یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
فصل سوم رساله و منصب مخلصین
بسم الله الرحمن الرحیم و به هذا نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته.
در متن رسالهٔ سیر و سلوک سیّد بحرالعلوم در فصل سوم بودیم: دخول به عالم خلوص و معرفت آن. رسیده بودیم به اوّلین منصب مخلصین و آیهٔ «و إنّهم لمحشورون إلّا عباد الله المخلَصین». یکی از مهمترین جایگاههایی که پروردگار در قرآن به مخلصین وعده داده معاف بودن از محشر است؛ در آفاق و انفس سخن رفت. فصل سوم رساله دخول به عالم خلوص را میگشاید و معرفت مناصب مخلصین را پلهپله پیش میبرد؛ اوّلین منصب همان معافیّت از حشر است که امروز با آیات اخلاص عمل زمینهاش روشن میشود. در پس آن حدیث شریف:
«من أخلص لله أربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس چهل بامداد برای خدا اخلاص ورزد چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش ظاهر میشود.
نکتهٔ مقدّماتی: ظهور حکمت از قلب به لسان را با مقام مخلصین اشتباه نباید گرفت. بنا به فرمایش حضرت آیتالله جعفری — یکی از بهترین شاگردان علامه طباطبایی و از اصحاب سرّ ایشان همراه آیتالله پهلوانی — در این حدیث مفعول «أخلص» ذکر نشده که ذات است یا عمل؛ أخلص نفسه یا أخلص عمله در روایت نیامده. امّا از ثمرهای که آمده نتیجه گرفته میشود که جوشش حکمت از درون با پاکی و خلوص درون تناسب دارد؛ قطعاً درون پاک شده که حکمت جوشیده. پس معنای حدیث آن است که من أخلص ذاته و نفسه؛ و اخلاص در عمل نسبت به چنین کسی قهری است: وقتی باطن و نفس و جان پاک شد عمل نیز پاک میشود.
لازم به ذکر است ظهور چشمههای حکمت غیر از رسیدن به مقام مخلصیّت است. با یک اربعینگیری نسبت به اخلاص در ذات و عمل، بنده به مقام مخلصین نمیرسد. ولو نفس را یک اربعین پاک کرده باشد و حکمت از قلب به لسان جاری شود، دلیل رسیدن به مقام مخلصین نیست. این تذکّر بسیار بهجاست. گاه کسی خود و عملش را پاک میکند؛ طبق آیهٔ لیعبدوا الله مخلصین له الدین عمل و دینش را پاک میکند؛ و إلّا عباد الله المخلَصین خود — جان و نفس — را خالص کرده. امّا پاکی عمل و جان و جاری شدن حکمت به لسان، به خودی خود مقام مخلصین نیست. حواسمان باشد.
اثر همنشینی و استاد خاص و عام
نفس انسان به هر طرف رو کند خو میکند. به سمت پاکیها رو کن با طهارت خو میگیری. حتی اثر وضعی دارد نشستن با انسانهای پاک. یکی از فرمایشات بزرگان اهل معرفت، مخصوصاً شاگردان علامه طباطبایی و دل علامه حسنزاده، این بوده و هست که کمترین اثر نشست و برخاست با اساتید فن و آدمهای وارسته و علمای ربّانی آن است که در تو تأثیر میکنند و نفَسشان تو را پاک میکند؛ چه رسد که کلامی مهمان کنند و یقظه و بیداری ایجاد کنند.
در رسالهٔ سیرت رسولی علامه طباطبایی — اگر دوست داشتید رجوع کنید — فصلی پیرامون علمِ استادگیری هست. توضیح میدهد که ما یک استاد خاص داریم و یک استاد عام. استاد خاص اهلبیت، اولیا و انبیاست؛ این اصلاً برداشتنی نیست. انسان در هر مقامی حتی اگر استاد کل شود، هرچه به او افاضه شده از سمت استاد خاص است؛ چه بداند چه نداند، چه بخواهد چه نخواهد. استاد عام معلّم راه است: راه را پیموده، اسماء حسنی و صفات اولیا را در حدّ ظرفش پیاده کرده، چشمش باز است. فأسألوا أهل الذکر اشاره به داشتن استاد دارد؛ وجه اعظمش اهلبیتاند و علم آنجا موضوعیّت دارد که از لسان امیرالمؤمنین و از مستفیض انسان کامل جوشیده باشد.
حضرت استاد میفرمایند کمترین اثر همان نفَس پاککننده است. اگر انسان وارستهای یافتی که به علمش عمل میکند، خالص و پاک است و رنگ دنیا و تعلّقات نگرفته، کنارش بنشین؛ کمترین اثرش آن است که نفَسش پاککننده است و تو را به وادی طهارت میبرد. استاد عام راه پیموده و اسماء و صفات اولیا را در حدّ ظرف خود پیاده کرده؛ چشم باطن دارد. أهل الذکر در وجه اعظم اهلبیتاند و علم وقتی موضوعیّت دارد که از مستفیض انسان کامل جوشیده باشد؛ برداشتن آن علم از غیر این مجرا ممکن نیست. کسب طهارت، ولایت اهلبیت و کثرت صلوات — مخصوصاً صلوات با روح که پیامدهای خاص دارد — خالصسازی وجود میآورد و عمل نیز در پیاش پاک میشود. آنگاه خود تشخیص میدهی بر زبانت بیاناتی جاری است که از تو نیست؛ میشود نامش را حکمت گذاشت: لایهای باطنتر از علم. گاه ناگهان گل میزنی و وقت سخن میگویی این من نبودم که سخن گفتم؛ این رَشَحهای از آن حکمت است. گمان مبر اینجا به مقام مخلصین رسیدهای؛ تذکّر است. آیهٔ لیعبدوا الله مخلصین له الدین ناظر به پاکسازی عمل و دین است؛ و إلّا عباد الله المخلَصین ناظر به خالص شدن خودِ جان. این دو را یکی مگیر. اصحاب سرّ علامه — جعفری و پهلوانی — همین مرز را گوشزد کردهاند تا سالک با یک اربعین خود را واصل نپندارد.
اسناد صلاح به عمل؛ حیات طیّبه
در خصوص آنکه عمل خالص باشد یا خود انسان خالص: در رسالهٔ علامه طباطبایی چند آیه برای استفاده از نورانیّت آمده است. اسناد صلاح به ذات و عمل: صلاحیّت انسان یا به عمل است یا به نفس؛ کسی که نفسش را پاک کرد صددرصد عملش نیز پاک میشود؛ امّا احتمال دارد کسی عمل را پاک کرده باشد و ذات و نفس هنوز پاک نشده باشد.
چون در آیات قرآن نظر شود گاهی پروردگار صلاح را به عمل استناد داده: من عمل صالحاً. شاگردان در شرح رساله آیه را میآورند:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس از مرد یا زن کار شایستهای کند و مؤمن باشد قطعاً او را به زندگی پاک زنده میداریم و پاداششان را به نیکوترین آنچه میکردند میدهیم.
تازه عمل را اخلاص کنی — هنوز جانت مانده — ببین چه پیامدی دارد: فلنحیینّه حیاةً طیّبة. زنده میکنیمش با حیات طیّبه. خیلیها نمیدانند اخلاص در عمل نزد خدا چه قدر ارزشمند است. وسائط فیض چون متکلّم به غیب آمده دست به دست میدهند و او را احیا میکنند. اگر اینجا آب مایهٔ حیات است، در نشئهٔ طبیعت چه مایهٔ حیات بود؟ علم. پس معنای باطنی آیه میشود: با علم و حکمت حیات میبخشیم؛ حیات طیّبه را حکمت بگیریم. وهو مؤمن شرط است: باید در وادی ولایت انوار وارد شده باشد؛ صرف عمل صالح بدون ایمان ولایی همان وعده را به تمام نمیرساند. وسائط فیض دست به دست میدهند تا فلنحیینّه رخ دهد. و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون — با لام تأکید دو باره: قطعاً اجرشان را به بهترین وجه میدهیم؛ نه همانطور که تو عمل کردی، به بالاترین قیمت عملت. اگر اعمال درجات یک تا بیست داشته باشد، همه را به بیست میبرند چون به احسن عملت جزا میدهند. وعدهٔ الهی دیوانهکننده است؛ به طمع پاداشهای دنیوی جنایت میکنند؛ چرا به این طمع نکنیم؟
تبدیل سیّئات به حسنات؛ طوبی
آیهٔ دیگر — فرقان/۷۰ — در متن رساله تکّهای آمده و شاگردان کل آیه را آوردهاند:
«إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» (فرقان/۷۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسی که توبه کرد و ایمان آورد و کار شایستهای کرد؛ پس آناناند که خدا بدیهایشان را به نیکیها بدل میکند؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.
صالحسازی اعمال اینجا با اخلاص است. آدم مانند عسل دوست دارد این آیات را بخواند. آیه با دو اسم غفور و رحیم تمام میشود؛ دلبر و چشیدنی. چه اتّفاقی میافتد برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح کند؟ یبدّل الله — مستقیم الله، نه فقط وسائط فیض مانند فلنحیینّه — سیّئاتهم حسنات. کسی میگوید بخشیدم و ندید گرفتم و فراموش میکند؛ امّا عین عمل قبیح را به حسنه بدل ساختن فقط کار خداست؛ از بنده برنمیآید. قرآن و روایات و بزرگان تأکید میکنند اخلاص چه قدر مهم است؛ تازه برای عمل خالصشده این پاداشها وعده شده.
آیهٔ دیگر رعد/۲۹:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (رعد/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند خوشا آنان و نیکو بازگشتی.
طوبی لهم و حسن مآب: نوش جانشان؛ فرجام و بازگشت نیکو. مآب برگرفته از اسم مبارک امام حسن نیز هست. چنین کسی نزدیک امام حسن مجتبی نشود؟ همسایهٔ او نشود؟ کسی همیشه دعا میکند در بهشت همسایهٔ دیوار به دیوار علیبنموسیالرضا باشد. از اسم الرؤوف حضرت حق چه قدر در خود پیاده کرده؟ رؤوف بر وزن فعول شدّت دارد: به شدّت مهربان. امام را رؤوف و عالم آل محمّد میخوانند؛ از علم چه بهرهای بردهایم؟ عطش علم داشتهایم؟ برای تحصیل علم چه قدر وقت گذاشتهایم؟ از دیدن سریال و فیلم و بازی چه قدر لذّت میبریم و از فهم نکتهٔ ناب قرآنی و عرفانی و برهانی چه قدر؟ خود را محک بزن؛ مشخّص میشود چه قدر به امام رضا نزدیکیم.
قیامت همینجاست؛ دین همان قیامت
اصلاً قیامت همینجا برپاست. دین ما قیامت ماست؛ دین جز قیامت چیست و قیامت جز دین نیست. نسبت تو با دین و دینداری چگونه است؟ کاملاً قابل سنجش است. بل الإنسان علی نفسه بصیرة؛ خودت به شدّت آگاهی؛ نمیتوانی سر خودت کلاه بگذاری. آیا اکنون آرامش داری؟ از خودت و اعمالت راضیای — نه عُجب که نمرهام بیست است؛ آرامش و اطمینان لازم را داری؟ آیا رَشَحهای از بهشت در تو هست؟ چرا اعصابت خورده؟ چرا تشویش و اضطراب داری؟ چرا انگیزه نداری؟ اینها رَشَحههایی از جهنّم است. پس همینجا قیامت برپاست؛ چشمت را باز کنی قیامت همین دینت است.
گناه کنی تاریک میشوی؛ این بخشی از دین است؛ یعنی همینجا جزا گرفتهای. کار خیر که انجام دهی انبساط خاطر مییابی؛ از نشانههای مؤمن آن است که کار خیر انبساط میآورد و کار بد محزون میکند. این خود قیامت نیست؟ وقتی میخوابیم به عالم برزخ میرویم و برمیگردیم؛ گاه یادمان میماند آنچه دیدیم اگر رَشَحهٔ جهنّم و آتش بوده اضطراب از خواب میماند، یا اگر بهشت و روح و ریحان دیده باشیم انبساط. وقتی مردیم باز به برزخ میرویم؛ خواب برزخ طولانی است. در انتهای عالم برزخ نیز مرگی هست به مراتب سختتر از موت دنیا؛ آنجا عالم شدّت و وحدت شدید القوی است. وقتی از خواب برزخ بیدار شوی قیامت کبری شده؛ یا طمأنینه داری یا اضطراب — بهشتی یا جهنّمی. همینجا نیز همین است.
نکتهٔ سیصد و پنج علامه حسنزاده — کوتاه و پرمحتوا: قیامت یعنی دین و دین یعنی قیامت. در هیچ یک از مذاهب مانند قرآن سخن از قیامت نگفتهاند. حدود یکپنجم قرآن در قیامت است؛ با این همه احکام و قصص، هزار و اندی آیه. در توراتهای کنونی از اوّل تا آخر لفظ قیامت نیست؛ در انجیل یکیدو جا مانند داستان هفت برادر و یک زن. قرآن با شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه تقریباً یکپنجم را به قیامت داده؛ هزار و اندی آیه. این همه تأکید را علامه میگوید تا ندیده بودم نمیدانستم قرآن چنین بر قیامت پای فشرده؛ با آنکه سالها قرآن خوانده بودیم. وقتی چنین بنگری همینجا قیامت بهپاست چون دین برپاست. إنّ الدین عند الله الإسلام. اگر مسلمانی قیامتت همینجاست؛ اگر نه، فطرتش بر اسلام سرشته شده یا نه؟ پس باز در وجودش ولو انکار کند قیامت بهپاست.
چهرهٔ بهشت و جهنّم در همین دنیا
در بحث خالصسازی عمل ماندهایم؛ خالصسازی وجود و نفس را جلسهٔ بعد با آیات علامه طباطبایی پی میگیریم. اوّلین منصب مخلصین در قیامت کبری از حضور معافاند؛ اهمّیتش را بر اساس آیات میگوییم.
جملهٔ آخر برای تنبّه: به واقع همین اکنون تکتک ما میدانیم بهشتیایم یا جهنّمی؛ قشنگ مشخّص است. چهرهٔ اولیای خدا خود برهان قاطع بر حقّانیّت این راه است؛ چهرهٔ رهبر را مثال زدهاند: با نگاه غیرمسلّح کی را سراغ داری صورتش چنین مانند ماه بلکه خورشید بدرخشد؟ اثر نفس در بدن است؛ این یعنی بهشت. از آن سو آدمهای گناهکار و قسیالقلب و خبیثالنفس — امثال فلان و فلان — چهرهشان به قول شیخالرئیس مسخ شده و پلیدالمنظر؛ این خود جهنّم است.
توصیه برای اوائل راه — بعدها که راه افتادی این کار را مکن؛ جسارت است و برای اطمینان قلبی مبتدی گفته میشود — روزهایی که نماز شب میخوانی جلو آینه خودت را بنگر و با روزهایی که نمیخوانی مقایسه کن؛ کاملاً مشخّص است حتی با یکیدو بار، چه رسد به مداومت. روایت داریم چهره زیبا و پرنور میشود؛ خود تشخیص میدهی. روایت داریم چهره زیبا و پرنور میشود. روزی که نماز صبح قضا شود قیافه تاریک میشود؛ هرچه صابون و سفیدکننده بزنی آن نور نیست. کسی که با خدا زندگی میکند و اهل سحر است حدیث داریم خدا وجودش را دور تا دور از نور پر میکند؛ مانند ملحفهای از نور میپوشاندش؛ عین روایت: خدا آن شخص را با نور خودش میپوشاند. هر شب نوراً علی نور؛ کاملاً چهره برمیگردد. آیا این قیامت نیست؟ این مال خالصسازی عمل است؛ یک سحرخیز و نمازشبخوان هنوز اعمالش کامل خالص نشده؛ ببین کسی که جانش را خالص کند چه میشود. اللهمّ ارزقنا. اللهمّ بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله ربّ العالمین.
محشر آفاقی و انفسی و وعدهٔ معافیّت
بحث معاف بودن مخلصین از محشر هم آفاقی است هم انفسی. در آفاق حضور در عرصهٔ محشر کبری است؛ در انفس همان برپایی قیامت درونی که دین بر قلب مینشاند. کسی که به مقام مخلَصین رسیده از سنگینی آن حضور معاف است؛ امّا تا رسیدن به آن مقام، همین آیات حیات طیّبه و تبدیل سیّئات و طوبی نشان میدهد خدا برای اخلاص عمل چه قدر ارج نهاده است. جلسهٔ بعد آیات خالصسازی خود انسان — ذات و نفس — از رسالهٔ علامه پی گرفته میشود؛ امروز در خالصسازی عمل ماندیم.
نفس به هر سو رو کند خو میگیرد. توجّه به اهل طهارت اثر وضعی دارد؛ حتی بدون کلام، صرف همنشینی پاک میکند. وقتی کلام و یقظه نیز افزوده شود، خالصسازی وجود شتاب میگیرد. صلوات با روح — نه لفظ خالی — پیامد خاص دارد و وجود را آمادهتر میکند تا عمل نیز در پی آن پاک شود. آنگاه لایهای باطنتر از علم بر زبان مینشیند؛ خود گوینده درمییابد این سخن از او نبود. این رَشَحه را با وصول به منصب مخلصین یکی مپندار.
احسن عمل و طمع مشروع
آیهٔ نحل با دو تأکید «فلنحیینّه» و «لنجزینّهم» نشان میدهد خدا از عمل خالصشده چه قدر خوشش میآید؛ هنوز به خودِ خالصشده نرسیدهای. جزا به أحسن ما کانوا یعملون یعنی اگر طیف اعمال از ضعیف تا قوی باشد، همه را به سقف أحسن میبرند. در دنیا به طمع پاداش کوچک جنایت میکنند؛ اینجا وعدهٔ احیای طیّب و اجر أحسن است. چرا به این طمع نکنیم؟
در فرقان، توبه و ایمان و عمل صالح شرط است؛ صالحسازی با اخلاص. یبدّل الله بیواسطهٔ لفظی که در فلنحیینّه وسائط نیز در کارند؛ اینجا الله مستقیم سیّئه را حسنه میکند. غفور و رحیم ختم آیه است؛ دو اسمی که از موضوع آیه خبر میدهند. هیچ بخشندهای عین عمل زشت را به نیکی بدل نمیکند؛ چشم میبندد یا فراموش میکند. این فقط کار خداست.
طوبی و حسن مآب همسایگی معنوی با حسن مجتبی را تداعی میکند. دعای همسایگی با امام رضا نیز وقتی معنا دارد که اسم رؤوف و عالم در زندگی پیاده شده باشد: شدّت مهر و عطش علم. سنجش نزدیکی به امام با لذّت از سریال و فیلم در برابر لذّت از نکتهٔ قرآنی و عرفانی ممکن است؛ بل الإنسان علی نفسه بصیرة.
خواب، برزخ و قیامت کبری
خواب هر شب نمونهای از سیر به برزخ و بازگشت است. آنچه از آتش و غضب در خواب بماند اضطراب بیداری میآورد؛ آنچه از بهشت و ریحان بماند انبساط. موت دنیا را گذراندی وارد برزخ طولانی میشوی؛ در انتهای برزخ موت دیگری است سختتر، چون عالم شدّت است. بیداری از آن خواب برزخی قیامت کبری است: یا طمأنینه یا تشویش. همان الگو همینجا در بیداری دنیا نیز جاری است؛ دین برپاست پس قیامت برپاست.
علامه حسنزاده در نکتهٔ سیصد و پنج فشرده میگوید قیامت یعنی دین و دین یعنی قیامت. یکپنجم قرآن قیامت است؛ تورات موجود لفظ قیامت ندارد؛ انجیل یکیدو جا. وقتی اسلام دین عندالله است، مسلمانی یعنی قیامت همینجا؛ و اگر کسی انکار کند فطرت اسلامیاش باز محکمهٔ درونی دارد.
چهرهٔ اولیا برهان راه است؛ چهرهٔ قسیالقلب مسخ و جهنّم حاضر. برای مبتدی مقایسهٔ چهره پس از نماز شب با روز ترک آن، و تاریکی پس از قضای صبح، نشانهٔ حسّی نور و ظلمت است. سحرخیز را خدا با نور خودش میپوشاند؛ نوراً علی نور. این هنوز مقام خالصسازی عمل است؛ خالصسازی جان وعدهای بزرگتر دارد. اللهمّ ارزقنا رسیدن به آن را.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.