ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 038

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اهل شک و دشواری خالص‌سازی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. دیروز به فضل الهی رسالهٔ سید را تا مرتبهٔ شک پیش بردیم. وما یؤمن أکثرهم بالله إلا وهم مشرکون؛ اکثر اهل شک‌اند. طبق آیهٔ صد و شش سورهٔ یوسف، سیاق آیه چنان است که انگار به اهل ایمان زده: ادعای ایمان دارند اما اکثرشان ایمان نمی‌آورند مگر آنکه شرک دارند. دربارهٔ این شرک سخن رفت که برداشتنش بسیار مشکل است. برای خالص‌سازی خصوصاً در مرحلهٔ دوم که انسان خود را می‌خواهد خالص کند دیگر کارِ ما نیست؛ آن‌قدر دشوار می‌شود که باید خدا دست بیاورد در کار؛ ید الله فوق أیدیهم. در ابتدا که دین و اعمال و عبادات را می‌خواهی خالص کنی، خودت نیت‌ها را پاک می‌کنی و مراقبت می‌کنی؛ آن هم البته از خودت تحقق دارد. اما مرحلهٔ بعد خالص‌سازی خودت است؛ دیگر خدا باید خالصت کند. بسیار دشوار است.

حدیث دو انگشت رحمان

به همین مناسبت حدیث نبوی شیرینی است که دیروز پس از کلاس مزه مزه شد. در کتاب شریف مرحوم سید مرتضی، غرر الفوائد و درر القلائد، جلد یک صفحهٔ سیصد و هجده، روایت نبوی هست که انتهایش با دعایی زیبا تمام می‌شود. پیامبر اعظم فرمودند: إن قلوب بنی‌آدم کلها بین إصبعین من أصابع الرحمن؛ دل‌های فرزندان آدم همگی میان دو انگشت از انگشتان پروردگار رحمان‌اند. گویی این دو انگشت رحمانی قلوب را تصرف می‌کنند؛ یصرفها کیف شاء؛ هر طور خواست تصریف می‌کند. گفته شد چرا به صراف صراف می‌گویند؟ تبدیل و بدل می‌کند پول را؛ ریال می‌گیرد دلار می‌دهد. خدا نیز خود را صراف معرفی کرده: مصرف الآیات؛ ما تصریف می‌کنیم آیات را؛ آیات را عوض‌بدل می‌کنیم به انواع مختلف و به چشم شما می‌آوریم — در نظام انفسی و در نظام خارج که آفاقی است. خدا تصریف می‌کند چون صراف است؛ آیاتش را دگرگون می‌کند تا بالاخره متوجه یکی از آیات شویم؛ به اشکال مختلف آیات را متوجه ما کرده، یا تا ما را متوجه آیات کند؛ چه در درون و چه در بیرون. و فی الأرض آیات للموقنین؛ و فی أنفسکم أفلا تبصرون. این صراف بودن حضرت حق است.

تصریف قلوب و ارادهٔ بنده

اینجا می‌فرماید قلب‌های آدم‌ها را میان دو انگشت رحمانیت خود یصرفها؛ تصریف می‌کند، دگرگون می‌کند، این‌ور آن‌ور حرکت می‌دهد، تبدیل و تبدل می‌کند؛ چرا؟ کیف شاء؛ آن‌طور که خواست. بسیاری از بزرگان می‌گویند اصلش این است که کیف شاء یا یشاء را به بنده بزنید؛ یعنی آن‌طور که بنده می‌خواهد. اگر بنده خواست و اراده کرد، خدا آمادهٔ افاضه است. تا بنده نخواهد ظرف را برگرداند و دهان بگیرد، هرچه باران و فیض بریزند اثری ندارد؛ باید بنده بخواهد. لذا گفته‌اند بنده باید بخواهد تا فیض را اخذ کند؛ نازل که دارد می‌شود. خدا در فاعلیت بخیل نیست؛ خواسته که فیض نازل شود؛ حالا تو هم بخواه. پس برای هر کسی که بخواهد، خدا می‌فرماید قلب‌ها را تصریف می‌کند آن‌طور که خود می‌خواهد. میان دو انگشت — أصابع الرحمن — از رحمانیت حضرت حق؛ همه لطف است نه قهر.

خالص‌سازی کار انگشتان حق

چرا این بحث؟ چون آن‌قدر کار دشوار است خالص‌سازی قلب و وجود خود که کار انگشتان حضرت حق است؛ کار دست الهی که ید الله فوق أیدیهم و باسط الیدین بالعطیة. آن دو دست مانند دو انگشت باید در کار باشند تا بالعطیة عطا کنند و تو را خالص کنند. تو فقط باید بخواهی؛ دست به دعا بلند کنی؛ سر به سجده به زمین بکوبی؛ آستان‌بوسی و خاک‌بوسی درگاه حضرت حق را به قول حضرت استاد انجام دهی. به سجده که می‌افتی آستان‌بوسی و خاک‌بوسی درگاه است؛ این کار را بکن تا فیض را بگیری. لذا همین‌جا وقتی پیامبر سخن را به اینجا می‌رساند بلافاصله دعا می‌کند؛ دعای عالی: اللهم مصرف القلوب؛ ای دگرگون‌کننده و برگردان‌کننده و بدل‌کنندهٔ قلب‌ها. اللهم مصرف القلوب صرف قلوبنا إلی طاعتک؛ دگرگون کن دل‌های ما را به سوی اطاعت خودت. اگر أصابع رحمانی حضرت حق تصریف کرد دل ما را، خالص می‌شویم. اما اگر مانع ایجاد کردیم که این دو انگشت به کار بیفتند و این دو دست به فریاد ما برسند، نه. باید خود را مانند کالمیت بین یدی الغسال بسپاری؛ مثل میت میان دو دست غسال که هیچ اراده از خود ندارد، کاملاً بسپار به حضرت حق. در آن مرحلهٔ دوم خالص‌سازی خود که بسیار دشوار است باید تفویض امر کنی و تسلیم خدا باشی. امیرالمؤمنین فرمود اسلام را در یک کلمه تبیین کنم: الإسلام هو التسلیم. تسلیم لغز زبان نیست؛ باید سر بیندازی پایین و بگویی چشم؛ سمعاً وطاعة. اگر چنین بود خالص‌سازی صورت می‌گیرد؛ وگرنه دشوار می‌شود.

قلوب بنی‌آدم کقلب واحد

در بعضی منابع در روایت دیگری آمده إن قلوب بنی‌آدم کلها بین إصبعین من أصابع الرحمن کقلب واحد؛ دل‌ها را مانند یک قلب واحد میان دو انگشت حضرت حق فرموده. وقتی کثرت میان می‌آید تک‌تک این قلوب آدم کم می‌آورد؛ مانند آنکه در حرم امام رضا می‌گفت چگونه امام رضا این همه هیجان و هیاهو را پاسخگوست. کثرت که می‌آید چون از وحدت دور است ضعف می‌آید. تأکد و توحد در وحدت است نه در کثرت؛ هرچه سمت کثرت بیایی ضعف می‌آید؛ قوت و قدرت در وحدت است. شاید بدین خاطر در روایت أصابع یا عصمت قلوب بنی‌آدم را کقلب واحد فرموده: برای خدا همهٔ این آدم‌ها را بریز روی هم مثل یک قلب است؛ کاری ندارد. برای ما کثرت است. اگر بسپری خود را به حضرت حق کار تمام است؛ او کارش را بلد است؛ خداست و خدایی می‌کند؛ تو فقط بسپار. وقتی این‌طور نگاه کنی کار آسان می‌شود و قبول و باورش نیز آسان؛ وقتی کار با خدا باشد. وقتی خودت می‌خواهی انجام دهی می‌گویی من این کاره نیستم؛ وقتی می‌سپاری و اعتماد به خدا می‌کنی کار تمام است.

تألیف قلوب در انفال

چنان‌که در آیهٔ شصت و سه سورهٔ انفال می‌فرماید:

«وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (انفال/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میان دل‌هایشان الفت داد. اگر آنچه در زمین است همه را انفاق می‌کردی میان دل‌هایشان الفت نمی‌افکندی، ولی خدا میانشان الفت داد؛ همانا او شکست‌ناپذیر حکیم است.

اگر هرچه در زمین انفاق می‌کردی نمی‌توانستی تألیف قلوب برقرار کنی؛ اما خدا این تألیف را میان قلب‌هایی که از هم منزجر و متنفر بودند در صدر اسلام و زمان جاهلیت برقرار کرد. آدم حساب یکدیگر را نمی‌کردند؛ خشونت و وحشت و انزجار بیداد می‌کرد. خدا فرمود ألف بین قلوبهم؛ ما بخواهیم می‌شود مثل امت واحد در اول انقلاب یا در جنگ اسرائیل دوازده‌روزه. چگونه دل‌ها — خود ما هم تعجب کردیم — طرفی که شاید انقلاب را قبول نداشت وسط آمده بود؛ ظاهرش به چهرهٔ ارزشی نمی‌آمد اما شعار می‌داد از حزب‌اللهی‌ها قوی‌تر و شجاعانه‌تر. این چیست؟ ألف بینهم؛ خداست که تألیف می‌کند. سپس تأکید: ولکن الله ألف بینهم إنه عزیز حکیم.

عزیز حکیم و غیب و شهود

هر اسمی که آیه با آن تمام می‌شود ربطی به موضوع آیه دارد. عزیز حکیم: خدا به عزتش شکست‌ناپذیر است. ارض عزاز؛ عرب به زمینی که غیرقابل نفوذ است می‌گوید ارض عزاز؛ زمین عزیز. خدا هم عزیز یعنی غیرقابل نفوذ؛ امکان شکست برای خدا نیست؛ قادر متعال و شکست‌ناپذیر. خدایی که ألف بینهم کدام خداست؟ عزیز حکیم؛ خدایی که آگاه به باطن است. برای خدا غیب و شهود یکی است. اگر می‌گوید عالم الغیب والشهادة معنایش این نیست که عالم غیبی هست که از چشم خدا غایب باشد؛ آن عالمی که از چشم ما غایب است برای ما غیب حساب می‌شود، برای خدا نیز شهود است. خدا عالم به آن عالم و به شهادت — عالمی که برای ما شهود است مثل عالم اشیاء و طبیعت — است. حکیم چون باطن علم است؛ علم به احوال اعیان موجودات و به طاعت بشری حکمت می‌شود. پس عزیز حکیم: خدای شکست‌ناپذیر نفوذناپذیر و عالم به غیب و شهود ألف بینهم کرده؛ کار برایش آسان است؛ اراده کند همه را یکپارچه می‌کند.

امام عصر و پایگاه‌های آمریکا

شاید برای ما تعجب‌آور باشد چگونه امام عصر با این همه دشمنی — سیصد پایگاه که آمریکا در کشورهای مختلف ایجاد کرده — کار می‌کند. نقشه‌ای که یک روز در عراق در مسجد سهله دیدیم نصب شده بود نگاه کردیم و بررسی کردیم طبق تواریخ؛ دیدیم تواریخ صحیح است: هر کجا روایت دارد امام عصر آنجا پایگاه می‌زند آمریکا آنجا پایگاه زده. خودشان صریحاً می‌گویند ما تمام اطلاعاتمان را در رابطه با امام زمان شما کامل کرده‌ایم؛ آماده آماده‌ایم؛ فقط یک چیز را نمی‌دانیم و آن جایش است وگرنه کار را تمام می‌کردیم. بی‌خبرند که فلله العزة جمیعاً؛ عزت دست خداست؛ شکست‌ناپذیری فقط با خداست؛ شکست برای شما نوشته و کتب شده؛ وقتش نرسیده هنوز؛ صبر کنید. این‌ها شاید برای ما تعجب‌آور باشد که امام عصر تشریف بیاورند این همه قلوب چگونه بشود که قلب واحد باشند و چگونه امام عصر بتواند همهٔ عوالم را یکپارچه تحت سیطرهٔ وحدت و توحید بیاورد. من أصابع الرحمن یصرفها کیف یشاء؛ با انگشت خدا کار آسان می‌شود. این را به عنوان کمک حال و کمک درسی خارج از کتاب ارائه کردیم؛ سید نیز اشاره داده که این کار دشوار است و در چه صورت آسان می‌شود: در صورتی که اهل اللهم صرف القلوب باشید؛ کار را به خدا بسپارید؛ صرف قلوبنا إلی طاعتک.

سه منصب مخلصین در رسالهٔ سید

نیم‌وقت به مقدمه رفت؛ بیش از نصف جلسه. سید اینجا می‌فرماید و به نص کتاب الله از کتاب خدا نص صریح می‌آورد که سه منصب با هم برای صاحب این مرتبه ثابت است؛ برای مخلص؛ برای کسی که هم دینش را خالص کرده هم خودش را که خدا خالصش کرده. سه منصب، سه جایگاه در قرآن بیان شده. دیروز خود من وقتی این فرمایش سید را توجه کردم دیدم اصلاً دقت به این در قرآن نکرده بودم با آنکه بارها این آیات را خوانده بودم؛ خیلی عالی است. اولاً می‌فرماید آنکه از محاسبهٔ محشر آفاقی — و در ذیل شرح حضرت علامه محمدحسین حسینی تهرانی که این را شرح کرده فرموده و محشر انفسی — معاف و فارغ است. نظر علامه تهرانی این است که سنجاق کنید به آن محشر انفسی را. اگر ببخشید عین عبارت علامه را نیز می‌خوانیم. می‌فرمود آنکه از محاسبهٔ محشر آفاقی و حضور در آن عرصه معاف و فارغ است. بعد اشاره می‌کند به آیهٔ صد و بیست و هشت سورهٔ صافات:

«فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ» (صافات/۱۲۷–۱۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان حاضر آورده می‌شوند مگر بندگان مخلص خدا.

قطعاً حاضر می‌شوند در محضر حضرت حق برای حساب و کتاب؛ سید نامش را محشر آفاقی نوشته؛ علامه می‌فرمود انفسی هم بگذارید. تا اینجا همه حاضر می‌شوند حتی مخلصین ظاهر می‌شوند؛ اما آیه ادامه دارد: مگر عباد الله که مخلص شدند. پس مخلصین چنان جایگاهی می‌یابند که از حساب و کتاب درگاه الهی روز قیامت نیز معاف‌اند؛ این محشر آفاقی. انفسی چگونه است؟ آیا در درون خود پاک‌سازی کرده‌اند؟ قیامت صغری را در نفس خود دیده‌اند تا بتوانند خود را پاک کنند؟ تا قیامت به پا نشود و خود را به شدت در محضر حضرت حق و در سؤال و جواب نبینند چگونه پاک‌سازی نفس کنند؟ علامه دلیل می‌آورد که قطعاً اینان محشر انفسی را نیز رد کرده‌اند.

قیامت عظمای انفسیه و منصب چهارم

اشارهٔ خود سید: این طایفه به توسط عبور بر قیامت عظمای انفسیه حساب خود را پس داده‌اند؛ پس حاجت به محاسبهٔ دیگر ندارند. وقتی به اینجا می‌رسد علامه تهرانی می‌فرماید در سورهٔ ص آیهٔ هشتاد و سه یا آیهٔ چهل سورهٔ حجر اشاره به این است که منصب سومی و حتی منصب چهارمی هست؛ سید سه منصب گفت و علامه می‌گوید چهار تاست: اینان از اغوای شیطان نیز در امان‌اند. لکن چون لازمهٔ منصب اولی که مصنف بیان فرمود — معافیت از محاسبهٔ محشر — عدم امکان تسلط شیطان است، این را منصب علی‌حده نشمرده. علامه حرمت سید را نگه می‌دارد: اگر سید نگفته چهار منصب به‌خاطر آنکه در امان ماندن از اغوای شیطان در دل همان منصب اول است که از حساب و کتاب آفاقی در امان‌اند. چرا از حساب آفاقی در امان‌اند؟ چون در محشر انفسی اول حساب پس داده‌اند؛ در قیامت صغری وجود خود پاک شده‌اند؛ همین‌جا قیامت برایشان به پا شده. به قول حضرت استاد قیامت آن‌ف‌آن برای عارف قیام کرده؛ برای عارف همین‌جا الان قیامت است؛ کتاب وجودی خود را همین الان می‌خواند؛ نیاز ندارد قیامت کبری به پا شود.

حرمت سید و جامعیت نگاه او

و نیز از محاسبهٔ محشر انفسی معاف و فارغ است چنان‌که بعداً فرموده و خود سید نیز می‌گوید: این طایفه به توسط عبور بر قیامت عظمای انفسیه حساب خود را پس داده‌اند. علامه اشاره می‌کند سید در متن اول آفاقی می‌گوید بعد به این تکه اشاره می‌کند؛ پس توجه داشته به محشر انفسیه. لذا قبول داشته که چون محشر انفسیه را رد کرده‌اند از اغواء شیاطین به دور بوده‌اند وگرنه منصب چهارم را می‌آورد. این‌طور توجیه می‌کند که ما چهار منصب آوردیم اما علت نیاوردن سید جامعیت نگاه اوست. هم به حرف سید اشکال کرده هم حرمت نگه داشته هم حرفش را زده؛ عالمانه و مؤدبانه. این کار از اهل علم برمی‌آید. نثار سید و علامه تهرانی و حضرت علامه حسن‌زاده صلوات.

خلاصهٔ منصب اول از متن رساله

همان سه خط از کتاب را بدون توضیح اضافه می‌خوانیم. می‌فرماید اولین منصب مخلصین این است — فرمایش سید — آنکه از محاسبهٔ محشر آفاقی و حضور در آن عرصه معاف و فارغ است؛ اشاره به فإنهم لمحضرون: همه حاضر می‌شوند؛ إلا عباد الله المخلصین: حاضر نمی‌شوند؛ اینان در حساب و کتاب نیستند؛ در عرصهٔ حساب و کتاب حاضر نمی‌شوند. چه این طایفه به توسط عبور — این تأکید است — بر قیامت عظمای انفسیه حساب خود را پس داده‌اند؛ پس حاجت به محاسبهٔ دیگر ندارند. علامه می‌آید احتراماً همین را مستمسک قرار می‌دهد؛ می‌گوید ببینید اشاره به محشر انفسیه و قیامت انفسیه کرد پس قبول داشته؛ ولی به جهت اینکه این در دل همان است — یعنی کسی که محشر انفسیهٔ خودش را پشت سر گذاشت و قیامت انفسیه برایش قیام کرد چنین کسی می‌تواند از شیطان در امان باشد — این را برده در دل قیامت آفاقی و محشر آفاقی. پس این اولین منصب. خلاصه آنکه کسی که مخلص شد خوشا به حالش هر که هست؛ اولین منصبش آنجا از حساب و کتاب در امان الهی است؛ از اغواء شیاطین هم در امان است. کسانی که می‌گویند چه کنیم از شر شیطان درون و بیرون در امان باشیم بسم الله؛ راهش خلوص است؛ راهش مخلص شدن. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.