یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سه منصب مخلصین و آیهٔ یوسف
بسم الله الرحمن الرحیم. در رسالهٔ سید بحرالعلوم رسیده بودیم به اینکه سه منصب برای مخلصین هست؛ یکی عدم حضور آنان در قیامت کبری است: و انهم لمحضرون الا عباد الله المخلصین. مخلصین در محشر کبری حضور ندارند؛ علتش آن است که پیشتر در محشر انفسیشان حضور داشتهاند و خود حسابکتاب خود را کردهاند. برای مصداق مخلصین به حضرت یوسف رسیدیم.
جلسهٔ گذشته دربارهٔ یوسف و برهان رب سخن رفت. آیه صریحاً او را از عباد مخلصین میشمارد: انه من عبادنا المخلصین. کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء؛ قضا و قدر الهی سوء و فحشا را از او میگرداند. این همان صفات مخلصین است که رسالهٔ بحرالعلوم در مناصب سهگانه پی میگیرد؛ یکیاش همین عدم حضور در محشر کبری پس از تمام شدن حساب در محشر انفسی. دو منصب دیگر نیز در رساله آمده که در جای خود پی گرفته میشود؛ اینجا تمرکز بر اخلاص یوسف و برهان رب است.
جلسهٔ گذشته پیرامون یوسف سخن گفته شد. اتفاقاً آیهای که در خصوص ایشان است موضوع اخلاص را مطرح میکند:
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ» (یوسف/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زن آهنگ او کرد و او نیز آهنگ آن زن میکرد اگر برهان پروردگارش را ندیده بود؛ چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او بگردانیم؛ او از بندگان مخلص ماست.
وقتی زن قصد یوسف کرد و یوسف هم قصد او — لولا ان رأی برهان ربه؛ اگر برهان پروردگارش را نمیدید قصد زلیخا میکرد. کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء؛ خدا قضا و قدر را میگرداند تا یوسف را از سوء و فحشا حفظ کند. انه من عبادنا المخلصین؛ تأکید قرآن بر مخلص بودن یوسف است؛ همان بحث صفات مخلصین.
دربارهٔ برهان رب برخی نظرشان آن پارچه یا منظرهای بود که بد پوشیده میشود. نظر آیتالله ضیاءآبادی از تفسیر سورهٔ یوسفشان — روحش شاد؛ در حرم حضرت عبدالعظیم سلاماللهعلیه دفن است؛ حتماً به زیارتشان بروید؛ داداش بخیر صبحهای جمعهشان درس تفسیر داشتند. اما در جوانیمان از درس تفسیر ایشان، از جزواتی که هر هفته بیرون میآمد تا در مساجد محلهها پخش میشد، استفاده میکردیم. نظرات خیلی شیرینی دارد؛ کتابهای تفسیرشان را بخوانید. ذیل همین آیه وقتی میخواهد بیان کند برهان رب چیست نظرشان متفاوت است.
برهان رب؛ دستور فرار نه شهوت
ایشان ذیل آیه میفرماید در آن لحظهٔ بسیار حساس برهان رب به سراغ یوسف آمد و از جانب خدا ملهم شد که اینجا جای ایستادن نیست و باید پا به فرار گذاشت. اگر بمانم متهم میشوم و دنبالش مفاسد بسیار خواهد آمد. تنها راه نجات از صحنهٔ تهمت فرار است و پس از آن اقرار به ماوقع. لذا بیدرنگ پا به فرار گذاشت و رو به در خروجی کاخ شتافت. خود حال فرار دلیل روشنی است بر آنکه صحنهٔ لقد همت به و هم بها صحنهٔ شهوت نبوده. خروج از صحنهٔ شهوت نیاز به فرار نداشت؛ کافی بود با حال امتناع از قبول دعوت زن بهآرامی اعراض کند و رو به در برود. ولی وقتی دید آن زن که چند لحظه پیش چهرهای سراسر عشق و محبت و رحمت و عطوفت داشت اینک تبدیل به گربهٔ وحشی و موجودی درنده شده که قصدی جز زدن و کوبیدن و کشتن ندارد، طبیعی است که هیچ چارهای جز فرار نباشد.
اگر آیه را اینگونه تفسیر کنیم معنایی جدا از آیهٔ پیشین خواهد داشت و تکرار — که خلاف بلاغت کلام حکیم است — پیش نمیآید. آیهٔ غلقت الابواب و قالت هیت لک نشاندهندهٔ صحنهٔ طغیان شهوت است؛ دوباره در این آیه حرف از طغیان شهوت زدن خلاف بلاغت قرآن است. بلکه این آیه نشاندهندهٔ صحنهٔ طغیان خشم و غضب است: زن در مقام زدن یوسف برآمد و یوسف نیز اگر برهان رب و الهام الهی به سراغش نمیآمد در مقام دفاع از خود و زدن زن برمیآمد و آن مفاسد محقق میشد. ولی برهان رب آمد و الهام شد که باید فرار کنی. این فرار نتیجهٔ رعایت برهان رب بود. آقایان مفسران اقوال متعدد دارند و معتبرترین دو تفسیر بود؛ تفسیر دوم مناسبتر به نظر میرسد بهطور احتمال نه قاطع. نظر ایشان: برهان رب برمیگردد به دستور فرار؛ یوسف ملهم شد که فرار کن.
آدم وقتی خود را در آن صحنه میگذارد واقعاً برهان است؛ چون درها همه قفل است — قفلهای عجیب و غریب؛ آن موقع کسی بهراحتی نمیتوانسته باز کند؛ ده تا در. جز با برهان رب طرف راضی نمیشود فرار کند؛ حساب میکند قطعاً راضی به فرار نمیشود. این نکته گفته شد. آقایان مفسران اقوال متعدد دارند؛ معتبرترین دو تفسیر بود که گفته شد. تفسیر دوم — مناسبتر از اولی به نظر میرسد — بهطور احتمال نه قاطع و جازم. احتمال این است؛ ایشان قاطع نمیگوید. نظرشان این است که برهان رب برمیگردد به دستور فرار؛ یوسف ملهم شد که اینجا نایستد؛ اگر بایستد دنبالهٔ بد خواهد داشت.
پس لقد همت به و هم بها در این خوانش درگیری است نه شهوت: زلیخا همّش حمله و زدن است پس از امتناع؛ یوسف هم بالطبع هم بها در مقام دفاع میآمد اگر برهان نمیرسید. برهان رب دستور فرار میدهد. آیهٔ پیشین — غلقت الابواب و قالت هیت لک — صحنهٔ طغیان شهوت است؛ تکرار همان در آیهٔ بعد خلاف بلاغت قرآن است. این خوانش معنایی مستقل میدهد و تکرار را برمیدارد.
روایت امام رضا به مأمون
در تفسیر نورالثقلین جلد دو صفحهٔ چهارصد و یازده پاورقی سند زده؛ خود ضیاءآبادی این نکته را میآورد که ظاهر آیه را که نگاه کنی گمان میکنی نکند واقعاً یوسف همّش به شهوت بوده و خدا جلویش را گرفته. چنین چیزی به ذهن خطور میکند. از همین رو عالم باید با معصوم و کارشناس دین قرآن را حرکت دهد؛ والا و لا یزید الظالمین الا خسارا؛ همین قرآن باعث خسارت میشود.
روایت از امام رئوف: مأمون علیهاللعنه از امام رضا پرسید شما معتقدید انبیا معصوماند؛ پس آیهٔ لقد همت به و هم بها لولا ان رأی برهان ربه چگونه است؟ فکر میکرد آیه میگوید یوسف اهتمام به زلیخا پیدا کرد. حضرت فرمودند بله ما قائلیم پیامبر معصوم است. همت به و لولا ان رأی برهان ربه هم بها: زن قصد یوسف کرد و یوسف نیز اگر رؤیت برهان نداشت قصد زن میکرد. و لکنه کان معصوما؛ ولی یوسف معصوم بود. و ان المعصوم لا یهم بذنب و لا یأتیه؛ معصوم نه قصد گناه میکند نه ارتکاب. برداشت تو غلط است؛ معصوم نه فکر به گناه میکند نه عمل به گناه.
انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار
ضیاءآبادی چند ورق جلوتر آیهٔ چهل و شش سورهٔ ص را میآورد:
«إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ» (ص/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آنان را با خلوص ویژهای — یاد سرای آخرت — خالص کردیم.
خدا فرموده انبیا را با خلوص ویژهای خالص کردیم و آن به یاد سرای آخرت بودن است. لذا ضیاءآبادی میفرماید انبیا علیالدوام به یاد آخرتاند و جلوهگریهای دنیا هرگز نمیتواند آنان را از یاد آخرت بازدارد. چگونه خدا انبیا را خالص کرده؟ طبق صریح آیه با به یاد آخرت بودن دائماً. پس اگر کسی بخواهد خالص شود یک وجه مهمش آن است که دائم به یاد آخرت باشد و دائم در حال حضور خود را ببیند.
آنجا سید آورده بود انهم لمحضرون؛ همهشان قطعاً حاضر میشوند؛ الا عباد الله المخلصین. اینجا جواب میدهد: انبیا دائم در حال حساب و کتاب بودهاند. انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار؛ این هدیه و هبهٔ ما به آنان بود که خالصشان کردیم. اگر دائماً به فکر قیامتاند یعنی دائماً در سؤال و جواب و حس حضورند؛ هم قیامت صغری هم محشر انفسی. بزرگان اهل معرفت از خود حرف نمیزنند؛ از آیه دلالت میگیرند و روایات را مستمسک میکنند. نتیجه: چون دائماً به فکر قیامت بودند پس در محشر انفسی یا قیامت صغری بودند؛ نیاز ندارند بروند در محشر کبری. لذا ضیاءآبادی ادامه میدهد انبیا علیالدوام به یاد آخرتاند و جلوهگریهای دنیا آنان را بازنمیدارد.
عصمت؛ بصیرت نه جبر
وقتی خدا این درجه را در کسی دید آن موقع عصمت خاص میدهد و حفظش میکند؛ چون میخواهد او را الگوی جماعت و ملت و امت قرار دهد و باید محافظش باشد. از پس زحمت بنده چرا؟ دیگر عصمت خاص میشود حفظ خدا و صیانت الهی. یک لحظه غفلت هم سراغشان میآید؛ بله؛ خدا کاری میکند.
امام رضا — شخصی رد میشد گفت چطور شما اصلاً فکر به گناه هم نمیکنید؟ جا نمیافتاد برایش. حضرت اشاره کرد به مزبلهای پر از کثافات: هیچوقت فکر کردی این را بخوری؟ گفت نه چرا. حضرت فرمود گناه در منظر نگاه ما چنین است؛ نجاست است. پس یک بصیرت عمیق است که به آنجا میرساند. اتفاقاً ضیاءآبادی همین موضوع را ادامه میدهد.
آیهٔ چهل و پنج ص را میآورد:
«وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ» (ص/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن؛ صاحبان دستها و دیدهها.
اولی الایدی؛ دستهای نیرومند؛ به یک معنا شاید همت و اراده باشد. انسان قدرتش و اراده و همتش را معمولاً در دست نشان میدهد؛ میپذیرد با دست، رد میکند با دست؛ محل ظهور اراده و خواستگاه انسان است. و الابصار؛ بصیرت. این بصیرت سبب عصمت میشود؛ اجباری در کار نیست. به چنان بصیرتی رسیده که اصلاً امکان گناه نیست. این را بگیرید عصمت: خدا بصیرتی میدهد که میبیند گناه نجاست است؛ معلوم است نمیخورد. نه آنکه میخواهد برود دستش را ببندند؛ آن نگاه اشتباه جبر است. از همین آیه: اولاً انبیا مخلصاند؛ ثانیاً دستهای قدرتمند یعنی همت و ارادهٔ قوی؛ ثالثاً بصیرت. پس کسی بخواهد مخلص شود باید ارادهاش را قوی کند و بصیرتش را به کار اندازد. اراده در عمل خود را نشان میدهد؛ اهل عمل باشد عقل عملیاش را قوی کند — و تواصوا بالصبر. و بصیرت عقل نظری و معرفت و علم و حکمت — و تواصوا بالحق. کسی این دو را قوی کرد راهش بسته نیست به آنچه فرمود انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار؛ آن خالصهٔ ذکر الدار را گرفت دائماً یاد قیامتاند. این کمک میکند اراده در عمل قوی شود و معرفت و بصیرت زیاد گردد؛ هرچه معرفت بیشتر، عمل دقیقتر و ظریفتر و لطیفتر و شریفتر.
از همین آیات وجوه اخلاص درمیآید: باید اراده را قوی کرد؛ بصیرت را به کار انداخت. اراده در عمل خود را نشان میدهد؛ اهل عمل باش و عقل عملی را قوی کن — و تواصوا بالصبر. بصیرت عقل نظری و معرفت و علم و حکمت است — و تواصوا بالحق. کسی این دو را قوی کرد راهش به خالصهٔ ذکر الدار بسته نیست؛ دائماً یاد قیامت کمک میکند اراده در عمل و معرفت در طریق زیاد شود؛ هرچه معرفت بیشتر عمل دقیقتر و ظریفتر و لطیفتر و شریفتر.
این را خواستم با توجه به آیات قرآن و فرمایشات آیتالله ضیاءآبادی روحش شاد بگویم. منبع تفسیر سورهٔ یوسف ایشان است؛ روحش شاد. در حرم حضرت عبدالعظیم سلاماللهعلیه دفناند؛ بروید زیارتشان. صبحهای جمعه درس تفسیر داشتند؛ در جوانی از جزوات هفتگیشان که تا مساجد محلهها پخش میشد استفاده میشد. نظرات خیلی شیرینی دارند؛ کتابهای تفسیرشان را بخوانید. بالای سر آیتالله شهرستانی که تولیت حضرت عبدالعظیم را داشتند، یا روبهروی استاد عزیز آقای حقشناس، کمی بالاتر یا پایین پای آقای خوشوقت آرامیدهاند. مفسران قرآن خیلی ارزشمندند؛ حدیث داریم تازه معلم چه رسد به مفسر؛ شیطان از مرگ احدی به قدر مرگ معلم قرآن خوشحال نمیشود؛ آنقدر معلم قرآن پیش خدا عزیز است و شیطان از او بدش میآید. انشاءالله همه معلم قرآن شویم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین. سه صلوات بر محمد و آل محمد.
حفظ الهی پس از خلوص
عصمت خاص پس از آن است که بنده زحمت کشیده و به درجهٔ خلوص رسیده باشد؛ آنگاه خدا حفظ و صیانت میکند چون میخواهد او را الگوی امت قرار دهد. یک لحظه غفلت هم ممکن است؛ اما حفظ الهی کار خود را میکند. این حفظ جایگزین اختیار نیست؛ بصیرت پیش میآید و دیدن نجاست گناه مانع همّ میشود، سپس صیانت الهی تکمیل میکند. سید بحرالعلوم عدم حضور مخلصین در محشر کبری را بر همین محشر انفسی و حساب پیشین استوار میکند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.