یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
از منصب اول مخلصین تا منصب دوم
منصب اول از فرمایش سید بحرالعلوم در رسالهٔ سیر و سلوک پیرامون مخلصین گفته شد؛ آنجا که فرمود فإنهم لمخبرون إلا عباد الله المخلصین. دربارهاش بحث شد که چرا کار این مخلصین به قیامت کبرا کشیده نمیشود؛ محشر انفسی و محشر آفاقی پخته شد و نیاز به ادامهاش نیست. از دل همان بحث فرمایش علامه سید محمدحسین تهرانی نیز درآمد که شیطان گفته ولأغوینهم أجمعین: قطعاً همه را اغوا میکنم إلا عبادک منهم المخلصین مگر مخلصین؛ و این شد منصب دوم از نظر علامه تهرانی که احترامًا فرمود سید در دل همان منصب اول این را رجوع داد و علتش بیان شد. اکنون منصب دوم میآید.
آیهٔ چهل صافات و استثنای مخلصین
دومین منصبی که مخصوص مخلصین است آیهٔ چهل سورهٔ صافات است:
«و ما تجزون إلا ما کنتم تعملون إلا عباد الله المخلصین» (صافات/۳۹–۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جز به آنچه میکردید جزا نمییابید؛ مگر بندگان مخلص خدا.
سید بحرالعلوم رحمةاللهعلیه میفرماید: دوم آنچه از سعادت و ثواب به هرکس عطا کرده میشود — یعنی هر جزایی از ثواب و عطا که به دیگران میدهند — در مقابل عمل و کردار اوست. آیه صریح است: و ما تجزون؛ به شما جزا داده نمیشود إلا ما کنتم تعملون مگر آنچه عمل کردید؛ یعنی جزای شما مطابق عملتان است. این را همه میفهمند؛ کاملاً صریح آیهٔ قرآن است. اما عجیب است که قرآن عزیز یک گروه را مستثنا کرده: إلا عباد الله المخلصین؛ مگر بندگان اللهی که به درجهٔ اخلاص رسیدهاند. لذا سید میفرماید: دوماً آنچه از سعادت و ثواب به هرکس عطا کرده میشود در مقابل عمل و کردار اوست؛ مگر این صنف از بندگان که کرامت و الطاف برایشان ورای طور عقل و فوق پاداش کردار اوست. یعنی کرامت و الطاف برای ایشان نیز هست؛ اما ورای طور عقل و فوق پاداش کردار. شاید به یک معنا همان ولدین مزید خدا باشد که در قرآن میفرماید این زیادیاش پیش ماست؛ چیزهایی برای شما داریم اضافه بر اعمالی که انجام میدهید؛ زیادیهایی که نه چشمی دیده نه گوشی شنیده؛ گذاشتهایم برای بندگان خاص و خالصمان؛ مخصوص مخلص.
اطوار وجود و فوق طور عقل
خصوصیت این الطاف و عنایات — اگر ولدین مزید بگیریم — از نظر سید بحرالعلوم چیست؟ میفرماید ورای طور عقل. انواع اطوار داشتیم؛ و قد خلقکم أطواراً در سورهٔ نوح: خدا میفرماید شما را به طورهای مختلف خلق کردیم. یک طور ادنی مرتبهٔ ماست؛ بدن ما، طور طبیعی و مادی؛ انزل مراتب وجود. یک طور مافوق طور مادی، طور برزخی و مثالی است که قوهٔ خیال مربوط به همان رتبه در ماست؛ برزخ یا مثال مطلق بیرون از ما مربوط به همان. یک طور دیگر مافوق قوهٔ خیال، طور عقل است — چه در ما چه بیرون. بعضی معتقدند بین خیال و عقل، وهم واقع شده؛ بعضی قبول ندارند؛ فعلاً موضوع بحث فوق طور عقل است نه آن. بعد از عالم مثال میشود طور عقلی ما؛ همه این طور را در وجودمان داریم؛ اخذش از عالم عقول و جبروت است؛ حرف اول و آخرش را مولا میزند.
اینجا میفرماید مافوق طور عقلی هم داریم؛ آن طور قلبی ماست مربوط به عالم لاهوت. آدمهایی که مخلص میشوند خصوصیتشان این است که دسترسی پیدا کردهاند به فوق طور عقلشان؛ یعنی به عالم قلب یا قلب المؤمن عرش الرحمن. آنقدر پرواز و عروج کردهاند که رسیدهاند به عرش. قبلاً گفته شد ذیل ذو العرش المجید روایات داریم: عرش بیرونی عرش عظیم است و در ما عرش اعظم. به قول علامه حسنزاده علیهالرحمة والرضوان طور قلبی ما در ما همان عرش اعظم است.
عرش اعظم قلب و ذکر خدمت به قلب
یاد باد حضرت آیتالله شیخ عبدالقائم شوشتری که از ایشان در اصفهان بهره میبردیم؛ ایشان محضر علامه حسنزاده را درک کرده بود. پرسیده بود آیا واقعاً عرش اعظم این قلب ماست و عرش عظیم آن بیرون، یا برعکس؟ فرمودند نه؛ عرش اعظم همین قلب ماست؛ آن عرش بیرونی عرش عظیم است. پرسیده بودند چگونه به این عرش خدمت کنیم؛ یعنی خادم عرش الهی باشیم. القلب حرم الله ولا تسکن فی حرم الله غیر الله؛ حرم الهی است. چگونه آرزو داریم خادم حرم شویم؟ خادم حرم دلت باش؛ عرش وجودت که قلبت است. علامه فرمودند هر وقت خواستی به آن خدمت کنی دستت را بگذار روی قلب و سینهات و این ذکر بگو به این ترتیب: سبحان الله، الحمد لله، اللهاکبر، لا إله إلا الله. چه میکند این با قلب انسان؟ امتحان کنید؛ خیلی عالی است. صفای وجود میآورد؛ قذارات را برمیدارد؛ حجابها را برطرف میکند؛ ذکر عجیبی است. این ترتیب را علامه به این شکل دادهاند؛ من از خود آشیخ عبدالقائم شوشتری شنیدم که از علامه نقل قول کردند. پس فوق طور عقل نصیب هرکسی نمیشود؛ ورود به چنین عالم و رتبهای باید طرف خیلی خالص باشد.
شهود برزخی و نرسیدن کفار به طور عقل و قلب
اتفاقاً در کتاب الموت مرحوم مجلسی بحثی بود که آدمهایی که از این دنیا میروند به نشئهٔ مافوق — عالم مثال یا برزخ بیرون از ما و مثال مطلق — سیر آنجا متوقف نمیشود. آنان به شهود و شنود برزخی میرسند چه مؤمن باشند چه کافر. اما آیا مشرکین و منافقین و کفار به شهود و شنود عقلی و قلبی میرسند یا نه؟ آنجا ثابت شد و نظرات بزرگان آمد که نه؛ دیگر به شهود و شنود عقلی هم نمیرسند چه رسد فوق طور عقل که قلبی است. یعنی مثل آنچه میگویند در برزخم؛ روح سرگردان و امثال آن؛ اینها حساب و کتاب دارند. نمیتوانند برسند به عالم عقول چون نفوس ضعیفاند؛ تا ندارد. مثل تناهی ابعاد در دنیا میان فلاسفه: آیا دنیا انتها دارد یا نه؟ علامه نظرش این است که خود نشئهٔ طبیعت هم انتها ندارد؛ نه اینکه سرمان بخورد به آسمان آخر و از آنجا به بعد برزخ باشد. برزخ یا رتبهٔ مثال تو دل همین دنیاست؛ باطن همین دنیاست. لذا اگر چشم ملکوتی و چشم باطن کسی باز شود میتواند تو همین دنیا برزخ را ببیند و با ارواح رفتگان گفتوگو کند؛ مثل آقای الهی تبریزی که بارها دربارهاش صحبت شده. در هر حال مخلصین آنقدر خالص میشوند که اینگونه اوج میگیرند.
عرش در تفاسیر و قرب با تلبس به اسماء
این عرش رحمن را اگر تفاسیر شیعه را بررسی کنید — چند تفسیر پیش رو بود — غالباً معانی عرش را به خاطر روایات اهل بیت چنین تعبیر کردهاند: یکی حوزهٔ قدرت و سلطنت الهیه؛ یکی علم الهیه؛ عرش محل ظهور اتم علم الهیه. قبلاً گفته شد ولایت همان قرب است. قرب با تلبس به اسماء الله رخ میدهد. تلبس به اسماء الله همان معنای اخذ علم و معرفت است. حقیقت علمها که میشود حکمت؛ اگر آن لباس را به تنت کنی — برسی، بچشی، داراییت شود — به آن لباس مفتخری؛ لباس اسم الله به تن کردی. این معنای قرب است؛ قربت إلی الله یعنی این. این معنای ولایت است؛ این معنای علم است؛ این معنای نور است؛ این معنای فیض است. نسبت به هر طور و رتبه و عالمی اسمی دارد؛ با اسم دعوا نداریم.
قدرتنمایی خدا با علم و ولایت کلیه
اصلاً خدا با چه قدرتنمایی میکند؟ با علمش. در نشئهٔ مادون اسم خدا العلیم است؛ در ملکوت اعلم؛ در رتبههای بالای بالا خدا عیناً خودش علم است؛ عینیت با ذات پیدا میکند. وقتی کسی محل ظهور اتم علم الهی شد — العلم سلطان؛ یعنی ظهور سلطنت الهی که عرش است — به آن میگویند ولایت کلیهٔ الهیه. امروز در مسجد بلال هم تنهٔ بحث به این خورد؛ در جلسات قبلی هم چندین بار رسیده بودیم. جهت تأکید که خیلی مهم است: به میزانی به امیرالمؤمنین که صاحب ولایت کلیه است قرب داریم که اخذ علم کردهایم. فقط اخذ علم؟ عامل بودنش هم در مخلص بودن تأثیر دارد؛ قطعاً. عالم و عامل دو مسئلهاند توأمان. اصلاً نمیشود به واقع به درستی اخذ علم کنی و عمل نکنی. آن شاید وهم باشد؛ علمی که آدم فکر میکند؛ یک مشت مفروضات به قول علامه حفظ کردهای. اگر به عمل کشیده نشود — العلم نور — آن چیزی علم است که نور است؛ آن چیزی نور است که ما را میبرد به ساحت نور و مراتب عالیه. لذا الصلاة معراج المؤمن؛ نمازت هم معراج میشود؛ آن قرب میشود؛ اسم خدا در ما پیاده شدن. به قول علامه این داراییه است نه دانایی؛ اگرچه دانایی هم مقدمهٔ آن است. اینجا نباید زیرآب علم زد.
ورزش فکری و درایت نه روایات
به قول عربزبانها میگویند ریاضت. علامه حسنزاده در درس نود و یک شرح اسفار ملاصدرا هم این را بیان میکنند: همان چیزی که آنان میگویند ریاضت ما میگوییم ورزش فکری. چارهای جز ورزش فکری نداریم؛ یعنی همین کتابهایی که روبهروی ماست وقت بگذار بخوان؛ با یکی مباحثه کن؛ کلاس درس برو؛ معلم و استاد داشته باش؛ اینها را ببین و بخوان و توجه کن. اولش با مفروضات شروع میشود؛ دو تا چهار تا؛ همینطور جلو میروی و فکرت ورزیده میشود برای چشیدن حقایق اسمها که به آن میگویند حکمت. مثل بچه که اول شیر مادر میخورد؛ نمیتواند چلوکباب بخورد که خفه میشود؛ بعد از شیر مادر یواشیواش چیزهای نرم. این ورزش فکری هم از ابتداییات آغاز میشود؛ اما تا کی میخواهی در ابتداییات بمانی؟ تا کی به قصه و داستان و حکایت اکتفا کنی؟ تا کی تکرار مکررات و یک روایت را صد بار بشنوی؟ مضمون روایت این است: علیکم بالدرایات لا بالروایات؛ بر شما باد به درایت؛ یعنی فهم عمیق یک روایت؛ باطن روایت؛ منظور از این منطوق؛ نه صرفاً روایت حفظ کردن. آن بشود داشته و دارایی تو؛ بچشی و برسی به حقیقت اسم خدا. حقیقت اسم العلیم در تو پیاده شود که نور است؛ یکپارچه نور. کسی که حقیقت اسم العلیم خدا در او پیاده شد یکپارچه نور است؛ اعمالش نورانی است؛ اصلاً اعمال قبیحه از او سر نمیزند؛ دارای نیروی عمیقی در وجودش میشود. دیروز بحث شد به آن میگویند بصیرت؛ آن بصیرت منجر میشود به عصمت. بصیرت نیروی باطنی و بینش عمیقی است که رفتهرفته انسان را به عصمت میکشاند.
جزای مخلصین فوق طور عقل و لقاء رب
برگردیم به مخلصین. سید بحرالعلوم میفرماید آن الطافی که از حضرت حق میگیرند مافوق جزا و پاداش مطابق اعمال اشخاص است؛ مافوق طور عقلشان جزا میگیرند. شاید یک وجهش این باشد: اگر مادون مخلصین جزایی که میگیرند حور و قصور و انهار و اشجار بهشت است، مخلصین بهشتآفرین را میگیرند. جزای مخلصین فوق طور عقل است؛ یعنی کشف و شهود قلبی. چون قلب حوزهٔ تعلقات انسان است؛ چنان تعلق به خدا پیدا کردهاند که در وادی محبت و عرفان رفتهاند. در بحث هفتهٔ پیش معرفت نفس مسجد بلال ثابت شد از علامه حسنزاده که محبت وقتی شدت گرفت شد عشق، الهامساز است؛ به انسان الهام میشود. این الهامات نوریاند؛ جنسشان علمی است؛ لذا انسان میرود به سمت علم. هرچه انسان مخلص میشود علمش بیشتر میشود. دیگر داراییاش فقط عبادات ظاهریه نیست؛ آنها را هم دارد. اما امتیاز اینها چیست؟ نماز حضرت امام را تلویزیون نشان میدهد چقدر ساده میخواند؛ نماز آقا هم ساده. ظاهراً خیلی فرقی با دیگران نمیکند. پس وجه امتیازشان چیست؟ درون علم است؛ نخ اسکلتشان آن معرفت و شناخت عمیق و بصیرت عمیق است. نامهٔ رهبر عزیزمان بر بصیرت عمیق سفارش داشت. عمق بصیرت رفتهرفته انسان را میبرد تا تالیتلو معصوم؛ میشود عصمت. کسی که عصمت داشت و بعزتک لأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین، دیگر دست شیطان و زورش به مخلصین نمیرسد؛ همانجا تسلیم است.
این مخلصین — منصب دوم از نظر علامه تهرانی و منصب اول از نظر سید بحرالعلوم — کارشان کشیده میشود به جایی که وقت پاداش و جزاست. من خودم را به تو هدیه میدهم نه بهشت. آیهٔ مصداقش:
«یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلى ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» (فجر/۲۷–۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب نفس مطمئنه، به سوی پروردگارت بازگرد خشنود و پسندیده؛ پس در میان بندگانم درآی و در بهشتم درآی.
برگرد به سمت پروردگارت؛ نمیگوید برگرد به سمت حور و قصور و انهار و اشجار. برگرد به سمت پروردگارت؛ آن هم ربک پروردگار خودت. راضیة مرضیة: هم من از تو راضیم هم تو از من. فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی: این جنتی؛ جنت خدا؛ یعنی خودم؛ یعنی من تو را بغل میکنم. جایگاه دوم مخلص این است که حق را دریافت میکند؛ میرود تو بغل خدا؛ میرود تا عرش الهی.
حدود طور قلب و مصادیق معاصر
مافوق طور عقل — طور عرش را ببخشید — طور عرش را فقط پیغمبر رفته که به تبعش امیرالمؤمنین و این چهارده معصوم رفتهاند؛ دیگر آن را کسی نمیتواند برود. اما یک وجه کوچکش را تا عرش — چون قلب المؤمن عرش الرحمن — مخلصینی که تالیتلو معصوم میشوند، اولیاء خدا، میتوانند برسند تا طور قلبی. اما مافوق طور قلب که مافوق عرش است مال آن چهاردهتاست. انبیا همه مخلصاند؛ اهل بیت وجه اتمشاناند. بعضی معتقدند مخلصین فقط انبیا و اهل بیتاند. بعضی معتقدند اگر چنین بود اصلاً دعوت به سمت مخلصین نمیشدیم و موضوع قرآن قرار نمیگرفت؛ برای چه خدا چیزی را به ما نشان دهد که امکان رفتنمان به آن سمت نیست؟ هست اما خیلی سخت و دشوار است؛ امثال حضرت یوسفها میروند و میرسند.
آیا در معاصر ما هم مصداقی غیر از معصومین هست؟ چون اکنون پیغمبر نداریم. اولیایی بودند مثل آقای بهاءالدینیها؛ حضرت امام خمینی علیهالرحمة را مصداق آن گرفتهاند؛ گفتهاند اینها تالیتلو معصوماند؛ تا آنجا پیش رفتهاند؛ مقام مخلصین اما نه به آن قسمتی که مخصوص معصومین است؛ وجه اتم دیگر نه. مردم هم هستند؛ جناح بزرگی از مردم در این مخلصین مگر به اصل الحاق؛ یعنی یا بگو شفاعت. راهش باز است. از ما آدمها این کار ما نیست؛ آنان ما را ملحق میکنند. ما تا حدی میتوانیم تلاش کنیم و زحمت بکشیم به حدی برسیم؛ بقیهاش اسم الجابر یا الجبار حضرت حق در ما پیاده میشود که مجریاش اهل بیتاند؛ برای ما جبران میکنند به ملحق کردن ما به خودشان در درجات عالیه: معنا فی درجاتنا.
پس تا اینجا فرود میآییم با فرمایش سید بحرالعلوم: آنچه از سعادت و ثواب به هرکس عطا کرده میشود در مقابل عمل و کردار اوست؛ مگر این صنف از بندگان که کرامت و الطاف برایشان ورای طور عقل و فوق پاداش کردار اوست. اصلاً دیگر کاری به کردارش ندارند چون خدا این را خالص کرده. مخلص خودش زحمت میکشد و البته به حول و قوهٔ الهی گامهایی برمیدارد و عملش را خالص میکند؛ ولی مُخلَص دیگر ذاتش خالص میشود، نفسش خالص میشود؛ آن دیگر کار خداست. لذا خدا هم خودش را به اینها هدیه میدهد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.