د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶
دارای متن همگام
از ساحل تا لُجّه
رساله سیروسلوک عملی4
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۲:۱۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۱ سرفصل
## از ساحل تا لُجّه
۰:۰۰
## یقظه و بارقه
۳:۳۹
## استقامت و جذبه
۶:۵۶
## انجذاب و بازگشت
۹:۵۶
## شهدا و ساختن خویش
۱۲:۳۲
## سه صورتِ راه
۱۵:۲۱
## خواب، خیال و پیام
۱۵:۴۱
## دعای توسل و گشایش
۲۰:۲۰
## فن سیر و سلوک
۲۳:۲۰
## پانزده دستور اخلاقی
۲۵:۵۴
## علم حصولی و علم حضوری
۲۸:۴۷
## نقشه کلی رساله
۳۱:۳۷
## تعلقات و کثرات
۳۴:۱۶
## مراقبه و رؤیت نفس
۳۶:۴۰
## اخلاص و ولایت
۴۲:۱۰
## جهاد انفسی
۴۴:۴۸
## از اسلام اکبر تا خلوص
۴۵:۰۸
## کیفیت سلوک
۴۸:۰۷
## شیخ و استاد
۵۲:۲۸
## مراتب مراقبه
۵۴:۲۸
## فنا و بقا
۵۶:۴۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة
الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد و بارک على
صاحب الدعوة النبوية و الشولة الحیدریة و العصمة الفاطمیه
و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية
و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویه و یح-- و الهیبة العسکریة
و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره
و شیعته و المستشهدین بین یده.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا لثواه فدا.
ان شاء الله حضرتش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از ساحل جمع ما رو دعا کنند و توجهی به تک تک
ما و متعلّقین ما بکنند.
هدیه به ایشون صلواتی قرائت بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل
محمد و عجل فرجه. ممنونم عزیزان.
یه عزیزی به بنده گفتن که
یکی از اساتید هست که
استخاره میکنن برای اینکه کسی حضور پیدا کنه در جلسشون.
بنده این استخاره رو در خصوص جلسه خودمون واگذار کردم به خود حضرت استاد
و گمان میکنم
خیلی توجه نمیکنم ولی بعضی موقعها که چشمم میفته
و بعضی از چهرهها گمان میکنم این جورچین رو
خودشون دارن جور میکنن و
دارن این ستارهها رو ان شاء الله دور هم جمع میکنن
یه منظومهای بشه. وجود تک تک شما یک منظومهای بشه در
کهکشان حقیقتی که در مسجد
امام حسن مجتبی صلوات الله علیها
داره شکل میگیره. اون هم تحت بیرق یا زهرا.
اسم مجموعه ما هست به برکت
مادرش سادات که آنچه ما تقدیم میکنیم همش هدیه هست به
حضرت صدیقه طاهره.
اسمش هست یا زهرا. چه اینجا، چه در مسجد بلال،
چه در هیئت یا زهرا یا هر کجای دیگهای که
ارائزی تقدیم میکنیم همش هدیه به بی بی دو عالم هست؛
بدونید. بعضی چهرهها انصافاً
اگر ان شاء الله قدر خودشون رو بدونن و
خراب نکنن نورانیت
شهود دارن، نورانیت شهادت دارن
و انسان از جهتی
خرسند و خوشحال میشه که در محضر شماست.
از جهتی هم نگران میشه که بار، بار سنگینیه.
نکتهی دیگری که به عنوان مقدمه عرض کنم بعد هدیه امروزمونو تقدیم کنیم، یکی از دوستان قبل از جلسه
یه حالتی که براشون پیش اومده بود رو برای بنده گفتن.
مخصوصاً این رو هم از
عنایات حضرت حق به شما میدونم که ایشون حالتش رو به ما بگه
و ما ذیل ها-حال ایشون نکتهای رو برای شما عرض کنیم.
اونم اینکه ابتدا وقتی انسان
وارد بر لجه میشه،
فرق لجه با ساحل چیه؟
ساحل پیمایی که میکنی یه
نمی از آب دریا به پاهات میخوره و یه چیزی
احساس رطوبت میکنی، احساس
طهارت میکنی، یه حسی پیدا میکنی.
اما به اون عظمت گرفتار نمیشی.
به جلالت نمیفتی.
لجه یعنی عمق، عمق دریا.
این حقایقی که به فضل الهی
ما دست میگیریم و بیان میکنیم لجهست به قول حضرت استاد.
نشانهش چیه؟ حالت
فروپاشی از درونه.
در درون شما ابتدا که وارد میشید تو این لجه،
درونتون یه فروپاشی باید صورت بگیره.
اگه صورت نگرفت
احساس خطر کنید. حالا یا معلمتون بلد نیست حرف بزنه
یا اینکه شما گوش به
صحبت نبودید، خوب گوش ندادید.
مثلاً عزیزم فرمودن که مخصوصاً بعضی از صوتهای
مسجد بلال رو در معرفت نفس من پنج بار مثلاً گوش دادم.
پنج بار که ایشون فرمود پنج بار.
من سراغ دارم کسی که پنجاه بار گوش داده
هر صوت رو و میگن که یه حالتی در درون من ایجاد شد که
اصلا حالت از خودبیخودی،
یه چیزی شبیه ناامیدی از خود، اینکه عمرم رفته و دیگه فرصتی نیست،
من بیچاره چه کنم؟
یه حالت اصطلاحا میگیم وادادگی، یه حالتی از درون فروپاشی صورت میگیره.
این نشانه بسیار خوبیه.
من مژده میدم به هر کسی که این حالت رو ابتدا پیدا میکنه
و به سرعت میرسه به منزل الآی سین.
منزل الآی سین خودش یه منزله از
سیر و سلوک. کمتر تو کتابهای سیر و سلوکی بهش پرداخته شده.
منزل ناامیدهاست. کسایی که از خودشون ناامید میشن.
شما باید ابتدا از خودت ناامید بشی،
بعد متوجه به
حقیقت عالم بشی،
برسی به خوشحالی فلاح.
حالا اون آی سین اول رو حضرت علامه طباطبایی تو رساله ش نمیاره.
به عنوان یک عنوان نمیاره.
به صورت کلی میگه رد میشه.
اما خوشحالی فلاح رو به عنوان یک عنوان میاره
حضرت علامه طباطبایی. بذارید بهتون بگم تو کدوم صفحه است.
بله صفحه صد و پنجاه و
سه. خوشحالی فلاح.
برید ببینید. اصلاً خودش یه رتبه است، یه
منزله. از اون میرسی به اونجا
که خودش رو غرق در احسان و کرم حضرت حق میبینه.
دیگه فلاح،
نه فی سبيله. اینا با هم فرق میکنند.
چنان خودش رو میندازه تو لجه،
غرق در الله میشه.
اول باید فروپاشی صورت بگیره.
این فروپاشی رو بعضیا اسمشو گذاشتن یغزه.
اولین منزل صد منزل دله یا منازل الصائرین خواجه عبداللهه.
در سیر و سلوک اولین
نشانه اصلاً یغزه است.
حالا یغزه به چه
طریقی پیاده میشه در انسان؟
یک کلاس استخواندار و درست که
یه جامعه الاطراف مثل حضرت علامه حسنزاده پیاده کنه، این حالت به انسان دست میده.
اما خب اون حالتی که پیاده شد چیه اسمش؟
ابتدا بهش میگن بارقه، بارقه.
گفته بودم یه روزی فرقهاشونو میگیم.
البته هنوز ورود نکردیم ما. یه چیزایی که میخوام مقدمه بگم به دردتون میخوره.
اون بارقهها که آنه، یک آن رخ میده،
یه جرقهست تو وجودت میزنه، فروپاشی رخ میده، بیچارهات میکنه، میپاشی از درون.
اینجا دو حالت داره. یا کسی
استقامت به خرج میده
از لجه بیرون نمیاد مثل بعضی از دوستان ما
چند جلسه اومدن دیدن نه،
سنگینه، لجهست، بیچاره کنندهست،
خطیره. ول کردن، گفتن آقا ول کن بریم دنبال همون روضهخونی خودمون.
اینا خودشونو میبازن.
اینها دو مرتبه برمیگردن، دور برگردون برمیگردن به اون حالت
ضعیفی که نفسشون شدت نمیگیره.
میبازن خودشونو. خودشون سر خودشون کلاه میگذارن.
اما اگر استقامت به خرج بدن،
استقامت چی کار میکنه؟ قبلاً عرض کردیم ملائکه وسایل فیض عالمند.
این فیضی که توسط ملائکه بعد از تنزلشون با استقامت رخ میده دیگه بارقه نیست.
بهش میگن چی؟ جذبه
. وای به حال کسی که بیفته تو انجذاب.
اصلاً دیگه اونطوری میشه که حالا سخن میگیم دیگه.
اونطوری میشه که مثل امیرالمؤمنین دیگه تهشه.
تو رکوعه، غرق حضرت حقه
اما غافل از سائل نمیشه .
اشراف داره به عوالم. از سائل هم
غافل نمیشه. مگه غرق خدا نبوده؟
چگونه متوجه وجود سائل میشه
و خاتم بخشیده رو رکوع میکنه که براش آیه نازل میشه؟
این حالت انجذابه. اینا با هم فرق میکنند.
یک وقت هست انسان میره به مقام حيمان میرسه بیخبر، خ-- بیخبر از خلقه.
یک وقت هست انسان میره قوس رو تکمیل میکنه برمیگرده.
اون فقط انسان کاملی میتونه.
ولی ما دستمونو بدیم به انسان کامل ما رو به اون مقام میرسونه.
از این جهت میگم مقام نه اون درجهای که بگیم خب بریم دنبال یه درجهای، کشت-- کسب درجهای، پستی،
شأنی بکنیم، نه. منظور این که
اقامت میگزینن. دیگه حال نیست از بین بره.
اون امامه، امام کامله، انسان کامله، انسان--
امام عصره، امیرالمؤمنینه، آدم آل الله
و علم آدم الاسماء كلها.
اون دستتو میگیره برمیگردونه در حینی که غرق حضرت حقی از هیچ کجای عوالم هم غافل نیستی.
به این رتبه ها، و کسی که اینها رو نمیدونه زبان نفهمه چه عرض کنم.
هم خودش رو زیر سؤال میبره آخر سر هم عرفا و همه رو انکار میکنه و امیرالمؤمنین رو هم انکار میکنه .
مثل فخر رازی تو تفسیرش چی کار کرده؟
اون موضوع درآوردن اون تیر از چوبه تیر از پای امیرالمؤمنین رو بیان میکنه
بعد میره سراغ همین. انکار میکنه.
میخواد با یک
به قول خودش حالا زیرکی اما شیطنتی
مقام ولایت رو بیاره پایین.
باید حواسمون جمع باشه. کسی که
در سیر و سلوک درست قدم نگذاشته صرفاً رفته سراغ، سراغ
یه دستور العملهایی که این گفت، اون گفت، اون عالم گفت، این عالم گفت.
استاد ندیده. استاد راه ندیده.
مخصوصاً این جلسه رو به فضل الهی خود حضرت حق جوری تعبیه کرده
که قشنگ رد پای ظهور حضرت حق رو میبینم در سؤال قبل از جلسه از بنده و حالات شما و روند بحث
که اون اصل کاری رو گیرتون بیاد.
همه اول لم رو داشته باشید.
منتها باید خیلی حواسمون جمع باشه به چی؟
این فروپاشی، این حالت یغزه که بیدار میشه انسان متوجه میشه.
علاییشون مثلاً به من گفت "دیگه احساس میکنم هرچی نماز تو کل عمرم خوندم
اصلاً هیچ فایدهای نداشته." حالا عبارت ایشون چیز دیگهای بود، مضمونش این
بود. درسته آقا، این خیلی هم خوبه.
این شروعه تازه.
اون جرقه خورده و تو رو به هم ریخته.
باید استقامت به خرج داد.
درست رفت جلو تا رسید به اونجایی که در حین اینکه حالت رو داری
از خودت گذشتی که بهش میگن فنا.
دیگه یواش یواش برگردی با حجت خدا
به رتبه اصلی خودت بشه بقاء
بالله. خب اینا همهش هم امکانپذیره.
کسی از این اصطلاحات نترسه.
همهش امکانپذیره. حتی جالبه ما بعضا تو زمان جنگ
از بعضی بچههای پونزده، شونزده، هفده ساله یعنی من پونزده سالم بود استادایی داشتیم هفده سالش بود.
کراماتی رو ما از ایشون دیدیم
که واقعاً به بعضی از دوستان
سی ساله خودم هنوز نتونستم بگم.
دیدیم به عینه که از اولیا خدا انسان اینها را میبینه.
پسری که هفده سالش بود.
حالا به وقتش یه ذره خودمونیتر باشیم، رفیقتر شدیم بعضیاشو برای شما میگم که من با چشم خودم اینها رو دیدم.
چه میدونستیم این چیه؟ این یه مقامه، یه رتبهست، یه درجهست، یه منزله در سیر و سلوک.
شاید خود طرف هم نمیدونست
اما رسیده بود. خب حالا خدا
به اینها رحم کرده به شهدا.
یه نفس قدسی مثل از ته مام بالا سرشون بود، نفس زده بود.
پیغمبر فرمود "تو خودتو بساز همه رو ساختی" اینه، رمزش اینه.
این خیلی فرمول عجیبیه.
خودتو بساز همه رو ساختی.
امام خودشو ساخت همه رو ساخت.
یه نفسش همه رو ساخت. باز حضور استاده.
دو اینکه زود شهید شدن.
خیلی خوب شد که زود شهید شدن اینا.
یه میموندن بعد حیرون میموندن چه کنن؟
استاد میخواد، استاد راه میخواد.
سریع بردنشون تا لبشون گل انداخت خریدنشون.
مگر با شما کار یعنی من عقیده من اینه.
مگر کار خاصی با شما داشته باشم.
از سه حالت خارج نیست. یا اینکه بیرونت میکنن از لجّه.
تو اهلش نیستی، اهل استقامت نیستی.
یا اینکه سریع میبرنت افتادی تو لجّه سریع میبرنت، میقابپنت، میخرنت
که نمونی خراب شی مثل شهدا که تو جوونیشون سریع رفتن.
یا اینکه باهات کار دارن، یه علم دستت میدن تو لجّه چنان میچشون بهت که به دیگران بچشونی.
از این سه حالت خارج نیست. خودتونو بفایید.
این رو هم به عنوان نکتهای عرض کردم خیلی مهم.
و ممنونم که بنده رو قابل میدونید.
این حالات رو خوبه من بدونم اما خب خوابهاتونو خیلی نیاز نیست الان بعضیا
خواباشونو میفرستن. بله یه چیزکی از
تفسیر، یعنی عبور از ظاهر به باطن، یه چیزکی ما بلدیم.
رساله استادو خوندیم از اساتیدمون، از آقای حق شناس، دیگران.
یه چیزکی بلدیم. اما هیچوقت به خودم اجازه نمیدم که تعبیر خواب کنم.
برای همین خوابهاتون رو به بنده نگید.
مطلقاً. فعلاً بعداً یه کلیاتی از تعبیر خواب براتون میگم.
یه چیزی دستتون بیاد، یه قاعدهای، یه ضابطهای دستتون بیاد که حیران نشید.
فعلاً اینو بدونید که بسیاری چیزایی که در خواب میبینید،
اینها چیزهاییست که حشر و نشر داشتید باهاش.
پیام الهی نیست اینها.
یه رگهش به قول حضرت استاد پیامه، قبلاً هم عرض کردم.
مثلاً یه نمونه همین امروز یه عزیزی
به بنده گفتن که یعنی صوت فرستاده بودن از شهرستان هم.
من اصلاً نمیشناسم خیلی.
صوت فرستاده بودن که "من امروز بین طلوع و غروب داشتم
صوت شما رو گوش میدادم. یه دفعه رفتم تو حالتی که
تو حالت بین خواب و بیداری" حالا
بگو خلسه یا هرچی. "بعد حضرت استاد رو دیدم، علامه حسن زاده رو دیدم.
ایشون لب میزد اما صدا، صدای شما بود."
خب این بنده خدا حالا فکر کرده دیگه ما کی هستیم، چی هستیم؟
خب حاج آقا ص-صوت، صوت ایشون بود
این عبد الزهرای بیچاره بود اما
استاد داشت لب میزد.
پیش خودش گمان میکنه که با هم میبینه دیگه همه رو پیام الهی میبینه.
فکر میکنه که دیگه یعنی چی؟
یعنی حضرت حق اومد این شیخ رو تأیید کرد و یعنی هرچی ایشون گفت حرف علامهست.
این گولها رو نخورید اینطوری نیست.
خودت سر خودت کلاه نذار.
هرچی حرف من زدم درست بود، متقن و
محکم و با مبنا و منبع بود قبول کن.
بقیهش اگر برداشتهای خودم بود قبول نکن.
گفت نظر خودشه به من چه مال خودشه.
حالا به ما لطف کرد گفت. کدومش به نظر شما اینجا الان اون رگه
صد درصد توی این پیامه چیه؟
همون حضور علامهست. یعنی هدایت اشراقی علامه شامل حال شما هست.
این پیام الهی به ایشونه. ربطی به بنده نداره.
چون هشت و نش با من همش داشته همش صدای من، صدای من، صدای من بیچاره دیگه شرطی شده.
علامه رو میبینه صدای منو میشنوه.
این دیگه چیزیه که هشت و نش باهاش داشته اشتباه نکنیم یه وقت .
اما هدیه امروزمون
مقدمهمون خیلی وقتمون رو گرفت اما ارزشمند بود.
ما هر هفته مقدمه داریم.
خدا شاهد میگیرم چه شاهدام که میاومدیم الان رفتیم توسل کردم که
از حضرت حق خواستم خودت ظهور کن در جلسه و اسم از ظاهر گرفتم.
اینها رو این مقدمات و اینا رو همه ظهور حق میبینم.
نیازهای وجودی شما میبینم.
هدیهای که امروز تقدیم میکنم
به ندرت شده بنده به صورت عمومی
یادم نمیاد من اینو عمومی گفته باشم.
یه تک و توکی به بعضی از دوستانمون
تو یا زهرا یا مسجד بلا عرض کردیم.
یکی از اساتید، اساتیدی که ما خیلی ازشون بهره بردیم فعلا به دلایلی اسمشو بیان نمیکنم.
کتابهای خیلی خوبی دارن ایشون کتابهاشون ناب، ناب.
و البته کتابای ایشون فعلا برای شما زوده.
ایشون شا-- یکی از بهترین شاگردای رهبر عزیزمونه.
یه حاجتی بنده داشتم و ایشون این هدیه رو به ما داد.
سه مرتبه تو کل زندگیم ازش استفاده کردم.
هر سه بار فرج عظیمی دیدم.
هم از حیث مالی هم از حیث
معنوی و علمی. اونم اینه شما
دعای توسل رو دیگه همه بلدید دیگه.
دعای توسل رو میخونی به نیت اون حاجت که داری
. اگر
امرت، مهمت
دنیویه، بو دنیا و شؤوناتش رو میده،
رسیدی به اسم امام جواد
صلوات الله علیه چهارده مرتبه
تکرار میکنی. بند
دعای توسلی که مربوط به امام جواده.
یا أبا جعفر یا محمد ابن علی ایها التقی الجواد يا ابن رسول الله
تا يا وجهاً عند الله وشفعنا عند الله.
اینو چهارده بار تکرار میکنی تموم شد چهارده بار گفتی میری سراغ امام هادی.
يا أبا الحسن يا علي ابن محمد ایها--
تا آخر دعای توسل. چهارده روز
این کارو تکرار میکنی. هر بار که
این خودش دستور العمله، خب.
اما میخوای انفجاری عمل کنه، یه دستور العمل دیگهای که همین عزیز، استاد عزیز ما
به صورت معجونی به ما داد، منم صادقانه عیناً تقدیم میکنم.
تو اون چهارده روز هزار و چهل و شش مرتبه هر روز
این ذکر شریف قرآنی رو که امام صادق خیلی
تاکید داشتن که چه
تعجب از اونایی که دنبال رونق دنیاشونن، از این ذکر قرآنی غافلن.
ماشاءالله لا
قوة إلا بالله حوله نداره آتو ح-- لا حول اول دعاس.
قرآن میگه لا قوة إلا بالله.
ماشاءالله لا قوة إلا بالله.
عددش هست هزار و چهل و شش مرتبه
. بعد از دعای توسل
. بعد
حاجتت رو درخواست میکنی.
خب چهارده روز که تموم شد
دعای توسل رو دیگه ادامه نمیدی.
چهل روز فقط همین ماشاءالله رو ادامه میدی.
مجموعاً میشه چند روز؟ پنجاه و
چهار روز . خدمت شما عرض کنم دوستان یا زهرایی من اینجان
دوست داشتید اگه باورتون نمیشه بعد از جلسه بیاید معرفی کنم.
اینجا الان چند تاشون نشستن. این دستور العملی بود که اولین بار بنده انجام دادم.
البته یه ملحقه ای از آب
ملحقهای داشت یا الحاقیه ای هم داشت اون مال خودم بود.
اونو دیگه به شما عرض نمیکنم. که آخرین بار در
روز آخر در امامزاده،
امامزاده در امامزاده اسماعیل باید باشه توی
قلعک. درسته؟
امامزاده اسماعیل باید باشه. اونجا داشتم میگفتم.
داشتم آخرین بار میگفتم یکی از دوستان زمان جنگ ما
از بچههای جبهه و جنگ بود.
بیزینس خارجی کار میکرد.
میرسیدی دفترش با تمام س--
در حقیقت زبانهای زنده دنیا حرف میزد.
هر تلفن از یه کشور با زبان اون کشور.
خیلی بچه عجیبی بود. هرچی ایشون درمیآورد خرج
خیر میکرد منم هیچوقت ازشون تقاضایی نکرده بودم.
خودش اومد زنگ زد کجایی؟
گفتم فلان جام. اومد سوار یه موتور
هزار بلند و یه بربری هم دستش هی تیکه مینداخت دهنش می خورد گفت پاشیم بشین بریم.
ما رو برد تو خونهش. تو پاسداران یه قصری بود اصلا.
ما نشستیم و برای اولین بار رفته بودیم خونهش و
مدتی بود با هم رفیق بودیم اما خونهش نرفته بودیم.
همونجا چک صد میلیونی به ما داد گفت دو هفته دیگه صد میلیون دیگه بهت میدم همینطوری بهت میدم
هر کاری عشقته باهاش بکن با همین لفظ.
خودت میدونی قیامت حضرت زهرا این پول مال من نیست.
به دلم افتاده از جایی رسیده اینو به شما بدم.
میدونین تا چقدر داد؟ فکر میکنین تا چقدر؟
تا یک میلیارد بیست و...
تقریبا بیست سال پیش. میدونید چقدر میشه
یک میلیارد بیست سال پیش؟
اون موقع یه خونه صد متری یادمه تقریبا هفتصد هشتاد میلیون بود.
یعنی باهاش میگفت میشه ده پونزده تا خونه بخری.
داد به بنده بدون هیچ چشم داشتی.
ما اینا رو وصول کردیم تو حساب شخصی خودم.
یه صندوق راه انداختیم زیر نظر وزارت کشور سیصد میلیونشو گذاشتیم اون تو وام دادیم.
التماس میکردیم ملت بیاید وام بگیریم.
کسی، همین دور و بریامون.
هفتصد میلیونش هم رفتیم یه جا قولنامه کردیم
برای کار امر خیر. که البته مشکلاتی بعد ایجاد شد.
یه سری شیاطین اومدن مشکلات ایجاد کردن.
ذهن اون بنده خدا رو بعدا نسبت به مجموعه ما مشوش کردن و مشکلاتش هم بماند.
این با یک بار خدای این
مسعود رو شاهد میگیرم این
اتفاق افتاد. حالا اگر چنانچه موضوع شما دنیوی نبود
مثلا معنوی بود، علمی بود، شهادت بود،
مربوط به عالم بالا بود، میخواستید سرباز امام زمان بشید.
نمیدونم هر چیزی که شؤونات اخروی و معنوی و
خودسازی و اینجور چیزهاست.
اون چهارده بار تکرار رو ببرید رو اسم امام عصر.
ایستاده یا وصی الحسن ایستاده اون چهارده بار رو میگی.
تموم که شد قبل از اینکه
اون دستور العمل ماشاءالله رو بگید،
همینطوری نشسته بلدی یه روضه نمکی بخون.
بلد نیستی دو خط شعر مصیبت، شعر مصیبت،
غزل مصیبت پیدا کن از رو بخون.
هر مصیبتی که از آل الله دوست دارید
بخون هدیه کن به امام عصر. سعی کن
به قول آقای بهجت روحشون شاد.
سعی کن به خودت التماس کنی به چشمت اصرار التجا که یه اشکی تو چشات جمع شه.
به محض اینکه اشک اومد تو چشات امام عصر رو به صاحب اون روضه قسم بده.
این اصلا یک معجونیه این کاری که من به شما میگم.
که من معذورم بگم این کار رو کردم امام عصر و انجام دادم
چی بهم هدیه دادم. انجام بدید خودتون بگیرید دیگه چرا من بگم.
این هدیه بسیار گرانسنگی بود که بنده به شما تقدیم کردم.
بنده یا معمولا یه کسو خیلی دوستش داشتیم
یا فقط دعا توسله رو میگفتم
یا فقط اون ماشاءالله جدا.
دو تا به دستور جداست اونا از هم.
ولی خب این استاد ما معجونوار اینطوری به ما گفت ما هم صادقانه به جهت
ملکوت عجیب این جلسه این رو تقدیم کردیم.
هدیه ما به شما. برای همه اساتیدمون یه صلوات خط کنید.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
ما بنا داشتیم که هر جلسه یه
نظری از نظرات بزرگان رو پیرامون سیر و سلوک بگیم.
حسین جان ساعتتو نگاه کردی یعنی چی؟
ها؟ یعنی میخوای ببینی وقت گذشته یا نه؟
این جلسه میخوام یه نظر
خیلی نظر شیرین و عالی داشته باشید.
هر جلسه نظری از بزرگان جامول اطراف
از مرحوم نخودکی اصفهانی رو
براتون بگم که ببینید جایگاه ایشون
به جایی رسیده بود که به بزرگان اهل معرفت دستورالعمل میداد.
یکیش حضرت امام خودمون
از ایشون دستورالعمل داشت. اون ذکر کیمیا که معروفه.
حالا در خصوص اون هم صحبت داریم.
ایشون میفرمود محققان اهل ریاضت و سلوک،
ریاضت و سلوک،
همین جلسههایی که بوی سلوک میده.
از هزار مسئله در این فن شریف،
عجب یعنی سیر و سلوک یه فنه.
بله همینطوری نیست که راه بیفتی برای خودت
سیر و سلوک کنن. حرفا چیه؟
فنه. باید فنشو بلد باشی.
میشه شما بدون اینکه فنی بلد باشی بری وسط یک
دوچک کشتی؟ باید فنون کشتی رو بلد باشی.
یادش بخیر آقای برگقشی رئیس فدراسیون شمشیرزنی
شش ماهه اومد به ما و یه چند تا بچههامون
شش ماهه کل اون کاتاها و عرض شود فنون رن-ر-بکس رو بهمون آموزش داد که مثلا
چند سال باید وقت میذاشتیم. شش سال.
شش ماهه آموزش داد. ولی شبانه روز.
هر چیزی فنی داره و بدون اینکه شما فن بوکس بلد باشی مشت بزنی به اون انگشتت شکست
اینا رو قبول دارن فنه باید طرف بلد باشه ولی اینو قبول ندارن.
همینطوری یلخی یلخی خیلی وصف کنیم میکنم راه میافته بخوام سیر و سلوک کنم.
تو هم بیا، بیا این ذکر رو بهت بگم بعد از هر نمازت
سه تا صلوات بفرست و بعدم
سه تا قل هوالله بگو یا سه تا قل هوالله بفرست بعد سه تا صلوات بفرست بعد "و من یتق الله يجعل له
مخرجا" رو سه بار بگو.
همینطوری داره مثل نخ-- نقل و نبات داره میگه و
بگو برو ببینم به کجا میرسی.
اجازه میخواد. پس
از هزار دقت داشته باشید از هزار مسئله
در این فن شریف پونزده مسئله را تأکید کردهاند
و هرکس آنها را به کار بندد همانند آن است
که هر هزار را به کار بسته باشد.
چه خوب یه بسته، یه پکیج، یه MP3 شدهایه
که در حقیقت
پونزده تایی که کار هزار تا فن رو بکنه.
خب چقدر خوب. کار قشنگی اینا اینه دیگه.
خودشون هزار تا رو انجام دادنا.
بعد میبینن ما کم ظرفیتیایم میگن خب حالا بیا
من این کارو مثل لقمان که چهارصد پیغمبر رو در کرد اما چهار تا جمله رو از اونا یادگار داشت به همه میگفت.
خب این رو من تقدیم کنم خدمتتون.
تند تند بنویسید دیگه. یه عزیزی هم
خدا خیرش بده تو جمع ما نشسته
بیست و دو سه تا از این کتاب رساله جامع صلوات علامه رو هدیه کرده به ما
که کل هزینهش هم خودش داده که ما به صلاحدید بدیم به دوستان.
ما گفتیم هفت تاشو بدن به خادمین این جلسه.
کسایی که مثلاً خواهرایی که خیلی اینجا رو آماده میکنن، شما میاین میرین بالاخره اونا دارن زحمت میکشن.
بقیهش هم ببینیم جزو- جزوههاتونو ما ببینیم هرکی جزوه قشنگی داشت به دل ما نشست یه دونه بهش تقدیم میکنیم.
آره امشبا بعد از جلسه.
چون نری جلسه رو بداری تند تند
جزوه برای من پر کنی تموم شد.
تند تند بنویسید. نخست،
آن که به محض گرسنگی و تشنگی
به نظر شما طعام بخورد و آب بیاشامد؟
احسنت. طعام نخورد و آب نیاشامد.
یعنی تا گرسنه شد، تا تشنه شد همون موقع نخوره.
صبر کن. بذار یه ذره مزه تشنگی و گرسگی رو بچشه.
دوم، آن که با هر آزاری
خشم نگیرد. با کوچکترین آزاری یه ذره تحمل کن.
حالا منفجر هم میشی بذار آستانه تحملت تموم شه بعد.
اما تا یه کوچکترین آزاری خشمگین نشو.
سوم، آن که با هر خشمی
جنگ و بیخردی نکند.
حالا خشمش گرفت، نجنگه دیگه.
آی دنیا رو بدوزه به هم.
بعضیا اینطورین. خدا رحم کنه.
پس اگرم خشمگین شد سومیش میگه نجنگ.
بیخردی نکن. کار از روی بیعقلی نکن.
پنجم-- یعنی چهارم، آن که از ناشنوده و نادیده خود را دور دارد.
از چیزی که نشنیدی و ندیدی خودت رو دور کن.
امیرالمؤمنین علیه السلام ازش پرسیدن آقا جان فاصله بین حق از باطل چقدره؟
فرمود چهار انگشت. طرف تعجب کرد گفت یعنی چی آقا؟
انگشت مبارکشو منو نگاه کنید اینطوری گذاشت اینجا
مولا. بین چشم و گوش مبارکه.
فرمود این چهار تا انگشت.
اون چیزی که میشنوی رو ولش کن.
اون که میبینی رو به حق بدون.
بعد بیفتی به کشف و شهود.
البته شنیدن اینجا یه وقت ش-- اشتباه نشه تو تحصیل علم
گوش دهان روحه. از این میری برسی به شهود.
حواست باشه اما باید برسی به شهود.
همه شنیدم، شنیدم، شنیدم.
یا هزار و یک حرف برای من و شما میارن.
این، اینو گفت، اون، اونو گفت، اون پشت سرته اینو گفت.
میگه تا از خودش ندیدی، نشنیدی باور نکن.
ششم، پنجم ببخشید.
پنجم، آن که به هر نیتی از گفتن سخن حق باز نماند.
گ-- حرف س-- حق رو بزن.
به هر نیتی. حقه دیگه.
هرچی نیتته چون حرف، حرف حقه بگو.
مثل اون جلسه اول بود فکر کنم خدمتتون.
شیخ مرتضی انصاری به طلبهها سه چیز رو سفارش میکرد.
یکیش این بود که یه چیزی رو چه برای خدا بود، چه برای غیر خدا بود هم انجام بده.
گفتن چی؟ فرمود علم، طلب علم، تحصیل علم برای غیر خدا هم بود انجام بده چون توش نوره.
حرف، حرف حقه. ششم، آن که
به هر عجیبی نخندد.
هر چیزی که برات عجیبه نخند بهش.
تحمل کن. صبر کن.
نخند به هر چیزی. هفتم، آن که از هر دردی ننالد.
شاید این دردی که تو وجود توئه
خدا بهت داده، دست خودت نبوده، خودت ایجادش نکردی، خودت
"بما كسبت ايديهم" نبوده.
کار خدا بوده. خب انقدر ناله نزن.
خدا بدش میاد. به تو یه چیزی داده هی از اون بنالی.
زیادم مثال داریم. مثل اون
جوانی که ببخشید ااا
انسان پیری بود دیگه از پا افتاده فرتوت.
موسی داشت میرفت کوه طور مناجات.
انقدر فقیر بود
افتاده بود دیگه نمیتونست نا نداشت حرف بزنه، راه بره.
به موسی گفت رفتی پیش خدا گلایه ما رو بکن.
بگو که یه پولی برسون،
یه پولی به ما برسون. بیچاره شدیم.
داریم میمیریم از گرسنه. موسی هم رفت و طبق
صداقتش به خدا گفت حالا بنده ات اینطوری گفت.
چند وقت بعد حالا چهل روز بعد، چقدر نمیدونم تو روایت نگفته.
پیش اون میرفت دیگه چله، چله معمولا کوه طور نه که یه شب دو شب.
برگشت دید همون پیرمرده
همون میگن که یه نفر مست کرده با چاقو زده یکی رو کشته.
یا موسی سریع بیا رفت دید همون پیرمرد است.
چی شده؟ تو که جون نداشتی راه بری.
حالا یه پول ثروت کلانی یه دفعه از یکی از فامیلهاش
بهش هبه شد. این،
اینطوری راه افتاد. گفت خب بیا حالا بریم یه دلی از غذا دراریم و
اون زهر ماری رو خورد و عقل از سرش پرید با چاقو زد یکی رو کشت.
هشتم، آن که با هر مصیبتی و مهنی
یا مهنتی جزع و فزع نکند.
اون درد بود ننالد.
این هر مصیبت و سخ-- مهنتی سختی بهش وارد میشه
جزع و فزع شروع میکنه هی به این گله میکنه، به اون گله میکنه، به این شکایت میکنه، به اون شکایت.
خدا بدش میاد. خدا متکفل امور توئه.
مثل بچهای که هی بره گلگی
مشکلاتشو به این و اون بگه.
خب پدرش غیرتش میجوشه بشنوه.
اینا هر کدومش یه رمزی توش خوابیده.
نهم آن که به هر نعمتی ننازد.
به هر نعمتی ننازد.
حتی تا جایی که سعسعه بود دیگه سعسعه تسبحان، سعسعه ت بن سوهان تو ذهنم مونده.
محضر مولا رسید شب مولا گفت
خیلی آقا امام عصری که بره مهمونش باید بگه شب پیش من بمون.
بعد بستر خودش رو آقا چیزی که هم که بیفتید یه ذره انشاالله به کار متوجه میشید
اهمیت و ارزش بستر انعام معصوم رو اجازه نمیده کسی اون تو بخوابه.
محل کشف و شهودشه شوخی هم نیست که.
خواب اونا خواب ما نیست که. حتی نوم عرفانیشون هم
نوعاً اصلاً نوع عرفانی،
نوم عرفانی برسی به اونجا خود شما دیگه روز وجود باطل نمیشه.
حالا خودش البته خوشش اومد.
به به امیرالمؤمنین دارم رختخواب پهن کرده شب منو پیش خودش نگه داشته.
مولا سریع برگشت. متوجه این خطورات ذهنی شد.
برگشت گفت مبادا بری پیش دوستان دیگر من حظ بدی به اینکه بگی
امیرالمؤمنین منو شب پیش خودش نگه، بستر خودشو برام پهن کرد.
نری اونجا مفخر، فخر بفروشی به این موضوع.
دهم آن که به مدح کسی مغرور و فریفته نشود.
آقا اینقدر تعریف و تمجید و اینا آدم پررو میشه دیگه.
حالا جالبه ما این متنی که اخیرا
خدا صد پس کلهمون گذاشت، بچهها گذاشتن تو کانالها
که بابا اینقدر تعریف ما رو نکنید، تعریف استادو بکنید، تعریف این جلسات بحث و بحثو بکنید.
من راضی نیستم کسی تعریف منو میکنه واقعا.
بعد یه بنده خدایی از حالا نمیشناسم صوت فرستاده بود که به استاد بگید شاید همین،
همین حرف ایشون هم خودش
کار شیطان باشه. که من گفتم تعریف ما رو نکنید.
گفته بود همینم میتونه دست، دستاویز شیطان باشه.
یعنی ش-شیطان به شما گفته بگه.
اینم یه نظر. دهم آن که به مدح کسی مغرور و فریفته نشود.
یازدهم آن که طعام هر کسی را
بخورد یا نخورد. ماشاالله اینا همه اینجا اهل سیر و سلوکن.
نخورد طعام هر کسی را نخورد.
حالا اینجا حرف زیاد هست وقتش باید بگیم دیگه آداب داره.
یه دفعه طرف میاد بگو برو خمس میدی یا نه؟
برو، برو اونور. اینطوری که نمیشه آداب داره.
دوازدهم آن که درباره هر کاری
سخن نگویید. آقا یه کاری میخوای انجام بدی
هی نشین به این و اون بگو انجام بده تموم شد برو بگو.
چون شیطان میاد پشیمونت میکنه.
نمیذاره مانع ایجاد میکنه. سیزدهم
آن که با هیچ کس مزاح نکند.
این دیگه کار هر کسی نیست. با هیچ کس مزاح نکند.
حالا اینجا حرف داریم. یعنی چی؟
سه گرمههاشو تو هم کنه و یه گوشه بشینه و برج زهر مار بشه؟
پس چطور امیرالمؤمنین میگن مزاح بود؟
اینجا باید گفتش که
منظور از این مزاحی که اینجا هست شوخیایه که بین ما متداوله، نه مزاح.
اینا با هم فرق میکنند. با هیچکس شوخی نکن.
جدی باش. مزاح بکن.
مزاح با-- مثلا شوخی یکه دست میندازی.
یه حرف زشت میزنی. یکی رو تمسخر میکنی.
غیبت یکی رو میکنی. حرکات زشت در میاری یا سخیف.
اینا میگن شوخی ولی مزاح نه.
منظور از این مزاحی که اینجا گفته اونه.
چهاردهم آن که به هرچه پسند حق باشد تن در دهد.
هر چیزی که فکر میکنی مورد رضای خداست،
پسند حقه تن در بهش بده.
لباسشو تن کن. تو هم رنگ و بوی اونو پیدا کن.
سیزدهم، نه گفتیم پونزدهم،
چهاردهم هم گفتیم پونزدهم آخریش.
آن که از گفتار و کردار ناپسندیده
دوری گزیند. هر چیزی که چه کردار، چه گفتار
زشته خودتم میدونی دیگرانم میدونن در شأن شما نیست، زشته.
ازش دوری کن. خودتو کوچیک نکن.
این پونزده تا دستورات
کلیدی کی بود؟
مرحوم نخودکی اصفهانی.
این کتاب نشان از بینشانهها رو بگیرید بخونید.
احوالات ایشونه. نامههایی که به خیلیا داده، دستوراتی که داده
به نوعی یه کتاب اخلاقی هم هست و حتی بعضاً سیر و سلوکی.
خب اینم از این. قبل از اینکه بریم تو رساله چقدر الان گذشته از زمان؟
کی وقتو گرفته؟ چهل و دو دقیقه گذشته.
ما میخواستیم یک ساعت بیشتر نشه.
چه خاکی به سرمون بریزیم. از
شرح علامه در
تنهید القواعد هم نکته خیلی مهمی که رو تخته نوشتن رو میخواستم توضیح بدم خیلی مهمه
و یه دو سه تا فرمایش از حضرت آیت الله
پهلوانی که رهبری خیلی تاکید داشتن رو میخواستم در خصوص سیر و سلوک و اون ریزه کاریهاش بگم.
منتها از رساله به بعد میخواستیم رساله رو
یه کلیتی براتون بگیم دیگه، درسته؟
چنانچه خاطر شریفون باشه ما گفتیم پیش از ورود به متن
دو تا مقدمه دیگه داریم. یک یه کلیتی از رساله رو بگیم.
مثلا این رساله دنبال چیه؟ از کجا شروع میشه به کجا میره؟
و راه درست مطالعه رفقا اینه ها.
یه دفعه هم که باز نکن از اول شروع کن تا آخر برو.
نه یه کلیتی از رساله، بهش میگن مدخل.
مدخل مینوشتن. مثل علامه قیسری بر فصوص ابن عربی مدخل نویسی کرده دیگه.
مدخلا رو میخونی تا داخل بشی بر
رساله. بعدم یه جلسه
برای فهم درس اولمون که صفحه اول
رساله هست، یه کلیتی از نظام هستی،
منظومه عالم
از ذات غیبی بگیر تا
انزل مراتب که جماداته تا اینجا.
همه رو چی کار کنیم؟ یه کلیتی، یه منظومهای
به شما تصورش رو بدیم که شما بگین خب حالا کجا واقع شدی؟
اون موقع بری تو درس اول
و تو متن درس اول چون از دنیا میگه حالا دنیا کجاست
و رب هر کدوم از این عوالم چه ربییه کمکتون میده تو مسیر
سیر و سلوک که از اون رب کمک بگیرید برای رفتن به سمت اون عالم.
هر عالمی یک ربی دارد.
ما اینو هنوز نه تو یا زهرا گفتیم، نه تو مسجد بلال گفتیم.
یاد کردیم بر شما بگیم بسیار حرف
رسین و رکینیه. پس جلسه بعد انشاالله
مهمترین جلسه ما در مقدماته.
حتما باشید. اکتفا به صوت نکنید.
نفس به نفس به قول علامه حسن زاده.
اینم که الان یه دفعه تکون خورد
یادآوری کرد به من که اون نکته رو بگم.
اینو اول این بلندگو رو که اول گذاشته بودم برعکس گذاشته بود اینطوری.
. این به من این تذکر رو داد
که به خودم و شما بگم که هر چیزی رو
سر جاش درست
قرار ندی چپه میشی.
خودت رو هم همینطور. خودت رو اگر ببری روی
مثلاً جایی قرار بدی در جایگاه و مقری محلی قرار بگیری که جای تو نیست.
مثلاً شما بخوای پشت سر به پشت، پشت حرکت کنی
اما خدا خواسته که تو به جلو حرکت کنی دیگه.
تو بخوای به عقب حرکت کنی خیلی سخته.
مطابق با اصلاً مزاج تو هم حتی نیست.
مطابق با فطرتت هم نیست.
مطابق با آنچه که خدا در بدنت تعبیه کرده نیست.
نمیشه باید رو به رو. وقتی هرچی-- هر راهی رو
مخصوصاً این فن سیر و سلوک رو
اگه درست خودش رو در اون محلی که باید باشی درست قرار ندی چپه میشی.
مثل این بلندگوه. خب اجازه بدید که من مطالبی که مقدمه میخواستم بگم رو دیگه صرف نظر کنم.
البته مقدمه که نمیشه به اونا گفت.
ما خودشون مطالب بسیار عالی و
خودشون یه کتابن. مخصوصاً این چیزی که الان که
دف-- روی تخته نوشتیم.
یکی اینو بلند بخونه. شما میشه بلند بخونی؟
آره این که رو تختهست رو بلند بخون.
دانش مخومی- بلندتر.
ببخشید بلندتر. دانش مخومی- عه
دوباره همونطوری داری میخونی. بلند، بلند.
دیگه. نمیتونی بلند؟
آقای اقوالی شما بلند بگو.
دانش مخومی عبارت است از علم حص- حصولی است که در اصل وجود
متفرع بر حضور است.
علم حصولی به عنوان قضیه در عرض
علم حضوری قرار نداشته است، بلکه در طول آن و متفرع بر آن است.
زیرا حقیقت علم چیزی
جز حضور نیست. متفرع بر آن.
فرعشه. حقیقت علم چیه؟
حضور. خب حالا
اینجا اینو بنویسید که ما
ببینیم جلسه بعد فرصت میشه دربارهش
در مقدمه حرف بزنیم. بسیار
حرف مهمیه و به درد شما بچههای عملی
میخوره که
متاسفانه گول عملیات سیر و سلوک میخوریم.
غالباً از علم حصولی فرار میکنیم.
در صورتی که علم حصولی جنسش همون علم حضوریه
که ازش کشف و شهوده و در عرضش نیست در طولشه
و هیچ چارهای هم ازش نیست. من به دوستمون که داشتیم تا اینجا با هم میاومدیم،
از اعضای جلسه که خوشبختم باهاشون همراه بودم،
عرض کردم بعضی حرفا رو من میترسم برای شما بزنم که فرار کنید برید.
و الا نظر اون کسی که ما در مشربش هستیم حضرت استاد،
این نیست که به یکباره بیفتید تو سیر و سلوک.
این نیست. ما اومدیم سی ساله
تو یازدهها شروع کردیم،
حدود هشت ساله به صورت خیلی جدی مباحث نظری رو
دیگه رفتیم تو لجه، تازه باب سیر و سلوک باز کردیم.
این راه درسته. خب؟
یعنی به قول حضرت استاد اینطوری بگیم حداقل ده
نسبت به صعه وجودی تا بیست سال بعضیا، بعضیا ده ساله زود گر میگیرن بعضیا هم تا بیست سال.
باید مباحث نظری رو پیش رفت.
علم حصولی هم درس و بحثها، کتاب خوندنها، مباحثهها
و همین مباحث معرفت نفس مستعد بلال،
لقاءالله، هیئت یازده و امثالهم که حالا الحمدلله صوتهاش تو کانال هست اینا رو
هر روز گوش بدید. عجین بشه وجودتون که جلو بیفتید چون فرصت ما دیگه نداریم.
یه دفعه آدم بیاد تو سیر و سلوک
نمیشه، به نتیجه نمیرسه.
آتیش میگیره بعد از بین میره، خودش هم از بین میبره.
اونا باید برای ما حجت بشن، اونها باید برای ما ملکه بشن مباحث نظری.
حالا اینو دربارهش خیلی حرف داریم که رو تخته نوشته شده.
رد شد. برای اینکه بتونم انشاالله به فضل الهی یه ربع بیست دقیقه ای
کلیت رساله رو که خیلی کمه یه ربع حداقل نیم ساعت
وقت میداشتم اما خدا کمک کنه،
کلیت رساله رو براتون بگم و مزه مزه کنیم
که چه خبره. که اگر دیدید کسی نه به کامش نمیشینه، مزه مزه نمیکنه نیاد دیگه جلسه بعد.
یه صلوات مثلا برای علامه طباطبایی و علامه حسن زاده هدیه کنید.
یا صلوات الله علی محمد و آل محمد. بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
در ابتدای خوب گوش بدید،
اونایی که این رساله رو میگیرن،
عرضم کردم بهتر اینه که این
جامع صحبا با این انتشارات رو بگیرید بیاید نگاه کنید عکس بگیرید ازش.
چون شاگردان مثلا حضرت آیت الله جعفری ذیلش تعلیقهایی زدن اونا خیلی کمک میکنه
و یکی از رفیقهای ما هم همچنین راضی نیست اسمشو ببرم با رمز اسمش اینجا اومده
از رفیقهای صمیمی ما بود که ما مثل دو تا برادر با هم بودیم
و عرض کنم خدمتتون
ایشون هم در کنارش قلم زده در کنار حضرت آیت الله جواد
تهرانی. جعفری تهرانی.
ابتداش ولی یه نکته رو خوب توجه کنید.
گفتم با این بگیرید با این تعلیقات.
اما ابتدا تو سخن آغازین یعنی توی اون مقدمه و اینا قبل از اینکه برسه به بخش اول طرح کلی
سیر و سلوک الی الله، یه توضیحاتی رو پیرامون عقل نظری و عقل عملی میده ایشون.
متاسفانه اونجا یه دستانداز داره.
یه اشتباهی ایشون کرده.
ما به گفته همه اونایی که علم
عقل عم-- عقل نظری رو،
عقل نظری رو، براهین عقلی رو،
علم حصولی رو، این درس و بحثها رو، اینها رو دارن،
آخر همه محتاج عارفی میشن که به شهود افتاده.
میان زانو میزنن جلوی عارف.
این، این دستاندازه.
این نگاه غلط دادنه از نظر من در عین حال که ایشون جاش تو سر منه.
این عزیز که این کتاب رو جمعبندی کردیم رفیق خیلی عالی و خوب ماست.
خودش عالمه ماشاالله استاد دیده است.
این یه اشکالیه که من مجبورم به شما عرض کنم.
حواستون جمع باشه این اشکاله.
نسبت به این حرفی هم که извиняюсь اینا در عرض هم نیستن،
در طول همن. اگر کسی
درست بخواد از حیث عقل عملی بره جلو در سیر و سلوک هیچ چارهای نیست جز اینکه عقل نظری رو درست بره جلو.
اینا مثل دو تا بالن. حواستون جمع باشه.
فکر و چی؟
ذکر. احسنت. بعضیا رو اشتباه گفتم.
بعداً باید جواب بشه. من سختگیرما.
بریم جلو. حالا طرح کلی سیر و
سلوک الی الله. اولین درسی که حضرت استاد میده علامه طباطبایی علیه الرحمه و الرضوان
در خصوص تعلقات عالم ماده و هرمانها و حسرتهاست
که اونجا ما حداقل دو جلسه روش کار داریم.
گر-گیر و گور ما گرفتاریهای ما همین تعلقاته که منجر به پشیمانی و هرمان و حسرت و اینا میشه.
تعلقات. حالا تعلقات چیه؟ باید دربارهش حرف بزنیم.
از کجا ایجاد میشه؟ چیزی که ما رو از تعلقات نجات میده
عنوان بعدی رساله است به نام جذبه الهیه که ابتدای این جلسه الحمدلله دربارهش صحبت کردیم.
این جذبه چگونه میاد به فریاد میرسه.
بعد این جذبه میاد که ما رو از
چی نجات بده؟ کثرات خارجیه و کثرات انفسیه.
کثرات انفسیه در درون ماست.
اسمش رو خودشه. از کجا ایجاد شده؟
از بیرون، تعلق به بیرون.
ما تعلق پیدا کردیم به بیرون و از خودمون بیخبر بودیم.
در خودمون ثورة اشکال عجیب و غریب، قبیحه، سیئه بعضاً موهشه یا
مدهشه اگه باشه خوبه و موهشه، وحشتناکه در خودمون ایجاد کردیم در قوه خیالمون.
قوه خیال آرمیده نیست،
پاک نیست، زلال نیست، نمیتونه به عقل دسترسی پیدا کنه.
بعد در حالی که عنوان بعدی عبور از عالم خیالات و عالم برزخ، هیچ چارهای
برای اینکه من و شما دسترسون-- دسترسی
به عقل از خودمون، از عقل درونمون که
عقل متصله در جبروت متصل در درون خودمونه
بخوایم پل بزنیم به عقل
منفصل عالم عقول، جبروت بیرون از ما هیچ چارهای جز عبور از عالم برزخ نداریم که ملکوته.
اون خیال ماست. اینجا اون اصل حاج حسین آقا
از روی مسجد بلال، تفرع
آقای مرادی، تفرع محاله است اینجا به داد میرسه.
تفرع محاله است. نمیشه بدون گذر از عالم برزخ
رفت به، یعنی بدون گذر از
ملکوت رفت به جبروت که عالم عقوله.
بعد میرن سراغ عالم روح و راهیابی به فنای کلی و مقام
بقای کلیت. یه منظومه کلی میشینن
که ما از اینجا باید گذر کنیم حتی از عقل هم باید گذر کنیم بریم به عالم کلی و به روح
که برسیم انشاالله به اون مقامات عالیه که
از فنا به بقا برسیم.
بعد اونجا حیات ابدی و وجه الهی رو بر میشمارن تو اون مراتب عالیه.
ما از کجا میاد؟ یه افقی رو به شما نشون میده.
ابتدا رو میگه، گیر، گیر و گرفتاریهامونو میگه،
راه برون رفتشو میگه. بعد حالا به کجا میخوای بری؟
برای چی این همه باید سعی و تلاش کنی؟
چون میخوای بری برسی به اون وجه الله،
به اون مع-- اون حیات ابدی، حیات طیبه.
بعد مقامات ائمه اطهار رو بیان میکنه که در اونجا دست یافتنیه.
تا به اونجا نرسی نمیفهمی امیرالمؤمنین کیه،
حضرت زهرا چیه. اصلاً محاله.
یه خیالیه، حضرت زهرای خیالی، امیرالمؤمنین، امام عصر خیالی رو داری.
انقدر این رساله، انقدر قدم به قدم شما رو عبور میده اگه درست کسی همراهش باشه.
مراقبه و حظ میبودن اون رو تا آخرین مراحل سلوک.
بعد نوبت به وقتی افق رو بهت نشون داد،
بفرما. یه سؤال.
بله، خواهش میکنم.
میشه که ابعاد بیشتر ما رو در این جلسه بررسی کنیم یا- الان وقتش نیست خواهرم.
هم وقتش نیست هم اه
یعنی فرصت نمیکنیم بازش کنیم.
چهل و پنج دقیقه حداقل زمان میخواد
شاید هم یک ساعت. هم اینکه
الان چیز دیگهای داریم میگیم.
به وقتش. ملکوت فردی- نه، نه الان من کلی دارم میگم.
اجازه بدید جزئیشو جلسات بعد دیگه من الان
ورود نمیخوام بکنم فقط میخوام ذهنتون با این منظومه کلی این رساله آشنا بشه.
اونا رو میگیم خواهرم نگران نباشید.
شما حوصله کنید همه اینا رو برای شما میگیم
انشاالله. بعد یه نگاه جدیدی براتون ایجاد بشه که
اصلاً اینطوری بگم حتی، حتی یه خدای جدیدی رو کشف میکنید.
یه امام زمان جدید، حتی خودت رو هم، خودت رو هم برات جدید میشی.
صبوری کنید. اجازه بدید قدم به قدم.
بعد، بعد از اینکه افق رو نشون داد خب حالا از این
تعلقات میخوای بکنی با جذبهها بری
از عالم، عوالم عبور کنی بری برسی به اون
مقاماتی که مربوط به ائمه است و اندربهم اون مقام اندیته.
راهش چیه؟ حالا چه کنم؟
این همه راه منم دستم
خالی و خرما بر نخیل. میفرمود مراقبه.
خیلی قشنگ کار کرده علمه.
واقعاً خدا بهش نظر کرده این رساله رو نوشته.
کسی که اهل فن باشه متوجه میشه چه کرده تو این رساله.
میاد میگه آقا مراقبه، حظ میبودن، اصلاً تو تمام مراحل سلوک
باید مراقبه کنی. بعد در خصوص مراقبه صحبت میکنه.
ظهور آرا، آثار مرا، مراقبه
که از مراقبه یکی، یکی وقتی شما درست مراقب خودت بودی،
محاسبه داشتی، معاتبه داشتی،
تخلی کردی بعد تحلی،
تحلیه، تخلیه بعد تحلیه و امثالهم
. رفته، رفته آثار مراقبه و مکاشفه اینا برات رخ میده.
مثالهایی میاره. مثلاً از آقای قاضی که
خودش رو یه دفعه آقای قاضی میبینه،
یه خودش رو، خودش رو
یعنی اشراف پیدا میکنه آقای قاضی به خودش، خودش رو میبینه که یه خالی رو صورتشه.
بعد آقای قاضی میگه قبل از این اشراف بر خودم من متوجه خال رو صورت خودم نبودم.
میگه اینطوری میشه. یعنی چنان از خود بیخود میشی تو مسیر سلوک که اصلاً خودت رو نمیبینی
که بعد وقتی آثار مراقبه خودش رو نشون داد، اون موقع است که
یادتونه گفتم خودت رو میبینی؟
مثلاً میبینی داری نماز میخونی. تو اون خیلی مراتب
عالیه است ها. یعنی شما کلی منازل رو بری اگرچه اولین نشانههاست
اما مراتب، مراتب عالی است.
بعد گم کردن خودت رو میگه که
تو باید توی منزل خودت رو گم کنی.
بعد تا گم نکنی به شرافت رؤیت نفس نمیفتی.
اینجا تو عنوان نوشته شرافت رؤیت نفس.
که یه- آقای چی؟
از شاگرد آیت الله ملکی تبریزی
مطلبی رو نقل میکنه. میگه آیت الله ملکی تبریزی شاگرد کی بود؟
احسنت. حاج ملا حسینقلی همدانی بزرگ.
آخ، آخ کی بوده این آقا؟
یه ذره ما براش، برای شما از ایشون بگیم.
اینچه تلو تلو خوران از این مسجد میرید بیرون.
نمیدونم برسید به خونه یا نشد.
ایشون یه شاگردی رو
آمیرز-- همین ملا حسینقلی میسپره به آمیر جواد آقا.
میگه آقا اینو تربیت کن. آمیر جواد آقا شش سال، خودش چهارده سال
زانو زده بود محضر حاج ملا حسینقلی.
آمیر جواد آقا همونی که تو شیخان قم دفنه هست.
امام فرمودن اگر تو شیخان یک مرد دفن باشه اونم ایشونه.
امام بفرما. حالا بگو اونجا چه بزرگانی دفناند تا تازه بفهمی آمیر جواد آقا کیه.
شش سال رو این بنده خدا کار میکنه.
بعد یه دفعه این بنده خدا
متوجه، این شاگردش،
متوجه این میشه که نفسش مجرده.
بعد شش سال به شما میگم باید زحمت کشید.
اینطور نیست یک شبه دو شبه خب دیگه ما پنج جلسه اومدیم مسجد
لواسون و دیگه رفتیم تا آخرش حاج آقام افق رو نشون داده امشب جبرائیل بر ما نازل میشه.
بعد شش سال، اونم امیر جواد آقا حالا سرشه، متوجه تجرد نفسش میشه.
اینکه حالا عنوان زده شرافت
رؤیت نفس، همه میگیم خب دیگه ما هم بسم الله بریم به رؤیت نفس رسیدیم دیگه داریم میرسیم.
بعد شش سال. بعد جالبه بعد میره،
میره برای اینکه شاگردو تحویل
استاد بده. آمی-- آقای حاج ملا حسینقلی بفرمایید بعد شش سال نتیجه داد.
الحمدالله تجرد نفسشو درک میکنه.
فن استاد رو ببین. حاج ملا حسینقلی
یه فن میزنه رو دست ایشون که حواست جمع باشه.
شش سال عمر این بچه رو گرفتی فقط به تجرد نفس رسیده.
اونم امیر جواد آقا. باید به اینجا میرسید.
یه تصرف میکنه خلق
بدن میکنه این بنده خدا بیچاره.
حالا این برنامه کدووم وسط افتاده بین دو تا بزرگ
. خدا رحم کنه به ما این اتفاقات بر ما نیفته.
بعد این بچه میبینه که بیرون از خودشه خودشو داره میبینه، اون که گفتم.
این، این یعنی سیر و سلوک.
اینا رو مثال میزنه که حواستون جمع باشه که با نخود کیشمیش
خودتونو نفروشید. بعد میره سراغ
یه مرتبه شهودی رو از استاد احمد کربلایی.
چند تا نمونه میگه و میره سراغ شهود اسما و صفات الهی.
همون بحثی که ما تو صلاة، تو یازده راه شب گفتیم تقریباً شبیه به اونه
که شما الله اکبر رو میگی
یکپارچه نیت کنی نفی همه کثرات کنی همه رو جلوه و ظهور اسما و صفات حضرت حق ببینی.
خودت رو هم فانی در اون.
هیچ چیز جز الله نبینی.
قربتاً الی الله.
این تازه شروع صلاةه.
نباشه اصلاً شلا-- صلاة نیست.
میبرت تو اون وادی. بعد شهود
یه روشی بهت آموزش میده در تلاوت قرآن
که شهود اینجا البته علامه میگه رد میشه ها خیلی بازش نکرده.
انشاالله برسیم به اونجا ما قشنگ باز شدشو براتون میگیم
که این، اینو البته من از علامه طباطبایی نشنیدم از خود از استاد علامه حسن زاده شنیدم.
یعنی چی؟ این روشش به چه شکله که خیلی انسان رو به شهود میندازه در دل شب قرائت قرآن.
خلاصه راهکارهایی میده و راهکاراییش مثل قرائت، تلاوت قرآنه، مثل
قرائت سورههای عظائم یا سجدهدار در نمازهای مستحبیه.
بعدشهاشو خدمتتون عرض میکنیم.
یا خوندن سوره صاد در وتره، اینجا فرموده نماز
وتره، نماز شب جمعه.
حضرت علامه حسن زاده نظرش هر شبه.
برای رسیدن به اون کشف و شهودها.
بعد آثار جذبه الهی و فانی شدن در جمال
کمال مطلبو دو مرتبه حکایتی بیان میکنه.
یواش یواش بهت میگه که تو این،
این راه رو رفتی آماده میشی برای اینکه
برسی به بقای به معبود.
اصلاً بقای به معبود چیه؟
برات بیانش میکنه. حکایتی از بابا فرج میگه
و م-- فرق بین حال و مقام رو توضیح میده.
بعد میرسونه به ولایت که اصلاً ولایت مختصه
اختصاص اهل بیت نداشته.
تو هم میتونی به ولایت برسی.
تو هم میتونی ولی بشی. اسم خداست.
الله ولیّ الذین آمنوا.
چون اسم خداست در تو هم میتونه پیاده بشه.
البته ولایت تشریعی نه، ولایت تکوینی.
بعد از شیخ عبد الکریم
جیلی یه حکایت جالبی رو مطرح میکنه.
بعد حکایتی از صاحب مهمئات میاره که تو رساله سیر و سلوک بهرحال علوم ما توضیح دادیم.
میره سراغ خال-- عالم
خلوص و اخلاص که اونجا خیلی حرفها داریم
که مخلصین چه مقامات و مراتبی پیدا میکنند.
مثل اینکه از محاسبه محشر آفاقی و انفسi در اماناند.
همه طبق عملشون جزا میگیرند الا مخلصین.
وصف خدا رو اهدی نمیتونه بکنه جز مخلصین.
شیطان همه رو اغوا میکنه جز مخلصین.
این مراتب و مقامات مخلصین رو بیان میکنه.
خیلی هم شنیدنی و خوب و عالی.
بعد میره سراغ توصیف شایسته حضرت حق، شهادت در جنگ انفسی، رمز وصول به حقایق.
میگه جنگه. تو در جنگ
نفسی و انفسی باید اینجا
خودت رو شهید کنی که
فعلاً مزارع-- مجهول اومده دیگه.
قتلوا، قتلوا فی سبیل الله.
کشته شدن. کی کشت؟ معلوم نیست.
به دست خودش کشته شد. که برسی به مقام ان درب بهم یرزقون.
عمر توضیح میده. بعد زهد و قطع دلبستگی به کثرات رو بر میکنه.
خوشحالی فالله رو که اول جلسه گفتیم
خودشو غرق در کرم و احسان خدا میبینه، خوشحالی
میکنه. تازه لبش گل میندازه.
تازه فرح و نشاط وجودشو برمیداره.
غم و غصههاش میره. حب به ذات
گیرش میندازه. قدم اولی اینه که میبینه هر کاری داره میکنه برای خودش میکنه.
سلوک برای استکمال نفس و کشف کرامت رو تذکر میده که حواست باشه
برای اینکه به کشف و کرامت بیفتی و چشمت باز بشه و برزخ بین بشی و اینها،
اینا هم حجابه. اینا حجاب انانیت و
عنیت و دویت و اینا رو همه رو باید ورداری.
بعد یواش یواش میرسی که غلبهی کامل سالک در جنگ انفسi
به جایی میرسه که بعد مثال میاره اینجا.
تایید صحبتهای بنده که
مثالی رو از علامه مجلسی میاره.
علامه سید بحر العلوم ببخشید. سید بحر العلوم که ایشون،
سید بحر العلوم میگه اسمش رفیق امام عصر در، در رفته.
ایشون بعد بیست سال میبینن داره میخنده.
کم میخندید ایشون. شاگرداش گفتن چی شده؟
فرمود بعد از بیست سال فهمیدم که کارهام ریایی نیست.
همش دیگه برای خداست.
اینکه بعضیا فکر میکنن یه شبه و دو شبه و این، نه اینطوری نیست.
هی هم اصرار دارن زود برو تو مطلب ما رو برسون.
زود باش آقا سی و پنج جلسه داری مقدمه معرفت نفس میگی بسه دیگه.
برو تو مطلب کتاب. برسون ما رو.
حالا استخون بشکنه تا برسیم.
التزام اولیه سالک به شریعت رو گوشزد میکنه
که یه تذکر خیلی عجیبی و خیلی جالب و به جا،
از عجیب از حیث متعارف امروز میگم عجیب
که طرف اهل کشف و کرامته نماز صبحش هم قضا میشه.
چه کشف و کرامتی که نماز صبحت قضا شده.
حیدا است همش بازی بوده. میفرماید اصلاً
کسی که مت-- اهل تقوا، رعایت،
رعایت نیست و
ملتزم به شریعت دین نیست،
همین واجباتشو درست انجام نمیده، این منافقه اگه بگه من اهل سیر و سلوکم.
یه تذکر جالب، یه مشت محکم میکوبه تو صورت سالک.
حواست جمع باشه. سر خودت کلاه نذاری.
بعد میره متأسفانه عدهای میگه سقوط میکنن.
علت این سقوط رو بیان میکنه.
عبادات استکمالی و عبادت شکری و فرقش رو بیان میکنه.
تحصیل ملکه و سنخیت یافتن با پاکان عالم بالا رو میگه.
باید انقدر بری جلو تا اینا در تو ملکه بشن،
تو وجودت رسوخ کنن، ملکات نفست بشن.
هم جنس و هم سنخ بشی با عالم بالا، با قدسیان.
پاک، زلال،
آینه بشی. اون موقع میبینی المؤمنون و Mergatol Mo'menین.
بعد امام عصر رو تو خودت میبینی.
فرج فردی رخ میده. حالا دیگه حالا فرج
اجتماعی انشاالله رخ بده.
برای تو دیگه فرقی نمیکنه
فرج اجتماعی رخ بده
یا نده. تو فرج فردی برات رخ داد.
آینهای شدی که آقا تو خودت، تو تو، در وجود تو،
در نفس تو تجلی میکنه و تو آقا رو تو خودت میبینی.
به اینجا میرسوندت. بعد میره سراغ طی عوالم مقدم بر عالم خلوص.
عوالمی رو برام-- عوالم
دوازده گانهای رو بیان میکنه
که اینها مقدمن بر خلوص که انسان باید چه عوالمی رو بره.
البته حواسش باشه که ابلیس و جنود انسی و جنی دائم مترصد ضربه زدن بهش هستن.
بعد اون عوالم دوازده گانه رو یک یک توضیح میده که اینا مقدم بر چیان؟
خلوص یا اخلاص؟ خلوص.
خلوص چه فرقی با اخلاص داره؟
شدت. خلوص شدت
اخلاصه. تو خودتو خالص میکنی،
آدم مخلصی میشی. وقتی خدا دست به کار شد
و شما رو خالص کرد، میرسی به خلوص.
خدا "ید الله فوق ایدیهم" تو رو میرسونه.
حالا این عوالم هم دیگه فرصت واگذشت تندتند دیگه توضیح ندم.
بهتون بگم Islam اکبر،
ایمان اکبر. میگه چه راههایی ما باید بریم.
Islam اکبر، ایمان اکبر، هجرت کبرا، جهاد اکبر، اسلام اعظم.
بعد یه حکایتی رو بیان میکنن.
ایمان اعظم، هجرت عظمی،
جهاد اعظم، عالم خلوص.
حالا تازه رسید به عالم خلوص.
که سه تاش رو اینجا بنا به دلیلی جا میندازه.
دلیلی داره به وقتش خدمتتون عرض میکنیم.
اون سه تا عالم رو سید بحر العلوم در رساله سیر و سلوکش آورده.
دوازده تاشو اونجا میگه.
که اونجا حالا هنوز به اون نرسیدیم در
شرحش. بعد تشکیکی بودن مقام اخلاص رو میگه.
تشکیکیه. یعنی مراتبش متعدده.
میشه آدم خالص باشه اما هنوز
درجه خلوصش، عیارش خیلی بالا نرفته
و انحصار صدور حمد تحقیقی به مخلصین، مخلص،
مخلص بودن انبياء الهی، انصدا--
انحصار صدور شکر حقیقی به مخلصین.
باز انحصار بعضی از مقامات رو نسبت به
مخلصین میگه و حالا اینها رو که گفت چیه اینا تا اینجا؟
تفصیلی بود یا
اجمالی؟ اجمالی. اجمالی بود.
عااااهلاً حواستون خیلی خوبه.
مخصوصاً خواهرها، آقایون که مدام حاجی واجن.
همیشه اینطوریه. آقایون همینطوریان.
خانوما ماشالله. بعد تازه میره تو شرح اجمالی طریق سلوک.
یه کلیتی تازه گفته حالا تازه شروع میکنه چی؟
یعنی چپ و راستت کرده، هوک چپ، هوک راست،
همینطوری زیر طاقی زده، فروپاشی رخ داده، کوبیدت زمین، یه چهار تا امضا که دستت داده خوش،
خوش به حالت بشه، حالا شروع میکنه که
بعد تازه از کجا شروع کنی و اجمالاً همین چیزایی که ما به شما گفتیم رو
بازش میکنه. شروع میکنه
دیگه قشنگ میره تو متن. بعد
طریق رو البته. بعد میره سراغ شرح تفصیلی کیفیت طریق،
طی طریق. این
قبلش شرح اجمالی طریق سلوک بود.
بعد میره سراغ شرح تفصیلی کیفیت.
یعنی قشنگ دیگه باز میکنه
شما در رابطه با عادات حرف میزنه، عزم، رفق، مدارا، وفا، ثبات،
ثبات و دوامش، مراقبه، محاسبه، مؤاخذه، مشا-مسارعت، ارادت، ادب، نیت، سمت، جو، خلوت، سحر،
دوام طهارت، مبالغه در تضرع، دوری از لذائذ، کتمان سر.
یه دفعه میره تازه عجیبه، خیلی هم میگم اصلاً سیاق
رساله تعریف کردنیه، ستودنیه.
یعنی باید بری سر قبر ایشون ماچ آبدار از اون قبر
شریفش بکنی. من بوسیدن قبر ایشونم
بعد از این رساله فرق میکنه تا قبلش.
بوسیدن قبر علامه تو حرم حضرت معصومه
صلوات الله علیها. متأسفانه خواهرها محرومن، جاهایه که آقایون هستن فقط.
نیابت بگیرید از طرف خانومهاتون برید
زیارت. بعد تازه میره سراغ شیخ و استاد.
میگه حالا حواست هست اینا که من به شما گفتم
بدون اینکه شیخ و استاد میداشتی میتونستی به اینجا برسی؟
خودش حکایت شیخ و استاد شده، حاکی شده، محاکات کرده، حکایت کرده از
طریق، دستتو گرفته، نه فقط اعراض الطریق، ایصال العلم مطلوب کرده.
حالا میگه حالا فهمیدی که شیخ و استاد کجا به درد میخوره؟
اینایی که هی میان میگن نه بابا کی گفته این
العیاذ بالله بافتههای،
این عبارتهای زشت هم به کار میبرن،
بافتههای عرفا ذوقی خودشونه.
کی گفته اینا درسته؟ بعد در خصوص ورد و نفی خواطر و فکر و ذکر و
اینها صحبت میکند تا میبرد تازه
مراتب مراقبه رو برات میگه.
اولین مرتبه مراقبه، دومین مرتبه مراقبه، سومین مرتبه مراقبه،
چهارمین مرتبه مراقبه، طریق مرضیه نفی خواطر،
تلاوت قرآن، توسل به ابا عبدالله، ظهور آثالی--
آثار تجلی الهی، تج-- بعد تازه آخر میره سراغ تجلیات صفاتی،
تجلیات اسمایی، تجلیات ذاتی
تموم میکنه. همون چیزی که ما در کشکول نور
با جسارت نمیدونم چه جسارتی کردیم، با چه جرئتی
شروع کردیم، الان در توحید
افعالی داریم صحبت میکنیم.
تجلیات فعلی حضرت حق
تا اسمایی و ذاتی برسه.
میگی میرسی به جایی که ختم کلام
کسی این رساله رو جملهی آخرم و تمام.
این پا اون پا دارید میشید بعضیاتون من اذیت میشم.
ببخشید شما زمین نشستید خیلیتون
من رو بالا نشستم. کاش یه طوری بود که صندلی به تعداد بود.
نصف بیشترتون رو زمینید من معذب میشم.
آخرش به کجا میرسی؟
این رساله رو کسی درست رفت جلو
میرسه به این که
تمام افعال خودش رو
فانی در افعال حضرت حق میبینه.
میرسه به حقیقت کدوم ذکر؟
کمکتون کردم دیگه نه، نه.
نه. آفرین.
شما گفتی. دو سه تا آقایی اینجا خانومها جا زدن.
لا حول و لا قوه الا
بالله. تازه میرسه به حقیقت این ذکر.
پوستش کنده میشه تازه میرسه به این.
بعد البته
ش-- من اینو از علامه نشنیدم شاگردان ایشون فرمودن این امکان هست برای انسانی که خیلی
وجودش سعه داره بدون اینکه
پله پله اول نفی
افعال از خودش کنه، بعد نفی اسم و صفات
به یکباره برسه به نفی ذات خودش.
میشه. امکانش هست.
خب اینم حواستون تو گوشه ذهنتون باشه
چون تو متن رساله این نیست،
این گوشه ذهنی.
بعد میرسه به چی؟ اینکه به جایی که
تمام کمالات،
کمالات چیان؟ اسماء و صفات.
اسماء و صفات الهی چیند؟
اسماء حسنی و صفات اولیا الهی چیاند؟
کمالات حضرت حقاند. این کمالات وجودی خودشو فانی در اسماء و صفات حضرت حق میبینه.
اصلاً از خودش نمیبینه.
هرچی هست از خدا میبینه. این ذکرش چی میشه؟
جان؟ آفرین.
لا اله الا الله. شما چهرهتون آشناست ولی شما ببخشید
چهرهتون رو قبلاً ندیده بودم اما
چقدر خوبه. همه رو درست دارید میگید.
آفرین. تازه میرسه به حقیقت ذکر لا اله الا
الله که نفیه
همه اسماء و صفات از خودش میکنه
دیگه خیلی کسی دیگه
جون کند و جانش به لب رسید تا جام رو به لبش رساندند و خورد.
"سقاهم ربهم شراباً طهورا"
میرسه به چی؟ توحید ذاتی.
یعنی ذات خودش رو
فانی در ذات حضرت حق ببینه.
اینجا دیگه میرسه به چی؟
به اینکه اصلاً دیگه خودش رو نمیبینه.
اصلاً خودی برای خودش قائل نیست.
تازه همچین کسی صلاتش صلاته.
یعنی بیست سی سال طول میکشه تا صلات ما صلات بشه.
معراج بشه. تا نفی ذات نکنی نمیشه.
خودت رو هم باید تجلی حضرت حق ببینی.
اینکه خودش رو وجود خودش رو نفی میکنه
و خودش رو ظهور و تجلی حضرت حق میبینه ذاتاً ذات خودش هم
"إن من شيء إلا عندنا خزائنه
وما ننزله إلا بقدر معلوم".
این خودش رو هم تنزل ذات غیبی میبینه نه که بدانه،
میبینه. این دیگه آخرشه که
اول مرحله
فناست. فناء الله.
بعد دیگه بقیش با خداست.
دیگه خدا از این مرحله میبرش به بقاء
الله. دیگه مقام اندیت و شهود بر عالم و شهادت.
این ذکرش چی بود؟ احسنت.
یا هو یا مالاهو الا
هو. چقدر حضرت علم الهدى حسن زاده علیه الرحمة البرزغی این ذکرو دوست داشتند
و چقدر فرمودند باعث صفای باطن، تنویر قلوب
و رفع حجاب و حرکت از کثرت به وحدت میشود.
جلسه پیش مسجد بلال این رو ما اونجا توضیح دادیم.
گوش بدید فکر میکنم جلسه سی و چهار باشه.
یکی مونده به آخر. خب
الحمد لله که ختم به خیر شد جلسهمون.
اجازه بدید به شکرانه یه سلام به ابا عبدالله تقدیم کنیم.
شما هم زمزمه کنید و همه با هم.
السلام علیک یا
أبا عبد الله
و علی الارواح التي
حلت بفنائک
علیک مني
سلام الله
أبدا ما بدیت
و بدي الليل والنهار
ولا جعله الله
آخر العهد مني لزيارتک.
یاد پدر و مادرتون باشید و همه با هم بگیم. السلام علیک يا حسين
جلسه قبل
جلسه بعد