د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۹
دارای متن همگام
منصب سوم و عالم ظهور ینابیع الحکمة
شرح رساله سیر و سلوک ۴۹
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۰:۵۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## منصب سوم و عالم ظهور ینابیع الحکمة
۰:۰۰
## فناء فی الله در چهره و همنشینی با ذاکر
۳:۲۸
## توحیدِ صفاتی و ذاتی تا بقاء بالله
۴:۰۲
## سیرِ اربعین در عالمِ خلوص و شهید حججی
۱۲:۴۵
## عبور از ملک به ملکوت و جبروت و لاهوت
۱۶:۰۲
## سفر در اسماء تا فناء در أحدیت و هندسهٔ وجود و لاهوت
۲۵:۱۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آياته السلام عليكم ورحمة الله.
رسیده بودیم به این بخش از
رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رحمت الله علیه.
وقتی منصب سوم رو
معرفی کردن که سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین
فرمودند یعنی ایشان میتوانند سی-- ثنای الهی و آنچه سزاوار بارگاه اوست بجا آورند و صفای کبریایی را بشناسند.
و این غایت مرتبه مخلوق است
و نهایت منصب ممکن.
به اینجا که رسیدیم این قسمت رو
علامه теهرانی علیه الرحمه سامد
شرح دادند. اجازه بفرمایید که
یه بخشی از تهشیه یا تعلیقه
علامه تهرانی رو بر این
فراز براتون بخونم. ایشون میفرماید بدان که مصنف مقصود را
عالم ظهور ينابيع الحكمة که همان بقاء بالله هست قرار داده است.
میگه مقصد کجاست؟
عالم ظهور چشمههای حکمت.
مقصد اونجاییه که آدم باید بره برسه به جایی که
چشمههای حکمت ظهور کنن.
اون مقصده که همان اسمشو گذاشتن چی؟
بقاء بالله. از این اصطلاحات خیلی نترسیم.
ما توضیح میدیم یعنی چی. یعنی انسان به یک مرحلهای و مرتبهای میرسه
که دیگه باقیه،
بقا پیدا میکنه البته به الله.
پس عالم ظهور ينابيع الحكمة
همان بقاء باللهه.
یعنی طرف به جایی میرسه چنان،
اینطوری بگیم غرق در خدا میشه
که چشمههای حکمت جاری میشه بر قلبش
و از قلبش بر زبانش.
مقام غرق شدن در خداست.
حالا میان میگن عبد در خدا فانی میشه.
همون بحثهایی که در توحید گفتیم، توحید افعالی، صفاتی و ذاتی
همون مسیر رو نترسیم
چون اینجا مبهم میگن میرن.
هم ایشون هم علامه تهرانی.
همون، همون مسیره. همون مسیر توحیدی رو بنده میره سالک الی الله میره
تا دیگه فانی میشه. دیگه ما گفتیم که افعال خودش رو فانی در خدا،
در افعال خودم، صفات خودش رو فانیه در صفات الهی
و ذات خودش رو هم فانی در ذات الهی.
اصلاً اسمشو ببینید فانی، فنا.
یعنی چه در فعلش، چه در صفاتش و چه در
اسمایش و چه در ذاتش هیچی برای خودش قائل نیست.
یه صلوات خد کنید. اللهم صل
علی محمد و آل محمد. پس مقصود این که از این اصطلاحات نترسیم، هراس نکنیم.
ما سعی میکنیم اون اصطلاحات عرشی رو یه مقدار توضیح
عملیاتی هم بدیم. الان من صوت رو قطع کردم
پرسیدم. الحمد لله حاج احمد آقا قشنگ گفت.
شاید از جهت علمی مثلا این کتابها رو نخونده باشه ولی خب قشنگ گفت.
همون مراتب توحید افعالی، صفاتی و ذاتی وقتی پیاده بشه
نگاه انسان در سیر و سلوک به این شکل بشه.
ببینید داره مسیر فناء في الله یا فانی شدن در الله رو
میپیماید. همینطوری میره
تا جایی میرسه که بعد دیگه همهی وجودش الهی میشه.
هرکی نگاهش میکنه یاد خدا میافته.
ببین این عبارات رو ما زیاد شنیدیم.
با کسی بگرد حضرت عیسی
علی نبينا و آله و علیه الصلاة والسلام فرمود دیگه ازشون پرسیدن ما با کی بشینیم،
با کی هم نشین باشیم، با کی رفیق باشیم؟
حضرت فرمودند با کسی که
یذکرکم الله رؤيته
یادش خدا بندازه شما رو.
دیدارش. این یعنی چی؟
این که ما زیاد شنیدیم با کسی بشین که میبینیش یاد خدا بیفته یعنی همین.
یعنی همین. نترسید. یعنی اونچنان فانی در خدا میشه
که این فناء في الله در سلوکش
میبینید در همهی شئونات زندگیش حتی در چهرهش هم نمایان میشه.
اصلاً ناخودآگاه کسی این شخص رو میبینه یاد خدا میافته.
از این اصطلاحات نترسید. خب
پس من از اول فرمایش سید رو بخونم.
ذیل فرمایش البته
فرمایش سید رو که اه خواندیم
و این غایت مرتبه مخلوق است و نهایت
منصب ممکن. حالا اینجا
علامه تهرانی اومدن
یه فرمایشی داشتن ذیل این فرمایش.
میگن بدان که مصنف یعنی سید
مقصود را عالم ظهور
ينابيع الحكمة که همان بقاء بالله هست قرار داده.
بقاء بالله چیه که همون ينابيع حکمته؟
یعنی سرازیر شدن چشمههای حکمت از قلب به لسانه.
اون بقاء بالله گفتیم بعد از چی واقع شده؟
فناء في الله. همون مسیر توحیدی
همون مسیر توحیدی که ببینید
بخوایم خیلی همه فهمش کنیم،
طرف انقدر توجه به ذکر "لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم"
میکنه که هر حول و قوهای رو
از حق میبینه. چه در خودش، چه در دیگری.
این معناش اصطلاحاً یعنی فا-- فنای فالله شدن در مسیر فعل.
در توحید افعالی. یعنی چی؟
اصلاً میدونید این ذکر برگرفته از دو ذکره.
"لا حول
بیننا و بین المعصیه
الا بالله العلی العظیم".
یعنی هیچ حائلی بین ما و معصیت نیست مگر خدا.
و "لا قوه لنا الا الطاعه
لا قوه لنا الا الطاعه الا بالله العلی العظیم".
هیچ قوهای برای ما در مسیر اطاعت نیست مگر به خدای علی عظیم.
خب؟ به همین راحتی. این اومدن
این در حقیقت ممزوج شده، شده اون ذکر
شریف. حالا همه فهمش اینه.
طرف وقتی یه کار
شایستهای انجام میده یا از گناه فاصله میگیره، پاک زندگی میکنه، طاعت الهی رو انجام میده، به به، چه چه.
میگه کار من نیست، توفیق الهیه.
این بارها در خود شما دیده شده.
در زندگی روزمرهٔ سالک دیده میشه.
واقعاً هم اینو از خودش نمیبینه. این توفیق، التوفیق من الله.
اون فرمایش امام جواد علیه السلام فرمود که "المؤمن يحتاج إلى ثلاث".
هر مؤمنی نیازمند سه چیزه.
الان نیازمندیهای روز ما چیه؟
اول فرمود التوفیق من الله.
بعد فرمود القبول
ممن ینصح. اینکه
قبول کنه هر کی نصیحتش کرد این قبول کنه.
بعد فرمود واعظ من نفسه.
تو خودش، خودش رو
وعظ کنه، با خودش
حواسش به خودش باشه، مشغول مراقبهش و به همین صورت.
حالا این تو مسیر زندگی کاملاً هست.
التوفیق من الله. هرچی میگی باریکلا عجب گلی کاشتی، عجب گلی زدی.
میگه ها من الله بود،
به توفیق الهی بود، فعل الهی بود.
من نبودم، خدا بود.
خرمشهر رو خدا آزاد کرد.
ببین این تو مسیر سیر و سلوک خودشو نشون میده.
چیز عجیبی نیست. یا
تو مسیر کمالاتش، تو مسیر حالا توحید صفاتی،
در کمالاتش به گونهای حرکت میکنه که کمالاتش دیدنی میشه.
عجب تو حلیمی، تو چقد صبوری،
تو چقد خوش اخلاقی. آقا زیاد اینا رو شنیدیم که به خودمون میگن ما به دیگری میگیم.
آقا شما چقد منشت خوبه،
چقد دارای کمالاتی،
چقد الحمدالله شخصیت وزینی داری،
چقد توانمندی،
چه ابوهتی داری، چه-- از-- چقد شجاعتی داری.
ببین این کمالات باطنی. چقد شما عالمی،
چق-- چقد ذرائف و دقایق علمی رو میدونی.
شما اصلاً حکیمی. ببین اینا همش کمالات باطنیه دیگه.
فعل شخص که نیست. طرف وقتی برمیگرده میگه از ما نیست که آقا از خداست.
به همین راحتی. من دیگه دیگه سادهتر از این چجوری توضیح بدم؟
یا از خداست. اون ذکرش میشه لا اله الا الله.
یعنی همه اسماء که کمالاتن اینا برمیگرده به الله.
چون اسم جامع دیگه. آقا این
هرچی که شما از من تعریف میکنی،
این صفاتی که در من هست همش لله از خداست.
از خداست. احسنت.
خب اینم میشه همون مسیر توحید صفاتی.
دیدین چیز عجیبی نیست. حالا توحید ذاتی که مقدار سختتره.
اینو دیگه هرکسی نمیتونه بارشو بکشه.
اینه که اصلاً برای خودش دیگه هستیای قائل نیست، موجودیتی قائل نیست.
میگه "يسأله من في السماوات والارض".
هرچی که در آسمان و زمینه یکیشم منم.
دائما مشغول گدایی و سواله از حضرت حق
ذات وجودی هر شیی، هرکس که یکیش منم
به جهت فقرم که "أنتم الفقراء إلى
الله" از خدا دارم تقاضا میکنم.
يسأله گدایی میکنم، سؤال میکنم.
خدا هم که خب "كل يوم
هو". هو. اون هو "قل هو الله احد".
اون هو فی الشأن. آنفاً آن داره تجلی میکنه بر اساس
زبان حال من که من موجودم و هستم.
هستم که هستم. این ظ- این ظهور حقه.
ظهور الهیه. باز وقتی این، این دیگه البته بار هرکسی نیست.
اما ک-- طرف به اینجا رسید دیگه گلو زده.
واقعاً اینو چشید و به اینجا رسید، دیگه میگه
ما همه هیچیم هرچه هست تویی.
این وقتی، این وقتی کسی به اینجا رسید به این میگن فناء في الله.
نترسیم از اصطلاحات. این فناء في الله
که نتیجهش، حالا بنده تلاش میکنه به اونجا میرسه،
فانی میشه در حضرت حق. هرچی میبینه از خدا میبینه حتی خودش رو هم.
بعد خلا-- خدا دست به کار میشه.
"ید الله فوق أيديهم".
پروردگار سبحان دست به کار میشه.
چه میکنه؟ خدا حالا بقاء بالله صورت میگیره.
خدا او رو باقی میکنه به خودش.
این دیگه باقیه. این دیگه به مقام بقاء بالله میرسه.
فناء في الله، بقاء بالله.
حالا این اصطلاحات که اینجا داره استفاده میکنه الان بقاء بالله رو
کجا استفاده کرده علامه تهرانی زیل فرمایش سید؟
در عالم ظهور ينابيع الحكمة.
ظهور چشمههای حکمت از قلب به لسان میگه این همون بقاء بالله.
یعنی نمیشه کسی این مسیر رو نرفته باشه
بعد برسه به
بقاء از طرف خدا
یا اسم الباقی حضرت حق درش پیاده بشه یا چشمههای حکمت از قلبش به لسانش جاری بشه.
به این شکل. حالا این شدت و ضعف داره.
یکی ابتدای راهه یکی نه انتهای راهه.
البته انتها بردار که نیست.
بعد- بله دیگه. علامه ادامه میدن
زیل فرمایش سید. و سیر اربعین را
برای وصول به این مقصود در عالم خلوص معین فرموده است.
یعنی برای اینکه کسی بتونه به این مقصد،
این ظهور چشمههای حکمت،
بقاء بالله، کسی بخواد به این برسه،
به این مقصد خاص برسه،
علامه تهرانی میفرماید که یک سیر اربعینی میخواد.
یعنی باید اربعینگیری کنه.
چله چله بگیره. حالا بریم جلو بعد این معان-- معنی چله یه مقدار متفاوت میشه.
این چیزی که مرسوم هست نیست. پس سالک باید در عالم خلوص
که مقام مخلصین است وارد شود.
یعنی اولین گام اینه که بره به سمت اخلاصسازی
تا خدا خوشش بیاد.
به قول شهید حججی یه کاری کن که خدا از تو خوشش بیاد که اگه از تو خوشش بیاد
تو رو خوب خریداری میکنه.
اینکه خدا تو رو-- چقدر ساده این شهید همین مقامات رو بیان کرده.
شهید حججی تو اون وصیت سه دقیقهای تقریباً به
فرزندش چی میگه؟ میگه سعی کن
اه یه طوری زندگی کنی که خدا عاشقت بشه.
که اگه خدا عاشق بشه
تو رو خوب خریداری میکنه.
این یعنی همین. وقتی خدا
دید که داری زحمت میکشی برای پاکسازی خودت و اخلاص وجودت،
برای صالحسازی وجودت و اعمالت و اینا،
بعد خدا دست به کار میشه. خدا که دست به کار شد
دیگه تو رو میبره به سمت
اون سه منصب. اون سه منصب چون ما رو مخلصیم اونجا دیگه دست خدا در کاره.
و سه منصب بالا را که معین فرموده به دست آورده.
کسی که به این سمت اومده. پس مدت یک اربعین در این عالم سیر کند.
حالا این ابتدا میشه اربعینگیریهای متعارف ما چهل روز چهل روز بعد میشه چهل سال.
چهل سال. هیچ پیغمبری زیر سن چهل سال مبعوث نشده.
پیغمبر عزیز خود ما چهل سالگی مبعوث شد.
میگه نشانه رشد و کمال عقل
چهل سال باید کسی در مسیر خلوص قدم بگذاره، زحمت بکشه، تلاش کنه
تا برسه به اونجا. تا به مقام ظهور ينابيع همون چشمهها
و بقاء بالله برسد.
و لذا چون دخول در عالم خلوص همان دخول در عالم وجوب،
وجوب، نه وجود.
وجوب و لاهوت است.
حالا اینو توضیح میدم. بنابراین ورود در این عالم را غایت مرتبه مخلوق
و نهایت منصب ممکن تعبیر فرموده.
حالا این عالم وجوب
و لاهوت چیه؟ این که یه مقدار گفتم امروز باید حوصله کنید.
ببینید در مسیر سیر و سلوک
کسی که قدم برمیداره
و میره به سمت عارف شدن که حضرت حق رو بشناسه،
سالک ابتدا باید از
عالم ملک عبور کنه.
اینجا. این عالم ملک آ-- اص-- از همین جا شروع میکنه.
از همین عالم ملک و پیرامون
شروع میکنه. چه سیر انفسیش و چه سیر آفاقیش و.
اینجا عالم ملکه. بعد از اینجا
باید حتماً عبور کنه از عالم ملک
باید عبور کنه. عبور از عالم ملک یعنی چی؟
من اینا رو خیلی دارم سادهاش میکنم.
اون اصطلاحات عجیب و غریب که برسیم به عالم وجوب
و لاهوت یعنی چی؟ میگه هیچ چارهای نیست و اون البته نهایت مرتبه است.
عبور از عالم ملک یعنی کندن از تعلقات.
به همین سادگی. یعنی شما کن فی الناس
ولا تکن معهم. تو مردم باش اما با اونها نباش.
یعنی تو مردمی اما دلبستگی نداری.
دلت به خدا خوشه. قلبت با خداست.
معلقةً بعزة قدسه اما تنت تو مردم داره رفت و آمد میکنه.
عین مردمم زندگی میکنی، کار میکنی، تلاش میکنی، زن و بچه داری، میخوری، میخوابی.
اما قلبت با خداست.
به همین سادگی میشه این مفاهیم عالیه رو فهمید و پیادهسازی کرد.
که حتی جسارتاً بیسوادش هم متوجه بشه.
حالا البته وجه تمایز یک عالم اینه که عالم چراغ راه برای دیگران هم میشه.
کسی که صرفاً عارفه و عالم نیست
بعدیش اینه خودش رو میتونه برسونه اما نمیتونه چراغ راه برای دیگری بشه.
اما عالم قشنگیش اینه.
میتونه دیگران رو هم دعوت کنه و
اونها رو هم ارشاد کنه. لذا مداد العلماء افضل من دماء الشهداء.
حالا این پس از مسیر
ملک عبور میکنه و میره به مسیر-- میره به عالم ملکوت.
این دیگه ملکوتی میشه. این چشم
در حقیقت باطنیش باز میشه که البته خدا س-- کار رو سهل الوصول کرده با خواب.
آناً اراده میکنیم آقا میخوام بخوابم.
یعنی چی میخوام بخوابم؟ میخوام برم به یه رتبه پا-- باطنتر از همین عالم ملک به همین راحتی.
اه، انقدر سهل الوصوله.
ما علمش رو نداریم و بهش بیتوجهایم در صورتی که دائم داریم تردد میکنیم.
میره به عالم ملکوت. حالا یه کسی با تعلقات میره به عالم ملکوت یعنی از ملک عبور نکرده میره به ملکوت، همش
میشه کثرات انفسیه و
این متخیلات فاسده و
این گیر و گورهای ذهنی و فکری یه جوری بگیم همه بفهمن.
انقدر صور و اشکال موهشه و وحشتناک تو ذهنش داره اصلاً آرامش نداره وقتی میره تو رتبه مثالیش یا میخوابه
فارغ میشه از ملک. اما یه کسی چون از تعلقاتش کنده اصلاً کثرات
خارجیه رو رد کرده
که چه برسه به کثرات انفسیه.
یعنی کثرات انفسیه گفتیم
زائدهی کثرات خارجیه است.
یعنی دلبستن به این پیرامون
کثرات انفسیه میاره. تو خودش دلبستگیها میاره، صور و اشکال میاره، گرفتاری میاره،
افکار مسموم و پلید و اذیت کننده میاره.
روز-- خوابش هم این آرامش بخش نیست.
حالا کسی که رفت به اون عالم از تعلقات کند رفت ملکوتی شد.
دیگه رفته، رفته راحت چشمش به ملکوت هم باز میشه.
باطن خودش و باطن اشیا رو میبینه رفت-- میتونه رفته، رفته ببینه.
از اونجا باز باید نباید اونجا متوقف بشه.
از عالم ملکوت هم باید سیر کنه بره به عالم جبروت.
عالم جبروت رتبهش در ما هست.
همون عقل وجودمونه که کلیتره.
خیلی راحت ما با ع-- با عقل وجودمون میتونیم ارتباط بگیریم با عالم
جبروت، عالم عقول و مفارقات.
بعد اونجا هم نباید متوقف بشه.
از اونجا هم باید خارج بشه بره به عالم
لاهوت. عالم لاهوت، عالم
اسماء و صفات الهیه.
خب که مرتبهی
ظهور اسم-- میخواد یعنی تعیین اول شکل گرفته
و اسماء و صفات به یک معنا میخوان
ش-شروع کنن به ظهور. مرتبهی واحدیته.
شروع کثرته. میخوان تعیین پیدا کنن.
ابتدای شروع ظهور اسماء و صفات.
اسماء و صفات، اون حقیقتشون میخوان ظهور کنن بشن تعیینات، بشن اشیا.
ولی هنوز این صورت نگرفته.
تعیین اوله. اسماء و صفات به صورت علمی
اونجا موجودند. مثل اینکه
الان شما مثال بزنیم همه بفهمیم نترسین.
شما یه خطاطی داری، یه خط میکشی.
خطاط، نقاش داره هنرشو میریزه بیرون.
این الان تعیین پیدا کرد.
شد این نقاشی، این خطاطی.
این قبل از اینکه بیاد تعیین پیدا کنه کجا بود؟
توی وجود خودت به صورت یه کمالی بود، علم بود،
یه هنر بود. اینطوری بگیم همه فهمش رو.
تو وجودت بود. هنوز تعیین عینی پیدا نکرده که بریزه بیرون.
به این شکله، اون عالمه.
یعنی انقدر دیگه وحدت میشه، تأکّد بر تأکّد رخ میده.
هی از کثرات خارج میشه میره به مرکز وحدت و قدرت.
هی قویتر میشه، هی قویتر میشه.
می-- با یک نگاه میتونه یک
کوه رو متلاشی کنه. با یه عصا بزنه
دریای نیل رو متلاطم کنه و دو شق کنه.
میتونه اشاره کنه شق الشجر کنه، شق القمر کنه، شج-- شق الحجر کنه.
انقدر رو-- رفته بالا عروج گرفته
که یه همچین قدرتی رسیده.
این مال همون عالمه. باز
از اونجا هم که عالم وه-وهوته، ببخشید
وحدت به نحو واحدیته، کثرات، شروع کثرته باید نباید اونجا متوقف بشه.
از اونجا هم باید حرکت کنه بره به سمت
ذات غیبی که
بره به سمت اهدیه.
حالا شاید امکان داره سؤال پیش بیاد آقا
کارو خیلی سخت کردید.
میگم که اتفاقاً خدا
آسونسازی کرده که از قبل جنس همهی این
مراتب عالیه رو در ما قرار داده.
ما از قبلاً گفتیم اون مرتبه ذات که مرتبه
اهدیته جنسش میشه روح ما.
و نفخت فیهم من روحی. روح ما جنسش از اونجاست.
یعنی اگر ما درک روحی،
شهود روحی، شنود روحی بکنیم رسیدیم--
به اون عالم دسترسی پیدا کردیم
که دیگه وحدت محضست.
اصلاً کثرت اونجا راه نداره.
کلیه تمام داشتههای من و شما الان یه جایی مندمجن، یه جایی درجن،
یه جایی جمع شدن. کجان؟
آقا این همه اطلاعات داری شما.
این همه علم داری، این همه توانایی داری، این همه کمالات داری.
کجان اینا؟ وقتی ظهور میکنن
گاهی تو چشم، تو گوش، تو دست، تو پا، تو قلب، تو
قوه خیال، تو قوه عقل.
این همه صور و اشکال تو قوه خیال اینو داره ظهور میکنه.
میاد بیرون این کمالات که بیرون میریزه، این انواع و اقسام شؤونات بشری،
این همه اکتشافات، اختراعات
درسته؟ خب اینا کجان؟
یه جایی هستن. اون همون روح انسانه.
اون مرتبهایست که همه اینها مندمجن در اون.
منتها به وجود اهدیشون متنقشن،
به وجود نوریشون. اون مرتبه اهدیته.
اون مرتبه ذات غیبیه. در ما هست.
مرتبه پایینتر از اونم که لاهوت بود در ما هست، قلب ماست.
پایینتر از اونم که جوهروت بود در ما هست، عقل ماست.
پایینتر از اونم که مثال بود در ما هست،
قوه خیال ما. پایینتر از اونم که
ملک عالم بود در ما هست، بدنمون است.
ما از اینها باید پل بزنیم ارتباط بگیریم با خارج دیگه.
از مثال متصل خودمون ارتباط بگیریم که بهش میگن مثال مقید به مثال منفصل که برزخ بیرون از ماست و میشه
مثال مطلق. حالا حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه والرضوان
میفرماید تا سفر
میفرماید سفر در اسماء،
سفر در اسماء کسی میخواد اسماء الهی رو در خودش پیاده کنه تا کجا باید حرکت کنه؟
بره تا کجا؟ ما گفتیم که قربتا الی الله یعنی تلبس به اسماء الله.
یعنی اسماء الهی رو عینا در خودت پیاده کنی.
نه مفهوم بفهمی. نه بگی آقا
من اسم الحي رو
میتونم برای شما صرف کنم، فعلش کنم،
اسم مفعولش کنم، اسم فاعلش کنم.
نه من کاری با این ندارم که.
عینا این رو در خودت پیاده کنی
به گونهای که گل پرنده شده رو در-- شبیه پرنده رو دست بگیری درش بدمی
مثل حضرت عیسی. میشه مظهر اسم الحي خدا.
اون پرنده بشه بره تو آسمون.
این میشه رسیدن به اسماء الهی.
علامه حسن زاده میفرماید سفر در اسماء تا فناء در احدیت است.
فناء در احدیت.
اون مرتبه عالیه که اگر در ما نبود امکان رسیدن بهش نبود.
اما هست. پس امکانش هست که بری برسی.
بعد حضرت علامه ادامه میدن.
«و سالک چون در احدیت محو گردد
وجود وجود
را بیحد و قید
شهود کند.» حالا عالم وجود
چیه؟ لاهوت رو که گفتیم دیگه.
عالم وجود چیه؟
حقیقت وجود غیرمتناهیست.
عالم وجود که مافوق لاهوته.
همون ذات غیبی . ذات غیبی بی تعین.
به اون میگن عالم وجود
که روح ما از اون جنسه دیگه.
و نفخت فیه من روحی. عالم وجود
حقیقت وجود
غیرمتناهیست. ذات غیبی.
لاهوت چی؟ لاهوت
آیینه و جلوه آن،
جلوه و آیینه اون ذات غیبی در اسماء و صفات .
تمام عالم پایینتر
تجلیات لاهوتن.
هرچی پایینه تجلیات لاهوتن
و در اصل از وجود
نشأت میگیرند. این مراتب خلقت بیرون از ما که در ما هم هستن.
باز علامه در شرح
دعای سحر میفرمایند اللهوت هو
مقام الاسماء والصفات
وهو تجلی الذات بذات حال نفسها
علی نحو العلم الاجمالي التفصيلي
لا علی نحو-- لا علی نحو التعیین الخلقی.
یعنی لاهوت مرتبه واحدیت است، شروع کثرت.
لاهوت که تو ما میشه قلب ما.
مرتبه واحدیت است.
جایی که ذات حق
به خود ظهور علمی دارد.
ظهور علمی خداست، نه ظهور تعینی.
در این مقام هنوز کثرات خلقی وجود ندارند.
بلکه اسماء و صفات به نحو علمی و اجمالی در ذات حاضرند.
فعلا تا اینجا داشته باشید. چون فرصتمون تموم شد تا اینجا متوقف میشیم.
ما الان زور زدیم به چی برسیم؟
بفهمیم منظور از
اون نهایت منصب ممکن
که چه سید، سید بحر العلوم، چه علامه تهرانی
میفرماید دخول در عالم وجود و لاهوت است یعنی چی؟
اصلا هندسهش رو بدونیم.
چه در خودمون، چه در بیرونمون.
عالم وجود ، ذات غیبی.
یک رتبه پایینتر عالم لاهوت.
اینها چیان که ما باید بریم برسیم به اونجا؟
خلاصهش میشه مقام روح
و قلب ما که مافوق عقله.
برای اینکه به اونجا برسیم ما باید عقلانی زندگی کنیم.
اینکه دیگه همه فهمه.
به قول عزیزم بدیهیه دیگه.
همه میگن آقا عاقلانه زندگی کن، عاقلانه نگاه کن، عاقلانه
حرف بزن. ها؟ این سبک زندگی عاقلانه.
این ما رو میبره به اون مرتبهای که به مرتبه لاهوت و عقل
برسیم، بعدم روح. این
اصطلاحات رو یه ذره کار کردیم.
باز من ترسیدم بیشتر از این اصطلاحات استفاده کنم خیلی اذیت شید.
به مرور خورد خورد انشاالله جلسه بعدم با یه ذره دیگه دوباره
اینو یه ذره باز میکنیم اصطلاحاتشو میگیم.
هر وقت کتاب دستتون گرفتید بدونید منظور چیه.
نترسید از این حقایقی که بزرگان در کتاباشون پیاده کردن.
عینا اینا در ما هست.
در ما هست. حالا ما ازش بیخبریم.
و الا عینا داریم هر روز با اینها
سر و کله میزنیم و لمسشون میکنیم.
اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين. صلوات ختم. الله
جلسه قبل
جلسه بعد