یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسم الله الرحمن الرحیم. و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. در رسالهٔ سید رسیده بودیم به منصب سوم برای مخلصین:
«سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ × إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ» (صافات/۱۵۹–۱۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا پاک و منزه است از آنچه وصف میکنند، مگر بندگان مخلص خدا.
سومین منصب مخلصین این است که هرچه دیگران دربارهٔ پروردگار سبحان بگویند خدا از آن منزه است مگر مخلصین. فرمایش سید بسیار بلند است: یعنی ایشان میتوانند ثنای الهی به آنچه سزاوار بارگاه اوست بهجا آورند و صفای کبریایی را بشناسند؛ و این غایت مرتبهٔ مخلوق است و نهایت منصب ممکن. بالاتر از این نداریم. از اینجا ارتفاع مقام مخلصین معلوم شد که منتهیالیه است؛ چون خدا مخلصشان کرد، اخلاص به آنان بخشید و خالصشان کرد.
عقل در خدمت الهیت نظام
نمونههایی از توحید شیخ صدوق میآوردیم که چگونه عقل را در خدمت الهیت نظام قرار دادند؛ با عقلشان توشه گرفتند از الهیت نظام به گونهای که همهٔ اسماء در آنان پیاده شود. دهانی که باز میکنند دهان عصمت باشد که «إن هو إلا وحیٌ یوحی»؛ هرچه میگویند از سمت حضرت حق است. این دلالت دارد که پروردگار سبحان آنان را در مسیر خودش از عقل فعال موهبتی بخشیده که وصل شدهاند به آن عقل کل تا جایی که کمالینشان — اهلبیت عصمت و طهارت — خود عقل کل و عقل فعال شدهاند.
بحث عقل جای بحث بسیار دارد. از ابتدای آدمیت آدم، از ابتدای خلقت بشر تا ظهور امام عصر دو حرف از حرف علم از بیست و هفت حرف علم اکتشاف میشود، مکشوف میشود که بیست و پنجتاش تو سینهٔ امام عصر است. باقی را حضرت وقتی تشریف بیاورند؛ اساسیترین برنامهٔ حضرت دعوت مردم به عقل است و دعوت مردم به درایت و فهم و شعور و تدبیر و تفکر و علم؛ علم و دانش.
آیهٔ یونس و رجس شک
اتفاقاً آیهای که امروز ظهر کار شد آیهٔ صد سورهٔ یونس بود:
«وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ» (یونس/۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نفسی را نرسد که ایمان آورد مگر به اذن خدا؛ و پلیدی را بر کسانی مینهد که خرد نمیورزند.
در بحث توحید افعالی گفته شد. این آیه را حفظ کردهام و همیشه نهیب به خود میزنم که آلودگی از هر نوعش — مخصوصاً شک در اعتقادات — برای کسانی که «لا یعقلون» عقلشان را تعطیل کردهاند وارد میشود. الان که بحث شک بیداد میکند، اگر آلودگی را شک بگیریم — چون در تفسیر اهلبیت جلد شش صفحهٔ پانصد و هفتاد و چهار و در بصائر الدرجات جلد یک صفحهٔ دویست و شش امام باقر علیهالسلام فرمودند «الرجس هو الشک» — همان شکی است که مردم به شدت دچارش هستند: شک در اعتقادات، شک در راه خیر. کسی یک عمر در مسیر خیر حرکت کرده حتی بسیاری را هدایت کرده، به یکباره خودش در ورطهٔ شک میافتد و مشکوک میشود. در چنین مواقع تذکرات اهل نفس — البته صاحبان نفس — خیلی به درد میخورد. خدمت دوستان همیشه گفته میشد.
تذکر آیتالله بهجت و حفظ ولایت
یک روز در محضر روحش شاد حضرت آیتالله مصباح در درس اخلاقشان بودیم. جملهای بسیار قابل تأمل فرمودند: پانزده سال درس خارج آقای بهجت را شرکت میکردیم؛ بدون استثناء ابتدای درس آقای بهجت حدیث ولایت میخواند، ولایت امیرالمؤمنین. یک روز با احترام اشکال کردیم که این همه حدیث و روایت، شما ثابت پانزده سال است که خدمت شماییم دائم همین یک روایت ولایت مولا را میخوانید. نگاهی معنادار به بنده کردند و فرمودند یک مقدار که ریشات سفید شد میفهمی علتش را. آن روز که خدمت آقای مصباح بودیم تقریباً ریششان دیگر نیمه سفید بود. آن روز که خدمت آقای مصباح بودیم تقریباً ریششان نیمه سفید بود. فرمودند الان به این سن رسیدهام بارها و بارها شیطان میآید سراغ من که مرا در ولایت امیرالمؤمنین به شک بیندازد؛ آن تذکرات هرروزهٔ آقای بهجت مرا حفظ کرده. این را مستقیم از خودش میشنیدیم. این تذکرات «فذکر فإن الذکرى تنفع المؤمنین» به درد جاهای حساس میخورد. آنقدر آدم بگوید و بحث کند و فکر کند در خلوت و جلوت، بخواند و بگوید و بشنود تا اینها ملکهٔ وجودیش شود. چگونه است که یکی تا خبر وحشتناکی به او میرسد میگوید یا اباالفضل، یا فاطمه زهرا؛ و ممکن است یکی اسماء الهی و اهلبیت را به کار نبرد و فحش بدهد یا داد بزند — همه به ملکات وجودی شخص بستگی دارد.
دیدار امام عصر و علم در سینهٔ بزرگان
امام عصر که تشریف بیاورند آدم تشنه میشود که برود در محضر حضرت و زنده باشد و «اللهم أرنی طلعة الرشید والغرة الحمیدة» این طلعهٔ رشیده را ببیند و «اکحلنا بضياء نظره مني» چشمانمان را به سرمهٔ دیدارش روشن کنیم و امثالهم. آن سرمهٔ دیدار حضرت میشود علم، میشود اندیشه، میشود عقل. اما با آه دلی که دیروز کشیده شد: با شاگردان ایشان چه کردیم؟ با کتب بزرگان اهل معرفتی که الان دم دستمان است چه کردیم که حالا منتظریم آقا تشریف بیاورند با بیست و پنج حرف علمی که اهلی از آن خبر ندارد در سینهٔ مبارکشان مواجه شویم؟ الان در مواجهه با کتابهای صدرالمتألهین و شیخالرئیس و شیخ اکبر و علامه حسنزاده و امثالهم چه کردیم؟ چه بهرهای از علوم سینهٔ اینها بردیم که یک نفس امام معصوم اینها را اینطور کرده؟
خود علامه حسنزاده فرمودند یک آب دهان که از امام رئوف مزه مزه کرده بودند ایشان را به آنجا رساند. حدوداً نوزده سالش بوده؛ تعریف میکنند چون میدانستند وقتی انسان غذا میخورد شیخالرئیس فرمودند از یک تا دو ساعت بعد از غذا نباید بخوابی؛ نور چشم کم میشود و مشکلات مزاجی پیش میآید. غذا میخورد آنقدر خسته بود هی دور اتاق راه میرفت که خوابش نبرد؛ آنقدر از نوجوانی مراعات میکردند. از خستگی خوابش برد؛ فرمود امام رئوف را در خواب دیدم. حضرت گفت حسن چه میخواهی؟ مورد ملاطفت قرار داد. الهام شده بود هرچه از امام رضا بخواهد میدهد — دنیا و آخرت. تعمل کرد و بیدرنگ عرض کرد من از شما علم میخواهم. حضرت فرمود دهانت را باز کن؛ زبان مبارکشان را شروع کرد به مکیدن. علامه میفرمود آن لحظه که زبان مبارک امام رئوف را در رؤیای صادقه میمکیدم یاد لحظهای افتادم که همین کار را پیامبر با امیرالمؤمنین کرد و زبان مبارکشان را در دهان مولا گذاشتند. علامه فرمود هرچه دارم از همان است. یک آب دهان امام معصوم علامه حسنزاده میسازد. بعد ما نسبت به اینها چه کردیم که میخواهیم محضر امام عصر را درک کنیم؟ اگر خدمت آقا برسیم جا دارد بگوید با جانشینان من، روات احادیث من، با کتابهای آنان چه کردید؟ چند تا را خواندید و نسل عین خود قرار دادید و به دیگران تعلیم دادید؟ حالا درد دل زیاده. من خودم گرفتارم، پررویی نکنم.
وجه تمایز مخلصین و روایت معراجیه
به همین مناسبت وجه تمایز مخلصین را بیان میکنیم با دیگران: کسانیاند که عقل را چراغ راه خود قرار دادند به گونهای که در نهایت خود عقل فعال شدند، وصل به عقل فعال شدند. در کتاب قرآن و عترت علامه روایتی مثل قند و عسل است. ببین تعبیرات را وقتی میخواهد از پیامبر و امیرالمؤمنین نام ببرد. چقدر گاهی بیتربیت میشویم که با حضرات معصومین — چه عرض کنم با خدا — چنان احساس نداری میکنیم. خیلی بد است جملهای که دربارهٔ خدا میگویند «استاد کریم»؛ استاد چیست که به خدا نسبت میدهی؟ خدای عالم این چه طرز صحبت است؟ با آدم معروف و موجه اجتماعی جرأت میکنی بگویی استاد چطوری؟ حرمت نگه میداری. بدتر: در مشهد رضای بچهٔ حزباللهی میخواست به امام رضا اظهار محبت کند — العیاذ بالله استغفرالله — آقا را به «رضا کفترباز» صدا میزد. نمیدانند چه بهرهای از ولایت بردهاند و دم از عشق میزنند. این چه محبتی است؟ به شخصه از دو کس همیشه ضربه خوردهام: یکی آنکه بیش از حد و بیخود بالا میبرد و تعاریفی به کار میبرد که در ما نیست؛ یکی هم آنکه توهین میکند و حرمت را میشکند. آنچه هستیم همان را داشته باش. آیا میتوانی مقام امام معصوم را درک کنی که دربارهاش حرف بزنی؟ باید لال شوی به حضرت که میرسی.
فرمایش علامه: شریفترین انسان و عزیزترین انبیا و خاتم رسولان صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین گفت — با مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینهٔ عقل امیرالمؤمنین علیهالصلوةوالسلام — که یا علی اذا رأیت الناس یتقربون إلى خالقهم بأنواع البر، تقرب إلیه بأنواع العقل تسبقهم. و چنین خطاب جز با چنین بزرگی راست نیامد که او در میان خلق آنچنان بود که معقول در میان محسوس. ترجمهٔ حضرت استاد: چون مردمان در کثرت عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج بر تا بر همه سبقت گیری؛ با عقلت سبقت بگیر از مردم، با کار فکری و عقلی و علم و دانش و حکمت. این قسمتی از گفتار شیخ در رسالهٔ یادشده است؛ منظور از شیخ، شیخالرئیس و رسالهشان رسالهٔ معراجیه است که علامه از آنجا یاد کرده. آری دار تحصیل علم و عقل و معارف و حقایق است. اگر عبادت در او عقل نباشد پیکری بیروح است؛ سر که در وی عقل نبود دم بود. بکوش تا از راه تحصیل عقل تقرب بجویی که از دیگران سبقت خواهی گرفت. شیخ گفت لایق چنین خطابی که پیامبر خطاب کردند باید علی باشد که مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینهٔ عقل بود؛ و رسول خدا در میان آن همه صحابه علی را به این خطاب اختصاص داد که وی در میان خلق آنچنان بود که معقول در میان محسوس — یعنی علی جان بود و دیگران پیکر؛ او روح بود و دیگران بدن؛ همه لفظاند و اوست خود معنا. فاصله را میخواهی متوجه شوی: خورشید لفظ است؛ بنویس روی کاغذ خورشید — این کجا و آن خورشید حقیقی کجا؟ این پیکری است که یاد آن کنی؛ اصل آن خورشید حقیقی است. مولا به این شکل است؛ خود معناست، خود خورشید است؛ بقیه همه روی هم پیکر لفظاند.
مهرتابان و تعلیقات علامه بر بحار
نگاه علامه را ببینید. داشتم کتاب شریف مهرتابان را میخواندم؛ فرمایشات حضرت علامه تهرانی — استاد محمدحسین حسینی تهرانی — در خصوص علامه طباطبایی. آه میکشد. میفرماید علامه طباطبایی قدساللهتربته به کتاب بحارالانوار جد ما مرحوم علامه مجلسی — در پاورقی توضیح میدهد اجداد مادریشان به علامه مجلسی میرسیده — بسیار عرض مینهادند و آن را بهترین دائرةالمعارف شیعه از نقطهٔ نظر جمع اخبار میدانستند؛ بالاخص کیفیت تفصیل فصول و تبعیض ابواب که بر نهج مطلوب در هر کتاب ابواب را مرتباً احصاء فرموده، سپس در هر باب به ترتیب آیات مناسب از سورهٔ حمد تا آخر قرآن آورده و به تفسیر اجمالی پرداخته، و پس از آن جمیع روایات وارد از معصومین را مرتباً بیان کرده و در ذیل هر روایت و آخر باب اگر نیاز به شرح داشته بیانی از خود ایراد نموده است. معتقد بودند علامه مجلسی یک نفر حامی مذهب و احیاکنندهٔ آثار و روایات ائمه بوده و مقام علمی و سعة اطلاعات و طول باع او قابل تقدیر است؛ از کیفیت ورود در بحث و جرح و تعدیل مطالب وارده در مرآة العقول علمیت این مجتهد خبیر معلوم میشود.
ولکن مع ذلک با وجود اجتهاد و بصیرت در فن روایات، در مسائل عمیقهٔ فلسفیه وارد نبوده و مانند شیخ مفید و سید مرتضی و خواجه نصیرالدین توسی و علامه حلی که از متکلمان شیعه و پاسداران مکتب بودهاند نبوده است. بنابراین در بعضی بیانات دچار اشتباه گردیده و این امر موجب تنزل این دائرةالمعارف میگردد. بر این اساس بنا شد در بحار طبع جدید ایشان یک دوره مرور کنند و هر جا نیاز به بیان دارد تعلیقه بنویسند تا این کتاب پرارزش با تعلیقات مستوای علمی خود را حفظ کند. این امر عملی شد و تا جلد ششم از طبع جدید تعلیقه نوشتند — هرجا اشکالی به شرح و برداشت علامه مجلسی از روایات بود، نه به خود احادیث. لکن به لحاظ یکی دو تعلیقهای که صریحاً نظر مجلسی را رد کردند، برای طبقهای که تا این اندازه حاضر نبودند نظریات مجلسی مورد ایراد واقع شود خوشایند نشد و متصدی طبع بنا به الزامات خارجی تقاضا کرد در بعضی مواضع کوتاهتر بنویسند و از بعضی ایرادات صرفنظر کنند. علامه حاضر نشدند و فرمودند در مکتب شیعه ارزش جعفر بن محمد صادق از مجلسی بیشتر است؛ و زمانی که دائر شود به جهت بیانات مجلسی ایراد عقلی و علمی بر حضرات معصومین وارد گردد، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسی بفروشیم؛ و من از آنچه به نظر خود در مواضع مقرر لازم میدانم بنویسم یک کلمه کم نخواهم کرد. لذا بقیهٔ مجلدات بحار بدون تعلیقهٔ علامه طباطبایی طبع شد متأسفانه از ششم به بعد و این اثر نفیس فاقد تعلیقات علامه گردید.
سد باب عقل و راه مخلصین
حرف چه بود؟ یک سری آدمها که فهم عقلیشان ضعیف است و عقل را چراغ راه قرار ندادهاند — که قطعاً مخلص نیستند — سد باب علم و سد باب معرفت میکنند. میشد بحار مرحوم مجلسی به دست توانمند علامه طباطبایی چنان تعلیقهنویسی شود که دائرةالمعارفی هوشمندتر در دسترس عموم قرار گیرد؛ جاهایی که مجلسی اشتباه کرده تصحیح شود و چقدر میتوانست در انفجار نور علم در مسیر اهل معرفت رهگشا باشد. چه باعث این منع خیر شد؟ متأسفانه اینکه رهزن شد وهم عده در مسیر عقل. حرف اینجاست که حتی در آن سطح هم حتی آن علما چنین اشتباهاتی ازشان سر زد. حالا میخواهیم این را بگوییم. همهٔ اینها مستنداتی بود: اولاً ارزش عقل را بدانیم، کار اجتهاد و جهاد علمی را بدانیم که چقدر عقبیم از این فضیلت — خودم را میگویم — و بدانیم مخلصین چه چراغی به دست دارند. آن موقع آدم به خودش نهیب میزند که هرچه میخواهی از حقایق هستی بدانی — از توحید تا نبوت و امامت و معاد و عدل — پشت سر انسانهایی قرار بگیر که جامعالاطرافاند مثل علامه طباطباییها و علامه حسنزادهها که بتوانند ما را به شاهراه مخلصین برسانند.
آنقدر این قصه مهم است که برگردیم به اصل بحث: صراحتاً در قرآن میفرماید «سبحان الله عما یصفون» خدا پاک و منزه است از آنچه اینان وصف میکنند؛ «إلا عباد الله المخلصین». خوشا به حال مخلصین که خدای چنین تعریفی ازشان کرده. الله اکبر. دیگر این آخرش است دیگر؛ منتهیالیه. به نظرم یک تعریفی است که میشود خدا از یک بندهای بکند. حالا انشاءالله روزهای بعد ادامهاش را میگوییم. والحمد لله رب العالمین. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
باقی را حضرت وقتی تشریف بیاورند آشکار میکنند؛ و برنامهٔ اصلی آن روزگار دعوت همگانی به عقل و دانش است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.