یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نفس و مراتب وجود
بانده اینجا بزنید و جلو بانده [سخنگوی 1] یا بدعوه و بکرم و برکات شیاطین و نشرب نفسي و نشرب خرق. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوّه الا بالله العلی العظیم. اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین. الحمدلله علی کل نعمه و اسال الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد و بارک علی صاحب الدعوه النبویک و الثقل الحیدریک و العصمه میک و الحلم الحسنیک و الشجاعه الحسینیک و العباده السجادیک و المآثر الباقریک و الآثار الجعفريه و العلوم الكاظميه و الحجج الرضویک و الجود التقیویک و النقاوة النقویک و الهیبه العسکریک و الغیبه الوهیک. اللهم عجل لولیك الفرج واجعلنا من انصاره و شیعته و المستشهدین بین یده. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. درود بر شما و رحمه الله.
هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من ثواه فدا انشاءالله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از صاع همه ما و متولدین ما رو دعا کنن و به همه ما توجه خاص و ویژه کنن. به جان و روحمون نفسمون بدنمون عنایت کنن. اللهم صل علی محمد و آل محمد. چند تا نکته رو به عنوان باز مقدمه عرض کنم تا هنوز ما جا نیفتادیم تو بحث جلسه دوم مقدمه ما هست. ما در مسجد بلال عزیزانی که تشریف داشتند خاطر شریفشون باشه الان سی و دو جلسه است که ما فقط مقدمات گفتیم. هنوز ورود به بحث متن کتاب نکردیم تا به چند دلیل برای شما هم همینطور. برای بحث سیر و سلوک عملیک هم به نظرم میرسد حالا نه سی جلسه حداقل یک سه جلسهی، چهار جلسهای مقدمه بریم. دلایلش هم چند چیزه.
یکی اینکه اگر ریزشی میخواهد اتفاق بیفتد تو همان مقدمات اتفاق بیفتد، اگر کسی خدایی نکرده آمده جلسه رو بسنجه ببینه حالا بریم ببینیم چه رود، چی گفته میشود، چطوریک جلسه اینها بعد ببینه به کامش نشست. همان اوایل برود کلیت جلسه دستش بیاید و نمونه. نکته دوم اینکه ما شماها رو بشناسیم. ما یک مقدار بالاخره نفوس ضعیفه هستیم و احاطه کلیک نداریم که با ارتباطات این چند جلسه با هم از فضای کلی جلسه انشاءالله یک چیزایی دستگیرمون میشود و درمییابیم که فضا به چه شکله و طلب وجودی شما چیک. ما در مسجد بلال قصدمون این بود که عیون مسائل نفس حضرت استاد رو دست بگیریم که پختهترین کتاب ایشونه. دو سه جلسه رفتیم جلو دیدیم نه بهتره نهجالبلاغه رو که بتون ولایت کلیک است دست بگیریم. باز جلوتر که رفتیم رویشها و ریزشها و یک سری رفتند، یک سری آمدن.
معرفت نفس و آغاز راه
در نهایت تصمیم گرفتیم که تقریباً مقدماتیترین و سادهترین کتاب حضرت استاد رو پیرامون معرفت نفس دست بگیریم که هنوز هم به عرض شود متن کتاب نرسیدیم. علتش هم این بود که ما دوستان رو بشناسیم، آنها ما رو بشناسن، فضای جلسه دستمون بیاید، جا بیفتیم و تصمیم بگیریم چکار کنیم. اینجا هم همچنین هست. جلسه پیش که من مواجه شدم با دوستان، انتظاراتی که در ذهنم بود برخیش دیگر نیست و برخیش بیشتر شده. حالا به وقتش خدمتتون. این میطلبد که خیلی عجول نباشیم، عجله نکنیم. یک نکتهای رو خیلی، خیلی، خیلی با احتیاط. طوری که چوب نخورم. آنم اینکه بحث سیر و سلوک عملیک بسیار متفاوت از سیر و سلوک از بحث نظریک، حکمت و عرفان نظریک. حکمت و عرفان نظری میری یاد بگیری که چه کنی؟ حالا تا یاد بگیری، تا آن شیرازه و نخ اسکناس رو بهت بدن که عیار عملت رو ببرود بالا.
ابتدا خیلی از من و شما توقع ندارن. اما توی این جلسه نخیر توی این جلسه از همین جلسه اول دیگر از من و شما توقع دارم. حتی میخواهم به شما تا این حد عرض کنم که عیال بنده از هفته پیش تا الان میگوید تو عوض شدی، فرق کردی. تا این حد خودم. گفت عوض شدی، فرق کردی. چی شده؟ اینطوری شده، آنطوری شده. گفتم رفتیم زیر گود، وسط گود. کار، کار بسیار سنگینیک. برای من یک طور، برای شما یک طور. بذار دیگر این پا آن پا کردند و حالا ببینیم چی میشود و حالا از فردا شروع کنم و... نخیر از همین الان. قبل هرچی بود تموم شد رفت. دومین منزل یقظه، دومین منزل عرض شود بعد از یقظه توبه است. راهش هم به روی همه بازه. انشاالله به وقتش مراتبش به چه گونه است. اصلاً تائت به کی میگویند؟ الان من و شما باید با قصد توبه اینجا نشسته باشین.
البته از جلسه پیش باید این اتفاق میفتاد و آماده باشیم برای عملیات بندگی. من خواهش میکنم صاحب این مسجد رو که آقا امام حسن امام حسن مجتبی صلوات الله عليه هست رو بین خودم و شما قرار میدم. خودم رو به ایشون و شما رو به ایشون قسم میدم [ناله بچه] یا تشریف نیارید تو این جلسه، نیاریم. یا اگر میایم قصد عمل کنیم و با نیت خالص هرچی که از امشب یاد میگیریم بهش عمل کنیم و الا چوب میخوریم. این را من به شما از اول گفته باشم. بعدا نگید نگفت حاجی. چوب میخوریم. در سیر نظرمون مسعود بلال که خدا رحمت کنه شیخ مرتضی انصاری بزرگ رو. ایشون گاهاً وقتی که دیگر طلبهها میخواستنددد برن تبلیغ سه تا توصیه میکرد بهشون داشت. خاطرتون هست دیگر. یکیش این بود که میفرمودندددد یک چیز رو اگر برای خدا بود انجام دهد. اگر برای غیر خدا بود مطلقا انجام نده. چی بود؟ امام جماعت شدن.
بار بسیار سنگینیک دو فرمود
بار بسیار سنگینیک. دو فرمود یک کاری رو چه برای خدا بود، چه برای خدا نبود، در هر دو صورت انجام نده. حتی برای خدا هم بود انجام ندم؟ بله. چی بود آن؟ قضاوت. خیلی سخته قضاوت. سه فرمود یک چیزی رو چه برای خدا بود، چه برای غیر خدا هم بود انجام دهد. چی بود؟ تحصیل علم. بحث تحصیل علم موارد نظریک که ما مجبوریم بالاخره الی هیأس عدل کلمة طيب للعمل الصالح یرفعه. جلسه پیش دربارهش صحبت کردیم. اگر میخوای ارتفاع بگیری هیچ چارهای نیست جز کسب علم و معرفت و بدون معرفت اصلاً عمل تو ارتفاع نمیگیرد. پس صبر میکنی تا کسب معرفت کنی، با معرفت ارتفاع بدی به عملت. درسته؟ یعنی کمه یک فرصتی به تو میدن. اما در بحث اعمال اینطوری نیست ها. یعنی همین الان شما از این جلسه یک چیزی یاد گرفتی، هرچی. از همین الان ملائکه زوم میکننددد روی شما که عمل کردی یا نه؟
اگر عمل نکردی برکتش رو از شما برمیدارند. این اولین درس امروز ما. اگر عمل بود در پی یادگیری، برکت میآید. اما اگر عمل نبود خصوصاً در وادی سیر و سلوک اولیک برکت میرود ها. خیلی عذرخواهی میکنم. دارم یک ذره تندروی میکنم جلسه دوم. حتی میبینید توفیقاتی که تا الان داشتید رو ازت میگیرند. ای بابا من رفتم که حالم بهتر شود، نماز شبم بهتر شود، تهذیب نفسم بهتر شود، خود نگهداریم بهتر شود. اصلاً بفهمم پله اول چیک تا دوم، سوم که برم جلو. بدتر شد وضعیتم به جهت اینکه عمل نکردیم. برای همین یا تشریف نیارید جلسهی بعد که جلسهی سومه که ما دیگر ورود به متن اگر شاید خدا بخواد کمکم کنه بکنیم یا اینکه اگر تشریف آوردید خواهش میکنم مثل خود من قصد توبه کنید بیاید و دیگر گمان کنید فرصت آخره. یک خواهش. بنده رو به عنوان یک رفیق راه، یک همسفر، استاد و معلم و اینها نه.
اصلاً در آن حد و اندازه من نیستم. یک کسی که تجربهش تو این زمینه شاید یک مقدار بیشتر از شما شاید باشه، معلوم نیست آنم. به جهت یک منبر گردی، عالم گردی، چه عرض کنم؟ حیت علما آنقدر گدایی کردیم. شبها تا صبح پشت در خونهشون خوابیدیم. چه اجتهاد و التماسها کردیم، چه نامهها نوشتیم و گرفتیم. بسیاری از بزرگان. خواهش من از شما اینه. آنم اینکه ممنون. خواهش من از، از شما اینه که یک. اللهم صل على محمد و آل محمد و ادخلنا. اللهم صل على محمد و آل محمد و ادخلنا خواهشم اینه که دو نکته رو حتماً و حتماً لحاظ کنید. یک: آنچه که برای سایر سالکین الی الله پیش میآید هم از ابتدای راه یا آنانیی که کملاند و روی آخر راه هستن، شما توقع اینکه عینا پیشامدی که برای آنها پیش آمده برای شما پیش بیاید رو نداشته باشید.
سخن علامه و میراث معرفتی
این نکته بسیار، بسیار مهمیست که حضرت استاد در کتاب شریف نوران علی نور در ذکر ذاکر و مذهول که الان دست بنده است توصیه میکرد میکننددد. رو به وقتش تو دل بحث از روش براتون یک وقتی میخونم. الان بحث ما اینه که خواهش میکنم. این نکته بسیار مهم است. نکته خیلی مهمتر از این چیک؟ اگر با درس و بحثهای حضرت علامه علیک الرحمه و الرضوان علامه حسن زاده خو کرده باشند بارها و بارها از ایشون این جمله رو شنیدهاند که عجله نکن. هرچی دیرتر بهت بدم پختهتری. عجله نکن در چیک؟ در عملیات بندگی به نظر شما در کسب حقایق و معارفه؟ نه، در دیدن نتیجه است. در دیدن نتیجه عجله نکن. بذار برسی تا بهت بدم. از همین کتاب حضرت آقای قاضی روحشون شاد. حالا شاید تو این جلسه فرصت نشه. میفرمود که چهل سالگی یعنی چهل سالگی هم نه میفرمود چهل سال شبانه روز تهذیب کردند، خودسازی کردند.
آنم با معرفتی که آقای قاضی داشت در سن بیست و بیست و هفت سالگی به اجتهاد رسید. فرمود شاید باورتون نشه فرمود یک خواب خوب هم من ندیدم. باورتون میشود؟ چهل سال. شما چندتاتون خوابهای خوب میبینید؟ برای چند تا از شما کشف کرامت رخ میده که من دیدم از بعضی از شما که اینجا نشستید. چهل سال شوخی نیستها. این چیک؟ یک درسه برای من و شما. اینها از نکات مهم بحث سیر و سلوکه. این نیز خواهش بعدی من بود که مطمئن این را زیاد تکرار میکنم. مسائل مهم رو زیاد تکرار میکنم. عجول نباشید در نتیجه. اما عملیاتتون رو محکم انشاالله طبق ضوابطی که اساتید میدن بگیرید و برید جلو. نکته بعدی اینکه ما نیت کردیم چیزی که چندین سال آرزوم بوده و کسی این کار رو نکرده به برکت اجتماع شما این کار رو انجام بدم با اذن از اساتیدمون. آن چیک؟
کسی که میخواهد شروع کنه به سیر و سلوک، یک ابتداییاتی رو میخواهد، یک اولیاتی رو میخواهد. یا شاید شود گفت بدیکیات. یعنی اگر این برنامه رو انجام نده مثلاً یک دستورالعمل از چه میدونم بیست تا آیتم داشته باشه، سی تا، چهل تا، هرچه میدونم. فعلاً رو عددش کار نداریم. اگر یک دونه از اینها رو انجام نده دیگر سالک نیست. دیگر اسمشو نمیشود گفت سالک الی الله. افتاد. این منتها دیگر درجه بندیک دیگر مرحله اول. کسایی که این کارها رو باید انجام بدن که بر اساس آن دستورالعملهایی که ما از بزرگوارمون اخذ کردیم از خودمونم نه. روایات آیات. بعد مرحله دوم کسایی که ظرفیتشون اقتضا میکند بالاتر از این رو دست بگیرن، آن رو ارائه بدیم. بعد مرحله سوم همینطوری بریم بالا. خواهشم اینه که انشاالله ما شروع کردیم این مراحل رو.
مرحله اول رو که ارائه
مرحله اول رو که ارائه دادیم از بند یک، قصد دارید الان یکیشو بگم متوجه بشید منظور من چیک ها. البته من ورود نکردم. من کلیات رو دارم این جلسه میگم. عنوان نمونه. عنوان نمونه یکیش رو عرض کنم. در مرحله اوله تازه. کسی که میخواهد سالک الی الله باشه باید دائم الوضو باشه. اگر کسی، این بنده تو مرحله اول هم هست. از بنده حقیر قبول کنید. اگر کسی دائم الوضو نیست، سالک نیست. خودشو خسته نکنه. این تازه مرحله اوله. دیگر چی میخواهد بهش اضافه شود؟ اضافه میشود صبور باشید. به همین اضافه میشود بله. چگونه اضافه میشود؟ صبور باشید. حرف من اینه از همان بند اولش، مرحله اولش اگر دیدید نمیتوانید خودتون و ما رو اذیت نکنید. شما رو به خیر و ما رو به سلامت. بنده نیت دارم به فضل الهی امشب نیت کردم قبل از که بیام اینجا. ممنون خیلی ایشونو.
رفتم منزل سه تا شهدا که اینجا نزدیک شما هستن، شهداي گمنام تو راه که میاین برید زیارتشون. آنجا توسل کردم و از آنها خواستم که اذن گرفتم چون حقیقتش جلسه اول خیلی مجموعه شما به دل بنده فضای کلی جلسه به من، به دلم نشست. بعضی جاها میرویم در و دیوار آدم رو پس میزنندد. آدمها نفسشون آدم رو پس میزند. تشویقی نیست. نمیدانم تو این جمع کی روضه خونه. یک جا میرود شروع کنه روضه خوندن در و دیوار اذیتش میکنندد. اصلاً نمیذارد صداش در بیاید. آقا مسعود تجربه کرده قطعاً بارها. بعضی جاها هم برعکسه میرود شروع میکند میبیند در و دیوار کمکش میدن. اینجا از آن جمله جاهایی بود که جلسه شما جلسه اول الحمدالله ما رو کمک کرد. از این شهدا خواستیم یک وقتی رو قرار بدن چه از بحث هیئت یا زهرا که سی ساله ما با آنون هستیم، برخیشون اینجا حضور دارن.
چه مسجد بلال که سی و چند جلسه هست. چه شما که جلسه دومه و چند جای دیگر مثل دانشگاه صنعت و دیگران. در نهایت حالا شاید عنقریب شاید یک سال دیگر نمیدانم ما این نیت رو کردیم چون احساس میکنم دیگر رفتند خودم هم نزدیکه. بالاخره از آدم باید اگر علمی رو اخذ میکند خودش هم به علمش توجه کنه. ما در بحث کتاب الموت که قریبه به صد و شصت جلسه صحبت کردیم که هنوزم اوایل کتاب هستیم، شش دلیل و نشانه گفتیم بر قریبالوقوع بودن مرگ مؤمن و البته کفار، مشرک، منافق هم جدا. برای مؤمن شش تا نشانه وجود دارد که طرف تشخیص دهد مرگش نزدیکه. بنده این را در خودم دیدم.
سیر و سلوک و طلب وجودی
برای همین نیت کردم که تا دیرتر نشده از این جماعتها که حالا اجتماعات که خدا لطف کرده میرویم در نهایت به اندازه انگشتهای دست یک ده دوازده نفری همین حدودا انتخاب کنیم و آن چیزهایی که میتونم واقعاً بگم یک بار تو هیئت یا زهرا برای دوستان گفتم باورشون نشد چون سی چهل ساله ما با هم گفتم یک عمره هنوز من برای اهلی نگفتم برای آن دوستان بگم و خیالم راحت شه و برم. که واقعاً هم در جلسه عمومی گفتندی نیست. این نیز نکتهی بعدی. نکتهی دیگر اینکه حالا این حرفا همه مقدماته. ما در مسجد بلال در بحث عرفان نظری آمدیم تقریباً سی درصد بحثمون رو در عرفان عملی قرار دادیم، در سیر و سلوک قرار دادیم. مثلاً ابتدای جلسه یک هدیک تقدیم کردیم. هدایایی هم که ما تقدیم کردیم معمولاً هدایایی بود که مستقیم سینه به سینه از اساتیدمون گرفتیم.
مثلاً اینطور نبود که بریم یک کتابی از بازار بخریم، داروخانه معنوی انواع و اقسام دعاها توش معلوم نیست اینها رو کی گفته به چه اجازهای به چه اذنی همینطور ریختن آن تو و داروخانه معنوی بیچاره کردند ملت رو. نه، دقیقاً چیزایی که حتی بعضیشو دست خط گرفتم. اینها رو تقریباً سی تایی تقدیم کردم. ما از انشاءالله جلسه بعد آن رو منتقل میکنیم به اینجا. آن هدایا رو دیگر آنجا ادامه نمیدیم هدایا رو چون دیگر ورود به متن میکنیم و آنجا به فضل الهی دیگر هر جلسه قبل از شروع متن درس یک حدیث یا یک آیهٔ در خصوص عظمت نفس میگوییم. چون بحث ما معرفت نفسه. اینجا میگوییم آن هدایا رو تقدیم کنیم. امیدوارم که قدر آن هدایا رو بدونید که الحمدالله ما خیلی ازشون بهره بردیم.
نکته بعد اینکه رو این خیلی اصرار دارم حتی الان حداقل آقاییون رو که من زیارت میکنم اغلب آقاییون جدیدن چهرههاشون برای بنده. یعنی نه مسجد بلال زیارتشون کردم، نه هیئت یا زهرا. من ازشون خواهش میکنم اگر میخواهند رنگ و بوی عملیات بندگیشون و سیر و سلوکشون انشاءالله بوی علامه رو بگیره و محکم قدم بردارن و ثبات قدم داشته باشن و انشاءالله وسط راه نبرن حتماً سیر نظری رو هم برن. نمیگم بیان آنجا شرکت کنن. نه. حتماً، حتماً اصواتش توی کانال هست. عضو شید از آقای گندمکار آدرس کانال رو بگیرید. عضو شید شروع کنید آن مراتیبی که ما در سیر معرفت نفس از ابتدا الان سی و دو جلسه گفتیم قشنگ شنیدن آن سودمند است پیاده کنید با همسرتون مباحثه کنید. اینها شما رو کمک میده، پشتوانهای برای عملیات سیر و سلوکتون. این را خواهش میکنم عاجزانه.
سیر و سلوک و طلب وجودی
اگر این کارو نکنید هم کار من سخت میشود هم کار شما برکتش کم میشود. البته من سعیم بر این هست که مثل مسجد بلال که سی درصد برنامه عملی داریم، این سیر و سلوک عملی اینجا هم یک سی درصدی بحثهای نظری رو با هم داشته باشیم. این تقریباً تا اینجا یک مقدمهای بود که به صورت کلی خدمتتون. کانالی هم که دوستان من توصیه میکرد میکنم آقای گندمکار خودشان زحمت بکشن بین آقایون یک گروه درست کنن، مباحثه کنن. مباحثه خیلی برکت دارد. خانومها هم یک گروه درست کنن جدای از هم مباحثه کنن با هم. آنچه که در هر جلسه یاد گرفتند. چه از حیث نظری، چه عملی. این مباحثات تبس- تثبت وجودی برای شما میآورد. ثبات میآورد، ثبات رأی و اندیشه و قدم میآورد همه رو با هم. برکاتشو ما خیلی دیدیم. اینهایی که من دارم میگم ها اگر انجام دهد از مهماتشه.
یعنی اگر اینها یک دونهش نباشه کلا آن میرود تو هم و من شرمنده میشم از ادامه جلسه. بار سنگینی میشود رو دوشم. حتما این یک کانال کلی هم داشته باشید که اصل جلسه که ضبط میشود تو آن بارگذاری شود. یک وقت کسی به هر دلیلی نبود، مسافرت بود، خدا نکرد مرض زهور بود هرچی نشد بیاید از سیر بحث و عملیات بندگیش جا نمونده باشه. این هم از این. اما ما بریم سراغ وعدهمون. وعده کرده بودیم که در هر جا، این همه مقدمه بود. وعده کرده بودیم که در هر جلسهای یکی از احوالات حضرت استاد علامه طباطبایی رو براتون بگم. یکی از فرمایشات ایشون که خیلی جالب است میفرمود: "هرگاه اندیشه و تصور گناه به ذهنم میآمد [زنگ موبایل] ناخودآگاه و بیفاصله از ذهنم میرفت." دوستان محال هیچکدوم از ما اینجا بتونیم اقرار کنیم تصور گناه نکردیم. اصلاً چنین چیزی محاله. آن مال معصومه.
تعارف هم با هم نداریم. حالا راه اینکه چگونه تصفیک کنیم قوّه خیال رو تا ما مصون باشیم از تصور گناه، یکی از دستورات حضرت استاد تو رسالهشه. بهش میرسیم عجول نباشید. فعلاً این را داشته باشیم به عنوان یک تلنگر به تک تکمون. میفرمودندددد هرگاه اندیشه و تصور گناه به ذهنم میآمد ناخودآگاه و بیفاصله از ذهنم میرفت. یک بنده خدایی وقتی این رو از حضرت استاد علامه طباطبایی شنیدن پرسیدن که آقا چگونه ممکنه؟ چطور شما به اینجا رسیدی؟ حالا به نظر شما جواب علامه چی بوده؟ بیان کردند در اوایل تحصیلم این حدیث را خواندم. یعنی میشود گفت نوجوون بوده علامه. این حدیث را خواندم. همه مون همین حدیث رو بارها و بارها شنیدیم. "من أخلص لله أربعين صباحاً" هر کس چهل، حالا اینجا صبح میگوید، یک جا میگوید چهل شب، فرق نمیکند چهل شبانه روز خودش رو خالص کنه.
سخن علامه و میراث معرفتی
یکی از آن احادیثی است که حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی ذیل رساله سیرت رسولی که سید بحر العلوم خیلی روش حرف زده با тон تراق و ما تو آن سیر بحثمون اینها رو گفتیم. یک ذره بیشتر توضیحش دادیم. تو کانال هست خواستید رجوع کنید. اگر کسی چهل روز موفق باشه خودش رو خالص کنه، چه اتفاقی میفته؟ "وهرت ينابيع الحكمة" این چشمههای حکمت "وهرت" ظهور میکند "من قلبه" به به به به. از قلبش "على لسانه". از قلبش میریزد رو زبانش. به گونهای حالا این تموم شد. بعد حضرت حضرت علامه میفرمود و به آن عمل کردم. یعنی این را شنیدم به محض اینکه نوجوونی این را شنیدم بهش عمل کردم. یعنی رفتم سراغ خالصسازی خودم که آن تو بحث رساله روش حرف خیلی داریم. خالصسازی عمل، خالصسازی خود. اینها دو تا کارن از هم متفاوتاند. اول میرود اعمالت رو صالح میکنی یا خالص میکنی بعد خودت رو.
بعد کارو به جایی میکشد که دیگر زورت نمیرسد خدا میآید تو کار. "ید الله فوق أيديهم" نشانه دارد. نشانههاشو میگوید. کجا دیگر زورتو زدی حالا دیگر وقت خداست. کلیش رو حضرت علامه تو رسالهش گفته وقتی رسیدیم به آن محلها انشاالله مب- مبثوت ما توضیح میدیم که از هاج و واج بیاییم بیرون. دیگر هر کسی تو وجود خودش باید این رو بسنجه. نکته مهم اینجا اینه که "وهرت" ظهور میکند. یعنی تا قبل از این چی بود؟ باطن بود، باطن بود حتی برای خودش. یعنی دفینهای در وجود توست. فقط کافیک چهل روز خودت رو خالص کنی. این دفینه اول کسی که دستش به این دفینه میرسد خودتی. خودت از خودت بهره میبری. خودت از حرف زدن خودت آرامش میگیری. خودت وقتی شروع میکنی صحبت کردند، میفهمی دارد بهت عنایت میشود.
حتی به شما عرض کنم این یقین رو به شما بدم که به جایی میرسید که در حین بیان معارف و مطالبی که از حفظید از قبل از این تو کتاب یا هرچی از حفظید دارید میگید، همان لحظه ربط بین اینها براتون حاصل میشود. مثل دو تا زنجیر حلقه زنجیر و افاضه فیضی به شما میشود. ربط این کلمات، این جملات، این حقایق رو تا پیش از این نمیفهمیدید در حین صحبت میفهمید. رمزگشایی میشود براتون و حین صحبت خودتون که عنه در کلاس درس خودتون نشستید. این یعنی ظهور حواسمون جمع باشه که از خودمون غافل نباشیم. نگیم به به همه دارن تعریف میکنندد. همه میگویند عجب صحبتی کرد. بیاید چه صحبتهایی، چه فرمایشاتی، چه کتابی، نه، نه، نه اول خودت. نشانه دارد. چه در صالحسازی عملت، چه در صالحسازی خودت نشانه دارد. نشانه ها رو انشاالله به وقتش میگوییم.
سیر و سلوک و طلب وجودی
مثل اینکه اولین قدم در خلوص خودت، در خلوص خودت اینه که به حکمت میرسی. از آن طرف اولین قدم در خلوص عملت یادتونه تو وسط بلا چی بود؟ اینه که خودت رو در نماز خودت میبینی. یک نشانه است. یعنی نماز خوندن خودت رو که احاطه پیدا میکنی بر خودت. اینها نشانههاییست که انشاالله به وقتش و به موقعش. بریم جلوتر. اصلاً رساله علامه طباطبایی علیک الرحمه بر اساس چه رسالهای تنظیم شده؟ این رساله خود به خودی علامه این را نوشته یا نه بر پایک یک رساله دیگری نوشته شده؟ بنده خودم نمیدونستم. بنده خودم رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رو خیلی سالهای پیش دست گرفتم و در هیئت یا زهراي غرب تهران شروع کردیم شرحش دادیم. خیلی چسبید. البته هنوز تموم نشده. ادامه داريم میدیم. خیلی رساله بسیار پرفروع، کثیر الفروعی بود.
آمدیم جلو، آمدیم جلو از طریق اشراقات و عنایات حضرت استاد افتادیم تو دام علامه طباطبایی. رساله ایشون رو که دست گرفتیم بدون اینکه از شاگردان علامه طباطبایی متوجه بشم، خودم از سیاق کلمات و نحوه نوشتار رساله علامه طباطبایی متوجه شدم بر بستر رساله سید بحر العلومه. وقتی متن رساله را خوندم. خود اصل رساله اینکه الان اینجا دستم این خود اصل رساله نیست این با شرحشه. شاگردهای ایشون، دو تا از شاگرداشون ذیل، شرح بهتر نگیم تعلیقه زدن. اینجا خود شاگرداشون اتفاقاً همان اول کس که این کتاب رو خریده آن اولش دیده. عنوان میکننددد که بله بر اساس رساله سید بحر العلومه. که حالا قصهش چیک؟ رساله سید بحر العلوم یک رسالهایست که میگویند منتسب به سید بحر العلوم. یعنی برخی گفتند که شاید از ایشون نباشه. حالا آنم دلایلی دارد که الان جاش اینجا نیست من بگم چرا.
من خودم دنبال این دلیل بودم تا پیداش کردم. چرا برخی میگویند منتسب به سید نیست. اما آنچه که خیلی مهم است ما بدونیم اینه که رساله سید بحر العلوم از همان ابتداش کلماتی که استفاده کرده برای آدمهایی نیست که تازه میخواهند به راه بیفتن. همان شروع مطلب میبردش تا مرتبه وجوب. شخص سالک الی الله رو میخواهد ببرود برسونه تا مرتبه وجوب، لاهوت. طرف اصلاً نمیدوند لاهوت چیک، وجوب چیک، جبروت رو هم نمیدوند چه برسه به لاهوت و وجوب. از این جهت برای آدمهاییک که زبان فهمن، رسالهها دست گرفتند، کارها کردند، حالا رس-رسیدند به آنجا. بعد هرچی میری جلوتر رساله سید سنگین میشود، وزین میشود. دیگر خیلیها میبرندد، از وسط کار میبرندد. مخصوصاً آن آخرین فصل رساله سید بحر العلوم که دیگر از کار و خطوماته.
سخن علامه و میراث معرفتی
اصلاً از کار و خطوماتی که ایشون ارائه داده اصلاً مال شاید بگم از یک میلیون نفر مال یک نفره. اینطوری خدمت شما عرض کنم. خیلی دشواره، خیلی سخته. حالا، حالا چجوری این رساله آمده عمومی شده آن رو. نمیدانم. اما این رساله یک حسنی که درش هست علامه طباطبایی روحشون شاد، میان بر اساس سبک رساله سید بحر العلوم یک رسالهای رو مینویسنددد که از ابتدا یعنی کسی که صفر کیلومتره مثل من از ابتدا میخواهد راه بیفتد چه کنه؟ این قشنگی کار علامه اینه. بعد با همان سرعت هم میبرد جلو. با همان سرعتی که رساله سید بحر العلوم تو رو سوق میده میبرد جلو، ارتفاع بهت میده اگر اهل عمل باشی با همان سرعت میبرد جلو. قشنگیش اینه. این خوبیشه. حالا هر وقت من در سیر بحث مطلقاً گفتم استاد منظورمون علامه حسنزادهست. در غیر این صورت اسم میبرم. مثلاً علامه طباطبایی و امثالهم.
اگر بدون قید گفتم استاد منظورمون علامه حسنزادهست. این نیز همینطور اینجا. ساعت چنده الان؟ شاید یکی به من بگه چقدر از جلسه گذشته؟ آقای منشا چقدر از جلسه گذشته؟ فکر کنم نیم ساعله. سی و شش دقیقه. بله؟ سی و شش دقیقه. سی و نه دقیقه. تقریباً ما بیست دقیقه وقت داریم. اجازه بدید که از بین این متونی که آماده کرده بودم بهره ببریم. یک دونش رو دست بگیرم با یک زیرکی البته به فضل الهی تا به خودم و شما کلیت راه رو به فرمایش ملاصدرا در کتاب شریف تفسیر سوره جمعهاش از رو براتون بخونم. بنده این کتاب تفسیر سوره جمعه رو خیلی دوست دارم. مصحح دلایل هم. اصلا بو میکنم با آن خو میکنم، لذت میبرم. این کتاب رو خیلی عالیک. ابتدای رساله، ابتدای تفسیر سوره جمعه ملاصدرا یک چند تا جمله ایشون دارد. میخواهم اینطوری به شما بگم.
تمام وضعیتی که یا اینطوری خودمونی بگم بلایی که کتاب سیرت رسولی که علامه طباطبایی سر ما خواهد آورد رو اینجا تو دو صفحه برای ما میگوید. کی؟ ملاصدرا. یعنی کل رساله علامه طباطبایی علیک الرحمه رو شما بخونی بعد این دو صفحه رو بخونی اگر آشنا باشی به متن و فهم رساله میگی این همانه با یک زبان دیگری. قشنگ نیست؟ تو دو صفحه من براتون بگم چیکار میخواهد بکنه علامه من و شما. خیالتون راحت باشه که اگر خواستید انتخاب کنید دیدید نه به دردتون میخورد یا نمیخورد دیگر تو همین جلسه با این فضای کلی که از ملاصدرا روحش شاد کمک میگیرم به شما تفهیم شود. برای اینکه من از رو براتون بخونم و جاییش که نیاز هست توضیح بدم یک صلوات خط کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. ملاصدرا میفرماید عنوانش است تایید عرفانی. مراتب ایمان سه است.
مرتبه ی عوام و مرتبه
مرتبهی عوام و مرتبهی خواص که محباناند و مرتبهی خاص تران که محبوباناند. به به! خیلی حساب شده حرف زده و برای هر یک از این مراتب سهگانه علم و عملی است. پس عوام، خواص، خاص تران. خواص بودند محبان. آن خاص تران هم که محبوباند. اما مرتبهی عوام دستهی اوله. یا از جهت علم است و آنچنان است که به هر چه که پیغمبر صلی الله علیک و آله و سلم- و آرامش قلبی به صورت تسلیم و آرامش قلبی ایمان بیاورد مانند ایمان به غیب و یا از جهت عمل و آنچنان است که نیکیها را انجام داده و از بدیها و گناهان برای فراچنگ آوردن ثواب و رها شدن از شکنجه و سختی عذاب دوری جوید. این مرحله اوله. برای تازه عوام چیک؟ برای کسایی که علم به این رو پیدا میکننددد. الذین آمنوا دل میسپارند آقا. دل میسپارند. خیلی اهل عرفان نظری و حکمت نظری و فلسفه و این حرفها نیستن. دل سپرده.
علم اليقین علم پیدا کردند به اینکه این راه بر حق علمشو پیدا کردند و از آن طرف چیکار کردند؟ به آنچه که استیعد کردند، صد کردند از جهت علمی عمل کردند. این تازه عوامند. حالا خودتون محک بزنید تو وجود خودتون. تو این رتبه اول انشاءالله هستید یا نیستید؟ دل دادید و عمل کردید. معصیتها رو ترک کردید و آنچه که دستور گرفتید رو عمل کردید. از عذاب الهی رهیدید و به ثواب الهی طمع بستید. یک علم سطحی که الان تقریباً متعارف اهل ایمان به این شکل است. عوامند. مرحلهی بعدی. و اما جالب است که علامه طباطبایی از این مرحله شروع میکند. همان مرحله اول. آدمایی که تو رتبه اولن حتی شاید بتونم به شما بگم نه پایینتر از آن. کسایی که تو رتبه اول هم ضعف داشتن و دارن.
شاید شما باورتون نشه یک کسی تو آن سطح که بزرگان اهل معرفت بگن ما موندیم چگونه وزن معنوی المیزان ایشون و کره زمین تحمل کرده بعد بیاید دستگیر زمین خوربسیاری ازیی مثل ما شود. معمولاً آدمها وقتی خیلی بزرگ میشوند آثارشون هم برای بزرگانه. اصلاً یک طوری کتاب مینویسنددد که فقط بزرگان بفهمند. یک کاری به این بیچارههایی که زمین گیرن ندارن. ولی ایشون این کارو نکرده. آمده از آن صفر کیلومترها شروع کرده. اما مرتبهی خواص از جهت علم چنان است که به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگان و اولیای او و همچنین به برانگیخته شدن بعد از مرگ و به بهشت و دوزخ و به قدر چه نیک و چه بد آن ایمان بیاورند. همچنان که در حدیث وارد شده و این معارف ایمانی و اعتقادات ارکانی را تماماً به براهین روشن قدسی و مبادی و اصول الهی بشناسند. و اما مرتبهی آنان از جهت عمل چگونه است؟
معرفت نفس و آغاز راه
آن از جهت علمی یعنی اهل علم بودند، مطالعه کردندد، استاد دیدند، تحصیل کردندد، سیر بحث داشتند، مقایسه داشتند یعنی میفرماید تماماً به براهین روشن قدسی و مبادی و اصول الهی بشناسند. این فیداست که استاد دیده. این سیر معرفت نفس رفته. این یک کله سر کله از آن قبلیک بالاتره. این زحمت کشیده، این ورزش فکری کرده، کتاب خونده، از این شهر به آن شهر آوارگی کشیده. درست؟ از حیث عمل چگونه است؟ و اما مرتبه آنان از جهت عمل چنان است که خدآند چون بر بندهای به صفتی از صفات خود تجلی نمود، تمامی اجزای وجود او در برابر آن یعنی همان تجلی حق خاضع و فروتن گشته و قوا و مشاعر او وی را در آن پیروی مینمایند و همچنین به تمام اجزای وجود ایمان میآورد. بعد از آنکه قلبش تنها ایمان به غیب آورده بود و نفس او کافر میگردد به آنچه که قلب او به آن ایمان آورده است.
البته آن که از بویایی وزش نسیم عطر، عطر غیبی به دور است یعنی از آن دوری میجوید، از آن فراری میکند، فرار میکند. این دومی چه کار میکند؟ میرسد به جایی که به قدر خودش رو به عمل میندازد. آنچه که یاد میگیرد رو عمل میکند که ته شروع میکند به دیدن تجلیات حضرت حق. این دیگر ابتدای مسیر سلوکه که نشانهها آنجا خودش رو نشون میده. تجلیات خدا رو میبینم. میشود حاج آقا یک مثال بزنید یعنی چی تجلیات خدا رو میبینند؟ مثلاً اینکه البته دائماً نیستا. دائماً هم نیست. یک شب در حال خ-خلوتش تو اتاقش دارد سبحان قدوس میگوید دید زمین و زمان دارن با آن سبحان قدوس میآید. ایشون بخیر ما مدرسه صدر اصفهان که درس میخوندیم، دوستام بعضی اینجا هستن با ما آنجا همراه بودن. یک سحری یکی از طلبهها این اتفاق براش افتاد.
این سنگ فرشهای مسجد مدرسه صدر اصفهان با ایشون لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین میگفتنددددد. تازه طلبه پایک اول دوم اینها بود. یک مقداری، یک مقدارکی انسان مراقبه کنه، مواظبت کنه میرسد به آنجا که بعد این نشانهها بهش میگویند تو الان کجایی کاری؟ نه اینکه این را رهزنی کنن و قوّه وهمش بیاید گولش بزنه که الان تو کنبل شدی، کامل شدی، دیگر رسیدی، چشیدی به شنود رسیدی که بالاتر از شهوده. نه اینطوری نیست. چون استاد دیده میدوند که نباید اینجا اغوا شود. میدوند نباید در جا بزنه. فقط اینها در حد یک نشانه است. صحبتهای بسیار مهم جلسه پیش و مسجد بلال باید زمینه این بحث امروز ما شود که شاید آن به درد بخوره.
نفس و مراتب وجود
چنانکه در کتاب به بدان اشاره نموده است و همین که پروردگارش بر کوه تجلی کرد، آن را پاره پاره نمود و موسی یعنی موسی نفس بیکوش افتاد و چون به خود آمد بعد از برداشته شدن حجاب و پربسیاری از گفت تبت الیک و انا اول المؤمنین سوی تو باز میگردم که من مؤمن نخستینم. آیهٔ صد و چهل و سه سوره اعراف و در بیان رسول الهی صلی الله علیک و آله و سلم است که اهریمن و شیطان من به دستم تسلیم شده و اسلام آورده است و این آگاهیست بر این موضوع. پس تو هم از خواب غفلت بیدار شو و از خوابگاه خفتگان برخیز. این نیز مال کی؟ خواص. اما خاصترها چجوریک وضعیتشون؟ الان شاید یکی بگه شما که همه رو گفتی که دیگر تا جایی که میافتد به دیدن تجلیات الهیک بالاتر از این چیک؟ و اما مرتبه خاصتر آن از جهت علم و عمل پس از برداشته شدن حجابها و پربسیاری ازی انانیت و خودخواهی است.
به سبب تجلی حق به صفات مجد و بزرگی و پاکی. و چون به صفت جلال او را از خودش فانی نمود، به صفت جمال باقیاش داشته و عقل و گوش و چشم او را به او باز میگرداند. پس او را کجایی و دوری باقی نمیماند و تنها در عین شهود و دیدگان دگرگون یافته از نشئه حس به عالم تجرد باقی میماند. لذا با نور حق تمام حقایق وجودی را مشاهده نموده و نور و نور بینش در اعیان ملک و ملکوت و خلق و امر فرو رفته و اثر میگذارد و در این مرتبه علم و عمل یک چیز میگردند. پس ایمان در مرتبه نخستین غیبی و در مرتبه دوم عینی و در مرتبه سوم ایانی است. این فرق مرتبه سوم رو خدمتتون عرض کنم. این چی شد الان؟ چه فرقی با آن مرتبه دوم داشت؟ آنم تجلی این نیز تجلی. در این مرتبه سوم تمییز بین اسماء رخ داد. گفت با اسماء جلال دهشت میکند. وحشت نه. وحشت از چیز بیخود آدم میترسد. مثل اینکه از یک موش بترسه.
این وحشته. چیز بدیک. بیخوده. پایکش دروغینه. وهنه. دهشت که یکی از مقامات منازل صائرین خواجه عبداللهه از چیزی که باید بترسی میترسی. اسماء جلال ابتدا در تو تجلی میکند. اسماء جلال در بحث قلب مرعوب دربارهش سخن گفتیم. جلسه پیش هم در مسجد بلال گفتیم. اسماء جلال اولین اثرش در قلب مؤمن چگونه است؟ کی یادش آقای روحانیهای تو؟ اسماء جلال، اسماء قهری، قبض احسان. قبض میآورد. منقبض میشود قلب مؤمن میترسد، وحشت برش میدارد. میخواهد از ادامه سیر و سلوک دست بکشه. میگوید کار من نیست. میترسد. اینقدر که این چون تفکیکی تجلی کردند به نحو کلی نیستن. اسماء جلال خودشو نشون داده و سینه منقبضه، قلب منقبض میشود. حتی میترسد دیگر نماز شب بخونه. تا دیروز نصف شب میرفت قبرستون از الان دیگر میترسد. آن قبضه. اینجا چه اتفاقی میافتد بلافاصله برای این خاصترها؟
ولایت و سیرهٔ امیرالمؤمنین
پروردگار سبحان انشراح سینه براش قرار میدد. ربشرح لي صدري. سدر میآید به کمک قلب. سدر گنجایش میدد، بسط پیدا میکند که قلب رو از قبض خارج کنه. شرح سدر با چیک؟ با اسماء کی میتواند بگه؟ با اسماء احسان، جمال. اسماء جمالی شرح سدر میآورد. حالا بگویید ببینم یک ذره مثال من خیلی امروز کلی حرف زدم شاید گیج شدید. یک ذره مثالی حرف بزنیم. مرد تجلی جلاله یا جمال؟ جلال. پس زن تجلی جمال حضرته. تمام جلال حضرت حق در کی جلوه کرد؟ امیرالمؤمنین. درسته؟ تجلی جلال. لذا امیرالمؤمنین صولت دارد. درسته؟ اصلاً اسمش از ایون طلا شما میبینی کوب میکنی. باید هم اینطور باشه. علویک. از مقامات علویک. مال مراتب عالیک است. مال جبروته. عقله. عقل اوله. تعین اوله. شوخی نیست. آن عزیزی که تمام اسماء جمال رو تو وجود خودش تجلی داد کی بود؟ حضرت زهرا صلوات الله.
حالا ببینم حضرت زهرا دلنشینتر میشود اینطوری یا امیرالمؤمنین؟ هر دو. حضرت زهرا. حضرت زهرا دسترسیش آسونتره. اسماء جماله. حضرت زهرا ملکوته. دسترسی ما به حضرت زهرا آسونتره تا امیرالمؤمنین. حضرت صدیده شهیده حقیقت ملکوته. ملکوت مادون جبروته. جبروت عالم عقوله. عقل اول امیرالمؤمنینه. جلال اصلاً سطوت دارد، شوکت دارد، صولت دارد. آدم میبیند میترسد. کی از مادرش میترسد؟ همه از بابا حساب میبرندد. از مادر کی میترسد؟ یک ذره من دارم بحث رو یک طوری عنوان میکنم که یک ذره راحت شید. احساس کردم یک ذره سخت شد برای برخی بحث. اینطوری، اینطوری خاصه یک ذره بچشید. اسماء جمال اینطورین. سریع نفست با آن خوب میکند. مثل مادره. آن چیزی که دقت، آن چیزی که ارتفاع به ما میدد اسماء جلاله. چرا؟ چون حریم نگه میداری. [ناله نوزاد] میترسی. میگی اینجا حرمت دارد.
ادب مع الله باید داشته باشم. اینجا هر کسی راه پیدا نمیکند. امیرالمؤمنین علی اصلاً اسمشو ببریم جگر رو میخواهد اسمشو ببریم. من نمیدانم اینهایی که به راحتی میرن حرم امیرالمؤمنین آنجا بعد مثلاً میخواهند چکاش رو پاس شود چه میدونم. هر چیزی آنجا جز حکمت خواستن یا خود مولا خواستن بیاحترامیک به امیرالمؤمنین. ارتفاع میدد، به تو علو میدد اما قبضه، قبض اذیتت میکند. البته به شما بگم مراتب عالیک شما انشاالله برید جلوتر همش دنبال قبضهست. یک فرمایش تو الهینامه دارد حضرت استاد میفرماید "الهی همه از تو بسط میخواهند. حسن از تو قبض. من از تو قبض میخواهم." چرا قبض میخواهد؟ چرا مقام دهشت میخواهد؟ چرا مقام فرار میخواهد؟ میخواهد فرار کنه. البته هرب من الیک به سوی او برمیگردی. اما اول از او فرار میکنی. فرار کردند از او پایک اول سلوکه.
ولایت و سیرهٔ امیرالمؤمنین
نترسید اگر خواستید از سلوک فرار کنید، از علم الهی فرار کنید. باید اول فرار کنید. اما هرب من الیک در مرتبه به سوی خودش فرار از او به او فرار کنید. در حقیقت اینطوری میشود از جلال به جمال فرار میکنی. از امیرالمؤمنین به حضرت زهرا فرار میکنی. امیرالمؤمنین میخواهد دستتو بگیره ببرود به عالم لاهوت. به آن مرتبهای که هیچ تعینی نیست. تجلیات اسماء و صفاته. تعین ظهور اولیک اسماء و صفات بدون تعینند. اما آنجا خیلی مقام ارتفاع دارد عقل باید آنجا کمکم دهد. تازه عقل هم کم میآورد. فوق طور عقل هم مر-مرتبه شهودم، لاهوت. آن باید بیاید کمکم دهد که آن مقام نبی اکرمه و او در ما هست. کدوم جنس، کدوم رتبه وجودی ما از آن جنس بود؟ قلب ما. قلب باید بیاید کمک دهد اما کم میآورد. میترسد. هارب منک الیک. یا علی من از تو فرار میکنم به سوی تو. اما چگونه به سوی تو فرار کنم؟
اینجا یک واسطه میخواهد. نفس. آنجا عقل کلیک، عقل کل. عقل کل تورو دهشت میده و فراریت میکند. نفس کل میخواهد تورو پرورش دهد. نفس کل در فصل اسمتیک حضرت استاد فرمود کیک؟ حضرت زهرا است. حضرت زهرا مادره، مقام پرورشه. آن میآید به فریاد تو میرسد. انشراح دست حضرت زهرا است. این یک خروجی بحث. میخوای انشراح پیدا کنی، شرح صدر پیدا کنی، از دهشت فرار کنی، از تاریکی نترسی، از ارتفاع نترسی، از علو نترسی. اینجا اگر نری به موت قبلًا تموتون نرسی به آن علو به زور میبرن گوشمونو میپیچونن میبرن با موت اجباری. فکشفنا عنک غطاءک. این یعنی چی؟ فکشفنا بارها روش کار کن همین الان تو ذهنت دست از نوشتن بکش. فکشفنا ما کشف میکنیم عنک از تو، ما از تو چی رو؟ غطاءک پردهای که تو خودت با دست خودت قرار دادی. این پرده رو ما برمیداریم. چه اتفاقی میفته؟
مگه پرده برداشتن از حقایق عالم چیز بدیک؟ همه دوست داریم الان چشممون به ملکوت باز شود. غیر از اینه؟ اما چرا بلافاصله بعدش فرمود فبصرک اليوم حدید چشم تو تو آن لحظه یوم ظرف ظهوره. تو وقتی خودت برای خودت ظهور میکنی بصرک الیوم تو ظرف ظهور خودت حدید تیز میشود. چشم چنان بهت زده نگاه میکند ملکوت رو. چرا؟ چرا بهت زده نگاه میکند؟ چرا مات و محظوظ شده؟ چرا دست پاشو گم کرده؟ چرا لال مونی گرفته؟ چرا نمیتواند شهادتین بر زبانش جاری کنه؟ چرا؟ چون موت قبلًا تموتو نداشته. اینجا، همینجا موت رو نچشیده. موت سفر از ظاهر به باطن بود. همینجا یعنی چی؟ یعنی بفرمایین از، از جمال سفر کن به جلال. اگر هم جلال برات غبظ آورد جمال رو که برات گذاشتن. حضرت زهرا در این عالم چه کارهست؟ برای همینه بزرگان فرمودند آقا یک ذره سیر نظری هم باهاتون الان یک کمکی با احتیاط البته.
حضرت زهرا سلام الله چرا
حضرت زهرا سلام الله چرا تمام بزرگان بدون استثناء فرمودند تمام مسیر، تمام مسیر ملکوت، جبروت، لاهوت تا مرتبه وجود و ان ضرب بهم یرزقون که شهید به آن مرحله میرسد دست نیافتنیست جز به وساطت حضرت صدیقه شهیده. چرا؟ به جهت همین علوی بودن مقام جلال. آن بالا جلال مطلقه است. ترس حالا ترس که اشتباهه. خوف شدیده میتوانیم بگوییم. دهشته، هیمانه. هزار بار سکته میکنی. این دارم اینطوری حرف میزنم یک ذره بفهمی یعنی چی. صدهزار بار سکته میکنی. آقا یک بار جون داده طرف اما هفتاد هزار بار جون داده، هفتاد هزار بار مرده. چرا روایت داریم مرگ برخی هفتصد سال طول میکشد؟ این طول کشیدنه مگه یک آن نیست از نظر من و شما؟ این فبصرک اليوم حدید چشمش میفته به علویات، به عالم قدس. شوخی نیست. قراره ما آنجا رو ببینیم. میگوید آقا زودتر به داد خودت برس. قربون همهتون برم. الهی فداتون بشم.
این رساله علامه طهاطباوی سر من آمده همین کارو با من و شما بکنه. آمده به ما بگه گرفتاری؟ مشکل داری؟ نمیدونی از کجا شروع کنی؟ گرفتار حیف حالا فرصت نشد. میخواستم یک کلیتی از رساله رو اصلاً از رو بتون همینطور تند تند برم تا آخر بگم اصلاً پله پله پله پله از کجا میبرتوند تا به کجا. باشه طلبوتون جلسه بعد. اصلاً اول نمیدانم رفتید دیدید رساله رو صفحه اولش چی میفرماید یا نه. بخونم صفحه اولشو؟ حال دارید؟ حالا نمیخواهم برم تو متنها. میخواهم یک تعجب بهتون دست دهد. تعلقات آدم ماده و هرمونها و حسرتها. بابا تو آمدی رساله سیر و سلوک دست گرفتی. تو المیزان نوشتی. ببخشید میگم تو، شما استاد بزرگانی مثل علامه حسن زاده آملی هستی. این چه وضع رسـ-رساله نوشتنه؟ به خاطر اینکه آن کوچولو کوچولوها مثل منم دارد میبینند. این کار قشنگه ایشونه.
شاید کمتر کسی این توجه رو به شما داده باشه بخصوص این رساله. بشر مادی در بیابان ظلمت ماده. همش از ماده، ظلمت، بیابان و زنده-زندگی مینماید. در بیابان ظلمت ماده زندگی مینماید و در دریای کثرات یعنی همان شهوات غوطهور است. دیگر سراغ کیو بگیره؟ کی بدتر از این؟ که غوطه ور در دریای شهوات و کثرت شهواتی و غفلتی. منم دیگر تعارف که ندارم. که میگوید این مال ما نیست، این مال بزرگا، این مال آخونداست، مال طلبههاست، مال آنانیی که مجتهدن درس خارج میرن. مخصوصا دارم با شما این کارو میکنم که متوجه بشید این آمده دست کیا رو بگیره. و هر آن، هر آن موجی از علائق و تعلقات مادی او را به سمتی پرتاب مینماید. پرتش میکند آنور. موجی از تعلقات مادی و هنوز از لطمات و صدمات این موج به خود نیامده موجی سنگینتر و هولناکتر و دهشتانگیزتر.
موج هایی که داغون می
موجهایی که داغون میکند آدمو که از علاقه به مال و ثروت و منصب و زن و فرزند سرچشمه گرفته است، سیلی به صورت او زده، او را در قعر امواج خروشان فرو میبرد به طوری که صدای ناله و فریادش در میان نهیب امواج ناپدید میگردد و به هر جانب که مینگرد میبیند هرمان و حسرت. اصلاً هیچ راه نجاتی براش نیست. آقا بیچارهتر از اینی که الان تو این صفحه ازش پردهبرداری کرد دارین؟ آن منم. از اینجا شروع کرده. نیومده بگه آخه یک سری بزرگان کارشون این بوده و اصلاً شرطشون این بوده. مثل خود حضرت آیت الله مستجابی میفرمود آقا تو کلاس مثلاً اسفار من بخوای بیای شرکت کنی، شرح اشارات مصباح ال چه میدونم تأمین القوائین باید مجتهد باشی. غیر مجتهد راه نمیداد. من دیدم که از جلسه عذرخواهی عذر کسی رو خواسته ایشون. اما ایشون چی؟ میگوید غوطه ورها پاشن بیان.
حالا باید بریم جلوتر خیلی عجیبتر میشود براتون. الان من اصلاً حرفی از متن نزدم. خیلی عجیبتر میشود. چرا؟ بخوام با تعجب بیشتری از کلاس پاشید برید. میرود سراغ چی؟ اولین قدم برای نجات. جذبه الهیک. اصلاً به تو ربطی ندارد. تو چی کارهای؟ فکر میکنی تو پاشدی آمدی؟ جذبه الهیک تو رو آورده. حالا این جذبه الهیک همیشود هست؟ آنجا دائم میگوید آنفاً. دقت کردین آنفاً موجهای سنگین میآید. شهوت، تعلقات، زن، بچه، مال، فرزند. اینجا میفرما در این میان فقط گاهگاهی نسیم روح بخشی به نام جذبه او را نوازش میدهدد. گاهگاهی. ای کاش فرصت داشتیم یعنی به نبض بحث رسیدیم. الان کی اینجا جرات دارد جسارت کنه به مقام شامخ امام عصرش و صاحب این مسجد و این جلسه و واقعاً جسارتو به اوج برسونه، اقرار کنه که هیچ جذبهای به من نرسیده. کی میتواند بگه؟ اگر بگی خیلی جسارتم چیزی دیگر. نگم.
به خودم میگم خیلی نفهمم. خیلی جسارت خیلی بیشورم اگر من این حرفو بزنم. این همه جذبات. پس شما برای چی اینجایی؟ این جذبه الهیک نیست؟ همینطوری پله پله میآید شما رو با خودت مواجه میکند. الان کجا بودی؟ حالا کجایی؟ جذبهها اصلاً چیک؟ چرا آن دائمه این بعضی موقعهاست. بعد جاشو عوض میکند میرود سراغ بارقه. همینطوری ممنون. پله پله تو رو میکشوند بالا. فقط شرطش چیک؟ الان این آخر بحث که یکو اوج گرفت بحث ما چی آمد کمک ما آقای حسین، آقای صفری؟ الان تو این آخر بحث چی منو کمک کرد که شما رو یک ذره بهتر به عمق بحث بکشونم، به آن لجه رساله دعوت کنم. عرفان نظری. مباحثی که قبلاً با هم داشتیم. کسایی که مباحث قبلی رو داشتن الان خیلی بهتر متوجه شدن من چی گفتم. لاهوت چیک؟ جبروت چیک؟ ملکوت چیک؟ ربط حضرت زهرا به ملکوت چیک؟ ربط امام علی با جبروت چیک؟
سیر و سلوک و طلب وجودی
رب-ربط پیامبر عزیز اللهم با ببخشید با لاهوت چیک؟ مرتبه وجود کجای منه؟ اصلاً من میتونم برم برسم به مرتبه وجود؟ میشود؟ شدنیک؟ تو مرتبه عرفان نظری ما اینها رو گفتیم. این دو تا رو با هم بردارید دو تا بال. من اصلاً اصرار ندارم نه شما بیاید مسجد بلال، نه مسجد بلالیها بیان اینجا. اما اگر اینجا آمدید حتماً مباحث مسجد بلال رو پیش بگیرید، شنیدن آن سودمند است صداشون. عزیزانی که میرن مسجد بلال حتماً مباحث اینجا رو گوش بدن و ختم کلام. یک قول میخواهم از شما بگیرم. اگر این قول رو به من دادید ما با تمام قوا در خدمت شماییم. پله پله هم با هم میرویم جلو. یک دفعه همه چی رو نمیریزیم زمین براتون که یک دفعه کب کنید. آن هم اینه که بنده رو مطلقا به نگاه یک استاد راه پیموده کمال چه میدونم از این عناوین که استفاده میکنندد. استاد سیر و سلوک و استاد اخلاق این را نبینید. استاد اینها.
بنده فقط در حد اینکه نفس اینها بعضاً به ما خورده یک چیزکی متوجه شدم آمدم اینجا مأموریت من اینه شاخکهای شما رو تیز کنم. ببخشید نمیدانم دیگر با چه لفظی استفاده کنم شاخکاتون تیز شود. متوجه بشید که علامه چه دامى برای شما پهن کرده. همین. در همین حد منو قبول کنید. اگر خیلی قصد دارید منو تحویل بگیرید بگویید معلم ما. در همین حد. شاید شما بخواید توقعتون از من خیلی برود بالا. اولا من اصلا این کاره نیستم. خدا میدوند با چه توسلاتی آمدم اینجا نشستم. ثانیا تو خودم موندم من بخوام بار شما رو بردارم. اما به شما قول میدم یک جمله رو بنویسید "هر کس با ما موند" این جمله رو نه ها، آن جملهای که بعدا میگم.
هر کس با ما موند شاید اواخر کلاسمون شاید وسطاش نمیدانم هر وقت دیگر واقعا رفیق شدیم با هم من تونستم بعضی از اسرار قلبیم رو برای شما بگم که مطمئنم در این مسیر هاج و واج میمونید از معارفی که بزرگان تو این کتابها پیاده کردند که رمزگشاییشو بش براتون، آن موقع به شما اقرار میکنم. این را به این جمله رو بنویسید. بنده اقرار میکنم از طرف من بنویسید. بنویسید این شیخ بیچاره که مدعی شیخ عبد الزهرائه دو نقطه بنده هرچه هستم و نیستم حاصل اگر گفتید چیم؟ حاصل یک عمر درس و بحث، هزاران کتاب تا مرتبه مثلا درس خارج حوزه، دانشگاه فلان، این استاد، این استاد از این کلاس به آن کلاس از این استاد به آن. بله اینها رو همینطوری پراکنده رفتیم. اما یک چیز بنده رو بالا کشید. بنده حالا براش حکایت دارم ها حکایتشو الان معذورم براتون بگم.
سخن علامه و میراث معرفتی
یک به سه چهار تا رفیقای خصوصی خودم گفتم که البته آنجا همراه ما بودن و دیدن. بعدا این را رمزگشایی میکنم براتون آن موقع باورتون شود. بنده حاصل یک نفس علامه حسن زادهم، یک نفس. نه کلاس درس. قدر خودتونو بدونید. شما شاگردان اشراقی استاد علامه حسن زاده علیک الرحمه و الرضوان هستید. او برای شما سفرهای پهن کرده که انشاالله قبل از اینکه ما شرمنده آل حضرات معصومین شویم از این دنیا بریم یک چیزی بفهمیم و یک ذره دست و بالمون باز شود و حداقل کتاب وجودی خودمون رو آگاه ورم ورق بزنیم که اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين صلوات الله. اللهم صل على محمد آله.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.