بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
ما رسیده بودیم به این بخش از رساله که داشتیم کمک میگرفتیم در کنار رساله سید از رساله علامه طباطبایی که رساله سیر و سلوکشون که فرمودن یکی بحث عمل صالحه، یکی هم بحث شخص صالح، شخصی که خودش رو صالح کرده.
حالا اجازه بفرمایید که مقدمتا اینکه چرا علامه طباطبایی علیه رحمة الله وقتی بحث خلوص میشه میره سراغ انسان صالح.
مثل اینکه فرمود یا عمل صالح مثل اینکه فرمود من عمل صالحاً یا عمل عملاً صالحات یا الذین آمنوا وعملوا الصالحات.
بحث بفرمایید عمل صالح رو میگه یا انسان صالح.
خب چه ربطی داره به انسان خالص یا عمل خالص؟
ما بحثمون بحث خلوصه.
انسان خالص شدهست.
علامه طباطبایی وقتی تو رسالش میرسه به بحث خلوص از انسان صالح و عمل صالح سخن میگه.
اجازه بدید دلیلش رو از [مکث] شاگرد عزیزشون براتون نقل کنم.
حضرت آیت الله جعفری که عرض کردیم ایشون رو جزو اصحاب سر علامه طباطبایی میدونستن و اصلاً این رساله سیر و سلوک علامه طباطبایی علیه رحمة الله رو هم ایشون استنساخ کردن.
یه رساله هایی بیرون بود منسوب به علامه.
بعد ایشون این رساله رو گفتن که نخیر این رساله اصل رساله ایه که بنده از حضرت علامه گرفتهم.
حالا [مکث] ایشون میفرماید با اینکه بحث در رابطه با اخلاص و خلوص بود، اما مرحوم علامه طباطبایی علیه رحمة الله آیات مربوط به صلاح را بیان فرمودند.
معلوم میشود در اینجا اخلاص و صلاح را به یک معنا گرفتهاند.
و شاهدش این است که ایشان در ش-- چند سطر بعد برای توقف داشتن وصول به عالم اخلاص ذاتی بر اخلاص در عمل به آیه «والعمل الصالح یرفعه» که مربوط به صلاح است تمسک فرمودند.
یکی دیگه از شاگردانشون میفرماید مقام اخلاص و صلاح دارای مراتب تشکیکی میباشد.
مراتب تشکیکی یعنی شدت و ضعف داره.
که در بعضی مراتب خلوص و صلاح یکیست.
اما مرتبهای از صلاح هست که انبیای گذشته با اینکه از مخلصین و صالحین بودند، وصول به آن مرتبه خاص از صلاح که بالاتر از اخلاص است را آرزو میکردند.
که مرحوم علامه طباطبایی در صفحه دویست و هشتاد و شش رسالشون یعنی همین رساله سیر و سلوک به اون تصریح کردن.
میفرماید تشکیکیه یعنی مراتب داره، رتبه بندی شدهست.
خب پس علت اینکه چرا علامه وقتی بحث خلوص میشه میره سراغ صالحیت اشخاص و صالحیت اعمال معلوم شد.
به یک معنا گرفتهاند.
مثلا انسان صالح رو ایشون همون انسان خالص میدونن.
عمل صالح رو عمل خالص میدونن.
خب ما چند تا آیه ای که حضرت استاد پیرامون عمل صالح شده یا خالص شده فرمودن رو دیروز با هم دربارهش صحبت کردیم.
بریم سراغ شخصی که خالص شده، ذاتش، نفسش، باطنش خالص شده یا به عبارتی صالح شده.
آیاتی که علامه بهشون اشاره دارند میفرماید که قوله تعالى مثل فرمایش حضرت حق در قرآنش که «إنه من الصالحین».
این «إنه من الصالحین» کجا اومده؟
در آیه هفتاد و پنج سوره انبیا.
اونجایی که میفرمود «و أدخلناهُ فی رحمتنا إنه من الصالحین» ما او رو به رحمت خویش درآوردیم که از شایστεگان بود، از صالحین بود.
این صالحیت رو یا خالص بودن رو زده به خود شخص.
«إنه من الصالحین» کاری به عمل نداره.
میگه خودش خالص بود.
یا آیه بعدی که علامه به اون مستمسک قرار میده اون رو میفرماید یا قوله تعالى «وصالح المؤمنین».
این کدوم آیه است؟
«وصالح المؤمنین» در آیه هفتادو-- آیه چهار بخشید، آیه چهار سوره تحریم.
بله، آیه چهار سوره تحریم.
وقتی که میفرماید ان تتوبوا به اون خطاب به اون دو زن.
«إن تتوبا إلى الله» یعنی اگه شما به سوی خدا توبه کنید فقط سقط قلوبکما، قلوبکما امید است که دلهاتون از انحراف نجات پیدا کنه به سمت استقامت برگرده.
چون دل شما چی شده بود؟
فقط سقط قلوبکم.
دلهای شما منحرف گشته بود.
و ان تظاهر علیه که اگه همچنان علیه پیغمبر تظاهر دست به دست هم بدید بر علیهش.
فان الله هو مولاه قطعاً خدا سرپرست اوست.
و جبر-- وجبرئیل وصالح المؤمنین.
والملائکة بعد ذلك وهیر.
اینجا وصالح المؤمنین.
باز صراحتا داره اشاره میکنه به اینکه اشخاصی هستند که خودشون خالص شدن، صالح شدن.
پس گاهی اخلاص به عمل میخوره، گاهی به خود شخص.
یکی دیگه از آیاتی که حالا چون اونجا توی رساله متن رساله حضرت علامه وقتی صالح المؤمنین رو میارن که آیه چهار سوره تحریم بود بعد میفرمایند و همسال اینا.
دیگه بسنده میکنه همین دو تا رو.
یکی از شاگردانشون میفرمایند مثلاً اشاره میکنند به آیه هفتاد و سه و سه، هفتاد و دو سوره انبیا.
میفرمایند این آیه هم داره اشاره میکنه.
و وهبنا له اسحاق ويعقوب نافلةً وكلً جعلنا صالحین.
کلن این دو نفر رو یعنی اسحاق و یعقوب رو ما جعلنا صالحین.
ما اینها رو صالح کردیم، صالح قرار دادیم.
این یه نکتهای درش هرکی گفت.
نکات زیادی داره اما این مخصوصاً اینجا که میفرماید کلن جعلنا صالحین، کلن جعلنا صالحین.
چی رو داره اشاره میکنه؟
کلن، کلن رو توجه داشته باشید.
جعلنا صالحین.
مای هستیم که صالح میکنیم.
اما کلن.
چی رو داره اینجا میفهمونه به ما؟
یعنی اصلاً یادتون به اون جلسه فکر میکنم دو جلسه پیش بود عرض کردیم که صالح سازی اعمال سادهتره.
خود شخص دست به کار میشه زحمت میکشه البته به حول و قوه الهی.
ولی خالص خود، خودت رو اگه بخوای خالص کنی نه دیگه.
اون کار خداست.
همین آیه داره همین رو.
کلن جعلنا صالحین.
جعلنا.
ما هستیم که اینها رو کلن هر آدم صالحی.
اینم یه اشارت قرآنی بر این بشارت که واقعاً اگر کسی تشنه اخلاص و صلاح خودش باشه، خدا دست به کار میشه.
یدالله فوق أیدیهم.
دست خدا بالای همه دستهاست.
حالا در خصوص اخلاص [نفس عمیق] میگم واقعاً برای من سخته صحبت کردن.
اگه تشخیص بدین وارد اصلاً بحث اخلاص شدیم من همش توقف میزنم.
اصلاً سختمه.
چون کار بنده نیست.
باید اهلش صحبت کنه.
ولی بفرمایید.
[نفس عمیق] در-- خدا رحمت کنه مرحوم اصفهانی در مفرداتش، راغب اصفهانی.
در ماده خلاصه میاره که خالص به چیزی گفته میشود که با چیز دیگری مخلوط و ممزوج نباشد.
[صدای محیط] یه بار دیگه.
خالص به چیزی گفته میشود که با چیز دیگری مخلوط و ممزوج نباشد.
بعد از آنکه مخلوط بوده است.
این قشنگیش.
حالا نظر قشنگ ایشون به این برمیگرده که مخلوط بوده و حالا خالص شده.
یعنی اگر از اول خالص باشه که هنر نیست که.
مثل ملائکه.
ملائکه عقلاند.
خالص محض.
هیچ مشوب نیست.
خب این هنره؟
مخلوط نشده.
نه، نمیتونه مخلوط بشه.
انسان چی؟
انسان اگر که اصلاً مخلوط هست.
نفس اماره داره.
نفس مطمئن هم داره.
خب؟
هم وجه دنی داره پست.
دانی.
وجه دنیایی.
دنیا.
هم وجه عالی داره.
البته اینو توجه داشته باشید.
این خیلی نکته مهمیه برای اینکه قدر خودتونو بدونید ها.
کسی که اسماء متقابل رو میتونه در خودش جمع کنه، این دلالت بر ثِقَل وجودیش داره.
[صدای محیط] کسی که اسماء متقابل رو-- ببینید ما یه بحثی داریم در معرفت نفس مسجد بلال عرض کردیم.
که ما حضرت علامه علیه الرحمه میفرمایند ما آنفآء آن.
اصلاً کار ما در دنیا اینه که از اسمی به اسم دیگر در حرکتیم.
[صدای محیط] شما وقتی داری مینویسی اسمت چیه؟
کاتب.
درسته؟
یا نویسا.
فارسیش میشه نویسا.
حالا دست از کتب کشیدی.
شروع میکنی حرف زدن.
اسمت چی میشه؟
متکلم.
ببین اصلاً دائم یا داری یه چیزی رو فقط رو چشاتو بسته تمرکز کردی که فقط بشنوی.
شما- یا سوار موتوری که دیگه نمیتونی.
[خنده] به مقام صم هستی.
هرکی-- هرکس در حد خودش تا مثالی بزنه حالا- یه سوالی بگم [نامفهوم].
بله.
حالا و- وقتی که چشماتو باز کردی دیگه اون سوت قطع شد.
حالا میخوای یه چیزی رو ببینی مثلا.
بصیر.
خب؟
سمیع و بصیر.
فکوری.
فکر کردن.
کلاً اینطوریه که انسان از اسمی به اسم دیگه در حرکته.
درست؟
حالا اگر کسی هم مظهر اسم الباسط باشه هم مظهر اسم القابض.
[صدای محیط] هم مظهر اسم جلال الهی باشه هم مظهر اسم جمال.
اشد علی الكفار جلال.
جلالته.
رحمان.
رحم بینهم.
جماله.
کسی که دو اسمی میشه اینجا هم جمال و جلال رو میتونه با همین شدت وجودی شه.
صعه وجودی شه.
اگر انسان تونسته هم در مرتبه دانی باشه هم عالی، این صعه وجودیشو یه چیز کمی نگیرین.
ملائکه نمیتونن بیان تو دنیا.
ملائکه مجردند.
اونا عالی مرتبهاند.
تو مرتبه دانی نمیتونن بیان.
اگر-- میان ولی نه به صورت ملکی.
ملکوتی میان.
یعنی متمثل میشن مثل اینکه قرآن فرمود: [آیه قرآن] حضرت جبرائیل بر حسب مریم به صورت یک انسان زیبای راست قامت، مستبل قامه، صورت یک جوان زیبارو، رشید نمایان شد.
تو قوه مثال و رتبه خیال حضرت مریم متمثل شد.
دیگری که نمیدید که.
میان ملائکه ولی د-- با رتبه مثالیشون با چهره مثالیشون.
مثل اینکه الان شما اگر ملک رو ببینی امکان داره شما الان ملک رو تنزل پیدا کرده در صبغ نفست که داری یک حقیقتی رو درک میکنی، میچشی و میفهمی، روشن میشی و چ-اگر چشم باطنت باز باشه میبینیش، با چشم ملکی که نمیبینی.
اگر ببینیش این چشم، این بصر ملکیت و دنیویت نمیبینه.
چشم باطنیت میبینه.
یعنی چشم ملکوتیت.
چش-چشم مثالیت.
همون که وقتی ما میمیریم اون تازه باز میشه.
[آیه قرآن] تازه اون باز میشه.
این چشم ملکی که دیگه برداشته میشه.
اخز میشه.
حالا یه بحثی هست در اون رساله مشاهد اولیا ملاصدرا که نشد اینجا براتون بخونیمش که بعد از اینکه شش تا فرق بین بدن دنیوی و اخروی رو میگفت یادتون باشه، بعدش در خصوص اون با حاج احمد آقایی روزی صحبت میکردیم.
اثری که از ما در قبر میمونه، اون بدن، بدن دنیوی، اون چی میشه؟
ایشون معتقد بود که قوه خیال تو بدن ب-دنیوی میمونه.
قوه خیال میمونه، لذا میتونه متخ-اون متخیلات رو یعنی تخیل کنه، خیال کنه یادش بیاد مثلاً چهره دنیاییشو یادش بیاد، چهره لحظه موتشو، اینا رو یادش بیاد.
حالا الان اگه بگم نه اون وقت دگرگون میشید.
باشه به وقتش فقط یه اشارتی عرض کردم، اشارتکی در حقیقت.
پس اینکه اسماء خود خدا، حضرت حق رو شما مگه بهش نمیگید یا دان.
دان فی علو.
یا عالم فی دون.
مگه خدا رو اینطوری نمیخونید؟
یکی از اسماء مرکب خداست دیگه.
اسماء هم یا بسيطاند یا مرکباند.
بسيط مثل الرحمن، الرحیم یا ب-تک.
اگرچه بسیاری از اسماء به اون بر میگردن.
همون یک، یک اسمه.
مرکب.
یا دان فی علو.
یا عالم فی دون.
یعنی تو عالی مرتبهای در حالی که احسنت، در حالی که در مرتبه دانی هم حاضری.
یا دان ای کسی که در مرتبه دانی هستی اما فی علو در عین حال علو داری.
خب این اسماء متقابلند.
متوجه شدید منظور چیه؟
خب از این جهت اصلاً فرمودن که انسان تنها موجودی است که به وزان حق آفریده شده از حیث صفات و افعال و ذات و شوخی نیست اینو از دست کم نگیرید.
چرا ما به اینجا رسیدیم؟
چون عرض کردیم که مرحوم راغب اصفهانی در مفرداتش معتقده که خالص چیزیه که پس از مخلوط شدن از اون خلت جدا میشه.
از اون اخلاط جدا میشه.
الان ما اومدیم نشئه طبیعت، مخلوط شدیم.
یعنی عقل و وهم با هم مخلوط شدن، قاطی شدن، مشوب شدن.
وهم رهزنی میکنه، عقل راه درست رو نشون میده.
اینا با هم با هم درگیرن.
نفس داری، عقل هم داری.
اینا با هم درگیرن.
نفس اماره.
اینها یعنی در حقیقت بدن اصلاً مانع اه م-معراج من و شماست.
بدن نمیذاره.
هر چقدرم من و شما کارمون درست باشهها، باز این تعلق نفس به بدن تا وقتی که در قالب این بدن هستید هست.
برای همین نمیذاره بریم.
خب این یه حُصن داره، اونم اینکه شما میتونی قوس رو کامل کنی.
قوس رو وقتی در قوس نزول اومدی از کجا اومدی؟
از کجا اومدی؟
[آیه قرآن] از اون عالی مرتبه که سماعه اومدی قوس نزول [آیه قرآن] سمت، سمت [آیه قرآن].
یا منشأ ان-- الا عندنا خزائن.
از مقام اندیت اومدی.
همه مراتب رو تفره که نمیشه که یه مرتبه رو نری بری یکباره مرتبه بعد نمیشه.
همه مراتب رو طی کردی عوالم رو اومدی به آ-- انزل مراتب.
حالا میخوای قوس صعود رو طی کنی دوباره قوس رو کامل کنی.
قوس رو کامل کنی بری یه دور کامل بزنی که انسان کامل این دور کامل رو زده میخواد دست ما رو بگیره ببره سمت حضرت حق.
و ان الیه راجعون.
اگر ما نمیومدیم در انزل مراتب یعنی در نشئ مادون، قوس ما کامل نمیشد که هنر هم نبود که.
مثل ملائکه هنر ندارن که مثلاً از عالم مثال برن به عقول مثلاً.
خب دنیا چی؟
نمیتونن اصلاً ظرفیتش درشون نیست.
انسان انقدر با ظرفیت ایجاد شده توسط حضرت حق از پستترین چیز خلق شده که خاکه، گله اما به عالیترین مراتب میره.
این هنر انسانه.
در حالی که میتونه گناه کنه، معصیت کنه، نمیکنه.
این هنره.
یعنی خدا احسن الخالقین رو برای این میگه.
بله دیگه.
اینجا که خداوند کی احسن الخالقین رو فرمود؟
[پچپچ] و جان؟
[پچپچ] نه، کی؟
کی؟
نطفه بود.
بعد شد علقه و مضغه و اینم لحم و عظام و همینجوری.
بعد راست قامت خدا او آفرید از گل، از خاک.
همینجوری پوست و گوشت و همینجوری.
هیچ کدومش نبود که احسن الخالقین.
با اینکه اینها هم اعجاب داره.
یعنی شما اصلاً ورود میکنی به هم بدن انسان اعجاب داره.
مخیر العقول آقا.
بزرگان بالاترند.
اونجایی فرمود که- احسن.
احسن.
اونجایی فرمود که فـ-فقعوا له ساجدين.
امر سجده یا ملائکه سجده کردن کی؟
کی امر سجده اومد؟
وقتی که فرمود و نفخ الله فیه من روحی.
پس شرافت ما به روحه.
اما چرا؟
مگه ملائکه روح نیستن؟
مگه ملائکه عقل نیستن؟
جنسشون از عقل و روحه.
خب چرا به ما احسن الخالقین گفت؟
چون این روح در دل بدنه.
این مهمه.
اسماء متقابل.
این دلالت بر صعه وجودی میکنه.
یعنی خلوص ملائکه- بله دیگه.
اختیار میداد، اون وقت اونام ممکن بود تو این درجات یه مقداری بالا پایین بشن.
این اختیار رو بهشون میده.
بله قطعا.
ش-- مگه جن اختیار نداره؟
اجنه هم اختیار دارن.
جزء موجوداتیاند که اختیار دارن.
اما توجه داشته باشیم عقل جن به انسان نمیرسه.
باز شدت عقل انسان رو جن نداره.
یعنی چی؟
شدت عقل انسان رو جن نداره یعنی چی؟
چون شدت، توی معنا میشه گفت رتبهش پایین تره.
ولی فلسفی جواب بدیم.
یعنی ظهور اسماء الهی در اونها شدتش کمتره.
مخصوصاً اسماء متقابل.
حالا در وقتی انسان رو در بدن قرار میده، ولی ببین بدن اجنه خیلی قویتر از انسانه.
خیلی قویتر.
اون برج و بارو از سلیمان با عظمت و یا این چیزایی که از قدیمامون مونده مثل اهرام مصر.
خب جرثقیل اون موقع نبوده که آدم نمیدونه چگونه اینا ساخته شده.
یهو به ارتفاع مثلاً صد متر این چجوری رفته بالا؟
آدم فکر میکنه انسان که نمیتونه.
بعضیا اومدن این حرف رو از خودشون ایجاد کردن که پس انسان ارتفاع قد داشته.
خب مگه میشه انسان پنجاه متر باشه؟
این چه حرفیه میزنن؟
نه، این برمیگرده به قدرت اجنه.
اونا خیلی قویان و جثههای بزرگی دارن.
[پچپچ] نه، نه.
اونا در سیطرهان.
البته اوناها یا کافرند یا مسلمون.
خب؟
مذاهب گوناگون ندارن.
یا کافرند یا مسلمون.
اینو از terwijl آقا محسن زاده در مورد یک نقطهش میاره.
مسیحی ندارن، اهل تسنن ندارن.
یا شیعهاند.
یعنی مسلمون، اثنی عشری، شیعه، اثنی عشری یا کافر.
[پچپچ] حالا بحث چیز دیگهایه.
وارد این بر حاشیه نریم.
میخوام عرض کنم که بدن اونها خیلی قویه.
اگرچه اونها هم نبی دارنا، پیغمبر دارن.
بعضیا گفتن زعفر جنی که قبل از انقلاب نزدیک به پیروزی انقلاب از دنیا رفت.
علامه حضرت آیت الله بروجردی براش ختم گرفت که در کربلا بود.
زعفر جنی هم جنیه که بعضیا هزار، بعضیا تا چهار هزار آدم جن با خودش برد که کمک کنه به سیدالشهدای-- حضرت اجازه نداد.
بعد اینا حضرت فرمودن ما باید به طریق مأموم بجنگیم.
زعفر بود؟
زعفر جنی.
جنازه- اجنه اینن دیگه.
عمر برمیگرده به بدن دیگه.
عمر دنیایی برمیگرده به بدن.
دارم عرض میکنم اجنه بدنشون خیلی به مراتب قویتر از ماست.
عمرشون هم هزار سالهست.
بدن، جسم، جسمشون- نه، نه.
اونا بدن جسمی دارن.
روحی که نه.
اونا بدنشون مثل ما جسمیه ولی جسم ما غلیظه، مال اونا لطیفتره.
این مشخص نیست.
چیشونه؟
چرا.
ما نمیتونیم ببینیم.
اونم علتش اینه-- دیده میشدن.
علتش اینه که شیطان از خدا خواست.
برید تو محاج شیطانی با خدا ببینید درخواستهایی که از خدا...
بالاخره شش هزار سال فقط یه سجدهاش طول کشیده.
خدا هم که عادله، علی الاطلاقه ازش خواست چی میخوای حالا این همه عبادت کردی دنبال چی؟
گفت من اینا رو میخوام که مثلاً یکیش همین که فرمود، گفت این ملعون خبیث به خدا عرض کرد که تا الی يوم وقت معلوم به من عمر بدی.
خدا-- ولی اونا بمیرن.
یعنی صلحها بمیرن.
یکیش چی بود؟
اینکه اونها منو ببینن من اونها رو نبینم.
نه فقط خودش، اعوان و انصارشم همینطوری.
این علتش یعنی چون از خدا خواست خدا اینجوری [نفس عمیق] اراده کرد مشیتش بر این تعلق گرفت که ما اونا رو نبینیم.
حالا بعضیا اشکال میکنن که خب چرا مثلاً در خونه اینها من بتونم نفوذ کنم.
بعضیا اشکال کردن که آخه خدایا چرا اینقدر دشمن ما رو قوی کردی؟
دستبالاشو پر کردی.
الان قدرت ایران تو جنگ دوازده روزه به رخ دنیا کشیده شد چون جلوی آمریکا وایستاد.
تنها کشوری بود که مستقیم با آمریکا جنگید.
احدی جرات نداشته هیچوقت تو طی تاریخ مستقیم با آمریکا بجنگه.
شکست نخوره.
و شکست هم نخوره.
با اقتدار زندگیشو ادامه بده و یا با اسرائیل حتی اسرائیل حالا نگاه نکنید یمن هر روز ماشالله یمنِ [نفس عمیق] آآآ پا برهنه هر روز موشک میزنه.
اونم موشکهاشونو از ایران دارن.
میگم ده سال پیش بود به چند تا از بچههای ما از اونجا من زنگ زدم رفته بودم اونجا برای اینکه تازه از صفر آموزش بدن به یمنیها اصلاً موشک چی هست.
اونا موشکو خشت پشه میدون-- اصلاً نمیدونستن چیه این.
همه رو س-صنعت موشکسازی از ایران منتقل شد به اونا.
حالا الان خدا خودشون دارن دیگه میسازن ولی [نفس عمیق] بسترش از ایران منتقل شده.
آهان.
حالا اونا رو الان دارن میزنن اونم از ایران؛ یعنی از ایران اینا همه یاد گرفتن دیگه.
حالا مستقیماً با اسرائیل درگیر شدن یعنی با منف-منافع دست اول استکبار جهانی یعنی با تمام کفر درگیر شدن رو فلان.
این خیلیه کار کمی نیست.
[خنده] حالا از نظر شما اگر مثلاً آمریکا قوی نبود اسرائیل قوی نبود که البته اسرائیل هم به پشتوانه کفر جهانی قدرتی هست حالا خودش چیزی نیست.
اگر اینا قوی نبودن هنر بود برا ما.
مثلاً ما مثلاً اگه مثلاً کویت رو شکست میدادیم هنر بود مثلاً کویت رو زدیم.
چیزی نیست که.
این هنره که تونستیم در برابر کفر جهانی با اون همه ادعاش پنجاه و چند تا ایالت و چون ثروت اول جهان، تکنولوژی اول جهان از هر حیث رو داشته باشه ایران بزنه بعد التماس صلح کنه.
شوخی نیست اینا رو حالا تو تحلیلهای سیاسی و اینا یه حرفایی میزنن، یه چیزایی میگن.
تمسخر میکنن حالیشون نیست این خودتحقیریها.
شیطان آره.
ده-- آفرین باهوشم آقا.
آفرین.
نقطه سر خط.
شیطانم دقیقاً این اتفاق افتاد.
یعنی خدا هی دستشو پر کرد، هی دستشو پر کرد، هی د-- چرا؟
برای اینکه قدرت نمایینش یا خود ق-- در حقیقت وتبارک الله احسن الخالقین خودشو به رخ همه بکشه.
بله.
فاحببت ان اعرف من عشقم بود که شناش-شناخته بشم.
با انسان شناخته شدم و خلقت خلل کی اعراف همه خلائق اما سخر لکم ما فی الارض و ما فی.
هرچی تو آسمون و زمینه سخر لکم برای شماست.
فرمود ای بنی آدم در کتاب جواهر الثنیه شیخ خرامی.
بنی آدم همه چی رو برای تو خلق کردم.
حالا تو رو برای کی خلق کردم؟
خدا.
آفرین.
تو رو، تو یه دونه رو برای خودم خلق کردم.
[خنده] خیلی حالا اینطوری نگاه میکنه آدم به قصه احساس عزت نفس عجیبی میکنه.
به به!
تو رو برای خودم خلق کردم.
حالا، حالا این اشکال اینطوری برطرف میشه که مثل اینکه شما بخوای بری تو گود کشتی با هرچی حریفت قدرتره سربلندیش برای تو بیشتر تا اون رو زمین بکوبی تا بری با یه بچه درگیر.
چی هنر بچه رو زدن؟
دست و پا شیطان و اسرائیل پر کرده چون میدونه چی خلق کرده.
خدا میدونه چی خلق کرده.
میدونه اگه اراده کنه یوسف پیغمبر که انقدر زیبا بود پیغمبر-خود پیغمبر فرمود یوسف از من زیباتر بوده.
از من با نمکتر بود.
آفرین اما من املح، ملیح، املحم یعنی ملیحتر، ملیحترین.
یعنی خیلی با نمکتر.
ببین زیبایی ظاهری رفته رفته عادت میکنی به چهره.
اصلاً دیگه از نظرت میره.
اما نمک دیوانت میکنه.
[خنده] یکی چهرهش- میخواست هیچی- چهرهات اگر نمکین باشه اصلاً دیوانه کنندهست.
تو هرچی میبینی عاشقتر میشی.
خواهش میکنم ادامه ندید صحبتو.
[خنده] نه یوسف نه.
نه اینکه انسان با اون یکی فهمیده بود، امروز اینو فهمیدیم که خدا با بشر چی کرده اصلاً بقیه مخلوقات دیگه هم هست دیگه.
میدونه یکی از خوشگلترین خلقش رفته با زیباترین زن زمانه خودش خلوت کرده.
احسن القصص قرآن همینه دیگه.
تعارف که نداریم.
بعد اون خودشو عرضه کرده و حضرت یوسف میگه اگه برهان پروردگار من نبود کار من تمومه.
ان النفس لاماره بالسو الا ما رحم ربی.
مگر رب من رحم کنه.
این، این برهان رب چیه؟
و الا حضرت یوسف هم اونجا آره کارش تموم بود.
در ده تا در رو بستن.
اونم درهای آنچنانی که اصلاً امکان نیست دیگه اینا باز بشه.
قفلهای آنچنانی خورده.
در ضمن خودشو عرضه کرده زیباترین زن اون زمان باید در اون مرحله انسان قرار بگیره تا بفهمه یوسف چه کرده و خدا قرار نده ما رو در این مرحلهها.
در نتیجه خیلی نفس بسیار قوی میخواد.
کار هر کسی نیست.
و خب اونم زیباترین آدمهاست.
یوسف هم زیباترینهاست.
چیزی کم نداره.
یه شوخیم اگه دستشونو ببرن بعد در یک، در یک روایت من دیدم که حتی بیهوش میشن.
یه عده با دیدنش بیهوش میشن، بدهوش میشن، میافتن، از حال میرن.
خون راه میافته داخل آقا شوخیه مگه؟
سری آیههای قرآن رو میگم.
چقدر این آقا زیبا بوده.
حالا برهان خیلی جالبه.
در خصوصش مفسرین حرفها زدن.
یکی از مهمترین [مکث] براهینی که ارائه دادن همون کاریه که زلیخا کرد.
زلیخا یه پردهای، پارچه چیزی انداخت رو بتش.
حضرت یوسف گفت چرا این کارو کردی؟
گفت خدا میخوام نبینه این صحنه رو.
این برهان پروردگار شد برای یوسف.
گفت آهان!
تو اون سنگه، چوبه نبینه منی که پروردگار هستم.
اون، اون نبینه.
[صدای چند نفر] احسن.
این خدا بخواد دست کسی رو بگیره باز هدایت باز دست خداست.
یوسف خودش نکرد.
[صدای چند نفر] قبل از، اگر نفس غلبه کرده بود کارش تموم بود.
[صدای چند نفر] قبل از غلبه نفس به زلیخا- [صدای چند نفر] نه، نه.
اگر این بود که دنبال حضرت یوسف نمیافتاد که.
دنبال وقتی به حضرت دستور داده شد که فرار کن.
ببین دستور الهی رو و لو به سمت در بسته اطاعت میکنه.
نمیگه در بسته است.
میره به سمت در بسته.
خدا هم درها رو باز میکنه.
اون در آخر که همسر، دیدید همسر زلیخا، عزیز مصر اونجاست، اونجا به هم میرسن حضرت یوسف رو میگیره زلیخا.
اتفاقا از همین که اون از پشت پیرهنش پاره میشه، همسر زلیخا یقین میکنه که تقصیرکار بود.
اون بچه هم میگه یادتون باشه، اون بچه، کودک حالا به قدرت خدا به سخن میاد و میگه که ببینید پیراهن زلیخا از کدوم طرف پاره شده.
حالا ما اینجا زلیخا شناسی نداریم.
بحث، بحثمون آره این بود که خدا میدونه چی خلق کرده.
یوسف که زیباترینهاست در برابر زیباترین زنهای مصر خودش رو حفظ میکنه.
یعنی بخوا-- اراده میکنه.
البته خدا هم براهینش رو پیاده میکنه.
یه آیهای هم در خصوص معنای اخلاص بگم و فکر کنم precisely هم گذشت دیگه.
این آیه هم خیلی شیرینه.
ما کجا بودیم که کشیده شدیم از اصل بحث هم موندیم.
از رساله سهیه.
بحث این بود که اصلا معنای اخلاص یعنی چی؟
یعنی از جایی که مخلوط شده خالص بشه.
از اول خالص باشه این اصلا هنر نیست که انسان اینه.
بعد رسیدیم به اسمای متقابل مثل الهادی و المضل.
تو یکی جمع شه.
این خیلی حرفه.
حالا آیهای هست در قرآن فرمود: و إن لكم فی الأنعام لعبرة.
هر آینه برای شما تو چهارپایان، انعام یعنی چهارپایان.
تو چهارپایان عبرتیست.
[مکث] حالا لعبرة اون لامش که تأکیده قطعا عبرة هم نکره اومده.
یعنی نمیشناسیدش و میتونه بسیار عبرتها باشه.
برو تا پیداش کنی.
نسقیکم.
حالا یکیشو اینجا خدا بیان میکنه.
نسقیکم مما فی بطونه.
از این چهارپایان ما شما رو سیراب میکنیم از اونچه که فی بطونه.
اینکه تو شکماشونه.
خب.
من بین فرث و دمن.
از بین سرگینشون دفعه بدنشون و دمن و خونشون.
یعنی از بین این دو.
چی میاد بیرون؟
خدا چی بیرون میاره؟
نسقیکم میگه ما، ما شما رو سیرابتون میکنیم.
یعنی ما این کارا، ما این خروجی رو داریم قرار میدیم.
لبناً.
به به!
لبناً خالصاً.
خالصاً.
لبناً خالصاً ساء قل الشاربین.
این یه آ-آشامیدنی گوارا ساء قل الشاربین.
برای اونایی که مینوشن.
لبنا خالص.
چرا خالص؟
چون من بین فرث و دمن.
از بین سرگین و خون مخلوط شده با هم میاد بیرون این شیر خالص.
در حقیقت خدا در قرآن به شیر میگه خالص چون مخلوط بوده اومد بیرون خالص شد.
حالا انسان هم این شکلیه.
وقتی خالص میشه که از این اختلاط نفس و عقل در این دعوا و نزاع بین نفس و عقل بکشه بیرون.
بیاد بیرون خودشو بکشه بیرون و به سر سلامتی بیاد بیرون و آلوده نشده باشه.
چون ملائکه عقل دارن، نفس ندارن.
حیوانات عقل ندارن، نفس دارن.
نفس حیوانی دارن.
انسان دو تاشو داره.
هم عقل داره هم نفس.
حالا این هنره.
بین این تضاعف و این درگیری شدید بین این دو بتونه اینجا مدیریت کنه وجود خودش رو.
احبر وجود خودش باشه.
مراقبه کنه.
که دیگه اون نخ اسکانش و شیرازه مراقبه است.
مراقب خودش باشه به قول حضرت استاد روح الله شاد بارها و بارها و بارها فرمودن که پلیس خودش باشه.
کیشی که نفس بده مراقب باشه که این نفس جفتک نندازه.
چون این کسیه رفته، رفته، رفته هی میره تا میرسه به مقام مخلصین بعد مخلصین که منظور نظر ماست.
بعد از صالح سازی که ص-صالحیت رو معادل خالصیت گرفته علامه طباطبایی.
از صالح سازی و خالص سازی عمل شروع میشه تا دیگه خدا وقتی تو رو جد دیدی، دید ارادت قطعی و واقعاً طالبی خودش دست به کار میشه و خودش تو رو خالص میکنه.
تو رو از بین فرث و دمن، از بین دو چیز خبیث و نجس بیرون میکشه و پاک، پاک، پاک، پاک.
این هنره.
که ید الله فوق أيديهم.
خب باز هم ما به منصب یا منصب دوم مخلصین نرسیدیم.
تو توضیح اون موندیم.
خیر انشاالله.
تا یا که را خواهد و علش به که باشد.
اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات الله.