ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمت الله.

ما دیروز یه دلگویه ای از رو آه و غم دل بزرگان براتون گفتیم در خصوص دوری نه فقط قاصبه مردم بلکه خیلی از اهل علم از عقل و فلسفه و برهان و کارهای عقلی که متأسفانه باعث محروم موندن جامعه علمی از دقایق و لطائف علمیه مثال علامه طباطبایی رو زدیم و اینها و تعلیقاتشون بر بهار مرحوم مجلسی.

در منصب آخر از مناصب مخلصین بودیم چنانچه خاطر شریفتون باشه آیه صد و شصت سوره صافات رو عرض کردیم که سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین.

که پروردگار سبحان بریء، پاک، منزه از وصف اینها که وصف می‌کنند مطلقاً الا اونهایی که به مقام مخلصین رسیدن.

اونا هرچی که در خصوص حضرت حق میگن عین واقع، عین حقیقته.

انقدر که این رتبه، رتبه خاصیه و هر کسی البته به اون مقام نمی‌رسه که گفتیم مکملشون دیگه اهل بیت هستن علیهم السلام.

حالا ببینیم سید بحر العلوم زیل این آیه چی فرموده.

یعنی ایشان می‌توانند ثنای الهی به آنچه سزاوار و بارگاه اوست به جا آورند و صفای کبریايي را بشناسند.

کبریايي از اسم المتکبر حضرت حق اومده.

جزو اسماییه که یک بار در قرآن اومده.

المتکبر تو سوره حشر، آخر سوره حشر.

و عرض کردیم قبلاً مثل اسـ-اسم الصمد حضرت حق.

این اسمایی که یک بار میاد میگه یک بار برای همیشه بهت میگم.

نشان دهنده اهمیت خود اسمه.

حالا این که محیط کبریايي حضرت حق محیط بسیار خطیریه، خطرناکه، بسیار محیط در حقیقت به یک معنا میشه گفت خطرناکه، هلاک کننده‌ست اصلاً.

چون هر کسی توان اونها رو-- چگونه است که حضرت جبرائیل تا یه مقطعی با پیغمبر عزیز عالم میره بعد از اونجا به بعد میگه اگر من جلوتر برم بال هم می‌سوزد.

و دَنَوتُ اگر یک حالا این دَنَوتُ یعنی یک ذره دیگه جلوتر برم.

چی میشه؟

بال هم می‌سوزد.

یعنی می‌سوزم یعنی از بین میرم اصلاً.

اون مقام، مقام هر کسی نیست.

مخلصین، ما میگیم مخلصین.

همین به مخلص بخواهیم برسیم تا به شخص مخلص بخواهیم برسیم.

خودمون رو اصلاح کنیم بیچاره میشیم.

اخلاص کار هر کسی نیست.

چه برسه به خلوص و چه برسه به مخلص شدن که دیگه انقدر کار دشواره خدا دست به کار میشه.

خدا شخص رو مخلص می‌کنه.

لذا این فرمود که اینها میرسن به صفای کبریايي و شناخت صفای کبریايي شوخی نیست.

یعنی چنان مرتبه بالاست و والا است که می‌تونن صفای اونجا رو درک کنن.

شما تصور کنید بنده بره به جایگاهی که مخصوص خداست برسه.

شوخی نیست.

بره برسه یعنی وارد بشه در اون محیط.

چه بال و پری باید بریزه.

اینه که پیغمبر عزیز عالم فرمود من در مقام اون قرب، در معراج در مقام قرب به یکباره رعبه‌ای بر تنم افتاد.

در حدیث معراجیه داریم.

یادش بخیر حضرت علامه خیلی تأکید به خواندن همین احادیث معراجیه داشتن در بهار.

فرمودن که یک رعبه‌ای بر وجود من افتاد که دیگه نتونستم ادامه بدم.

مقام خشیت.

چرا؟

وارد بر محیط خاصی شده.

دیگه نتونست حضرت یعنی دیگه از توان خودش خارج شد.

حرکت به سمت حضرت حق تا بخواد به اون قاب قوسین برسه او ادنی بلکه.

بعد پی-- اینجا خدا به فریاد پیغمبر رسید.

فرمود حبیب من بیا، بیا جلوتر.

بعد پیغمبر یه قدم دیگه تونست برداره.

میگن پونصد سال قيامتی به خدا نزدیک شد.

خیلیه پونصد سال قيامتی هر روزش مساویست با پنجاه هزار سال این عالم.

حالا قیاسه دیگه، یه قیاسیه، یه مثلیه که ماها بفهمیم طول رو.

طول زمان.

پونصد سال.

سه مرتبه این اتفاق میفته.

هر قدمی که پیغمبر میره، حالا این قدم باید معنا بشه.

چه قدمیه؟

چه اسمایی رو سیر کرده به سمت اسم مستعصره حضرت حق که اَهدی ازش خبر نداره.

که شیخ اکبر میگه بلکه اون اسم مستعصره وجود خود پیغمبر عزیز عالمه که انّه خودش دنبال خودش میگشت.

چون ما هرچی استیعاد می‌کنیم، صید می‌کنیم، می‌فهمیم، کسب می‌کنیم، می‌چشیم، می‌رسیم تو ملکوت وجود خودمونه.

اینو بارها عرض کردیم دیگه.

هرچی هست در وجود خودمونه.

چرا؟

به جهت اینکه بارها عرض کردیم تنها موجودی که پروردگار سبحان اون رو به وزان خودش آفریده انسانه.

چه از حیث افعال، چه صفات، چه ذات.

یعنی اون ذاتی که می‌تونه ما رو به ذات الهی برسونه ذات خود انسانه.

حالا ما آمدیم متأسفانه این ذات رو حالا بگیم روح، باطن وجود خودمون رو آلوده کردیم.

یه غباری از غفلت روش گرفته که متوجه این چیزها نمی‌شیم.

ارسال رسل حکمتش در اینه.

انزال كتب فلسفه‌ش در اینه که بیان یه نفسی بزنن این غبارها بره ما متوجه وجود خودمون بشیم که ما چه موجودی هستیم.

آیه‌اللهیم بلکه اعظم.

و از طریق همین ملکوت وجود خودمون می‌تونستیم، می‌تونیم برسیم به کجا؟

ملکوت عالم یا به حضرت حق.

اصلاً شاه راه همینه.

قطب قاطبه‌ست به قول حضرت استاد.

لذا اون معجزه قولیه مولا خودشو نشون میده اینجا که من عرف نفسه فقط عرف ربه.

هرکس که نفسش رو شناخت، اگر شناخت البته، می‌شناسد پروردگارش.

این چیز کمی نیست.

حالا بعد پیغمبر سه بار این اتفاق براش افتاد.

هر قدم با فرمایش حضرت حق، یعنی اون دستور و امر حضرت حق پیغمبر رو به یک قدم جلوتر برد.

و الا پیغمبر دیگه از خودش خارج-- که میگیم مخلصین به جایی می‌رسن که خدا دیگه دست به کار میشه برای اخلاص‌سازی اونا.

و هر بار پونصد سال قیامتی به حضرت حق نزدیک شد.

مرتبه سوم دیگه نتونست.

دیگه پیغمبر بیشتر از اون نشد که نزدیک بشه.

چنان مقام کبریايي حضرت حق او رو به رهشة واداشت که دیگه حضرت توانش کم نه خارج شده و اونجا فرمودن که دیگه روایتشو شنیدید.

دیگه حالا الان البته جاش نیست.

خودش یه وقت خاصی می‌خواد این روایت باز بشه.

انقدر که عالیه و پرمضمونه.

یه دستی رو شونه مبارک پیغمبر میاد که پیغمبر آروم میشه و حضرت فرمودن که اون دست کی بوده؟

احسنت.

امیرالمؤمنین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

حالا اینجا یعنی که امیرالمؤمنین بالاتر از پیغمبره.

اشتباه نشه.

یعنی اینکه اصلاً پیغمبر رفت به اون عالی‌ترین مقامات چی رو کسب کرد؟

چی رو برداشت و به عنوان سوغات برای ما آورد؟

اصلی‌ترینش ولایت کلیه الهیه است.

کل ولایت یعنی کل علم امکانی حضرت حق.

یعنی علمی که امکان داشت نازل بشه.

یعنی همه قرآن.

این میشه حقیقت ولایت، باطن ولایت.

ما قبلًا اینا رو عرض کردیم.

یعنی از طریق ولایت میشه قرب به خدا پیدا کرد.

از طریق غیر ولایت مطلقا قرب نیست، بعده.

اون ولایت به یک معنا علم الهیه.

البته همه علمی که به نحو امکانی میشد نازل بشه.

به یک معنا حقیقت و باطن قرآنه، به یک معنا مقام قربه، به یک معنا همه اسماء و صفاتن.

اسماء حسنی و صفات اولیاء الهین.

شوخی نیست اینا.

خب اون همه اون حقیقت باید یک شکلی داشته باشه.

قرآن هم می‌فرماید قل کل يعمل علی شاکلته.

بگو همه بر اساس شاکله وجودشون عمل می‌کننو.

این کل رو حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه و الرضوان فرمودن این کل رو خدا هم درشه.

یعنی حتی خدا هم بر اساس شاکله‌ش عمل می‌کنه.

شکل خدا چه شکلیه؟

شکلی می‌خواد بالاخره شاکله شکلی.

یه شکل ظاهری داره، یه شاکله باطنی داره.

شاکله ظاهری حضرت حق به شکل علی علیه الصلاة والسلام امیرالمؤمنین حضرت وصی ظهور کرده.

و اون شاکله باطنی هم میشه ولایت کلیه الهیه که شخص و فرد مولا علی تشریف می‌برن بر قوس صعود به اون مقا-مقامات و مراتب می‌رسن کل اون ولایت رو به تبع پیغمبر اخذ می‌کنند.

حالا اگر پیغمبر تشریف می‌برن معراج و اونجا دست مولا آرومش می‌کنه یعنی ولایت کلیه الهیه حضرت رو آرامش می‌بخشه که اون تبلور کرده در امیرالمؤمنین.

در امیرالمؤمنین به تبع پیغمبر که رفت اون مقام رو کسب کرد.

در خود پیغمبر بالاصاله و به عنایت حضرت حق بی‌واسطه.

تنها کسی که شخصی که در تمام عالم ممکنات، امکان، در کائنات، در ماسي والله تونسته بدون واسطه به حضرت حق برسه و این قوس رو طی کنه تا منتأله قاب قوسیین او ادنی.

تا مقام ساده رو نخستین بده که نفس الرحمن واسطه‌ی بین حق و خلق پیغمبر عزیز عالم.

امیرالمؤمنین هم رفت رسید اما به تبع پیغمبر، به اتباع پیغمبر، پشت سر پیغمبر رفت شد جان پیغمبر.

اینو حواسمون جمع باشه.

حالا بحث چیز دیگه‌ای بود.

این خودش جای شرح و بحث و این‌ها داره که یه مقدار بیشتر درباره‌ش صحبت بشه حقیقتش جا بیفته.

اما بحث کبریايي حضرت حق بود که شخص اول عالم وجود در ماسي بالله وقتی میره در اون مقام قرار میگیره، بال و پر می‌ریزه.

پیغمبر عزیز عالم.

حالا ببینید چه مقامیه، ببینید مخلصین چه مقامی دارن که سید بحر العلوم که الان در محضر امیرالمؤمنین و شیخ بها فرمودن ایشون، سید ابن تابوس و ابن فهد حلي علت اینکه حضرت آیه الهی تعاطی با همه ارواح اولیا مباحثه علمی گرفت جز اون سه عالم این بود که در محضر امیرالمؤمنین هستن و آنی فارغ از محضر مولا نمیشن.

یکیش سید برام ساعت، صاحب این کتاب، صاحب این رساله‌ست.

ایشون داره می‌فرماید جهت تأکید دو مرتبه عرض کردم.

می‌فرماید که این‌ها یعنی مخلصین به جایی می‌رسن که صفای کبریايي را بشناسند.

الله اکبر.

حالا بت-- بالقطع و اليقين دیگه بعد از پیغمبر هرکس بره بشناسه به تبع پیغمبر شناخته.

از خود مولا بگیر تا شیعیان مولا و دیگران.

و این غایت مرتبه مخلوق است.

انتها، اون منتها الیه که مخلوق می‌تونه بره برسه و باید بره و برسه.

انا الیه راجعون اینه.

و نهایت منصب ممکن.

یعنی از این منصب بالاتر از حیث امکانی وجود نداره.

مقام قربه.

حالا ما خودم را عرض می‌کنم به شما جسارت نشه.

زهی خیال باطل که دور کعبه نماز می‌خونم میگم قربتا الی الله، الی الله، الله اسم جامع.

قربتا الی الله می‌دونید یعنی چی؟

یعنی تمام اسماء رو لباسشو به تن کردم.

اسم جامع دیگه.

یعنی من مظهر الکریم شدم، مظهر السميع شدم، مظهر المريد شدم، از مظهر الستار شدم، الغفار شدم.

همه این اسماء الهی عجب ادعاییه.

بر بیخود خیلی عجب ادعاییه.

حالا دستوره ولی باید تن بلرزه، لرزشو بگیره از گفتن الله اکبر قربتا الی الله، الله اکبر.

چرا اصلاً بعد از این نیت، چرا بعد از توجه کنید چرا بعد از این نیت؟

بعد از این نیت که قربتا الی الله که غیر از اینم باشه نماز باطله.

اما منتها الیه رو داره میگه دیگه.

چرا میگه واجبه بگی الله اکبر؟

الله اکبر یعنی چی؟

دو روز گذشته از کتاب توحید شیخ صدوق همینجا از رو براتون خوندیم.

فرمود الله اکبر من ای یوسف.

خدا بزرگتر از آن است که به توان وصفش کرده‌ست.

تو ادعا می‌کنی که من می‌خوام دور کعبه نماز بخونم که نزدیک بشم به الله.

بعد خودت ادعا می‌کنی که زهی خیال باطل.

این مقام مخلصینه.

اما چه کنم؟

باید بگم انقدر تکرار کنم، انقدر تمرین بکنم تا الصلاة معراج المؤمن محقق بشه.

من ب-منم به معراج برم.

پیغمبر عزیز عالم صد و بیست معراج رو فقط فکر می‌کنم امالی شیخ صدوق اینجا هست کتابش.

ایشون یادمه می‌فرمود در خصوصه ایشون.

حالا ما چند بار معراج رفتیم؟

معراج شهدا؟

[خنده] معراج شهدا هم انشاالله میریم.

بله.

خب بگذریم.

اذیت نشید.

پس صفای کبرای-کبریايي را بشناسند.

این کلمه کلمه سید بخواد باز بشه چه حقوقاییه درش.

و این غایت مرت-و این غایت مرتبه مخلوق است و نهایت منصب یا منصب ممکن.

و تا ينابيع حکمت به امر خداوند، ينابيع حکمت چی بود؟

چشمه‌های حکمت، چشمه‌های حکمت.

بی ونت، بی ونت زن-زنت یعنی بخل شدید.

می‌فرماید تا اون چشمه‌های حکمت، حکمت به امر خداوند تازه.

کار تو نیست، کار خداست.

بی ونت، بدون هیچ بخلی از زمین دل ظاهر نشود یعنی نیاد رو ل-لسان.

این دیگه اول مرتبه ظهور اخلاصه.

گفتیم کسی چهل روز حداقلش چهل روز، حدیث رو عرض کردیم دیگه.

چهل روز خودشو خالص کنه این چشمه‌های حکمت از قلبش بر لسانش جاری میشه.

اینجا سید می‌فرماید که تا این چشمه‌های حکمت به امر خدا بدون هیچ بخلی از زمین دل ظاهر نشه، بنده این جرءه را نتواند کشید.

و تا طی مراتب عالم ممکنات را نکند، یعنی این مراتب رو یک یک در عالم امکانی سیر نکنه بره بالا و دیده در مملکت وجوب، همون مقام عالی قربه.

مملکت وجوب.

وجوب چی؟

واج بالوجود.

تا اون مرتبه رو و لاهوت و دیده به در مملکت وجوب و لاهوت نگشاید، به این مرتبه نتواند رسید.

لاهوت کجاست حالا؟

مراتب رو یادتونه دیگه.

سوما کن.

لاهوت، حواستون پرت نشه.

لاهوت، تازه لاهوت میشه مرتبه مادون [مکث] ذات غیبی یا به عبارتی مادون صادر اول .

یعنی شما کمالات حضرت حق رو که بگیرید، اسماء الهی که عین ذات حضرت حق‌اند بعد اون کمالات ظهور می‌کنن.

اونجا ابتدای ظهور عالم اله، عالم اسماء میشه لاهوت.

یعنی سرچشمه .

درست شد؟

اونجا لاهوته.

بعد تازه میای از اونجا پایین‌تر میشد چی؟

جبروت.

که عالم عقوله .

عالم مفارقات و مرسلات و ارواحه.

عقل ما جنسش از اونه .

قلب ما جنسش از چیه؟

از عالم لاهوته .

روح ما جنسش از چیه؟

از-- روح ما از وا-- از مرتبه احدیته نه واحدیت.

مرتبه ظهور اسماء کث-کثراته، واحدیته.

اینا همه در ما هست.

و الا اگر من الان دارم میگم شما یه چیزکی درک می‌کنی، یه چیزکی می‌تونی بفهمی چون رتبه‌ش در ما هست.

اگر در ما نبود هیچی نمی‌فهمیدیم.

هیچ اقصی جسارتا شما-- قدیم‌ها می‌گفتن یا-- خیلی عذر می‌خوام یه آسین به گوش خر می‌خونه.

چرا اینو می‌گفتن؟

چون بر هیچ حیوانی قرآن نازل شده؟

هیچ قرا-- هیچ بر هیچ حیوانی کتاب نازل شده؟

اصن هیچ حیوانی کتاب می‌خونه؟

می‌نویسه؟

کتابت می‌کنه؟

خواندن داره؟

نوشتن داره؟

نداره.

اینا برای انسانه.

چرا انسان؟

چون این رتبه در وجود ما هست.

همه‌ی این رتبه‌ها هست.

از احدیت بگیر که مرحله‌ای است که تمام این موجودات، این وجودات به وجود اهدی و نوریشون متنقدشن در اون پرده‌ی آویخته که رقق منشور و نور مرشوشه.

اون جنسش هرچی هست روح ما از همون جنسه.

پس روح ما می‌تونه پرواز کنه بره اونجا.

در صورتی که نماز ما نماز باشه.

و الا بزرگان براش چی میاد تو کتابشون بگن؟

معذرت می‌خوام یه آسین تو گوش خر مگه می‌خونن؟

نه برای انسان دارن این‌ها رو میگن .

ما حواسمون نیست این رتبه‌ها در وجود ما هست.

بعد همینجوری میای رسیدیم به عالم عقول که عقل ما از اون جنسه.

مرتبش مرتبه جنس عقل کله که امیرالمؤمنین بود.

عالم ملائ.

دو مرتبه باز نرسیدیم از اون نشئه مادون.

باز می‌رسیم تازه به عالم ملکوت.

رتبه مثال مطلق یا منفصل که بیرون از ماست، برزخ عالم.

که ما وقتی می‌میریم تازه میریم اونجا.

الان ما در رحم طبیعتیم.

از اینجا که فارغ شیم تازه میریم به عالم بعدی که عالم ملکوته یا مثال منفصله، مطلقه، بیرون از ماست، برزخه.

با چی می‌تونیم با اون ارتباط بگیریم؟

بارها عرض کردیم از مثال مت-- مقید یا متصل که تو خود ماست، اون قوه خیال ماست.

چگونه است که وقتی می‌خوابی صورت و شکل می‌بینی؟

اون برزخ وجودیته.

از اون طریق با برزخ عالم می‌تونی ارتباط بگیری .

پس میشه ارتباط گرفت، میشه رفت.

در هر حال تازه می‌رسیم به ملکوت در غوص نزول.

بعد از ملکوت تازه طی بشه می‌رسیم به نشئه مادون که طبیعته و الان ما در اون نشئه ایم.

ببین چه مراحلی رو ما باید طی کنیم.

و انا الیه راجع.

اون همه‌ی مراتب رو باید طی کنیم بریم.

خب ما که نمی‌تونیم.

باید پشت سر انسان کامل یعنی امام عصرمون با ولایت امیرالمؤمنین به اتباع پیغمبر حرکت کنیم و به اون مقام برسیم، به اون رتبه برسیم.

برسیم که اتحاد وجودی با لا فرق بینهم و بین حبیب.

اتحاد وجودی با اسماء الهی برقرار بشه و انسان بشه دیگه، بشه، بشه همون، بشه همون.

دیگه اسمی نداریم براش.

بشه همون حقیقت اولیه خودش.

از این پوست‌ها هی فارغ بشه.

م-مثل ماری که پوست می‌اندازه .

مار که پوست می‌اندازه هی تازه‌تر میشه، تازه‌تر میشه تا میره-- ما هم همین شکلیم.

وقتی که هی پوست می‌اندازیم یعنی از این دنیا فارغ-- در رحم مادر بودیم، یه پوست‌اندازی اونجا کردیم اومدیم اینجا.

اینجا باز پوست‌اندازی می‌کنیم میریم به رحم ملکوت.

دوباره از رحم ملکوت باید بریم به عالم عقول.

چقدر س-- اسم به اسم باید طی کنیم از اسماء به اسماء، از اسماء به اسماء حرکت، سیر همینطور تا به قول علامه تب و تب یک ابد در پیش داریم.

سیر که می‌گید برای ما دیگه هرچه هست حق مطلقه است.

منتها اون مرتبه‌ای که غباری از غفلت داره، مشوب به وهم و رهزنی قوه خیاله، آلوده است و ش-- خیر و شر با هم مخلوط‌اند، قاطی شدن، روز و شب هستن، نور و ظلمت با هم‌ن.

خب؟

طاعت و معصیت با هم‌ه.

همین نشئه است فقط.

اینجا گرفتاری‌ها همه اینجا اتفاق می‌افته.

اینجا لذا همه در حال امتحان پس دادنن، تقلااند که از اون غفلت بیان بیرون.

همه حاضرن، همه در محضر حضرت حق‌اند.

اما یکی می‌دونه ذاکر میشه.

ذاکر حاضره.

یکی غافله میشه غافل حاضر.

حاضره اما غافله ذاکر حاضره اما حالیش هست که حاضره.

غافل هم حاضره اما حالیش نیست.

نمی‌دونه که حاضره.

غافله.

و الا همه در محضر حضرت حقند.

[پچ،پچ] تا انتهای عالم بله دیگه.

بله تموم شد دیگه.

وقتی موت حاصل شد موت دیگه فکشفنا عنک قطاعک فبصرک الیوم حدید.

اونجا يوم رو ظرف ظهور بگیرید.

ظهور می‌کنه انسان وجودش اونجا به حقایق به نظاره‌گر حقایق عالم می‌شه.

تازه، تازه همه می‌فهمن.

به قولی میگن سرشون به سنگ می‌خوره.

اون سرازیری قبره.

اون، اون لحظه‌ی ورود ما به عالم بله.

بله.

اصلاً امکان داره کسی قبر فقهی خاکی نداشته باشه.

خاکی نیست دیگه.

اصلاً پودر بشه بدنش.

لحظه‌ی ورود ما به عالم برزخ که موت حاصل می‌شه نفس ناطقه توجهش رو از این بدن برمی‌داره و متوجه عالم مثال می‌شه.

اونجاست که ما میریم به عالم مثال و ورود به عالم مثال می‌کنیم و لحظه‌ی ورود به قبرمون اونه.

سرازیری قبر که میگن اونه.

که اون قبرمون می‌شه بدن مثالی‌مون دیگه که بارها با بحثش گذشته.

خب وقتمون گذشت.

جمله رو تموم کنم.

آری تا کشور امکان را در نبرد پا در بساط عند ربهم نتواند گذاشت.

یعنی باید یک یک این عوالم امکانی رو طی کنه، طی کنه، طی کنه بره تا مقام اندیت.

اگر ما در ما این گنجایش و این ظرفیت نبود که برسیم به مقام عند ربهم یرزقون چرا قرآن به ما این حرفو زده؟

مگر شهداي ما دم دست ما بغل ما نبود و هم با ما هم‌نفس نبودند یا ما با اونا هم‌نفس نبودیم؟

اونا تا کجا پیش رفتند؟

الا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله اموات بل احياء عند ربهم یرزقون عند ربهم.

حالا بریم جلوتر انشاالله سید در خصوص همین عند ربهم حرف‌ها دارن.

پس میشه رفت رسید.

یکیش راهش مقام شهادته.

حالا شهادت فقط هم این نیست چون قتلوا مـ-- اینجا مجهول اومده.

کشته شدن.

کی کشتشون؟

چه می‌دونیم؟

شاید خودشون نفس خودشون رو کشتن.

نه اینکه به دست دشمن کشته شدن.

اون یه وجهشه اینم یه وجهشه.

[نفس عمیق] میشه به، حالا اون میشه شهادت در جبهه‌ی جنگ سخت.

قتلوا به دست خودت نفس خودت رو بکشی از پوستت خارج شی بشه موتو قبل ان تموت تو همین جا بمیری قبل از اینکه تو رو بمیرانند، میشه شه-- شهود در جنگ نرم.

این میشه جهاد اکبر.

این میشه شهادت اصلی اصلاً همینه.

میشه کسی ظاهراً در جبهه شهید شه اما شهید نباشه، شهود بر عالم پیدا نکنه روایت هم داریم.

و میشه کسی ظاهراً در جبهه‌ی جهاد سخت نرفته اما همین جا شهید شده و شاهد بر عالم میشه.

اشهد و مقام شهود می‌ایسته.

اشهد ان لا اله الا الله.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات الله علیه.

اللهُم صلي علي محمد