بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
رسیده بودیم به این بخش از رساله سید بحر العلوم علیه الرحمه که وقتی منصب آخر از مناصب مخلصین رو بیان میکرد که سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین.
انقدر این منصب رتبهش بالاست که عرض کردیم طبق فرمایش سید اینها صفای کبریاعی رو میشناسن.
در خصوص کبریاعی سخن گفتیم.
که این کبریاعی حضرت حق مخصوص خودشه.
اینها چه میکنند که میرن در جایگاهی که مخصوص حضرت حقه.
یعنی میشه همون لیمع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب ولا نبیا مرسل.
اصلاً نفی میشه حتی رسالت خودش در اون مکان، در اون محل، در اون رتبه.
یک مکان و محل خاصیه دیگه.
مثلاً گفتنی نیست، شنیدنی نیست، ششیدنیه.
که البته این کبریاعی رو همونطور که چند بار که خاطر شریفتون باشه عرض کردیم نباید با عزت قاطی بشه.
مؤمن عزت داره اما کبریاعی نداره.
اینکه امام حسن صلوات الله علیه یکی به آقا عرض کرد که آقا شما استغفرالله العظیم والله متکبری.
کبر دیده میشه در رفتار شما.
حضرت فرمود کبریاعی مخصوص خداست.
این عزت منه که در آیه فرمود ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین.
عزت رو هم خدا به خودش نسبت داد هم به پیغمبر هم به اهل ایمان دیگه.
این عزت نفسه که طرف حاضر نمیشه هر حرفی رو بزنه، با هر کسی بشینه، هر حرفی رو بشنوه، لودگی کنه، خودشو خرج کنه.
برای چی آخه؟
وارد در هر چیزی نمیشه.
این عزته که دامنشو جمع میکنه.
اما کبریاعی قصهش فرق میکنه.
کبریاعی مخصوص خداست.
یه مقام و مرتبتیست که مربوط به اون نهایته.
یعنی الان سید چی میفرماید؟
ادامه بدیم.
و این غایت مرتبه مخلوق است.
مخلوق دیگه اصلاً ممکنه- دیگه آخر.
نه، مرتبه مخلوق همون غایت و نهایت منصب ممکن.
شوخی نیست.
یعنی دیگه آخرین رتبهای که انسان میتونه تصور کنه.
همون اندیته دیگه.
مقام اندیتی که دیگه کار ما نیست.
فی مقعد صدق عند ملک مقتدر.
از بزرگان بسیار پیش اومده پرسیدن الان امام از کجاست؟
همین آقای ارک عرض کردن گفتن نشانه امام زمان میخواید نشونهش رو بهتون بدیم اینه.
چون امیرالمؤمنین امروز هم مصیب بلا عرض کردیم.
امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودند که عارف، حالا عارف منظور همون انسانیه که کامل میشه.
حالا یا کمل میشه یا کامل میشه.
از معنای اتمش میشه انسان کامل یعنی حجت خدا.
ولی خب اینها رتبه دارن دیگه.
میشه تالی تلو معصوم هم باشه.
همون عارفه.
حضرت فرمود عارف رو شما نه در بهشت میتونید پیداش کنید، نه در جهنم، نه در زمین، نه در آسمان.
خیلی همه تعجب کردن گفتن پس این آقا- کجا پیدا کنیم؟
آره از کجا پیدا کنیم؟
حضرت فرمودند فی مقعد صدق عند ملک مقتدر.
عند.
مقام اندیت.
مقام اندیت خدا.
این دیگه حالا ببینید شما شهدا چه میکنند؟
یا چ-- بهتره بگیم باهاشون چه میکنند که میبرنشون به مقام اندیت.
[نفس عمیق] و تا، بعد ادامه میده، و تا ينابيع حکمت به امر خداوند بی غنت یعنی بی بخیل، بدون بخیل شدید.
اون چشمههای حکمت.
اونم به امر خدا از زمین دل ظاهر نشود.
یعنی خود طرف هم متوجه میشه که از زمین دلش حکمت میریزه رو لسانش.
خودش متوجه میشه که خودش نیست.
البته به امر الهیه.
بنده این جُره را نتواند کشید.
باز داریم میرسیم سراغ چی؟
همون اصل مطلب که هی داریم تکرار میکنیم.
به نظر سید این ظهور، ظهور بی ذنت چشمههای حکمت از قلب به لسان توسط کی صورت میگیره؟
بر لسان مؤمن مخلص اما به امر خداوند.
همونه که عرض کردیم.
یعنی خدا دست به کار میشه در پاکسازی وجود مخلص.
مخلص خودش زحمت میکشه، مخلص خدا میاد تو.
بنده این جُره را نتواند کشید مگر اینکه به امر خداوند و تا طی مراتب عالم ممکنات را نکند و دیده در مملکت وجوب.
وجوب، مملکت وجوب.
حالا اینجا یه بحثی پیش میاد که این آیا به جز حضرت واجب الوجود، این که وجودش واجبه، خلائق هم مثلا انسانها هم وجودشون واجبه؟
یا ممکناند.
اتفاقاً امروز درس نود و دو، نود و دو شرح اسفار ملاصدرا که حضرت استاد شرح دادند و گوش میدادم، حضرت استاد فرمودند که ممکنات اونهایی هستند که وجودشون امکان داره، ممکنه.
هنوز عینیّت پیدا نکرده.
یعنی امکان داره که مثل اینکه مثالی که حضرت استاد زدن مثل اینکه یه کسی اعماس، نابیناست، جلوش یه آدمی وایساده.
بهش میگیم آقا این زیده یا امره؟
این که نابیناست نمیبینه که.
میگه امکان داره زید باشه، امکان داره عم باشه.
این چه میدونه؟
این ندیده.
اون کسی که هنوز به دایره وجود قدم نگذاشته، هنوز به یک معنا میشه گفت در علم الهیه، ثبر علمیه در ثغ اضاطه، هنوز عینیّت و تشخیص پیدا نکرده، اون میشه ممکنات.
یعنی امکان داره ظهور کنه، امکان داره نکنه.
با خداست.
اما کسی که دیگه ظهور کرد، دیگه میشه کسی که عینیّت پیدا کرده.
یعنی الان هست، هست.
این بشه معدوم.
هست معدوم میتونه بشه؟
شاید if it در عرض شده بگو ممکنه موجود نیست.
پس اینم وجودش وجود پیدا میکنه.
بله.
پس فرقش با خدا چی میشه که واجب الب وجوده.
فرقش در اینه که حضرت استاد فرمودند واجب الب وجود، واجب به ذاته، این بلا عرضه.
این بلا عرضه.
حالا بحث چرا اینو گفتم؟
اینجا فرمود که تا طی مراتب عالم ممکنات را، ممکنات را نکند و دیده در مملکت وجود و لاهوت، اینا دیگه منتهی الیه درجات، نگشاید، دیده به اونجا نگشاید، به این مرتبه نتواند برسد.
[صدای محیط] یعنی این باز داره تأکید میکنه که آقا [مکث] يحذرکم الله نفسه.
قرآن میفرماید شما را برحذر میداره از نفس خودش.
این محل، محل خطیریه.
پس چرا میگه اللهم عرفنی نفسك؟
بله.
عرفنی نفسك.
اما عرفنی، تو عرفنی.
تو خودت رو به من بشناسونده.
بک عرفتک.
امام سجاد به خدا میگه من تو رو به خودت شناختم و أنت دللتنی علیک.
تو خودت بر خودت دلالت کردی.
این درستشه.
یعنی از من دیگه اینجا کاری برنمیآد ها.
لذا میگه با امر خدا این اتفاق میافته.
منتها شما ببینید بنده چقدر بیچاره میشه.
زجر میکشه.
آنف آن یعنی نفسش رو پاک میکنه.
چه برسه نگاه و کلام و س-- شنیدنش و لمسش و شمش و ذوقش و قلبش و همه رو پاک میکنه.
بیچاره میشه.
در منظر و مرآه مردم یک مجنون و دیوانه معذرت میخوام امّل و احمق شناخته میشه.
تا جایی که پیغمبر فرمود اهل بهشت حُمقا هستند.
همه تعجب کردند.
پیغمبر فرمود بهشتیها احمقاند.
[خنده] خب این یعنی چی؟
بله.
حالا کسی نفهمه منظور رو یا میگه این روایت جعله یا العیاذ بالله به پیغمبر بد میشه.
نه.
منظور اینه که از نگاه دیگران اینها احمقاند.
یعنی دیگران اینها رو احمق میشمارند.
الان اینطوری نیست؟
هرچی هم میریم جلوتر، آدمهایی که با خدااند یا باخدا ترند از دید جهال زمانه که اگر هم دین دارند دینشون جاهلیتیه، از دید اینها واقعاً احمقاند.
همون که میگن عبدالله.
حالا متأسفانه اون عبارتو که بسیار عبارت مقدس و- عبدالله.
از القاب پیغمبره، اون رو هم به تمسخر گرفتن.
عبدالله رو.
عبدالله.
حالا اینا نشون میده که ااا ک-واقعاً اینی که میگه آخرالزمان نگهداری دین مثل نگه داشتن آتش در کف دست خ-- این، این الان معلوم میشه یعنی چی.
بله.
توجه کردید؟
بعدم نه اینکه یک شی گداخته کف دستت باشه.
میتونی باهاش بازی کنی، پرتش کنی پنج متر بالا تا برسه به دستت دوباره یه ذره دستت احساس راحتی میکنه.
نه.
آتش کف دست.
آره احسنه.
یعنی دائم میسوزونتت.
یعنی مرد راه نیستی بفرمایید.
اینکه میگه يحذرکم الله نفسه، خدا تو رو از نفس خودش برحذر میداره، نه یعنی اینکه نگو اللهم عرفنی نفسك.
اتفاقاً بگو اما حواست باشه مرحله خطیریه.
خیلی خطرناکه.
یعنی بزرگان بال و پر ریختن.
بیچاره شدن.
آواره شدن.
در به در شدن.
مرحوم حاجی سبزواری بعضی از شاگرداش در خصوص ملا حسین قلی همدانی هم اینو میگن.
اینقدر جلالت داشته، مخصوصاً مرحوم حاجی سبزواری.
اینا درس و بحثهاشون به قدری سنگین بوده، به قدری [مکث]انسانها رو متأمل میکرده که بعضیاشون در تاریخ نوشته دیگه گم شدن، پیدا هم نشدن.
انگار که طرف زد به بیابون و رفت و آواره شد و دیگه هم پیداشون نشد.
پیداشون نشد.
خبری نشد ازشون.
خود آقای قاضی در احوالاتش من میخوندم قطعاً شنیدید.
هر از چند گاهی کلاً از دیدهها پنهان میشد حتی همسرش و خانوادهشم نمیدونستن این کجاست.
اونم نه یکی روز دو روز.
یهو میبینی چهل روز نیست آقا.
کجاست؟
هیچکس خبر نداره.
هیچ جا.
جاهایی هم که به توته میکرده هرجا میرفت سرکشی میکردن نمیدیدنش.
اینه که میشه مجسمه توحید.
خیلی سخته انسان در بین مردم باشه.
کنف الناس، کنف الناس بین مردم باش.
بله.
ولا تکن معهم.
معهم نباش.
به اتفاق اونها نباش.
قلبت معلقةً بعز قطعه باشه جسمت بین مردم باشه.
این کار، کار بسیار دشواریه.
خیلی سخته.
در جایی که اکثرهم لا يعدلونند.
اکثرهم لا يعدلونند.
حالا تنها یک چی بگم؟
دلخوشی بگم، یک افتخار بگم، نمیدونم یک روزنه بگم برای اهل ایمان باقی میمونه تو این از این حیثیت.
[نفس عمیق] اونم اینکه آنچه که در نشئه مادون، در نشئه طبیعت، در این پایین که همه مجبوریم از اینجا پل بزنیم به غوص سعود و بریم، این پیاده شدهای از عالم ملکوته.
این مثالیست از ملکوت.
همونطور که ملکوت مثالیست از جبروت.
امروز تو مسجد بلال روایتش رو از همین رسالههایی که جلومونه خوندیم دیگه.
حالا یه بخشی رو از اسفار من براتون یه چند خط بخونم از اسفار ملاصدرا.
اشارهای برای روشن شدن مطلب.
تو اگر اهلیت دف-- دریافت اسرار و رازهای الهی و معارف حقیقی را داشته باشی، اگه اهلش باشی، محققاً یقین خواهی کرد که هر قوه و کمال و هیئت و جمال که در این جهان زیرین، اینجا مادون، دنیا پدید میآید، در واقع سایهها و تمثلاتی هستند مر آن چرا که در جهان برین است.
اون بالاتر.
اصلاً جهان هم میگن جهان چرا بهش میگن جهان؟
جهان اسم فاعل جهنده است.
چون در حال جهش جهنده است، در حرکته.
اصلاً ثابت نیست.
دائماً در حال جنب و جوش و جهندگی و خویشه.
لذا بهش همه اسمهایی که میذارن روی حسابی میذارن.
همینطوری نمیذارن.
یعنی پس از آنکه صاف و پاک و دور از نقص و عیب و رهایی از تیرگی و زنگار و عاری از آفات و نارسایی و تباهی و اوه، اوه سستی و هلاک و نابودی بودند، تن-- تنزل پیدا کرده.
پس از اینکه چی؟
دور از همه اینها بودند، تنزل پیدا کرده و در نتیجه تیره و جرمناک گردیده.
بلکه تمامی صور موجودات و آفریدگان آثار و انواع وجود حقیقی و نور قیومیاند.
این، این دلخوشیه.
تنها دلخوشی اهل ایمان تو زمین این میشه که هرچی نگاه میکنه داره آثار حق رو میبینه.
آیات الهی رو میبینه.
این دیگه دلخوشیش میشه فقط.
و الا چه دلخوشی؟
همه چی به قول ملاصدرا جرمناک و تیره شده.
بلکه تمامی صور موجودات و آفریدگان آثار و انواع وجود حقیقی و نور قیومیاند.
همه قائم به نور حضرت حقاند.
و الحی القيوم.
او کانون جمال مطلق و جلال تمام و شایستهایست که جمال معشوقان و زیبایی موجودات روحانی و جسمانی، ببین هم موجودات روحانی هم جسمانی.
میگه زیباییشون نسبت به اقیانوس آن جمال قطرهای و در قیاس با خورشید آن عظمت و جلال ذرهایست.
و اگر انوار و تابشهای او در صورت موجودات ظاهری نبود، امکان رسیدن به نور الانواری که عبارت از وجود مطلق الهیست نبود.
برای اینکه نفس هنگام راز و نیاز با محبوب مجازی که خود از وجهی حقیقیست، متوجه به محبوب حقیقی مطلقی میشود که آفریدگار هر چیزی و پناهگاه هر جنبندهای میباشد.
و آن حضرت کریم و بخشنده را که کانون انوار و معدن آثار است دوست داشته و در نتیجه، و در نتیجه رسیدن به حضرت الهی برایش حصول پیدا کرده.
و در نتیجه رسیدن به حضرت الهی برایش حصول پیدا کرده و باطنش به نور او تابناک گردیده و در نتیجه به امور کلی و صورتهای مفارق عقلی [نفس عمیق] و صورتهای مفارق عقلی را ادراک مینماید و در نتیجه امور کلی و صورتهای مفارق عقلی را ادراک مینماید.
این به سبب سیرورتش است و در آن مقام مرآه عقلی را که ادراک کلیات را مینماید.
میگه همین عقلی که تو وجودته یک مراآتیست، یک آینهایست، یک ظل و سایهایست، یک رشه ایست، یک شعنیست یک آیهای، یک نشانهای است از اون عقل عالم بالا.
خب؟
همینا دلخوشیش میشه به این.
هرچی که نگاه میکنه پیرامونش میگه یه سوسویی از نور جمال حضرت حق درش هست.
این میشه چی؟
اون سررشتهای که میگیرش میره تا بالا.
منتها باید این سررشتهها رو بگیره دیگه.
یعنی آیات رو حواسش باشه.
حواسش باید دائما مشغول-- الان شما تسبیح دستته، این یه ذکره.
میشه انسان به زبانش این ذکر جاری بشه اما قلبش، حواسش، خیالش اصلاً جاهای دیگه متفرقه.
این ذکر نمیشه.
اما میشه تسبیح هم دستت نباشه، لبت هم نجنبه اما هرچی میبینی یاد خدا کنی.
این میشه اون روازن، روزنههایی که یواشیواش انسان رو میکشونه میبره بالا برسونه به اون نور مطلق.
و این شدنیه.
منتها برای اینکه ما بیاییم قوس رو کامل کنیم، اومدیم از انزل مراتب که جماده، اینجا نازل شده اومدیم از اینجا قوس رو کامل کنیم دیگه بریم از جماد بریم به بالا.
بریم از انزل مراتب بریم به عالیترین مراتب.
این هنره.
و الا ملائکه در عالم عقول تو رتبه تقریباً میانی هستن دیگه.
خب اونجا هستن.
خب هنره؟
بیای تو انزل مراتب که تاریکه، خب؟
اینجا که به قول ملاصدرا جرمناکه.
اینجا نور رو بگیری و بری بالا ارتفاع بگیری، به معراج بری.
این هنره.
این کاریه که مخلصین میکنن.
منتها دیگه یه وجهش رو تا جایی که خودشون زورشون میرسه تلاششو میکنن، بیچاره میشن.
تا جایی که دیگران اینها رو دیوانه فرض میکنند، مجنون بهشون میگن.
تو قرآن هم میگه اونها پیغمبر رو- گفتن مجنون.
[سخنگوی 1] إنك لمجنون العياذ بالله.
به پیغمبر نفر اول شخص اول عالم خلقت میگن مجنون العياذ الله.
خب؟
اما تا یک جایی که دیگه نهایت زورش رو زد دیگه از اونجا خدا دست به کار میشه.
دستشو.
باید انسان به اضطراب برسه.
مضت-- ببخشید به اضطرار.
به اضطراب نه، اضطرار.
مضطر الی الله و الی حجت خدا بشه دیگه دستشو میگیرن.
تا مضطر نشده نمیگیرن.
الان بعضیا میگن دیدی جبهه مقاومت چی شد؟
دیدی سوریه چه بلایی اومد سرش؟
عراق رو دیدی؟
دارن مثلاً خلع سلاح میکنن هشت تا شعبی رو گفتن فلان.
لبنان و حماس و از این ور از-- همینطوری دارن دور و ور ایران پدرمون رو درآوردن.
نفرات اولمون رو شهید کردن بهترین سردارامون و فلان.
بله.
اما دقیقاً داره میرسه به چی؟
حالت اضطرار.
اون موقع خدا خودش دست به کار میشه.
مثل حضرت موسی و یارانش که رفتن لب دریا دیگه کار تموم شد.
پشت سرشون هم فرعونیها با تمام تجهیزات گفتن تموم شد دیگه.
یه سری هم غر-- شروع کردن غر زدن سر كليم الله حضرت موسی.
این چه بلایی بود سر ما آوردی؟
گفتید دنبال سر من راه بیفتید.
إن معی ربی سیهدنی.
خدا با منه به زودی هدایتمون میکنه.
الان که خوردیم به بنبست هم پشت سرمون کارمون تموم شد.
شروع کردن اهانت کنن به حضرت موسی عدم کردن.
اما خدا فرمود چی؟
این عصات رو بزن به دریا.
ب-- کی باورش میشد با یه عصا، با یه تیکه چوب، نه بمب اتم، نه بم-- نه موشک هایپر سونیک بزنه این دریا اینطوری شکاف بخوره.
اضطرار ایجاد شد [مکث] پروردگار سبحان-- اگر اضطرار بشه آقا سعید طبق سنت الهی، نه مضطر باید باشی.
بعد اون قضیه مضطرن.
نه، نه.
اونا، اونای، اونای، نه اجازه بدید.
اونا کار، کار جهانیه.
مال یک قبیله و یک شهر و یک قوم نیستن.
دنیا باید مضطر بشه.
چون باید اون کسی بیاد که تمام اولیا خونشون ریخته شد به خاطر اون.
دنیا باید مضطر باشه.
الان یه همچین حالتی تقریباً داره ایجاد میشه.
واقعاً همه مضطر شدن.
حتی یه بزرگی نظرش این بود که تمام دنیا رو یه بلای عظیمی میگیره.
به خاطر بیتفاوتی به گرسنگی مردم غزه.
خب؟
اما از این طرف اولیای خدا دست به خطن، دست به کارن دارن خلوتشون این بار رو سبک کنن که اهل ایمان حداقل آسیب نبینن.
[نفس عمیق] انشاالله خدا ما رو برسونه به حقیقت عَم یُجِیبُ المُضطَرّ إذا دَعاهُ وَیَکشِفُ السُّوء.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
سلام بر محمد و آل محمد جعه.