجا میگه. که آنجا حالا هنوز به آن نرسیدیم در شرحش. بعد تشکیکی بودن مقام اخلاص رو میگه. تشکیکیه. یعنی مراتبش متعدده. میشود آدم خالص باشه اما هنوز درجه خلوصش، عیارش خیلی بالا نرفته و انحصار صدور حمد تحقیقی به مخلصین، مخلص، مخلص بودن انبياء الهی، انصدا انحصار صدور شکر حقیقی به مخلصین. باز انحصار بعضی از مقامات رو نسبت به مخلصین میگه و حالا اینها رو که گفت چیست اینها تا اینجا؟ تفصیلی بود یا اجمالی؟ اجمالی. اجمالی بود. عاهلاً توجه لازم است خیلی خوبه. مخصوصاً حاضران، حاضران که مدام استاد واجن. همیشود اینطوریه. حاضران همینگونهان. خانوما ماشالله. بعد تازه میرود تو شرح اجمالی طریق سلوک.
یک کلیتی تازه گفته حالا تازه شروع میکنه چی؟ یعنی چپ و راستت کرده، هوک چپ، هوک راست، همینگونه زیر طاقی زده، فروپاشی رخ داده، کوبیدت زمین، یک چهار تا امضا که دستت داده خوش، خوش به حالت شود، حالا شروع میکنه که بعد تازه از کجا شروع کنی و اجمالاً همین چیزایی که ما به شما گفتیم رو بازش میکنه. شروع میکنه دیگر بهروشنی میرود تو متن. بعد طریق رو البته. بعد میرود سراغ شرح تفصیلی کیفیت طریق، طی طریق. این قبلش شرح اجمالی طریق سلوک بود. بعد میرود سراغ شرح تفصیلی کیفیت. یعنی بهروشنی دیگر باز میکنه شما در رابطه با عادات حرف میزنه، عزم، رفق، مدارا، وفا، ثبات، ثبات و دوامش، مراقبه، محاسبه، مؤاخذه، مشا-مسارعت، ارادت، ادب، نیت، سمت، جو، خلوت، سحر، دوام طهارت، مبالغه در تضرع، دوری از لذائذ، کتمان سر. یک دفعه میرود تازه عجیبه، خیلی هم میگم اصلاً سیاق رساله تعریف کردندیه، ستودنیه. یعنی باید بری سر قبر ایشون ماچ آبدار از آن قبر شریفش بکنی.
من بوسیدن قبر ایشونم بعد از این رساله فرق میکنه تا قبلش. بوسیدن قبر علامه تو حرم حضرت معصومه صلوات الله علیها. متأسفانه حاضران محرومن، جاهایه که حاضران هستن فقط. نیابت بگیرید از طرف خانومهاتون برید زیارت. بعد تازه میرود سراغ شیخ و استاد. میگه حالا حواست هست اینها که من به شما گفتم بدون اینکه شیخ و استاد میداشتی میتونستی به اینجا برسی؟ خودش حکایت شیخ و استاد شده، حاکی شده، محاکات کرده، حکایت کرده از طریق، دستتو گرفته، نه فقط اعراض الطریق، ایصال العلم مطلوب کرده. حالا میگه حالا فهمیدی که شیخ و استاد کجا به درد میخورد؟ اینهایی که هی میان میگویند نه بابا کی گفته این العیاذ بالله بافتههای، این عبارتهای زشت هم به کار میبرند، بافتههای عرفا ذوقی خودشانه. کی گفته اینها درسته؟ بعد در خصوص ورد و نفی خواطر و فکر و ذکر و اینها صحبت میکند تا میبرد تازه مراتب مراقبه رو برات میگه.
اولین مرتبه مراقبه، دومین مرتبه مراقبه، سومین مرتبه مراقبه، چهارمین مرتبه مراقبه، طریق مرضیه نفی خواطر، تلاوت قرآن، توسل به ابا عبدالله، ظهور آثالی آثار تجلی الهی، تج بعد تازه آخر میرود سراغ تجلیات صفاتی، تجلیات اسمایی، تجلیات ذاتی تموم میکنه. همان چیزی که ما در کشکول نور با جسارت نمیدانم چه جسارتی کردیم، با چه جرئتی شروع کردیم، الان در توحید افعالی داریم صحبت میکنیم. تجلیات فعلی حضرت حق تا اسمایی و ذاتی برسه. میگی میرسی به جایی که ختم کلام کسی این رساله رو جملهی آخرم و تمام. این پا آن پا دارید میشید برخیتون من اذیت میشم. ببخشید شما زمین نشستید خیلیتون من رو بالا نشستم. کاش یک طوری بود که صندلی به تعداد بود. نصف بیشترتون رو زمینید من معذب میشم. آخرش به کجا میرسی؟ این رساله رو کسی درست رفت جلو میرسه به این که تمام افعال خودش رو فانی در افعال حضرت حق میبینه. میرسه به حقیقت کدوم ذکر؟ کمکتون کردم دیگر نه، نه. نه. شما گفتی.
دو سه تا استادیی اینجا خانومها جا زدن. لا حول و لا قوه الا بالله. تازه میرسه به حقیقت این ذکر. پوستش کنده میشود تازه میرسه به این. بعد البته ش من این را از علامه نشنیدم شاگردان ایشون فرمودند این امکان هست برای انسانی که خیلی وجودش سعه دارد بدون اینکه پله پله اول نفی افعال از خودش کنه، بعد نفی اسم و صفات به یکباره برسه به نفی ذات خودش. میشود. امکانش هست. این نیز توجه لازم است تو گوشه ذهنتون باشه چون تو متن رساله این نیست، این گوشه ذهنی. بعد میرسه به چی؟ اینکه به جایی که تمام کمالات، کمالات چیان؟ اسماء و صفات. اسماء و صفات الهی چیند؟ اسماء حسنی و صفات اولیا الهی چیاند؟ کمالات حضرت حقاند. این کمالات وجودی خودشو فانی در اسماء و صفات حضرت حق میبینه. اصلاً از خودش نمیبینه. هرچی هست از خدا میبینه. این ذکرش چی میشود؟ لا إله إلا الله. شما چهرهتون آشناست ولی شما ببخشید چهرهتون رو قبلاً ندیده بودم اما چقدر خوبه. همه رو درست دارید میگید.
تازه میرسه به حقیقت ذکر لا إله إلا الله که نفیه همه اسماء و صفات از خودش میکنه دیگر خیلی کسی دیگر جون کند و جانش به لب رسید تا جام رو به لبش رساندند و خورد. "سقاهم ربهم شراباً طهورا" میرسد به چی؟ توحید ذاتی. یعنی ذات خودش رو فانی در ذات حضرت حق ببینه. اینجا دیگر میرسد به چی؟ به اینکه اصلاً دیگر خودش رو نمیبینه. اصلاً خودی برای خودش قائل نیست. تازه چنین کسی صلاتش صلاته. یعنی بیست سی سال طول میکشد تا صلات ما صلات شود. معراج شود. تا نفی ذات نکنی نمیشود. خودت رو هم باید تجلی حضرت حق ببینی. اینکه خودش رو وجود خودش رو نفی میکند و خودش رو ظهور و تجلی حضرت حق میبیند ذاتاً ذات خودش هم "إن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم". این خودش رو هم تنزل ذات غیبی میبیند نه که بدانه، میبیند. این دیگر آخرشه که اول مرحله فناست. فناء الله. بعد دیگر بقیش با خداست. دیگر خدا از این مرحله میبرش به بقاء الله.
دیگر مقام اندیت و شهود بر عالم و شهادت. این ذکرش چی بود؟ یا هو یا مالاهو الا هو. چقدر حضرت علم الهدى حسن زاده علیه الرحمة البرزغی این ذکرو دوست داشتند و چقدر فرمودندد باعث صفای باطن، تنویر قلوب و رفع حجاب و حرکت از کثرت به وحدت میشود. جلسه پیش مسجد بلال این رو ما آنجا توضیح دادیم. گوش بدید فکر میکنم جلسه سی و چهار باشه. یکی مونده به آخر. الحمد لله که ختم به خیر شد جلسهمون. اجازه بدید به شکرانه یک سلام به ابا عبدالله تقدیم کنیم. شما هم زمزمه کنید و همه با هم. السلام علیک یا أبا عبد الله و علی الارواح التي حلت بفنائک علیک مني سلام الله أبدا ما بدیت و بدي الليل والنهار ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتک. یاد پدر و مادرتون باشید و همه با هم بگوییم. السلام علیک يا حسين
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.