ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 041

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

خلوص در کنار رسالهٔ سید و رسالهٔ علامه

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله وربّانی آیاته.

به این بخش از رساله رسیده بودیم که در کنار رسالهٔ سید بحرالعلوم از رسالهٔ سیر و سلوک علامه طباطبایی علیه‌الرحمه نیز کمک می‌گرفتیم و نکات خلوص را با هم می‌خواندیم. ایشان یکی را بحث عمل صالح می‌دانند و یکی را شخص صالح؛ کسی که خود را صالح کرده است. پرسش این است که چرا علامه وقتی سخن از خلوص می‌شود سراغ انسان صالح می‌رود؟ قرآن گاه می‌فرماید من عمل صالحاً، گاه عملوا الصالحات، گاه الذین آمنوا وعملوا الصالحات؛ گاه عمل صالح و گاه انسان صالح. ربط این‌ها با انسان خالص یا عمل خالص چیست؟ بحث ما خلوص است؛ انسان خالص‌شده. علامه در رساله‌اش چون به بحث خلوص می‌رسد از انسان صالح و عمل صالح سخن می‌گوید.

استنساخ رساله و گواهی آیت‌الله جعفری

دلیل را از شاگرد عزیزشان نقل می‌کنیم. حضرت آیت‌الله جعفری را از اصحاب سرّ علامه دانسته‌اند و اصلاً همین رسالهٔ سیر و سلوک علامه را ایشان استنساخ کرده‌اند. رساله‌هایی بیرون بود منسوب به علامه؛ ایشان فرمودند نه، اصل رساله‌ای است که بنده از حضرت علامه گرفته‌ام. می‌فرمایند با آنکه بحث در رابطه با اخلاص و خلوص بود، مرحوم علامه آیات مربوط به صلاح را بیان فرمودند؛ معلوم می‌شود اخلاص و صلاح را به یک معنا گرفته‌اند. شاهدش آن است که چند سطر بعد برای توقف داشتن وصول به عالم اخلاص ذاتی بر اخلاص در عمل به آیهٔ «والعمل الصالح یرفعه» که مربوط به صلاح است تمسک فرمودند. بدین‌سان متن تعلیمی علامه از واژگان صلاح برای بیان خلوص بهره می‌برد و خواننده نباید گمان کند بحث از میدان اخلاص بیرون رفته است.

مراتب تشکیکی اخلاص و صلاح

یکی دیگر از شاگردان می‌فرماید مقام اخلاص و صلاح دارای مراتب تشکیکی است؛ شدت و ضعف دارد. در بعضی مراتب خلوص و صلاح یکی است؛ اما مرتبه‌ای از صلاح هست که انبیای گذشته با آنکه از مخلصین و صالحین بودند وصول به آن مرتبهٔ خاص از صلاح — بالاتر از اخلاص — را آرزو می‌کردند؛ و مرحوم علامه در صفحهٔ دویست و هشتاد و شش رساله‌شان به آن تصریح کرده‌اند. تشکیکی یعنی رتبه‌بندی شده است. پس علت اینکه علامه وقتی بحث خلوص می‌شود سراغ صالحیت اشخاص و صالحیت اعمال می‌رود روشن شد: به یک معنا گرفته‌اند. انسان صالح را همان انسان خالص می‌دانند و عمل صالح را عمل خالص.

إنه من الصالحین؛ صالحیت شخص

آیاتی که دیروز پیرامون عمل صالح‌شده یا خالص‌شده گذشت. اکنون شخص خالص‌شده؛ ذات و نفس و باطنش خالص یا به عبارتی صالح شده. آیاتی که علامه اشاره دارند: قوله تعالی «إنه من الصالحین» در آیهٔ هفتاد و پنج سورهٔ انبیاء، آنجا که می‌فرماید:

«وَأَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ» (انبیاء/۷۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را در رحمت خویش درآوردیم؛ او از صالحان بود.

ما او را در رحمت خویش درآوردیم که از شایستگان و صالحین بود. این صالحیت یا خالص بودن به خود شخص زده شده؛ کاری به عمل ندارد؛ می‌گوید خودش خالص بود.

صالح المؤمنین در سورهٔ تحریم

آیهٔ بعدی که علامه مستمسک قرار می‌دهد «وصالح المؤمنین» است در آیهٔ چهار سورهٔ تحریم. خطاب به آن دو زن: إن تتوبا إلی الله فقد صغت قلوبکما؛ اگر به سوی خدا توبه کنید امید است دل‌هایتان از انحراف نجات یابد و به استقامت بازگردد، چون دل‌ها منحرف گشته بود. و إن تظاهرا علیه فإن الله هو مولاه وجبرئیل وصالح المؤمنین والملائکة بعد ذلک ظهیر. اینجا «وصالح المؤمنین» صراحتاً اشاره دارد به اشخاصی که خود خالص و صالح شده‌اند. پس گاهی اخلاص به عمل می‌خورد و گاهی به خود شخص.

کلًّا جعلنا صالحین

علامه پس از آوردن صالح المؤمنین به همین دو آیه بسنده می‌کند. یکی از شاگردان به آیهٔ هفتاد و دو و هفتاد و سه سورهٔ انبیاء نیز اشاره می‌کنند:

«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِینَ» (انبیاء/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اسحاق و یعقوب را به‌عنوان نافله به او بخشیدیم و همه را صالح قرار دادیم.

کلًّا جعلنا صالحین؛ این دو نفر — اسحاق و یعقوب — را ما صالح کردیم. نکتهٔ ویژه در کلًّا و جعلنا است. ماییم که صالح می‌کنیم، اما کلًّا. دو جلسه پیش گفته شد که صالح‌سازی اعمال ساده‌تر است؛ خود شخص دست به کار می‌شود و زحمت می‌کشد — البته به حول و قوهٔ الهی — اما اگر بخواهی خودِ خودت را خالص کنی دیگر آن کار خداست. همین آیه همین را می‌گوید: کلًّا جعلنا صالحین. اشارت قرآنی و بشارت است که اگر کسی تشنهٔ اخلاص و صلاح خویش باشد خدا دست به کار می‌شود؛ ید الله فوق أیدیهم.

تعریف راغب: خالص پس از مخلوط بودن

در خصوص اخلاص سخن گفتن سخت است؛ اگر تشخیص داده شود که وارد بحث اخلاص شده‌ایم باید توقف کرد، چون کار بنده نیست و باید اهلش صحبت کند. با این حال به قدر وسع. خدا مرحوم راغب اصفهانی را در مفردات رحمت کند. در مادهٔ خلص می‌آورد که خالص به چیزی گفته می‌شود که با چیز دیگری مخلوط و ممزوج نباشد، بعد از آنکه مخلوط بوده است. زیبایی سخن همین جاست: مخلوط بوده و اکنون خالص شده. اگر از اول خالص باشد هنر نیست؛ مانند ملائکه که عقل‌اند و خالص محض‌اند و مشوب نیستند و اصلاً نمی‌توانند مخلوط شوند. انسان چه؟ انسان مخلوط است؛ نفس اماره دارد و نفس مطمئنه؛ هم وجه دانی و دنیایی دارد هم وجه عالی.

جمع اسماء متقابل و سنگینی وجود

کسی که بتواند اسماء متقابل را در خود جمع کند دلالت بر ثقل وجودی‌اش دارد. این نکته برای قدر دانستن خود مهم است. در معرفت نفس — در مسجد بلال — از قول علامه گفته شد که کار ما در دنیا حرکت از اسمی به اسم دیگر است. وقتی می‌نویسی اسمت کاتب است یا نویسا؛ دست از کتابت کشیدی و شروع به حرف زدن کردی اسمت متکلم می‌شود. اگر فقط با چشمان بسته تمرکز کرده‌ای که بشنوی در مقام صمّ هستی؛ سوار موتور که باشی دیگر نمی‌توانی همان تمرکز را داشته باشی. چشم که گشودی و خواستی ببینی بصیر می‌شوی؛ سمیع و بصیر و فکور. انسان دائم از اسمی به اسم دیگر در حرکت است.

باسط و قابض؛ جلال و جمال

اگر کسی هم مظهر اسم الباسط باشد هم القابض، هم مظهر اسم جلال الهی هم جمال — أشداء على الکفار جلال اوست و رحماء بینهم جمال او — دو اسمی می‌شود و اینجا هم جمال و جلال را با شدت و سعهٔ وجودی‌اش نشان می‌دهد. اگر انسان توانسته هم در مرتبهٔ دانی باشد هم عالی، سعهٔ وجودی‌اش را کم نگیرید. ملائکه نمی‌توانند به صورت ملکی به دنیا بیایند؛ مجرد و عالی‌مرتبه‌اند. می‌آیند اما نه به صورت ملکی؛ ملکوتی و متمثل می‌شوند. قرآن فرمود جبرئیل برای مریم به صورت انسانی راست‌قامت و زیبا — بشراً سویاً — نمایان شد؛ در قوهٔ مثال و رتبهٔ خیال حضرت مریم متمثل گشت و دیگری او را نمی‌دید. تمثل فرشته در صقع خیال سالک رخ می‌دهد نه در بصر مشترک همگان؛ از این‌رو شهود ملک برای غیر او پنهان می‌ماند و نباید توقع رؤیت همگانی داشت.

دیدن ملک با چشم ملکوتی

ملائکه می‌آیند اما با رتبه و چهرهٔ مثالی‌شان. اگر اکنون ملک را ببینی ممکن است در صبغ نفس تو تنزل کرده باشد؛ حقیقتی را درک و می‌چشی و روشن می‌شوی؛ اگر چشم باطنت باز باشد او را می‌بینی. با چشم ملکی و دنیوی نمی‌بینی؛ چشم باطنی و ملکوتی و مثالی‌ات می‌بیند؛ همان که وقتی می‌میریم تازه باز می‌شود و این چشم ملکی برداشته می‌شود.

قوهٔ خیال در قبر و رسالهٔ مشاهد اولیا

در رسالهٔ مشاهد اولیای ملاصدرا شش فرق میان بدن دنیوی و اخروی آمده است. با حاج احمدآقا روزی سخن از این بود که اثری که از ما در قبر می‌ماند چیست. ایشان معتقد بود قوهٔ خیال در بدن دنیوی می‌ماند؛ لذا می‌تواند متخیلات را تخیل کند و به یاد آورد: چهرهٔ دنیایی، چهرهٔ لحظهٔ موت. اگر اکنون تفصیلش گفته شود دگرگون می‌شوید؛ به وقتش، فقط اشارتی.

دان فی علو و انسان به وزان حق

اسماء خود حضرت حق را مگر نمی‌گویید یا دان فی علو، یا عال فی دنو؟ یکی از اسماء مرکب خداست. اسماء یا بسیط‌اند یا مرکب؛ بسیط مانند الرحمن و الرحیم، مرکب مانند دان فی علو و عال فی دنو: در عالی مرتبه‌ای در حالی که در مرتبهٔ دانی نیز حاضری. این اسماء متقابل‌اند. از این جهت فرموده‌اند انسان تنها موجودی است که به وزان حق آفریده شده از حیث صفات و افعال و ذات؛ و این را دست‌کم نگیرید. چرا به اینجا رسیدیم؟ چون راغب در مفردات معتقد است خالص چیزی است که پس از مخلوط شدن از آن خلط جدا شود. اکنون به نشئهٔ طبیعت آمده و مخلوط شده‌ایم؛ عقل و وهم مخلوط و مشوب‌اند؛ وهم رهزنی می‌کند و عقل راه درست می‌نماید؛ این‌ها درگیرند. نفس داری و عقل؛ نفس اماره در برابر عقل. بدن مانع معراج است؛ هرقدر کار درست باشد تعلق نفس به بدن تا در این قالب هستید هست و نمی‌گذارد بروید.

حسن قوس کامل در نشئهٔ مادون

این یک حسن دارد: می‌توانی قوس را کامل کنی. در قوس نزول از کجا آمده‌ای؟ از آن عالی‌مرتبه؛ «وإن من شیء إلا عندنا خزائنه»؛ از مقام عندیت آمده‌ای؛ همهٔ مراتب و عوالم را طی کرده‌ای تا انزل مراتب. اکنون می‌خواهی قوس صعود را طی کنی و دور کامل بزنی؛ انسان کامل این دور کامل را زده است. اگر در انزل مراتب و نشئهٔ مادون نبودی که قوس کامل نمی‌شد. اگر ملائکه هنر داشتند از عالم مثال به عالم عقول می‌رفتند؛ ظرفیتش در ایشان نیست. انسان این‌قدر باظرفیت است که می‌تواند قوس را کامل کند.

اهرام و قدرت اجنه نه قد پنجاه‌متری

برخی آثار به‌جامانده از قدیم مانند اهرام مصر را می‌بینند — جرثقیل نبوده — و می‌پرسند چگونه به ارتفاع صد متر رفته. برخی از پیش خود گفته‌اند پس انسان قد بلند داشته؛ مگر می‌شود انسان پنجاه متر باشد؟ نه؛ این به قدرت اجنه برمی‌گردد. آنان بسیار قوی‌اند و جثه‌های بزرگ دارند. در سیطره‌اند؛ یا کافرند یا مسلمان؛ مذاهب گوناگون ندارند — نه مسیحی به آن معنا نه اهل تسنن — یا شیعهٔ اثنی‌عشری‌اند یا کافر؛ چنانکه از نقل آقای محسن‌زاده نیز برمی‌آید. وارد حاشیه نمی‌شویم؛ مقصود آن است که بدن آنان بسیار قوی است و عمر دنیایی به بدن برمی‌گردد؛ گاه هزار سال. بدن‌شان جسمی است اما لطیف‌تر از جسم غلیظ ما. پیامبر نیز دارند؛ زعفر جنی که نزدیک پیروزی انقلاب از دنیا رفت و علامه آیت‌الله بروجردی در کربلا برایش ختم گرفتند. روایت است هزار — و برخی تا چهار هزار — جن آورد تا یاری سیدالشهدا و حضرت اجازه ندادند؛ فرمودند باید به طریق مأنوس و بشری بجنگیم.

بدن لطیف جن و درخواست شیطان

اجنه بدن جسمی دارند اما جسم ما غلیظ است و جسم آنان لطیف‌تر؛ از این‌رو نمی‌توانیم ببینیم. پیش‌تر دیده می‌شدند. علتش آن است که شیطان از خدا خواست؛ در محاجهٔ شیطان با خدا درخواست‌هایش را . شش هزار سال یک سجده‌اش طول کشیده؛ خدا عادل علی‌الاطلاق است و پرسید چه می‌خواهی. گفت تا الی یوم الوقت المعلوم عمرم بده و از جمله آنکه آنان من را ببینند و من آنان را نبینم؛ نه فقط خود، اعوان و انصار نیز. خدا چنین اراده کرد و مشیتش تعلق گرفت که ما آنان را نبینیم. برخی اشکال می‌کنند چرا دشمن را این‌قدر قوی کردی و دستش را پر.

ایستادگی ایران و قدرت‌نمایی حق

قدرت ایران در جنگ دوازده‌روزه به رخ دنیا کشیده شد چون جلوی آمریکا ایستاد؛ تنها کشوری بود که مستقیم با آمریکا جنگید؛ احدی در تاریخ جرأت نداشته مستقیم با آمریکا بجنگد و شکست نخورد و با اقتدار زندگی را ادامه دهد. یمن هر روز موشک می‌زند و بستر صنعت موشک از ایران منتقل شد؛ ده سال پیش از صفر آموزش می‌دادند موشک چیست و اکنون خود می‌سازند و مستقیم با اسرائیل — منافع دست‌اول استکبار جهانی — درگیرند؛ کار کمی نیست. اگر آمریکا و اسرائیل قوی نبودند هنر نبود؛ مانند آنکه کویت را بزنی. هنر آن است که در برابر کفر جهانی با پنجاه‌چند ایالت و ثروت و تکنولوژی اول جهان ایران بزند و آن‌ها التماس صلح کنند. خودتحقیری‌ها را نباید جدی گرفت؛ حالیشان نیست.

دست پر شیطان و خلقت برای معرفت

شیطان نیز دقیقاً چنین شد: خدا هی دستش را پر کرد تا قدرت‌نمایی کند؛ تبارک الله أحسن الخالقین؛ تا خود را به رخ بکشد. فأحببت أن أعرف؛ از عشقم بود شناخته شوم؛ با انسان شناخته شدم. سخّر لکم ما فی السماوات وما فی الأرض؛ هرچه در آسمان و زمین است برای شماست. در جواهر السنیه آمده: بنی‌آدم همه چیز را برای تو خلق کردم؛ تو را برای که خلق کردم؟ برای خودم. یک دانه را برای خودم خلق کردم. با این نگاه احساس عزت نفس عجیبی دست می‌دهد. اشکال این‌گونه برطرف می‌شود: مانند کشتی با حریف؛ هرچه حریف قوی‌تر سربلندی بیشتر از زمین زدنش؛ هنر نیست با کودک درافتادن. دست و پای شیطان و اسرائیل را پر کرده چون می‌داند چه خلق کرده؛ اگر اراده کند یوسف پیامبر که پیامبر فرمود از من زیباتر بود اما من أملح‌ام — ملیح‌تر — کار دیگر است. زیبایی ظاهری عادت می‌شود؛ نمک دیوانه‌ات می‌کند.

خلوت یوسف و زلیخا و برهان رب

خدا می‌داند یکی از خوشگل‌ترین خلقش رفته با زیباترین زن زمانه خلوت کرده؛ أحسن القصص همین است. خود را عرضه کرد و حضرت یوسف گفت اگر برهان پروردگارم نبود کارم تمام بود. إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربی. ده در با قفل‌های آنچنانی بسته؛ اصلاً امکان باز شدن نیست؛ و خود را عرضه کرده زیباترین زن آن زمان. باید انسان در آن مرحله قرار گیرد تا بفهمد یوسف چه کرده؛ و خدا ما را در آن مراحل قرار ندهد. نفس بسیار قوی می‌خواهد؛ کار هر کسی نیست. یوسف هم زیباترین است؛ چیزی کم ندارد. در روایتی حتی با دیدنش برخی بی‌هوش می‌شوند. مفسرین دربارهٔ برهان بسیار گفته‌اند؛ یکی از مهم‌ترین وجوه همان کار زلیخاست.

پرده بر بت؛ اطاعت به‌سوی در بسته

زلیخا پرده‌ای یا پارچه‌ای بر بت انداخت. حضرت یوسف گفت چرا؟ گفت می‌خواهم خدا این صحنه را نبیند. این برهان پروردگار شد برای یوسف: گفت آهان؛ تو آن سنگ و چوب نبیند، منی که پروردگار دارم؟ اگر خدا بخواهد دست کسی را بگیرد هدایت دست خداست؛ یوسف خودش نکرد. اگر نفس غلبه کرده بود کارش تمام بود. چون دستور فرار آمد به‌سوی در بسته رفت؛ نمی‌گوید در بسته است؛ اطاعت می‌کند و خدا درها را می‌گشاید. در آخر که عزیز مصر آنجاست می‌رسند؛ زلیخا یوسف را می‌گیرد و از پشت پیراهن پاره می‌شود و همسر زلیخا یقین می‌کند تقصیر با کیست. کودک به قدرت خدا به سخن می‌آید که پیراهن از کدام طرف پاره شده. مقصود آن است که خدا می‌داند چه خلق کرده؛ یوسف زیباترین در برابر زیباترین زنان مصر خود را حفظ می‌کند؛ اراده می‌کند و خدا براهینش را پیاده می‌کند.

معنای اخلاص: خروج از اختلاط

باز به معنای اخلاص بازگردیم. اخلاص یعنی از جایی که مخلوط شده خالص شود؛ از اول خالص بودن هنر انسان نیست. رسیدیم به اسماء متقابل مانند الهادی و المضل که در یکی جمع شود؛ این کار بسیار بزرگ است. آیه‌ای در قرآن است:

«وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِّلشَّارِبِینَ» (نحل/۶۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در چارپایان برای شما عبرتی است؛ از آنچه در شکم‌هایشان است، از میان سرگین و خون، شیری خالص و گوارا برای نوشندگان می‌نوشانیم.

لعبرة؛ لام تأکید است و عبرة نکره آمده؛ یعنی نمی‌شناسیدش و می‌تواند عبرت‌های بسیار باشد. نسقیکم مما فی بطونه؛ از آنچه در شکم‌هایشان است. من بین فرث و دم؛ از میان سرگین و خون. خدا چه بیرون می‌آورد؟ نسقیکم؛ ماییم که سیرابتان می‌کنیم؛ ما این خروجی را قرار می‌دهیم. لبنًا خالصًا سائغاً للشاربین. چرا خالص؟ چون از میان فرث و دم مخلوط بیرون آمده خالص شده است.

انسان میان نفس و عقل

انسان نیز چنین است. وقتی خالص می‌شود که از اختلاط نفس و عقل و دعوا و نزاع میان نفس و عقل بیرون کشد و آلوده نشده باشد. ملائکه عقل دارند و نفس ندارند؛ حیوانات عقل ندارند و نفس حیوانی دارند؛ انسان هر دو را دارد. هنر آن است که میان این تضاعف و درگیری شدید بتواند وجود خود را مدیریت کند؛ اخبر وجود خود باشد؛ مراقبه کند. نخ اسکلت و شیرازه مراقبه است؛ مراقب خود باشد؛ به قول حضرت استاد روح‌الله بارها فرمودند پلیس خودش باشد؛ مراقب باشد نفس جفتک نیندازد.

آموزش موشک و غلطیدن در خودتحقیری

ده سال پیش تماس گرفته شد با کسانی که برای آموزش یمنی‌ها از صفر رفته بودند؛ موشک را نمی‌شناختند و اکنون خود می‌سازند. بستر صنعت از ایران منتقل شد و امروز در برابر منافع دست‌اول استکبار می‌ایستند. در تحلیل‌های سیاسی گاه تمسخر و خودتحقیری شنیده می‌شود؛ حالیشان نیست که التماس صلح گرفتن حریف مدعی ثروت و تکنولوژی اول جهان چه معنا دارد. شیطان نیز همین‌گونه دستش پر شد تا قدرت‌نمایی حق روشن شود؛ نقطه سر خط. خدا می‌داند چه آفریده و اگر اراده کند همان یوسفی که پیامبر او را از خود زیباتر خواند در برابر زیباترین زن زمانه حفظ می‌شود؛ اما این حفظ با برهان رب است نه با ادعای خودبنیاد.

تدریج وحی و علت تامه نبودن فکر

وحی یکباره تمام حقایق را فرو نریخت؛ تدریج بیست‌وسه‌ساله ظرفیت می‌خواست. در سیر حکمت و عرفان نظری نیز ابتدا کار فکری و نوشتن و شنیدن است؛ این مؤیدات علت تامه نیستند. فهم و چشیدن و رسیدن مال ملکوت عالم است. اینکه ببینی و بچشی غیر از آن است که حدس متعارف بچگانه بزنی. حدس دفعی وقتی رخ می‌دهد که قوت تفکر به عقل فعال برسد و اصابت به واقع کند. انسان در انزل مراتب آمده تا قوس کامل شود؛ هنر ملائکه نیست که از عالم مثال به عقول روند بی‌نشئهٔ دنیا. ظرفیت انسان برای همین دور کامل است و خلوص جز ثمرهٔ پیمودن این میدان اختلاط نیست.

خواب‌گزاران تاریخ و عمر هزارساله

عمر دنیایی اجنه به بدن برمی‌گردد و گاه به هزار سال می‌رسد؛ از این‌رو در نقل‌ها از حضور درازمدت برخی از ایشان در صحنهٔ تاریخ سخن رفته است. جسم‌شان لطیف است و دیدن‌شان منوط به مشیت است که پس از درخواست ابلیس برداشته شد. این همه برای آن نیست که انسان خود را حقیر ببیند؛ بلکه برای آن است که بداند میدان اختیارش در میان قوت‌های پیدا و پنهان باز است و صالح‌سازی نفس در همین میدان معنا می‌یابد. قوس نزول او را تا انزل کشانده و قوس صعود جز با مراقبه و خروج از اختلاط وهم و عقل به سرانجام نمی‌رسد.

صفحهٔ دویست و هشتاد و شش و آرزوی انبیا

در صفحهٔ دویست و هشتاد و شش رسالهٔ علامه تصریح شده مرتبه‌ای از صلاح هست که انبیای سلف با بودن در زمرهٔ مخلصین و صالحین باز وصول به آن را تمنا می‌کردند. این نشان می‌دهد نردبان صلاح از پلهٔ اخلاص عمل بالاتر می‌رود و سقفش به دست بشر معمولی نیست. سالک باید بداند صالح‌سازی عمل آغاز راه است نه پایان؛ و بخش دوم — خالص شدن ذات — جز به جعل الهی رخ نمی‌دهد. کلًّا جعلنا صالحین همین را می‌گوید: فاعل جعل خداست و کلّیت را او رقم می‌زند. از این‌رو تشنگی به صلاح نفس، خود دعوت‌نامهٔ ورود دست غیبی است؛ ید الله فوق أیدیهم.

صعوبت سخن از اخلاص

سخن گفتن از اخلاص برای گوینده سنگین است؛ اگر حس شود بحث به لب اخلاص رسیده باید درنگ کرد، چون میدان اهل اخلاص است نه نقل الفاظ. با این حال به قدر وسع از لغت راغب و آیات و تمثیل لبن و قصهٔ یوسف و قوسین و ثقل اسماء سخن رفت تا افق منصب دوم مخلصین نزدیک شود. هنوز آن منصب به تفصیل باز نشده و ادامهٔ آن به جلسهٔ بعد می‌ماند. خیر آن است که خدا بخواهد و راه بنماید. صلوات بر محمد و آل محمد و دعا برای فرج مولای‌مان صاحب‌الزمان ختم سخن این نشست است.

از صالح‌سازی عمل تا خلوص به دست خدا

کسی می‌رود و می‌رود تا برسد به مقام مخلصین — که مقصود نظر ماست — بعد از صالح‌سازی؛ که صالحیت را معادل خالصیت گرفته علامه طباطبایی. از صالح‌سازی و خالص‌سازی عمل شروع می‌شود تا دیگر چون خدا تو را جدّ دید و ارادهٔ قطعی و طالبیت را، خودش دست به کار می‌شود و تو را خالص می‌کند؛ از میان فرث و دم، از میان دو چیز خبیث و نجس، بیرون می‌کشد پاک. این هنر است؛ ید الله فوق أیدیهم. باز هم به منصب دوم مخلصین نرسیده‌ایم و در توضیح آن مانده‌ایم. خیر ان‌شاءالله؛ تا که را خواهد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین. وسلام بر بندگان صالح خدا که راه خلوص را با عمل صالح می‌گشایند.

پیوند عدد و سفر آخرت در ادامهٔ بحث

آنچه دربارهٔ مراحل رشد و توقف پس از سی و پیوند آن با سفر آخرت گفته شد، باید در کنار ادبِ سلوک خوانده شود: عدد فقط تقویم عمر نیست؛ نشانهٔ ظرفیتی است که تا پیش از تکلیف و پس از آن، برای طلب و عمل باز یا بسته می‌شود. جلسه این ضابطه را با مثال‌های پیشین بر یک محور نگه می‌دارد تا شنونده پراکندگی تاریخ را با پراکندگی تکلیف اشتباه نگیرد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.