ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.

السلام الیک یا داعی الله و ربانی ایات.

سلام علیکم و رحمة الله.

ما داشتیم توضیح میدادیم که این فرمایش علامه تهرانی رو که فرمودن و لذا چون دخول در عالم خلوص همان دخول در عالم وجود و لاهوت است بنابراین ورود در این عالم را غایت مرتبه مخلوق و نهایت منصب ممکن تعبیر فرموده سید بحر العلوم.

حالا الان ما خیلی ااا با اهتیاج دیروز بحث عالم وجود و یه پله پایین‌ترش، یه رتبه پایین‌ترش عالم لاهوت رو داشتیم.

طوری من صحبت کردم که عزیزان اذیت نشن و یه مقدار همه فهمش کردن.

یه ذره امروز سنگین‌ترش می‌کنم.

[صدای محیط] یه چند تا جملات خود علمای جام و اطراف مثل علامه حسن زاده، مثل ملا صدرا، مثل ابن عربی و امثالهم رو [سرفه] براتون این جملات رو می‌خونم در توضیح این مقامات.

خواهشا خوب دقت کنید من با دقت می‌خونم بعد که تموم شد من استپ کردم، توقف دادم به صوتمون، به ضبطمون بعد ازتون می‌پرسم.

چون من دیروز توضیح دادم حالا خود اصطلاح رو میخوام از لسان اون‌ها براتون بیان کنم.

ببینم کی قشنگ متوجه شده.

اول خب عالم ملک.

رتبه بندی شده از ابتدا از حیث قوس نز-نزول نه.

از حیث قوس نزول بخواهیم بگیم از بالا میشه عالم وجود.

نه اینجا انزال مراتب ملک.

فرمودن که عالم حس و ماده، عالم اجسام و کثرات.

دو، عالم ملکوت.

یه رتبه بالاتر.

بهتره بگیم یه رتبه باطن‌تر تا بالاتر.

چون پوست پیازی نیستش که.

اون مثال و پوست پیازی رو می‌زنن برای سهولت فهم.

و الا این‌ها در هم تنیده شده‌اند مثل یک حقیقت واحد شما که قوای وجودی شما در درون همین پیکر شما جدا و بیرون از شما که نیستند.

یک وجود واحدی.

حالا اینم همینطوره.

همه عوالم تو در تو هستند.

خب عالم دوم عالم ملکوت، عالم مثال و صور مجرد، مرتبه نفوس و خیالات.

اینا رو همه رو توضیح دادیم الان شما باید بگید.

رتبه بعدی عالم جبروت، عالم عقل و مجردات، مجردات طاعمه، مرتبه عقل و مفارقات.

مفارقات هم که گفتیم مقابلش میشه مقارنات.

ما اینجا قرین با ماده هستیم، میشه مقارنات.

قرین، هم‌نشین با ماده‌ایم.

اونجا مفارقات‌اند.

اون‌ها از ماده جدا‌اند، خالی‌اند.

از ماده و استعداد خالی‌اند.

بعد رتبه بعدی اینا موار- عوالمیه که ما باید بریما ها حاج حسین آقا.

یعنی تو قوس صعود الان ما همین جا، همین جا تو همین مشق ملکوت، همین مشق ملک باید بریم به ملکوت، بعد جبروت، بعد لاهوت، بعد همین جا.

و الا حالا یه عده همین جا نصیبشون میشه.

میشه موتو قبل انت موتو.

یه سری نه، دیگه بعد از موت البته اهل ایمان رو، بقیه رو نمیشه.

اصلاً تو همون رتبه مثالی میمونن.

بقیه رو اونجا سیرشون میدن اما با زجر، با سختی.

خب چرا اونجا با زجر و سختی بشه عذاب برزخی ببرنت؟

همین جا برو.

بعد حالا راه و رسم اینا چون رساله سیر و سلوکه دیگه.

بحث عقل عملیه.

صرفاً نظری که نیست.

سید میگه.

حالا بعد میگه اربعین‌گیری و فلان و اینا میریم تو بحث.

پس رتبه بعدی از بعد از جبروت میشه چهار، عالم لاهوت.

عالم لاهوت، عالم اسماء و صفات الهی، مقام قرب.

حالا بگید ببینم واحدیته یا احدیته؟

واحدیت.

آفرین آقا سید.

واحدیت، شروع کثرت.

خب یعنی هنوز تعین پیدا نکرده.

چون شروع ظهور اسماء الهی‌اند که بشن این اشیا.

[سرفه] عالم اسماء و صفاته و در حقیقت اونجا مقام قرب و واحدیت و شرود- شروع کثرت.

گفتیم حالا اون رتبه‌ای که در ما همون جنس رو داره، اونجا میشد چی؟

عالم واحدیت، شروع کثرت.

ما فوق رتبه عقل بود که جبروت بود.

در ما به مثابه اون چی میشد؟

در ما رتبه‌ش چی میشد اسمش؟

ما فوق جان؟

قلب.

احسن، قلب.

مرتبه واحدیت در عالم خارج که ما باید سیر کنیم بریم، در ما میشه قلب.

حالا یه رتبه بالاتر از ما بالاتر از قلبم داریم تو خودمون؟

نفس، عقل.

نه نفس که واسطه‌ست.

قلب، عقل هم ذیل قلبه، مادونه.

ما فوق قلبه.

ما یه حقیقتی تو وجودمون هست که اون اصلاً قلب رو مدیریت می‌کنه.

روح.

آفرین روح.

روح دیگه اون و نفخت فیه من روحی، اون مافوقه.

به اون میگن چی؟

حالا در ما روح، بیرون از ما بهش میگن عالم وجود.

ونفخ، ونفخت فیه من روحی.

این روحی، روحی ذاتیه.

میخوره به ذات حضرت حق.

عالم وجود واجب بالوجود.

پس عالم وجود میشه مرتبه ذات حق، حقیقت محض وجود یا مرتبه احدیت.

احدیت که دیگه همه موندن.

مثل اینکه الان شما هرچی دارایی تمام دارایی در روحت.

اون از روحت که خارج میشه، منتشر میشه میاد میره تو قلب باز میشه قلب اینا رو احساس میکنه، ادراک میکنه.

بعد میره تو عقل کلی میشه به صورت کلی زیبایی یا تنفر، درد، خشم اینا رو عقل میفهمه.

بعد میره تو قوه وهم جزئی‌ش میکنه که بده مصداق براش تعیین کنه تو قوه خیال براش صورت inşa کنه ببینیش.

به این شکلی که حالا تا اگر این سلسله مراتب طی نشه ما چگونه ببینیم؟

چگونه صورت ببینیم؟

شکل ببینیم؟

اینا همه کمک میدن اما منتها مدیر اصلی روحه.

ببینید وقتی اون مراتب رو برای یه کسی میگی که سید تو رسالش آورده به راحتی رد شده میگه عالی تر-- عالی‌ترین منصب ممکن همون عالم وجود و لاهوت یه پله پایین‌ترشه.

یعنی اون دیگه عالی‌ترین مرتبه که تو غی-- غوص صعود بنده باید بره برسه.

انبیا همینجا میرن.

اولیا خدا همینجا میرن میرسن.

براش هم دلایل هست و نشانه‌هایی هست که رفت رسید.

نشانه‌ها، دلایل این‌ها بعداً بیان میشن.

شاید کسی اصلاً توجه-- علمشو نداره ولی رسیده ها.

اینو توجه داشته باشید.

یعنی کسی رفته دسترسی پیدا کرده.

از خبر نداره.

عارفه اما عالم نیست.

عالم نیست که باخبر باشه.

بدونه که دسترسی پیدا-- وقتی علمشو بهش میدی میگه اِ الان واقعاً تو خودش به خودش متوجه میشه که این اهمیت علمه.

علم نباشه طرف هاج و واج میمونه.

بعد نمی‌تونه چراغ راه دیگران بشه.

همونطور که دیروز عرض کردیم فقط خودش رو میکشونه و میرسونه.

برای همین ما باید دنبال انسان چی باشیم؟

میگن عالم چی؟

یا عارف یا عالم یا فیلسوف متعلِّه.

متعلِّه از اله میاد از الله.

یعنی برهانی و عقلی عرفانی.

یعنی عالم عارف.

عارف تنها نه، عالم تنها هم نه.

عالم عارف که هم براهین عقلی رو داره، علمش رو داره هم رسیده و چشیده.

همون مفروضات ذهنی‌شو رفته چشیده میشه عارف.

این میشه انسان جامع الاطراف.

پشت سر کسای دیگه‌ای راه نیافتیم.

ضرر می‌کنیم.

حالا همینو وقتی میگی اصطلاحات رو صرفاً تو عقل نظری طرف میگه بابا به چه دردم می‌خوره؟

حالا من دونستم این عوالم هستی رو.

می‌خوام چه کنم؟

من چه می‌فهمم اینا چی‌ان؟

خیلیا میگن.

میگه آقا جان عینا همونا به همون جنس و همون سنخ در وجود خودت تعبیه شده.

نمی‌خوای خودت رو هم بشناسی؟

جدا این‌ها تو من هست؟

بله.

بعد اون موقع کار راحت میشه.

میگی آقا قوه مثال اون رت-- عالم مثال بیرون از تو که همون ملکوته قوه خیالته.

عالم عقول و جبروت که بیرون از توئه رتبه عقلته.

عالم لاهوت و واحدیت، شروع کثرات که بیرون از توئه در تو قلبته.

عالم وجود که از ذات غیبی منتشر شده، اون در وج-- که عالم احدیته در تو روحت.

عجب چه جالب.

اینه که ما می‌فهمیم خدا تمام اسباب لازم برای عروج و برای صعود رو در بنده‌ش گذاشته.

متأسفانه بنده توجه نداره.

یعنی اصلاً متوجه نیست، علمش رو نداره.

این تا اینجا.

باز من یه ذره توضیح دادم‌ها.

خواستم اصلاً توضیح ندم امروز فقط اصطلاحات بخونم.

فرمایشات بزرگان رو براتون بخونم رد شم بعد بپرسم.

حالا باز دارم توضیح میدم.

عیب نداره.

یه تعریف فلسفی براتون بخونم.

عالم وجود همان مرتبه وجود واجب بالوجود بذات است.

مرتبه‌ای که هیچ حیث امکانی، نقص یا ترکیب در آن راه ندارد.

این عالم، عالم ذات حق است، نه عالم مخلوق یا صادر.

حتی صادر اول هم شاملش نمیشه.

زیرا هیچ چیزی برتر از واجب وجود، هیچ چیزی برتر از واجب وجود ندارد.

حالا فرمایش ملا صدرا در اسفار جلد دو صفحه سیصد و سی و دو رو با هم می‌خونیم.

"الحق سبحانه وجود صرف".

مشخصه عربیش دیگه.

حق سبحانه وجود صرفه.

وجود محضه.

بحت وجوده.

"والوجود الصرف لا ماهية له".

ماهیت چی بود؟

حد و اندازه بود.

میگه برای اون وجود، بحت وجود اصلاً ماهیت معنا نداره.

اندازه ما-- حد معنا نداره.

"ولا حد له وهو واجب بذاته".

اون بذاته فی ذاته واجبه و اصلاً ماهیت بردار نیست.

خب در این مرتبه، این در مرتبه وجود.

وجود در مرتبه وجود.

حالا وجود در اونجا بسیط الحقیقه است.

بسیط الحقیقه روح ماست.

انقدر انبساط داره همه حقایق وجودی ما در اون منبسطه، جمع مندمجه اونجا این شکلیه.

یه حدیث داریم که، اه، تمام کارهایی که ما در این دنیا انجام میدیم [مکث]، از خود مؤمن بگیر تا همه‌ی افعالش، اینا همه عکسش در عرش موجوده.

یا یه روایت دیگه داریم خروس، فکر می‌کنم در کافی مرحوم کلینی دیدم اعل الله مقامه الشریف.

یه خروس وقتی می‌خونه سحر، قبل از اینکه اون بخونه یه خروسی در عرش الهی، یه ملکی اونجا بهش میگن خروس اون عالم.

اون شروع می‌کنه به خوندن که عکس العملش می‌شه این.

این به تبع اون می‌خونه.

این خروسه نمی‌خونه مگر اون به صدا دربیاد.

اینا یعنی چی؟

اینا به زبان عامیانه پیغمبر اومده به یه پیرمرد و پیرزن و یا بی‌سوادی که هیچ از این حرفا حالیش نمی‌شه داره همین م-مطلب رو می‌فهمه.

اون خروس عرشی کیه؟

اون همون حقیقت بسيط الحقیقه است.

همون وجود بسيط الحقیقه است یا روح کلی عالمه.

اینطوری بگیم.

که از اون افاضه شده به ما.

ما فیض وجودمون رو از اون گرفتیم.

و نفختی فیهم روحی دیگر.

اون روحی که در ماست از اونجاست.

جمله بعد.

هرچه کمال است در آن بالفعل است.

استعداد و منّه و قوّه نیست حالا ببینی باهاش چی کار کنی.

نه بالفعله.

فعلیت محض است.

اصلاً خدا استعداد نیست.

خدا یکپارچه فعلیته.

لذا به عالم قدس میگن عالم فعلیت.

به اینجا میگن قابلیت.

اونجا فاعلیت، اینجا قابلیت.

اینجا پذیرشه، اونجا دهشه.

جمله بعد.

جهات و تعیینات ها هنوز ظاهر نشدند.

جهات وجودی شما، شؤون‌شون، تعییناتت، عینیتت، این حد و اندازه‌ات هنوز ظهور نکرده.

نه شما، هیچ شیئی از اشیا.

اونجا به صورت کلی مندمجن مثل روح شما که همه‌ی این شؤون وجودی شما در روحت به صورت کلی موجوده.

جمله بعد.

هیچ حیث امکانی یا تعیین خلقی در آن نیست.

اینم که گفتیم.

اما یه فرمایشی رو که یک مندمج شده‌ای از فرمایش صدر الدین ق-قونوی و علامه قمی، صریع و ملا صدرا و عارف عربی و ایناست، تو این جمله براتون می‌خونم.

می‌فرماید مرتبه‌ای که هنوز اسماء و صفات ظهور نیافتند، عینیت در ذات دارن، خب؟

هنوز ظاهر نشدن اسماء و صفات.

و ذات حق در غیب مطلق و لا تعین است.

باز مثالش تو خود شما کاملاً مبہنه.

عرض کردیم شما اون کمال وجودیت که اسمشو بذار اون اسم، عین ذاتته.

اون کمال از تو جدا نیست که، عین ذاتته.

یعنی شما همونی.

اون کمالی که در وجود-- اگر شجاعی واقعاً شجاعت در مکمن غیبته.

فیلم که بازی نمی‌کنی، واقعاً ش-- اگه عالمین، علم عینیت پیدا کرده با خود، اصلاً خود شخص عالی-- حضرت عالی عالم شدی.

شدی اصلاً علم.

شدی عقل.

خب؟

حالا این کجاست؟

این کمال کجاست؟

در روحت.

هنوز ظهور نکرده.

وقتی میای به مرتبه مادون یا لاهوت یا قلب وجودت این ظهور پیدا می‌کنه این کمال.

یعنی می‌تونی ببینیش، می‌تونی بچشیش، می‌تونی اون رو دریابی.

خودت بفهمی که اصلاً علم یعنی چی؟

دو دو تا چهار تا یعنی چی؟

شجاعت یعنی چی؟

صداقت یعنی چی؟

چون جو-- عضوی از وجودته.

اصلاً نمی‌تونی مغایری با اون عمل کنی چون عین ذاتت شده.

اون وقتی تعیین پیدا می‌کنه، باز تو مرتبه ظهور اسماء و صفات خودش رو نشون میده، باز به صورت کلی نشون میده، تعیین که پیدا می‌کنه میاد به مرتبه مادون می‌شه، مرتبه جبروت و عقلت.

یعنی می‌تونی کلیش رو بفهمی.

الان من به شما میگم درخت.

این درخت رو مصداق براش نیاوردم کدوم درخت.

مثلاً درخت سیب تو خونه شما.

نه، اون نه.

کلاً درخت.

تو عقل شما درک می‌شه.

مفهوم درخت، ماهیت درخت تو عقلتون درک می‌شه.

اصلاً درخت یعنی چی؟

به صورت کلی درخت به چی میگن؟

خب؟

این قبل از اینکه شما اینو درک کرده باشی نمی‌تونه تو عقلت وارد بشه.

یعنی قبل از اینکه اینو شما نداشته باشی.

این کجا بوده تو، توی قلبت خودت رو ظو-- خودش رو ظهور میده، ماهیت و وجود، حقیقت درخت اصلاً چی هست؟

شما چگونه اون رو درک کردی؟

تو قلبت خودش رو نشون میده.

قبل از اینکه وارد قلب بشه شما بخوای اون رو درک کنی و تعلق خاطر بهش پیدا کنی، این تو روحت.

اصلاً ازش خبر نداری.

وقتی خبردار می‌شی که بیاد تو حوزه قلب.

لذا بعضیا اینجا یه اشتباهی کردن.

گفتن علوم، که علامه اینو قبول نداره.

می‌فرمایند علوم مطلقاً همه ذاتی‌اند.

یعنی در روح ما مندمج شده بودن حالا تذکره، یادآوری اونه.

پس علامه اینو قبول نداره.

می‌فرماید نه، آمادگی پذیرش علوم در کنع وجود ما وجود داره.

همون منّه، همون استعداد.

نه خود علوم، نه خود علم.

حالا این باید بعداً درباره‌ش صحبت بشه.

خب پس اینم از این.

حالا ادامه‌ش.

در این مقام نه عنایی از مخلوق، نه اسمی از خالق به صورت متمایز نیست.

فقط چی اونجا هست؟

هو.

اونجا فقط هو فقط هو.

الله هم اونجا نیست.

تو مرتبه وجود الله نیست.

الله اسمه.

اسم میاد تو مرتبه لاهوت خودش رو نشون میده ظهور میکنه.

اون کماله.

هو هم یعنی چی؟

هو دیگه چی بگیم؟

یه اشاره ایست به او.

مثل اینکه شما حقیقت-- یه بار اینجا صحبت کردیم گفتیم حقیقت وجودی شما چیه؟

اصلاً خارج از این تعیناتت، خارج از قوای وجودی نفست، خارج از قوه متخيله، متوهمه، متعقله چه-- هیچ کدوم از اینا.

حتی روحت هم نه.

نمی‌دونیم چیه.

یه حقیقتی ما داریم.

شما وقتی با اون قوا میخوای اینو معرفی کنی حد بهش میزنی، ماهیت میخوره، حد بهش میزنی.

میگی ا من اینم.

خب این که اندازه است.

اندازه خورد.

در صورتی که خدا فرموده من انسان رو تنها موجودی‌ست که به وزان خودم آفریدم از حیث افعال و صفات و ذات.

پس ذات وجودی ما هم لایتناهیه بی انتها نداره.

وصله به اون دریای وجود.

ما یک موجیم از دریا که برمی‌گردیم دوباره به دریا، دریا، دریاست.

موج هم خودش شکن دریاست، جدایی از دریا نیست.

به این شکله.

حالا هیچ اسمی دیگه نمیشه روش گذاشت.

چون اسم میذاریم مقیدش میکنیم.

تقید میخوره.

مطلقه دیگه.

او.

در خصوص خودت میگی او، اون، اون حقیقت وجودی من نمی‌دونم چیه.

ازش بی‌خبرم.

اینجا که می‌رسیم حدیث من عرف یعنی هیچکس نمی‌تونه حقیقت خودش رو بشناسه پس رب خودش رو هم نمی‌تونه بشناسه.

یکی از صد وجهیه که علامه تو کتاب من حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه آورده یکیش اینه.

ولی وقتی نسبت به قوای وجود می‌شناسی میری بشناسی.

آها من قوه متخيله به من قوه خیال دارم که می‌تونه صورت انشا کنه و من حقایق پیرامون خودم رو در وجود خودم در ملکوت خودم ببینم به شکل و صورت.

خب یعنی شما همینی؟

انقدر خودتو کوچیک کردی در حد قوه خیال؟

این حد خورد که.

نه این نیست.

این یک شأنی از شؤون وجودی منه.

مثل اینکه کسی بگه من دستم.

خب پس پات چیه؟

چشمت چیه؟

گوشت چیه؟

سرت چیه؟

شوشت چیه؟

قلبت چیه؟

مغزت چیه؟

این عروق، اعصاب، این همه اعضا و جوارح تو وجود تو.

میلیاردها بافت و سلول.

اینا چی‌ان پس؟

تازه اینا قوای حسی‌ان.

اینا، اینایی‌ان که حس میشن.

اون غیر حسی‌ها چی؟

اون قوای ملکوتی چی؟

در وجود خودت.

لال میشه.

چی بگه؟

اون حقیقت خودمون رو نمی‌تونیم واقعاً.

خلاصه اشاره می‌کنم در این مرتبه به چی؟

کل شیء حال کن الا وجهه.

آیه هشتاد و هشت سوره قصص.

که می‌فرماید در این مرتبe نه جبروت هست و نه ملکوت، بلکه همه آنها شؤون و تجلیات بعدی این وجود محضه‌اند.

این از این.

خب وقت ما گذشت در خصوص عالم واحدیت است یا لاهوت یا الوهیت است.

اینو هم یه چند تا خط بخونم.

[نفس عمیق] تعبیر فلسفی عرفانی که ازش شده لاهوت از ریشه اله گرفته شده و به معنای عالم الوهیت است؛ یعنی عالم اسماء و صفات الهی.

این مرتبه در برزخ میان ذات و تجلیات خلق و تجلیات خلق قرار دارد.

نه همچون احدیت غیب الغیوب است و نه همچون جبروت عالم تعینات عقلی که در جلد سه شرح اصول کافی ملاصدرا می‌فرماید اللهوت هو مرتبه واحدیه وهي تجلی الذات بالاسماء والصفات.

یعنی لاهوت مرتبه واحدیت است.

حواستون باشه ها.

لاهوت ذیل وجود مر-- یعنی قلب، قلب ما.

مرتبه ذیل احدیت خودش واحدیته.

شروع کثرته.

یعنی لاهوت مرتبه واحدیت است.

جایی که ذات، ذات واجب الوجود خود را با اسماء و صفات در مقام علم و شهود جلوه می‌دهد.

خدا اونجا جلوه می‌کنه.

ذات غیبی در عالم لاهوت جلوه می‌کنه با اسماء و صفاتش، با علمش.

پس عالم لاهوت همان مرتبه کنت کنزا مخفیا پس از اراده ظهور است.

یعنی علم الهی به صور اسماعی و حقایق خلقی قبل از تحقق خارجی آنان.

یه فرمایش هم از علامه حسن زاده بخونم شیرین بشه بحثمون و دیگه بقیشو انشاالله فردا.

هنوز اصطلاحات مونده ها فردا.

برای اینکه البته اگه فرصت شه چون مسجد بلال هست.

علامه حسن زاده علیه الرحمه والرضوان در شرح دعای سحر می‌فرماید اللهوت هو عالم الاسماء والصفات وهو ظاهر عن ذات الحق بالمرآة الاحدیه.

میگه عالم لاهوت مثل اینکه یک میشه گفت جلوه‌ایست در آینه احدیت.

در آینه مرتبه بالای خودش جلوه‌گر میشه.

خودش در ذات غیبی خودش رو می‌بینه.

در آینه ذات خودش، خودش رو می‌بینه.

یعنی شروع کثرته اما در آینه ذات هنوز تعین خارجی پیدا نکرده، شیئیت پیدا نکرده.

ظهور تام به این شکل دیگه، دیگه ببینی شیء شد، شد اشیاء هنوز پیدا نکرده.

اون مرتبه ببینید ما این قوس رو همه رو اومدیم.

اگر الان یه چیزکی ما می‌تونیم درک کنیم دو تا علت وجود داره.

یکیش اینه که رتبه‌های بیرون از ما عوالم بیرون از ما در ما به صورت رتبه‌ها یا شؤون و قوا وجود دارن که مثل-- گفتیم این‌ها رو یک یک شمردیم.

دو اینکه ما این سیر رو اومدیم.

ما این سیر رو اومدیم تا رسیدیم به دنیا.

مگر آیه قرآن نفرمود "ام من شيء الا عندنا خزائنه" هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانه ها اون مخزن‌هاش پیش ماست.

عندنا، عندنا همون مرتبه ذات غیبیه، وجوبه.

"وما ننزله الا بقدر معلوم".

ما اینا رو نازل نکردیم مگر به یک حد و اندازه معلومی نسبت به زبان حال ما وقتی در ثغور ربوبی بودیم، در ثغور نفس الهی بودیم، در اون مکمن غیب الهی بودیم، ما اونجا در علم الهی بودیم یا نه؟

بارها عرض کردیم مهندس قبل از اینکه این سازه رو پیاده کنه علم به این سازه داشت یا نه؟

خطاط قبل از اینکه این خط رو بنویسه علم داشت به نحوه نوشتنش یا نه؟

نقاش قبل از اینکه نقاشی رو بکشه کمال این نقاشی تو وجودش بود یا نه؟

حالا هر جا بود؛ ما میگیم تو روح بود بعد ظهور کرد اومد رسید به مرتبه دست و نوشته شد.

ظهور کرد، تعین پیدا کرد.

اینا همه عین همین، مثل همین.

ما در علم الهی بودیم قبل از اینکه شیئیت پیدا کنیم.

اصلاً عینیّت وجود ما کمال خداست که ظهور کرده.

مثل اون نقاشی که ظهور کمال نقاشه.

خطاطی که ظهور یا تعیّن یافته کمال خطاته.

مثل این ساختمان، این سازه که ظهور آقا مصطفی، این ساختمان ظهور کمال مهندسشه.

درسته؟

اینا قابل فهمه دیگه.

این مثال‌ها کاملاً قابل فهمه.

عینا همین وجود ماها تک تک همه اشیا، همه اشیا رو بگیر اسما، اسما در مرتبه مادون بگیر تا مافوق یعنی چی؟

یعنی همون کمال ذاتی الهی ظهور کرد از عالمی به عالمی اومد، اومد، اومد به مادون شد این.

حالا کشیده شده دو مرتبه هم-- یعنی شما هم به کلی گسیخته شدی از حق، جدا شدی، به یکباره افتادی اینجا جدای از حق.

"ما هو معکم أينما كنتم فأينما تولوا فثم وجه الله".

محل اثر حضرت حقن این وجوه، این وجه الهی.

خدا داره آن، فآن تجلی میکنه یعنی ظهور میکنه که تو هستی.

از اون مرتبه اومدی به این مادون.

حالا بیدهی، به دست خداست.

"ملكوت كل شيء واليه ترجعون".

خب؟

بید اوست، به دست اوست ملکوت باطن شما که همون روحه که از مرتبه ذات غیبیه.

دو مرتبه پس چی شد؟

نتیجه؟

ما در قوس نزول "إنا لله" از همون ذات غیبی اومدیم عوالمو طی کردیم، عالم ذر رو که آخرین عالم ذر بهش میگن ذر نزولی تو مرتبه مثالی بوده.

ذر مثال نزولی یعنی برزخ نزولی.

وقتی میومدیم در رتبه مثال و ملکوت، اونجا حضرت آدم همه ارواح فرزندانشو تا قیام قیامت دید، عالم ذر.

و همچنین ما.

همه زندگیمونو دیدیم، آیندمونو دیدیم.

نسبت به زبان حالی که در علم الهی بودیم بهش میگن عین ثابت، عین ثاب-- اعیان ثابته.

در عرفان ماهیات، در فلسفه صور علمیه اشیا در ثغور ربوبی، ربوبی.

خدا نسبت به زبان حالی که از ما سراغ داشت و علم به این داشت نسبت به همون ما رو پیاده کرد.

به چه حدی؟

به چه اندازه‌ای؟

کجا؟

در کدوم رحم؟

در کدوم صلب؟

در کدوم زمان؟

در کدوم مکان؟

در کدوم خانواده؟

در کدوم دین و آیین؟

کدوم پیغمبر؟

کدوم ولی خدا؟

همه اینا.

حالا باید باریکلا به خودتون بگید.

قدر خودتون رو بدونید که چه زبان حالی داشتید که کل-- خب قرآن میفرماید "يوم ندعو كل ناس بإمامه".

هر کسی پشت سر امامش راه میفته.

امام زمان شما شده طاووس اهل بهشت.

خلاصه همه اولیا و همه انبیا که حضرت عباس صالحه المهدیه.

این شوخی نیست.

این زبان حال شما رو اقتضا می‌کرده که تو این دوره بیاید.

اونم زمان انقلاب که انفجار نور حقایق رخ بده.

ما دسترسی پیدا کنیم به علما، به بزرگان، به حقایق ناب.

حالا این قوس نزول رو ما اومدیم درک کردیم، چشیدیم.

اومدیم به این نشئه مادون که قوس رو دوباره در قوس صعود میریم دوباره کامل کنیم، تکمیل کنیم، بریم همه عوالم رو بریم.

رتبه‌هاشم در ما هست، قابل ادراک هست، قابل فهم و کشف هست.

اما چه کنیم که اینجا در نشئه مادون گرفتار غفلت و گناه و معصیت و به امثالهم شدیم و بیچاره شدیم اینجا، غافل شدیم از حضور حضرت حق که چه ماموریتی داریم.

گرفتار دنیا و تعلقات شدیم.

بعد قراره به جای اینکه اینجا، همینجا قبل از اینکه ما بمیریم به موت اختیاری "موتوا قبل ان تموتوا" این حقایق رو بچشیم که بشه موت اختیاری، همینجا بچشیم این حقایق رو به یکباره "فکشفنا عنک غطاءک" این پرده رو از جلو چشات ور میداریم یعنی واردت میکنیم به عالم برزخ.

به همون رتبه مثالی که از همونجا اومدی.

حالا برمی‌گردی به همون جا "وإنا إليه راجعون" "فبصرک اليوم حديد".

چشمت تیز میشه به این حقایق.

مات و مبهوت و لال میشی.

عجب بیچاره‌ای شدم!

چه گرفتاری شدم!

حالا چه کنم؟

"رب ارجعوني لعلّي أعمل صالحا فيما تركت".

زبان حالشون خدایا ما رو برگردون، اون عمل صالحی که ترک کردیم انجام بدیم.

اما میگن کلّا دیگه فایده نداره.

فریاد اونا چیه؟

"يا حسرتى" قرآن "يا حسرتى على ما فرطت في جنب الله".

فریاد حسرت سر میدن از کوتاهی‌هایی که در خصوص جنب الله کردند.

جنب الله هم حجت خداست.

بقیت الله.

این شکلی میشه.

بعد یک پارچه همش میشه وا حسرتا، وا حسرتا، وا حسرتا.

این قوس رو باید بریم.

اجازه بدید سؤالاتون من صوتهو قطع کنم ان شا الله.

والحمد لله رب العالمین.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد