بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیه چه؟
سلام علیکم و رحمة الله.
ما در رساله سید بحر العلوم بودیم.
در رسیده بودیم به موضوع اینکه سه منصب برای مخلصین هست.
یکیش عدم حضور اونها در قیامت کبراست که «و انهم لمحضرون الا عباد الله المخلصین».
مخلصین در محشر کبرا حضور ندارند.
علتش هم اینه که اونها قبلاً در محشر انفسیشون حضور داشتن و خودشون، خودشون حساب کتاب خودشون رو کردن.
ما جهت مصداق برای مخلصین رسیدیم به حضرت یوسف.
چنانچه خاطر شریفتون باشه جلسه گذشته پیرامون حضرت یوسف علی نبی و آله و علیه الصلاة والسلام سخن گفتیم.
اتفاقاً آیهای که در خصوص ایشون هست اصلاً موضوع اخلاص رو در آیه مطرح میکنه.
آیه رو من بخونم.
و لقد همت بهی همون آیهای که دربارهش صحبت کردیم برهان، برهان رب.
و لقد همت بهی و هم بها.
وقتی که زن قصد یوسف کرد و یوسف هم قصد اون.
لولا ان رأى برهان ربه.
اگر برهان پروردگارشو نمیدید میگه که قصد زلیخا میکرد.
کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء.
خدا به گونهای قضا و قدرشو میگردونه که چیکار میکنه؟
حضرت یوسف رو از سوء از بدی و فحشا حفظ میکنه.
انه من عبادنا المخلصین.
اینجا تاکید قرآن بر مخلص بودن حضرت یوسفه.
همون بحثی که ما داریم.
صفات مخلصین.
حالا اونجا ما یه صحبتی کردیم در خصوص برهان که این برهان رب که در آیه میفرماید اگر برهان ربش رو نمیدید آلوده میشد یا مثلاً توجه میکرد به زلیخا، این برهان چیه؟
خب عرض کردیم بعضیا نظرشون اون پارچهای بود که، اون منظرهای بود که بد پوشیده میشه.
حالا من میخوام نظر حضرت آیت الله زیاآبادی رو براتون بخونم از رو تفسیرشون.
این کتابی که دست بنده است تفسیر سوره یوسف حضرت آیت الله زیاآبادی هست.
روحش شاد.
ایشون در حرم حضرت عبدالعظیم سلام الله علیه دفنه.
حتماً به زیارتشون برین.
داداش بخیر صبحهای جمعهشون درس تفسیر داشتن.
اما جوونیهامون از درس تفسیری ایشون، جزوات ایشون که هر هفته بیرون میاومد تا تو مساجد محلهها پخش میشد استفاده میکردیم.
نظرات خیلی شیرینی داره.
بخونید کتابهای تفسیرشون حضرت آیت الله زیاآبادی.
ایشون ذیل همین آیه میفرماید که وقتی میخواد بیان کنه که اون برهان رب چیه؟
نظر ایشون متفاوته.
میفرماید در آن لحظه بسیار حساس بود که برهان رب به سراغ یوسف آمد و از جانب خدا ملهم شد که اینجا جای ایستادن نیست و باید پا به فرار گذاشت.
اگر بمانم متهم میشوم و دنبالش مفاسد بسیار خواهد آمد.
تنها راه نجات از صحنه تهمت فرار است و پس از آن، و پس از آن اقرار به ماوقع.
و لذا بیدرنگ پا به فرار گذاشت و رو به در خروجی کاخ شتافت.
و خود حال فرار دلیل روشنیست.
اون حالتی که فرار داره میکنه، همون حال فرار دلیل روشنیست بر اینکه صحنه و لقد همت بهی و هم بها صحنه شهوت نبوده.
زیرا خروج از صحنه شهوت نیاز به فرار نداشت بلکه کافی بود با حال امتناع از قبول دعوت زن به آرامی از او اعراض کرده و رو به در خروجی کاخ برود.
ولی وقتی دید آن زن که چند لحظه پیش چهرهای سراسر عشق و محبت و رحمت و عطوفت داشت، اینک تبدیل به یک گربه وحشی و یک موجود درندهای شد که قصدی جز زدن و کوبیدن و کشتن ندارد، طبیعی است که او نیز هیچ چارهای برای نجات از این صحنه جز فرار نخواهد داشت.
بنابراین اگر آیه شریفه را اینگونه که گفته شد تفسیر کنیم، معنایی جدا و مستقل از معنای آیه پیشین خواهد داشت و تکرار که خلاف بلاغت در کلام حکیم است به وجود نخواهد آمد.
یعنی آیه غلت الابواب وقاله-- وقالت هيتلک، آیه قبل.
اون میفرماید نشان دهنده صحنه طغیان شهوت است.
دیگه دوباره نمیاد تو این آیه همین رو بگه دوباره حرف از طغیان شهوت بزنه که.
دیگه این خلاف بلاغت قرآنه.
بلکه این آیهای که مورد بحثه که و لقد همت بهی و هم بها لولا ان رأى برهان ربهی نشان دهنده صحنه طغیان خشم و غضب است و معنای آیه چنین میشود.
زن در این معناییه که ایشون در تفسیرش داره بیان میکنه.
زن در مقام زدن یوسف برآمد زلیخا و یوسف نیز اگر برهان رب و الهام الهی به سراغش نمیآمد در مقام دفاع از خود و زدن زن برمیآمد و آن مفاسد که اشاره کردیم محقق میشد.
ولی برهان رب به سراغش آمد و از جانب خدا الهام شد که باید فرار کنی.
این فرار کردن نتیجهی رعایت برهان رب بود که در اینجا نا-- که در اینجا نایستد.
اگر بایستد دنباله بدی خواهد داشت.
البته همانگونه که در اول بحث اشاره شد، آقایان مفسران در تفسیر این آیه اقوال و وجود متعدد دارند و معتبرترین آنها دو تفسیر بود که عرض شد.
تفسیر دوم مناط-- مناسبتر از اولی نظر میرسد.
آن هم به طور احتمال نه به طور قاطع و جازم.
احتمال اینه که من دارم میگم.
باز نمیگه قاطع.
نظر ایشون چیه؟
ایشون میفرمود اون برهان رب برمیگرده به دستور فرار.
یعنی یوسف ملهم شد که فرار کن که اگر میگه این میفرمود این ولقد هم بهی و هم بها درگیریه ربط به شهوت نداره.
یعنی این هم زلیخا همش بر این قرار گرفت که حمله کنه به یوسف رو بزنه.
وقتی دو-- امتناع کرد.
یوسف هم بالطبع و هم بها.
یوسف هم مقابله کنه دیگه.
اینچنین قصدش این بود ولی ملهم شد به برهان پروردگارش که چی فرار کن.
دستور فرار رو برهان رب میگیرم.
حالا آدم وقتی خودشو میذاره تو اون صحنه [مکث]، واقعاً برهانه چون درها همه قفله.
اونم قفلهای عجیب و غریب.
اون موقع کسی اهدی نمیتونسته باز کنه.
اونم ده تا در.
جز با برهان رب طرف راضی نمیشه فرار کنه حساب میکنه.
قطعاً راضی به فرار نمیشه.
اینم یک نکته که عرض کردیم خدمتتون.
شما ممنون.
حالا در اگر چنانچه تفسیر نور الثقله این رو دیده باشید اینجا سند زده.
جلد دو صفحه چهارصد و یازده پاورقیش.
خود حضرت آیت الله زیابادی تو تفسیرش میاره این نکته رو که خب بالاخره آدم ظاهر آیه رو که نگاه میکنه گمان میکنه که نکنه واقعاً حضرت یوسف اون هم بهها رو میگیره به چی؟
به اعوذ بالله شهوت.
که نکنه واقعاً اهتمام یوسف هم این بود و خدا جلوشو گرفت.
یه همچین چیزی تو ذهن خطور میکنه.
اینه که عالم باید با معصوم و کارشناس دین حرکت کنه قرآن رو.
و الا ولا يزيد الظالمين الا خسارا.
همین قرآن باعث خسارات میشه.
به همین خاطر حضرت آیت الله زیابادی اشاره میکنه به این روایت شریف از امام رئوف.
که میفرمود از امام رضا، مأمون علیه اللعنه سؤال کرد شما معتقد هستید انبیا معصوم میباشند.
پس آیه ولقد همت بهی و هم بها لولا ان رأى برهان ربه چگونه است؟
اون همینطوری فکر میکرده.
فکر میکرده که تو این آیه داره میگه حضرت یوسف هم کرد به، توجه کرد به این معنا، اهتمام پیدا کرد به زلیخا.
حالا جواب امام رضا جالبه.
حضرت فرمودن بله یعنی ما قائل هستیم به اینکه پیغمبر معصومه.
همت بهی و لولا ان رأى برهان ربه هم بها.
زن قصد یوسف کرد و یوسف نیز اگر رؤیت برهان نداشت قصد زن میکرد.
این فرمایش امام رئوفه.
و لکن نهو کان معصوما.
ولی یوسف معصوم بود.
و ان المعصومه لا یهم بذنب و لا یأتی.
و معصوم نه قصد گناه میکنه، نه ارتکاب گناه داره.
[سرفه] میفرمود این برداشتی که تو کردی غلطه.
معصوم نه فکر به گناه میکنه و نه عمل میکنه به گناه.
باز حضرت آیت الله زیابادی در ادامه تفسیرشون یه چند ورق بزنید برید جلو.
یه آیهای رو میاره.
در پاورقیش ببینم آیه چند زده.
آیه چهل و شش سوره ص.
اشاره به این آیه میکنه که انا اخلصناهم بخالصة الذکر الدار.
به به!
خدا در قرآن فرموده که انا اخلصناهم ما انبیا رو ما اینها رو خالص کردیم.
ما انبیا را با خلوص ویژهای خالص کردیم و آن به یاد سرای آخرت بودن است.
لذا حضرت آیت الله زیابادی میفرماید انبیا علی الدوام به یاد آخرت هستند و جلوهگریهای دنیا هرگز نمیتواند آنها را از یاد آخرت بازدارد.
دقت داشته باشید اینجا چگونه خدا انبیا را خالص کرده؟
طبق صریح این آیه با به یاد آخرت بودن دائماً پس این نشون میده اگر کسی بخواد خالص بشه، یه وجه مهمش اینه که دائم به یاد آخرت باشه.
دائم در حال حضور ببینه خودشو.
بعد اونجا چی فرمود؟
تو اون آیه سید آورده بود "انهم لمحضرون" همهشون قطعاً حاضر میشن.
"الا عباد الله المخلصین" مگر مخلصین.
خب اینجا داره جواب میده دیگه.
تو این آیه اینا رو کنار هم میذاری میگه انبیا دائم در حال حساب و کتاب بودن.
یه بار دیگه بخونم "انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار".
اینا به اون یادآوری دائم روز قیامت که این هدیه هبه ما بهشون بود باعث شد که ما خالصشون کنیم.
خب اگر اینها دائماً به فکر قیامتن یعنی دائماً در سؤال و جوابن.
دائماً در حال و در حس حضورن.
هم قیامت صغری، هم قیامت و محشر انسی.
و ببینید بزرگان اهل معرفت از خودشون حرف نمیزنن.
از آیه دلالت میگیرن، روایات رو مستمسک خودشون قرار میدن تا یک نتیجهای بگیرن.
پس از اینجا نتیجه میگیریم که اونها چون دائماً به فکر قیامت بودن پس در محشر کبرا و محش-- در محشر انفسیه یا قیامت صغری بودن.
پس نیاز نداره دیگه برن در محشر کبرا یا قیامت کبرا.
لذا آقای ضیاآبادی ادامه میدن که آنها، اه، انبیا علی الدوام به یاد آخرت هستن و جلوه گریهای دنیا هرگز نمیتواند آنها را از یاد آخرت بازدارد و به خود مشغول سازد و احیاناً به گناه وادارد.
این ما هستیم که جلای-- جلوه جمال پول، پول فراوان و زن زیبا و مقام و منصب حساس مجذوبمان میسازد و از یاد خدا و آخرت غافل گردانیده و احیاناً به گناه وامیدارد.
اما آنان چنین نیستند.
و لذا همسر عزیز مصر با تمام آن فتنهگریهایی که به کار برد نتوانست دل یوسف را برباید.
چرا که او دارای خالصه ذکردار بود.
خالصه ذکردار اونجا تو آیه بود دیگه.
بخالصة ذکری الدار.
خلوص در یاد آخرت.
و با چشم دیگری در ماورای این جلوه گریهای زن، سرای آخرت را با زیباییهای بیپایانش موا-- مشاهده میکرد.
و وقتی به این پرده فریبنده زودگذر و وقعی به این پرده فریبنده زودگذر نمیگذاشت و با کمال بیاعتنایی میگفت معاذالله انه ربی.
بعد توضیحهای دیگری پیرامون جایگاه و مقام انبیا میاره.
پس این نکته فراموشمون نشه که [مکث] یه وقت خدایی نکرده یه خلجانی تو ذهن ما نیومده باشه یا نیاد که حالا مثلا حضرت یوسف توجه کرد یا هم کرد.
به نظر بنده حقیر هم وقتی نظرات متعدد مفسرین رو نگاه میکنی، میبینی همین به یک معنا میشه گفت اصلاً خود عصمت، عصمت انبیا بزرگترین برهانه براشون.
[مکث] یعنی اگر اینا عصمت نداشتن، بالاخره اصلاً نبی نمیشدن.
عصمت هم عصمتیه که خدای منّان اونو حفظ میکنه.
یعنی به یه درجهای از خودنگهداری میرسه که خودش رو، دامنشو جمع میکنه از همه گناهان و اصلاً دل میکَنه.
نه فقط مرتکب نمیشه بلکه اصلاً هم میعمله، اصلاً توجهی هم نداره.
وقتی خدا این درجه رو در کسی دید، اون موقع عصمت خاص بهش میده.
اون موقع دیگه خدا حفظش میکنه.
چرا؟
چون میخواد او رو در حقیقت امتیازیه که خدا به او میده.
حالا که زحمت کشیدی به اینجا رسیدی، حالا میخواد او رو الگوی یک جماعتی، یک ملتی، یک امتی قرار بده.
خب میخواد الگو قرار بده دیگه باید خدا محافظش باشه.
اینم از بحث.
از پس از زحمت بنده چرا؟
دیگه عصمت خاص میشه حفظ خدا، صیانت الهی.
[پچ، پچ] مثلاً یک لحظه غفلت سراغشون میاد.
آره دیگه.
خدا یه کاری میکنه که اصلاً، اصلاً امکانش نیست دیگه خطا کنه چون خدا دائماً محافظشه.
[پچ، پچ] نه تا اون لحظهای که ایشون- نزیری- از اول که جبر نبوده.
از اول نبوده ولی به هر حال بازم [مکث] حالا حقیقت کار اینه که مثلاً یک لحظه غفلت نکنن.
اونا همیشه یاد آخرت باشن یا خالص باشه که خودشونو حفظ کنن از خطره.
فکر خب، ااا، به نظرم شما تو معنای عصمت باید دقت کنید.
اصلاً عصمت چیه؟
[پچ، پچ] مثلاً اینجا برهان رو و اگر اینجا پیدا کنم، حالا وقتتون گرفته میشه بخوام، بخوام دنبالش بگردم.
ولی اینجا اتفاقاً مرحوم آقای ضیاآبادی یه جایی یکی از براهینی که مفسرین آوردن، تو چند تا وجه رو میاره.
یکی از براهین رو میفرماید همین عصمته.
اون لولا، اون برهان الهی رو اینجا میشماره مقام عصمت.
بعد عصمت رو، عصمت اصلاً چیه؟
یک بصیرت عمیق درونیه.
این طرف به یه بصیرتی میرسه مثل اینکه به امام رضا علیه السلام یه نفر رد میشد.
گفت آقا چطونه شما نه-- اصلاً فکر به گناه هم نمیکنید؟
اصلاً جا نمی افتاد براش.
حالا گناه نمیکنید درست هم فکر به گناه.
بعد حضرت اشاره کرد به اون مزبلدانی که پر از کثافات بود جسارات هم فرمود هیچوقت فکر میکنی تو اصلاً فکر کردی اینو بخوری؟
گفت نه آقا چرا.
حضرت فرمود گناه در منظر نگاه ما اینچنینه، نجاسته.
پس یک بصیرت عمیقه که این بصیرت باعث میشه که به اونجا برسه.
اتفاقاً [مکث] این موضوع رو آقای ضیاآبادی ادامه میده.
اگر خواستید حالا م-منبعش هم که عرض کردم.
یکی دیگه از آیاتی هم که در همین ادامه آقای ضیاآبادی میاره همین آیه است که "وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ".
اصلاً سه تا از انبیا رو نمونه میاره تو این آیه.
آیه چهل و پنج سوره ص.
"وَاذْكُرْ عِبَادَنَا" یاد کن از بن-بندان ما ابراهیم، اسحاق و یعقوب.
حالا اینا صاحب چیاند؟
"أُولِي الْأَيْدِي" یعنی دستهای نیرومند و خاص داشتن.
میشه گفت به یک معنا شاید منظور همتشون باشه، ارادشون باشه.
چون انسان قدرتش رو، ارادش رو، همتش رو تو دستش معمولاً نشون میده یا چیزی رو میپذیره با دست میپذیره، رد میکنه با دست رد میکنه.
محل در حقیقت ظهور ارادهست.
خواستگاه انسان.
"وَالْأَبْصَارِ".
دیگه چی دارن این انبیا؟
"وَالْأَبْصَارِ".
ببینید "وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ".
اینها دارای دستهای توانمندی بودند با ارادهای بودند "وَالْأَبْصَارِ" بصیرتی.
این بصیرته سبب عصمت میشه.
یعنی اجباری در کار نیست.
به چنان بصیرتی رسیده که اصلاً امکان گناه نیست دیگه.
اینو شما بگیرید عصمت.
یعنی خدا بهش بصیرتی میده که میبینه این گناه نجاسته.
خب معلومه که نمیخوره.
اینجوری نگاه کنید به عصمت.
نه اینکه طرف میخواد بره دستشو میبندن.
نه این، این نگاه اشتباهه.
که جبر بیاد ازش.
نه بصیرت عمیقه.
الان از همین آیه متوجه میشیم اولاً انبیا مخلصن.
درسته؟
ثانیاً در این آیه داره میفرما چی بهشون میدن؟
دستهای قدرتمند و نیرومند.
یعنی همتشون بالاست.
یعنی ارادشون خیلی قویه.
ثانیا بصیرتشون.
پس اگر کسی بخواد بره مخلص بشه این وجوهش داره در میاد دیگه با توجه به این آیات.
باید ارادشو قوی کنه، یک.
دو، بصیرتشو عمل کنه.
اراده در عمل خودش رو نشون میده.
یعنی اهل عمل باشه عقل عملیش رو قوی کنه "وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ".
و بصیرت عقل نظریه، معرفته، علم و دانش و حکمته.
"وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ".
اون در حوزه قلب و عقل و اینهاست.
کسی این دو تا رو قوی کرد بالاخره راهش بسته نیست.
به اونجا که فرمود "إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ".
اون خالصه ذکر الدار رو گرفت دائماً یاد قیامتن دیگه.
این که دائماً یاد قیامتن کمک میکنه که ارادشون رو در عمل قوی کنن و معرفت و بصیرتشون رو هم نسبت به این طریق و این راه زیاد کنن که هرچی معرفت بیشتر، عمل دقیقتر و ظریفتر و لطیفتر و شریفتر.
اینو خواستم عرض کنم با توجه به آیات قرآن و فرمایشات حضرت آقای ضیاآبادی روحش شاد.
عرض کردم حرم حضرت عبدالعظیم دفنن.
بریم زیارتشون.
بالاسر آیه الله شهریان.
آیه الله شهری که تولیت حضرت عبدالعظیم رو داشتن یا به عبارتی میشه گفت روبروی استاد عزیز ما آقای حق شناس دفنند آقای ضیاآبادی.
یه مقدار بالاتر یا پایین پای آقای خوشوقت این حلهشون.
خب میدونید مفسرین قرآن خیلی ارزشمندند.
حدیث هم داریم که حالا تازه معلم چه برسه به مفسر.
حدیث هم داریم شیطان از مرگ احدی به قدر مرگ معلم قرآن خوشحال نمیشه.
انقدر معلم قرآن پیش خدا عزیزه [مکث] و شیطان بدش میاد ازش.
انشاالله همه معلم قرآن بشیم.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.
سه صلوات.
اللهم صل على محمد وآل محمد