بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در رساله سید رسیده بودیم به منصب سوم برای مخلصین.
سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین.
سوره صافات آیه صد و شصت بودیم.
[سرفه] داشتیم عرض میکردیم که مخلصین سومین منصبشون اینه که هر چیزی که دیگران در خصوص پروردگار سبحان میگن، خدا از اون منزهه الا مخلصین.
این حالا فرمایش سید خیلی جالبه که میفرماید یعنی ایشان میتوانند ثنای الهی به آنچه سزار-- سزاوار بارگاه اوست به جا آورند.
خیلی حرفه.
و صفای کبریايي را بشناسند.
و این غایت مرتبه مخلوق است و نهایت منصب یا منصب ممکنه.
یعنی ما بالاتر از این نداریم.
که بعد از اینجا اولاً ارتفاع مقام مخلصین معلوم شد که این منتهی الیه دیگه.
چون اینها رو خدا مخلصشون کرد.
اینها رو خدا پاک-- اخلاص بهشون بخشید و خالصشون کرد.
و داشتیم نمونههایی از توحید شیخ صدوق میآوردیم که اینها چگونه عقل رو در خدمت الهیت نظام قرار دادند.
با عقلشون تونستن [سرفه] توشه بگیرن از الهیت نظام به گونهای که همه اسماء در اونها پیاده بشه.
دهانی که باز میکنند، دهانشون دهان عصمت باشه که ان هو الا وحی یوحى.
هرچی که میگن از سمت و ناحیه حضرت حقه.
این دلالت بر این داره که پروردگار سبحان اینها رو در حقیقت در مسیر خودش از عقل فعال موهبتی بخشیده که اینها وصل شدن به اون عقل کل تا جایی که دیگه اون کمالینشون که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام هستن اساساً-- سلام علیکم.
خودشون اصلاً عقل کل، عقل فعال شدن، عقل کل شدن.
بحث عقل خیلی جای بحث داره.
از ابتدای آدمیت آدم، از ابتدای خلقت بشر تا ظهور امام عصر دو حرف از حرف علم از بیست و هفت حرف علم اکتشاف میشه، مکشوف میشه که بیست و پنج تاش تو سینه امام عصره.
باقیمون رو حضرت که وقتی تشریف میارن دیگه اساسیترین برنامه حضرت دعوت مردم به عقل و دعوت مردم به درایت و فهم و شعور و تدبیر و تفکر و علمه.
علم و دانش.
اتفاقاً آیهای که امروز ظهر با هم کار کردیم آیه صد سوره یونس بود دیگه.
که وما كان لنفس ان تؤمن الا باذن الله.
هیچ نفسی ایمان نمیاره مگر به اذن خدا.
در بحث توحید افعالی عرض کردیم.
لیجعل الرجس على الذين لا يعقلون.
من این آیه رو اصلاً خودم حفظ کردم همیشه نهیبه به خودم میزنم که آلودگی از هر نوعش مخصوصاً شک، شک در اعتقادات که روایت داریم برای کسایی که لا يعقلون عقلشونو تعطیل کردن وارد میشه.
حالا اگر الانم که بحث شک بیداد میکنه، اگر آلودگی رو شک بگیریم چون در تفسیر اهل بیت جلد شش صفحه پونصد و هفتاد و چهار و در بصائر الدرجات جلد یک صفحه دویست و شش هم دیدم امام باقر صلی الله علیه فرمودن رجس، الرجس هو الشک.
همون شکه که الان مردم به شدت دچارش هستن.
شک در اعتقادات، شک در اصلاً راه خیر.
طرف می-- یک عمر در مسیر خیر حرکت کرده حتی بسیاری رو هدایت کرده به یکباره خودش میفته تو ورطه شک، مشکوک میشه.
خیلی اینجور موقع تذکرات اهل نفس البته صاحبان نفس خیلی به درد میخوره.
خ-خدمت دوستان همیشه من عرض میکردم یه روز در محضر روحش شاد حضرت آیت الله آقای مصباح بودیم در درس اخلاقشون.
ایشون یه جملهی خیلی قابل تأملی فرمودن که پونزده سال درس خارج آقای بهجت رو میرفتیم شرکت میکردیم.
بدون استثناء ابتدای درس آقای بهجت حدیث ولایت میخوند، ولایت امیرالمؤمنین.
ما یه روز به ایشون با احترام اشکال کردیم که بابا این همه خب حدیث و روایت و اینا شما ثابت پونزده سالیه که ما خدمت شمایم دائم این یه روایت ولایت مولا رو میخونید.
ایشون یه نگاه معناداری به بنده کردن و فرمودن که یه مقدار که ریشات سفید شد میفهمی علتشو.
اون روز که ما خدمت آقای مصباح بودیم تقریباً ریشاشون دیگه نیمه سفید بود.
ایشون فرمودن که الان من به این سن رسیدم بارها و بارها شیطان میاد سراغم که منو در ولایت امیرالمؤمنین به شک بندازه.
اون تذکرات هر روزه آقای بهجت منو حفظ کردن.
اینو دیگه مستقیم از خود، از خودش میشنیدیم.
این تذکرات "فَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ" به درد اون جاهای حساس میخوره.
انقدر آدم هی بگه، بگه، بحث کنه، صحبت کنه، گفتگو کنه، بهش فکر کنه در خلوتش، در جلوتش، بخونه، بگه، بشنوه تا اینا ملکه وجودیش بشه.
چگونه است که یکی تا یک خبر وحشتناکی بهش میرسه مثلاً میگه یا اباالفضل، میگه یا فاطمه زهرا.
خب.
یا احتمال داره یکی هم مثلاً اسماء الهی رو به کار نبره، اسماء اهل بیت رو به کار نبره.
یه فحش بده مثلاً یا داد بزنه.
اینا به همش بستگی به ملکات وجودی شخص داره.
حالا بحث اینجا بود که امام عصر که تشریف بیارن خب آدم تشنه میشه که بره در محضر حضرت و زنده باشه و "اللَّهُمَّ أَرِنِي طَلْعَةَ الرَّشِيدِ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ" این طلعة رشیده رو ببینه.
"وَاكْحُلْنَا بِضِىِ بِضَرَةٍ مِني" الا این چشمامون رو به سرمه دیدارش روشن کنیم و امثالهم.
اون سرمه دیدار حضرت میشه علم، میشه اندیشه، میشه عقل.
ولی من اینجا این رو عرض کردم با آه دلی که کشیدم دیروز عرض کردم که خب ما با شاگردان ایشون چه کردیم؟
با کتب بزرگان اهل معرفتی که الان دم دستمونن ما چه کردیم؟
که حالا منتظریم آقا تشریف بیارن با بیست و پنج حرف علمی که اهلی ازش خبر نداره تو سینه مبارکه حضرت مواجه بشیم.
الان در مواجهه با کتابهای صدر المتألهین و شیخ الرئیس و شیخ اکبر و علامه حسن زاده و امثالهم چه کردیم؟
چه بهرهای از علوم سینه اینها بردیم که یک نفس امام معصوم اینها رو اینطوری کردن؟
خود علامه حسن زاده مگه نه فرمودن که یه آب دهانی که از امام رئوف مزه مزه کرده بودن ایشون رو به اونجا رسوند.
خودشون فرمودن دیگه.
که حدودا نوزده سالش بوده با آقای-- که خودشون تعریف میکنند که چون میدونستن وقتی انسان غذا میخوره شیخ الرئیس فرمودن تو از یک تا دو ساعت بعد از غذا نباید بخوابی.
نور چشم کم میشه و نمیدونم معده چی میشه و مشکلات مزاجی پیش میاد و این حرفها.
ایشون غذا میخورد انقدر خسته بوده هی دور اتاق راه میرفته که خوابش نره.
انقدر مراعات میکردن از نوجوانیشون.
بعد خلاصه از خستگی خوابش میره خودشون میفرمود که امام رئوف رو در خواب دیدم.
حضرت بهم گفت حسن چی میخوای؟
منو مورد ملاطفت خودش قرار داد.
حسن چی میخوای؟
منم یعنی این الهام شده بود به ایشون که هرچی از امام رضا بخواد بهش میده.
دنیا آخرت هرچی.
ایشون میگه من تعملی کردم و بیدرنگ عرض کردم من از شما علم میخوام.
حضرت فرمود دهانتو باز کن.
بعد زبان ایشون رو، زبان ایشون رو شروع میکنه به مکیدن علامه.
و اون لحظه خیلی جالبه.
علامه حسن زاده اون لحظه میفرمود اون لحظهای که من زبان مبارک امام رئوف رو در اون رؤیای صادقه میمکیدم یاد لحظهای افتادم که همین کار رو پیغمبر با امیرالمؤمنین کرد.
و زبان مبارکشون رو در دهان مولا گذاشتن.
مولا-- علامه فرمود من هرچی دارم از همونه.
یک آب دهان امام معصوم علامه حسن زاده میسازه.
[صدای محیط] بعد حالا ما نسبت به اینها چه کردیم؟
که حالا میخوایم مثلاً بریم محضر امام عصر رو درک کنیم.
خداوکیلی اگه خدمت آقا برسیم جا نداره آقا بگه با همون، با همون جانشینان من، روات احادیث من، با اونها چه کردین؟
با کتابهای اونها چه کردید؟
چند تا از اون کتابها رو خوندین، نسل عین خودت قرار دادین و به دیگران تعلیم دادین؟
حالا درد دل زیاده.
من خودم گرفتارم، پررویی نکنم.
به همین مناسبت که داریم وجه تمایز مخلصین رو بیان میکنیم با دیگران.
اینها کساییان که عقل رو چراغ راه خودشون قرار دادن به گونهای که در نهایت خودشون شدن عقل فعال، وصل به عقل فعال شدن.
تو همون کتابی که دست منه، کتاب قرآن و عترت، رساله قرآن و عترت علامهست.
خیلی عالیه روایت.
من کیف میکنم این روایت اصلاً مثل قنده، مثل عسله.
ایشون میفرماید شریفترین-- اصلاً تعبیرات رو ببینید وقتی میخواد نام ببره از پیغمبر و امیرالمؤمنین چگونه نام میبره.
و چقدر گاهی اوقات ما بیتربیت میشیم که با این حضرات معصومین که چه عرض کنم با خدا هم چنان احساس ندارایی میکنیم که دیگه استاد کریم و فلان.
من خیلی بدم میاد از این جملهای که در خصوص خدا استفاده میکنیم.
استاد کریم چیه؟
استاد چیه اصلاً؟
این حرفا چیه به خدا نسبت میده؟
خدای عالم آخه این چه طرز صحبت کردنه؟
تا شما با یه آدم مثلا معروف و مطرح و موجه اجتماعی جرأت میکنی بهش بری بگی استاد چطوری؟
حرمت نگه میداری با احترام اسمشو میبری.
جناب آقای فلانی.
یا اون بدتر از اون من دیدم، شنیدم که خدمتتون عرض میکنم تو مشهد رضای بچه حزب اللهی انشاءالله امام حسن منو ببخشه میخواست به امام رضا اظهار محبت کنه آقا رو العیاذ بالله استغفرالله به رضا کفترباز صدا میزد.
یعنی اینا نمیدونن چه بهرهای از ولایت بردن.
بعد دم از عشق و محبت اونا میزنن.
این چه محبتیه؟
من خودم به شخصه از دو کس همیشه ضربه خوردم.
بنده به شخصه.
یکی اون کسی که بیش از حد و بیخود منو بالا میبره.
یه چیزایی تعاریفی چیزایی رو از ما به کار میبره که در ما نیست.
یکی هم اونایی که آدم، به آدم توهین میکنن.
یعنی حرمت آدمو میشکنن.
[صدای محیط] به واقع اون چیزی که هستیم همون رو داشته باش.
حالا تو واقعاً میتونی مقام و منصب امام معصوم رو اصلاً درک کنی که بخوای در خصوصش حرف بزنی؟
باید لال بشی به حضرت میرسی.
حالا ببینید فرمایش علامه رو.
شریفترین انسان و عزیزترین انبیا— به به!
قلمو ببینید.
شریفترین انسان و عزیزترین انبیا و خاتم رسولان صلی الله علیه و آله و سلم چنین گفت.
حالا میخواد بگه به مولا گفت مولا رو چگونه معرفی میکنه؟
چنین گفت با مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینهی عقل امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام.
ببینید چقدر قشنگ.
[مکث] که يا علي اذا رأيت الناس هر وقت که تو دیدی مردم رو که یتقربون الى خالقهم بانواع البر با انواع و اقسام عبادات دارن خـ-- تقرب میجویند به سوی خدای خودشون، خالق خودشون.
[مکث]بعد اینجا میفرماید تقرب الیه بانواع العقل تسبقهم و این چنین خطاب جز با چنین بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق آنچنان بود که معقول در میان محسوس.
[مکث]باز مولا رو چگونه معرفی میکنه؟
میفرماید او در میان خلق یعنی مولامون، امیرالمؤمنین در میان خلق از نظر علامه حائری یزدی، چنان بود که معقول در میان محسوس.
فاصله رو ببین معقول در میان محسوس.
رتبه عقل و معقول چیه تا حس و محسوس؟
گفت يا علي چون مردمان در کثرت عبادت رنج برن، این ترجمه حضرت استاده.
چون مردمان در کثرت عبادت رنج برن، تو در ادراک معقول رنج بر تا بر همه سبقت گیری.
میگه تو با عقلت سبقت بگیر از مردم.
با کار فکری، با کار عقلی، با علم و دانش و حکمت.
این بود قسمتی از گفتار شیخ در رساله یاد شده.
منظور از شیخ، شیخ الرئیسه رساله شون هم منظور رساله معراجیه است.
از اونجا یاد کرده علامه.
آری دار، دار تحصیل علم، عقل، معارف و حقایق است.
اگر چنانچه عبادت در او عقل نبوده باشد پیکری بی روح است.
سر که در وی عقل نبود دم بود.
بکوش تا از راه، از راه تحصیل عقل تقرب بجویی که از دیگران سبقت خواهی گرفت.
شیخ گفت لا-لایق چنین خطابی که پیغمبر خطاب کردند باید علی علیه الصلاة والسلام باشد که مرکز حکمت، فلک حقیقت و خزینه عقل بود.
و رسول خدا در میان آن همه صحابه علی علیه الصلاة والسلام را به این خطاب اختصاص داد که وی در میان خلق آنچنان بود که معقول در میان محسوس.
یعنی علی جان بود و دیگران پیکر.
به به!
چه تعریف قشنگی.
یعنی علی جان بود و دیگران پیکر.
او روح بود و دیگران بدن.
یعنی همه لفظند و اوست خود معنا.
فاصلهشو میخواید متوجه بشید یعنی چی؟
شما ببین مثلاً خورشید لفظه.
درسته؟
کلمهای که الان من استفاده کردم.
یه لفظه.
بنویس رو کاغذ خورشید.
این کجا، اون خورشید حقیقی کجا؟
فاصله رو ببینید.
اصلاً قابل-- این تدای اون رو میکنه.
این یه پیکریه که میگی که یاد اون کنی.
اصل اون خورشید حقیقیه دیگه.
ولی این کجا، اون کجا؟
میگه مولا به این شکله.
اون خود معناست.
خود خورشیده.
همه، همه روی هم پیکر لفظند.
الله اکبر بقی-- بقیه همه.
حالا شما نگاه علامه رو ببینید.
باید اما الرؤوفش چند تفضلی بکنه داشتم متاسفانه وقتمون هم رفت.
داشتم این رساله یعنی کتاب شریف مهرتابان رو میخوندم.
کتابو بخونید اینو بگیرید بخونید.
این فرمایشات حضرت علامه تهرانیاند.
استاد محمد حسین حسینی تهرانی در خصوص علامه طباطبایی.
یه بخشیش، یه چند خطشو براتون بخونم.
[نفس عمیق] آه میکشه.
میفرماید علامه طباطبایی قدس الله تربته به کتاب بحارالانوار جد ما مرحوم علامه مجلسی که در پاورقی بعد توضیح میده که اجداد ایشون اجداد مادریشون میرفته میرسیده به علامه مجلسی.
مرحوم علامه مجلسی بسیار عرض مینهادند.
کی؟
علامه طباطبایی.
به بحار مرحوم مجلسی خیلی بها میدادند و آن را بهترین دایرة المعارف شیعه از نقطه نظر جمع اخبار میدانستند و بالاخص کیفیت تفصیل فصول و تبعیض یعنی ابواب بندی، باب بندی و تبعیض ابواب آن که بر نهج مطلوب در هر کتابی ابواب را مرتباً احصاء فرموده است و سپس در هر بابی به ترتیب آیات مناسب را از سوره حمد تا آخر قرآن آورده و سپس به تفسیر اجمالی این آیات به ترتیب پرداخته است.
مقصود دارم اینو دارم میخونم.
و پس از آن جمیع روایاتی که در این باب از معصومین علیهم السلام وارد شده است مرتباً بیان کرده است و در ذیل هر روایت و نیز در آخر باب اگر نیازی به شرح و بیان داشته بیانی از خود ایراد نموده است.
و معتقد بودند که علامه مجلسی این اعتقاد کیه؟
علامه طباطبایی در خصوص علامه مجلسی.
و معتقد بودند که علامه مجلسی یک نفر حامی مذهب و احیا کننده آثار و روایات ائمه علیهم السلام بوده و مقام علمی و سعی اطلاعات و طول باع او قابل تقدیر و از کیفیت ورود در بحث و جرح و تعدیل مطالب وارده در مرآت العقول علمیت این مجتهد، مجتهد خبیر معلوم میشود و اینکه زحمات او تا چه حد قابل تقدیر است.
حالا این تا اینجا که علمیت علامه مجلسی رو چقدر علامه طباطبایی قبول داشته اما حالا بحث اجتهاد و بحث عقل و بحث کار عقلی، کار فلسفی، برهانی اینها که میشه نظر علامه رو ببینید در خصوص همه میشه.
ولکن مع ذلك با وجود اجتهاد و بصیرت در فن روایات و احادیث که مرحوم مجلسی داشتن، در مسائل عمیقه فلسفیه وارد نبوده است و مانند شیخ مفید و سید مرتضی و خواجه نصیرالدین توسی و علامه حلی که از متکلمان شیعه و پاسداران و حافظان مکتب بودهاند نبوده است.
بنابراین در بعضی از بیاناتی که دارد دچار اشتباه گردیده است و این امر موجب تنزل این دایرة المعارف میگردد و بر این اساس بنا شد در بحارالانوار که طبع جدید میشود، ایشان یعنی علامه طباطبایی یک دوره مرور و مطالعه نموده و هر جا که نیاز به بیان دارد تعلیقه بنویسد تا این کتاب پرارزش با این تعلیقات مستوای علمی خود را حفظ کند.
این امر عملی شد و ایشان تا جلد ششم از طبع جدید را تعلیقه نوشتند.
یعنی هر جا اشکالی به فرمایشات، به احادیث نه ها به اونجایی که شرح و تعدیل داده خود علامه مجلسی، اشکالی به شرح ایشون، بیانات ایشون، برداشت ایشون از روایات بوده علامه اصلاح- شخصیتش و دورهاش.
احسن.
حالا میفرماید که این اتفاق افتاد لکن به لحاظ یکی دو تعلیقهای که صریحاً در آنجا نظر علامه مجلسی را رد کردند، این امر برای طبقهای که تا این اندازه حاضر نبودند نظریات مجلسی مورد ایراد واقع شود خوشایند نشد و متصدی و م-مباشر طبع بنا به الزامات خارجی از ایشان تقاضا کرد که در بعضی از مواضع قدری کوتاهتر بنویسند و از بعضی از ایرادات صرفنظر کنند.
علامه حاضر نشدند و فرمودند در مکتب شیعه ارزش جعفر بن محمد صادق از مجلسی بیشتر است و زمانی که دائر شود به جهت بیانات و شروح علامه مجلسی ایراد عقلی و علمی بر حضرات معصومین علیهم السلام وارد گردد، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسی بفروشیم و من از آنچه به نظر خود در مواضع مقرر لازم میدانم بنویسم یک کلمه کم نخواهم کرد.
لذا بقیه مجلدات بحار بدون تعلیقه علامه طباطبایی طبع شد متاسفانه از ششم به بعد و این اثر نفیس فاقد، فاقد تعلیقات علامه گردید.
بعد دو تا تعلیقهای که علامه میاره رو اینجا میاره که اشکالی که به علامه مجلسی کرده.
حالا به هر حال به دلایلی من هم زیغ وقت هست و وقتمون گذشته و همه مقدار شاید بعضیا درکش رو نداشته باشن، نمیخونمش.
حرف من چی بود؟
اینکه یه سری آدمایی که فهم عقلیشون ضعیفه، عقل رو چراغ راه قرار ندادن که اینا قطعاً مخلص نیستن.
اینها چیکار میکنند؟
میان سد باب علم میکنند، سد باب معرفت میکنند.
میشد بحار مرحوم مجلسی به دست توانمند علامه طباطبایی به گونهای تعلیقه نویسی بشه که یک دایرة المعارف هوشمندتری در دسترس همه عموم قرار بگیره.
جاهایی که علامه مجلسی هم اشتباه کرده و اونا در حقیقت تصحیح بشه و چقدر میتونست در انفجار نور علم در مسیر اهل معرفت رهگشا باشه متأسفانه.
چی باعث این منع خیر شد؟
[صدای محیط] متأسفانه اینکه رهزن شد وهمه عده در مسیر عقل.
حرف من اینجاست.
یعنی تو اون سطح هم حتی اون علما یه همچین اشتباهاتی ازشون سر زد.
حالا ما میخوایم اینو عرض کنیم.
همه اینا رو مستنداتی بود که خدمتتون ارائه دادم.
یه چند نمونه از اینکه اولا ارزش عقل رو بدونیم، کار اجتهاد و جهاد علمی رو بدونیم که ما چقدر عقبیم، چقدر دوریم از این فضیلت.
خودم رو عرض میکنم و اینکه، [مکث] umm بدونیم که مخلصین چه چراغی دستشونه.
بحث مخلصین بود دیگه.
و اون موقع آدم به خودش این نهیب رو میزنه که هرچی میخوای از حقایق هستی بدونی، از توحید بگیر تا نبوت و امامت و معاد و عدل و هرچی پشت سر انسانهایی قرار بگیر که جامع الاطرافند.
مثل علامه طباطباییها و علامه حسنزادهها که بتونن ما رو به شاهراه مخلصین برسونن.
انقدر این قصه مهمه-- ببینید انقدر اهمیت داره این موضوع، برگردیم به اصل بحثمون که صراحتا در قرآن میفرماید «سبحان الله عما یصفون» خدا پاک و منزهه از اونی که اینا وصفش میکنند.
«الا عباد الله المخلصین».
الا المخلصین.
و خوشا به حال مخلصین که خدای همچین تعریفی ازشون کرده.
الله اکبر.
دیگه این آخرشه دیگه.
منتهی الیه.
به نظرم یه تعریفیه که میشه خدا از یه بندهای بکنه.
حالا انشاالله روزهای بعد ادامهش رو میگیم.
والحمد لله رب اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
الله