ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 045

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم الله الرحمن الرحیم. و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. در رسالهٔ سید بحرالعلوم بودیم. به فضل الهی دو منصب را به نظر سید در خصوص مخلصین بیان کردیم و در دلش منصبی را که حضرت علامه تهرانی — استاد محمدحسین حسینی تهرانی — افزوده بودند در خصوص اینکه شیاطین نمی‌توانند مخلصین را اغوا کنند نیز آوردیم. اکنون منصب بعدی که بسیار شریف است.

سید بحرالعلوم می‌فرماید: سوم، این مرتبه‌ای است عظیم و مقامی است کریم و در آن اشاره به مقامات رفیعه و مناسب منیّه است. سید سخت تکریم می‌کند حسابی؛ پیداست این منصب خیلی مهم‌تر از آن‌های دیگر است. و آن آن است که ایشان را می‌رسد ستایش و ثنای الهی یا آنچه سزاوار آن ذات مقدس است. اشاره به آیهٔ صد و شصت سورهٔ صافات:

«سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ × إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ» (صافات/۱۵۹–۱۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا پاک و منزه است از آنچه وصف می‌کنند، مگر بندگان مخلص خدا.

وصف مخلصین و غایت مرتبهٔ مخلوق

خدا پاک و منزه است از آنچه آنان وصفش می‌کنند، مگر آن وصفی که مخلصین از خدا می‌کنند. تا این فرمایش سید دیده نشده بود توجه به این مناسب مخلصین نبود؛ مخصوصاً این قسمت که همیشه فکر می‌شد هیچ‌کس نمی‌تواند وصف کند — هر وصفی مخلوق ذهنی خود شخص است — و لذا «سبحان الله عما یصفون» را مطلق می‌گرفتیم و به «إلا عباد الله المخلصین» توجه نمی‌کردیم. این همه قرآن خوانده شد؛ بعد که نکته‌سنجی سید دیده شد چقدر جالب آمد. پس وصف مخلصین از حضرت حق درست است و خدا از وصف آنان منزه نیست؛ یعنی حرف اشتباه یا ناقص یا بی‌ربط نمی‌زنند که خدا از آن منزه باشد. هرچه می‌گویند ربطی با خدا دارد؛ به قول معروف می‌چسبد به خدا. این فرمایش عالی سید است.

ادامه می‌دهد که ایشان — اهل‌بیت، یعنی مخلصین — می‌توانند ثنای الهی و آنچه سزاوار بارگاه اوست به‌جا آورند و صفای کبریایی را بشناسند؛ و این غایت مرتبهٔ مخلوق است و نهایت منصب ممکن. از حیث امکانی این نهایت مرتبه است؛ بالاتر از این را نمی‌توان تصور کرد. چرا بالاترین است؟ چون مخلصین را خدا مخلصشان می‌کند؛ خدا پاکیزه‌شان می‌کند؛ خدا دست می‌آورد در کار و خود خدا آنان را خالص می‌کند. وقتی خدا خالص کند کار تمام است. می‌شود «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیراً». برای همین وقتی می‌خواهیم اوصاف و اسماء خدا را بشناسیم باید فقط در خانهٔ این خاندان اهل‌بیت — یا به عبارتی مخلصین — برویم. این خود کانالی است برای اینکه در غیبت امام هم رجوع کنیم به کسانی که امام تعیین می‌کنند؛ از خودمان کسی را تعیین نکنیم. آنهایی که در حضور امام خودشان خلیفه تعیین کردند جنایتی کردند تا قیام قیامت؛ فرمودند همهٔ گناهان در نامهٔ عمل آنان نوشته می‌شود. در غیبت معصوم هم باید دنبال کسی رفت که بوی مخلص می‌دهد — بوی مخلصین، نه مُخلِص. مُخلِص دارد زحمت می‌کشد تا بیچارگی‌اش برطرف شود و پاک شود؛ اما آنکه خدا خالصش کرد می‌شود مُخلَص. ید الله فوق أیدیهم.

دهان معصوم و معجزهٔ قولی مولا

چون بحث وصف حضرت حق است، بارها از حضرت استاد شنیده شده — اصواتش موجود است — بدون استثناء در هر مبحثی، چه اسفار چه اشارات چه تمهید القواعد چه مصباح الأنس چه فصوص، غالباً حداقل یک بار اشاره کرده‌اند که فقط این کلمات از دهان معصوم بیرون می‌آید. کلمات معصومین را نگاه کنید؛ بارها فرمودند فقط امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌تواند چنین دهانی باز کند. این همه پیامبر صحابی داشت؛ بیایید جمله‌ای بزنید که حرف باشد؛ مثل حدیث «من عرف نفسه» که دانشمندی چون علامه صد وجه از آن استخراج کند — به قول خودشان معجزهٔ قولی مولاست. کدام‌تان توانستید حرفی پیاده کنید که تا قیام قیامت همه سر آن سفره بنشینند؟ حرفی برای گفتن نداشتند. هرچه گفتند به عنوان روایات از دهان آنان شنیدند و نقل کردند. مرحوم علامه امینی فرمود هفتاد جا، هفتاد جا دومی گفته «لولا علیٌّ لهلک عمر». خودشان اشاره کرده‌اند؛ بارها روایاتشان گفته شده. حالا وقتی می‌روی همان‌جایی که فرمایش اهل‌بیت را پیرامون خود توحید — از مهم‌ترین و مبنایی‌ترین اصل، اصلاً محوری‌ترین مباحث دینی ما توحید است — برمی‌داری چه می‌ماند؟ تمام کارگزاران توحید در نظام آفرینش که توحید را آموزش می‌دهند مانند ملائکه، همه خدمه و سدنهٔ آل‌الله‌اند؛ خدمه و سدنهٔ مخلصین، تا جایی که روایت داریم. این روایت را بعضی اصلاً نشنیده‌اند. در کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار در باب «أن الملائکة تتعلم من الأئمة» آورده و در بحار جلد بیست و شش صفحهٔ صد و بیست و هفت نیز وارد شده: «إن الملائکة لتتعلم منا». حضرت فرمودند ملائکه هم از ما تعلیم گرفته‌اند.

ملائکه و تسبیح و تحلیل و تحمید

در آیهٔ شریفه وقتی ملائکه به خدا شکایت می‌کنند از اینکه یفسد فیها ویسفک الدماء — بعد خونریزی می‌کنند — آنجا ملائکه چه گفتند؟ گفتند نحن نسبح بحمدک ونقدس لک. درست است؟ ملائکه آنجا گفتند ما هستیم؛ ما تقدیس تو را می‌کنیم و تسبیح تو را می‌گوییم. در صورتی که انگار حواسشان نبود این تقدیس و تسبیح را از که یاد گرفته‌اند: از خلقت نوریهٔ آل‌الله. حالا همان‌ها می‌خواهند متعین شوند، تعین وجودی پیدا کنند، در قوس نزول نازل شوند و در زمین دست خلق خدا را بگیرند. لذا خدا فرمود «إنی أعلم ما لا تعلمون»؛ من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید. مثل اینکه حواستان نیست از که همین تقدیس و تسبیح را یاد گرفتید. فرمایش آقا در روایت همان است: «لتتعلم منا التسبیح والتحلیل والتحمید». الله اکبر. تسبیح سبحان‌الله، تحلیل لا إله إلا الله، تحمید الحمد لله — همه را ملائکه از ما یاد گرفتند. پس آنجا که شکایت کردند ما هستیم تسبیح می‌گوییم، پیداست حواسشان نبود که همان‌ها می‌خواهند متعین شوند بیایند. اگر آنان نبودند که «لولاک لما خلقت الأفلاک». از همین‌جا می‌توان فهمید اساس و اصل فلسفهٔ خلقت به عشق آنان بوده. سیر، سیر حبی بود که خدا شناخته شود؛ اما کی به درستی خدا را شناخت؟ طبق آیه‌ای که سید آورده — سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین — مخلصین متمایز شده‌اند؛ مخلصین‌اند که به درستی شناختند. بقیه — جسارت می‌کنم ببخشید — می‌شوند تفالهٔ وجود و تفالهٔ خلقت؛ بخواهی محترمانه بگویی فرع‌اند؛ اصل آنان‌اند؛ شاخ و برگ‌اند و تنه آنان. شما سراسر توحید شیخ صدوق را که حضرت استاد به خوانشش اصرار داشتند ببینید؛ بعضی روایات را که می‌خوانی واقعاً یقین می‌کنی جز دهان معصوم نمی‌تواند این‌طور دهان باز کند.

توحید شیخ صدوق و معنای الله اکبر

سراسر توحید شیخ صدوق — این کتاب پیشِ رو — حضرت استاد به خوانش آن بسیار اصرار داشتند؛ می‌فرمودند تمام روایات داخل این کتاب را بخوانید. خیلی شیرین و عالی است. بعضی روایات را که می‌خوانی یقین می‌کنی جز دهان معصوم نمی‌تواند چنین بگوید. معنای خود سبحان‌الله و الله‌اکبر را مثلاً در آن روایات آورده که خود معنای الله‌اکبر را کی می‌تواند مثل معصوم بیان کند؟ معمولاً همه چنین ترجمه می‌کردند مگر فرمایش معصوم را ببینند: خدا بزرگ‌تر است از همه. ما بچه بودیم می‌گفتیم خدا از همه بزرگ‌تر است؛ اکبر بر وزن أفعل. چهل و ششمین روایت در توحید شیخ صدوق از امام صادق صلوات‌الله‌علیه: مردی نزد آن حضرت گفت الله‌اکبر. حضرت فرمودند خداوند بزرگ‌تر است؛ از چه چیزی بزرگ‌تر است؟ آن مرد گفت از هر چیزی. ظاهراً اشتباه نگفته؛ اکبر تفضیل است. حضرت فرمودند خداوند را محدود کرده‌ای. مرد گفت پس چگونه بگویم؟ مثل تعجبی که ما می‌کنیم. حالا امام عصر صلوات‌الله‌علیه که تشریف بیاورد خط‌کشی می‌کند — به قولی شابلون می‌گذارد — اعتقادات و برداشت‌های ما را؛ چه از سیر انفسی چه آفاقی. آن موقع می‌فهمیم که اوه چقدر در اشتباه بوده‌ایم؛ چه چیزهایی را که اصلاً اشتباه متوجه شده‌ایم. مرد گفت پس چگونه بگویم؟ حضرت فرمودند بگو خداوند بزرگ‌تر از آن است که وصف شود؛ الله‌أکبر من أن یوصف.

روایت بعدی — جُمعی بن عمر، بعضی منابع عُمیر هم گفته‌اند — امام صادق به من فرمود خداوند از چه چیزی بزرگ‌تر است؟ فکر کن امام زمان بیاید به من و شما بگوید خداوند از چه چیزی بزرگ‌تر است؛ قاعدتاً می‌گوییم از همه چیز. گفتم از تمام چیزها بزرگ‌تر است. حضرت فرمودند اگر این‌گونه معنا کنی پس چیزی هست که خداوند بزرگ‌تر از آن باشد. خیلی ظریف است: اگر بگویی خدا از همه چیز بزرگ‌تر است، پس چیزی هست که خدا از آن بزرگ‌تر است. گفتم پس خدا چیست؟ حضرت فرمودند خداوند بزرگ‌تر از آن است که وصف شود. اصلاً چرا در برابر وجود حضرت چیزی فرض کردی که بگویی خدا از چیزی بزرگ‌تر است؟ آن موقع دوئیت می‌شود: خدا یک چیز، خلق یا چیزی دیگر یک چیز — دقیقاً نقطهٔ مقابل توحید صمدی قرآنی؛ «الصمد الذی لا جوف له».

هو الأول والآخر و شرح علامه حسن‌زاده

همین فرمایش امام را بارها علامه حسن‌زاده می‌فرمودند؛ اصلاً درس اول صد و پنجاه و سه درس معرفت نفس حضرت استاد — که هنوز در مسجد بلال به آن نرسیده‌ایم و در مقدماتیم — همین است: همین وجود است که مشهود ماست؛ بحث وجود که همه‌جا را پر کرده. «هو معکم أینما کنتم». ولی کی آمد این را باز کند که یعنی چه؟ یا «هو الأول والآخر والظاهر والباطن» — سورهٔ حدید. کی آمد بگوید منظور از اول و آخر و ظاهر و باطن چیست؟ امام معصوم؛ وگرنه همین‌طور قرآن را بخوانی متوجه نمی‌شوی. اجازه دهید روایتی هم در همین باب بیاید تا کام شیرین شود و مبحث جمع گردد. ببینید چقدر عالی فرموده که قبل از دیدن این روایت باور کنید همین آیه را که می‌خوانیم ذهنمان مشرک است.

میمون البان می‌گوید از امام صادق شنیدم که سؤال شد خداوند اول و آخر است؛ «هو الأول والآخر» به چه معناست؟ حضرت فرمودند منظور از اول این نیست که قبل از او چیزی بوده یا چیز ابتدایی دیگری از او سبقت گرفته باشد؛ و منظور از آخر این نیست که نهایت دارد آن‌طور که صفت آفریده‌شدگان است. بلکه منظور این است که خداوند قدیم است؛ اول و آخری که همیشه بوده و خواهد بود بدون ابتدا و نهایت؛ و حدوث — تغییر و تحول — بر او عارض نمی‌شود و از حالتی به حالت دیگر تغییر نمی‌کند؛ و او آفریدهٔ تمام اشیاء است. اگر «هو الأول والآخر» را در ذهنمان این‌طور بگیریم که اولی بوده و آخری هم هست، باز حد زده‌ایم. حضرت می‌فرماید منظور قدیم و ازلی و ابدی بودن است؛ انتها ندارد. فرمایش علامه حسن‌زاده در شرح: هر اولی هو و هر آخری هو و هر ظاهری هو و هر باطنی هو — مثل آنکه فرمود الله‌أکبر من أن یوصف؛ نگو خدا بزرگ‌تر از چیزی است که چیزی در برابر خدا قرار دهی. اگر آن را از خدا جدا فرض کنی دیگر خدا صمد نیست چون جایی خالی از خدا پیدا کرده‌ای. حضرت امام فریاد می‌زد: ما همه هیچ‌ایم؛ هرچه هست تویی. چقدر شیرین است این جملهٔ امام.

روایت ابن ابی‌یعفور و شاکلهٔ اسماء

روایت ابن ابی‌یعفور: از امام صادق دربارهٔ «هو الأول والآخر» پرسیدم؛ معنای اول را می‌شناسیم ولی آخر را تفسیر بیایید. حضرت فرمودند هیچ چیز وجود ندارد مگر اینکه نابود شده یا تغییر می‌کند یا تحول در آن داخل می‌شود یا از بین می‌رود؛ یا از رنگی به رنگ دیگر یا از کیفیتی به کیفیت دیگر یا از صفتی به صفت دیگر یا از زیادی به کمی و از کمی به زیادی منتقل می‌شود. همه در حال حرکت و انتقال و سیرند؛ مگر پروردگار جهانیان که این‌گونه نیست. پس خداوند همیشه یگانه بوده و خواهد بود؛ او قبل از هر چیزی اول و همیشه آخر است. صفات و نام‌ها او را دگرگون نمی‌سازند. تو نشسته‌ای اسمت می‌شود نشسته؛ بلند می‌شوی ایستاده؛ می‌خندی خندان؛ می‌گریی گریان؛ می‌خوابی بیدار می‌خوری متفکر متوهم متعقل — اسمت نسبت به اطوار وجودیت عوض می‌شود. ولی خدا این‌طور نیست؛ هیچ چیز او را دگرگون نمی‌کند و اسماءش هم چنین نیستند؛ عین ذات‌اند همه.

چرا این مثال را حضرت زده؟ می‌فرماید صفات و نام‌ها او را دگرگون نمی‌سازند آن‌طور که غیر او را متحول می‌کنند؛ مثل انسان که اول خاک و بعد گوشت و خون و سپس خاکستر می‌شود؛ و مثل خرما که یک مرتبه نَمُوره و سپس کال و بعد رطب و یک مرتبه خرماست. پس نام‌ها و صفات خرما و انسان را دگرگون می‌سازند؛ در هر مرتبه و وضعیت یک اسمی دارند. در حالی که خداوند برخلاف آنهاست.

داخل در اشیاء لا بالممازجة

یا آن فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام: کی می‌تواند خدا را این‌طور معرفی کند؟ «داخلاً فی الأشیاء لا بالممازجة خارجاً عن الأشیاء لا بالمباینة». می‌خواست خدا را معرفی کند مولا؛ می‌فرمود داخل اشیاء نه آن‌طور که مخلوط و ممزوج شده باشد؛ خارج از اشیاء نه آن‌طور که جدا باشد؛ چون «هو معکم أینما کنتم». الله‌اکبر از این فرمایش. کی می‌تواند مثل معصوم چنین خدا را نشان دهد و صفات اولیا و اسماء حسنی الهی را آشکار کند؟ دهان معصوم را ببین.

خدا رحمت کند حضرت استاد را؛ همیشه می‌فرمودند این بزرگان ما را همه را بریزی روی هم در برابر پیامبر می‌شوند امّی؛ بی‌سوادند پیش پیامبر. همهٔ عقلای عالم اول و آخر را بریز روی هم. ولی باز می‌فرمود شما ببینید همین ملاصدراها و شیخ اکبرها و حاجی سبزواری‌ها و شیخ رئیس‌ها و امثالهم سوز دلشان چیست؟ حرفشان چیست؟ مگر بیکار بودند؟ این شیخ اکبر مگر بیکار بوده که بنشیند قریب به هزار عنوان کتاب بنویسد؟ بنشین یک کتابش را بخوان ببین دردش چه بوده. حضرت امام هم این فرمایش را دارد: ببین درد این‌ها چه بوده؟ حرفشان چه بوده؟ بعد جمله‌ای خط‌کش امروز ما: نمی‌گویم یک کتاب؛ نمی‌گویم یک صفحه؛ یک جمله، یک جمله مثل این‌ها می‌توانی تأسیساً بگویی؟ تأسیساً یعنی کسی نگفته باشد؛ نه مثل طوطی که می‌آید ضبط کرده حرف این و آن را این‌قدر برای شما می‌زند. نه، تأسیساً خودش تولید علم کرده باشد. تأسیساً خودش تولید علم کرده باشد جمله‌ای به وزانت جملهٔ امثال شیخ اکبر. بعد این‌ها ده‌ها و صدها کتاب. ببین درد این‌ها چه بوده و از کجا اخذ کرده‌اند؟ ملاصدرا آثارش را که همه را حیران کرده از کجا گرفته؟ خودش می‌گوید از اشک و سجاده و آن کهک قم که تبعید شد و توسل به اهل‌بیت؛ همه از منبع فیض مستقر فیض علی الاصلاح. «أنا مدینة العلم وعلیٌّ بابها و أنا مدینة الحکمة وعلیٌّ بابها و من أراد الحکمة فلیأت البابها». هرکس ارادهٔ حکمت یا علم می‌کند باید از درش وارد شود. علم و حکمت همه نزد این خاندان. اصلاً اگر کسی توحید را جز از راه ولایت کلیهٔ اهل‌بیت برود عین کفر و عین شرک است و به جایی نمی‌برد. متأسفانه همین حرف را کارشناسی ماه مبارک رمضان یکی دو سال پیش در رسانه با لسانی دیگر گفت. چقدر تکفیرش کردند اهل سنت و متأسفانه برنامه را از او گرفتند؛ در صورتی که حرف حقی زد. هنوز هم مولا مظلوم است؛ هنوز هم آنان در غیبت‌اند. ان‌شاءالله که زنده باشیم و ظهور حضرت را ببینیم و روز عز اسلام و حکومت کریمه را ببینیم و بتوانیم کاری در این راستا انجام دهیم. الهی اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.

تمام کسانی که کارگزاران توحید در نظام آفرینش‌اند و توحید را به ما آموزش می‌دهند مثل ملائکه، همه و همه خدمه و سدنة آل‌الله‌اند؛ خدمه و سدنة مخلصین‌اند تا جایی که روایت داریم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.