ددرس‌گفتارها

بانده اینجا بزنید و جلو بانده [سخنگوی 1] یا بدعوه و بکرم و برکات شیاطین و نشرب نفسي و نشرب خرق.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.

الحمدلله علی کل نعمه و اسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک علی صاحب الدعوه النبویه و الثقل الحیدریه و العصمه Fatمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعه الحسینیه و العباده السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفريه و العلوم الكاظميه و الحجج الرضویه و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهیبه العسکریه و الغیبه الوهیه.

اللهم عجل لولیك الفرج واجعلنا من انصاره و شیعته و المستشهدین بین یده.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من ثواه فدا ان‌شاءالله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از صاع همه ما و متولدین ما رو دعا کنن و به همه ما توجه خاص و ویژه کنن.

به جان و روحمون نفسمون بدنمون عنایت کنن.

صلواتی از صمیم قلب هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

چند تا نکته رو به عنوان باز مقدمه عرض کنم تا هنوز ما جا نیفتادیم تو بحث جلسه دوم مقدمه ما هست.

ما در مسجد بلال عزیزانی که تشریف داشتند خاطر شریفشون باشه الان سی و دو جلسه است که ما فقط مقدمات گفتیم.

هنوز ورود به بحث متن کتاب نکردیم تا به چند دلیل برای شما هم همینطور.

برای عزیزان بحث سیر و سلوک عملیه هم به نظرم می‌رسه حالا نه سی جلسه حداقل یه سه جلسه‌ی، چهار جلسه‌ای مقدمه بریم.

دلایلش هم چند چیزه.

یکی اینکه اگر ریزشی می‌خواد اتفاق بیفته تو همون مقدمات اتفاق بیفته، اگر کسی خدایی نکرده اومده جلسه رو بسنجه ببینه حالا بریم ببینیم چه خبره، چی گفته می‌شه، چطوریه جلسه اینا بعد ببینه به کامش نشست.

همون اوایل بره کلیت جلسه دستش بیاد و نمونه.

نکته دوم اینکه ما شماها رو بشناسیم.

ما یه مقدار بالاخره نفوس ضعیفه هستیم و احاطه کلیه نداریم که با ارتباطات این چند جلسه با هم از فضای کلی جلسه ان‌شاءالله یه چیزایی دستگیرمون می‌شه و متوجه می‌شیم که فضا به چه شکله و طلب وجودی شما چیه.

ما در مسجد بلال قصدمون این بود که عیون مسائل نفس حضرت استاد رو دست بگیریم که پخته‌ترین کتاب ایشونه.

خب دو سه جلسه رفتیم جلو دیدیم نه بهتره نهج‌البلاغه رو که بتون ولایت کلیه است دست بگیریم.

باز جلوتر که رفتیم رویش‌ها و ریزش‌ها و یه سری رفتن، یه سری اومدن.

در نهایت تصمیم گرفتیم که تقریباً مقدماتی‌ترین و ساده‌ترین کتاب حضرت استاد رو پیرامون معرفت نفس دست بگیریم که هنوز هم به عرض شود متن کتاب نرسیدیم.

علتش هم این بود که ما دوستان رو بشناسیم، اون‌ها ما رو بشناسن، فضای جلسه دستمون بیاد، جا بیفتیم و تصمیم بگیریم چکار کنیم.

اینجا هم همچنین هست.

خب جلسه پیش که من مواجه شدم با دوستان، انتظاراتی که در ذهنم بود بعضیاش دیگه نیست و بعضیاش بیشتر شده.

حالا به وقتش عرض می‌کنم خدمتتون.

این می‌طلبه که خیلی عجول نباشیم، عجله نکنیم.

یه نکته‌ای رو خیلی، خیلی، خیلی با احتیاط عرض می‌کنم.

طوری که چوب نخورم.

اونم اینکه بحث سیر و سلوک عملیه بسیار متفاوت از سیر و سلوک از بحث نظریه، حکمت و عرفان نظریه.

حکمت و عرفان نظری میری یاد بگیری که چه کنی؟

خب حالا تا یاد بگیری، تا اون شیرازه و نخ اسکناس رو بهت بدن که عیار عملت رو ببره بالا.

ابتدا خیلی از من و شما توقع ندارن.

اما توی این جلسه نخیر توی این جلسه از همین جلسه اول دیگه از من و شما توقع دارم.

حتی میخوام به شما تا این حد عرض کنم که عیال بنده از هفته پیش تا الان میگه تو عوض شدی، فرق کردی.

تا این حد خودم.

گفت عوض شدی، فرق کردی.

چی شده؟

اینطوری شده، اونطوری شده.

گفتم خب رفتیم زیر گود، وسط گود.

کار، کار بسیار سنگینیه.

برای من یه طور، برای شما یه طور.

بذار دیگه این پا اون پا کردن و حالا ببینیم چی میشه و حالا از فردا شروع کنم و...

نخیر از همین الان.

قبل هرچی بود تموم شد رفت.

دومین منزل یقظه، دومین منزل عرض شود بعد از یقظه توبه است.

راهش هم به روی همه بازه.

انشاالله به وقتش عرض می‌کنیم مراتبش به چه گونه است.

اصلاً تائت به کی میگن؟

الان من و شما باید با قصد توبه اینجا نشسته باشین.

البته از جلسه پیش باید این اتفاق میفتاد و آماده باشیم برای عملیات بندگی.

من خواهش می‌کنم صاحب این مجد-- مسجد رو که آقا امام حسن اه-- امام حسن مجتبی صلوات الله عليه هست رو بین خودم و شما قرار میدم.

خودم رو به ایشون و شما رو به ایشون قسم میدم [ناله بچه] یا تشریف نیارید تو این جلسه، نیاریم.

یا اگه میایم قصد عمل کنیم و با نیت خالص هرچی که از امشب یاد می‌گیریم بهش عمل کنیم و الا چوب می‌خوریم.

اینو من به شما از اول گفته باشم.

بعدا نگید نگفت حاجی.

چوب می‌خوریم.

عرض کردیم در سیر نظرمون مسعود بلال که خدا رحمت کنه شیخ مرتضی انصاری بزرگ رو.

[نفس عمیق] ایشون گاهاً وقتی که خب دیگه طلبه‌ها می‌خواستن برن تبلیغ سه تا توصیه بهشون داشت.

خاطرتون هست دیگه.

یکیش این بود که می‌فرمودن یک چیز رو اگر برای خدا بود انجام بده.

اگر برای غیر خدا بود مطلقا انجام نده.

چی بود؟

امام جماعت شدن.

بار بسیار سنگینیه.

دو فرمود یه کاری رو چه برای خدا بود، چه برای خدا نبود، در هر دو صورت انجام نده.

حتی برای خدا هم بود انجام ندم؟

بله.

چی بود اون؟

قضاوت.

خیلی سخته قضاوت.

سه فرمود یه چیزی رو چه برای خدا بود، چه برای غیر خدا هم بود انجام بده.

چی بود؟

تحصیل علم.

بحث تحصیل علم موارد نظریه که ما مجبوریم بالاخره الی هیأس عدل کلمة طيب للعمل الصالح یرفعه.

جلسه پیش درباره‌ش صحبت کردیم.

اگر میخوای ارتفاع بگیری هیچ چاره‌ای نیست جز کسب علم و معرفت و بدون معرفت اصلاً عمل تو ارتفاع نمی‌گیره.

پس صبر می‌کنی تا کسب معرفت کنی، با معرفت ارتفاع بدی به عملت.

درسته؟

یعنی کمه یه فرصتی به تو میدن.

اما در بحث اعمال اینطوری نیست ها.

[صدای بچه] یعنی همین الان شما از این جلسه [نفس عمیق] یه چیزی یاد گرفتی، هرچی.

از همین الان ملائکه زوم می‌کنند روی شما که عمل کردی یا نه؟

[صدای بچه] اگه عمل نکردی برکتش رو از شما برمی‌دارن.

این اولین درس امروز ما.

اگر عمل بود در پی یادگیری، برکت میاد.

اما اگر عمل نبود خصوصاً در وادی سیر و سلوک اولیه برکت میره ها.

خیلی عذرخواهی می‌کنم.

دارم یه ذره تندروی می‌کنم جلسه دوم.

حتی می‌بینید توفیقاتی که تا الان داشتید رو ازت می‌گیرن.

ای بابا من رفتم که حالم بهتر بشه، نماز شبم بهتر بشه، تهذیب نفسم بهتر بشه، خود نگهداری‌م بهتر بشه.

اصلاً بفهمم پله اول چیه تا دوم، سوم که برم جلو.

بدتر شد وضعیتم به جهت اینکه عمل نکردیم.

برای همین یا تشریف نیارید جلسه‌ی بعد که جلسه‌ی سومه که ما دیگه ورود به متن اگه شاید خدا بخواد کمکم کنه بکنیم یا اینکه اگر تشریف آوردید خواهش می‌کنم مثل خود من قصد توبه کنید بیاید و دیگه گمان کنید فرصت آخره.

یه خواهش.

بنده رو به عنوان یه رفیق راه، یه همسفر، استاد و معلم و اینا نه.

اصلاً در اون حد و اندازه من نیستم.

یه کسی که تجربه‌ش تو این زمینه شاید یه مقدار بیشتر از شما شاید باشه، معلوم نیست اونم.

به جهت یه منبر گردی، عالم گردی، چه عرض کنم؟

حیت علما انقدر گدایی کردیم.

شب‌ها تا صبح پشت در خونه‌شون خوابیدیم.

چه الت-- اجتهاد و التماس‌ها کردیم، چه نامه‌ها نوشتیم و گرفتیم.

بسیاری از بزرگان.

خواهش من از شما اینه.

اونم اینکه ممنون عزیزم.

خواهش من از، از شما اینه که یه صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و ادخلنا.

اللهم صل على محمد و آل محمد و ادخلنا خواهش‌م اینه که دو نکته رو حتماً و حتماً لحاظ کنید.

یک: آنچه که برای سایر سالکین الی الله پیش میاد هم از ابتدای راه یا اونایی که کمل‌اند و روی آخر راه هستن، شما توقع اینکه عینا پیشامدی که برای اون‌ها پیش اومده برای شما پیش بیاد رو نداشته باشید.

این نکته بسیار، بسیار مهمی‌ست که حضرت استاد در کتاب شریف نوران علی نور در ذکر ذاکر و مذهول که الان دست بنده است توصیه می‌کنند.

رو به وقتش تو دل بحث از روش براتون یه وقتی می‌خونم.

الان بحث ما اینه که خواهش می‌کنم.

این نکته بسیار مهمه.

نکته خیلی مهم‌تر از این چیه؟

اگر عزیزان با درس و بحث‌های حضرت علامه علیه الرحمه و الرضوان علامه حسن زاده خو کرده باشند بارها و بارها از ایشون این جمله رو شنیده‌اند که عجله نکن.

هرچی دیرتر بهت بدم پخته‌تری.

عجله نکن در چیه؟

در عملیات بندگی به نظر شما در کسب حقایق و معارفه؟

نه، در دیدن نتیجه است.

در دیدن نتیجه عجله نکن.

بذار برسی تا بهت بدم.

از همین کتاب حضرت آقای قاضی روحشون شاد.

حالا شاید تو این جلسه فرصت نشه.

می‌فرمود که چهل سالگی یعنی چهل سالگی هم نه می‌فرمود چهل سال شبانه روز تهذیب کردن، خودسازی کردن.

اونم با معرفتی که آقای قاضی داشت در سن بیست و پ-- بیست و هفت سالگی به اجتهاد رسید.

فرمود شاید باورتون نشه فرمود یه خواب خوب هم من ندیدم.

باورتون میشه؟

چهل سال.

شما چندتاتون خواب‌های خوب می‌بینید؟

برای چند تا از شما کشف کرامت رخ میده که من دیدم از بعضی از شما که اینجا نشستید.

چهل سال شوخی نیست‌ها.

این چیه؟

یه درسه برای من و شما.

اینا از نکات مهم بحث سیر و سلوکه.

اینم خواهش بعدی من بود که مطمئن اینو زیاد تکرار می‌کنم.

مسائل مهم رو زیاد تکرار می‌کنم.

عجول نباشید در نتیجه.

اما عملیاتتون رو محکم انشاالله طبق ضوابطی که اساتید میدن بگیرید و برید جلو.

نکته بعدی اینکه ما نیت کردیم چیزی که چندین سال آرزوم بوده و کسی این کار رو نکرده به برکت اجتماع شما این کار رو انجام بدم با اذن از اساتیدمون.

اون چیه؟

کسی که می‌خواد شروع کنه به سیر و سلوک، یه ابتداییاتی رو می‌خواد، یه اولیاتی رو می‌خواد.

یا شاید بشه گفت بدیهیات.

یعنی اگر این برنامه رو انجام نده مثلاً یه دستورالعمل از چه می‌دونم بیست تا آیتم داشته باشه، سی تا، چهل تا، هرچه می‌دونم.

فعلاً رو عددش کار نداریم.

اگر یه دونه از اینا رو انجام نده دیگه سالک نیست.

دیگه اسمشو نمیشه گفت سالک الی الله.

افتاد.

این منتها دیگه درجه بندیه دیگه مرحله اول.

کسایی که این کارها رو باید انجام بدن که بر اساس اون دستورالعمل‌هایی که ما از بزرگوارمون اخذ کردیم از خودمونم نه.

روایات آیات.

بعد مرحله دوم کسایی که ظرفیتشون اقتضا می‌کنه بالاتر از این رو دست بگیرن، اون رو ارائه بدیم.

بعد مرحله سوم همینطوری بریم بالا.

خواهشم اینه که انشاالله ما شروع کردیم این مراحل رو.

مرحله اول رو که ارائه دادیم از بند یک، می‌خواید الان یکیشو بگم متوجه بشید منظور من چیه ها.

البته من ورود نکردم.

من کلیات رو دارم این جلسه میگم.

عنوان نمونه.

عنوان نمونه یکیش رو عرض کنم.

در مرحله اوله تازه.

کسی که می‌خواد سالک الی الله باشه باید دائم الوضو باشه.

اگر کسی، این بنده تو مرحله اول هم هست.

از بنده حقیر قبول کنید.

اگر کسی دائم الوضو نیست، سالک نیست.

خودشو خسته نکنه.

خب این تازه مرحله اوله.

دیگه چی می‌خواد بهش اضافه بشه؟

اضافه میشه صبور باشید.

به همین اضافه میشه بله.

چگونه اضافه میشه؟

صبور باشید.

حرف من اینه از همون بند اولش، مرحله اولش اگر دیدید نمی‌تونید خودتون و ما رو اذیت نکنید.

شما رو به خیر و ما رو به سلامت.

بنده نیت دارم به فضل الهی امشب نیت کردم قبل از که بیام اینجا.

ممنون عزیزم خیلی ببینید ایشونو.

رفتم منزل سه تا شهدا که اینجا نزدیک شما هستن، شهداي گمنام تو راه که میاین برید زیارتشون.

اونجا توسل کردم و از اون‌ها خواستم که اِج-- اذن گرفتم چون حقیقتش جلسه اول خیلی [مکث] مجموعه شما به دل بنده فضای کلی جلسه به من، به دلم نشست.

بعضی جاها میریم در و دیوار آدم رو پس می‌زنن.

آدم‌ها نفسشون آدم رو پس می‌زنه.

تشویقی نیست.

نمی‌دونم تو این جمع کی روضه خونه.

یه جا میره شروع کنه روضه خوندن در و دیوار اذیتش می‌کنن.

اصلاً نمی‌ذاره صداش در بیاد.

آقا مسعود تجربه کرده قطعاً بارها.

بعضی جاها هم برعکسه میره شروع می‌کنه می‌بینه در و دیوار کمکش میدن.

[مکث] اینجا از اون جمله جاهایی بود که جلسه شما جلسه اول الحمدالله ما رو کمک کرد.

از این شهدا خواستیم یه وقتی رو قرار بدن چه از بحث هیئت یا زهرا که سی ساله ما باهاشون هستیم، بعضیاشون اینجا حضور دارن.

چه مسجد بلال که سی و چند جلسه هست.

چه شما که جلسه دومه و چند جای دیگه [مکث] مثل دانشگاه صنعت و دیگران.

[مکث] در نهایت حالا شاید عنقریب شاید یک سال دیگه نمی‌دونم ما این نیت رو کردیم چون احساس می‌کنم دیگه رفتن خودم هم نزدیکه.

[مکث] بالاخره از آدم باید آل-- اگر علمی رو اخذ می‌کنه خودش هم به علمش توجه کنه.

ما در بحث کتاب الموت که قریبه به صد و شصت جلسه صحبت کردیم که هنوزم اوایل کتاب هستیم، شش دلیل و نشانه گفتیم بر قریب‌الوقوع بودن مرگ مؤمن [مکث] و البته کفار، مشرک، منافق هم جدا.

برای مؤمن شش تا نشانه وجود داره که طرف تشخیص بده مرگش نزدیکه.

خب بنده اینو در خودم دیدم.

برای همین نیت کردم که تا دیرتر نشده از این جماعت‌ها که حالا اجتماعات که خدا لطف کرده میریم در نهایت به اندازه انگشت‌های دست یه ده دوازده نفری همین حدودا [مکث] انتخاب کنیم و اون چیزهایی که [مکث] می‌تونم واقعاً بگم یه بار تو هیئت یا زهرا برای دوستان گفتم باورشون نشد چون سی چهل ساله ما با هم گفتم یک عمره هنوز من برای اهلی نگفتم برای اون دوستان بگم و خیالم راحت شه و برم.

[مکث] که واقعاً هم در جلسه عمومی گفتنی نیست.

اینم نکته‌ی بعدی.

[مکث] نکته‌ی دیگه اینکه حالا این حرفا همه مقدماته.

ما در مسجد بلال در بحث عرفان نظری اومدیم تقریباً سی درصد بحث‌مون رو در عرفان عملی قرار دادیم، در سیر و سلوک قرار دادیم.

[مکث] مثلاً ابتدای جلسه یه هدیه تقدیم کردیم.

هدایایی هم که ما تقدیم کردیم معمولاً هدایایی بود که مستقیم سینه به سینه از اساتیدمون گرفتیم.

مثلاً اینطور نبود که بریم یه کتابی از بازار بخریم، داروخانه معنوی انواع و اقسام دعاها توش معلوم نیست اینا رو کی گفته به چه اجازه‌ای به چه [مکث] اذنی همینطور ریختن اون تو و داروخانه معنوی بیچاره کردن ملت رو.

نه، دقیقاً چیزایی که حتی بعضیشو دست خط گرفتم.

این‌ها رو [مکث] تقریباً سی تایی تقدیم کردم.

ما از ان‌شاءالله جلسه بعد اون رو منتقل می‌کنیم به اینجا.

اون هدایا رو دیگه اونجا ادامه نمی‌دیم هدایا رو چون دیگه ورود به متن می‌کنیم [مکث] و اونجا به فضل الهی دیگه هر جلسه قبل از شروع متن درس یه حدیث یا یه آیه در خصوص عظمت نفس میگیم.

چون بحث ما معرفت نفسه.

[مکث] اینجا میگیم [مکث] اون هدایا رو تقدیم کنیم.

امیدوارم که قدر اون هدایا رو بدونید که [مکث] الحمدالله ما خیلی ازشون بهره بردیم.

[مکث] نکته بعد اینکه رو این خیلی اصرار دارم حتی خب الان حداقل آقاییون رو که من زیارت می‌کنم اغلب آقاییون جدیدن چهره‌هاشون برای بنده.

یعنی نه مسجد بلال زیارتشون کردم، نه هیئت یا زهرا.

من ازشون خواهش می‌کنم اگر می‌خوان رنگ و بوی عملیات بندگی‌شون و سیر و سلوک‌شون ان‌شاءالله بوی علامه رو بگیره و محکم قدم بردارن و ثبات قدم داشته باشن و ان‌شاءالله وسط راه نبرن حتماً سیر نظری رو هم برن.

نمیگم بیان اونجا شرکت کنن.

نه.

[مکث] حتماً، حتماً اصواتش توی کانال هست.

عضو شید از آقای گندم‌کار آدرس کانال رو بگیرید.

عضو شید شروع کنید اون مراتیبی که ما در سیر معرفت نفس از ابتدا الان سی و دو جلسه گفتیم قشنگ گوش بدید پیاده کنید با همسرتون مباحثه کنید.

این‌ها شما رو کمک میده، پشتوانه‌ای برای عملیات سیر و سلوک‌تون.

[مکث] اینو خواهش می‌کنم عاجزانه.

اگر این کارو نکنید هم کار من سخت می‌شه هم کار شما برکتش کم می‌شه.

البته من سعیم بر این هست که مثل مسجد بلال که سی درصد برنامه عملی داریم، این سیر و سلوک عملی اینجا هم یه سی درصدی بحث‌های نظری رو با هم داشته باشیم.

[مکث] این تقریباً تا اینجا یه مقدمه‌ای بود که به صورت کلی خدمتتون عرض کردم.

کانالی هم که دوستان من توصیه می‌کنم آقای گندم‌کار خودشون زحمت بکشن بین آقایون یه گروه درست کنن، مباحثه کنن.

مباحثه خیلی برکت داره.

خانوم‌ها هم یه گروه درست کنن جدای از هم مباحثه کنن با هم.

اونچه که در هر جلسه یاد گرفتن.

چه از حیث نظری، چه عملی.

این مباحثات تبس- تثبت وجودی برای شما میاره.

ثبات میاره، ثبات رأی و اندیشه و قدم میاره همه رو با هم.

برکاتشو ما خیلی دیدیم.

اینایی که من دارم میگم ها اگر انجام بده از مهماتشه.

یعنی اگر اینا یه دونه‌ش نباشه کلا اون میره تو هم و من شرمنده میشم از ادامه جلسه.

بار سنگینی میشه رو دوشم.

حتما اینو-- یه کانال کلی هم داشته باشید که اصل جلسه که ضبط میشه تو اون بارگذاری بشه.

یه وقت کسی به هر دلیلی نبود، مسافرت بود، خدا نکرد مرض زهور بود هرچی نشد بیاد از سیر بحث و عملیات بندگی‌ش جا نمونده باشه.

این هم از این.

اما ما بریم سراغ وعده‌مون.

وعده کرده بودیم که در هر جا، این همه مقدمه بود.

وعده کرده بودیم که در هر جلسه‌ای یکی از احوالات حضرت استاد علامه طباطبایی رو براتون بگم.

[سرفه] یکی از فرمایشات ایشون که خیلی جالبه می‌فرمود: "هرگاه اندیشه و تصور گناه به ذهنم می‌آمد [زنگ موبایل] ناخودآگاه و بی‌فاصله از ذهنم می‌رفت." دوستان محال هیچ‌کدوم از ما اینجا بتونیم اقرار کنیم تصور گناه نکردیم.

اصلاً همچین چیزی محاله.

اون مال معصومه.

تعارف هم با هم نداریم.

حالا راه اینکه چگونه تصفیه کنیم قوه خیال رو تا ما مصون باشیم از تصور گناه، یکی از دستورات حضرت استاد تو رساله‌شه.

بهش می‌رسیم عجول نباشید.

فعلاً اینو داشته باشیم به عنوان یه تلنگر به تک تک‌مون.

خب می‌فرمودن هرگاه اندیشه و تصور گناه به ذهنم می‌آمد ناخودآگاه و بی‌فاصله از ذهنم می‌رفت.

[سرفه] یه بنده خدایی وقتی این رو از حضرت استاد علامه طباطبایی شنیدن پرسیدن که آقا چگونه ممکنه؟

چطور شما به اینجا رسیدی؟

حالا به نظر شما جواب علامه چی بوده؟

بیان کردن در اوایل تحصیلم این حدیث را خواندم.

یعنی میشه گفت نوجوون بوده علامه.

این حدیث را خواندم.

همه مون همین حدیث رو بارها و بارها شنیدیم.

"من أخلص لله أربعين صباحاً" هر کس چهل، حالا اینجا صبح میگه، یه جا میگه چهل شب، فرق نمی‌کنه چهل شبانه روز خودش رو خالص کنه.

یکی از اون احادیثی است که حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی ذیل رساله سیرت رسولی که سید بحر العلوم خیلی روش حرف زده با тон تراق و ما تو اون سیر بحثمون اینا رو گفتیم.

یه ذره بیشتر توضیحش دادیم.

تو کانال هست خواستید رجوع کنید.

اگر کسی چهل روز موفق باشه خودش رو خالص کنه، چه اتفاقی میفته؟

"وهرت ينابيع الحكمة" این چشمه‌های حکمت "وهرت" ظهور می‌کنه "من قلبه" به به به به.

از قلبش "على لسانه".

از قلبش می‌ریزه رو زبانش.

به گونه‌ای حالا این تموم شد.

بعد حضرت استاد-- حضرت علامه می‌فرمود و به اون عمل کردم.

یعنی اینو شنیدم به محض اینکه نوجوونی اینو شنیدم بهش عمل کردم.

یعنی رفتم سراغ خالص‌سازی خودم که اون تو بحث رساله روش حرف خیلی داریم.

خالص‌سازی عمل، خالص‌سازی خود.

این‌ها دو تا کارن از هم متفاوت‌اند.

اول میره اعمالت رو صالح می‌کنی یا خالص می‌کنی بعد خودت رو.

بعد کارو به جایی می‌کشه که دیگه زورت نمی‌رسه خدا میاد تو کار.

"ید الله فوق أيديهم" نشانه داره.

نشانه‌هاشو میگه.

کجا دیگه زورتو زدی حالا دیگه وقت خداست.

کلیش رو حضرت علامه تو رساله‌ش گفته وقتی رسیدیم به اون محل‌ها انشاالله مب- مبثوت ما توضیح میدیم که از هاج و واج بیاییم بیرون.

دیگه هر کسی تو وجود خودش باید این رو بسنجه.

نکته مهم اینجا اینه که "وهرت" ظهور می‌کنه.

یعنی تا قبل از این چی بود؟

باطن بود، باطن بود حتی برای خودش.

یعنی دفینه‌ای در وجود توست.

فقط کافیه چهل روز خودت رو خالص کنی.

این دفینه اول کسی که دستش به این دفینه می‌رسه خودتی.

خودت از خودت بهره می‌بری.

خودت از حرف زدن خودت آرامش می‌گیری.

خودت وقتی شروع می‌کنی صحبت کردن، می‌فهمی داره بهت عنایت میشه.

حتی به شما عرض کنم این یقین رو به شما بدم که به جایی می‌رسید که در حین بیان معارف و مطالبی که از حفظید از قبل از این تو کتاب یا هرچی از حفظید دارید می‌گید، همون لحظه ربط بین این‌ها براتون حاصل میشه.

مثل دو تا زنجیر حلقه زنجیر و افاضه فیضی به شما میشه.

ربط این کلمات، این جملات، این حقایق رو تا پیش از این نمی‌فهمیدید در حین صحبت می‌فهمید.

رمزگشایی میشه براتون و حین صحبت خودتون که عنه در کلاس درس خودتون نشستید.

این یعنی ظهور حواسمون جمع باشه که از خودمون غافل نباشیم.

نگیم به به همه دارن تعریف می‌کنن.

همه میگن عجب صحبتی کرد.

بیاید ببینید چه صحبت‌هایی، چه فرمایشاتی، چه کتابی، چه-- نه، نه، نه اول خودت.

نشانه داره.

چه در صالح‌سازی عملت، چه در صالح‌سازی خودت نشانه داره.

نشانه ها رو انشاالله به وقتش میگیم.

مثل اینکه اولین قدم در خلوص خودت، در خلوص خودت اینه که به حکمت می‌رسی.

از اون طرف اولین قدم در خلوص عملت یادتونه تو وسط بلا چی بود؟

عرض کردم.

اینه که خودت رو در نماز خودت می‌بینی.

یک نشانه است.

یعنی نماز خوندن خودت رو که احاطه پیدا می‌کنی بر خودت.

این‌ها نشانه‌هایی‌ست که انشاالله به وقتش و به موقعش عرض می‌کنیم.

بریم جلوتر.

اصلاً رساله علامه طباطبایی علیه الرحمه بر اساس چه رساله‌ای تنظیم شده؟

این رساله خود به خودی علامه اینو نوشته یا نه بر پایه یک رساله دیگری نوشته شده؟

بنده خودم نمی‌دونستم.

بنده خودم رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رو خیلی سال‌های پیش دست گرفتم و در هیئت یا زهراي غرب تهران شروع کردیم شرحش دادیم.

خیلی چسبید.

البته هنوز تموم نشده.

ادامه داريم میدیم.

خیلی رساله بسیار پرفروع، کثیر الفروعی بود.

اومدیم جلو، اومدیم جلو از طریق اشراقات و عنایات حضرت استاد افتادیم تو دام علامه طباطبایی.

رساله ایشون رو که دست گرفتیم مت-- بدون اینکه از شاگردان علامه طباطبایی متوجه بشم، خودم از سیاق کلمات و نحوه نوشتار رساله علامه طباطبایی متوجه شدم بر بستر رساله سید بحر العلومه.

وقتی متن رساله را خوندم.

خود اصل رساله اینکه الان اینجا دستم این خود اصل رساله نیست این با شرحشه.

شاگردهای ایشون، دو تا از شاگرداشون ذیل، ذیل-- شرح بهتر نگیم تعلیقه زدن.

اینجا خود شاگرداشون اتفاقاً همون اول کس که این کتاب رو خریده اون اولش دیده.

عنوان می‌کنند که بله بر اساس رساله سید بحر العلومه.

که حالا قصه‌ش چیه؟

رساله سید بحر العلوم یه رساله‌ای‌ست که خب میگن منتسب به سید بحر العلوم.

یعنی بعضیا گفتن که شاید از ایشون نباشه.

[صدای بچه] حالا اونم دلایلی داره که الان جاش اینجا نیست من بگم چرا.

من خودم دنبال این دلیل بودم تا پیداش کردم.

چرا بعضیا میگن منتسب به سید نیست.

[سرفه] اما اونچه که خیلی مهمه ما بدونیم اینه که رساله سید بحر العلوم از همون ابتداش کلماتی که استفاده کرده برای آدم‌هایی نیست که تازه میخوان به راه بیفتن.

همون ف-- شروع مطلب می‌بردش تا مرتبه وجوب.

شخص سالک الی الله رو می‌خواد ببره به-- برسونه تا مرتبه وجوب، لاهوت.

طرف اصلاً نمی‌دونه لاهوت چیه، وجوب چیه، جبروت رو هم نمی‌دونه چه برسه به لاهوت و وجوب.

از این جهت برای آدم‌هاییه که زبان فهم‌ن، رساله‌ها دست گرفتن، کارها کردن، حالا رس-رسیدند به اونجا.

بعد هرچی میری جلوتر رساله سید سنگین می‌شه، وزین می‌شه.

دیگه ه-- خیلی‌ها می‌برن، از وسط کار می‌برن.

مخصوصاً اون انته-- آخرین فصل رساله سید بحر العلوم که دیگه از کار و خطوماته.

اصلاً از کار و خطوماتی که ایشون ارائه داده اصلاً مال شاید بگم از یک میلیون نفر مال یه نفره.

اینطوری خدمت شما عرض کنم.

خیلی دشواره، خیلی سخته.

حالا، حالا چجوری این رساله اومده عمومی شده اون رو عرض می‌کنم.

نمی‌دونم.

اما این رساله یه حسنی که درش هست علامه طباطبایی روحشون شاد، میان بر اساس سبک رساله سید بحر العلوم یه رساله‌ای رو می‌نویسن که از ابتدا یعنی کسی که م-- صفر کیلومتره مثل من از ابتدا می‌خواد راه بیفته چه کنه؟

این قشنگی کار علامه اینه.

بعد با همون سرعت هم می‌برد جلو.

با همون سرعتی که رساله سید بحر العلوم تو رو سوق میده می‌برد جلو، ارتفاع بهت میده اگه اهل عمل باشی با همون سرعت می‌برد جلو.

قشنگیش اینه.

این خوبیشه.

حالا هر وقت من در سیر بحث مطلقاً گفتم استاد منظورمون علامه حسن‌زاده‌ست.

در غیر این صورت اسم می‌برم.

مثلاً علامه طباطبایی و امثالهم.

اگر بدون قید گفتم استاد منظورمون علامه حسن‌زاده‌ست.

اینم همینطور اینجا.

خب ساعت چنده الان؟

شاید یکی به من بگه چقدر از جلسه گذشته؟

آقای منشا چقدر از جلسه گذشته؟

فکر کنم نیم ساعله.

سی و شش دقیقه.

بله؟

سی و شش دقیقه.

سی و نه دقیقه.

تقریباً ما بیست دقیقه وقت داریم.

خب اجازه بدید که از بین این متونی که آماده کرده بودم ااا بهره ببریم.

یه دونش رو دست بگیرم با یه زیرکی البته به فضل الهی تا به خودم و شما کلیت راه رو به فرمایش ملاصدرا در کتاب شریف تفسیر سوره جمعه‌اش از رو براتون بخونم.

بنده این کتاب تفسیر سوره جمعه رو خیلی دوست دارم.

مصحح دلایل هم عرض کردم.

اصلا بو می‌کنم باهاش خو می‌کنم، لذت می‌برم.

این کتاب رو خیلی عالیه.

ابتدای رساله، ابتدای تفسیر سوره جمعه ملاصدرا یه چند تا جمله ایشون داره.

می‌خوام اینطوری به شما بگم.

تمام وضعیتی که یا اینطوری خودمونی بگم بلایی که کتاب سیرت رسولی که علامه طباطبایی سر ما خواهد آورد رو اینجا تو دو صفحه برای ما میگه.

کی؟

ملاصدرا.

یعنی کل رساله علامه طباطبایی علیه الرحمه رو شما بخونی بعد این دو صفحه رو بخونی اگه آشنا باشی به متن و فهم‌ way رساله میگی این همونه با یه زبان دیگری.

خب قشنگ نیست؟

تو دو صفحه من براتون بگم چیکار می‌خواد بکنه علامه من و شما.

خیالتون راحت باشه که اگر خواستید انتخاب کنید دیدید نه به دردتون می‌خوره یا نمی‌خوره دیگه تو همین جلسه با این فضای کلی که از ملاصدرا روحش شاد کمک می‌گیرم به شما تفهیم بشه.

برای اینکه من از رو براتون بخونم و جاییش که نیاز هست توضیح بدم یه صلوات خط کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

ملاصدرا می‌فرماید عنوانش است تایید عرفانی.

مراتب ایمان سه است.

مرتبه‌ی عوام و مرتبه‌ی خواص که محبان‌اند و مرتبه‌ی خاص تران که محبوبان‌اند.

به به!

خیلی حساب شده حرف زده و برای هر یک از این مراتب سه‌گانه علم و عملی است.

پس عوام، خواص، خاص تران.

خواص بودند محبان.

اون خاص تران هم که محبوب‌اند.

اما مرتبه‌ی عوام دسته‌ی اوله.

یا از جهت علم است و آنچنان است که به هر چه که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم- و آرامش قلبی به صورت تسلیم و آرامش قلبی ایمان بیاورد مانند ایمان به غیب و یا از جهت عمل و آنچنان است که نیکی‌ها را انجام داده و از بدی‌ها و گناهان برای فراچنگ آوردن ثواب و رها شدن از شکنجه و سختی عذاب دوری جوید.

این مرحله اوله.

برای تازه عوام چیه؟

برای کسایی که علم به این رو پیدا می‌کنند.

الذین آمنوا دل می‌سپارن آقا.

دل می‌سپارن.

خیلی اهل عرفان نظری و حکمت نظری و فلسفه و این حرف‌ها نیستن.

دل سپرده.

علم اليقین علم پیدا کردن به اینکه آقا این راه بر حق علمشو پیدا کردن و از اون طرف چیکار کردن؟

به اونچه که استیعد کردن، صد کردن از جهت علمی عمل کردن.

این تازه عوامند.

حالا خودتون محک بزنید تو وجود خودتون.

تو این رتبه اول ان‌شاءالله هستید یا نیستید؟

دل دادید و عمل کردید.

معصیت‌ها رو ترک کردید و اونچه که دستور گرفتید رو عمل کردید.

از عذاب الهی رهیدید و به ثواب الهی طمع بستید.

یه علم سطحی که الان تقریباً متعارف اهل ایمان به این شکل است.

عوامند.

مرحله‌ی بعدی.

و اما جالبه که علامه طباطبایی از این مرحله شروع می‌کنه.

همون مرحله اول.

آدمایی که تو رتبه اولن حتی شاید بتونم به شما بگم نه پایین‌تر از اون.

کسایی که تو رتبه اول هم ضعف داشتن و دارن.

شاید شما باورتون نشه یه کسی تو اون سطح که بزرگان اهل معرفت بگن ما موندیم چگونه وزن معنوی المیزان ایشون و کره زمین تحمل کرده بعد بیاد دستگیر زمین خورده‌هایی مثل ما بشه.

معمولاً آدم‌ها وقتی خیلی بزرگ می‌شن آثارشون هم برای بزرگانه.

اصلاً یه طوری کتاب می‌نویسن که فقط بزرگان بفهمند.

یه کاری به این بیچاره‌هایی که زمین گیرن ندارن.

ولی ایشون این کارو نکرده.

اومده از اون صفر کیلومترها شروع کرده.

اما مرتبه‌ی خواص از جهت علم چنان است که به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و فرستادگان و اولیای او و همچنین به برانگیخته شدن بعد از مرگ و به بهشت و دوزخ و به قدر چه نیک و چه بد آن ایمان بیاورند.

همچنان که در حدیث وارد شده و این معارف ایمانی و اعتقادات ارکانی را تماماً به براهین روشن قدسی و مبادی و اصول الهی بشناسند.

و اما مرتبه‌ی آنان از جهت عمل چگونه است؟

اون از جهت علمی یعنی اهل علم بودند، مطالعه کردند، استاد دیدند، تحصیل کردند، سیر بحث داشتند، مقایسه داشتند یعنی می‌فرماید تماماً به براهین روشن قدسی و مبادی و اصول الهی بشناسند.

این فیداست که استاد دیده.

این سیر معرفت نفس رفته.

این یه کله سر کله از اون قبلیه بالاتره.

این زحمت کشیده، این ورزش فکری کرده، کتاب خونده، از این شهر به اون شهر آوارگی کشیده.

درست؟

از حیث عمل چگونه است؟

و اما مرتبه آنان از جهت عمل چنان است که خداوند چون بر بنده‌ای به صفتی از صفات خود تجلی نمود، تمامی اجزای وجود او در برابر آن یعنی همان تجلی حق خاضع و فروتن گشته و قوا و مشاعر او وی را در آن پیروی می‌نمایند و همچنین به تمام اجزای وجود ایمان می‌آورد.

بعد از آنکه قلبش تنها ایمان به غیب آورده بود و نفس او کافر می‌گردد به آنچه که قلب او به آن ایمان آورده است.

البته آن nefsi که از بویایی وزش نسیم عطر، عطر غیبی به دور است یعنی از اون دوری می‌جوید، از اون فراری می‌کنه، فرار می‌کنه.

این دومی چه کار می‌کنه؟

می‌رسه به جایی که به قدر خودش رو به عمل می‌ندازه.

اونچه که یاد می‌گیره رو عمل می‌کنه که ته شروع می‌کنه به دیدن تجلیات حضرت حق.

این دیگه ابتدای مسیر سلوکه که نشانه‌ها اونجا خودش رو نشون میده.

تجلیات خدا رو می‌بینم.

میشه حاج آقا یه مثال بزنید یعنی چی تجلیات خدا رو می‌بینن؟

مثلاً اینکه البته دائماً نیستا.

دائماً هم نیست.

یه شب در حال خ-خلوتش تو اتاقش داره سبحان قدوس میگه دید زمین و زمان دارن باهاش سبحان قدوس میاد.

ایشون بخیر ما مدرسه صدر اصفهان که درس می‌خوندیم، دوستام بعضی اینجا هستن با ما اونجا همراه بودن.

یه سحری یکی از طلبه‌ها این اتفاق براش افتاد.

این سنگ فرش‌های مسجد مدرسه صدر اصفهان با ایشون لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین می‌گفتند.

تازه طلبه پایه اول دوم اینا بود.

یه مقداری، یه مقدارکی انسان مراقبه کنه، مواظبت کنه می‌رسه به اونجا که بعد این نشانه‌ها بهش میگن تو الان کجایی کاری؟

نه اینکه اینو رهزنی کنن و قوه وهمش بیاد گولش بزنه که خب الان تو کنبل شدی، کامل شدی، دیگه رسیدی، چشیدی به شنود رسیدی که بالاتر از شهوده.

نه اینطوری نیست.

چون استاد دیده می‌دونه که نباید اینجا اغوا بشه.

می‌دونه نباید در جا بزنه.

فقط اینا در حد یک نشانه است.

صحبت‌های بسیار مهم جلسه پیش و مسجد بلال باید زمینه این بحث امروز ما بشه که شاید اون به درد بخوره.

چنانکه در کتاب به ش-- بدان اشاره نموده است و همین که پروردگارش بر کوه تجلی کرد، آن را پاره پاره نمود و موسی یعنی موسی نفس بیهوش افتاد و چون به خود آمد بعد از برداشته شدن حجاب و پرده‌ها گفت تبت الیک و انا اول المؤمنین سوی تو باز می‌گردم که من مؤمن نخستینم.

آیه صد و چهل و سه سوره اعراف و در بیان رسول الهی صلی الله علیه و آله و سلم است که اهریمن و شیطان من به دستم تسلیم شده و اسلام آورده است و این آگاهی‌ست بر این موضوع.

پس تو هم از خواب غفلت بیدار شو و از خوابگاه خفتگان برخیز.

اینم مال کی؟

خواص.

اما خاص‌ترها چجوریه وضعیتشون؟

الان شاید یکی بگه آقا شما که همه رو گفتی که دیگه تا جایی که می‌افته به دیدن تجلیات الهیه بالاتر از این چیه؟

و اما مرتبه خاص‌تر آن از جهت علم و عمل پس از برداشته شدن حجاب‌ها و پرده‌های انانیت و خودخواهی است.

به سبب تجلی حق به صفات مجد و بزرگی و پاکی.

و چون به صفت جلال او را از خودش فانی نمود، به صفت جمال باقی‌اش داشته و عقل و گوش و چشم او را به او باز می‌گرداند.

پس او را کجایی و دوری باقی نمی‌ماند و تنها در عین شهود و دیدگان دگرگون یافته از نشئه حس به عالم تجرد باقی می‌ماند.

لذا با نور حق تمام حقایق وجودی را مشاهده نموده و نور و نور بینش در اعیان ملک و ملکوت و خلق و امر فرو رفته و اثر می‌گذارد و در این مرتبه علم و عمل یک چیز می‌گردند.

پس ایمان در مرتبه نخستین غیبی و در مرتبه دوم عینی و در مرتبه سوم ایانی است.

خب این فرق مرتبه سوم رو خدمتتون عرض کنم.

این چی شد الان؟

چه فرقی با اون مرتبه دوم داشت؟

اونم تجلی اینم تجلی.

در این مرتبه سوم تمییز بین اسماء رخ داد.

گفت با اسماء جلال دهشت می‌کنه.

وحشت نه.

وحشت از چیز بیخود آدم می‌ترسه.

مثل اینکه از یه موش بترسه.

این وحشته.

چیز بدیه.

بیخوده.

پایه‌ش دروغینه.

وهنه.

دهشت که یکی از مقامات منازل صائرین خواجه عبداللهه از چیزی که باید بترسی می‌ترسی.

اسماء جلال ابتدا در تو تجلی می‌کنه.

اسماء جلال در بحث قلب مرعوب درباره‌ش سخن گفتیم.

جلسه پیش هم در مسجد بلال گفتیم.

اسماء جلال اولین اثرش در قلب مؤمن چگونه است؟

[صدای نوزاد] کی یادش آقای روحانی‌های تو؟

اسماء جلال، اسماء قهری، قبض احسان.

قبض میاره.

منقبض می‌شه قلب مؤمن می‌ترسه، وحشت برش می‌داره.

می‌خواد از ادامه سیر و سلوک دست بکشه.

می‌گه کار من نیست.

می‌ترسه.

خب اینقدر که این چون تفکیکی تجلی کردن به نحو کلی نیستن.

اسماء جلال خودشو نشون داده و سینه منقبضه، قلب منقبض می‌شه.

حتی می‌ترسه دیگه نماز شب بخونه.

تا دیروز نصف شب می‌رفت قبرستون از الان دیگه می‌ترسه.

اون قبضه.

اینجا چه اتفاقی می‌افته بلافاصله برای این خاص‌ترها؟

پروردگار سبحان انشراح سینه براش قرار می‌ده.

ربشرح لي صدري.

سدر میاد به کمک قلب.

سدر گنجایش می‌ده، بسط پیدا می‌کنه که قلب رو از قبض خارج کنه.

شرح سدر با چیه؟

با اسماء کی می‌تونه بگه؟

با اسماء احسان، جمال.

اسماء جمالی شرح سدر میاره.

حالا بگید ببینم یه ذره مثال من خیلی امروز کلی حرف زدم شاید گیج شدید.

یه ذره مثالی حرف بزنیم.

[نفس عمیق] مرد تجلی جلاله یا جمال؟

جلال.

پس زن تجلی جمال حضرته.

تمام جلال حضرت حق در کی جلوه کرد؟

امیرالمؤمنین.

درسته؟

تجلی جلال.

لذا امیرالمؤمنین صولت داره.

درسته؟

اصلاً اسمش از ایون طلا شما می‌بینی کوب می‌کنی.

باید هم اینطور باشه.

علویه.

از مقامات علویه.

خب مال مراتب عالیه است.

مال جبروته.

عقله.

عقل اوله.

تعین اوله.

شوخی نیست.

[نفس عمیق] خب اون عزیزی که تمام اسماء جمال رو تو وجود خودش تجلی داد کی بود؟

حضرت زهرا صلوات الله.

حالا بفرمایید ببینم حضرت زهرا دلنشین‌تر می‌شه اینطوری یا امیرالمؤمنین؟

هر دو.

حضرت زهرا.

حضرت زهرا دسترسی‌ش آسون‌تره.

اسماء جماله.

حضرت زهرا ملکوته.

دسترسی ما به حضرت زهرا آسون‌تره تا امیرالمؤمنین.

حضرت صدیده شهیده حقیقت ملکوته.

ملکوت مادون جبروته.

جبروت عالم عقوله.

عقل اول امیرالمؤمنینه.

خب جلال اصلاً سطوت داره، شوکت داره، صولت داره.

آدم می‌بینه می‌ترسه.

کی از مادرش می‌ترسه؟

[خنده] همه از بابا حساب می‌برن.

از مادر کی می‌ترسه؟

یه ذره من دارم مـ-- بحث رو یه طوری عنوان می‌کنم که یه ذره آ-- راحت شید.

احساس کردم یه ذره سخت شد برای بعضیا بحث.

اینطوری، اینطوری خاصه یه ذره بچشید.

اسماء جمال اینطورین.

ره-- سریع نفست باهاش خوب می‌کنه.

مثل مادره.

اون چیزی که دقت بفرمایید، اون چیزی که ارتفاع به ما می‌ده اسماء جلاله.

چرا؟

چون حریم نگه می‌داری.

[ناله نوزاد] می‌ترسی.

می‌گی اینجا حرمت داره.

ادب مع الله باید داشته باشم.

اینجا هر کسی راه پیدا نمی‌کنه.

امیرالمؤمنین علی ابن-- اصلاً اسمشو ببریم جگر رو می‌خواد اسمشو ببریم.

من نمی‌دونم اینایی که به راحتی میرن حرم امیرالمؤمنین اونجا بعد مثلاً می‌خوان چکاش رو پاس بشه چه می‌دونم.

هر چیزی اونجا جز حکمت خواستن یا خود مولا خواستن بی‌احترامیه به امیرالمؤمنین.

ارتفاع می‌ده، به تو علو می‌ده اما قبضه، قبض اذیتت می‌کنه.

البته به شما بگم مراتب عالیه شما انشاالله برید جلوتر همش دنبال قبضه‌ست.

یه فرمایش تو الهی‌نامه داره حضرت استاد می‌فرماید "الهی همه از تو بسط می‌خواهند.

حسن از تو قبض.

من از تو قبض می‌خوام." چرا قبض می‌خواد؟

چرا مقام دهشت می‌خواد؟

چرا مقام فرار می‌خواد؟

می‌خواد فرار کنه.

البته هرب من الیک به سوی او برمی‌گردی.

اما اول از او فرار می‌کنی.

فرار کردن از او پایه اول سلوکه.

نترسید اگر خواستید از سلوک فرار کنید، از علم الهی فرار کنید.

باید اول فرار کنید.

اما هرب من الیک در مرتبه به سوی خودش فرار از او به او فرار کنید.

در حقیقت اینطوری می‌شه از جلال به جمال فرار می‌کنی.

از امیرالمؤمنین به حضرت زهرا فرار می‌کنی.

امیرالمؤمنین می‌خواد دستتو بگیره ببره به عالم لاهوت.

به اون مل-- مرتبه‌ای که هیچ تعینی نیست.

تجلیات اسماء و صفاته.

تعین او-- ظهور اولیه اسماء و صفات بدون تعینند.

اما اونجا خیلی مقام ارتفاع داره عقل باید اونجا کمکم بده.

تازه عقل هم کم میاره.

فوق طور عقل هم مر-مرتبه شهودم، لاهوت.

اون باید بیاد کمکم بده که اون مقام نبی اکرمه و او در ما هست.

کدوم جنس، کدوم رتبه وجودی ما از اون جنس بود؟

قلب ما.

قلب باید بیاد کمک بده اما کم میاره.

می‌ترسه.

هارب منک الیک.

یا علی من از تو فرار می‌کنم به سوی تو.

اما چگونه به سوی تو فرار کنم؟

اینجا یه واسطه می‌خواد.

نفس.

اونجا عقل کلیه، عقل کل.

عقل کل تورو دهشت میده و فراریت می‌کنه.

نفس کل می‌خواد تورو پرورش بده.

نفس کل در فصل اسمتیه حضرت استاد فرمود کیه؟

حضرت زهرا است.

حضرت زهرا مادره، مقام پرورشه.

اون میاد به فریاد تو می‌رسه.

انشراح دست حضرت زهرا است.

این یه خروجی بحث.

ف-- می‌خوای انشراح پیدا کنی، شرح صدر پیدا کنی، از دهشت فرار کنی، از تاریکی نترسی، از ارتفاع نترسی، از علو نترسی.

آقا اینجا اگه نری به موت قبلًا تموتون نرسی به اون علو به زور میبرن گوشمونو میپیچونن میبرن با موت اجباری.

فکشفنا عنک غطاءک.

این یعنی چی؟

فکشفنا بارها عرض کردیم روش کار کن همین الان تو ذهنت دست از نوشتن بکش.

فکشفنا ما کشف می‌کنیم عنک از تو، ما از تو چی رو؟

غطاءک پرده‌ای که تو خودت با دست خودت قرار دادی.

این پرده رو ما برمی‌داریم.

خب چه اتفاقی میفته؟

مگه پرده برداشتن از حقایق عالم چیز بدیه؟

همه دوست داریم الان چشممون به ملکوت باز بشه.

غیر از اینه؟

اما چرا بلافاصله بعدش فرمود فبصرک اليوم حدید چشم تو تو اون لحظه یوم ظرف ظهوره.

تو وقتی خودت برای خودت ظهور می‌کنی بصرک الیوم تو ظرف ظهور خودت حدید تیز می‌شه.

چشم چنان بهت زده نگاه می‌کنه ملکوت رو.

چرا؟

چرا بهت زده نگاه می‌کنه؟

چرا مات و محظوظ شده؟

چرا دست پاشو گم کرده؟

چرا لال مونی گرفته؟

چرا نمی‌تونه شهادتین بر زبانش جاری کنه؟

چرا؟

چون موت قبلًا تموتو نداشته.

اینجا، همینجا موت رو نچشیده.

موت سفر از ظاهر به باطن بود.

خب همینجا یعنی چی؟

یعنی بفرمایین از، از جمال سفر کن به جلال.

اگر هم جلال برات غبظ آورد جمال رو که برات گذاشتن.

حضرت زهرا در این عالم چه کاره‌ست؟

برای همینه بزرگان فرمودن آقا سه-- یه ذره سیر نظری هم باهاتون الان یک کمکی عرض کردیم با احتیاط البته.

حضرت زهرا سلام الله چرا تمام بزرگان بدون استثناء فرمودن تمام مسیر، تمام مسیر ملکوت، جبروت، لاهوت تا مرتبه وجود و ان ضرب بهم یرزقون که شهید به اون مرحله می‌رسه دست نیافتنی‌ست جز به وساطت حضرت صدیقه شهیده.

چرا؟

به جهت همین علوی بودن مقام جلال.

اون بالا جلال مطلقه است.

ترس وح-- حالا ترس که اشتباهه.

خوف شدیده می‌تونیم بگیم.

دهشته، هیمانه.

هزار بار سکته می‌کنی.

این اصطلاح-- دارم اینطوری حرف می‌زنم یه ذره بفهمی یعنی چی.

صدهزار بار سکته می‌کنی.

آقا یه بار جون داده طرف اما هفتاد هزار بار جون داده، هفتاد هزار بار مرده.

چرا روایت داریم مرگ بعضیا هفتصد سال طول می‌کشه؟

این طول کشیدنه مگه یک آن نیست از نظر من و شما؟

این فبصرک اليوم حدید چشمش میفته به علویات، به عالم قدس.

شوخی نیست.

قراره ما اونجا رو ببینیم.

میگه آقا زودتر به داد خودت برس.

قربون همه‌تون برم.

الهی فداتون بشم.

این رساله علامه طها‌طباوی سر من اومده همین کارو با من و شما بکنه.

اومده به ما بگه خب گرفتاری؟

مشکل داری؟

نمی‌دونی از کجا شروع کنی؟

گرفتار کثرات-- حیف حالا فرصت نشد.

می‌خواستم یه کلیتی از رساله رو اصلاً از رو بتون همینطور تند تند برم تا آخر بگم اصلاً پله پله پله پله از کجا می‌برتون تا به کجا.

باشه طلبوتون جلسه بعد.

خب؟

اصلاً اول ر-- نمی‌دونم رفتید دیدید رساله رو صفحه اولش چی می‌فرماید یا نه.

بخونم صفحه اولشو؟

حال دارید؟

ببینید حالا نرفت-- نمی‌خوام برم تو متن‌ها.

می‌خوام یه تعجب بهتون دست بده.

تعلقات آدم ماده و هرمون‌ها و حسرت‌ها.

بابا تو اومدی رساله سیر و سلوک دست گرفتی.

تو المیزان نوشتی.

ببخشید میگم تو، شما استاد بزرگانی مثل علامه حسن زاده آملی هستی.

این چه وضع رسـ-رساله نوشتنه؟

به خاطر اینکه اون کوچولو کوچولوها مثل منم داره می‌بینن.

این کار قشنگه ایشونه.

شاید کمتر کسی این توجه رو به شما داده باشه بخصوص این رساله.

ببینید بشر مادی در بیابان ظلمت ماده.

همش از ماده، ظلمت، بیابان و زنده-زندگی می‌نماید.

در بیابان ظلمت ماده زندگی می‌نماید و در دریای کثرات یعنی همون شهوات غوطه‌ور است.

دیگه سراغ کیو بگیره؟

کی بدتر از این؟

که غوطه ور در دریای شهوات و کثرت شهواتی و غفلتی.

خب منم دیگه تعارف که ندارم.

[مکث] که میگه آقا این مال ما نیست، این مال بزرگا، این مال آخونداست، مال طلبه‌هاست، مال اونایی که مجتهدن درس خارج میرن.

[مکث] مخصوصا دارم با شما این کارو می‌کنم که متوجه بشید این اومده دست کیا رو بگیره.

و هر آن، هر آن موجی از علائق و تعلقات مادی او را به سمتی پرتاب می‌نماید.

پرتش میکنه اونور.

موجی از تعلقات مادی و هنوز از لطمات و صدمات این موج به خود نیامده موجی سنگین‌تر و هولناک‌تر و دهشت‌انگیزتر.

موج‌هایی که داغون میکنه آدمو که از علاقه به مال و ثروت و منصب و زن و فرزند سرچشمه گرفته است، سیلی به صورت او زده، او را در قعر امواج خروشان فرو می‌برد به طوری که صدای ناله و فریادش در میان نهیب امواج ناپدید می‌گردد و به هر جانب که می‌نگرد می‌بیند هرمان و حسرت.

اصلاً هیچ راه نجاتی براش نیست.

آقا بیچاره‌تر از اینی که الان تو این صفحه ازش پرده‌برداری کرد دارین؟

اون منم.

از اینجا شروع کرده.

نیومده بگه خب آخه یه سری بزرگان کارشون این بوده و اصلاً شرطشون این بوده.

مثل خود حضرت آیت الله مستجابی می‌فرمود آقا تو کلاس مثلاً اسفار من بخوای بیای شرکت کنی، شرح اشارات مصباح ال AN چه می‌دونم تأمین القوائین باید مجتهد باشی.

غیر مجتهد راه نمی‌داد.

[مکث] من دیدم که از جلسه عذرخواهی عذر کسی رو خواسته ایشون.

[مکث] اما ایشون چی؟

[مکث] میگه غوطه ورها پاشن بیان.

حالا باید بریم جلوتر خیلی عجیب‌تر میشه براتون.

الان من اصلاً حرفی از متن نزدم.

خیلی عجیب‌تر میشه.

چرا؟

بخوام با تعجب بیشتری از کلاس پاشید برید.

میره سراغ چی؟

اولین قدم برای نجات.

جذبه الهیه.

اصلاً به تو ربطی نداره.

تو چی کاره‌ای؟

فکر می‌کنی تو پاشدی اومدی؟

جذبه الهیه تو رو آورده.

حالا این جذبه الهیه همیشه هست؟

اونجا دائم میگه آنفاً.

دقت کردین آنفاً موج‌های سنگین میاد.

شهوت، تعلقات، زن، بچه، مال، فرزند.

خب اینجا می‌فرما در این میان فقط گاهگاهی [خنده] نسیم روح بخشی به نام جذبه او را نوازش می‌دهد.

گاهگاهی.

[مکث] ای کاش فرصت داشتیم یعنی به نبض بحث رسیدیم.

الان کی اینجا جرات داره جسارت کنه به مقام شامخ امام عصرش و صاحب این مسجد و این جلسه [مکث] و واقعاً جسارتو به اوج برسونه، اقرار کنه که هیچ جذبه‌ای به من نرسیده.

[مکث] کی می‌تونه بگه؟

اگه بگی خیلی جسارتم چیزی دیگه.

نگم.

[مکث] به خودم میگم خیلی نفهمم.

خیلی جسارت خیلی بی‌شورم اگه من این حرفو بزنم.

این همه جذبات.

پس شما برای چی اینجایی؟

این جذبه الهیه نیست؟

[مکث] همینطوری پله پله میاد شما رو با خودت مواجه می‌کنه.

الان کجا بودی؟

حالا کجایی؟

جذبه‌ها اصلاً چیه؟

چرا اون دائمه این بعضی موقع‌هاست.

بعد جاشو عوض می‌کنه میره سراغ بارقه.

همینطوری ممنون عزیزم.

پله پله تو رو می‌کشونه بالا.

فقط شرطش چیه؟

الان این آخر بحث که یهو اوج گرفت بحث ما چی اومد کمک ما آقای حسین، آقای صفری؟

الان تو این آخر بحث چی منو کمک کرد که شما رو یه ذره بهتر به عمق بحث بکشونم، به اون لجه رساله دعوت کنم.

عرفان نظری.

مباحثی که قبلاً با هم داشتیم.

کسایی که مباحث قبلی رو داشتن الان خیلی بهتر متوجه شدن من چی گفتم.

لاهوت چیه؟

جبروت چیه؟

ملکوت چیه؟

ربط حضرت زهرا به ملکوت چیه؟

ربط امام علی با جبروت چیه؟

رب-ربط پیغ-- پیامبر عزیز Allahم با [سرفه] ببخشید با لاهوت چیه؟

مرتبه وجود کجای منه؟

اصلاً من می‌تونم برم برسم به مرتبه وجود؟

[سرفه] می‌شه؟

[سرفه] شدنیه؟

تو مرتبه س-- عرفان نظری ما اینا رو گفتیم.

این دو تا رو با هم بردارید دو تا بال.

من اصلاً اصرار ندارم نه شما بیاید مسجد بلال، نه مسجد بلالی‌ها بیان اینجا.

اما اگر اینجا اومدید حتماً مباحث مسجد بلال رو پیش بگیرید، گوش بدید صداشون.

عزیزانی که میرن مسجد بلال حتماً مباحث اینجا رو گوش بدن و ختم کلام.

[مکث] یه قول می‌خوام از شما بگیرم.

[مکث] اگر این قول رو به من دادید ما با تمام قوا در خدمت شماییم.

[مکث] پله پله هم با هم میریم جلو.

یه دفعه همه چی رو نمیریزیم زمین براتون که یه دفعه کب کنید.

[مکث] اون هم اینه که بنده رو مطلقا به نگاه یک استاد راه پیموده کمال چه می‌دونم از این عناوین که استفاده می‌کنن.

استاد سیر و سلوک و استاد اخلاق اینو نبینید.

استاد اینا.

[مکث] بنده فقط در حد اینکه [مکث] نفس اینا بعضاً به ما خورده یه چیزکی متوجه شدم اومدم اینجا مأموریت من اینه شاخک‌های شما رو تیز کنم.

ببخشید نمی‌دونم دیگه با چه لفظی استفاده کنم شاخکاتون تیز بشه.

متوجه بشید که علامه چه دامى برای شما پهن کرده.

همین.

در همین حد منو قبول کنید.

اگه خیلی می‌خواید منو تحویل بگیرید بگید معلم ما.

در همین حد.

شاید شما بخواید توقعتون از من خیلی بره بالا.

اولا من اصلا این کاره نیستم.

خدا می‌دونه با چه توسلاتی اومدم اینجا نشستم.

ثانیا تو خودم موندم من بخوام بار شما رو بردارم.

اما به شما قول میدم یه جمله رو بنویسید "هر کس با ما موند" این جمله رو نه ها، اون جمله‌ای که بعدا میگم.

هر کس با ما موند شاید اواخر کلاسمون شاید وسطاش نمی‌دونم هر وقت دیگه واقعا رفیق شدیم با هم من تونستم بعضی از اسرار قلبی‌م رو برای شما بگم که مطمئنم در این مسیر [نفس عمیق] هاج و واج می‌مونید از معارفی که بزرگان تو این کتاب‌ها پیاده کردن که رمزگشایی‌شو بش براتون، اون موقع به شما اقرار می‌کنم.

اینو به این جمله رو بنویسید.

بنده اقرار می‌کنم از طرف من بنویسید.

بنویسید این شیخ بیچاره که مدعی شیخ عبد الزهرائه دو نقطه بنده هرچه هستم و نیستم حاصل اگه گفتید چیم؟

حاصل یک عمر درس و بحث، هزاران کتاب تا مرتبه مثلا درس خارج حوزه، دانشگاه فلان، این استاد، این استاد از این کلاس به اون کلاس از این استاد به اون.

بله این‌ها رو همینطوری پراکنده رفتیم.

اما یک چیز بنده رو بالا کشید.

بنده حالا براش حکایت دارم ها حکایتشو الان معذورم براتون بگم.

یه به سه چهار تا رفیقای خصوصی خودم گفتم که البته اونجا همراه ما بودن و دیدن.

بعدا اینو رمزگشایی می‌کنم براتون اون موقع باورتون بشه.

بنده حاصل یک نفس علامه حسن زاده‌م، یک نفس.

نه کلاس درس [نفس عمیق].

قدر خودتونو بدونید.

شما شاگردان اشراقی استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه و الرضوان هستید.

او برای شما سفره‌ای پهن کرده که انشاالله قبل از اینکه ما شرمنده آل حضرات معصومین بشیم از این دنیا بریم یه چیزی بفهمیم و یه ذره دست و بالمون باز بشه و حداقل کتاب وجودی خودمون رو آگاه ورم ورق بزنیم که اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا [نفس عمیق].

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين صلوات الله.

اللهم صل على محمد آله.