بسم الله الرحمن الرحیم و به ihn أستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیه فتح.
سلام علیکم و رحمة الله.
دیروز ما به فضل الهی رساله سید رو رفتیم تا اون مرتبه شک.
وما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون.
اکثراً اهل شک.
طبق آیه صد و شش سوره یوسف.
سلام علیکم.
اکثراً اهل شک.
و البته سیاق آیه رو نگاه میکنیم فرمود: وما يؤمن اكثرهم بالله کأنک اصلاً زده به اهل ایمان.
انگار که اینا ادعای ایمان دارن.
اما نه، اینا اکثرشون ایمان نمیآرن.
الا و هم مشركون.
مگر اینکه شرک رو دارن.
در خصوص این شرک و اینها صحبت کردیم که برداشتنش خیلی مشکله.
عرض کردیم برای خالصسازی خصوصاً تو مرحله دوم که انسان خودش رو میخواد خالص کنه، دیگه کار، کار ما نیست.
اینقدر دشوار میشه انسان، باید خدا دست بیاره تو کار.
ید الله فوق أیدیهم.
در ابتدا که دین رو میخوای خالص کنی، اعمال و عباداتت رو میخوای خالص کنی، باز خودت نیتهات رو پاک میکنی و مراقبت میکنی.
اون هم البته از خودتحقق داره در پیش.
اما مرحله بعد که خالصسازی خودته، دیگه خدا باید خالصت کنه.
خیلی دشواره.
به همین مناسبت اشاره میکنم به اون روایت شریف حدیث نبوی.
من خیلی کیف کردم این روایت رو دیدم.
دیروز هم مزه مزهاش کردیم بعد از کلاس.
در کتاب شریف مرحوم سید مرتضی هست به نام غرر القواعد و درر القلائد.
جلد یک، صفحه سیصد و هجده.
این روایت نبوی هم اینه که انتهای روایت با یک دعای قشنگ تموم میشه.
پیامبر اعظم السلام فرمودند إن قلوب بني آدم کلها، کلاً دلهای فرزندان آدم بین أسبعین، بین دو انگشت چیه؟
من أصابع الرحمن.
بین دو انگشت از انگشتان پروردگار رحمانه، خدای رحمانه.
کأنک این دو انگشت رحمانیست که داره این قلوب رو تصرف میکنه.
یصرفها كيف شاء.
هر طور که خواست [نفس کشیدن] تصریف میکنه.
گفتیم صراف برای چه صرافی اصلاً چرا بهش میگن صراف؟
تبدیل میکنه، بدل میکنه پول رو.
پول رو مثلاً ریال میگیره دلار میده بهش.
خدا هم خودش رو صراف معرفی کرده در قرآن.
مصرف الآيات.
ما تصریف میکنیم آیات رو.
آیات رو هی عوض بدل میکنیم به انواع مختلف به شما، به چشم شما میاریم آیات رو.
چه در نظام انفسی، چه در نظام خارج که آفاقیه.
پس خدا تصریف میکنه چون صرافه آیاتش رو دگرگون میکنه برای اینکه ما بالاخره متوجه یکی از این آیات بشیم.
به اشکال مختلف آیات رو متوجه ما کرده یا به عبارتی تا ما رو متوجه آیات کنه.
چه در درون خودمون، چه در بیرون.
و في الأرض آيات للموقنين.
تو هم خاک و زمین و جمال.
و في أنفسكم أفلا تبصرون.
این صراف بودن حضرت حق.
حالا اینجا میفرماید اون قلبها رو، قلبهای آدمها رو بین دو انگشت رحمانیت خودش یصرفها، تصریف میکنه، دگرگون میکنه، این ور اون ور حرکت میده، تبدیل و تبدل میکنه.
چرا؟
كيف شاء.
اونطور که خواست.
حالا این كيف شاء رو گفتیم که خیلی از بزرگان میگن که اصلش به اینه که كيف شاء یا یشاء رو بزنی به بنده.
یعنی چنانچه-- اونطور که بنده میخواد.
یعنی اونطور که بنده میخواد.
یعنی اگر بنده خواست، اراده کرد، خدا هم آماده افاضه است.
تا بنده نخواد ظرفش رو برگردونه، عرض شود چسب بگیره رو سرش، هرچی باران و فیض بریزن، اثری برای نداره.
باید بنده بخواد.
لذا گفتن که بنده باید بخواد تا فیض بهش نازل-- تا فیض رو اخذ کنه.
نازل که داره میشه.
خدا هم که خواسته که فیض داره میاد دیگه.
خدا که آنفاً در فاعلیت گفتیم بخیل نیست دیگه.
[پچ،پچ] بله.
خدا خواسته که نازل داره میشه فیض.
حالا که خدا خواسته تو هم بخواه.
پس میگه برای هر کسی که بخواد.
کسی که بخواد خدا میفرماید که یصرفها، اون قلبها رو تصریف میکنه، دگرگون میکنه.
اونطور که خودش میخواد دگرگون میکنه.
بین دو انگشت جالبه که أصابع الرحمن.
از رحمانیت حضرت حق.
همش لطفه، قهر نیست، لطفه.
بعد اینجا که میرسه حالا چرا این بحث کردیم؟
به جهت اینکه انقدر کار دشواره خالصسازی قلب و وجود خودت رو بخوای خالص کنی کار، کار انگشتان حضرت حقه.
کار، کار دست الهیه که يد الله فوق أيديهم.
وباسط الیدین بالعطیه.
اون یدین دو تا دستش مثل اون دو تا انگشت باید در کار باشه که هست بالعطیه عطا کنه و تو رو خالص کنه.
لذا تو باید فقط بخوای دیگه.
باید دستت رو دعا به دعا بلند کنی، سرت رو به سجده به زمین بکوبی، آستان بوسی حضرت حق رو خاک بوسی خدا رو به قول حضرت استاد بکنی.
به سجده که میافتی آستان بوسی و خاک بوسی درگاه حضرت حقه.
این کار رو انجام بدی تا بتونی فیض رو بگیری.
لذا همین جا وقتی پیغمبر صحبت رو به اینجا میرسونه بلافاصله دعا میکنه.
خیلی دعا عالیه.
اللهم مصرف القلوب.
به به.
مصرف القلوب.
ای دگرگون کننده.
ای برگردان کننده.
ای بدل کننده قلبها.
خیلی زیباست.
اللهم مصرف القلوب صرف قلوبنا.
دگرگون کن دلهای ما رو.
تبدیل کن.
برگردون دلهای ما رو.
به چی؟
إلا طاعتك.
به سوی اطاعت خودت.
یه بار دیگه دعا رو بخون.
خیلی قشنگه.
تو دل متن روایت نبویها اللهم مصرف القلوب صرف قلوبنا إلا طاعتك.
اگر این اتفاق افتاد، اگر أصابع رحمانی حضرت حق تصریف کرد دل ما رو، ما خالص میشیم.
اما اگر ما مانع ایجاد کردیم که این دو انگشت به کار بیفتن، این دو تا دست به فریاد ما برسن، نه.
پس باید خودمون رو مثل فرمود کالمیت کالمیت بین یدی الغسال.
مثل یه میت بین دو دست غسال که هیچ ارادهای از خودش نداره، کاملا خودت رو بسپری به حضرت حق.
تو اون مرحله دوم خالصسازی خودت که خ-کار خیلی دشواریه باید تفویض امر کنی به حضرت حق.
تسلیم خدا باشی که امیرالمؤمنین فرمود بخوام طور اسلام رو تبیین کنم که اهدی نکرده تو یه کلمه فرمود الإسلام هبت تسلیم.
تسلیم آقا همینطوری لغز زبان که نمیشه.
باید سرت رو بندازی پایین بگی چشم.
سمعا وطاعة.
اگر اینطوری بود انشاالله خالصسازی صورت میگیره.
اگر نه دیگه کار دشوار میشه.
یعنی واقعا حالا تو بعضی از منابع هست که اون تو یه روایت دیگهای فرمودن که [نفس عمیق] اون بالا إن قلوب بني آدم كلها بين أصبعين من أصابع الرحمن رو بعضی جاها فرمود کقلب واحد.
کقلب واحد.
اون در حقیقت دلها رو کل دلها، کل دلهای بني آدم رو فرمود کقلب واحد مثل یک قلب واحد بین دو انگشت حضرت حق.
اینم تو بعضی روایات اومده اگه ملاحظه کردید.
یعنی، یعنی یک معنیش اینه.
ببینید وقتی کثرت میاد وسط تک تک این قلوب آدم کم میاره.
میگه چگونه تک تک این قلوب مثل اون که رفته بود حرم امام رضا گفت چگونه امام رضا این همه هیجان، این همه هیاهو پاسخگوئه.
کثرت که میاد چون از وحدت دوره ضعف میاد.
تأکد و توحد تو وحدته.
تو کثرت نیست.
هرچی میای سمت کثرت ضعف میاد.
قوت و قدرت تو وحدته.
لذا شاید به همین خاطر اینجا توی روایت این أصابع رو یعنی یا ع-عصمت قلوب بني آدم رو فرمود کقلب واحد مثل یک قلبه.
میگه برای خدا یعنی اینطوری، اینطوری حساب کن.
برای خدا همه این آدما رو بریز رو هم مثل یه قلبه.
کاری نداره با حضرت حق.
برای ما کثرته.
توجه کردی چی شد؟
یعنی اگر بسپری اینطوری بگیم بسپری خودت رو به حضرت حق کار تمومه.
اون دیگه کارشو بلده.
خداست و خدایی میکنه.
تو فقط بسپر.
وقتی اینطوری نگاه میکنی میبینی که کار آسون میشه و قبول و باورشم آسون میشه وقتی کار با خدا باشه.
وقتی خودت میخوای انجام بدی یا من این کاره نیستم.
ولی وقتی میسپری به خدا، اعتماد به خدا میکنی کار تمومه.
چطور در آیه شصت و سه سوره انفال میفرماید وألف بين قلوبهم لو أنفقت ما في الأرض جميعا ما ألفت بين قلوبهم.
یا اگر هرچی تو زمینه انفاق میکردی نمیتونستی تألیف قلوب بین اینها برقرار کنی.
اما وألف بين قلوبهم ما این تألیف قلوب رو بین قلبها، این همه کثرات قلبها که از هم منزجر و متنفر بودن در صدر اسلام، در عذر شود زمان جاهلیت.
اصلا آدم حساب نمیکردن همدیگرو.
خشونت بیداد میکرد، وحشت و انزجار بیداد میکرد.
ولی خدا در این آیه فرمود ألف بين قلوبهم ما بخواهیم میشه مثل یک امت واحد شدن مردم در زمان اول انقلاب یا در زمان جنگ اسرائیل دوازده روزه.
چجوری دلها خود ما هم تعجب کردیم.
اصلا طرف این انقلابم قبول نداشت شاید، شاید.
اما اومده بود وسط.
اصلا ظاهرشو نگاه میکردی هنگ میکردی.
اصلاً چهرهش به چهره ارزشی [خنده] نمیاد.
چقدر شعار میده از ما حزباللهیا قویتر، شجاعانهتر.
این چیه به نظر شما؟
ألَّفَ، ألَّفَ بَيْنَهُمْ.
خداست که تألیف میکنه.
بعد میفرماید و لکنّ ال-- و لکنّ الله ألَّفَ بَيْنَهُمْ.
باز تاکید میکنه.
و لکنّ الله ألَّفَ بَيْنَهُمْ أَنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
اسماء رو دقت کنید.
هر آیهای-- اسمی که با اون اسم آیه تموم میشه، یه ربطی به قول حضرت استاد بین این اسماء و موضوع آیه است.
عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
یعنی خدا به عزتش که شکست ناپذیره.
ارض عزاز.
عرب به زمینی که غیر قابل نفوذه میگه ارض عزاز.
یعنی زمین عزیز.
زمین.
خدا هم عزیز یعنی غ-غیر قابل نفوذه.
اصلا امکان شکست برای خدا نیست.
قادر متعاله.
شکست ناپذیره.
خیلی عالیه این اسم.
آدم کیف میکنه، احساس عزت میکنه.
خدایی ألَّفَ بَيْنَهُمْ یا و لکنّ الله ألَّفَ بَيْنَهُمْ.
کدوم خدا؟
عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
خدایی که آگاه به باطنه.
همه-- اصلا برای خدا غیب و شهود یکیه.
اگر میگه عالم الغیب والشهاده، خدا عالم بر غیب و شهاده.
یه-- نه-- یعنی اینکه برای خدا عالم غیبی هم وجود داره که از چشمش غیبه.
نه، اون عالمی که از چشم ما غائبه برای ما غیب حساب میشه، اون هم برای خدا شهوده.
خدا به اون هم عالمه.
عالم الغیب عالمی که از چشم ما غائبه.
او عالمه به اون عالم و شهاده و عالمی که برای ما شهوده مثل عالم اشیا، طبیعت.
توجه کردی؟
به این شکله.
خب خدایی که این چنینه حکیم چون باطن علمه.
علم اح-به احوال اعیان موجودات و قد طاعت بشری میشد چی؟
و طاعت بشری.
میشد حکمت.
حالا میگه عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
اون خدایی که شکست ناپذیره، نفوذ ناپذیره و اون خدایی که عالمه به غیب و شهوده، اون ألَّفَ بَيْنَهُمْ.
اون و لکنّ الله ألَّفَ بَيْنَهُمْ.
خیلی حرفه.
اون دیگه کار براش آسونه.
اراده کنه همه رو یکپارچه میکنه.
برای ما تعجب آوره چطور امام عصر [ص] با این همه دشمنی سیصد پایگاه چقدر آمریکا در کشورهای مختلف ایجاد کرده.
نقشهای که با یه روز در عراق در مسجد سهله دیدیم نصب شده بود نگاه کردیم.
بعد بررسی کردیم طبق تواریخ دیدیم تواریخ صحیح.
دیدیم هر کجا که روایت داره که امام عصر اونجا رو پایگاه میزنه، آمریکا اونجا پایگاه زده.
بعد خودشون صراحتا میگن ما ه-- ما تمام اطلاعاتمون رو در رابطه با امام زمان شما کامل کردیم.
آماده آمادهایم.
فقط یه چیزو نمیدونیم، اونم جاشو بلد نیستیم و الا کار رو تموم میکردیم.
توجه کردی؟
اما میگه بیخبرند که فلله العزه وجميع.
عزت دست خداست.
شکست ناپذیری فقط با خداست.
شکست برای شما نوشته شده.
کتب شده.
وقتش نرسیده هنوز.
صبر کنید.
اینها شاید برای ما تعجبآور باشه که امام عصر عزیرمون تشریف بیارن.
این همه قلوب چگونه بشه که ق-که قلب واحدند؟
چگونه امام عصر میتونن همه عوالم رو یکپارچه تحت سیطره وحدت و توحید بیاره؟
عزیز دلم.
من أصابع الرحمن يصرفها كيف يشاء.
با انگشت خدا کار آسون میشه.
این رو عرض شود خدمتتون به جهت [نفس عمیق] حالا کمک حال میگن کمک درسی.
به عنوان کمک، کمک حال عزیزان ارائه کردیم خارج از کتاب که این کار، کار دشواریه که سید هم اشاره داده.
چ-- و در چه صورت آسون میشه؟
در صورتی که شما اهلش باشید که اللهم صرف القلوب.
اهل این باشید.
کار رو به خدا بسپارید.
صرف قلوبنا إلى طاعتك.
خب بریم سراغ کتاب.
اینو به عنوان مقدمه نصف وقتمونم فکر میکنم رفت.
چقدر گذشت؟
زمان.
هجده.
بله بیشتر از نصف.
خب ما عرض کردیم که سید اینجا میفرماید و به نص کتاب الله از کتاب خدا نص میاره.
نص صریح میاره که سه منصب با هم از برای صاحب این مرتبه ثابت است.
برای کدوم مرتبه؟
برای مخلص.
برای کسی که هم دینش رو خالص کرده هم خودش رو که خدا خالصش کرده.
سه تا منصب، سه تا یا به قول علما منصب.
سه تا جایگاه در قرآن بیان شده که عرض کردم دیروز خود من وقتی این فرمایش سید رو توجه کردم دیدم اصلاً دقت به این تو قرآن نکرده بودم با اینکه بارها این آیات رو خونده بودم.
خیلی عالیه.
اولاً میفرماید آنکه از محا-- این اولیش.
آنکه از محاسبه محشر آفاقی، حالا در تفس-- در ذیلش در شرح این حضرت علامه محمد حسین حسینی تهرانی که اینو شرح کرده فرموده و محشر انفسی.
نظر علامه تهرانی اینه که سنجاق کنید بهش محش-محشر انفسی رو.
حالا اگه بخشید عین عبارت علامه رو هم میخونم براتون.
میفرمود آنکه از محاسبه محشر آفاقی و حضور در آن عرصه معاف و فارغ است.
بعد اشاره میکنم به این آیه صد و بیست و هشت سوره صافات.
ببخشید.
[آیه] پس اونها [آیه] قطعاً حاضر میشن در محضر حضرت حق برای حساب و کتاب.
حالا اینجا سید اسمشو نوشته محضر، محضر یا محشر آفاقی.
علامه میفرمود انفسی هم putش.
حتی در محشر انفسیشون.
حالا آیا همه حاضر میشن؟
تا اینجا که بگیریم [آیه] همه و همه حاضر میشن.
یعنی حتی مخلصین هم ظاهر میشن، حاضر میشن.
اما ابا- عبارت کامل نشده قر-- آیه ادامه داره.
میفرماید [آیه] مگر عباد، عباد بندگان خدا که مخلص شدند.
پس پیداست که مخلصین چنان جایگاهی پیدا میکنند که از حساب و کتاب در درگاه الهی در روز قیامت هم معافاند.
اینو بگیم محش-محشر آفاقی.
انفسی چه کو-چه گونهست؟
اینا در درون خودشون پاکسازی کردن یا نه؟
قیامت رو حالا اگر بگیم قیامت صغری، قیامت صغری رو تو نفس خودشون دیدن یا نه؟
که تونستن خودشونو پاک کنن.
تا قیامت به پا نشه، خودشونو به شدت در محضر حضرت حق نبینند، آنن در سؤال و جواب نبینند، چگونه پاکسازی نفس کنند؟
اینجاست که علامه دلیلی میاره که قطعاً اینها محشر انفسی رو هم رد کردن.
توجه کردید شد.
حالا اشاره خود سید رو ببینید روحش شاد.
میفرماید ش این طایفه به توسط عبور بر قیامت عظمای انفسیه خودش داره میگه.
اون اول فقط اشاره به رد کردن محشر آفاقی میگه.
اشاره به اون میکنه.
ولی آخرش تذکر رو میده.
ش این طایفه به توسط عبور بر قیامت عظمای انفسیه حساب خود را پس دادهاند.
پس حاجت به محاسبه دیگر ندارند.
تموم شد.
لذا وقتی به اینجا میرسه حضرت علامه تهرانی میفرماید که در سوره ص آیه هشتاد و سه فرماید [آیه] یا در آیه چهل سوره هجر.
میفرماید [آیه] اشاره به این دعا-دعایه میکنه.
میفرماید یه منصب سومی هم هست.
یه منحت-منصب چهارمی.
سید گفت سه تا منصب یا منسب درستش.
سه تاست.
علامه میگه چهار تاست.
اشاره به آیه میکنه که اینها از اغوای شیطان هم در امانند.
خب.
بعد اینجا میفرماید لکن چون لازمه منصب اولی را که مصنف بیان، بیان فرمود، کدوم؟
منصب اولی.
اینکه معافند از حساب کتاب.
که معافیت از محاسبه محشر است، عدم امکان تسلط شیطان است.
لذا این را منصب علاحده نشمرده است.
حرمت نگه میداره از سید علامه تهرانی.
میفرماید اگر سید نگفته چهار تا منصب بهخاطر اینکه آقا این منصب در امان موندن از اغوای شیطان تو دل، تو دل اون منصب اوله که از حساب و کتاب آفاقی در امانند.
چرا؟
چرا اصلاً از حساب و کتاب آفاقی در امانند؟
چون در حساب و کتاب انفسیشون، در محشر انفسیشون اول حساب و کتاب پس دادن.
در قیامت صغری وجود خودشون حساب کتاب پس دادن، پاک شدن.
اینجا، همینجا قیامت براشون به پا شد.
به قول حضرت استاد میفرمودن قیامت آن فآن برای عارف قیام کرده.
برای عارف همینجا الان قیامته.
خودش خودش رو کتاب وجودیا خودشو همین الان میخونه.
[آیه] همین الان کتاب وجودیشو میخونه.
نیاز نداره قیامت کبری به پا شه که.
از همین جهت بعد ادامه میدن که و نیز از محاسبه محشر انفسی معاف و فارغ است چنان که بعداً فرموده است چنان که خود سید هم میگه.
چی فرموده سید؟
چه این طایفه به توسط عبور بر قیامت اظمای انفسیه حساب خود را پس دادهاند.
الان اون حرمتی که- آفاقی.
نه دیگه.
نه بعدش، بعیدش خود سید تاکید میکنه دیگه.
الان علامه داره اشاره میکنه که ببینید سید تو متن خودش بعد اول میگه آفاقی ولی بعد اشاره میکنه به این تیکه که پس چه طای-- چه این طایفه به توسط عبور بر قیامت اظمای انفسیه، این فرمایش سیده، حساب خود را پس دادهاند.
میگه ببینید داره حرمت نگه میداره علامه.
میفرماید ببینید سید خودش توجه داشت به محشر انفسیه، قیامت انفسیه که بعد میگه.
لذا قبول داشته که چون محشر انفسیه رو رد کردن از اغواء شیاطین به دور بودند و الا منصب چهارم رو میآورد.
داره اینطوری توجیه میکنه که حالا ما آوردیم گفتیم چهار منصب.
اما علت اینکه سید نیاورده علت جامعیت نگاه سیده.
خیلی قشنگ یعنی در نظامآوری بگیم دمش گرم.
چونکه سده آیات ما هم- یعنی یه طوری، یه طوری هم به حرف سید اشکال کرده هم حرمت نگه داشته هم حرفشو زده.
عالمانه و مؤدبانه.
توجه کردی؟
این کار فقط از آخوندها بر میاد.
[خنده] [خنده] آره.
نثار سید و علامه تهرانی و حضرت علامه حسن زاده صلوات بفرستیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج- چنده ساعت؟
بیست و هفت.
بیست و هفته دیگه؟
شش دقیقه و چهل و.
عجب!
ما تو اولیش موندیم که.
خب ببینم بعد فردا انشاالله.
اگر توفیق بود اگر در- خب این یه دونه از رو بخونم دیگه توضیح نمیدم.
چی خوندیم اصلا؟
میفرماید همون سه خط میخونیم از کتاب.
میفرماید که اولین منصب مخلصین اینه.
این فرمایش سیده.
آنکه از محاسبه محشر آفاقی و حضور در آن عرصه معاف و فارغ است.
اشاره میکنه به این آیه.
فإنهم لمحضرون.
همه حاضر میشن.
إلا عباد الله المخلصین.
حاضر نمیشن.
اینا در حساب و کتاب نیستند.
حاضر در محضر خدا به جهت حساب کتاب نمیشن.
در عرصه حساب و کتاب حاضر نمیشن.
چه این طایفه به توسط عبور، این تأکیده، توسط عبور بر قیامت اظمای انفسیه حساب خود را پس دادهاند.
پس حاجت به محاسبه دیگر ندارند.
که علامه میاد احتراما همین رو مستمسک قرار میده.
میگه ببینید اشاره به محشر انفسیه، قیامت انفسیه کرد پس قبول داشته.
ولی به جهت اینکه این تو دل همونه، یعنی کسی که، کسی که محشر انفسیه خودش رو پشت سر گذاشت قیامت انفسیه براش قیام کرد، چنین کسی میتونه از شیطان در امان باشه.
اینو برده تو دل قیامت آفاقی.
محشر آفاقی.
توجه کردید؟
پس این اولین منصب.
پس خلاصه اینکه کسی که مخلص شد خوشا به حالش هرکیه.
اولین منصبش که اونجا از حساب و کتاب در امان الهیه.
از اغواء شیاطین هم در امانه.
کسایی که میگن آقا ما چیکار کنیم از شر شیطان، شیطان درون و بیرون در امان باشیم.
بسم الله.
راهش خلوصه.
راهش مخلص شدنه.
والحمد-- اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
اللهم صل