ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

خب ما منصب اول رو از فرمایش سید ابن طا-- سید بحر العلوم در رساله سیر و سلوکشون پیرامون مخلصین گفتیم.

که فرمودن فانهم لمخبرون الا عباد الله المخلصین.

درباره‌ش بحث کردیم که چرا اینها مخلصین کارشون به قیامت کبرا کشیده نمیشه.

صحبت کردیم در خصوص محشر انفسی و محشر آفاقی و اینها صحبت کردیم تقریباً پخته شد بحث دیگه نیاز دیگه به ادامه‌ش نیست و از دل این بحث اون فرمایش علامه آستاد محمد حسین تهرانی رو هم درآوردیم که ولأغ-لأ-ولأغوينهم أجمعین.

شیطان گفته که قطعاً من اینها رو همشونو اغوا می‌کنم الا عبادک منهم المخلصین.

مگر مخلصین.

که این شد منصب دوم از نظر علامه تهرانی که احتراما فرمود سید در دل همون منصب اول این رجوح داد و علتش هم بیان کردیم.

میایم سراغ منصب دوم.

دومین منصبی که مخصوص مخلصینه، آیه چهل سوره صافات.

می‌فرماید و ما تجزون الا ما كنتم تعملون الا عباد الله المخلصین.

حالا توضیح خود متن رساله رو از سید بخونیم.

سید بحر العلوم رحمة الله علیه می‌فرماید: دوم آنچه از سعادت و ثواب به هرکس عطا کرده می‌شود، یعنی هرچی جزا از ثواب و عطا و این هرچی به دیگران میدن، در مقابل عمل و کردار اوست.

آیه چیه؟

و ما تجزون.

به شما جزا داده نمیشه الا ما كنتم تعملون مگر اون چیزی که شما عمل کردید.

یعنی جزای شما مطابق با عملتونه.

درسته؟

اینو که دیگه همه می‌فهمن.

یعنی کاملاً صریح آیه قرآنه.

اما خیلی عجیبه و خیلی جالبه که اینجا قرن-قرآن عزیز پروردگار سبحان یک گروه رو مستثنا کرده.

فرموده یه گروه اینجوری نیستن.

الا عباد الله المخلصین.

مگر پرورد-- ان-بندگان اللهی که اینا به درجه اخلاص رسیدن.

لذا سید روحش شاد می‌فرماید: دوما آنچه از سعادت و ثواب به هرکس عطا کرده می‌شود در مقابل عمل و کردار اوست.

مگر این صنف از بندگان که کرامت و الطاف برایشان ورای طور عقل و فوق پاداش کردار اوست.

[صدای محیط] یعنی اینها-- ببینید کلام سید رو دقت داشته باشید.

می‌فرماید مگر این صنف از بندگان که کرامت و الطاف برای ایشان، برای اینام هست نه که نباشه.

اما ورای طور عقل و فوق پاداش کردار اوست.

شاید به یک معنا همون ولدینا مزید خدا باشه که تو قرآن می‌فرماید این زیادیش پیش ماست.

یعنی یه چیزایی ما برای شما داریم اضافه بر اون اعمالی که شما انجام میدید.

یه ا ز-زیادی‌هایی داریم که اصلاً نه چشمی دیده نه گوشی شنیده.

اینا رو ما گذاشتیم برای بندگان خاصمون، خالصامون.

بر مخصوص مخلص، مخلص هم نه، مخلص.

حالا جالب اینجاست که خصوصیت این الطافی که، اون عنایاتی که، اون ولدینا مزید اگر بگیریم که پروردگار سبحان به این گروه مخلصین می‌بخشه چیه از نظر سید بحر العلوم؟

این الطاف.

می‌فرماید ورای طور عقل.

ببینید ما انواع متعدد داشتیم دیگه.

عرض کردیم و لقد-- و قد خلقکم انواعا.

تو سوره مریم سلام الله علیهاست که [نفس عمیق] خدا می‌فرماید ما شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم.

یه طور ما ادنی مرتبه ماست، این بدن ماست، طور طبیعیمونه، مادیمونه.

که بارها درباره‌ش حرف زدیم.

انزل مراتب وجود.

یه طور ما که مافوق طور مادیمونه، طور برزخیمونه، طور مثالیمونه.

که قوه خیال مربوط به اون رتبه در ماست.

برزخ یا مثال مطلق بیرون از ما مربوط به همون.

یه طور دیگه هم اون هستش که حالا چه در ما چه در بیرون که مافوق قوه خیاله، طور عقله.

حالا البته بعضیا معتقدن بین خیال و وهم، بین خیال و عقل، وهم واقع شده.

بعضیا هم اینو قبول ندارن.

فعلاً کاری ندارم به اون موضوع چون بحث فوق طور عقله موضوع بحث ما نیست.

بعد از عالم مثال میشه طور عقلی ما.

همه ما این طور رو در وجودمون داریم.

اخذش کردیم از کجا؟

از عالم عقول، از جبروت عالم.

که حرف اول و آخرش اون گفتیم مولا میزنه.

حالا اینجا می‌فرماید که ما فوق طور عقلی هم داریم‌ا.

اون طور قلبی ماست مربوط به عالم لاهوته.

میگه آدم‌هایی که مخلص میشن خصوصیتشون اینه.

اینا دسترسی پیدا کردن به فوق طور عقلشون.

یعنی به عالم قلب یا قلب المؤمن عرش الرحمن.

یعنی انقدر این‌ها پرواز کردن، عروج کردن، رفتن بالا که رسیدن به عرش.

حالا عرش قبلاً گفتیم که روایاتی داریم.

ذیل اون آیه ذو العرش العظیم، این عرش پروردگار عرش عظیم که حالا اون خارج، خارج از ما عرش عظیم در ما عرش اعظمه.

به قول علامه حسن زاده علیه الرحمه و الرضوان که طور قلبی ماست و در ماست اون عرش اعظمه.

که یادتون باشه عرض کردیم که خدا رحمت کنه حضرت آیت الله شیخ عبدالقائم شوشتری از ایشون ما شنیدیم یادش بخیر اصفهان از وجودشون بهره می‌بردیم.

ایشون مبحث رو علامه حسن زاده رو درک کرده بود.

پرسیده بود که آیا واقعاً عرش اعظم این قلب ماست و عرش عظیم اون بیرونه یا برعکسه؟

فرمودن نه خیر.

عرش اعظم همین قلب ماست.

اون عرش بیرونی، اون عرش عظیمه.

که پرسیده بودن چگونه به این عرش خدمت کنیم؟

یعنی خادم عرش الهی باشیم.

به هر حال القلب حرم الله ولا تسکن فی حرم الله غیر الله.

حرم الهیه.

چگونه است ما آرزو داریم خادم حرم بشیم؟

خب بفرمایید خادم حرم دلت باش.

عرش وجودت باش که قلبته.

علامه فرمودن که هر وقت خواستی بهش خدمت بکنی دستتو بذار رو قلبت رو سینه ات و این ذکر بگو که سبحان الله به این ترتیب سبحان الله، الحمدالله، الله اکبر، لا اله الا الله.

حالا چه میکنه این با قلب انسان؟

امتحان کنید.

خیلی عالیه.

اصلاً صفای وجود میاره.

قذارات رو برمی‌داره.

حجاب‌ها رو برطرف می‌کنه.

خیلی ذکر عجیبیه.

بله ترتیبشو علامه این، به این شکل میده.

اینو من از خود آشیخ عبدالقائم شوشتری شنیدم که از علامه نقل قول کردن.

حالا این پس فوق طور عقل ماست.

نصیب هرکسی نمیشه ورود به یه همچین عالمی، به همین رتبه‌ای.

باید طرف خیلی خالص باشه.

اتفاقاً یه بحثی داشتیم در کتاب الموت مرحوم مجلسی که آدم‌هایی که از این دنیا میرن، میرن به نشئه مافوق که همون عالم مثال یا برزخه بیرون از ماست و مثال مطلق.

وقتی میرن اونجا آیا خب بالاخره سیر اونجا متوقف نمیشه که.

آیا این‌ها به شهود حالا به شهود و شنود برزخی که میرسن چه مؤمن باشن چه کافر.

اما اونجایی که یادتون باشه بحث کردیم که آیا مشرکین و منافقین و کفار به شهود و شنود عقلی و قلبی میرسن یا نه؟

که اونجا ثابت کردیم و گفتیم نظرات بزرگان رو که نه، اونجا دیگه به شهود و شنود عقلی هم نمیرسن چه برسه فوق طور عقل که قلبیه.

یعنی اون‌ها مثل اینکه میگن تو برزخم.

مثل اینکه میگن روح سرگردان و امثالهم.

اینا همش حساب و کتاب دارن.

نمی‌تونن اصلاً برسن به عالم عقول چون نفوس ضعیفن.

تا که؟

دیگه تا نداره، تا بردار نیست.

مثل اینکه این تناهی ابعاد تو خود دنیا الان یه بحثی هست بین فلاسفه و کما که آیا دنیا انتها داره یا نه؟

یا اونور بی‌انتهاست.

علامه نظرش اینه که خود نشئه طبیعت هم انتها نداره.

که ما گفتیم انتها نداره که ما قائل بشیم سرمون خورد به آسمان آخر.

حالا از اونجا به بعد بشه برزخ هم چیزی نیست که.

برزخ یا رتبه مثال تو دل همین، تو دل همین دنیاست، باطن همین دنیاست.

لذا چشم ملکوتی و چشم باطن بین کسی باز بشه می‌تونه تو همین دنیا برزخ رو ببینه، با ارواح رفتگان گفت و گو کنه مثل آقای الهی تبریزی که بارها درباره‌ش صحبت کردیم.

در هر حال این‌ها انقدر خالص میشن اینطوری اوج میگیرن.

حالا این عرش، این عرش رحمن، این عرش رحمن رو اگر شما تفاسیر شیعه رو برید بررسی کنید الان چند تا تفسیر اینجا پیش من هست رو به روی من.

اینا رو بررسی کنید غالباً معانی از عرش به این تعبیر کردن به خاطر روایات، روایتی که اهل بیت فرمودن نه خودشون.

یکی رو قبلاً هم گفتیم دیگه معنای عرش رو گفتن حوزه قدرت الهیه، سلطنت الهیه.

یه جا فرمودن علم الهیه.

عرش محل ظهور اتم علم الهیه.

ما قبلاً گفتیم ولی ای قربه.

ولایت همون قربه.

قرب هم با تلبس به اسماء الله رخ میده.

تلبس به اسماء الله هم همون معنای اخذ علم و معرفته.

حقیقت علمها که میشه حکمت.

اون رو اگر اون لباسو به تنت کنی یعنی برسی، بچشی، دارایت بشه به اون لباس مفتخری، لباس اسم الله به تن کردی.

این معنای قربه.

قربت الی الله یعنی این.

این معنای ولایته.

این معنای علمه.

این معنای نوره.

این معنای فیضه.

حالا نسبت به هر طوری و هر رتبه‌ای و هر عالمی یک اسمی داره ما با اسم دعوا نداریم.

در هر حال به این نتیجه می‌رسیم خدا با چی-- اینو یه بار دیگه هم بحث کردیم چون مرتبط با موضوع اون شده دارم عرض می‌کنم.

و چون خیلی مهمه باز تاکید می‌کنم که اصلاً خدا با چی قدرت نمایی می‌کنه؟

با علمش.

یادتونه گفتم در نشئه مادون اسم خدا هست العلیم.

در ملکوت هست اعلم.

در بالاتر از ملکوت، اون رتبه‌های بالای بالا خدا اسمش هست، اصلاً خودش عینا خود علمه.

خدا عینا خودش علمه.

بله دیگه.

اصن اون مراتب عالیه دیگه خود علمه.

عینیت با ذات پیدا می‌کنه.

خب اون، به اون میگن وقتی کسی محل ظهور اتم علم الهی شد که علم-- العلم سلطان یعنی ظهور سلطنت الهی که عرشه به اون میگن ولایت کلیه الهیه.

چه امروز در مسجد بلال تنه بحثمون به این خورد.

اگر نشسته بودید، اگر نه که نه.

[زنگ تلفن] هم در جلسات قبلی تو مباحث قبلی به این چندین بار رسیدیم.

جهت تاکید که بدونید خیلی مهمه هی ما هی داریم اینو تاکید می‌کنیم.

به میزانی ما به امیرالمؤمنین که صاحب ولایت کلیه‌ست قرب داریم و بعد نداریم که اخذ علم کردیم.

فقط اخذ علم؟

یعنی مخلص شدن در حد دریافت علوم الهی یا حالا همه علومی که تا حالا کسب کرده یا اینا عامل بودنش هم مثلاً تاثیر داره تو مخلص بودن.

قطعاً.

عالم عالم عالم عالمه همین کافیه- نه دیگه.

عامل به عمل دو مسئله هست.

توأمان.

اصلاً نمیشه شما به واقع به درستی اخذ علم کنی و عمل نکنی.

نمیشه که.

اون شاید وهمه اصلاً.

علمی اصلاً آدم فکر می‌کنه.

یه مشت مفروضات به قول علامه یه مشت مفروضات حفظ کردی.

اگه به عمل کشیده نمیشه.

یعنی اون چیزی رو-- شاید العلم نور دیگه.

اون چیزی علمه که نوره.

اون چیزی نوره که ما رو می‌بره به ساحت نور.

به اون مراتب عالیه.

لذا میشه الصلاة معراج المؤمن.

نمازت هم میشه معراج.

اون میشه قرب.

اون میشه اسم خدا در ما پیاده شدن.

این به قول علامه داراییه، دانایی نیست.

اگرچه دانایی هم مقدمه اونا.

یعنی اینجا نباید زیرآب علم زد.

نه.

و حالا به قول عرب زبان‌ها میگن ریاضت.

علامه حسن زاده در درس نود و یک شرح اسفار ملاصدرا هم اینو بیان می‌کنن.

می‌فرماید همون چیزی که اونا میگن بهش ریاضت ما بهش میگیم ورزش فکری.

ما چاره‌ای جز ورزش فکری نداریم.

ورزش فکری یعنی همین کتاب‌هایی که الان روبروی اونه.

وقت بذار اینا رو بخون، با یکی مباحثه کن، کلاس درس برو، معلم داشته باش، استاد داشته باش، اینا رو ببین، بخون، توجه کن.

بعد این چاره‌ای نیست.

اولش با این مفروضات شروع میشه.

دو تا چهار تا.

همینطوری شروع میشه میری جلو ورزش می‌کنی، فکرت ورزش-- ورزیده میشه برای چشیدن حقایق اسم، حقایق علوم یا حقایق اسم‌ها که بهش میگن حکمت.

یعنی مثلاً شما مثلاً بچه اول باید بخوره شیر مادر بخوره بعد مثلاً بله دیگه دقیقاً.

همینطور آفرین دقیقاً.

مثل بچه مثال خوبی بود عزیزم زدی.

مثل بچه‌ای که نمی‌تونه چلو کباب بخوره که خفه میشه.

بارها این مثال رو زدیم ما.

شیر مادر میخوره.

بعد که شیر از مادر گرفتی، یعنی گرفتیش از شیر مادر میری سراغ به قول ایشون حریر بادوم چیزایی که شاید آره یواش یواش.

اینم همینطوره.

این ورزش فکری آغاز میشه از همین جاها.

دو تا چهار تا از ابتداییات اینا.

ولی تا کی می‌خوای تو ابتداییات بمونی؟

تا کی به قا-- قصه و داستان و حکایت می‌خوای اکتفا کنی؟

تا کی می‌خوای انقدر تکرار و مکررات و یه روایت رو، یه حرف رو صد بار شنیدیم اگر نه فراموشم.

مضمون روایت اینه که «علیکم بالدرایات لا بالروايات» بر شما باد به درایت یعنی فهم عمیق یک روایت.

درایت، باطن روایت.

من-- مف-- منظور از این منطوق.

نه اینکه صرفاً روایت حفظ کنی.

اون بشه داشته‌ات، دارایی تو.

تو بچشیش برسی بهش.

یعنی برسی به حقیقت اسم خدا.

حقیقت اسم العلیم در تو پیاده بشه که نوره، یک پارچه نوره.

کسی که حقیقت اسم العلیم خدا درش پیاده شد یک پارچه نوره، نورانیه.

اعمالش نورانیه.

اصلاً اعمال قبیحه ازش سر نمیزنه.

دارای یک نیروی عمیقی در وجودش میشه.

دیروز بحث کردیم، بهش میگن بصیرت.

اون بصیرت منجر میشه به عصمت.

بصیرت یک نیروی، یک نیروی باطنیه ب-- یک بینش عمیقه که رفته رفته انسان رو به عصمت می‌کشونه.

حالا بحث چی بود؟

برگردیم به بحث مخلصین.

اینجا سید بهرالعلوم می‌فرماید این‌ها ما-- اون الطافی که از حضرت حق می‌گیرن ما فوق این جزا و پاداش مطابق با اعمال اشخاص، افراده.

نه، ما فوق طور عقلشون جزا می‌گیرن.

شاید یه وجهش بشه اینطوری بگیم اگر این‌ها یعنی مادون مخلصین، جزایی که می‌گیرن حور و قصور و انهار و اشجار و امثالهم بهشته، اما مخلصین بهشت آفرین رو می‌گیرن.

مخلصین جزاشون می‌شه چی؟

فوق طور عقل.

یعنی کشف و شهود قلبی.

یعنی چنان تعلق به خدا چون قلب حوزه تعلقات انسانه.

چنان تعلق به خدا پیدا کردن تو وادی محبت و عرفان رفتن.

شدت محبت در بحث جلسه‌ی پیش، هفته‌ی پیش معرفت نفس مسجد بلال ثابت کردیم که از عالم حسن زاده علیه رحمة الله فرمودن محبت وقتی شدت گرفت شد عشق، الهام‌سازه.

به انسان الهام می‌شه.

این الهامات نوری‌ان.

یعنی جنسشون علم، علمی‌اند.

لذا انسان میره به سمت علم.

یعنی هرچی که انسان مخلص می‌شه، علمش بیشتر می‌شه.

دیگه دارایی‌ش نمی‌شه این عبادات ظاهریه‌ها.

اینارم داره.

اما شما از کجا تشخیص میدی امتیاز اینا و امثال ذلک از کو-- چگونه می‌خوای اینا رو امتیاز بدی؟

مثلا نماز.

بارها گفتیم نماز حضرت امام رو تلویزیون نشون میده چقدر ساده می‌خونه.

اون نماز آقا تلویزیون می‌خونه چه ساده می‌خونه.

یعنی نمازشون رو می‌بینی یا عباداتشون ظاهراً خیلی فرقی با دیگران نمی‌کنه.

پس چی باعث شده که اینا وجهه امتیازشون چیه؟

درون علم است.

نخ اسکلت‌شون اون معرفت است.

اون- شناخت احسنت.

شناخت عمیق.

بصیرت عمیق.

نامه رهبر عزیزمون بر بصیرت عمیق و این‌ها سفارش داشتن.

این بصیرت، عمق بصیرت رفته رفته انسان رو می‌بره تا تالی تلب معصوم.

می‌شه عصمت.

خب کسی که عصمت داشت و "بعزتك لأغبينهم أجمعين أجمعين إلا عبادك منهم المخلصين" اصلاً دیگه دستش، زورش نمی‌رسه به مخلصین.

همونجا تسلیمه.

حالا این مخلصین که منصب دوم‌شون از نظر علامه تهرانی بود و منصب اول‌شون از نظر سید بحر العلوم کارشون کشیده می‌شه به جایی که حالا وقت پاداشه.

حالا وقت جزاست.

من خودم رو به تو هدیه میدم، نه بهشت.

می‌شه؟

آیه‌ش کدومه مصداقش؟

"يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك" برگرد به سمت پروردگارت.

نمی‌گه برگرد به سمت حور و قصور و انهار و اشجار.

برگرد به سمت پروردگارت.

اونم "ربك" پروردگار خودت.

راضیتم، رضیم.

هم من از تو راضیم هم تو از من راضیی.

دو طرف هستیم.

"فادخلي في عبادي وادخلي جنتي".

این شد دیگه جنتی.

جهن-- می‌شه جنت خدا، بهشت خدا.

یعنی خودم.

یعنی من تو رو بغل می‌کنم.

مخلص جایگاه دومش اینه.

یعنی حق رو دریافت می‌کنه.

آقا شوخی نیست.

میره تو بغل خدا.

میره تا عرش الهی.

حالا ما فوق طور عقل رو-- طور، طور عرش رو ببخشید.

طور عرش رو فقط پیغمبر رفته که به تبعش امیرالمؤمنین و این چهارده معصوم رفتن.

دیگه اونو نمی‌تونه کسی بره.

اما یه وجه کوچیکش رو حالا بگیم تام اونو بگیریم اتم یعنی تا عرش رو چون قلب المؤمن عرش الرحمن.

پس تا عرش رو مخلصینی که تالی تلب معصوم می‌شن، اولیاء خدا اونا می‌تونن برسن تا طور قلبی.

اما ما فوق طور قلب رو که می‌شه ما فوق عرش نه دیگه، اون دیگه مال اون چهارده تاس.

انبیا همه مخلص هستن.

اهل بیت‌ان که وجه اتمشند.

حالا قبلاً هم عرض کردیم دیگه ما بیست دقیقه مون هم گذشت فرود بیایم که بعضیا معتقدند نه مخلصین فقط انبیا و اهل بیت‌اند.

بعضیا معتقدند نه، اگر این چنین بود اصلاً ما دعوت به سمت مخلصین نمی‌شدیم و اصلاً موضوع قرآن قرار نمی‌گرفت.

برای چی خدا بیاد ما رو اذیت کنه به چیز، چیزی رو به ما نشون بده، ما رو قلقلک بده که ما امکان رفتنمون به سم-- اون سمت نیست.

هست اما خیلی سخته.

خیلی دشواره.

امثال حضرت یوسف‌ها میرن می‌رسن.

حالا امثال جمله‌ی آخرمونم این باشه که آیا در معاصر ما هم مصداقی براش هست یا نه به غیر از معصومین؟

چون الان که پیغمبر نداریم.

به غیر از معصومین مصداقی داره؟

اولیایی بودن مثل آقای بهادی‌نی‌ها، حضرت امام خمینی علیه الرحمة رو مصداق اون گرفتن.

گفتن این‌ها تالی تلب معصومن.

تا اونجا پیش رفتن.

یعنی مقام مخلصین اما نه به اون قسمتشون، قسمت معصومین بشه به طور خاص.

یعنی اون وجه اتم دیگه نه.

مردم هم هست.

بله جناح بزرگی از مردم [صدای محیط] اون در این مخلصین.

مگر قبلاً عرض کردم مگر به اصل الحاق دیگه.

یعنی یا بگو شفاعت.

راهش باز هست.

بله.

از ما آدما این کار ما نیست.

اونا ما رو ملحق می‌کنند که قبلاً عرض کردیم.

ما نمی‌تونیم دیگه.

ما تا یه حدی می‌تونیم تلاش کنیم زحمت بکشیم به حدی برسیم.

دیگه بقیه‌شو اسم الجابر یا جبار حضرت حق در ما پیاده می‌شه که مجری‌ش اهل بیت‌اند.

در-- برای ما جبران می‌کنند.

به ملحق کردن ما به خودشون در اون درجات عالیه.

"معنا في درجاتنا".

پس تا اینجا فرود میایم که و ال-- می‌فرماید که-- یه بار دیگه بخونم.

آنچه فرمایش سید بحر العلوم.

آنچه از سعادت و ثواب به هرکس عطا کرده می‌شود در مقابل عمل و کردار اوست.

مگر این صنف از بندگان که کرامت و الطاف برایشان ورای طور عقل و فوق پاداش کردار اوست.

اصلاً دیگه کاری به کردارش ندارن.

چون خدا این رو خالص کرد.

مخلص خودش زحمت می‌کشه و البته به حول و قوه الهی ولی گام‌هایی برمی‌داره، عملش رو خالص می‌کنه اینا.

ولی مخلص دیگه ذاتش خالص می‌شه، نفسش خالص می‌شه.

اون دیگه کار خداست.

لذا خدا هم خودشو به این‌ها هدیه می‌ده.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.

صلوات خیر.

الله