یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تمثل مثالی و قوس نزول و صعود
اول تمثل مثالی رخ میدهد؛ مثالی، رتبهٔ خیال. بعد باید از آنجا رد شد؛ مثل اینکه انا لله. در قوس نزول از الله نازل شدیم؛ درستتر از مرتبهٔ وجود یعنی انّیت. «إن من شیء إلا عندنا خزائنه»؛ از مرتبهٔ انّیت نازل شدیم آمدیم مرتبهٔ لاهوت که ظهور اسماء و صفات حضرت حق است؛ عالم پیامبر. رد کردیم آمدیم عالم جبروت که عالم امیرالمؤمنین و عقول و ارواح و ملائکه است. آنجا هم رد کردیم آمدیم عالم ملکوت که عالم مثال منفصل بیرون از ماست؛ به آن میگویند برزخ — برزخ نزولی. آنجا که رسیدیم در عالم برزخ نزولی میگویند ذرّ دوم؛ ذرّ اول در علم الهی، ذرّ دوم در رتبهٔ مثالی در قوس نزول در ملکوت که عالم حضرت صدیقهٔ شهیده است. از آنجا آمدیم افتادیم در نشئهٔ طبیعت در رحم؛ در صلب پدر بعد رحم مادر. این شکل نزولی ماست و إلیه راجعون. در قوس صعود هم همین مراحل را باید طی کنیم.
تفرّ محال در کلام علامه
علامه میفرماید تفرّ محال؛ یعنی نمیشود یکی از این مراحل را نروی و یکهو بپری مرحلهٔ بعد. باید بروی. بخواهی برسی به عالم پیامبر که عالم اسماء و صفات است — تجلیات اسماء و صفات یکی از منازل رسالهٔ علامه طباطبایی است — باید اینها را بدانیم؛ به وقتش توضیح داده میشود. ظهور اسماء و صفات بلا تعیین عالم غیب مطلق است؛ عالم پیامبر. یک رتبه پایینتر جبروت؛ عالم عقول و ملائکه. ملائکه جنسشان از نور است؛ واسطهٔ فیضاند. بخواهی علم را اخذ کنی از ملائکه اخذ میکنی. حتی پیامبر درست است جبرئیل عقل خودش بود اما باز از جبرئیل میپرسید؛ یعنی از عقل خودش سؤال میکرد علم را. چه در قوس نزول بیاید چه در صعود برگردد باید از رتبهٔ عقول بگذری بروی عالم لاهوت یا پیامبر. عالم امیرالمؤمنین عالم عقول و ملائکه و علم است؛ علویاتاند؛ مقامشان علوی. بدون علم و معرفت نمیشود رفت. از این رو قطعاً شهید را تعلیم میدهند تا به عالم شهود برسد؛ چون تفرّ محال. والذین اوتوا العلم درجات. این تعلیمدادن شاید یک آن قبل از شهادت باشد و ما بیخبریم. اما آیا دست کسی را توانست بگیرد؟ ستاره هست؛ راه را نشان میدهد اما هرگز عالم عارف نیست که چراغ به دست بگیرد مثل علامه حسنزاده، مثل رهبر عظیم، مثل آقای بهجت، مثل علامه طباطبایی و ملت را با خودش ببرد به شهادت برساند؛ فقط عارف میشود؛ آنجا عالم عارف میشود؛ اینجا اگر رسیده باشد به شهود عارف است.
عمل مفرد و نیاز معرفت
نکتهای ظریف: چرا معمولاً در قرآن عمل را مفرد میآورد؛ این همه عمل، اعمال صالح چرا نمیگویند؟ الذین آمنوا و عملوا الصالحات؛ والعمل الصالح یرفعه. چرا؟ دقیقاً مرتبط به سیر بحث. باید برای خدا باشد تا عمل صالح باشد. اما از کجا تشخیص دهی این عمل برای خداست یا نه؟ بدون معرفت و علم و آگاهی از کجا؟ مثلاً اینجا زیارت عاشورا میخوانی؛ یکهو مادرت صدایت میزند حسین جان پاشو برو نان بگیر. از کجا تشخیص دهم زیارت عاشورا را ادامه دهم وسط اشک و آه یا بروم برای مادرم نان بگیرم؟ این معرفت میخواهد. همینطور آدم صفرکیلومتر از کجا تشخیص دهد؟ میگوید عشق است دارم حال میکنم؛ مامان حالا بعد میروم؛ باختی؛ برایت مینویسند گناه کردی. داری اشک میریزی برای امام حسین اما این گناه است. مثل آنکه نماز مستحبی میخوانی اگر مادرت صدایت کند چه باید کنی؟ باید بشکنی یا نشکنی؟ فرمودهاند باید بشکنی — پدر نه؛ مادر. این علم و معرفت میخواهد یا نه؟
پیامبر و شکستن نماز واجب
پیامبر کسی را در نماز صدا زد؛ داشت نماز واجب میخواند. عین فرمایش علامه حسنزاده روحش شاد در شرح مصباح الانس مرحوم ابنفناری. طرف نمازش تمام شد آمد پیش پیامبر: یا رسولالله آمدم. حضرت فرمودند آن موقع صدایت زدم. گفت داشتم نماز واجب میخواندم. به نظر شما پیامبر نمیدانست او نماز واجب میخواند؟ چرا صدایش زد؟ خودش جواب داد: نماز تو را صدا زده؛ من حقیقت نمازم؛ تو نماز باید میشکستی. این حرفها علم و معرفت میخواهد. آیا سیر معرفتی میخواهد تا به اینجا برسی؟ آنجا که امام رئوف به پیامبر میفرماید یا من شرفت الصلاة بالصلوات علیک؛ ای کسی که نماز شرافت پیدا کرده — صلاة معراج المؤمن — به اینکه در آن بر تو صلوات میفرستند. اصلاً شرافت نماز به پیامبر با آن صلوات است؛ نخ تسبیح؛ شیرازه؛ اگر بکشی دیگر ارزش ندارد. این معرفت میخواهد. این عمل یعنی فقط یک عمل از تو قبول میشود: عملی که بر اساس معرفت باشد. راحتش کردهاند میگویند بر اساس ولایت. ولایت روح نماز است؛ روح توحید. ولایت یعنی چه؟ مقام قرب به خداست. هرچه مقربتر شوی اسماء الهی در تو پیاده میشوند؛ متلبس به اسماء الله میشوی؛ لباس اسماء الهی میپوشی. این اوجش است؛ هرچه بالاتر به ذات غیبی نزدیکتر. ذات غیبی در خودش اسمش علم بود. پس ولایت عیناً علم انّایی حضرت حق است. عمل بدون ولایت قبول نیست یعنی عمل همراه با علم و معرفت.
نور مفرد و ظلمات جمع در آیةالکرسی
در آیةالکرسی:
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد.
ظلمات جمع آمده نور مفرد؛ والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلی الظلمات؛ دوباره نور مفرد ظلمات جمع. چرا؟ یک حقیقت بیش نیست نور؛ آن هم علم است. العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء من عباده؛ علم نور است که خدا میاندازد در دل بندگانی که میخواهد هدایتشان کند. به این میگویند حقیقت ولایت. از این رو حدیث در کافی کلینی — اولین کتاب مرتبشده به عناوین از کتب اربعه — میفرماید مؤمن فقط؛ بقیه نه. مؤمنی که ولایت مولا را پذیرفته وقتی مرد تب موت که از او رفت — داغی موت؛ میگذارند تا آن داغی برود؛ معنایش وقتی یادم باشد گفته میشود — ملکی مأمور میشود میآید آنچه از قرآن در دنیا به او تعلیم نداده بودند تعلیم میدهد. اصلاً غیر از این نمیشود؛ باید به درجات برسد چون ولایت مولا را قبول کرده؛ یعنی علم علوی را پذیرفته. سرعت دریافت و یادگیری به ملکات نفس مربوط است. مطلقاً آنسو سیر استکمالی برزخی داریم؛ میتوانست خدا اینجا پرونده را ببندد اما سیر استکمالی برزخی گذاشته. چرا برای اموات هدیه میفرستیم و تقبل شفاعته و ارفع درجته؛ حتی برای پیامبر میگوییم درجهاش را بالا ببر؟ چون سیر استکمالی در برزخ ادامه دارد. حرکت نفس جایی که استعداد باشد؛ استعداد مال عالم ماده است؛ در عالم ملکوت استعداد نیست. چگونه آنجا سیر میکنیم؟ علامه حسنزاده فرمودهاند — حرف درگوشی بسیار مهم — آن ملکات نفست در برزخ به منزلهٔ ماده و استعداد میشود؛ استعدادی که باید به فعلیت برسد. عالم برزخ فعلیت محض است؛ قوه و استعداد معنا ندارد؛ ملکات نفس بستر همهٔ سیرهاست. هرکس بر اساس ملکات نفسش رشد میکند. کسی که اصرار بر امور حسنه داشته ملکاتش نورانی است؛ نور علی نور؛ الوضوء نور علی نور. کافی است بگویند کافر میرود کربلا؛ به سرعت میرود. کسی که اصرار بر قبائح داشته ملکاتش بر اساس اسماء جلالیه است؛ سیرش قهقرایی به سمت جهنم است. این را اهل این مسیر بهتر درمییابند؛ انشاءالله رفتهرفته کاملتر ارائه میشود.
توسل به صدیقهٔ شهیده و یاد کربلا
سلامی به حضرت صدیقهٔ شهیده و توسل کوتاه: یا فاطمة الزهراء یا بنت محمد یا قرة عین الرسول؛ توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک إلی الله؛ یا وجیهة عند الله اشفعي لنا. به یاد مردم مظلوم غزه؛ به یاد شهدا و اساتید. زبان حال مادر در کوچهٔ بنیهاشم؛ آنجا که نفس مادر بالا نیامد و جایی هم نفس پسرش حسین بالا نیامد؛ و شمر جالس علی صدره. ای کاش در کربلا بودیم؛ غریب گیر آوردنت؛ تشنه سر بریدنت؛ پیش چشمان مادرت روی زمین کشاندنت. السلام علی ساکن کربلا؛ السلام علی من بکتهه ملائکة السماء؛ السلام علی من دفنهه أهل القری؛ السلام علی مقتول العطش. مرحوم دولابی میفرمود در این جلسات زمزمه کنید؛ ملائکهای مأمورند این زمزمهها را پیش حضرت زهرا ببرند؛ خانم میشنود تکتک نمره میدهد. انشاءالله نسل در نسل فرزندان از فساد آخرالزمان حفظ و هدایت و عاقبتبهخیر شوند؛ فدای حضرت زهرا و وقف قرآن و عترت. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بازگشت به تمثیل قوس: نمیشود اول تمثل مثالی برایت رخ ندهد و یکهو بپری؛ مثالی رتبهٔ خیال است؛ بعد باید از آنجا رد شوی. در قوس نزول از مرتبهٔ انّیت آمدیم لاهوت — ظهور اسماء و صفات؛ عالم پیامبر — سپس جبروت — عالم امیرالمؤمنین و عقول و ارواح و ملائکه — سپس ملکوت — مثال منفصل؛ برزخ نزولی؛ ذرّ دوم؛ عالم حضرت صدیقه — سپس نشئهٔ طبیعت. در قوس صعود همان منازل. علامه: تفرّ محال؛ نمیشود یکی را نروی و بپری بعدی. برای رسیدن به عالم اسماء و صفات باید تجلیات اسمایی و صفاتی رسالهٔ علامه را دانست. ملائکه واسطهٔ فیضاند؛ حتی پیامبر از جبرئیل — عقل خود — میپرسید. بدون معرفت نمیشود از علویات گذشت؛ از این رو شهید را تعلیم میدهند؛ والذین اوتوا العلم درجات. ستاره راه مینماید اما چراغبهدست بردن امت کار عارفِ عالمی چون حسنزاده و بهجت و طباطبایی و رهبر است؛ اینجا اگر به شهود رسیده باشد عارف است.
در تشخیص عمل: مادرت صدا میزند نان بگیر وسط زیارت عاشورا؛ اگر بگویی عشق است بعداً میروم باختهای؛ گناه نوشته میشود. نماز مستحبی و صدای مادر: باید بشکنی؛ پدر نه مادر. پیامبر در نماز واجب صدا زد تا بیاموزاند حقیقت نماز اوست و باید میشکست. امام رئوف: شرافت صلاة به صلوات بر پیامبر است؛ نخ تسبیح. عمل مقبول فقط عمل بر اساس معرفت است؛ آسانکردهاند میگویند بر اساس ولایت. ولایت روح نماز و توحید و قرب است؛ تلبس به اسماء؛ اوجش نزدیکی به ذات غیبی که علم است. پس ولایت عین علم انّایی حق است.
آیةالکرسی: نور مفرد ظلمات جمع؛ یک نور بیش نیست همان علم؛ العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء. کافی کلینی: مؤمن ولایی پس از تب موت ملک تعلیم قرآن نادادهشده میدهد؛ چون ولایت یعنی پذیرش علم علوی. سرعت تعلم به ملکات نفس وابسته است. سیر استکمالی برزخی هست؛ هدیه برای اموات و ارفع درجته حتی برای پیامبر؛ چون سیر ادامه دارد. در ملکوت استعداد نیست؛ حسنزاده: ملکات نفس به منزلهٔ ماده و استعداد در برزخ میشود؛ برزخ فعلیت محض است. اصرار بر حسنات ملکات نورانی؛ الوضوء نور علی نور؛ به سرعت راه میبرد. اصرار بر قبائح سیر قهقرایی به جهنم است.
در جمعبندی معرفتی: عمل صالح واحد است چون معیار واحد دارد؛ معرفت و لله بودن. بدون معرفت نمیفهمی زیارت را ادامه دهی یا نان مادر را؛ نمیفهمی نماز مستحب را بشکنی یا نه. پیامبر با ندا در نماز واجب آموخت که حقیقت صلاة اوست. ولایت قرب و تلبس به اسماء و در نهایت علم است؛ از این رو عمل بیولایت بیعلم است. نور یکی است و ظلمات بسیار؛ علم نور است. مؤمن ولایی در برزخ تعلیم میبیند و با ملکات حسنه سیر صعودی دارد. ختم مجلس با صلوات و توسل به فاطمه و یاد غزه و شهدا و زبان حال گریهٔ مادر در بنیهاشم و نشستن شمر بر سینهٔ حسین؛ السلام علی ساکن کربلا و من بکته ملائکة السماء و من دفنه اهل القری و مقتول العطش. دولابی سفارش زمزمه در مجالس میکرد تا فرشتگان به زهرا برسانند و نمره دهد. دعا برای حفظ نسل از فتنهٔ آخرالزمان و وقف در راه قرآن و عترت.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.