ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 048

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

منصب آخر مخلصین و کبریاء

بسم الله الرحمن الرحیم. رسیده بودیم به این بخش از رسالهٔ سید بحرالعلوم علیه‌الرحمه که وقتی منصب آخر از مناصب مخلصین را بیان می‌کرد: سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین. آن‌قدر این منصب رتبه‌اش بالاست که طبق فرمایش سید اینان صفای کبریائی را می‌شناسند؛ رتبه‌ای که جز مخلصین به وصف حق راه ندارند. دربارهٔ کبریائی سخن گفته شد؛ دربارهٔ کبریائی سخن گفته شد؛ که این کبریائی حضرت حق مخصوص خود اوست. اینان چه می‌کنند که می‌روند در جایگاهی که مخصوص حضرت حق است؟ همان لیسعنی — وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل؛ اصلاً رسالت خودش در آن مکان و رتبه نفی می‌شود. یک مکان و محل خاصی است دیگر. مثلاً گفتنی نیست، شنیدنی نیست؛ چشیدنی است.

این کبریائی نباید با عزت قاطی شود. مؤمن عزت دارد اما کبریائی ندارد؛ این دو را نباید یکی گرفت و با هم قاطی کرد. به امام حسن عرض کردند شما استغفرالله متکبرید؛ کبر در رفتار شما دیده می‌شود. حضرت فرمود کبریائی مخصوص خداست؛ این عزت من است که در آیه فرمود و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین. عزت را خدا به خود و به پیامبر و به اهل ایمان نسبت داد. این عزت نفس است که طرف حاضر نمی‌شود هر حرفی را بزند، با هر کسی بنشیند، هر حرفی را بشنود، لودگی کند، خود را خرج کند. برای چه آخر؟ وارد در هر چیزی نمی‌شود. این عزت است که دامنش را جمع می‌کند. اما کبریائی قصه‌اش فرق می‌کند؛ مخصوص خداست؛ مقام و مرتبتی مربوط به آن نهایت است.

غایت مرتبهٔ مخلوق؛ مقعد صدق

سید ادامه می‌دهد: و این غایت مرتبهٔ مخلوق است؛ غایت و نهایت منصب ممکن. شوخی نیست؛ آخرین رتبه‌ای که انسان می‌تواند تصور کند؛ همان عندیت؛ مقام عندیتی که دیگر کار ما نیست: فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر. از بزرگان بسیار پیش آمده پرسیده‌اند الان امام از کجاست؟ همین آقایان عرض کرده‌اند نشانهٔ امام زمان می‌خواهید نشانه‌اش را بهتان بدهیم این است. چون امیرالمؤمنین — امروز هم مصیب بلا گفته شد — فرمودند که عارف، حالا عارف منظور همان انسانی است که کامل می‌شود؛ حالا یا کمل می‌شود یا کامل می‌شود؛ از معنای اتمش می‌شود انسان کامل یعنی حجت خدا؛ ولی خب این‌ها رتبه دارند؛ می‌شود تالی‌تلو معصوم هم باشد؛ همان عارف است. حضرت فرمود عارف را شما نه در بهشت می‌توانید پیدایش کنید، نه در جهنم، نه در زمین، نه در آسمان. خیلی همه تعجب کردند گفتند پس این آقا کجا پیدا کنیم؟ از کجا پیدا کنیم؟ حضرت فرمودند فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر. عند. مقام عندیت. مقام عندیت خدا. این دیگر حالا ببینید شما شهدا چه می‌کنند؟ یا بهتر بگوییم با آن‌ها چه می‌کنند که می‌برندشان به مقام عندیت.

و تا ینابیع حکمت به امر خداوند بی‌بخل از زمین دل ظاهر نشود؛ چشمه‌های حکمت. طرف متوجه می‌شود از زمین دلش حکمت روی لسانش می‌ریزد؛ متوجه می‌شود خودش نیست؛ البته به امر الهی. بنده این جرعه را نتواند کشید. باز می‌رسیم به اصل مطلب: به نظر سید این ظهور بی‌بخل چشمه‌های حکمت از قلب به لسان بر لسان مؤمن مخلص اما به امر خداوند صورت می‌گیرد. خدا دست به کار می‌شود در پاک‌سازی وجود مخلص؛ مخلص خودش زحمت می‌کشد، مخلص خدا می‌آید تو. بنده این جرعه را نتواند کشید مگر به امر خداوند و تا طی مراتب عالم ممکنات را نکند و دیده در مملکت وجوب و لاهوت — منتهی‌الیه درجات — نگشاید؛ به این مرتبه نتواند برسد.

ظهور حکمت و امر الهی

و تا ینابیع حکمت به امر خداوند بی‌غنت — بی‌بخیل شدید — آن چشمه‌های حکمت از زمین دل ظاهر نشود. یعنی خود طرف هم متوجه می‌شود که از زمین دلش حکمت می‌ریزد روی لسانش. خودش متوجه می‌شود که خودش نیست. البته به امر الهیه. بنده این جرعه را نتواند کشید. باز داریم می‌رسیم سراغ همان اصل مطلب که هی داریم تکرار می‌کنیم. به نظر سید این ظهور، ظهور بی‌ذنت چشمه‌های حکمت از قلب به لسان توسط کی صورت می‌گیرد؟ بر لسان مؤمن مخلص اما به امر خداوند. همان که گفته شد. یعنی خدا دست به کار می‌شود در پاک‌سازی وجود مخلص. مخلص خودش زحمت می‌کشد، مخلص خدا می‌آید تو.

تا طی مراتب عالم ممکنات را نکند و دیده در مملکت وجوب و لاهوت — اینان دیگر منتهی‌الیه درجات — نگشاید، دیده به آنجا نگشاید، به این مرتبه نتواند برسد. یعنی این باز دارد تأکید می‌کند که یحذرکم الله نفسه؛ قرآن می‌فرماید شما را برحذر می‌دارد از نفس خودش. این محل، محل خطیری است. پس چرا می‌گوید اللهم عرفنی نفسک؟ بله. عرفنی نفسک. اما عرفنی، تو عرفنی. تو خودت را به من بشناسان. بک عرفتک. امام سجاد به خدا می‌گوید من تو را به خودت شناختم و انت دللتنی علیک. تو خودت بر خودت دلالت کردی. این درستش است. یعنی از من دیگر اینجا کاری برنمی‌آید. لذا می‌گوید با امر خدا این اتفاق می‌افتد.

ممکن و واجب؛ بلاعرضه

آیا به‌جز حضرت واجب‌الوجود خلایق هم وجودشان واجب است یا ممکن‌اند؟ امروز درس نود و دو شرح اسفار ملاصدرا که استاد شرح دادند شنیده شد. استاد فرمودند ممکنات کسانی‌اند که وجودشان امکان دارد؛ هنوز عینیت پیدا نکرده. مثال: کسی نابیناست؛ جلویش آدمی ایستاده؛ می‌گوییم این زید است یا عمرو؟ نابینا نمی‌بیند؛ می‌گوید امکان دارد زید باشد امکان دارد عمرو. کسی که هنوز به دایرهٔ وجود قدم نگذاشته — در علم الهیه هنوز عینیت و تشخص پیدا نکرده — ممکنات است؛ امکان دارد ظهور کند یا نکند؛ با خداست. اما کسی که ظهور کرد و عینیت پیدا کرد الان هست. هست معدوم می‌تواند بشود؟ پس این هم وجودش وجود پیدا می‌کند. فرقش با خدا که واجب‌الوجود است چیست؟ استاد فرمودند واجب‌الوجود واجب به ذاته بلاعرضه است؛ بلاعرضه.

لذا تا طی مراتب ممکنات نکند و دیده به مملکت وجود و لاهوت نگشاید به این مرتبه نرسد. این تأکید می‌کند:

«وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» (آل عمران/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا شما را از خودش برحذر می‌دارد.

این محل خطیری است. پس چرا می‌گوید اللهم عرفنی نفسک؟ بله عرفنی نفسک؛ اما تو عرفنی؛ تو خودت را به من بشناسان. بک عرفتک؛ امام سجاد به خدا می‌گوید من تو را به خودت شناختم و انت دللتنی علیک؛ تو خودت بر خودت دلالت کردی. این درست است؛ از من اینجا کاری برنمی‌آید؛ با امر خدا این اتفاق می‌افتد.

زجر راه؛ حمقا اهل بهشت

منتها ببینید بنده چقدر بیچاره می‌شود. زجر می‌کشد. آن‌به‌آن یعنی نفسش را پاک می‌کند. چه رسد نگاه و کلام و شنیدنش و لمسش و شمش و ذوقش و قلبش و همه را پاک می‌کند. بیچاره می‌شود. در منظر و مرآهٔ مردم یک مجنون و دیوانه — معذرت می‌خواهم — امل و احمق شناخته می‌شود. تا جایی که پیامبر فرمود اهل بهشت حمقا هستند. همه تعجب کردند. پیامبر فرمود بهشتی‌ها احمق‌اند. خب این یعنی چه؟ بله. حالا کسی نفهمد منظور را یا بگوید این روایت جعل است یا العیاذ بالله به پیامبر بد شود. نه. منظور این است که از نگاه دیگران این‌ها احمق‌اند. یعنی دیگران این‌ها را احمق می‌شمارند. الان این‌طور نیست؟ هرچه هم می‌رویم جلوتر، آدم‌هایی که با خدااند یا باخدا‌ترند از دید جهال زمانه که اگر هم دین دارند دینشان جاهلیتی است، از دید این‌ها واقعاً احمق‌اند. همان که می‌گویند عبدالله. حالا متأسفانه آن عبارت بسیار مقدس را — عبدالله از القاب پیامبر است — آن را هم به تمسخر گرفته‌اند. عبدالله را. حالا اینان نشان می‌دهد که واقعاً اینی که می‌گوید آخرالزمان نگهداری دین مثل نگه داشتن آتش در کف دست، این الان معلوم می‌شود یعنی چه. بله. بعد هم نه اینکه یک شیء گداخته کف دستت باشد؛ می‌توانی با آن بازی کنی، پرتش کنی پنج متر بالا تا برسد به دستت دوباره یک ذره دستت احساس راحتی کند. نه. آتش کف دست. آره احسنه. یعنی دائم می‌سوزاندت. یعنی مرد راه نیستی برو. اینکه می‌گوید یحذرکم الله نفسه، خدا تو را از نفس خودش برحذر می‌دارد، نه یعنی اینکه نگو اللهم عرفنی نفسک. اتفاقاً بگو اما حواست باشد مرحله خطیر است. خیلی خطرناک است. یعنی بزرگان بال و پر ریخته‌اند. بیچاره شده‌اند. آواره شده‌اند. دربه‌در شده‌اند.

مرحوم حاجی سبزواری بعضی از شاگردهایش در خصوص ملا حسینقلی همدانی هم این را می‌گویند. این‌قدر جلالت داشته، مخصوصاً مرحوم حاجی سبزواری. اینان درس و بحث‌شان به قدری سنگین بوده، به قدری انسان‌ها را متأمل می‌کرده که بعضی‌شان در تاریخ نوشته دیگر گم شدند، پیدا هم نشدند. انگار که طرف زد به بیابان و رفت و آواره شد و دیگر هم پیدایشان نشد. خبری نشد ازشان. خود آقای قاضی در احوالاتش من می‌خواندم قطعاً شنیده‌اید. هر از چند گاهی کلاً از دیده‌ها پنهان می‌شد حتی همسرش و خانواده‌اش هم نمی‌دانستند این کجاست. آن هم نه یکی روز دو روز. یکهو می‌بینی چهل روز نیست. کجاست؟ هیچ‌کس خبر ندارد. هیچ جا. جاهایی هم که معمولاً سرکشی می‌کرده هرجا می‌رفت سرکشی می‌کردند نمی‌دیدندش. این است که می‌شود مجسمهٔ توحید. خیلی سخت است انسان در بین مردم باشد. کن فی الناس، کن فی الناس بین مردم باش. بله. و لا تکن معهم. معهم نباش. به اتفاق آن‌ها نباش. قلبت معلقاً بعز قطعه باشد جسمت بین مردم باشد. این کار، کار بسیار دشواری است. خیلی سخت است. در جایی که اکثرهم لا یعدلون‌اند. اکثرهم لا یعدلون‌اند. حالا تنها یک دلخوشی، یک افتخار، یک روزنه برای اهل ایمان باقی می‌ماند از این حیثیت.

سررشتهٔ نور؛ هنر ارتفاع از انزل مراتب

آنچه در نشئهٔ مادون و طبیعت — که همه مجبوریم از اینجا پل بزنیم به قوس صعود — دلخوشی اهل ایمان می‌شود سوسویی از نور جمال حضرت حق در هرچه پیرامون است؛ سررشته‌ای که می‌گیرد و می‌رود بالا. باید آیات را حواسش باشد. تسبیح در دست ذکر است؛ می‌شود به زبان جاری شود اما قلب و خیال متفرق باشد؛ این ذکر نمی‌شود. می‌شود تسبیح هم نباشد لب هم نجنبد اما هرچه می‌بینی یاد خدا کنی؛ این روزنه‌هایی است که آهسته‌آهسته می‌کشاند به نور مطلق.

برای اینکه قوس را کامل کنیم آمده‌ایم از انزل مراتب که جماد است؛ از اینجا قوس را کامل کنیم و از انزل به عالی‌ترین مراتب برویم. این هنر است. والا ملائکه در عالم عقول تقریباً رتبهٔ میانی‌اند؛ آنجا هستند؛ هنر نیست. بیا در انزل مراتب که تاریک است؛ به قول ملاصدرا جرمناک؛ اینجا نور را بگیر و ارتفاع بگیر و به معراج برو. این کار مخلصین است. تا جایی که زورشان می‌رسد تلاش می‌کنند؛ بیچاره می‌شوند تا دیگران دیوانه‌شان فرض کنند؛ در قرآن به پیامبر گفتند مجنون. تا جایی که نهایت زور را زد از آنجا خدا دست به کار می‌شود. باید انسان به اضطرار برسد — نه اضطراب؛ اضطرار — مضطر الی الله و الی حجت خدا شود؛ آنگاه دستش را می‌گیرند. تا مضطر نشده نمی‌گیرند.

اضطرار میدان و عصای موسی

الان برخی می‌گویند دیدی جبههٔ مقاومت چه شد؟ دیدی سوریه چه بلایی آمد سرش؟ عراق را دیدی؟ دارند مثلاً خلع سلاح می‌کنند هشت تا شعبی را گفتند فلان. لبنان و حماس و از این ور؛ همین‌طور دارند دور و ور ایران پدرمان را درآورده‌اند. نفرات اولمان را شهید کردند بهترین سردارانمان و فلان. بله. اما دقیقاً دارد می‌رسد به چه؟ حالت اضطرار. آن موقع خدا خودش دست به کار می‌شود. مثل حضرت موسی و یارانش که رفتند لب دریا دیگر کار تمام شد. پشت سرشان هم فرعونی‌ها با تمام تجهیزات گفتند تمام شد دیگر. یک سری هم شروع کردند غر زدن سر کلیم الله حضرت موسی. این چه بلایی بود سر ما آوردی؟ گفتید دنبال سر من راه بیفتید. ان معی ربی سیهدین. خدا با من است به‌زودی هدایتمان می‌کند. الان که خوردیم به بن‌بست هم پشت سرمان کارمان تمام شد. شروع کردند اهانت کنند به حضرت موسی. اما خدا فرمود چه؟ این عصایت را بزن به دریا. کی باورش می‌شد با یک عصا، با یک تکه چوب، نه بمب اتم، نه موشک ابرکاواک، بزند این دریا این‌طور شکاف بخورد. اضطرار ایجاد شد. پروردگار سبحان — اگر اضطرار بشود طبق سنت الهی نه؛ مضطر باید باشی. بعد آن قضیه مضطرند. نه. آنان کار، کار جهانی است. مال یک قبیله و یک شهر و یک قوم نیستند. دنیا باید مضطر بشود. چون باید آن کسی بیاید که تمام اولیا خونشان ریخته شد به‌خاطر او. دنیا باید مضطر باشد. الان یک چنین حالتی تقریباً دارد ایجاد می‌شود. واقعاً همه مضطر شده‌اند. حتی یک بزرگی نظرش این بود که تمام دنیا را یک بلای عظیمی می‌گیرد به‌خاطر بی‌تفاوتی به گرسنگی مردم غزه. خب؟ اما از این طرف اولیای خدا دست به خط‌اند، دست به کارند دارند خلوتشان این بار را سبک کنند که اهل ایمان حداقل آسیب نبینند. ان‌شاءالله خدا ما را برساند به حقیقت امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین. صلوات.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.